فرهنگ و تمدن شیعه » شخصیتها » مستشرقین »

پژوهش هاى خاورشناسان درباره نهج البلاغه-

اشاره:

نهج البلاغه که مجموعه‌اى است از خطبه‌ها، نامه‌ها و سخنان قصار امیرالمؤمنین على(ع) یکى از مهم‌ترین کتب ادب عربى و سمبل فصاحت و بلاغت در آن زبان شمرده مى‌شود. این کتاب، از دیر باز، مورد توجه عالمان و ادیبان مسلمان واقع شده و سهم فراوانى از پژوهش‌هاى خاورشناسان غربى را نیز به خود اختصاص داده است. شناخت پژوهش‌هاى غربیان درباره آن را مى‌توان عاملى مهم در شناسایى جریان شیعه‌پژوهى و مطالعات عرب‌شناسان غربى دانست. بررسى مراحل، علل و دستاوردهاى پژوهش‌هاى خاورشناسان، از مسائل مهم مطرح شده در این مقاله است.(۱)

اهمیت و جایگاه نهج البلاغه

نهج البلاغه یا راه رسا سخن راندن، دایره المعارفى است از فرهنگ اسلامى که در آن مباحثى چون خداشناسى، جهان فرشتگان، پیدایى جهان، طبیعت انسان، امت ها و حکومت هاى نیک کردار یا ستمکار وجود دارد.(۳) سخنان على (ع) در طرح این نوع مباحث با زبان موعظه، هر پدیده محسوس یا معقولى را بسیار روشن و قابل درک پیش چشم خواننده قرار مى دهد. آن گاه، آرام آرام خواننده را با خود به سرمنزلى مى رساند که همان درگاه خداوند و آستان پروردگار باشد.(۴) این کتاب از دیرباز مورد توجه مسلمانان بوده است؛ علاوه بر شیعیان – که آن را پس از قرآن کریم، بزرگ ترین دستور زندگى مادى و معنوى و والاترین کتاب رهایى بخش دانسته و دستورات معنوى و حکومتى آن را بزرگ ترین راه نجات تلقى کرده اند -(۵) بزرگان اهل سنت هم آن را بسیار ستوده اند. با بررسى خطبه ها و رساله هاى ادیبان و علماى عرب و بلکه اشعار شاعران عربى پس از اسلام، خواهیم دید کمتر شاعر و ادیبى از سخنان علی(ع) معنایى را نگرفته و یا کلام وى را در نوشته و سروه خویش تضمین نکرده باشد.(۶) مترسّلان عربى چون عبدالحمید بن یحیى عامرى (م۱۳۲ق)، جاحظ (م۲۵۵ق) و ابن نباته (م۳۷۴ق) نیز براى مشق فصاحت و بلاغت در آن نگریسته و فقره هایش را به کار برده اند و این کار را به دیگران نیز توصیه کرده اند.(۷)

مطالعات غربیان در باب شیعه

غربیان در نقطه آغازین برخورد و آشنایى با مسلمانان (جنگ هاى صلیبی) بیشتر با فاطمیان در تماس بوده و یا آن که آگاهى هاى اندک خویش را درباره اسلام، از حشّاشین (اسماعیلیه)(۸) کسب مى کردند.(۹) در این دوران سرشار از آگاهى هاى اندک و ناکافى از اسلام،(۱۰) تصورات آنها از شیعه به مراتب کم تر و نادرست بود.(۱۱) ویلیام صورى،(۱۲) رئیس اسقفان شهر صور در این ایام، یکى از قدیمى ترین نویسندگان غربى است که براى نخستین بار در نوشته خود به شیعه اشاره مى کند و به گمان خود، تفاوت آن را با اسلام سنى بیان مى دارد، اما حقیقت، آن است که او از شیعه به نادرستى و تنها بدان جهت که تعالیمش شبیه آیین وى است، یاد مى کند(۱۳) ویلیام (و نویسندگان پیروش) معتقد بودند جبرییل (ع) در ابلاغ وحى به على (ع) خطا کرده و به اشتباه، به پیامبر (ع) ابلاغ وحى نموده است،(۱۴)و(۱۵) ولى چه جاى تعجب وقتى منبع آگاهى هاى امثال ویلیام از شیعه، سخنان افرادى چون شیخ الجبل، رئیس حشاشین (اسماعیله) شام باشد.(۱۶)

این گونه خطاها در آثار دیگر نویسندگان عصر صلیبى چون ژاک دو ویتری(۱۷) اسقف منطقه عکا نیز به چشم مى خورد؛ ژاک با وجود آگاهى هاى بیشتر از اسلام، اطلاعاتى ناچیز و نادرست در باب شیعه از ویلیام صورى اخذ و ارائه مى کند؛(۱۸) چنان که جوین ویل(۱۹)، تریپولی(۲۰) و ریکولدو دامونت کروس(۲۱) نیز تحت تأثیر ویلیام، چنین ادعایى را ابراز مى کردند.(۲۲)

کم اطلاعى و ناآگاهى نسبت به شیعه و معرفى نادرست آن از سوى غربیان تنها، به دوران نبردهاى صلیبى اختصاص نداشت و حتى تا زمان هاى بعد نیز ادامه یافت(۲۳). البته بحث از زمینه ها، علل و روند خاص مطالعات شیعى غربیان بسیار گسترده است(۲۴)، لیکن در تمامى مطالعات و معرفى هاى هرچند نادرست و محرف از شیعه، ملاحظه مى شود موضوعى که توجه غربیان را بیشتر به خود جلب کرده، على بن ابى طالب (ع) است که در اکثر جاهایى که سخنى از شیعه به میان مى آید، نام ایشان ذکر مى گردد.

علل توجه غربیان به على (ع) در قرون وسطى

علاوه بر معرفى محرّف على (ع) در برخى کتب لاتینی(۲۵) و تکرار آنها در دوره هاى معاصر(۲۶) غربیان به دلایلى دیگر نیز به على (ع) و مباحث و مسائل مربوط به وى توجه کرده اند. چنان که مى دانیم یکى از عناصر مهم شرکت کننده در جنک صلیبى اول، شوالیه هاى (جوانمردان) مسیحى بودند که طبق آگاهى هایى که درباره على (ع) و شخصیت وى کسب کرده بودند، مى پنداشتند بهترین شوالیه و ارزنده ترین خلفاى راشد، على (ع) است.(۲۷) این مسائل باعث شد شخصیت، آراء و احیاناً آثار ایشان از همان ابتدا مورد توجه غربیان درگیر و مواجه با اسلام و مسلمین قرار گیرد و زمینه ایجاد ادبیاتى گسترده را در باب حضرت و مسائل مربوط به ایشان فراهم آورد. در این نوشتار، به بخشى از آن آثارى که درباره نهج البلاغه شکل گرفته است، اشاره مى کنیم.

آغاز فعالیت هاى علمى غربیان درباره نهج البلاغه

همان گونه که پیشتر آمد، نهج البلاغه از دیر باز مورد توجه ادباى مسلمان بوده و ایشان پیوسته به تلخیص، شرح و تأثیرپذیرى از آن مشغول بوده اند(۲۸)و(۲۹) از سوى دیگر، یکى از نخستین گام هاى غربیان در مطالعات اسلامى، ترجمه آثار اسلامى و شرقى بود.(۳۰) از این رو، طى قرون ۱۵ و ۱۶ میلادى – که مصادف با آغاز مطالعات جدى اسلامى در غرب است – برخى از مشاهیر خاورشناسان، چون سیلوستر دو ساسی(۳۱) (بعدها ساسی) – که از جمله مهم ترین عربى دانان غربى محسوب مى شدند – به متون برجسته ادب عربى علاقه مند شدند که نهج البلاغه از مهم ترین آنها بود.(۳۲)

در این دوران، مهم ترین علت توجه خاورشناسان به نهج البلاغه، اهمیت ادبى آن بود و طبعاً براى تعلیم و تعلم زبان عربى، آنها ناگزیر از یادگیرى مهم ترین نصوص ادب عربى بودند که نهج البلاغه در زمره آنها بود.(۳۳) کارل بروکلمان – که اشعار و حکم على (ع) را اساساً تحت عنوان غیر منصفانه «ادبیات منحول علوی» آورده است،(۳۴) آغاز ترجمه و نشر آثار و اشعار منسوب به على (ع) را به لاتینى در قرن پانزدهم میلادى مى داند.(۳۵) اما این آغاز راه بود و در قرون بعد، فعالیت هاى غربیان در این زمینه رشد کمى و کیفى یافت؛ براى نمونه در سال ۱۶۲۹م، کتابى به نام شذرات الأدب من کلام العرب در لیدن منتشر شد که همراه لامیه العجم طغرایى و خطبه اى از ابوعلى سینا، ترجمه برخى حکم على (ع) را نیز به همراه داشت.(۳۶) در سال ۱۸۰۶م، نیز فلایشر،(۳۷) خاورشناس و عرب شناس شهیر آلمانى، کتابى حاوى برگزیده هاى ادب عربى را به نام نثر اللئالى، به آلمانى ترجمه و منتشر ساخت.(۳۸) وى همچنین به سال ۱۸۳۷م، حکم صدگانه على (ع)، جمع آورى شده توسط رشیدالدین وطواط، را با حواشى و تعلیقات، به آلمانى ترجمه و در لایپزیک منتشر ساخت؛(۳۹) چنان که سیمون اوکلى،(۴۰) در کتاب تاریخ سارازن ها(۴۱) نیز به نقل و ترجمه انگلیسى ۱۶۹ مورد از کلمات حکیمانه على (ع) پرداخته است.(۴۲)

این نهضت ترجمه اى بعدها نیز تداوم یافت؛ به عنوان نمونه ویلیام یول(۴۳)، خاورشناس و عرب شناس انگلیسى در سال ۱۸۳۲م، به ترجمه انگلیسى صد کلمه مولاى متقیان امیرمؤمنان (تهران ۱۳۰۴) – که احتمالاً روایت فارسى مجموعه رشیدالدین وطواط در قرن ششم است – پرداخته و آن را در ادینبورو منتشر ساخته است.(۴۴) و(۴۵) با این همه، توجه به این متن برجسته ادبى تنها اختصاص به خاورشناسان و متخصصان ادب عرب متقدم نداشته و بعدها نیز خاورشناسانى شهیر و دوران ساز چون ایگناتس گلدتسهیر(۴۶)، تئودور نولدکه(۴۷) و کرنکو(۴۸) هم انتشارات و پژوهش هایى را، هر چند اندک، در باب سخنان على (ع) به سامان رساندند که باعث توجه بیشتر جریان خاورشناسى به نهج البلاغه گردید.(۴۹)

اما با وجود رو به رشد بودن روند پژوهش ها و ترجمه هاى خاورشناسان از نهج البلاغه، نوعى اعوجاج در درک و شناخت ایشان نسبت به نهج البلاغه و على (ع) در حال پیدایش بود؛ براى نمونه محققى چون دوسلان با استفاده از یک نسخه خطى از نهج البلاغه – که نام گردآورنده آن در پایان، مرتضى ذکر شده بود – چنین نتیجه گرفته بود که مدون نهج البلاغه، شریف مرتضى است و نه رضی؛(۵۰) غافل از آن که مرتضى، لقب على (ع) نیز بوده و دوسلان در کار پژوهش خویش بسیار به خطا رفته است.(۵۱) حتى محققانى نامدار و عربى دان چون گلدتسهیر، نولدکه و بروکلمان، میان نهج البلاغه و صحیفه سجادیه خلط کرده، به اظهار نظرهایى عجیب در این باب پرداخته اند.(۵۲) اگر بگوییم این نوع خلط ها در زمان گلدتسهیر و نولدکه – که امکانات پژوهشى اندکى در اختیار داشته اند – قابل درک است؛ (۵۳) براى اظهار نظرهاى بروکلمان و تکرار سخنان اسلاف خاورشناسش جاى هیچ توجهى باقى نمى ماند؛(۵۴) زیرا به گفته خود بروکلمان، وى نسخه هاى متعددى از نهج البلاغه و ترجمه هایى کامل یا ناقص از آن را در دسترس داشته است.(۵۵)

شاید بتوان گفت پژوهش جدى درباره نهج البلاغه و توجه به این متن ادبى عربى در قرن بیستم و با تلاش خاورشناسان و عرب شناسانى چون کلمان هوار،(۵۶) رژى بلاشر،(۵۷) عبدالجلیل و گیب(۵۸) – که بیشتر به حوزه خاورشناسى فرانسه تعلق دارند – پى ریزى شده است. یکى از آغازگران این جریان قرن بیستمى، کلمان هوار است. او براى نمونه در مقاله «نهج البلاغه» دایره المعارف مختصر اسلام،(۵۹) سخنانى بیان کرد که تا حد زیادى با آراى خاورشناسان پیش از او تفاوت داشت. هوار با نقل آراى شرقى ها، قضاوت هاى على (ع) را با قضاوت هاى داوود و سلیمان (ع) مقایسه مى کند و ستایش هاى شرقیان را نسبت به نهج البلاغه عنوان مى دارد.(۶۰) او به تلاش هاى رشیدالدین وطواط و ترجمه فلایشر از آن اشاره مى کند و اقدام فخرالدوله على بن حسین، وزیر سلاجقه روم (وزیر غیاث الدین کیخسرو سوم) در حک برخى کلمات حضرت بر دیوارهاى گوک مدرسه(۶۱) در سیواس آناتولى (سال ۶۷۰ق) یاد کرده، خود به نقل و بررسى آن دیوار نوشته ها مى پردازد.(۶۲) با این همه، او نیز نسبت به امثال گلدتسهیر و بروکلمان راهى به پیش نمى گشاید و نسبت جعلى و بدون تاریخ بودن کلمات (و اشعار) علی(ع) را تکرار مى کند.(۶۳)دیگر هم وطن او، رژى بلاشر با احتیاط کمترى وبا ارجاع به اثر ج. سلطانِ(۶۴) مسلمان، در کتاب تاریخ ادبیات عرب خود، ضمن بحث از فن خطبه در ادبیات منثور عربى،(۶۵) از خطبه هاى خلیفه راشد، علی(ع) و گردآورى آنها در نهج البلاغه سخن مى گوید.(۶۶) از نظر بلاشر، تکامل فن خطبه تحت تأثیر دین اسلام بوده است.(۶۷) اما او نیز از خطب نهج البلاغه، با صفت «منسوب» یاد مى کند(۶۸). دیگر مورخ فرانسوى نویس ادب عربى، م عبدالجلیل، نیز که تاریخ ادبیات عرب او به سال ۱۹۴۳م، در پاریس منتشر شد، در ابتدا نسبت به نثرهاى منسوب به صدر اسلام تردید کرده(۶۹) نوشته است:

شایسته است در مجموعه آثار ادبى منسوب به على (ع) بیشتر دقت کنیم.(۷۰)

چنان که وى دیوان حضرت را پرحجم و سخت مظنون خوانده، نهج البلاغه را نیز حداکثر منسوب به على (ع) مى نامد.(۷۱) با این حال، در ادامه مباحث عبدالجلیل، به تمایزاتى نسبت به پژوهش هاى جارى خاورشناسان نیز بر مى خوریم که به احتمال، در اثر مسلمان بودن و یا آشنا بودن وى با اسلام رخ داده است. تفاوت نخست، آن است که او بر خلاف عرف و عادت غربیان به تجزیه و تحلیل محتواى نهج البلاغه مى پردازد(۷۲) و در گام دوم نیز تصریح مى کند که هیچ دلیل قاطعى بر ناصحیح بودن کل مجموعه نهج البلاغه در دست نیست(۷۳) و این مطلبى است که تا پیش از او هیچ خاورشناسى آن را طرح نکرده بود. حتى عبدالجلیل به نوعى روش تحقیق درباره اصالت نهج البلاغه را نیز به خوانندگان و نسل هاى بعد عرضه مى دارد که:

شاید از طریق پژوهش دقیق امکان شناخت ناسره کتاب را بازیابیم و متون صحیح و کهنى را – که با زبانى پر استعاره و پرتوان، ویژگى هاى پیچیده و دردناک حیات على (ع) را نمایش مى دهد – استخراج کنیم.(۷۴)

البته عبدالجلیل تنها به ارائه این پیشنهاد ارزنده و در نوع خود کم نظیر، بسنده مى کند و اقدامى عملى در این زمینه انجام نمى دهد. شاید در پى این نوع فراخواندن ها بود که گیب، ضمن بحث از ادب عربى در عصر آل بویه، (۷۵) مدون اصلى نهج البلاغه را معین نکرده و آن را به شریف رضى و یا شریف مرتضى نسبت مى دهد؛(۷۶) گر چه او در باب استناد حقیقى و درست خطبه ها به حضرت و سجع زیبا و غیر متکلف نهج البلاغه – که وى آن را «شاهراه بلاغت» مى نامد – تردیدى روا نمى دارد(۷۷) و از شهرت فراوان آن در میان شیعیان و اهل سنت یاد مى کند.(۷۸) پس از ویرایش دوم کتاب گیب (۱۹۶۳م)، آهسته آهسته روند داورى ها درباره نهج البلاغه رو به بهبود گذارد؛ براى مثال مختارجبلى، نویسنده مسلمان مقاله «نهج البلاغه» در دایره المعارف اسلام لیدن (ویرایش دوم)- که نماینده رهیافت توصیفى اسلام شناسى در غرب است -(۷۹) نخستین بحث از اصالت نهج البلاغه را متعلق به ابن خلکان دانسته است، که ذهبى و دیگران بعدها آن را تکرار کرده اند.(۸۰) وى با رد نظر محققانى چون دوسلان و استناد به آثار مشاهیر خاورشناسان و نسخ خطى متعدد، اذعان مى دارد تمامى نسخ نهج البلاغه از آن على (ع) بوده و گردآورنده آن شریف رضى است.(۸۱)

جبلى على رغم به کار بردن کلمه «منسوب» براى نهج البلاغه على (ع)، با استعمال واژه «به طور سنتی» نشان مى دهد که روش خاورشناسان قرون ۱۸ و ۱۹م، مخدوش است.(۸۲)

او در میان استناد به پژوهش هاى خاورشناسان، به تحقیقات لور اوکسیا والگلیرى،(۸۳) خاورشناس شهیر ایتالیایى، توجه فراوانى دارد. جبلى به طور خاص، تحت تأثیر این سخن و اگلیرى است که بخش فراوانى از نهج البلاغه، بویژه بخش هاى تاریخى آن، به راستى از آن على (ع) است؛ اما اثبات اصالت مابقى آن با دشوارهایى روبه روست.(۸۴) در واقع، واگلیرى در مقاله مشهور خود درباره نهج البلاغه و گردآورنده آن شریف رضى، ضمن بحث از انتساب تدوین کتاب به رضى، عمده مطالب آن را هم از آن على (ع) مى داند؛ (۸۵) چنان که در برابر تردیدهاى ابن خلکان و مقلدان وی(۸۶) در تأیید اصالت بخش عمده اى از مجموعه، به منابع هم عصر ابن خلکان و پیش تر از او و نیز به منأبع محکم شیعه و سنى استناد مى کند.(۸۷) او همچنین در پاسخ به پرسش هاى خاورشناسان، از استدلال هاى محققانى چون ایوانف(۸۸) بهره مى جوید.(۸۹)

کلیفورد ادموند با سورث،(۹۰) خاورشناس کثیرالتألیف انگلیسى، در مقاله «نهج البلاغه «در دایره المعارف ادبیات عربی(۹۱)(۹۲)، فهرستوار به دستاوردهاى پژوهش هاى خاورشناسى درباره نهج البلاغه این چنین اشاره مى کند:

این کتاب مجموعه اى از خطبه ها، رسائل، عهود و حِکَم است که، «به طور سنتی»، به على (ع) نسبت داده مى شود و مسلمانان سبک فصیح و آراسته آن را یکى از آثار برجسته نثر عربى مى دانند.(۹۳)

وى سپس درباره مناقشه هاى بر سر اصالت کتاب مى گوید:

سبک بیشتر فقرات نهج، نشانگر نضج تعابیر، و عمق و پختگى کلمات آن است که براى دوره اى نزدیک به دوران تدوین قرآن، عجیب است.(۹۴)

آنگاه در ادامه، آراى شیعیان و بزرگان ادباى عرب را در تأیید اصالت کتاب مى آورد.(۹۵) اما با این که او مسأله تعیین میزان اصالت نهج البلاغه را لاینحل مى داند،(۹۶) از شهرت پژوهش هاى افرادى چون واگلیرى نیز غافل نمانده، معتقد است:

بى تردید، بخش هاى قابل ملاحظه اى از کتاب، بویژه بخش هاى تاریخى و خطب آن مى تواند از سوى خود على (ع) نگاشته شده باشد؛ زیرا در آن، عباراتى که اسناد یا سلسله ناقلانش به عصر حضرت باز مى گردد، موجود است.(۹۷)

البته نظر نهایى و بسیار عجیب باسورث آن است که مواد کتاب از آن على (ع) است، اما شکل و تحریر کنونى آن، احتمالاً به شریف رضى تعلق دارد.(۹۸)

ورود مسلمانان به عرصه نهج البلاغه پژوهى در غرب

پژوهش ها

برخى از مسلمانان در نیمه نخست قرن بیستم، زیر نظر خاورشناسان، تحصیل کرده و به شیوه ایشان در ادب عربى تحقیقاتى را انجام دادند. با این حال، علایق شرقى ایشان باعث شد دغدغه ها و مسائل مورد توجه خاورشناسان به شرقى هاى مسلمانِ در تماس با این نوع افراد نیز منتقل گردد؛ از جمله مهم ترین مسائل خاورشناسى درباره نهج البلاغه، بحث اصالت آن بود. از این رو، بسیارى از محققان مسلمان ساکن غرب یا شرق، متوجه چنین بحثى شده و باب تازه اى را در پژوهش هاى خویش گشودند. شاید تألیف آثارى چون استناد نهج البلاغه، (۹۹) مصادر نهج البلاغه و أسانیده(۱۰۰) و آثارى دیگر،(۱۰۱) حاصل این رویکرد محققان مسلمان باشد. بنابراین، مسأله اثبات اصالت نهج البلاغه بسیار مورد توجه محققان مسلمان ساکن و شاغل در اروپا و امریکا نیز قرار گرفت. مختار جبلى با استناد به نسخه هاى خطى فراوان و پژوهش هاى واگلیرى، کوشیده ایرادات خاورشناسانى چون کرنکو، دوسلان و گلدتسهیر را پاسخ گوید.(۱۰۲) بدین قرار، جبلى طى بحثى مفصل، با نقل از ادباى عرب و محققانى چون واگلیرى و نیز بررسى کامل سلسله ناقلان، بخش عمده کتاب را متعلق به امام على (ع) مى داند.(۱۰۳) حتى محققان مسلمان به تحلیل درونى، بیرونى، زبانى و محتوایى فقراتى از نهج البلاغه و تطبیق آن با دیگر متون نیز پرداخته اند؛(۱۰۴)براى نمونه، وداد القاضى، (۱۰۵) استاد کنونى دانشگاه شیکاگو، با نقد آراى محققانى چون گوستاو رشر(۱۰۶) و جرارد سالینگر،(۱۰۷) و پس از بررسى دقیق کتاب «الجهاد» دعائم الاسلام قاضى نعمان (نوشته در حدود ۳۴۷ق) نتیجه مى گیرد که در مطاوى کتاب «الجهاد» عهدى بیست صفحه اى وجود دارد که در سبک نگارش آن با دعائم الاسلام متفاوت است.(۱۰۸) وى در اثبات مدعاى خویش مبنى بر انتساب این عهد به قاضى افلح بن هارون، و نه قاضى نعمان، به بررسى اسناد نهج البلاغه مى پردازد و پس از مقایسه عهد قاضى افلح با عهد امیرالمومنین به مالک اشتر، به این نتیجه مى رسد که نهج البلاغه، بویژه عهد نامه مالک اشتر، اصیل بوده وعهد قاضى افلح به تأثیر از آن نگاشته شده است.(۱۰۹)

طاهره قطب الدین (استاد حال حاضر دانشگاه شیکاگو و شیعه هندى الاصل که اکنون به یکى از نمادهاى پژوهشى در باب نهج البلاغه تبدیل شده است) با تأثیر از آراى واگلیرى، جبلى و قاضى، عمیقاً معتقد است نهج البلاغه اصیل بوده و مدون آن شریف رضى است.(۱۱۰) قطب الدین با تحلیل آثار متقدمى چون الفهرست ابن ندیم، رجال النجاشى و امثال آن، کتاب را مشتمل بر ۲۳۸ خطبه، ۷۸ نامه، ۴۷۳ حکمت و ۹ غریب کلام در موضوعات گوناگون مى داند.(۱۱۱) او که از ویژگى هاى سبکى و تأثیر فراوان نهج البلاغه بر ادب عربى و اسلامى با شگفى فراوان سخن مى راند،(۱۱۲) گفتمان جدید درباره اصالت نهج البلاغه را به شقوقى تقسیم مى کند که بنا بر آن شیعه، تمامى قسمت هاى آن را اصیل دانسته و مى داند؛(۱۱۳) چنان که اهل تسنن عمدتاً آن را مورد تردید و تشکیک قرار مى دهند.(۱۱۴) وى اذعان مى دارد شریف رضى، به دلیل شهرت فراوان اسناد و مدارک نهج البلاغه، از ذکر آنها خوددارى کرده است و همین مطلب باعث طعن افرادى چون ابن خلکان بر او شده است.(۱۱۵)

از آنجا که محققان غربى عمدتاً شیعه را از دریچه منابع اهل سنت شناخته اند،(۱۱۶) قطب الدین با رد و سست خواندن استدلال هاى اهل سنت (چون موضع تند نهج نسبت به صحابه، وجود برخى واژگان فلسفى مثل أین و ازلیت، ذکر طاووس در محیطى چون عربستان، طولانى بودن خطبه ها و پیشگویى هایى مانند شورش زنج)،(۱۱۷) در واقع استدلال هاى تکرارى غربیان را رد مى کند؛ براى نمونه، وى تصریح مى کند وقتى على (ع) با برخى از اصحاب جنگیده است، چرا نباید خطبه هایش حاوى برخى انتقادات نسبت به عملکرد ایشان باشد.(۱۱۸) و(۱۱۹)

در اثر تلاش هاى محققان مسلمان، اکنون در غرب، مسأله اصالت کل نهج البلاغه و یا بخش عمده اى از آن امرى پذیرفته شده است و این در حالى است که محققان مسلمان ضمن انتقاد از کمبود تحقیقات غربیان در باب نهج البلاغه(۱۲۰) با رویکردى اسلامى، اما با روش و زبان غربى، به پژوهش هاى خود در این زمینه ادامه مى دهند. یکى از محققان بزرگ مسلمان در غرب – که به پژوهش درباره نهج البلاغه شهرت دارد – وارث حسن است؛(۱۲۱) او در مقاله« تجزیه و تحلیل سبک شناسانه نهج البلاغه»(۱۲۲)به سبک شناسى نهج البلاغه پرداخته و آن را تالى تلو قرآن مى خواند.(۱۲۳) از نظر وى، اصالت نهج البلاغه آن قدر مسلم انگاشته شده است که دیگر او ضرورتى براى پرداختن به اثبات اصالت آن نمى بیند، بلکه با تحلیل محتواى آن و بحث از تأثیرش بر ادب عربى – اسلامى، (۱۲۴) به شیوه هاى کاربرد سجع، استعاره، توازن و انواع حکم در نهج البلاغه پرداخته و نمونه هایى براى آن ذکر کرده و آنها را با انواع مشابه قرآنى مقایسه مى کند.(۱۲۵)

حتى رضا شاه کاظمى، محقق مؤسسه مطالعات اسماعیلى لندن، (۱۲۶) به عنوان یک شیعه، اما با زبان و روش غربى، در مقاله اى مفهوم عدالت را در نامه امام (ع) به مالک اشتر بررسى مى کند.(۱۲۷) او در این مقاله عملاً به تفسیر و شرح کلام على (ع) پرداخته و آن را با مسائل روز حقوق بشر مى سنجد؛(۱۲۸) چنان که به همین روش به بررسى دقیق دعاهاى کمیل و ذکرالله، خطبه اول نهج البلاغه و مفاهیم عدالت و دعا و امثال آن مى پردازد.(۱۲۹) هم اینک شاه کاظمى در حال آماده ساختن ترجمه و شرحى تازه از نهج البلاغه است. دکتر حسین محمد جعفرى، دیگر محقق مسلمان شناخته شده در غرب(۱۳۰) نیز مدتى است تحقیقى جامع را درباره اسناد و مدارک نهج البلاغه آغاز کرده و ترجمه و شرح آن را به انگلیسى در دست تهیه دارد.(۱۳۱)

ترجمه ها

در فهرستى که دکتر رکسانا مارکوت (۱۳۲) از ترجمه هاى غربى نهج البلاغه، موجود در کتابخانه ملى استرالیا(۱۳۳) تهیه کرده و براى ما ارسال داشته است، حدود پنجاه ترجمه کامل و یا بخش هایى از نهج البلاغه، تنها به انگلیسى و گاه فرانسوى، به چشم مى خورد. این در حالى است که اکنون نهج البلاغه به سى زبان زنده جهان ترجمه شده است.(۱۳۴) در نگاه نخست، به فعالیت هاى پژوهشى روزافزون محققان مسلمان شاغل در غرب در باب نهج البلاغه، این گمان پیش مى آید که با سى ترجمه گوناگون از سوى مترجمان مواجهیم، اما تنها با بررسى ترجمه هاى انگلیسى و فرانسوى آن خواهیم دید بیشتر این ترجمه ها افست و تکرار یکى دو ترجمه آغازین است و موارد انگشت شمارى از آنها مستقیماً ترجمه متن عربى آن است.(۱۳۵) با این همه، به نظر مى رسد قهرمان میدان ترجمه هاى غربى نهج البلاغه، مسلمانان – و نه خاورشناسان – باشند در این میان، مسلمانان شبه قاره هند، شاید به واسطه آشنایى بیشتر با زبان انگلیسى، در این زمینه گوى سبقت را از دیگران ربوده اند.

یکى از نخستین ترجمه هاى انگلیسى نهج البلاغه، ترجمه کامل سید محمد عسکرى جعفرى است که در سال ۱۹۶۰م، و با هزینه کمیته صراط الزهراى حیدرآباد دکن، در پاکستان به چاپ رسید. پس از آن، کمیته مذکور – که برخى تاجران مشهور مسلمان هندى آن را اداره مى کردند – اقدامات دیگرى را براى ترجمه انگلیسى نهج البلاغه به انجام رساند. ابتدا شخصى به نام محبوب على، ترجمه جعفرى را اصلاح کرده و به سال ۱۹۶۵م، در حیدر آباد دکن به چاپ رساند و سپس دکتر سید اختر احمد، در تنقیح و تکمیل ترجمه جعفرى کوشید و آن را به همراه اضافاتى، به سال ۱۹۷۲م در حیدر آباد منتشر کرد.(۱۳۶) اما با وجود تلاش هاى محبوب على و اختر احمد در اصلاح ترجمه جعفرى، اقدامات ایشان، چندان که باید، بازتاب نیافت و در عوض ترجمه اصلاح نشده جعفرى، دست کم یازده بار به صورت افست در جهان منتشر شد.(۱۳۷)

پس از آن، انتشارات انصاریان قم – که در ترجمه و معرفى آثار شیعه به جهانیان مى کوشد – ترجمه انگلیسى سید على رضا را از نهج البلاغه به سال ۱۹۷۱م، منتشر ساخت.(۱۳۸) این ترجمه از نظر شکل و ساختار همانند ترجمه شیخ حسن سعید، چاپ شده در کتابخانه مدرسه چهلستون، ولى به هر حال ادعا بر نو بودن این ترجمه است و شاید به همین علت باشد که ناشر على نقى النقوى را واداشته تا مقدمه و حواشى براى آن بنویسد. این ترجمه به سال ۱۹۷۷م در سنگاپور افست شده است.(۱۳۹)

در زبان فرانسه نیز ابوالنجاء و دیگران، ترجمه اى دو زبانه (عربى – فرانسه)، اما ناقص را به سال ۱۹۸۶م، در بیروت منتشر کردند.(۱۴۰) جالب آن است که ترجمه مذکور نیز بدون ذکر نام مترجم در ۱۰۴ صفحه، در کتابخانه مدرسه چهلستون و به صورت افست چاپ شده است.

با نگاهى به برخى ترجمه هاى نهج البلاغه به زبان هاى غربى مى توان این گونه نتیجه گرفت که تمامى اقدامات در ترجمه هاى غربى این کتاب از سوى مسلمانان و انجمن هاى دینى ایشان صورت پذیرفته است؛ اما آنان به جاى روز آمد کردن و حک و اصلاح و ترجمه ها تنها به افست چاپ هاى قبلى پرداخته، و در ارائه ترجمه هایى به روزتر به دنیاى غرب، چندان که باید، موفق نبوه اند.

نتیجه

نهج البلاغه یکى از برجسته ترین متون ادب عربى است که به دلیل سبک نگارش، شیوه بیان و موضوعات متنوعش، همواره مورد عنایت علما و ادباى مسلمان بوده است. لیکن گستره توجه به آن، تنها مختص مسلمانان شرقى نیست، بلکه غربى ها، بویژه خاورشناسان نیز پیوسته مجذوب این اثر بوده ند. با این حال، بیشتر توجه غربیان به نهج البلاغه تنها به جهت اهمیت ادبى این کتاب شریف بوده، همان گونه که طرح و تکرار مناقشات افرادى چون ابن خلکان در باب اصالت آن تا مدت ها راه را براى ارائه پژوهش هاى درون و برون متنى و تحلیل آن مسدود ساخت؛ اما از سویى پژوهش هاى برخى خاورشناسان چون واگلیرى و تلاش برخى محققان مسلمان شاغل در غرب چون م. عبدالجلیل و مختار جبلى باعث از میان رفتن بسیارى از قضاوت هاى سطحى و نادرست در باره نهج البلاغه شد. در این میان مسلمانان آشنا با سنت اسلامى، زبان عربى و نیز روش هاى نوین پژوهشى غربیان، در مسیر معرفى و پژوهش در نهج البلاغه بسیار کوشیدند؛ اما به رغم توفیق محدود آنها، هنوز ترجمه هایى روز آمد و منقح، چندان که باید ارائه نشده است.

البته باید متذکر شد که پژوهش ها و تحقیقات خاورشناسان درباره کتاب شریف نهج البلاغه بیش از آن چیزى است که در این نوشتار آورده شده است، اما به دلیل عدم دسترسى به تمامى آنها به همین مقدار بسنده گردید. گرچه در این مقاله به رؤوس پژوهش هاى غربیان در این خصوص اشاره شد، اما امید آن داریم در آینده، دیگر پژوهش هاى خاورشناسان را در این باب مورد بررسى و ارزیابى قرار دهیم.

پى نوشت:

۱. شایسته است از الطاف سرکار خانم پروفسور پاترشیا کرونه P.crome، استاد دپارتمان تاریخ مؤسسه تحقیقات عالى دانشگاه پرینستون که ما در تهیه و فهم منابع و مآخذ به زبانهاى گوناگون غربى بسیار یارى دادند، سپاسگزارى کنیم؛ مؤلفان این نوشتار را به روح پرفتوح مترجم جاودان یاد نهج البلاغه، شادروان استاد دکتر سید جعفر شهیدى پیشکش مى دارند.

۲. استادیار دانشگاه زنجان

۳. نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدى، ص ید.

۴. همان.

۵. براى نمونه، ر.ک: وصیت نامه، ص ۵.

۶. نهج البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدى، ص ح.

۷. همان، ص زح.

۸. Assassin.

۹. «اسلام از دریچه چشم مسیحیان»، ص۱۰۷-۱۰۸؛ Islam and the west p. 349؛ Western studies of shi,a Islam, p.

۱۰. مطالعات اسلامى در غرب انگلیسى زبان، از آغاز تا شوراى دوم واتیکان، مثلاً ص۲۰.

۱۱. «گذرى بر مطالعات شیعى در غرب» ص۱۵۴-۱۵۸؛ Western Studies of Shi’a Islam.

۱۲. William of tyre.

۱۳. تاریخ الحروب الصلبیه، الأعمال المنجزه فیما وراء البحار، ج۱، ص۱۴۶-۱۴۷؛ نیز براى آراى افرادى چون مارکوپولو، نک: «گذرى بر مطالعات شیعى در غرب» ص ۱۶۵-۱۶۶.

۱۴. Islam and the West, the making of an Image,p.350.

۱۵. این سخنان برگرفته از عقاید گروهى غلات شیعه موسوم به «غرابیه» است و نظر جمهور شیعیان نیست.

۱۶. Ibid, p.349.

۱۷. Jacques de virty.

۱۸. Western studies of shi’a Islam, p.32.

۱۹. Join vill.

۲۰. Tripoli.

۲۱. Ricoldo da Monte Croce

۲۲. Islam and the West, the making of an Image, p. 350; «Western studies of shj’a Islam» p. 23.

۲۴. براى آگاهى از علل، روند، مراحل و وضع کنونى آن ر.ک: «گذرى بر مطالعات شیعى در غرب»، ص ۱۵۸-۱۸۰؛ Western studies of shi’a Islam, pp. 33-40″.

۲۵. ر.ک. همان.

۲۶. «گذرى بر مطالعات شیعى در غرب»، ص۱۶۲؛ نیز مباحث پیشین.

۲۷. براى نمونه ژول میشله(۱۷۹۸-۱۸۷۴م که در کتاب تاریخ فرانسه، همان گفته هاى نویسندگان دوران صلیبى را تکرار مى کند، جان هاى آشنا، ص ۲۶۵.)

۲۸. جان هاى آشنا، ص۱۸۰؛ «اسلام از دریچه چشم مسیحیان»، ص۱۰۷-۱۰۸.

۲۹. دانش مسلمین، ص۱۸۳-۱۸۴.

۳۰. یکى از کهن ترین اقدامات درگردآورى کلام امیرالمومنین(ع) در کتاب مطلوب کل طالب نوشته رشیدالدین وطواط(م۵۸۷ق) نمودار است، که این کتاب در آثار غربیان جایگاهى ویژه دارد.

(CF. The shi’ite rekigion, p.50; Nahj al Balaghea” In Shorter ENC of Islam).

۳۱. براى بحثى مستوفى در این باب، ر.ک. مطالعات اسلامى در غرب انگلیسى، از آغاز تا شوراى دوم واتیکان، فصول ۳و۴)

۳۲. A.I Silverstre De Sacy.

۳۳. فرهنگ کامل خاورشناسان، ذیل «ساسی»، ص ۲۰۴-۲۱۱.

۳۴.بخش نظریات لامنس، «Ali b. Abitalib, in E12».

۳۵. تاریخ الأدب العربى، الجزء الأول، ص۱۷۵.

۳۶. همان، ص ۱۷۵-۱۷۸.

۳۷. همان، الجزء الأول، ص ۱۸۰.

۳۸. Fleischer.

۳۹. همان.

۴۰. همان، ص The shi’ite religion, p.50; 179.

۴۱. s. Okley.

۴۲. History of the Saracens.p. 339.

۴۳. Cited in The shi’ite religion,p.50.

۴۴. W. yule

۴۵. تاریخ الأدب العربى، الجزءالاول، ص ۱۸۰.

۴۶. Apopthegms of alee ect, Edinburg, 1832.

۴۷. Abhandel. Z. Arab. Philoge, I Goldziher, II, 2,9 ,10, 51-53, 208, Zdmel, 777, N.2.

۴۸. Gesch. Des, Qurans (2ed)و p.19.

۴۹. Art”al- Radi”, by Kronkow, in Ell, p.341.

۵۰. درباره تأثیر این خاورشناسان بر جریان خاورشناسى، ر.ک: فرهنگ کامل خاورشناسان، ص ۳۲۸-۳۲۹و ۴۱۹.

۵۱. “Nahj al- Balagha” in E12.

۵۲. Ibid.

۵۳. تاریخ الأدب العربى، الجزء الأول، ص ۱۸۳.

۵۴. شیعه پژوهى و شیعه پژوهان انگلیسى زبان، ص۳۵-۳۶.

۵۵. تاریخ الأدب العربى، الجزءالاول، ص ۱۸۳.

۵۶. همان، ص ۱۷۹-۱۸۳.

۵۷. CI. Huart.

۵۸. R. Blachere.

۵۹. Gibb.

۶۰. Shorter Enc of Islam.

۶۱. «Nahj al-Balagha».

۶۲. Gok- Medrese.

۶۳. «-Nahj al- Balagha».

۶۴. Ibid; نیز قس: تاریخ الأدب العربى، الجزء الاول ص۱۸۳.

۶۵. Etude Sure le Nahj al-Balagha, v. J. Sutan, Paris, 1970.

۶۶. Historie de la litterature Arab. Vol. 3, PP.720-721.

۶۷. Ibid, PP. 722, 730, Note 1.

۶۸. Ibid, PP. 728,730.

۶۹. Ibid, P722.

۷۰. تاریخ ادبیات عرب، ص۹۵-۹۶.

۷۱. همان، ص ۵۹.

۷۲. همان.

۷۳. همان، ص ۹۶.

۷۴. همان.

۷۵. همان.

۷۶. Arbic literature, an Introduction, P. 4, FF.

۷۷. Ibid, P. 98.

۷۸. Ibid, PP. 98-99.

۷۹. Ibid, P. 99.

۸۰. مطالعات اسلامى در غرب انگلیس زبان، از آغاز تا شوراى دوم واتیکان، ص ۱۶۴.

۸۱. “Nahj al-Balagha” in E12.

۸۲. Ibid; EN Core a Propos de L,authenticite du “Nahj al- Balagha”, PP. 36-37.

۸۳. «Nahj al-Balagha» in E12, FN Core a Propos de L,authenticite du “Nahj al- Balagha”, P.33.

۸۴. Laura veccia vagieri.

۸۵. “Nahj al-Balagha’ , ” Aki b. Abi Talib” in E12; Sul “Nahj al- Balagha” e sul suo compilatore as- sarif ar Radi”. P.56.

۸۶. “Sul “Nahj al- Balagha” e sul Suo compilatore as- sarif” Radi” ,PP, 46, CF. Ali b Abi Talib” in E12.

۸۷. Ibid, PP. 4. 8-10.

۸۸. Ibid,PP. 4, 18,24.

۸۹. A guide to Ismaili literature, Ivanow, London, 1933, p. 83.

۹۰. “sul” Nahj al Balagha” e sul suo compilatore as – sarif ar Radi”, PP. 16,24,46, CF. “Ali b Abi Talib” in E12.

۹۱. C. E. Bosworth.

۹۲. The Encylopedia of Arabic Literature.

۹۳. “Nahj al- Balagha (The Way of Eloquence).

۹۴. Ibid.

۹۵. Ibid.

۹۶. Ibid.

۹۷. Ibid.

۹۸. Ibid؛ نیز براى فهرستى کامل تر از پژوهش هاى غربیان و تحقیقات صورت گرفته در غرب باب نهج البلاغه، ر.ک:

” Ali ibn Abi talib” in Dioctionary of Literary Biography, Vol 311, P.79.

۹۹. ر.ک: استناد نهج البلاغه.

۱۰۰. ر.ک: مصادر نهج البلاغه و اسانیده.

۱۰۱. مهم ترین اثر در معرفى مستندات نهج البلاغه در آثار پیش از شریف رضى، کتاب نهج السعاده از محمدباقرمحمودى است. بعد کتاب ۲۴ جلدى تمام نهج البلاغه و کتاب هاى مفصل عبدالله نعمه و محمد دشتی.

۱۰۲. EN core a propos de L’authenticite du “Nahj al- Balagha” PP. 33-34.

۱۰۳. Ibid, PP 41, 43-50, 56.

۱۰۴. “Ali ibn Abi Talib” , in Dictionary of literary Biography, Vol 311, P. 74; ” An Early Fatimid Political Document” PP. 73-80.

۱۰۵. “An Early Fatimid Political Document” P.77.

۱۰۶. Gustav Richter.

۱۰۷. Gerard Salinger.

۱۰۸. “An Early Fatimid Political Document, P.71-72.

۱۰۹. Ibid, PP. 73-80.

۱۱۰. “Aki ibn Abi Talib”, in Dictionary of literary Biography, Vol 311, P. 74-75.

۱۱۱. Ibid.

۱۱۲. Ibid, PP.75-76.

۱۱۳. Ibid, P. 74; Cf. Justice and Remembrance, Introducing the Spirituality of Imam Ali, PP. 2-3.

۱۱۴. “Ali ibn Abi Talib”, in Dictionary of literary Biography, Vol 311, P.74.

۱۱۵. Ibid, C.F. “EN core a Propos L’authenticite du “Nahj al- Bakagha”, P. 34.

۱۱۶. «گذرى بر مطالعات شیعى درغرب»، ص۱۵۳ به بعد؛ شیعه پژوهى و شیعه پژوهان انگلیسى زبان، مقدمه، ص ۲۲ به بعد.

۱۱۷. “Ali ibn Abi Talib”, in Dictionary of litrary Biography, P. 74.

۱۱۸. Ibid.

۱۱۹. براى آگاهى از پاسخ هاى دیگر، ر.ک مثلاً:

Ibid, PP. 74,75; Justice and Remembrance, Introduting the Spritiuality of Imam Ali, P.1.

۱۲۰. Justice and Remembrance, P.1.

۱۲۱. براى نمونه، مقاله مهم او در کتاب تشیع، مبانى، اندیشه و معنویت، گردآورى سید حسین نصر، حمید دباشى و سید ولى رضا نصر، ر.ک به شیعه پژوهى، ص۱۳۲.

۱۲۲. “the stylistic Analysis of Nahj al Balagha”, S.M Waris Hasan.

۱۲۳. “The Stylistic Anaysis of Nahj al- Balagha”, P.7.

۱۲۴. Ibid, PP. 7-8.

۱۲۵. Ibid, PP. 8-13, 17-19.

۱۲۶. ر.ک: شیعه پژوهى،ص ۲۷۱-۲۷۲.

۱۲۷. «A Sacred conception of Justic: The letter of Imam Ali to Malik al- Ashtar» PP. 11-12.

۱۲۸. Ibid, e.g. PP. 12-13, 16-17,21-23, 25,27-28, 33, 35-39.

۱۲۹. Justic and Remembrance, through out.

۱۳۰. شیعه پژوهى و شیعه پژوهان انگلیسى زبان، ص ۲۶۷-۲۶۸.

۱۳۱. همان، ص ۲۶۸-۲۷۱.

۱۳۲. Roxanne Marcotte.

۱۳۳. http:// Nla. gov. aulanbd. b.b. -an/ NahjulBalagha.

۱۳۴. «Ali ibn Abi Talib» in Dictionary of literary Biography. vol. 311. P.47.

۱۳۵. ر.ک: سایت کتابخانه ملى استرالیا (ارجاع داده شده).

۱۳۶. Sayings of Hazrat Ali, part of Nahjul- Balagha translated by Dr.S. Akhtar Ahmed, Seerat-uz zahra committee, Hyderabad.

۱۳۷. مثلاً بى تا، انتشارات کتابخانه مدرسه چهلستون، همراه با اضافات و ضمایم مرحوم شیخ حسن سعید، مؤسس کتابخانه؛ ۱۹۶۷م، پونا؛ ۱۹۷۵م، امریکا؛ ۱۹۷۷م، بمبئی؛ ۱۹۸۱م؛ تهران.

۱۳۸. Peak of Eloquence (Nahjul Balagha): Sermons, letters and Sayings of Imam Ali ibn Abu Talib, translated by sayed Ali Reza (Karachi), Ansarian publications, Qom, 1971.

۱۳۹. براى دیگر ترجمه ها، ر.ک: سایت کتابخانه ملى استرالیا، سابق الذکر.

۱۴۰. La voie de Eloquence, A. Abul Nadja and others, Beirut,1986.

کتابنامه

– نهج البلاغه، سید رضى موسوى، ترجمه: دکتر سید جعفر شهیدى، تهران، شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، هفتم، ۱۳۷۴ش.

– «گذرى بر مطالعات شیعى در غرب»، عباس احمدوند، فصلنامه مقالات و بررسى ها، دفتر ۶۳، تابستان ۱۳۷۷ش، ص۱۵۳-۱۸۳.

– مطالعات اسلامى در غرب انگلیسى زبان، از آغاز تا شوراى دوم واتیکان (۱۹۶۵م)، مرتضى اسعدى، سمت، تهران: اول، ۱۳۸۱ش.

– فرهنگ کامل خاورشناسان، عبدالرحمن بدوى، شکرالله خاکرند، قم: دفتر تبلیغات اسلامى، اول، ۱۳۷۵ش.

– تاریخ الأدب العربى، کارل بروکلمان، الجزء الأول، ترجمه: عبدالحلیم النجار، قاهره: دار المعارف، پنجم، تاریخ مقدمه مترجم ۱۹۵۹م.

– شیعه پژوهى و شیعه پژوهان انگلیسى زبان (۱۹۵۰-۲۰۰۶م)، غلام احیاء حسینى، زیر نظر دکتر محسن الویرى و دکتر عباس احمدوند، مؤسسه شیعه شناسى و جامعه المصطفى العالمیه، ۱۳۸۷ش.

– دانش مسلمین، محمد رضا حکیمى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، هفتم، ۱۳۷۱ش.

– وصیت نامه، روح الله خمینى، بى جا، نشر بانک تجارت، اول، ۱۳۶۹ش.

– جان هاى آشنا، جلال ستارى، تهران: انتشارات توس، اول، ۱۳۷۰ش.

– تاریخ ادبیات عرب، ج. م، عبدالجلیل، ترجمه: دکتر آ. آذرنوش، تهران: مؤسسه انتشارات امیر کبیر، سوم، ۱۳۷۶ش.

– «اسلام از دریچه چشم مسیحیان»، مجتبى مینوى، مجموعه مقالات تاریخ و فرهنگ، تهران: انتشارات خوارزمى، ۱۳۶۹ش.

– تاریخ الحروب الصلبیه الأعمال المنجزه فیما و راء البحار، رئیس اساقفه صور ولیم، ترجمه: سهیل زکار، بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۰ق/۱۹۹۰م.

– R. Blachere, Historie de la litterature Arabe, paris, 1952-1966.

– C. E. Bosworth, ; Nahj al Balagha (the way of Eloquence); in the Encyclopedia of Arabic literature, edited by Julie. S. Meisemi and Paul Starkey. Routledge. London and New York. 1998.

– Norman Daniel, Islam and the west, the making of an Image, one world publications. oxford, 1997.

– Moktar Djebli, ‘ En core a propos de I’ authenticite du ‘ Nahj al – Balagha’, Studia Islamica, No75(1992), PP. 33-56.

– D. M. Donaldson, the shi’ ite religion luzac and company, London, 1933.

-Encyclopedia of Islam (2nd edition), E. J. Brill, Ieiden, 1964-2002, Art ‘ Ali b. Abi Talib, by L. V-Vaglieri; ‘ Nahdj al – Balagha’ by M. Djebli.

– H. A. R. Gibb Arabic literature, an introduction, oxford university Press, Second edition. 1963.

– A. M. Waris Hasan, ‘ The Stulistic Analysis of Nahj al – Balagha’, in al serat, 5, No. 1. 1979. PP-7-20.

– Etan Kohlberg, ‘ Western Studies of shi’ a Islam’ , in shi’ ism, Resistance and Revolution, edited by Martin Kramer, westview Press, Inc, U. S. A. 1987.

– Theodor Noldeke, Geschichte des Quran, (2nd edition), 1909-1938.

– Wadad al Qadi, ‘ an Early Fatimid Politicla Document’, studia Islamica, No. 48 (1978), PP, 71-108).

– B, Tahra Qulbuddin, Ali ibn Abi Talib;, in Dictionary of literary Biography (vol.311). Arabic literature culture, 500-925, edited by Michael cooperson and shawkat M. Toovawa, Thomson/ Gale, Newyork.

– Reza shah-kazemi, Justice and Remebrance, Introducing the spirituality of Imam Ali, I. B. Tauris and co ltd, in association with the Institue of Insmaili studies, London, 2007.

– Reza shah – kazemi, A sacred conception of Justice: the letter of Imam Ali to Malik al-Astar, in Intermational Joumal of shi’ i studies vol. 2, No. 2, 2004.

– Shorter Enc of Islam, edited by H, A, R. Gibb and J, H, Kramers, E. J. Brill, luzac and company, leiden and London, 1961, Art, ‘Ali,b, Abi Talib’ , by cl. . Huart.

– L. veccia Vaglieri, ‘ Sul’ Nahj al – Balagha’ e sul suo compilatore as – sarif ar – Rakl’, Annali lstituto universitario orientale Di Napoli, Nuovo serie, vol, VIII, Napoli, 1985.

– http://Nla. gov. au/ anbd. bib- an/Nahj al Balagha/.

منبع: کتاب علوم حدیث شماره ۴۹-۵۰

عباس احمدوند ، سحر کاوندى