پژوهش هاى قرآنى در آلمان1

مقدمه

دانشمندانى كه به بررسى پديده شرق شناسى اهتمام مى ورزند، در تعيين تاريخ شروع آن اختلاف دارند; اما مفهوم شرق شناسى ـ كه عبارت است از: بررسى و تحقيق در اديان، زبان ها، آداب، عادات، تقليد ها و تمدن هاى ملل شرقى از قديم ترين ايام تا زمان حاضر ـ مورد اتفاق است.

از آنجا كه اسلام به عنوان آخرين دين آسمانى در بلاد شرق (شبه جزيره عربستان) ظهور و تا دورترين جاها امتداد يافته، پاره اى از شرق شناسان به بررسى دنياى اسلام از جنبه هاى مذهبى، زبانى، تمدنى، ادبى، تاريخى و تحقيق در علوم مختلف اسلامى پرداختند.

به دليل آنكه قرآن كريم منبع اوليه دين مسلمانان به شمار مى رود، عموم خاورشناسان به آن اهتمام زياد و جدى نشان دادند.

در اين مقاله مهم ترين دستاورد هاى شرق شناسان آلمان را در عرصه پژوهش هاى قرآنى، بيان و انگيزه هاى مختلف و آثار به جاى مانده اينان را در اين زمينه تقديم مى كنيم.

سهم شرق شناسان آلمان در پژوهش هاى قرآنى

منظور از پژوهش هاى قرآنى، پژوهش هاى مربوط به علوم قرآنى، مانند تفسير، قرائات و اسباب نزول، بررسى متن و زبان قرآن كريم و ارتباط آن با اديان آسمانى است.

شرق شناسان آلمان مانند ديگر شرق شناسان به تمامى عرصه هاى مذكور اهتمام زيادى نشان دادند و پاره اى از اينان به ترجمه متن قرآن كريم يا بخش هايى از آن اهتمام ورزيدند.

شك نيست كه شكست حملات صليبى بر شرق اسلامى، به تغيير تفكر اروپايى در قبال بلاد شرق اسلامى انجاميد و جنگ با سلاح نظامى، جاى خود را به جنگ با سلاح فكرى داد.

از اين روى بود كه بطرس مبجل (1092 ـ 1157م) ، رئيس دير كلونى، دستور ترجمه قرآن را به زبان لاتينى صادر كرد و اين كار را به بطرس طليطلى و هرمان دماشى يا همان هرمان دالماتا و روبروت اف كتونى سپرد و آنها ترجمه قرآن را به طور كامل در سال 1143م به اتمام رساندند و اولين ترجمه لاتينى قرآن كريم را ارائه دادند.

3 هدف بطرس مبجل از اين كار محاربه فكرى با اسلام و نيز چنان كه خود ادعا كرده، به منظور مجهز كردن مسيحيان به برهان هاى درست براى تثبيت ايمان آنها بوده است.4

او براى تحقق بخشيدن اين اهداف، ترجمه اى تخمينى و بدون تحليل و با برداشتى غير صحيح از زبان عربى ارائه داد و در بسيارى از موارد ترجمه او مختصر و ناقص بود و بسيارى از آيات در ترجمه حذف شد; حتى يك آيه وجود ندارد كه ترجمه حقيقى و درست آن ارائه شده باشد.

5 يوهان فوك در مورد عدم دقت اين ترجمه چنين گفته:

(ترجمه روبرتوس ( = روبرت اف) داراى اشتباهات بزرگى در معنى و مبناست و ترجمه امينى نيست; زيرا او بسيارى از كلمات را ترجمه نكرده و به اصل سياق، توجهى نشان نداده و ويژگى هاى ساختارى ترجمه را لحاظ نكرده است).6

دليل اين اشتباهات عمدى چنين است: 1. صعوبت ترجمه قرآن كريم; زيرا كلامش معجزه است و امكان ترجمه متن آن به شيوه ترجمه حرفى از سوى هر مترجمى با هر رتبه علمى در زبان و علوم عربى و علوم قرآن كريم، امكان پذير نيست; بلكه مى توان گفت ترجمه معانى قرآن كريم و نه ترجمه متن آن.7

2. ترجمه صحيحِ معانيِ قرآن، به تصحيف و تحريف تورات و اعتقادات يهود به ويژه تحريم حلال الهى و پيمان شكنى آنها اشاره دارد.

اولين ترجمه، به زبان ايتاليايى در سال 1547م بر اساس همين ترجمه پر اشتباه انجام گرفت.

البته اين ترجمه پس از چاپ اولين ترجمه لاتينى آن در پازل سويس در سال 1543م به سامان رسيد و بر اساس همين ترجمه ايتاليايى،اولين ترجمه آلمانى قرآن به وسيله سالمون شوايگر (salamon sehwelger) در سال 1616م انجام شد.8

از نيمه قرن 17م ترجمه هاى معانى قرآن كريم به زبان هاى مختلف اروپايى رو به افزايش گذاشت.

در اين مرحله به جاى ترجمه از طريق زبان واسطه، ترجمه معانى قرآن كريم از متن عربى آغاز شد.

اولين ترجمه فرانسوى از متن عربى در سال 1617م به همت آندره دورى يه ( DU RYER) به انجام رسيد.

پس از گذشت نزديك به يك سده، ترجمه گئورك سيل (George sale) در سال 1734م ظهور يافت.

اين ترجمه كه اولين ترجمه انگليسى قرآن به شمار مى رود، در نزد شرق شناسان جايگاه مناسبى را به دست آورد; زيرا ترجمه فوق، چنان كه شرق شناسان گفته اند، داراى مقدمه اى همراه با ملاحظات محكم علمى و نيز مباحثى در مورد دين اسلام بود. اولين ترجمه آلمانى قرآن بر اساس متن عربى، به سال 1772م به وسيله ام داويد فرديش مگرلين9 و سپس ترجمه بوسين در سال 1773م با تحقيق و ويرايش جديد از سوى ساموئل فريدريك گوئنرواهل و اولمان انتشار يافت10.

پس از آن ترجمه هاى كلى و جزئى قرآن كريم به انجام رسيد.

تعداد ترجمه هاى قرآن به زبان آلمانى از سوى شرق شناسان بالغ بر 14 ترجمه مى شود 11 كه مهم ترين آن ترجمه ماكس هنينگ است و اين ترجمه به كوشش آنه مارى شيمل با افزودن مقدمه و ملاحظات ديگر تجديد چاپ شد.

همچنين ترجمه رودى پارت در ميان شرق شناسان آلمان اهميت فراوانى يافت.

افزون بر اين ترجمه ها، پاره اى از دانشمندان مسلمان به ترجمه آلمانى قرآن دست زدند; از جمله مؤسسه باواريا به چاپ متن عربى و ترجمه آلمانى قرآن به همراه تفسير آن اقدام كرد و حجم زياد اين ترجمه موجب كاهش بهره مندى از آن شد.

احمد فان دنفر (Ahmad von denfer) نيز ترجمه ديگرى ارائه داد.

12 اين ترجمه مشتمل بر مقدمه اى زيبا درباره اسلام و قرآن كريم است و به نظر من از برترين ترجمه هاى آلمانى (خاورشناسى و اسلامى) به شمار مى آيد.

مجلس اعلاى امور اسلامى در مصر نيز در سال 1999م دست به انتشار ترجمه منتخب در تفاسير زد.

شك نيست كه وجود ترجمه هاى اسلامى معانى قرآن كريم به زبان آلمانى يا ساير زبان هاى اروپايى، به سرعت و در حدى وسيع به تغيير چهره مشوّهى كه پاره اى از شرق شناسان از اسلام ارائه داده اند، خواهد انجاميد.

شرق شناسان آلمان به ترجمه معانى قرآن كريم اكتفا نكردند و متن قرآن را با زبان اصلى به چاپ و نشر سپردند.

صنعت چاپ در اروپا ظهور و تطور يافت و از اين رو، چاپ هاى متعدد قرآن كريم نيز در آنجا انتشار يافت.

اولين چاپ قرآن در بند قيه (1530م) به انجام رسيد كه ارببيوس شرق شناس (1584 ـ 1624) در كتابش مبادى زبان عربى، به آن اشاره داشته است.

از آن پس، چاپ افست سوره ها رايج شد; البته چاپ با حروف عربى نسبت به حروف لاتينى با تأخير بيشترى رواج يافت.13

همان گونه كه اولين ترجمه بى واسطه در دوران جديد در قرن 17 ميلادى به اتمام رسيد، در همان قرن، قرآن كريم دوبار به چاپ رسيد:

چاپ اول در سال 1694م با اشراف آبراهام هنكلمان (1652ـ 1695) و چاپ ديگر، چهار سال بعد (1698م) با اشراف لودويكوماراچى به انجام رسيد.

14 وى راهبى منسوب به انجمن راهبان الهه مادر بود.

از آن پس، چاپ هاى قرآن كريم و ترجمه معانى آن در شرق و غرب پى در پى ارائه شد.

مهم ترين آنها چاپ شرق شناس آلمانى و يهودى گوستاوفلوگل (1802 ـ 1870) بود كه در سال 1834 در لايپزيك آلمان به انجام رسيد.

اين چاپ تا ظهور چاپ در قاهره به سال 1924م مورد اعتماد و رجوع شرق شناسان بود.15

بر اساس آنچه بيان شد، ملاحظه مى شود كه بيشترين ترجمه هاى معانى قرآن كريم و چاپ هاى آن از طرف رجال دينى (لاهوت) بوده است; زيرا پژوهش هاى عربى و اسلامى در آلمان به ويژه از زمان پيدايش شرق شناسى تا اوايل اين قرن از جانب رجال مذهبى و در آكادمى هاى دينى به انجام رسيده و اين پژوهش ها تا نيمه دوم قرن 19 و اوايل قرن 20 ميلادى ادامه يافته است.

ملاحظه مى شود كه ميان اولين ترجمه لاتينى و ترجمه ايتاليايى ـ كه بر اساس ترجمه لاتين صورت گرفت ـ فاصله زمانى زيادى است.

علت اين امر ترس از ايجاد تزلزل در عقايد مسيحى است.

همين امر در آلمان منجر به تحريم ترجمه، انتشار و نيز سوزاندن نسخه هاى قرآن شد.16

هنكلمان مى گويد: ( … كار انتشار قرآن مانند ديگر تحقيقات عربى داراى اهميت و فايده آن چنانى نيست و تناسب بسيار اندكى با كار مذهبيان دارد).

ماراچى نيز مى افزايد: (دفاع كاتوليكى در مقابل اسلام امرى اساسى است).17

شايان ذكر است كه ترجمه و انتشار متن اصلى قرآن كريم به زبان هاى اروپايى، وجود تحريفات و اشتباهات مترجمان، موجب شد تا چهره تاريكى كه از اسلام در طول قرون وسطا و اوايل عصر نهضت ترسيم شده بود، از ميان برود.

نتيجه ديگر اين كار ايجاد نگرش علمى و پژوهشى به قرآن و سيره نبوى(ص) و بهره گيرى از منابع اسلامى و نه از روايات و اساطير شايع در قرون وسطا بود.

بروز اين واقعه به ويژه پس از گسترش آموزش زبان عربى در ميان شرق شناسان و اعتراف اينان بر اينكه علوم اسلامى مستقل اند و خارج از تحقيقات لاهوتى به شمار مى آيند، بوده است.

سرآغاز اين رويكرد را مى توان در آثار ريچارد سيمون، پيربايل فيلسوف، هادريان ريلاند، ياكوب رايسكه و بسيارى ديگر مشاهده كرد.18

در قرن 19م تحقيقات بسيارى درباره متن و تاريخ قرآن كريم ارائه شد كه از بارزترين آنها، تحقيق شرق شناس يهودى گوستاو وايل (م1889) است.

وى جمع آورى قرآن كريم و تسلسل تاريخى سوره ها و آيه ها را در كتابى تحت عنوان مقدمه تاريخى ـ نقدى بر قرآن كريم (1844 ـ ، ط 2: 1866) بررسى كرده است.

وى در اين كتاب سوره هاى مكى را به سه دوره تقسيم كرده و سپس سوره هايى را كه بيم دهنده اند، به دوره اول مكى و سوره هاى متأخر را كه به سوره هاى مدنى نزديك اند، به دوره سوم مكى (يعنى پس از فتح مكه) و مجموعه سوره هايى را كه با هر دو مجموعه داراى ويژگى مشترك اند، به دوره دوم مكى نسبت داده است.

19 تئودر نولدكه (1836 ـ 1931) در كتابش (اصل و تركيب سوره هاى قرآن، 1856) از منظر وايل تأثير پذيرفت.

اين كتاب نخست به زبان لاتين منتشر شد و اعاده چاپ آن در سال 1860 با عنوان تاريخ قرآن به انجام رسيد.

وى در اين كتاب تاريخ ظهور و جمع آورى قرآن را بررسى كرده است20.

نظر به اهميت كتاب ياد شده، شواليه (م 1918) به تحقيق و تجديد چاپ آن همراه با پاره اى تعليقات و هوامش همت گمارد و آن را در دو جلد (1909 ، 1919) منتشر كرد و سپس برگشتراسر (م1933) و اتوبرتزل (م 1941) قسمت سوم كتاب نولدكه را در سال هاى 1962 و 1935 منتشر ساختند.21

اين رويكرد در تاريخ متن قرآن كريم از شيوه نقد تاريخى متون دينى كه در دنياى غرب آن زمان رايج بوده است، تأثير پذيرفته بود.

در آن زمان (قرن 19م) از پرتو همان نقد تاريخى، اين نظريه قوت يافت كه تورات كنونى از منابع مختلف سرچشمه گرفته و مربوط به زمان هاى دور مى شده و نويسندگان اين منابع از محيط هايى كه يهود در آن مى زيسته، تأثير پذيرفته اند.

اين نظريه در پايان قرن بيستم و اوايل قرن حاضر، از سوى يوليوس ولهاوزن22، همكار تئودور نولدكه (كه با هم در محضر لاهوتى بزرگ هنريش ايوالد 23 درس آموخته بودند)، مطرح شد.

در اينجا لازم است به اين حقايق اشاره كنيم: 1. تحقيقات وايل و نولدكه، ابتدا از زبان عبرى و پژوهش هاى سامى آغاز شد و سپس به پژوهش هاى قرآنى پرداخت، 24 بدون آنكه از سرشت متن و محتواى قرآن شناخت عميق داشته باشند.

2. آنچه در مورد تورات و اناجيل حكم مى شود، لزوماً در مورد متن قرآن كريم صحت ندارد;

زيرا اولاً، تورات كنونى (به شهادت خودش)، تورات موسى(ع) نيست.

25 ثانياً، متن تورات كنونى تقريباً هزار سال به طور شفاهى تداول داشته; يعنى از زمان موسى (قرن 14 قبل از ميلاد) تا قرن پنجم قبل از ميلاد كه به وسيله عزرا تدوين يافت و در اين مدت طولانى تورات از معناى اصلى خود دور شد.

به علاوه، خود عزرا و كاتبان ديگر بر متن همين تورات اضافاتى وارد ساختند.26

ثالثاً، متن دينى و انسانى باهم در آميخت و اسنادى كه رجوع تورات كنونى را به عصر موسى اثبات كند، در دست نداريم.

3. متن قرآن كريم به صورت كنونى اش همان متنى است كه پيامبر(ص) بر كاتبان وحى املا كرد و جمع آن به عصر خليفه ابو بكر باز مى گردد.

اما عمليات توحيد مصاحف در عصر خليفه عثمان رخ داد، و فرق واضحى است ميان تدوين و جمع آورى قرآن: تدوين در عصر پيامبر(ص) و با نظارت ايشان به انجام رسيد و جمع قرآن چيز جز جمع آورى و ترتيب سوره ها نيست.27

اگر ميان مصحف يكسان شده عثمان با متنى كه پيامبر(ص) املا فرمود، اختلافى وجود داشت، قطعاً صحابه، دشمنان اسلام، منافقان و نيز اهل كتابى كه به اسلام گرويده بودند، سكوت نمى كردند.

گفتنى است كسانى كه به جمع و توحيد مصاحف پرداختند، همه از كاتبان وحى در عهد پيامبر(ص) بودند.28

به منظور آسان سازى رجوع به واژه ها و آيات مربوط به يك موضوع، شرق شناسان آلمان به تهيه معاجم و فهارس مختلف براى قرآن كريم مبادرت ورزيدند.

معجم گوستاو فلوگل، اولين معجم الفاظ قرآن كريم به شمار مى آيد.

وى براى اين معجم عنوانى عربى يعنى نجوم الفرقان فى اطراف القرآن (لايپزيك 1842، 1875، 1898) را انتخاب كرد.

اين كار الگوى تمامى معاجم در كشورهاى عربى و اسلامى قرار گرفت، ولى معجم هاى مشابه در دقت و جامعيت به پاى آن نرسيدند.29

همچنين ادوارد ماير، شرق شناس (1857 ـ 1945)، در تأليفى كه نام آن را راهنماى قرآن ناميد، به جمع آورى مفردات قرآن كريم و افعال و حروف جر و عطف آن پرداخت.

نيز برگشتراسر، پژوهه اى در قالب كتابى با عنوان حروف نفى در قرآن به سال 1911 (لايپزيك) به انجام رسانيد و همو به تحقيقات ويژه اى در مورد قرائات اهتمام ورزيد و تأليفاتى را از خود بر جاى نهاد; از جمله كتاب معجم قراء قرآن و سيره آنها، به سال 1912م.

وى برخى از منابع قرائى را نيز منتشر ساخت; مانند المختصر فى شواذ القرآن من كتاب البديع از ابن خالويه در سال 1925م و كتاب غاية النهاية فى طبقات القراء اثر ابن جزرى در سال 1933. 30

مستشرقين آلمان به ترجمه، چاپ و معاجم قرآنى بسنده نكردند و به تصحيح مخطوطات قرآنى و جمع آورى و تصنيف وتحقيق آنها نيز همت گماردند و در انتشار بسيارى از كتب قرائت، تفسير و تاريخ قرآن، سعى بليغ كردند; ازجمله هنريش فلايشر (م 1888م) ـ تكاپوگر مطالعات عربى و آلمانى و كسى كه به سبب وجود او در لايپزيك آن را به مركز درخشان مطالعات عربى مبدل ساخت ـ 31 به انتشار بسيارى از آثار ميراث عربى و از جمله تفسير القرآن قاضى بيضاوى در سال 1846م، اهتمام ورزيد.

اين تفسير را قبل از او، شرق شناسى به اسم فرايتاگ، استاد زبان هاى شرقى بن، با عنوان اسرار التأويل و انوار التنزيل بيضاوى (لايپزيك 1845م) منتشر ساخته بود.32

چاپ فلايشر، على رغم فقدان نقدگزارى لازم و عدم اشاره به مخطوطات مورد استفاده، نشان تسلط او به زبان عربى و شناخت وى از اسلام است. 33

همچنين وستنفلد (م 1889م) نيز كتاب المعارف ابن قتيبه را به سال 1850م در گوتيگن منتشر ساخت و اشميلدرز (م1880م) كتاب المنقذ من الضلال ابو حامد غزالى را تصحيح و چاپ كرد.34

نبايد از ياد ببريم كه برگشتراسرِ شرق شناس، موزه اى را تأسيس كرد تا در آن تمامى كتب قرائت و تفاسير مختلف قرآن را گردآورد. اما اين طرح به سبب درگذشت زود هنگام وى، به سرانجام نرسيد و اتوبرتزل به اتمام آن همت گمارد. 35

علاوه بر اينها، مى توان به پژوهش هاى شرق شناسان درباره اهل كتاب در منابع اسلامى اشاره داشت; مانند:

پژوهش سيمول وايل در مورد تورات در قرآن (اشتوتگارت 1835م)، مجموعه مقالات هريشفلد (م 1934م) در باب تحقيقات يهودى ـ اسلامى كه در مجله فصول يهودى (1910 ـ 1911م) به چاپ رسيد، پژوهش فريليندر در مورد ملل و نحل شهرستانى كه در كتاب يادنامه نولدكه به قلم كارل بيتسولد (گيسن 1906م) به چاپ رسيد، پژوهش باومشتارك (متولد 1871م) در مورد مسيحيت و يهوديت در قرآن (1927م) و نيز پژوهش او تحت عنوان مذهب طبيعت واحده نصرانى در قرآن (1953م).

اما ديويد هارينگ بانت كه در آغاز حيات علمى خود به پژوهش هايى در زبان قديم آرامى و زبان هاى كنعانى پرداخت، زبان عربى و فلسفه اسلامى را در آكادمى يهوديِ علم آموخت و در تحقيقات عبرى تخصص يافت.

وى آثار بسيارى را از خود به جاى گذارد ;;كه از جمله نقد او بر كتاب الحجه و الدليل فى نصرة الدين الذليل اثر يهودا هاليوى و تنقيح مباحث كتاب الملل الثلاث از ابن كمونه همراه با ترجمه آلمانى آن.36

پژوهش هاى عربى ـ اسلامى در آلمان، از پايان قرن 17م تحول يافت و از زمان رايسكه بعد جديدى را آغاز كرد و سپس در خلال قرن 19م تحول شگرف يافت.

چنانچه به آثار شرق شناسان آلمانى در اثناى قرن 18 و19 و اوايل قرن 20 نگاهى كنيم، مشاركت هاى علمى بسيارى از اينان را در زمينه تحقيقات عربى ـ اسلامى از يك طرف و تحقيقات عبرى وعهد قديم را از طرف ديگر مى توان ملاحظه كرد.

در اين زمينه مى توان به فلايشر، نولدكه، گراف، وايل، ولهاوزن و بسيارى ديگر اشاره كرد.

به عبارت ديگر، بايد گفت كه تحقيقات مرتبط با زبان عبرى و عهد قديم همزمان با تحول در تحقيقات عربى ـ اسلامى به انجام مى رسيد و هيچ يك را نمى توان از ديگرى جدا دانست; بل مى توان گفت كه انگيزه ها و دلايل وجودى و پيشرفت آنها نزديك به هم است.

هدف اصلى و مشترك ميان آن دو اين بود كه اهتمام به زبان عربى در آلمان اساساً با انگيزه فهم عهد قديم به زبان اصلى آن يعنى عبرى صورت گرفت.

اهداف شرق شناسان آلمان از پژوهش هاى قرآنى

انگيزه هاى اهتمام شرق شناسان آلمان به طور كلى به پژوهش هاى اسلامى و خاصه پژوهش هاى قرآنى، به دليل اختلافات فكرى و ايدئولوژيك آنها متفاوت است. از اين رو، شرق شناسى مذهبى با شرق شناسى لائيك تفاوت دارد.

به رغم چنين اختلافى، همه آنان در انگيزه دينى اشتراك دارند.

شايد بتوان دلايل آنان را در اين موارد مشخص كرد: الف) ارائه چهره مشوّه از اسلام در دنياى غرب از طريق ترجمه هاى غير امين قرآن كريم; به گونه اى كه اهداف عقيدتى و مذهبى آنها را تأمين كند.

از اين روى، ميان ترجمه اى كه يكى از رجال دينى يهودى يا مسيحى ارائه داد، با ترجمه مستشرق با مذهب و ايدئولوژى خاص، تفاوت وجود دارد.

ب) تجهيز مسيحيان به حجت هاى درست براى تثبيت ايمان آنها; چه رجال مذهبى، دين اسلام و قرآن كريم را بزرگ ترين تهديد براى كليسا قلمداد مى كنند.

همچنين به دليل آنكه آنان معتقدند قرآن كريم بسيارى از عقايد مسيحى را نپذيرفته و محمد(ص) قادر به فهم عقايد مسيحى نبوده، چهره اى مشوه از مسيح در قرآن ارائه داده اند.

ج) آشنايى مسيحيان و به ويژه مبلغان مسيحى با تعاليم دين اسلام از طريق قرآن كريم تا افرادى كه به نشر و گسترش مسيحيت مى پردازند، از تعاليم و ناسخ و منسوخ و قرائات شاذ آن آگاه گردند و آن را دليلى بر تناقض گويى قرآن كريم جلوه دهند.

يوهان فوك مى گويد: (فكر گسترش مسيحيت، انگيزه اصلى كليسا براى ترجمه قرآن كريم بوده است…). 37

د) زمينه سازى براى شناخت عقايد اسلامى به عنوان اساس تمدن اسلامى.

اين امر موجب اصلاح دينى در آلمان و شناخت حقايق دين اسلام شد; به گونه اى كه پژوهش هاى برخى از شرق شناسان كه به واقعيت نزديك تر بود، مايه شگفتى آنان از اسلام و پيامبرش شد; چنان كه يوهان ياكوب رايسكه مى گويد: (در پايه هاى اسلام چيزى خدايى مى بيند).38

همچنين تعدادى از شرق شناسان همچون ليوبولد وايس (محمد اسد)، مراد هوفمان و برخى ديگر اسلام آوردند.

به علاوه، بايد به ابراز شگفتى شاعر آلمانى فريدريش ركرت (1788 ـ 1866) از زبان عربى و فارسى و نيز قرآن كريم (كه يك سوم آن را ترجمه لفظى كرده) اشاره كنم. 39

اما گوته ديدگاه خود را در مورد قرآن كريم به روشنى آشكار ساخته و برخى از آيات قرآن را در ديوانش به نام ديوان شرقى از مؤلف غربى 40 آورده و شرق شناس اتريشى جوزف هامرفون پورگشتال (1774 ـ 1856) نيز مقدمه خود را بر مجله سرچشمه هاى شرق، با آيه (قل للّه المشرق و المغرب يهدى من يشاء الى صراط مستقيم) (سوره بقره، آيه 142) شروع كرده است.41

نتايج اهتمام شرق شناسان آلمان به پژوهش هاى اسلامى

با آنكه رجال كليسا مى توانستند از ترجمه معانى قرآن كريم، در جهت فهم وجوه مشابهت داستان هاى تورات و انجيل و قرآن، شناخت ابعاد مشترك ميان اين اديان، تصحيح مفاهيم نادرستى كه در كتب آسمانى آنها وارد شده و نيز گفتگوى علمى توأم با احترام متقابل ميان اديان آسمانى بهره گيرند، اما كوشيدند تا از اين ترجمه ها عليه اسلام سود ببرند.

نمود واضح اين مطلب را در ديدگاه بطرس مبجل در خلال درخواستش براى ترجمه قرآن كريم مى توان ملاحظه كرد.

مارتين لوتر نيز در بيانيه خود مى گويد: (يقيناً براى محمد و ترك ها (مسلمانان) هيچ چيز مضرتر و آسيب رساننده تر از ترجمه قرآن و انتشار آن در ميان مسيحيان نيست). 42

با نگاهى به روند ترجمه لاتين قرآن و تحريم آن، اين مطلب دانسته مى شود كه پاره اى از ديدگاه ها، ترجمه قرآن كريم را تهديدى براى قداست عهدين (قديم و جديد) به شمار مى آورده است.

سخن مارتين لوتر نيز نشان مى دهد كه خود وى آن خطر را از خلال خواندن مستقيم ترجمه لاتين قرآن كريم و آثار فلسفى اسلامى در آن زمان درك كرده بود و از اين رو، به چاپ ترجمه قرآن كريم سفارش مى كرد و درصدد ارائه اصلاحات معروفش (كه جوهر آن با صورت اسلامى و مسيحى توافق داشت) بود; 43 چنان كه آبراهام هنكلمان به هنگام انتشار قرآن كريم نيز به همان شيوه عمل كرد.

ترجمه عهدين (قديم و جديد) به وسيله لوتر و چاپ هاى متعدد آن، تقارن اين اقدامات با بيانيه تجويز چاپ ترجمه قرآن كريم، افزايش اين ترجمه ها و سپس ارتقاى پژوهش هاى عربى ـ اسلامى و عبرى و يهودى در آلمان، به اين نتايج انجاميد:

1. آگاهى از وجود ارتباط ميان قصص قرآن و تورات و انجيل و تحقيق در مورد حقايقى كه مورد پذيرش عقل واقع شده است;

2. شناخت موضع قرآن در مورد تورات و انجيل; 3. تغيير و تحول در اصلاحات دينى.

رويكرد جديد شرق شناسان آلمان

بر اثر اين شناخت، دو رويكرد در بررسى هاى شرق شناسانه آلمان نمايان شد:

رويكرد تحقيق در اشباه و نظاير در ميان كتب دينى، و رويكرد نقدى كتاب مقدس.

رويكرد اول

اين رويكرد كه به تحقيق در شباهت هاى قرآن كريم و عهدين (تورات و انجيل) مى پرداخت،با كتاب شرق شناس يهودى ـ آلمانى، ابراهام ژاگير، با نام اقتباسات محمد از يهوديت آغاز شد.

اين آغاز با ظهور علم زبان شناسى تطبيقى تقارن داشت. شايع است كه علم زبان شناسى تطبيقى پس از كشف زبان سانسكريت رو به پيشرفت گذاشت وطى مراحلى در پايان قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم ميلادى به اوج خود رسيد .

اين پيشرفت در نتيجه به كارگيرى نظريات تكوينى داروين از سوى شلايشر و تطبيق آن در زمينه زبان ها حاصل شد.

44 كتاب شلايشر با موضوع نحو تطبيقى زبان هاى هندى ـ اروپايى منجر به تأسيس مكتب ادباى جوان شد.

زبان شناسان نيز در تفسير پديده هاى مشترك زبانى به كار بست روش تاريخى مى پرداختند.45 شرق شناسان پژوهشگر در بررسى هاى دينى و به ويژه در مطالعات تطبيقى اسلام با يهوديت و مسيحيت هم از روش تاريخى و تطبيقى استفاده مى كردند.

كتاب ژايگر منبع اساسى تمامى پژوهش هاى ارائه شده بعدى به شمار مى رفت; چنان كه كتاب تاريخ قرآن تئودور نولدكه در تمامى مطالعات شرق شناسى مربوط به تاريخ متن قرآن، تأثير مهم و بسزايى داشت;

چنان كه پاره اى از اين مطالعات به بررسى بخش معينى از تاريخ قرآن كريم انجاميد.46

همچنين تحقيقات او در زمينه نحو تطبيقى زبان هاى سامى راهگشاى تمامى محققان در اين زمينه بود. 47

تحقيقات ژوليوس ولها وزن نيز در زمينه تاريخ صدر اسلام و پژوهش هاى عهد قديم در آثار محققان بعدى تأثير گذاشت. 48

نيز كتاب ژايگر در تمامى پژوهش هاى تطبيقى اسلام و يهوديت و يا اسلام و مسيحيت مؤثر افتاد; چنان كه نولدكه كتاب ژايگر را ستود و ملاحظات او در زمينه اسلام و ارتباطش با داستان هاى يهودى را هوشمندانه خواند. 49

پس از گذشت يك قرن از انتشار كتاب ژايگر، اسپاير معتقد بود كه ژايگر از پاره اى مسائل در اين كتاب غافل مانده و به آن اشاره نكرده است.

بنابراين او دست به تأليف كتابى جامع زد و در آن به بررسى قصص تورات و انجيل در قرآن كريم پرداخت50.

آبراهام كاتش در كتابش، يهوديسم در قرآن،51 سوره بقره و آغاز سوره آل عمران را آيه به آيه، بررسى و [روايات] دو سوره را به عناصر يهودى و خاصه روايات عهد قديم و تلمود منسوب كرد.

اين كتاب پس از كتاب ژايگر از مهم ترين آثار شرق شناسى در اين موضوع به شمار مى آيد.

كاتش در مقدمه كتاب مى گويد: (زمانى كه ژايگر كتابش، اقتباسات محمد از يهوديت، را نوشت، تعدادى از محققان كوشيدند نظريه او را مبنى بر اينكه اسلام به شدت به نوشته ها و آثار عبرى مديون و وابسته است، تأييد كنند).52

از سخن كاتش برمى آيد همچنان كه به دنبال آثار نولدكه و ولهاوزن، پژوهش هايى در جهت تقويت ديدگاه و اصول اين دو دانشمند پديد آمد، در پى انتشار كتاب ژايگر نيز پژوهش هاى بسيارى همسو با روش ژايگر به منصه ظهور رسيد و بيشتر، شرق شناسان آلمانى به اين موضوع پرداختند.

پاره اى از اينان قرآن كريم را به خاستگاه يهودى منسوب ساختند; مانند هريشفلد در كتاب عناصر يهودى در قرآن 53 (برلين 1878م) و شابيرو در كتاب عناصر يهودى در داستان هاى قرآن 54 (فرانكفورت 1907م).

پاره اى ديگر از شرق شناسان مسيحى، قرآن كريم را به منابع مسيحى منسوب كردند; مانند جى.

الف گروك: كوششى براى توصيف عناصر مسيحى در قرآن 1839م 55; ردولف: ارتباط قرآن با يهوديت و مسيحيت، اشتوتگارت 1922م 56(هربرت بوسه در مورد اين عنوان مى گويد:

(لازم است كه فريب اين عنوان را نخوريم; چه مؤلف پيروى قرآن از مسيحيت را تأييد كرده است)); كارل آرنس: عناصر مسيحى در قرآن. 57

همان گونه كه زبان شناسان، همه زبان ها را به مجموعه هاى زبانى تقسيم بندى كرده اند، دانشمندان دينى نيز اديان جهان را در مجموعه هاى دينى نهادند.58

اينان اديان يهودى، مسيحى و اسلام را در مجموعه اديان وحيانى در مقابل اديان ساختگى همچون بودا، هندو و ديگر اديان غير الهى قرار دادند.

از اين منظر، اديان وحيانى، داراى منبعى واحد يا همان منبع الهى اند.

از كسانى كه به توحيد منبع اديان آسمانى اذعان داشته اند، شرق شناس معاصر آلمانى، هربرت بوسه است كه در كتابش پيوند اسلام با يهوديت و مسيحيت بدان اشاره كرده است.59

وى علت همانندى ميان اين اديان را وحدت منبع دانسته است; چنان كه عدم پرداختن ژوليوس ولهاوزن ، دانشمند پژوهش هاى اسلامى و عهدين قديم و جديد، به مقوله منبع قرآن كريم60 ـ به رغم نقدهاى تند او بر عهدين ـ خود تأييد كننده اين مطلب است كه قرآن كريم تنها متن وحيانى است كه تحريف و تبديل در آن راه نيافته، ولى برخلاف آن، تحريف در عهدين راه يافته است.

اكنون اين سؤال مطرح است كه اگر بنابر نظر زبان شناسان تطبيقى، پديده هاى مشترك ميان مجموعه زبانى واحد، همان پديده هاى زبانى به جا مانده از زبان اصلى است و نزديك ترين زبان ها به زبان اصلى (كه تا كنون هم به تعيين آن توفيق نيافته اند) زبانى است كه داراى ويژگى هاى قديمى است، پس چرا اين شيوه را در مورد بررسى كتب دينى نمى پذيرند؟ حال آنكه مشابهت ميان قصص و عقايد دينى به وحدت منبع برمى گردد و كتابى كه همزمان با نزول وحى، تدوين و حفظ شد و در آن تحريف و تصحيف راه نيافت، همان متن اصلى وحى و همان متن وحيانى است و كتاب هايى كه طرف داران آن به تحريف و تغيير آن اذعان دارند، ازمتن اصلى يا متن وحيانى دور شده اند.

از آنچه بيان شد، مى توان گفت ما با سه نظر متباين شرق شناسانه رو به رو شده ايم:

اول: منبع قرآن كريم را منابع يهودى مى داند:

دوم: قرآن كريم را برگرفته از منابع مسيحى مى داند:

سوم: نظرى كه وجود تشابه ميان قصص در يهوديت و مسيحيت و اسلام را به وحدت منبع مربوط دانسته است.

اين ديدگاه، خود وحى را منبع و اعتبار كرده است.

اين تناقض گويى در ميان شرق شناسان، بلكه سكوت پاره اى از ايشان درباره منبع قرآن كريم، ترديدشان در تورات و اناجيل، همچنين پذيرش دو دين سابق از جانب قرآن كريم و تبيين ورود تحريف در كتاب ها و عقايد آنها (كه خود شرق شناسان يهود و مسيحى نيز آن را به اثبات رسانيده اند)، دليل شرق شناسى بر صحت منبع متن قرآن به شمار مى آيد و قرآن به عنوان تصحيح كننده كتاب هايى كه از اصل الهى خود به دور افتاده اند، مطرح مى شود.

دليل ديگر بر اينكه قرآن كريم، از يهوديت و مسيحيت اخذ نشده، اين است كه از دهه سوم قرن بيستم ميلادى مراكز لاهوتى و مسيحى به گفتگو با اسلام توجه كردند و بعد در سال 1965 در واتيكان قرار نامه اى براى گفتگو با اديان غير مسيحى و از جمله اسلام صادر و مركزى ويژه براى گفتگوى با اسلام داير شد.

61 همچنين بسيارى از پژوهش هاى شرق شناسى در مورد چهره مسيح در قرآن كريم به انجام رسيد.

در اين زمينه به كتاب حقايق ايدئولوژى مسيحى در قرآن اثر جوزف هنينگر مى توان اشاره كرد.

از تحقيقات مهمى كه چهره مسيح در قرآن كريم را كاويده، پژوهش دانشمند عهد جديد (انجيل)، هيكى رايزنن، در كتابش (چهره مسيح در قرآن: پژوهه اى در ربانيت قرآن) است.

تغيير هجوم به گفتگو و ارزيابى چهره مسيح در قرآن كريم ( به رغم ورود خطاهاى عمدى و سهوى در اين ارزيابى)، تحولى مثبت از طرف مراكز كليسايى و استشراقى بوده است.

رويكرد دوم همان رويكرد نقدى ويژه كتاب مقدس است كه در آلمان شايد از اصلاحات مارتين لوتر آغاز شده باشد، خاصه پس از اين طرز فكر او كه فهم كتاب مقدس، حق تمامى مسيحيان با سواد است و پس از آنكه حق فهم تورات و انجيل را رجال دينى در انحصار خود مى ديدند و هيچ نقدى را بر اين حق ولو در صورت تعارض با عقل وارد نمى دانستند.

62 اين رويكرد به شكلى جدى، همزمان با پيشرفت تحقيقات عربى و اسلامى در آلمان، گسترش يافت و به سطحى رسيد كه دانشمندان عهد قديم، نقد تورات را به دو بخش تفكيك كردند:

بخش اول، نقد بيرونى يا اوليه (Lower criticism) يا همان نقد خارجى و دوم، نقد عالى يا پيشرفته (Hijher criticism) يا همان نقد داخلى.

در آلمان در حد وسيع اصطلاحاتى چون:

نقد متنى (Textkritk) و نقد ادبى (Literakritik) در مقابل اصطلاحات گذشته گسترش و رواج يافت.

نقد اوليه (خارجى) يا نقد متنى، قديم ترين نوع نقد است.

اين نقد در وهله اول، به جرح و تعديل و تنظيم مجدد اسفار مى پردازد.63

چنانچه به فرايند تغيير متن تورات از عصر موسى تا ثبت آن از سوى عزرا و سپس كشف قديم ترين نسخه مخطوط آن يعنى دست نوشته لنينگراد (كه تاريخ آن اوايل قرن يازدهم ميلادى است) نظرى كنيم، خواهيم ديد كه متن تورات مراحل مختلفى را گذرانده: مرحله اول از زمان موسى(ع) تا تدوين و ثبت آن در عصر عزرا به طول انجاميد و در خلال اين دوره تورات شفاهاً متداول بود و از اين رو، بسيارى از آراى انسانى به آن اضافه شد و دستيابى به متن اصلى تورات را سخت گردانيد.

مرحله دوم از ثبت تورات از سوى عزرا تا ضبط متن عهد قديم به طول انجاميد.

دراين دوره پاره اى دخل و تصرفات در متن تورات از جمله به وسيله كاتبان و افرادى كه كار عزرا را ادامه دادند (يعنى از زمان عزرا تا حوال 500 ميلادى) ، رخ داد.

در تلمود به برخى از اين تغييرات اشاراتى رفته، اما توجيهى دينى براى آن ارائه شده است.64 ناقدان عهد قديم تعديلات رخ داده در متن عهد قديم را به تعديلات عمدى و غير عمدى تقسيم كرده و هر كدام را از ديگرى بازشناسانيده اند.

اين كار از طريق مقايسه نسخه هاى مختلف عهد قديم از طرفى و قديم ترين ترجمه هاى آن خاصه ترجمه دهه هفتاد و ترجمه هاى آرامى از طرف ديگر، به انجام رسيده است.

قرآن كريم در اين رويكرد نقدى، از غرب سبقت گرفته است; چرا كه در آيه اى به تغييرات عمدى تورات اشاره كرده است:

(وقد كان فريق منهم يسمعون كلام الله ثم يحرفونه من بعد ما عقلوه و هم يعلمون)

(سوره بقره، آيه 75).

طبرى در تفسير آيه گفته: (لفظ فريق مانند طائفه مفرد ندارد و سمنهمز يعنى از بنى اسرائيل و كسانى كه تحريف و كتمان مى كنند، علماى ايشان اند).

همچنين گفته: (اينان تورات را به تحريف كشاندند و در آن آنچه دوست داشتند، اضافه و هر آنچه نمى پسنديدند، محو كردند)65.

معلوم است كه طبرى در اينجا به تحريف عمدى به شيوه حذف يا اضافه، اشاره كرده است. شايد منظور طبرى از علما، همان كاتبان بوده باشد; چرا كه كاتبان، تورات را به عمد تغيير دادند.

شهرستانى در مورد تحريفاتى كه يهود در تورات وارد ساختند، مى گويد: (تحريف يا از لحاظ نوشتار و ظاهر رخ مى دهد يا از جنبه تفسير و تأويل). 66

ابن كثير در تفسير خود بر اين آيه مى گويد: (يعنى اينان كلام خدا را به درستى تأويل نكردند.

سندى گفته: تورات را تحريف كردند… قتاده گفته: اينان يهودند كه كلام خدا را مى شنوند و آن را پس از اينكه دريافت كردند و فهميدند، تحريف كردند…)67.

ابن كثير علاوه بر تحريف لفظى، به تحريف در شريعت نيز قائل شده است.

شايد بتوان اين موضوع را با اختلاف ميان فرقه يهودى قبل از اسلام در شرايع و اعتقادات از طرفى و فرق هاى يهودى كه پس از اسلام (خواه در قرون وسطا و خواه در دوران معاصر) ظهور يافتند، مربوط دانست.68

بى شك شرق شناسان از طريق ترجمه هاى مختلف قرآن كريم يا پژوهش هاى ديگر خود از اين آيه آگاهى يافته اند.

شرق شناسان اصطلاحات تحريف وتعديل و غيره را اخذ و به آنها تعديل عمدى اطلاق كردند.

اين تعديل (تغيير) كه از سوى كاتبان در خلال دوران عزرا تا قرن پنجم ميلادى صورت گرفت، با متن آيه قبل مطابقت دارد.

اما فقره (و قد كان فريق منهم) اشاره دارد به گروه سامريان كه نسخه تورات اينان با متن متداول آن اختلاف داشت.

شهرستانى به اختلاف زبان سامريان با زبان يهود اشاره كرده و گفته است كه تورات به زبان آنها بود (و اين زبان به عبرانى نزديك بود) و آن گاه به سريانى ترجمه شد.

69 به عبارتى، شهرستانى به وجود اختلافات ميان تورات سامرى و تورات يهود واقف بوده و مى دانسته كه اين اختلاف نه تنها در مضمون بلكه در زبان نيز وجود داشته است.

مسعودى نيز در كتاب مروج الذهب در بسيارى از جاها به نقدهايى از تورات به ويژه به فقدان متن اصلى و عدم مستندسازى آن پرداخته و گفته:

(سومريان معتقدند تورات در دست يهود، توراتى نيست كه موسى بن عمران ـ رضى الله عنه ـ آورده، بلكه آن تحريف و تغيير يافته است، و مى گويند:

راوى تورات در دست يهود، زروبابل بن سلسان است70).

همچنين مسعودى نوشته: (درنسخه ديگر [از تورات] دريافتم كه متزوج در قوم بنى اسرائيل همان بختنصر است كه آنها را نپذيرفت و بر آنها منت گذارد).

اين دو عبارت مسعودى، نشان دهنده وجود نسخه هاى مختلف و متعدد تورات در عصر مسعودى است.

همچنين ميان نسخه هاى قمران (كه در نيمه قرن حاضر كشف شده) با متن متداول تورات، و نيز ميان متن ماسورا و قديم ترين ترجمه هاى عهد قديم يعنى ترجمه هاى آرامى و ترجمه دهه هفتاد، اختلاف زيادى وجود دارد.

پاره اى از شرق شناسان آلمان با كوشش بسيار دست به نقد متن زدند و دو نسخه علمى از متن عهد قديم منتشر ساختند: يكى، نسخه Biblia Hebraica von R

. Kittle با نام اختصارى BHK و نسخه Biblia Hebraica Stutt gartensia با نام اختصارى BHS.

اين دو نسخه به اختلاف نسخه هاى ديگر اشاره مى كند و خواننده به وسيله كليد اختصارات در هر يك از نسخه ها اين اختلافات را در مى يابد.

اما نوع دوم نقد يعنى نقد برتر (داخلى) يا همان نقد پيشرفته، داراى دو مفهوم است:

يكى،مفهوم عام كه شامل بيشترين آرا درباره عهد قديم، همچون:

مشكل تأليفات، پيشينه فرهنگى تاريخى مؤلف و تبيين ارتباط ميان مؤلف و تأليف است.

دوم، مفهومى خاص كه شامل بررسى تطور ادبى متن بر اين پايه است كه متن قبل از شكل نهايى اش، از لايه هاى مختلف تشكيل يافته است.

اين همان اسلوب تحقيق تحليلى است كه هدفش پيراستن منابع يا روايات مختلف و بازگرداندن هر لايه به اصل خود و رسيدن به مراحل جمع، تلفيق و رسيدن به شكل نهايى آن است.

71 اين كلام ، بدين معناست كه تورات كنونى، مجموعه اى از كارهاى مختلف و لايه هاى متنوع است و به يك مؤلف و يك زمان، منسوب نيست.

اين رويكرد نقدى به نام نقد مصدرى منبعى شناخته مى شود.

اين نقد به دست شرق شناسان آلمان از ايشهورن تا ژوليوس ولهاوزن، تكامل زيادى يافت.

اگر حركت اصلاح دينى از كليساى ويتنبرگ (موطن مارتين لوتر) نشئت گرفت، نقد پيشرفته نيز در گوتينگن بروز ظهور و گسترش يافت .

بيشتر شرق شناسان آلمانى كه در زمينه نقد مصدرى تورات كار كرده اند، مستقيم و غير مستقيم با تحقيقات عربى ـ اسلامى ارتباط داشته اند.

اين ارتباط در آراى نقدى اينان بر تورات تأثيرگذار بوده است.

همچنين بيشتر شرق شناسان آلمانى كه در نقد تورات دستى داشته اند، جزء رجال مذهبى پروتستان بوده اند.

ايشهورن (متولد 1752 م) از رجال مذهبى و معاصر شرق شناس يوهان ياكوب راسكه بوده و رساله اى در نقدهاى عربى منتشر كرده است.

72 شك نيست كه وى براى شناخت اسلام و كارهاى تحقيقى خود زبان عربى را فرا گرفته و چالش ميان رايسكه و ميخائيلس را هم شاهد بود.

73 همزمان او نزد ميخائيلس كه از رجال بارز مذهبى پروتستانى و داراى تحقيقات مهمى در نقد عهد قديم و به ويژه نقد تاريخى و فيلولوژى عربى و سريانى است، تلمذ مى كرده است.74

اين شرايط قطعاً در ايشهورن تأثيرگذار بوده، به ويژه آنكه او زبان عربى را نيز فرا گرفته بود.

به دليل آنكه اواز رجال مذهبى به شمار مى رفت، در اينكه تورات كنونى را موسى تأليف كرده، ترديدى نداشته; اما مانند آستروك معتقد بوده كه تورات از تعدادى منابع اصلى و منابع فرعى تأليف يافته.

با وجود اين اظهار و با اينكه او اختلافات ساختارى و ادبى تمامى منابع را پذيرفته، وى از تورات دفاع كرده است.75

كتاب ايشهورن اولين تأليف با اين رويكرد به شمار مى آيد.

لذا وى را مؤسس علم مدخل هاى عهد قديم كه اكنون در غرب به عنوان علم كيفيت تأليف مدخل در عهد قديم مطرح شده، مى دانند.76

از رجال مذهبى ديگر، هنريش ايوالد (1803 ـ 1875م)، دانشمند عهد قديم و علم اوزان شعر عربى است كه نزد ايشورن علم آموخت.

از كوشش هاى او در دو زمينه ياد شده، تخصص او در تحقيقات عربى و عبرى و علوم مربوط به آن دو آشكار مى شود.

او همچنين در زمينه تحقيقات فيلولوژيك و نقد تاريخى اشتهار يافت و همزمان با نقد تاريخى، نگارش هاى تاريخى او نيز آغاز شد و از خلال تحقيقات دقيق در منابع تاريخى، چهره تاريخ اسرائيل را به طور واضح و كامل ترسيم كرد.77

شرق شناسان آلمان به تطبيق روش تاريخ نقدى در مورد تورات و انجيل بسنده نكردند، بلكه كوشيدند تا اين روش را در مورد متن قرآن كريم نيز به كار بندند.

كاربست اين روش در آثار گوستاووايل و تئودور نولدكه مشاهده مى شود ; اما رويس (1804 ـ 1891) كه نزد دوساسى در فرانسه علم آموخته بود، بى شك زبان عربى را در كنار زبان هاى شرقى فرا گرفته بود.

او صرفاً به اسفار خمسه اهتمام داشت و سبكى را در نقد عهد قديم، وضع كرد.

وى در اين زمينه مؤكداً نويسنده تورات را موسى(ع) ندانسته و معتقد است كه تورات تا قرن شش و هفت قبل از ميلاد نگارش نيافته است; زيرا پيامبران دو قرن ياد شده، به آن اشاره نكرده اند .

كارل هنريش گراف (1815 ـ 1869) نزد رويس و فلايشر درس خواند.

به عبارتى او زبان عربى و تحقيقات عهد قديم را نزد آنها فرا گرفت و از دو استاد ياد شده اش تأثير پذيرفت]…[.

اما يولويس ولهاوزن (1844 ـ 1918)، شاگرد هنريش ايوالد، دانشمند تحقيقات عهد قديم و يهود و پژوهش هاى عربى ـ اسلامى بود و در هر دو زمينه با تسلط كامل تحقيقاتى داشت.

وى شيوه نقد تاريخى را در پژوهش هاى خود دنبال كرد و در هر دو زمينه ياد شده به نتايج مهم و عجيبى رسيد.

عدم پرداختن ولهاوزن به مقوله اصل و منبع قرآن 78 ـ يعنى همان قضيه اى كه فكر شرق شناسان و رجال مذهبى مسيحى را (با وجود نبودن دلايل عقلى و تناقض در آراى ايشان) به خود مشغول داشته ـ خود دليلى واضح بر الهى بودن متن قرآن است.

در مقابل سكوتِ ولهاوزن در باب قرآن، وى نقدهاى علمى و جالبى در مورد اسفار خمسه و تاريخ و دين يهود ارائه داد.

شك نيست كه نوشته هاى ولهاوزن در مجال نقد عهد قديم از منابع مهم در اين زمينه به حساب مى آيد.

در زمينه عهد قديم ولهاوزن پژوهش هاى مهمى را از ناحيه زبانى ارائه داد; به طورى كه در تحول نقد متنى مؤثر افتاد، به ويژه پژوهش هاى او در مورد متن دو سفر صموئيل (Der Text der Buecher samraits، 1817) و ترجمه و تفسير اسفار انبياى صغار (Die Kieinen propheten nebersetzt and erklaert، 1892).

ولهاوزن همچنين به عنوان مورخى برجسته، بحث هاى مهمى در تاريخ تحول ديانت بنى اسرائيل ارائه داد.

وى علاوه بر جنبه هاى زبانى، روش نقد ادبى را به كار بست.

او در پژوهش مهمى كه در باب اسفار شش گانه ارائه داده (Die compositiom des heuateuchs، 1866)، از اين روش بهره جست …. 79

به رغم اينكه از كوشش هاى ولهاوزن در نقد تورات تقريباً يك قرن مى گذرد، اما آثار او همچنان به عنوان منبع اساسى مورد استفاده مخالفان و موافقان او قرار مى گيرد و باعث گشايش بابى تحت عنوان نقدِ نقد شده است.

مى توان گفت كه ميان روش نقد تاريخى دانشمندان مسلمان (و كاربرد آن در زمينه ملل و نحل و يهود و مسيح شناسى) و روش نقد مصدرى دانشمندان عهد قديم شناسى و خاصه طرف داران نظريه مصادر (كه شرق شناسان آلمان از ايشهورن و گراف و رويس تا ولهاوزن و افراد بعد از اينها مانند ايسفلد، فون راد و اسمند آن را تحول دادند)، ارتباط محكم وجود دارد.

80 اين ارتباط آن گاه روشن مى شود كه بدانيم روايت دينى در حوزه تاريخ نگار اديان، شامل دين و تاريخ وادبيات مى شود81 و اين همان ستونى است كه نظريه مصادر تورات بر آن استوار است.

پايه اى كه نظريه مصادر بر آن قرار دارد، در آغاز بر اختلاف اسامى الوهيت استوار شده بود و در مرحله بعد اصطلاحات زبانى، نقش مهمى را در تعيين كيفيت مصادر و در پى آن، تاريخ گذارى تمامى مصادر تورات ايفا مى كرد.

به عبارتى، از راه تعيين مصادر تورات، گرايش هاى دينى و فكرى مصادر و ويژگى هاى ادبى و ساختارى آنها82 و از خلال نگاه دينى و ساختارى، محدوده زمانى هر يك از مصادر چهارگانه و اصلى تورات مشخص مى شود.

با وجودى كه دانشمندان مسلمان در كار مستندسازى متون پيشرفتى جدى كردند، اما دانشمندان نظريه (منابع)، در حد كار آنان توفيق نيافتند.

به جز مصدر كهنوتى كه به اتفاق ناقدان عهد قديم به كاهنان منسوب مى شود، در مورد تاريخ اين مصدر اختلاف نظر وجود دارد.83

ابن حزم قبل از دانشمندان غرب به وجود مصدر كهنوتى (كاهنانى) تورات پى برده بود84.

از دلايل ديگر تأثير پژوهش هاى اسلامى ـ عربى در پژوهش هاى عهد قديم، ظهور رويكرد نقدى در آلمان درباره تحقيق در اسباب تدوين عهد قديم در دوران هاى مشخص و ارتباط آن با اوضاع اجتماعى دينى و سياسى است.

در همين زمينه اصطلاح موقعيت حياتى (sitz im leben) به وسيله شرق شناس آلمانى هرمان ژونكه (1862 ـ 1932م) ابداع شد.

وى در بررسى صور ادبى عهد قديم، تلاش هايى كرد.

85 ترجيحاً بايد گفت كه اين اصطلاح برگرفته از اصطلاح اسلامى (اسباب نزول قرآن) است كه در كتب تفسير بدان اشاره مى شود و نزول آيات قرآن را از حيث موقعيت هاى اجتماعى يا تشريعى وغيره بررسى مى كند، اما تفاوت ميان اصطلاح آلمانى (sitz im leben) و اصطلاح اسلامى (اسباب النزول) در اين خلاصه مى شود كه دانشمندان نقد عهد قديم موقعيت ها و مناسبت ها (يا همان فقرات عهد قديم) را تأييد و نقل مى كنند; يعنى بر آرا و ديدگاه هاى كنونى شان تكيه مى كنند; اما دانشمندان مسلمان در شناخت اسباب نزول بر روايت صحيح از پيامبر خدا (ص) يا صحابه تكيه دارند.

فرجام سخن

درخاتمه بايد گفت كه شرق شناسى و به ويژه تحقيقات عربى اسلامى و قرآنى، هدفى را كه مستشرقان در پى اش بودند، محقق نساخته است.

على رغم شبهه هايى كه شرق شناسان در اسلام وارد ساختند، بايد گفت تحقيقات اسلامى خود شك و ترديدهايى در منبع عهدين (قديم و جديد) پديد آورد و برعكس، در مورد منبع قرآن كريم، هيچ يك از اينان دلايل عقلى و كافى و اقناع كننده براى تشكيك در آن ارائه ندادند.

دليل آن، وجود تناقض آشكار در آراى آنها در مورد منبع قرآن كريم و اتفاق نظرشان در مورد تعدد منافع عهدين و انسانى شدت ميراث دين يهود و مسيح و يا دست كم در آميختن عنصر انسانى با عنصر الهى درآن دو دين است.

قرآن كريم در مقام تحدى مى گويد: (ولو كان من عند غيراللّه لوجدوا فيه اختلافاً كثيراً)

(سوره نساء، آيه 82).

در اين مقاله تحول همزمان تحقيقات عبرى و عهد قديم و دين يهود با تحقيقات عربى اسلامى روشن گرديد و معلوم شد كه علم نقد عهد قديم، علمى اسلامى است و ريشه در قرآن كريم دارد و علماى تفسير و دانشمندان مسلمان تاريخ اديان در آن تحول بخشيدند.

همچنين وجود ارتباط گسترده ميان روش نقد تاريخى مسلمانان و روش دانشمندان نظريه مصادر روشن شد.

بايسته است كه دانشمندان مسلمان از نظريه مصادر براى دستيابى به آنچه غرب بدان رسيده، در زمينه هاى ذيل بهره جويند:

1. در زمينه تفسير آيات قرآنى مرتبط با تورات و انجيل: به طورى كه نتايج مثبتى را كه شرق شناسان بدان رسيده اند و مؤيد ديدگاه قرآن در تحريف و تعديل و تغيير در متون دينى يهودى و مسيحى است، به تفسير اين آيات بيفزاييم.

2. در زمينه گفتگوى ميان تمدن ها: به نحوى كه نقش ايجابى تحقيقات اسلامى و عربى را در اروپا بيان دارد و چگونگى تأثير اين تحقيقات را در روش هاى اروپايى نمايان سازد.

3. در زمينه تاريخ اديان: به گونه اى كه انسانى شدن عهد قديم و جديد را از خلال تحقيقات شرق شناسان و خاصه مذهبيان آنها تبيين كند و كليدى را براى فهم بيشتر و عميق از ماهيت آن به دست دهد.

پی نوشت :
1. اين نوشتار ترجمه اى است از: (الدراسات القرآنيه فى آلمانيا: دوافعها و آثارها)، احمد محمود هويدى، مجله علم الفكر، العدد 2، المجلد31، اكتوبر ـ ديسمبر 2002م.
2. استاد تحقيقادت يهودى، بخش زبان هاى شرقى دانشكده ادبيات دانشگاه قاهره.
3. ر. ك: عبدالرحمن بدوى، موسوعة المستشرقين، ط1، دارالقلم للملايين، بيروت، 1984، ص 306.
4. ر. ك: عمر لطفى عالم، المستشرقون و القرآن، ط 1، مركز دراسات العالم الاسلامى، مالطه 1991، ص 818; شاخت و باسورث، تراث الاسلام، بخش اول، ترجمه به عربى: دكتر محمد زهير سمهودى، تعليق و تحقيق دكتر شاكر مصطفى، سلسلة عالم المعرفه، شماره 8، المجلس الوطنى للثقافة و الفنون الآداب، الكويت 1398ق / 1978م، ص 39.
5. دكتر محمد ياسين عريبى، الاستشراق و تغريب العقل التاريخى العربى، نقد العقل التاريخى، ط1، المجلس القومى للثقافة العربيه، رباط، 1991، ص 145.
6. يوهان فوك، تاريخ حركة الاستشراق، الدراسات العربيه فى اروبا حتى بداية القرن العشرين، تعريب عمر لطفى العالم، ط 1، دمشق، دارقتيبه، 1417 ق/ 1996م، ص 17.
7. براى تفصيل بيشتر درباره مشكلات ترجمه معانى قرآن كريم به زبان هاى اروپايى به اذعان خود شرق شناسان ر. ك: ساسى سالم الحاج، الظاهرة الاستشراقيه و اثرها على الدراسات الاسلاميه، ط1، مركز دراسات العالم الاسلامى، مالطه، 1991، ج1، ص 313.
8. ر.ك: عبدالرحمن بدوى، موسوعة المستشرقين، ص 308; محمد ياسين عريبى، الاستشراق و…، ص 145.
9. ر. ك: شاخت و باسورث، تراث الاسلام، ص 67; عبدالرحمن بدوى، موسوعة المستشرقين، ص 210 ـ 309; محمدحسين على الصغير، همان، ص 33.
10. ر. ك: ساسى سالم الحاج، الظاهرة الاستشراقية و …، ص 213.
11. درباره تعداد ترجمه هاى آلمانى قرآن كريم، ر.ك: محمود حمدى زقزوق، الاستشراق و الخلفية الفكرية للصراع الحضارى، ط 2، كتاب الامه، العدد 5، رجب 1405 هـ /1985م، ص 65.
12. ترجمه اول در مؤسسه انتشاراتى باواريا درمونيخ به سال 1994م، اما ترجمه دوم در مركز اسلامى مونيخ و آكادمى دعوه در دانشگاه بين المللى اسلامى در اسلام آباد سال 1996م به چاپ رسيد.
13. عبدالرحمن بدوى، موسوعة المستشرقين، ص 302 ـ 303.
14. يوهان فوك، تاريخ حركة الاستشراق…، ص 98; محمد ياسين عريبى، الاستشراق و … ، ص 145.
15. ادو اشتاينباخ، (التطورات الحديثه لعلم الشرق الادنى المرتبط بالعصر الحاضر فى آلمانيا)، در: الاستشراق الآلمانى: تاريخه و واقعه و توجهاته المستقبليه، دراسات مختاره جمعها و نقلها من الآلمانية الى العربيه، احمد محمود هويدى، تقديم الاستاذ محمود حمدى زقزوق، مراجعه الاستاذ الدكتور محمود فهمى حجازى، وزارة الاوقاف، المجلس الاممى للشؤون الاسلاميه، القاهره، 1420 هـ/ 2000م، ص 162.
16. محمد ياسين عريبى، الاستشراق و…، ص 145.
17. يوهان فوك، تاريخ حركة الاستشراق…، ص 98 ـ 99 .
18. ر. ك: شاخت و باسورث، تراث الاسلام، ص 65; محمود حمدى زقزوق، الاستشراق و الخلفية الفكريه…، ص 32 ـ 34.
19. Rudi Paret، Mohammad and der Koran 7. Auflage Varlag W. Kohlhammer Stuttgart، Berlin، Koeln، 1991، pp. 166-167.
ميشال جحا، الدراسات العربيه و الاسلاميه فى اروبا، ط 1،معهد الانماء العربى، بيروت ، 1982، ص 195.
20. يوهان فوك، تاريخ حركة الاستشراق…، ص 233 .
21. Rudi parat: p. 167.
نجيب العقيقى، المستشرقون، ط 4، دارالمعارف، القاهره، من دون تاريخ، ج2، ص 380.
22. ر. ك: محمدخليفه حسن، (علاقة الاسلام باليهوديه)، رؤيه اسلاميه فى مصادر التورات الحاليه، دارالثقافه للنشر و التوزيع، القاهره، 1986، ص 20 ـ 22.
23. اينو ليتمان، (المساهمة الآلمانية فى علم الشرق الادنى)، در الاستشراق الالمانى تاريخه و واقعه و توجهاته المستقبليه، ص 25 ـ 26.
24. يوهان فوك، تاريخ حركة الاستشراق…، ص 233; نجيب العقيقى، المستشرقون، ج2، ص 366 ـ 379.
25. ر. ك: اسپينوزا، رسالة فى اللاهوت و السياسه، ترجمه و تقديم حسن حنفى، مراجعه فؤاد ذكريا، الانجلو المصريه، 1971، القاهره، ص 265 ـ 282.
26. اسماعيل راجى الفاروقى، اصول الصهيونية فى الدين اليهودى، ط 2، مكتبه وهبه، القاهره 1988م، ص 8.
27. ر. ك: محمدعبداللّه دراز، مدخل الى القرآن الكريم، عرض تاريخى و تحليل مقارن، ط 2، دارالقلم 1981، الكويت، ص 33 ـ 39; مناع قطان، مباحث فى علوم القرآن، ط 15،مؤسسة الرساله، سوريا، 1405ق/ 1985م، ص 118 ـ 155.
28. مناع قطان، مباحث فى علوم القرآن، ص 129.
29. عبدالرحمن بدوى، موسوعة المستشرقين، ص 387.
30. ر. ك: ميشال حجا، ص 201; نجيب العقيقى، المستشرقين، ص 364 ـ 451.
31.نجيب العقيقى، المستشرقين، ص 362.
32. يوهان فوك، تاريخ حركة الاستشراق…، ص 177.
33. همان، ص 177.
34. نجيب العقيقى، المستشرقون، ص 367; عبدالرحمن بدوى، موسوعة المستشرقين، ص 27.
35. نجيب العقيقى، المستشرقون، ص 450; عبدالرحمن بدوى، موسوعة المستشرقين،ص 54.
36. ر. ك: نجيب العقيق، المستشرقون، ص 400، 431 و 479.
37. يوهان فوك: تاريخ حركة الاستشراق… ، ص 14.
38. عبدالرحمن بدوى، موسوعة المستشرقين، ص 205.
39. يوهان فوك، تاريخ حركة الاستشراق…، ص 34 ـ 35.
40. كاتارينا مومزون، جوته و العالم العربى، ترجمه عدنان عباس على، مراجعه عبدالغفار مكاوى، سلسلة عالم المعرفه، العدد 194، المجلس الوطنى للثقافة و الفنون و الآداب، الكويت، 1415ق/ 1995 م، ص 195، 203، 238و 301.
41. يوهان فوك، تاريخ حركة الاستشراق، ص 163.
42. ر. ك: ثابت عيد، ترجمة معانى القرآن الكريم الآلمانية بين سموم المستشرقين و جهود المسلمين، الحلقة الثانيه، فى الحياة، العدد 1199، 20 / 12/ 1995، ص 21.
43. از مهم ترين اين اصطلاحات است: انكار عشاى ربانى، انكار حق كنيسا در غفران، رد منع ازدواج مردان دين. براى تفصيل در مورد اصطلاحات مذهب پروتستانى ر. ك: الامام محمد ابوزهره، محاضرات فى النصرانيه، ط 3، دارالفكر العربى،القاهره، من دون تاريخ، ص 183 و 188; محمد خليفه حسن، تاريخ الاديان، دراسة وصفيه مقارنه، من دون دار نشر، القاهره 1416ق/ 1996 م، ص 235 ـ 236.
44. محمود فهمى حجازى، علم اللغة العربيه، مدخل تاريخى مقارن فى ضوء التراث و اللغات الساميه، دارالثقافه للطباعة والنشر القاهره، ص 126و 128.
45. محمود مهمى حجازى، علم اللغة العربية…، ص 129و 130.
46. ر. ك: محمدحسين على الصغير، ص 32، 33.
47. اينوليتمان، الاستشراق الآلماني…، ص26.
48. همان، ص 26 ـ 27.
49. يوهان فوك، تاريخ حركة الاستشراق…، ص 85.
50. همان، ص 85.
H. Speyer، Die bibische Erzeahungen in Qoran. Berslau 1931 .
چاپ دوم اين كتاب در هيلدذهايم(1961م) انجام گرفته است.
51. Judaism in Islam، Biblical and Talmudic Bachgrounds of the koran and its commen taries، suras III، N. Y. UP. 1954.
52. Ibid، P. XViii.
53. H. Htrschfeld، juedische Elemente im koran، Berlin، 1878.
54. Ischapiro: Die Haggadisehen Elemente im erzaehlende Teil des korans. Frankfurt، 1907.
55. J. F. Gerok: Varsuch ainer Darstellung der christologie des korans، 1839.
56. W. Roudolph: Die Abaaengigkeit des. Qorans von judentur and christentum، stuttgart 1922.
57. kal Ahrens: christliches im qoran in: ZDMG84 (1930)، pp. 15-68، 148-190.
58.محمد خليفه حسن، تاريخ الاديان، دراسة وصفية مقارنة، ص 31و 48.
59. Heabert busse، Die Thecologischen beziehungen des islams zu judentum and christentum، Darmatadt. wissenschaftliche buchgesllschaft، 2. SUF، pp. 30 – 37.
60. همان، ص 3.
61. همان، ص 164 و 176.
62.الامام محمد ابوزهره، محاضرات فى النصرانيه، ص 170 و 180.
63. درمورد تحول نص ماسورا ر. ك:
Georg fothrer… Exegese des Alten Testaments، Quell & Meyer، Heidelberg 1983 (4. auf) pp. 33-36; Emst wuerthwein: Der Text des Alten Testaments: Eine Einfuerhu in die Biblia Hebraica deutsche Bibgesellschaft، stuttgart – 1952، 1988، pp. 13-52;
John H. Hayes: An intrcduction to o. T. Study 1st، British ed، Scm press-1982، pp. 20-34.
64. زالمان شازار، تاريخ نقد العهد القديم من اقدم العصور حتى العصر الحديث، ترجمه: احمد محمود هويدى، مراجعه: محمد خليفه حسن، المشروع القومى اللترجمه، عدد 204ن، المجلس الاعلى للثقافه، القاهره، 2000م، ص 22 ـ 25.
65. ابوجعفر محمدبن جرير الطبرى، جامع البيان عن تأويل آى القرآن، دارالفكر، بيروت، 1408ق/ 1988م، ج 1، ص 366 و 367.
66. ابوالفتح محمدبن عبدالكريم الشهرستانى، الملل و النحل، تحقيق محمد سيد كيلانى، دارالمعرفه، بيروت، 1404ق/ 1984م، ج1،ص 212.
67. محمدعلى الصابونى، مختصر تفسير ابن كثير، ط7، دارالقرآن الكريم، بيروت، 1402ق/ 1981م،مجلد 1، ص 80.
68. از جمله اختلاف ها ميان فرقه هاى قبل از ظهور اسلام، اين است كه فرقه سامريان به دليل اينكه به خاتم بودن موسى(ع) ايمان دارند، فقط به اسفار پنج گانه ايمان آورده اند و اجزاى ديگر عهد قديم را رد مى كنند; اما فرقه صدوقيان به اسفار عهد قديم ايمان داشته، ولى مشنا و تلمود و تمامى ميراث شفاهى و نيز به ملائكه و برخاستن اموات از قبور و قضا و قدر ايمان ندارند، بر خلاف طايفه آسينيون كه به اين امور اعتقاد دارند. ر. ك: حسن ظاظا، الفكر الدينى الاسرائيلى، اطواره ومذاهبه، مكتبه سعيد رأفت، القاهره 1975م، ص 248، 259، 269 و 272.
69. شهرستانى، الملل و النحل، ص 219.
70. المسعودى، مروج الذهب، ص 61.
71. همان، ص 61.
72.عبدالرحمن بدوى، موسوعة المستشرقين، ص 209.
73، يوهان فوك، تاريخ حركة الاستشراق، ص 116
74. Hans-Jochim kraus، Geschichte der histerischkritischen Erforschung Alten Testaments. 4. AUF. Neukirchener veriag 1988، pp. 97-103. 133.
75. Hans-Joachim kraus، pp. 131-133.
76.درباره مداخل عهد قديم و تحقيقات جديد درباره تورات ر.ك: همان، ص 440 ـ 455.
77. همان، ص 200 ـ 201.
78. Herbirt Busse، p. 3.
79. Hans-Joachim kraus: pp. 255 – 259.
80.همان، ص 399 ـ 400، 423 ـ 424، 444 ـ 445، 450 ، 451، 530، 531، 535 و 536.
81. محمد خليفه حسن، مقارنه، الاديان دراسة وصفية، ص 28.
82. درباره ويژگى هاى زبانى، ر. ك:
C. Steuemagel، lehrbuch der Einleitung in des Alts Testament، Miteinem Anhang ueber die Apokryphen und Pseudepigraphen. 1912. pp. 203. 214-215، 233-235.
درباره ويژگى هاى دينى و فكرى ر. ك: محمد خليفه حسن، مدخل نقدى الى اسفار العهد القديم، من دون دارنشر، القاهره، 1417ق/ 1996، ص 21 ـ 29 .
83. درباره تاريخ منابع تورات و اختلاف ناقدان ر. ك: علاقة الاسلام باليهوديه، رويه اسلاميه فى ضوء مصادر التوراة الحاليه، ص 19 ـ 20.
84. ابن حزم كمؤسس لعلم نقد الكتاب المقدس، ص 787.
85. درباره اين اصطلاح ر. ك:
John H. Hayes: pp. 127-128. 153-154; Hans-Joachim kraus: pp، 344-346، 403. 412-413.
 
منبع :آينه پژوهش ،  شماره  103 ، فروردين و ارديبهشت 86

احمد محمود هويدى

ترجمه:حسين علينقيان