پيدايش تشيع

مقدمه

هدف اين فصل مروري اجمالي بر وقايع پس از رحلت رسول خدا (ص) و دستيابي به خاستگاه تاريخي پيدايش تشيع است.

تاريخ اجتماعي اسلام نشان مي دهد که مسلمانان پس از رحلت رسول خدا (ص)اندک اندک با سنت و سيره آن حضرت فاصله گرفتند و پس از 25 سال به زندگاني پيش از بعثت بازگشتند، امام علي (ع)، در سال 35 هجري به خلافت رسيد و بار ديگر سيره و سنت آن حضرت را حيات مجدد بخشيد.

عده اي از مسلمانان که با توجه به تأکيدات رسول خدا (ص) در پيروي از آن حضرت کوشيدند، شيعه نام گرفتند.

امام علي (ع) نزديک ترين يار رسول خدا (ص) و داماد آن حضرت، در ميان اهل بيت (ع) از جايگاه ويژه اي برخوردار بود.

به استناد نصوص روايي و تاريخي او در تمام دوران حيات خويش کانون توجه رسول خدا (ص) بود، بنابراين خاستگاه، شيعه، خانه وحي و رهبران آن نيز حاملان علوم رسول خدا (ص) و فرزندان او هستند که در اين فصل به بسترهاي تاريخي ظهور شيعه اشاراتي مي شود.

1. ظهور اعتقادي تشيع

1-1. علل و زمان ظهور تشيع تلاش برخي از نويسندگان متعصب غير شيعي بر آن است که شيعه را نيز مانند ساير فرقه ها، فرقه اي نوظهور يا جنبشي سياسي که در اثر تحولات تاريخي، سياسي و اجتماعي به وجود آمده، معرفي کنند.

(1) و به اين وسيله، آن را از پيکره اسلام جدا سازند.

ديدگاه هاي گوناگوني درباره‏ى تکوّن و پيدايش شيعه ابراز شده است که عبارت اند از:

1. عده اي، پيدايش شيعه را پس از سقيفه بني ساعده دانسته و گفته اند: گروهي بر انتخاب ابوبکر اعتراض کردند و به پيروي از علي (ع) در خانه حضرت فاطمه (س) گرد هم آمدند و بدين صورت، هسته اوليه شيعه را تشکيل دادند.

(2) اين قول با رواياتي که از پيامبر (ص) درباره علي و شيعيان او رسيده، سازگاري ندارد.

2. برخي ديگر گفته اند شيعه بعد از خلافت حضرت علي (ع) پديد آمد.

اين عده تشيع به معناي عام را که پس از کشته شدن عثمان ظهور و مردم را به دو دسته، علوي و عثماني تقسيم کرد، با شيعه به معناي خاص آن يکي دانسته اند (3) و گفته اند، بيشتر مسلمانان، آن حضرت را در جنگهاي او بر ضد مخالفانش ياري کردند و آن حضرت نيز آنان را شيعه خود ناميد، در حالي که همه آنان عقيده واحدي نداشتند. (4)

3. بعضي از پيدايش شيعه را پس از جنگ جمل دانسته و گفته اند کساني که حضرت علي (ع) را در جنگ جمل ياري دادند، شيعه علي ناميده شدند.

از محمد بن اسحاق نقل شده، وقتي طلحه و زبير با علي (ع) به مخالفت برخاستند، عده اي که او را همراهي کردند، شيعه ناميده شدند. (5)

4. کساني نيز پيدايش شيعه را بعد از جنگ صفين و به دنبال تشيع خوارج دانسته اند.

(6) اين عده تشيع را پديده اي نوظهور در زمان علي (ع) مي دانند که در بازتاب افکار خوارج به وجود آمد.

خوارج افکاري مانند عدم لزوم تعيين امام از طرف خدا و همچنين عدم اختصاص امامت به گروه خاصي از مسلمانان را مطرح کردند، که در بازتاب چنين افکاري شيعه پديد آمد و به دفاع از امامت منصوص علي (ع) پرداخت. (7)

5. ظهور تشيع بعد از شهادت حسين بن علي (ع) در کربلا، سخن عده ديگري است که عقيده دارند شهادت آن حضرت در کربلا، شيعيان متفرق را متحد کرد و از آنان جنبش وسيعي به وجود آورد و از اهل سنت جدا ساخت.

(8) اين گروه، پديد آمدن شيعه را با ظهور دوره اي نو براي ظهور نهضت تشيع و تأثير بسيار شگرف شهادت امام حسين (ع) بر شيعيان اشتباه گرفته اند. (9)

6. پاره اي از نويسندگان نيز شيعه را از بدعتهاي عبدالله بن سبأ يهودي دانسته اند.

البته بسياري از محققان، داستان عبدالله بن سبة را موهوم و جزء قصه هاي خرافي دانسته اند که توسط داستان سرايان مردمي ساخته شده و به هيچ وجه وجود خارجي نداشته است. (10)

7. برخي هم ظهور شيعه را به نوعي با ايرانيان مرتبط دانسته و مي گويند: ظهور شيعه، رنگ و بويي ايراني دارد.

بدين صورت که گفته شده ايراني ها براي انتفام از اعراب و در اثر کينه اي که از خليفه دوم به جهت فتح ايران و نابودي تاج و تخت کسراها، آتش پرستي و مجوسيت داشتند، کوشيدند مجوسيت را در قالب لباس اهل بيت (ع) و تشيع زنده کنند؛ از آن رو شيعه را به وجود آوردند.(11)

طه حسين در مورد ردّ اين انديشه گفته است: به نظر من آن گونه که تاريخ مي گويد: پيروي از علي (ع) به معناي ساده و نخستين خويش، پيش از اسلام آوردن ايرانيان بوده است. (12)

شهيد مطهري هم در رد سخن کساني که تشيع را ايراني مي دانند مي نويسد: عکس العملي که ايرانيان در برابر اسلام نشان دادند، آن چنان موافق و لبريز از عشق و علاقه بود که جاي اين نيست گفته شود احساسات ملي يا احساسات مذهبي کهن، آنان را وادار کرده است که در زير پرده تشيع، عقايد مذهبي کهن خويش را اشاعه دهند. (13)

8. دسته اي نيز تشيع را پي آمد سياست پادشاهان صفوي دانسته اند.

بر اساس اين ديدگاه، تشيع در اوايل قرن دهم هجري، به هواي سلطنت و به دستياري عده اي از درويشان صفوي قيام کرده و سالهاي متمادي با خلفاي آل عثمان و اوزبکها جنگيدند و عقايد درويشانه و غلوآميز را در قالب تشيع به هم بافته و به صورت يک مذهب اسلامي در آوردند. (14)

در حالي که به گفته شهيد مطهري، ايران از هر نقطه ديگر براي بذر تشيع زمين مناسب تري بوده است هر چه زمان گذشته ؛ آمادگي ايران براي تشيع بيشتر شده است، و اگر چنين ريشهاي در روح ايراني نبود، صفويه موفق نمي شدند با در دست گرفتن حکومت، ايران را شيعه پيرو اهل بيت نمايند.(15)

9. بسياري نيز براين عقيده اند که اساس مذهب تشيع، در قرآن و سنت قطعي است (16) و تفکر شيعي در زمان پيامبر (ص) وجود داشته است.

(17) اينان تشيع را ايمان به وجود نص به امام علي ( ع ) تفسير مي کنند و معتقدند که طريقه شيعه از زمان پيامبر (ص) بوده و جماعتي با اين روش تعيّن و تميّز يافتند.

آنان انتخاب سقيفه را تقبيح کردند و گفتند، پيامبر (ص) جانشين خود را پيش تر تعيين فرموده بود.

با توجه به مستند بودن نظريه اخير، ديگر نظريه ها تهمتي ناروا به شيعه است و اين گونه تحليلها و فرضيه ها در زمان پيدايش تشيع، در حالي که بر هيچ منطق و دليل قابل اطميناني استوار نيست، ممکن است با يک بعد سازش داشته و هر کدام زمان و شرايطي خاص براي تحولات انديشه سياسي شيعه به شمار رود، اما با ابعاد گوناگون فرهنگ و محتويات تشيع که بر وجود اين مذهب در زمان رسول اکرم (ص) دلالت مي کند، سازش ندارد.

بدين سان، بسياري از نويسندگان شيعي، اين برداشتها و ديدگاه هاي گوناگون را در پيدايش تشيع رد کردند و معتقدند تشيع، مولود طبيعي اسلام بوده، و پيدايش آن نيز نتيجه طبيعي اسلام و نمايانگر انديشه اي است که دعوت اسلامي در راه رسيدن به کمال مطلوب خود، از طرح آن ناگزير بوده است.

(18) گرچه واژه شيعه يا تشيع در يکي از دوره هاي بالا به کار رفته يا مصطلح شده باشد.

(19) پيامبر اکرم (ص) اولين شخصي بود که بر دوستي علي (ع) تَأکيد کرد و بر پيروان او نام شيعه نهاد.

(20) بدين جهت، تشيع سيماي حقيقي اسلام است که در زمان خلافت ظاهري حضرت علي (ع) اعتقادات دروني آن با واقعيات ظاهري انطباق يافت.

در تاريخ گذشته، مذهب همواره در تمام شئون زندگي انساني، از جمله در سياست دخيل بوده است.

از اين رو بوده است.

از اين رو، تشيع نيز در طبيعت ذاتي خود، هم مذهبي است و هم سياسي و بر اين اساس در مرحله تکوين، تشيع سياسي از تشيع مذهبي جدا نيست.

(21) بر پايه شهادت تاريخ، تشيع قبل از اينکه به حيات سياسي خود شناخته شود، به مباني اعتقادي، اخلاقي و حقوقي خود شهرت دارد، به طوري که تمام حرکتهاي شيعي درطول تاريخ نيز از اين مباني سرچشمه گرفته اند.

بنابراين، تشيع سياسي يا به تعبيري حيات سياسي شيعه، به هيچ وجه از تشيع مذهبي و حيات ديني شيعه قابل تفکيک نيست.

شيعه با الهام از اهل بيت (ع) چه در بعد اعتقادي و چه در بعد سياسي، بيش از هر چيز بر کتاب و سنت پيامبر (ص) تأکيد داشت.

(22) بر همين مبنا بود که امام علي(ع) حاضر نشد در شوراي شش نفره به غير کتاب خدا و سنت رسولش (ص) بينديشد. بدين ترتيب، جايگاه تاريخي شيعه نيز به نخستين روزهاي دعوت پيامبر اکرم (ص) برمي گردد؛ البته توجه به جنبه هاي سياسي شيعه، برخي از محققان را از توجه به جنبه هاي معنوي و محتواي عقيدتي آن بازداشته است (23) و در نتيجه، شيعه را يک فرقه سياسي معرفي کرده اند؛ در حالي که بعد سياسي شيعه، تنها يکي از ابعاد آن به شمار مي آيد.

به گفته يکي از پژوهشگران معاصر: شيعه محتواي معنوي اسلام را غنا بخشيده و حيات بارور و نيرومند و پرقدرتي به آن دين داده است.

نيز نيازهاي معنوي انسان را اشباع ساخته و حتي در آنان بي قراري عرفاني و گستاخي در شهادت را به اوج رسانده است.

اگر تشيع نبود، اسلام در قالبهاي خشک و بي روح منجمد مي شد و نمي دانم در چنان حصارهايي چه سرنوشتي به سراغش مي آمد. (24)

دليل و حجت شيعه در جانشيني حضرت علي (ع) از اتکاي به خصال شخصي علي (ع) فراتراست.

اين حجت بر اين اصل استوار بود که از عدالت و لطف پروردگار نسبت به نوع بشر بعيد است که مسأله امامت را مجمل گذارد؛ زيرا همان ملاحظات عقلي که فرستادن رسولان و پيامبران را ايجاب مي کند، قرار دادن رهبران شايسته در غياب آنان را براي عهده داري ولايت پيروانشان نيز الزام مي نمايد. (25)

افزون بر اينها، مسأله رهبري جامعه، حياتي تر از آن است که به تبادل آزادي افراد عادي واگذار گردد؛ زيرا امکان دارد اشخاص ناشايسته اي را براي جانشيني برگزينند و از اين راه ، با منظور وحي الهام مقابله نمايند.

فقط خدا از وجود صلاحيتهاي علمي و لغزش ناپذيري و عصمت در افراد آگاه است و از اين رو، مي تواند با شناساندن اين افراد توسط رسولان خويش ، پيروزي وحي را تأمين کند. (26)

2-1.مستندات مهم قرآني و روايي در اثبات اصل ولايت

گذشته از ديدگاه هايي که در ظهور تاريخي تشيع وجود دارد، آيات و روايات فراواني، بر ظهور اعتقادي تشيع در عصر نبوت دلالت دارد که برخي از مستندات قرآني آن آيه به تبليغ، آيه ولايت؛ آيه اولي الامر، آيه صادقين؛ آيه ذوي القربي؛ است:

اينک به ترتيب و به اختصار هر يک از نصوص قرآني را توضيح مي دهيم، سپس به توضيح مستندات روايي مي پردازيم.

الف) مستندات قرآني آيه ولايت

«انما وليکم الله و رسوله و الذين ءامنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزکوة و هم رکعون» (27)

صاحب اختيار و سرپرست شما تنها خداست و پيامبر او و آنان که ايمان آورده اند، همانها که نماز را برپا مي دارند و در حال رکوع زکات مي دهند.

مفسران شيعه و سني گفته اند: اين، در شأن و منزلت علي بن ابي طالب (ع) نازل شده است و روايات فراواني نيز در کتابهاي تفسيري خود آورده اند که بر اين مسأله دلالت مي کند. (28)

ابوذر غفاري گويد: روزي نماز ظهر را با پيامبر (ص) مي خواندم که فقيري در مسجد تقاضاي کمک کرد، ولي کسي چيزي به او نداد.

آن مرد فقير دست به سوي آسمان برداشت و گفت: خدايا! شاهد باشد در مسجد پيامبر کسي چيزي به من نداد. علي (ع) که در حال رکوع بود، با انگشت خود به آن مرد اشاره کرد.

او هم آمد و انگشتر حضرت را گرفت. پيامبر اکرم(ص) که شاهد اين جريان بود، سرش را به آسمان بلند کرد و فرمود: خدايا ! برادرم موسي از تو تقاضا کرد که سينه مرا گشاده دار و برادرم هارون را در کار نبوت من شرکت ده، تو به او فرمودي:

ما بازوي تو را به واسطه برادرت هارون محکم مي گردانيم .

خداوند! من محمد، پيامبر و برگزيده توام، به من شرح صدر ده و کار را بر من آسان گردان و علي را وزير و پشتيبانم قرار ده.

ابوذر مي گويد: هنوز اين سخن پيامبر (ص) تمام نشده بود آيه مذکور نازل شد. (29).

دلالت آيه فوق بر خلافت علي (ع)

در آيه ولايت، بر مسأله «ولي» تکيه شده و علي (ع) به عنوان ولي مؤمنان گرديده است.

کلمه «ولي» معاني متعدد دارد؛ در اينجا به معناي اولي به تصرف، سرپرست و صاحب اختيار است؛ زيرا اگر به معناي دوست و ياور بود، شامل همه مؤمنان مي شد.

از سوي ديگر، مراد از ولايت خدا و رسول خدا (ص) نيز اولي به تصرف است و بر اساس قاعده ادبي، معطوف در حکم معطوف عليه است.

يعني ولايت مؤمنان (30) [علي (ع) ] عطف به ولايت خدا و رسول او شده است. علامه اميني از 42 عالم بزرگ تفسير و لغت نام مي برد که مولي را به أولي ( کسي که به تصرف سزاوارتر است) معنا کرده اند. (31)

آيه اکمال دين و نااميدي کفار

«اليوم يئس الذين کفروا من دينکم فلا تخشوهم و اخشون اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلم دينا»(32)

امروز کافران از زوال و برچيده شدن آيين شما مأيوس و نااميد شدند.

پس از آنان نهراسيد، ولي از (مخالفت ) من بترسيد.

امروز دين شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما برگزيدم.

در آيه مذکور، بين نوميد شدن کفار از دين مسلمانان و بين اکمال دين، ارتباط نزديکي وجود دارد.

ظاهر آيه بر اين دلالت مي کند که کفار قبل از نزول اين آيه، به از بين رفتن آيين اسلام اميد داشتند و اين امر در هر زماني مسلمانان را تهديد مي کرد و به قدري مهم بود که جا داشت مؤمنان از وقوع آن بترسند. خداوند متعال هم با انجام کاري کفار را از نابودي اسلام، نااميد گردانيد.

علامه طباطبايي در پاسخ اين سؤال که چه خطري مسلمانان را تهديد مي کرد، مي گويد: آيات ذيل بر وجود آن خطر پنهان دلالت دارد. (33) .

1. «ودت طائفة من أهل الکتب لو يضلونکم»

(34) طائفه اي از اهل کتاب دوست مي دارند و آروز مي کنند که روزي بتوانند شما را گمراه کنند.

2. «ودت کثير من أهل الکتب لو يردونکم من بعد ايمنکم کفارا حسدا من عبد أنفسهم من بعد ما تبين لهم الحق»

(35) بسياري از اهل کتاب آرزو دارند که چه مي شد شما را پس از ايمان، به کفر برگرداند.

همچنين آيات صف، 9؛ مؤمن، 41؛ صاد، 6؛ قلم، 9، و اسراء، 74، از اين خطر خبر مي دهند.

اما کاري که خداوند با انجام آن، کافران را براي هميشه مأيوس گردانيد، اين بود که آنها مي گفتند: به زودي رسول خدا(ص) از دنيا مي رود و چون فرزند پسري ندارد که اهدافش را پي بگيرد، اثرش منقطع و ياد و نامش از دلها مي رود، زيرا کمال دين از جهت احکام و معارفش- به هر درجه اي که باشد- به خودي خود براي بقاي دين کافي نيست.

بنابراين، بايد خداي سبحان بعد از رحلت پيامبر (ص)، کسي را براي اين دين قرار دهد که جانشين رسول خدا (ص) باشد و در حفظ دين و تدبير امر آن و ارشاد امت ديندار، به شکلي کار او را انجام دهد که جايي براي آرزوي شوم کافران باقي نماند.

با توجه به اين مطالب، پرسش اينجاست که خداوند متعال با انتخاب چه کسي کفار را نااميد و دينش را کامل و نعمت خود را تمام فرمود؟

روايات فراواني بر اين دلالت دارد که اين آيه شريف، پس از آيه 72 سوره مائده و بلافاصله پس از حادثه غديرخم نازل شد.

از آن شمار، روايت ابوسعيد خدري است که نقل کرده (36) رسول خدا (ص) مردم را در روز پنج شنبه در غديرخم جمع کرد و آنان را به پيروي از علي (ع) دعوت نمود و آن دو از ديگر جدا نشدند تا آنکه آيه ي «اليوم اکملت لکم … » نازل گرديد .

پس رسول خدا (ص) به مژدگاني اينکه دين به حد کمال رسيد و نعمت خدا تمام شد و پروردگار از رسالتش و از ولايت علي راضي گرديد، تکبير گفت و سپس فرمود:

«اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله».(37)

آيه اولي الامر

«يآيها الذين ءامنوا اطعيوا الله و أطيعوا الرسول و أولي الأمر منکم».(38)

اي کساني که ايمان آورده ايد! خدا را اطاعت کنيد و اطاعت کنيد رسول خدا و کارداران خود را – که خدا و رسول معيار ولايت آنان را معين کرده- فرمان ببريد.

خداوند متعال در اين آيه شريفه به اطاعت بي قيد و شرط « اولي الامر» فرموده است و اين، از يک سو معصوميت و از سوي ديگر واجب بودن اطاعت از اولوالامر را در کنار خدا و رسول (ص) بيان مي کند.(39)

از جابر بن عبدالله انصاري نقل شده است که گفت: هنگامي که خداوند آيه مذکور را نازل فرمود، به پيامبر (ص) عرض کردم «اولوالامر» چه کساني هستند که خداوند اطاعت آنان را دوشادوش طاعت شما قرارداده است؟

حضرت فرمود: اي جابر! آنان جانشينان من اند که اولشان علي بن ابي طالب (ع) است.

سپس حضرت جانشينان علي (ع) را برشمرد. (40)

آيه ي راستگويان

«يايها الذين ءامنوا اتقوا الله و کونوا مع الصدقين »(41)

اي کساني که ايمان آورده ايد! از خدا پروا کنيد و با راستگويان باشيد.

در اينکه راستگويان چه کساني هستند، در آيات متعدد قرآن، مثل آيه 177 سوره بقره و آيه 15 سوره حجرات، به آنان اشاره شده است.

از جمله نشانه هاي راستگويان، ايمان به خدا و فرمانبرداري و تعبد خالصانه او و پايداري و جهاد در راه دين است.

بر اساس آيه مذکور، مسلمانان وظيفه دارند در هر زماني با راستگويان همراه باشند.

مفسران شيعه و سني، کامل ترين مصداق راستگويان از علي بن ابي طالب (ع) مي دانند و بر آن اند که آيه راستگويان نيز درباره او نازل شده است.

(42) آيه از اين جهت که به طور مطلق و بدون هيچ گونه قيد و شرطي به همراه بودن با علي (ع) دستور مي دهد، بر عصمت آن حضرت دلالت دارد؛ چنانکه فخر رازي نيز عصمت را از اين آيه استفاده کرده است. البته او در مصداق آيه به خطا رفته و اجماع امت را معصوم دانسته است. (43).

افزون بر آيات پيش گفته، آيات فراوان ديگري نيز وجود دارد که بر عصمت، امامت يا برتري علي(ع) دلالت دارد؛ مثل آيات ذوي القربي، مباهله، ليلة المبيت، هل اتي و .. ، که مجال طرح آنها در اين نوشته نيست. (44).

ب) مستندات روائي

افزون بر نصوص قرآني، اماميه براي اثبات شايستگي علي(ع) به مقام ولايت و جانشيني پيامبر (ص) در هر سه شأن از شئوني که به آنها اشاره مي شود، به رواياتي که مبين فضيلتها و نيز ويژگي هاي آن حضرت است، استناد کرده اند.

مشهورترين اين روايات عبارت اند از:

1. تربيت علي (ع) در خانه‏ى پيامبر(ص)؛

2. سبقت دراسلام آوردن؛

3. حديث يوم الدار(سبقت در آشکار کردن اسلام)؛

4. عقد اخوت( برادري) پيش ازهجرت و پس از هجرت؛

5. ليلة المبيت؛

6. پيشگامي علي (ع) در جنگها (بدر، احد، خندق و…)؛

7. حديث سدواالابواب؛

حديث مشهور لا فتي الا علي (در احد) ؛

9. حديث مشهور ضربه علي (ع) (در خندق) ؛

10. حديث طير؛

11. حديث رايت (در غزوه خيبر)؛

12. حديث منزلت (در غزوه تبوک)؛

13. حديث نجوا (در غزوه طائف)؛

14. حديث خاصف النعل ( در غزوه طائف)؛

15. حديث نفس(در اعلام سوره برائت) ؛

16. حديث غدير؛

17. حديث ولايت.

بين اماميه و اهل سنت، گاه در دلالت و زماني در سند اين احادث اختلاف وجود دارد.

اهل سنت منکر نص بر ولايت علي (ع) به معناي خلافت هستند، اما نص بر ولايت، به معناي حب و دوستي اهل بيت (ع) را قبول دارند.

البته با توجه به اين روايات، شيعه امامت و جانشيني علي (ع) را اثبات، و تداوم فرهنگ قرآن و سنت پيامبر (ص) را تنها در خط فکري و سياسي اجتماعي امامان منصوص و معصوم مي داند که همان اهل بيت (ع) به معناي اخص هستند.

تربيت علي (ع) در خانه‏ پيامبر (ص)

علي (ع) در دامن پر مهر پيامبر (ص) پرورش يافت.

بهترين شاهد بر اين مطلب، سخنان حضرت در خطبه قاصعه است آنجا که مي فرمايد: شما مي دانيد مرا نزد رسول خدا چه رتبت و خويشاوندي ام با او در چه نسبت است.

آنگاه که کودک بودم، مرا در کنار خود نهاد و بر سينه خويشم جاي داد و مرا در بستر خويش مي خوابانيد، چنانکه تنم را به تن خويش مي سود،… از من دروغي در گفتار نديد و خطايي در کردار نشنيد. (45) پرورش در دامن رسول خدا (ص) افتخاري بود که تنها نصيب علي (ع) و فاطمه (س) شد.

سبقت در اسلام آوردن (46)

علي (ع) اولين مؤمن به رسول خدا (ص) بود.

افزون بر کتابهاي تاريخ و حديث که بر اين سخن تأکيد دارند، آن حضرت خود نيز بر اين سبقت اذعان فرموده است. (47)

حديث يوم الدار(48)

هنگامي که آيات 214 و 215 سوره شعراء در سال سوم بعثت نازل شد، پيامبر اکرم (ص) از سوي خداوند مأمويت يافت تا رسالت خود را آشکار کند.

از اين رو، اول به خاندان خود که فرزندان عبدالمطلب بودند، ابلاغ کرد.

ماجراي اين دعوت را بيشتر تاريخ نگاران و مفسران در ذيل اين آيات آورده اند. پيامبر (ص) پس از ابلاغ پيام، سه مرتبه دعوت خويش را تکرار کرد که هر بار کسي غير از علي بن ابي طالب (ع) دعوت او را نپذيرفت، آنگاه پيامبر(ص) خطاب به علي (ع) فرمود:

به درستي که علي، برادر، وصي و جانشين من در بين شماست؛ سخن او را بشنويد و از او اطاعت کنيد.

بدين ترتيب، پيامبر (ص) علي (ع) را جانشين و امام بعد از خود معرفي کرد.

در پايان اين داستان گفته اند که ابولهب با تمسخر به ابوطالب گفت: محمد دستور داد فرمان فرزندت را بشنوي و مطيع او باشي .

عقد برادري پيش از هجرت و پس از هجرت (49)

مفسران و تاريخ نگاران نقل کرده اند که بعد نزول آيه 10 سوره حجرات، رسول خدا (ص) بر اساس منزلت مسلمانان با يکديگر، ميان آنان پيمان برادري برقرار کرد، مثلا بين حمزه و زيد، عمر و ابوبکر، بلال و ابورويحه و… پيمان بست.

سپس به علي بن ابي طالب (ع) فرمود: تو برادر مني و من برادر تو… اين از افتخارات امام علي (ع) است که نشان از منزلت رفيع و بلند او نزد رسول خدا (ص) دارد. (50)

ليلة المبيت

در سال سيزدهم بعثت، سران قريش بعد از مشورت در دارالندوه، تصميم به قتل رسول خدا (ص) گرفتند؛ جبرئيل پيامبر (ص) را از اين توطئه نهاني آگاه کرد، حضرت علي (ع) را به جاي خويش گذاشت و راهي يثرب شد، شمشيرداران قريش شبانه به خانه او ريختند و چون خفته اي را در بستر ديدند، خيال کردند که پيامبر (ص) است.

بدين ترتيب، آن حضرت نجات يافت و آيه 203 سوره بقره، براي اين فداکاري امام علي (ع) نازل شد. (51)

پيشگامي علي (ع) در غزوات ( بدر، احد و خندق)

رسول خدا (ص) تقريبا 28 غزوه و 66 سريه داشت.

مهم ترين اين جنگها با قريش و يهود بود و در بيشتر آن جنگها، علي (ع) نقش حساس و تعيين کننده اي داشت و عامل پيروزي مسلمانان بود؛ به ويژه در سه جنگ بدر، احد و خندق که فداکاري هاي امام علي (ع) از عمده ترين عوامل پيروزي مسلمانان بود؛ به طوري که در جنگ احد تنها امام علي (ع) و چند تن از ياران حضرت پايداري کردند و در جنگ خندق نيز هيچ کدام از ياران به مبارزه طلبي عمرو بن عبدود پاسخ نداد مگر علي (ع) .

حديث سدوا الابواب (52)

رسول خدا (ص) در سال دوم هجري دستور داد در همه خانه هايي که به مسجد باز مي شد ببندند، جز در خانه علي (ع).

حمزه عموي رسول خدا (ص) خدمت ايشان رسيد و عرض کرد: يا رسول الله (ص)! دستور دادي در خانه عمويت را به مسجد ببندند، اما درب خانه پسرعمويت را بازگذارند؟ حضرت فرمود:

اين خواست خدا بود، نه خواست من. (53)

نداي آسماني لافتي در احد (54)

در جنگ احد، بي انضباطي ياران رسول خدا (ص)، سبب شکست ظاهري و پراکندگي آنان شد.

در اين ميان، علي (ع) پايداري کرد و به دفاع از پيامبر خدا (ص) پرداخت تا اينکه شمشير او شکست.

رسول خدا (ص) ذوالفقار به او داد. در اين هنگام نداي آسماني «لا افتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار» به گوش مسلمانان رسيد. (55)

حديث ضربه علي (ع) يوم الخندق (56)

اواخر قرن پنجم هجري، مشرکان قريش به تحريک يهود مدينه، کمر به نابودي اسلام بستند و سپاهي ده هزار نفري از قبايل را براي نابودي اسلام تجهيز کردند و به قصد ويران کردن مدينه راهي آن ديار شدند.

پيامبر اکرم (ص) هم در مقابل با کندن خندق ابتکارعمل را از آنان گرفت.

با اين همه، چند تن از قهرمانان قريش از جمله عمرو بن عبدود از خندق گذشتند و مبارز طلبيدند.

کسي از ياران رسول خدا (ص) حاضر به مبارزه نشد، مگر علي بن ابي طالب (ع).

هنگامي که علي به مبارزه عمرو رفت، پيامبر (ص) فرمود: امروز تمام اسلام در مقابل تمام کفر قرار گرفت.

پس از پيروزي علي (ع) بر عمرو هم فرمود: ضربه علي در اين روز، برتر از عبادت انس و جن تا روز قيام است. (57) بعد از اين فداکاري حضرت علي (ع) بود که آيه « کفي الله المؤمنين القتال…»(58) نازل شد. (59)

حديث طير

اين حديث، از احاديث مشهور بين شيعه و اهل سنت است.

(60) از انس بن مالک نقل شده است که زني از انصار پرنده اي را بريان کرد و آن را به رسم هديه نزد پيامبر (ص) برد.

حضرت دعا کرد که « اللهم ائتني باحب خلقک اليک يأکل معي هذا الطير، خداوندا! محبوب ترين انسان پيش خودت را بفرست تا در خوردن اين پرنده با من شريک باشد».

انس گويد: بعد از اين دعا، علي بن ابي طالب (ع) آمد.

اما آمدن وي سه نوبت با تأخير مواجه شد؛ چون انس براي کسب افتخار قبيله اي، هر بار علي (ع) را به بهانه اي از ورود به خانه بازمي داشت.

حديث رايت در غزوه خيبر

در سال هفتم هجري، رسول خدا (ص) دژهاي خيبر را محاصره و پنج دژ از هفت دژ آنها را فتح کرد.

رسول خدا (ص) ابوبکر و عمر را براي فتح آن دو قلعه فرستاد که بي نتيجه باز گشتند. بعد حضرت فرمود: فردا پرچم را به دست کسي خواهم داد که حمله کننده است و فرار نمي کند.

او خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نيز او را دوست دارد.

برنمي گردد تا اينکه خداوند پيروزي را به دست او نصيب مسلمانان کند. (61)

همه منتظر بودند که حضرت فردا پرچم را به دست چه کسي خواهد داد.

سرانجام فرداي آن روز رسول خدا (ص) پرسيد: علي بن ابي طالب کجاست؟ گفتند به درد چشم مبتلاست.

فرمود: او را حاضر کنيد.

علي (ع) را آوردند.

حضرت دستان مبارکشان را بر چشمان علي کشيد، چشمان او بهبود يافت. بعد پرچم را به دست آن حضرت داد و بدين ترتيب، خداوند با دستان او پيروزي را نصيب مسلمانان ساخت.

حديث منزلت در غزوه تبوک (62)

يا علي انت مني بمنزلة هارون من موسي. (63)

بر اساس حديث، منزلت، مقام خلافت براي علي بن ابي طالب (ع) ثابت است.

پيامبر اکرم (ص) در اين حديث شريف، علي (ع) را به هارون تشبيه کرده است؛ هارون جانشين و خليفه حضرت موسي (ع) بوده است، بدين ترتيب که وقتي حضرت موسي (ع) مي خواست چهل شبانه روز به ميقات برد، هارون را جانشين خود قرار داد، به علاوه که بعد از رحلت حضرت موسي (ع) هارون جانشين، وصي و خليفه او بود.

هنگامي که پيامبر (ص) عازم تبوک بود، حضرت علي(ع) را در مدينه گذاشت.

عده اي از منافقان، بر علي (ع) طعن زدند که پيامبر (ص) او را در جهاد همراه نساخت.

علي (ع) اين موضوع را با پيامبر(ص) در ميان گذاشت، پيامبر (ص) فرمود: منزلت تو به من، مثل منزلت و جايگاه هارون به موسي (ع) است.

اين حديث نيز منابع و اسناد فراواني دارد، به طوري که حسکاني در شواهد التنزيل..

گفته است از استادم ابوحازم حافظ شنيدم که مي گفت: من حديث منزلت را با پنج هزار اسناد استخراج کرده ام.

(64) سيد هاشم بحراني هم حديث منزلت را از صد نفر از دانشمندان اهل سنت با ذکر نام کتاب، سند و متن حديث نقل کرده است.

(65) حديث منزلت، در مناسبتهاي مختلفي از رسول خدا (ص) صادر شده است. (66)

حديث نجوي( غزوه طائف)

هنگامي که آيه 12 سوره مجادله که مي گويد: « اي اهل ايمان! هرگاه خواهيد که با رسول سرّي گوييد، پيش از اين کار بايد صدقه دهيد…»

نازل شد، مسلمانان موظف شدند که هرگاه خواستند با رسول خدا (ص) نجوا کرده و رازي را بگويند، صدقه دهند.

مفسران (67) در شأ ن نزول آيه گفته اند، توانمندان پيش پيامبر (ص) رفته و با او پنهاني مشورت مي کردند، اما تهي دستان نمي توانستند و چنين امکاني براي آنان فراهم نبود.

آيه دستور داد تا هر کس خواست نزد آن حضرت رود، صدقه دهد. پس از اين، ديگر کسي نزد رسول خدا (ص) نرفت، مگر علي بن ابي طالب (ع) که به سخني مبلغي را تهيه کرد و صدقه داد، سپس پيش رسول خدا (ص) رفت.

بعد از اين عمل علي (ع) آيه سيزده همين سوره که مي گويد: «آيا از اينکه پيش از راز گفتن با رسول صدقه دهيد ترسيديد؟…»

نازل شد و آيه قبلي را نسخ کرد.

(68) در روايتي از امام علي (ع) نقل شده است که فرمود: در قرآن آيه اي است که هيچ کس قبل از من به آن عمل نکرد و بعد از من نيز به آن عمل نخواهيد کرد.

ديناري را فراهم کرد و آن را براي نجوا با رسول خدا (ص) صدقه دادم. (69)

حديث خاصف النعل (غزوه طائف)

حديث خاصف النعل به روشهاي مختلف از شيعه و سني روايت شده است.

از ام سلمه نقل شده است: در آغاز جنگ جمل به عايشه گفت: به ياد داري که در سفري که با هم بوديم ، در آن سفر کفش پيامبر (ص) را وصله کند.

پدرت با عمر نزد حضرت آمدند و ما بيرون رفتيم. آن دو به رسول خدا (ص) گفتند: نمي دانيم تا کي در ميان ما خواهي بود.

اي کاش ما را به جانشيني خود آگاه مي ساختي. حضرت فرمود: من اگر او را معرفي کنم، از گرد او پراکنده مي شويد هم چنانکه بني اسرائيل از گرد هارون پراکنده شدند.

سپس آندو بيرون رفتند.

شما از حضرت پرسيدي: جانشين تو کيست؟ حضرت فرمود: پينه دوز کفش.

ما بيرون شديم، جز علي که کفش او را پينه مي زد، کسي را نديديم. (70)

حديث نفس ( در اعلام سوره برائت)

در سال نهم هجري رسول خدا (ص) سوره برائت را به ابوبکر داد تا به مردم مکه ( قريش) ابلاغ کند، جبرئيل نازل شد و فرمود، يا رسول الله«لا يؤدي عنک الا انت او رجل منک» (71)

حديث غدير

پيامبر اکرم (ص) در آخرين سال از عمر مبارک خود، مراسم باشکوه و معنوي حج را با جماعت بسياري از مسلمانان نقاط مختلف سرزمين اسلامي انجام داد.

اين حج که به «حجة الوداع» معروف شد، يکي از عالي ترين عرصه هاي تجلي حضور معنوي مسلمانان به همراهي پيامبر(ص) در اين مکان مقدس بود.

آن حضرت، به هنگام بازگشت از حج، در کنار آبگيري به نام غديرخم که حاجيان از هم جدا مي شدند، دستور توقف داد و کساني را که اندکي از غديرخم عبور کرده بودند، فراخواند و اجتماع بزرگي برپا شد.

از نظر زمان و مکان (72) بهترين فرصت فراهم شد تا پيامبر (ص) در آن اجتماع، آخرين رسالت خود را در تبليغ انجام دهد.

از اين رو، پس از گرد آمدن مسلمانان خطبه اي خواند و در آن مسلمانان را به شهادت گرفت که پيامبر (ص) از جان و مالشان به آنان سزاوارتر است، سپس دست علي ابن ابي طالب (ع) را بالا برد و فرمود:«هر کس که من مولا و سرور اويم، علي سرور و مولاي اوست».

بعد از اين خطبه، صحابه کنار پيامبر (ص) و برخي از مسلمانان، با علي (ع) به عنوان «امرة المؤمنين» (اميرالمؤمنين) بيعت کردند.

علامه اميني در کتاب الغدير، حديث غدير را از 110 صحابي و 84 تابعي و 360 دانشمند معروف نقل کرده است؛ بنابراين، حديث غدير از متواترات تاريخ به شمار مي آيد، به طوري که کسي در سند آن خدشه نکرده است.

اما بيشتر دانشمندان اهل سنت در دلالت حديث خدشه کرده و مولا را در اين حديث به معناي دوست گرفته و چنين نقل کرده اند که علي (ع) وقتي که از يمن برمي گشت تا در حج به پيامبر (ص) ملحق شود، عده اي به جهت سختگيري هاي علي (ع) در بيت المال، به پيامبر اکرم (ص) شکايت کردند، پيامبر (ص) ناچار شد درآن اجتماع عظيم آن سخنان مطرح کند.

شيعه معتقد است خاستگاه اين حرکت پيامبر (ص) در راستاي تکليفي بود که خداوند در امر جانشيني پيامبر (ص) به عهده او گذاشته بود واو نيز وظيفه داشت آن را اعلام نمايد.

اداي اين تکليف از چنان اهميتي برخوردار بود که خداوند به پيامبر (ص) فرمود اگر انجام نشود رسالتش را ابلاغ نکرده است.

درحاليکه بسياري از ارکان مهم اسلام ابلاغ شده بود و جمله «والله يعصمک من الناس» در آن آيه نشان مي دهد که ابلاغ اين پيام، از دشوارترين حالات پيامبر (ص) بود و به علت موضع گيري سخت بعضي از اطرافيان پيامبر (ص) ممکن بود، جان او به خطر بيفتد.

از اين رو، خداوند حمايت خاص خود را در اين مورد از پيامبر (ص) اعلام داشت.(73)

امر به اجتماع همه حاجيان توسط پيامبر (ص)، در آن گرماي سوزان نيز تنها در شرايط بالا قابل توجه است و تنها وتنها تحقق چنين آرمان والايي، مستلزم چنين تلاش بي شائبه و چنان شهادت و گواه محکم از مردم است.

اهميت اين موضوع در آنجايي است که بعد از اين واقعه، آيه تماميت و جامعيت ابلاغ رسالت پيامبر (ص) و کمال دين حق نازل گرديد.(74)

بنابراين، غدير يک مفهوم سياسي يا اخلاقي نيست که آن را شيعه درست کرده باشد، يا تنها پيامبر (ص) خواسته باشد بدان وسيله دوستي خود را با علي (ع) اعلام کند؛ بلکه غدير اعلام ولايت علي (ع) است.

بعد از گذشت 25 سال از واقعه غدير، علي (ع) بار ديگر حادثه غدير را زنده کرد.

در رحبه (75) و در منا اصحابي را که در غدير حضور داشتند، به شهادت طلبيد و گواهي خواست بعضي از صحابه که از اهل بدر نيز بودند، بلند شده و شهادت دادند که در غدير آن سخنان را از زبان مبارک پيامبر اکرم (ص) درباره علي (ع) شنيده اند.

از امام رضا (ع) نيز نقل شده است که جمعه اي مصادف با غدير شد، در آن روز خطبه مفصلي ايراد فرمود، سپس حضرت رضا (ع) خطبه علي (ع) را در آن روز نقل کرده که از مطالب مهم آن اشاره به توحيد، نبوت، امامت و ارتباط اين سه با همديگر و رفتار گذشتگان نسبت به امامت و ولايت است.(76)

حضرت علي (ع) در دامان پيامبر اکرم (ص) بزرگ شد،(77) اولين مسلمان بود (78) درطي سالهاي بعثت وهجرت زحمات طاقت فرسايي را متحمل گرديد،

(79) از نظر فضايل و مکارم اخلاق نزديک ترين فرد به پيامبر (ص) و بعد از پيامبر (ص) عالم ترين افراد بود؛ چنانکه ابن ابي الحديد در شرح خطبه 84 نهج البلاغه گفته است: مهم ترين معارف الهي مثل توحيد، عدل و…

از علي (ع) آموخته شده است، در حاليکه اين معارف در کلمات هيچ صحابي پيدا نشده و آنان نيز عالم به چنين معارفي نبودند.

اين از بالاترين فضايل علي (ع) پيش من است.(80)

بدين سبب علي (ع) شايسته ترين فرد براي خلافت و جانشيني رسول اکرم (ص) بود.

چنانکه اين مطلب از سخنان او نيز آشکار است که فرمود: من حقي را که از آنم بود خواستم و شما نمي گذاريد و مرا از رسيدن بدان باز مي داريد.

(81).ابن ابي الحديد در شرح اين سخن گفته است:

مضمون سخنان بالا- حقانيت علي (ع) را به خلافت و امامت – به صورت متواتر نشان دهد. سپس شواهد ذيل را از سخنان او آورده که در مناسبتهاي مختلف چنين فرموده است:

1. ما زلت مظلوما منذ قبض رسول الله (ص) حتي يوم الناس هذا.

(82) پس از رحلت پيامبر (ص) تا امروز پيوسته حق مرا از من بازداشته اند و ديگري را بر من مقدم داشته اند.

2. اللهم اخر قريشاً فانهم منعتني حقي و غصبتني امري.

(83) شبيه اين کلمات در خطبه 172 آمده است که ترجمه آن چنين است: خدايا! من از تو بر قريش و آنکه قريش را کمک کند، ياري مي خواهم، که آنان پيوند خويشاوندي مرا بريدند و رتبت بزرگم را خرد ديدند. فراهم آمدند و در کاري که از آن من است با من بستيزيدند. سپس گفتند:

حق را تواني گرفت و تواني واگذارد.

3. فجزت قريشا عني الجوازي فانهم ظلموني حقي و اغتصبوني سلطان ابن عمي.

(84) – قريش کيفر اين کار زشت را از خدا ببيند- که رشته پيوند مرا پاره نمود، و حکومتي را که از آن فرزند مادرم بود از من ربودند.

پيامبر اکرم (ص) در موارد فراواني که تاريخ نقل کرده، (85) علي (ع) را بر ديگران مقدم داشته است که نمونه آن سد ابواب، اعلام برائت، ماجراي مباهله و … است.

با توجه به مطالب پيش گفته اين سؤال پيش مي آيد چرا با اين همه تأکيد و اصرار بر خلافت علي (ع) اين موضوع به مرحله اجراء در نيامد؟ .

بي گمان علل و عوامل مختلفي در اين زمينه مؤثرند که اهم آنها از اين قرار است:

تعصبات قومي و قبيله اي؛

بازگشت به جاهليت

ناآشنايي اعراب شمالي به شيوه‏ى جانشيني انتصابي؛

کينه هاي شخصي نسبت به علي (ع) ؛

رقابتهاي شخصي نسبت به علي (ع)؛

سختگيري و انعطاف ناپذيري علي (ع) در موضوعات سياسي و ديني.

افزون بر اين، در دوره هاي بعد نيز آنچه باعث شده برخي کسان نسبت به احاديث بالا حساسيت نشان دهند و درصدد خدشه در سند يا دلالت اين احاديث برآيند، تنها از تعصب و گرايش فرقه اي آنان سرچشمه گرفته است، چنانکه ابن قتيبه در دفاع از اين احاديث گفته است:

عده اي در برابر رافضه، افراط کرده و سعي کرده اند نگذارند حق علي (ع) ادا شود.

بدين سبب درباره اش به بدگويي و از نقل فضايل او خودداري مي کنند، در حالي که فضائل او از طريق صحيح نقل شده است.

وي در ادامه مي گويد: اين تعصب آنان به حدي است که اگر کسي درباره علي (ع) احاديثي مثل اخو رسول الله (ص)، و ابوسبطيه الحسن (ع) و الحسين (ع) را نقل کند، آنان ناراحت شده و چهره هاشان برافروخته مي شود؛ و اگر کسي سخن پيامبر (ص) را که فرمود: من کنت مولاه فهذا علي مولاه، انت مني بمنزلة هارون من موسي و نظائر اينها را روايت نمايد، دنبال نقد سند اين احاديث مي روند تا سند آنان را مخدوش نشان دهند و بدين صورت حق علي (ع) را پايمال کنند. (86).

حديث ولايت

در کتابهاي گوناگون شيعه و سني نقل شده است که رسول خدا (ص)، علي (ع) را همراه عده اي به سريه اي فرستاد، بعد از برگشتن از مأموريت از علي (ع) گلايه کردند که علي چنين و چنان کرد، رسول خدا (ص) برآشفت و فرمود: من از اويم و او از من است، و او اولي به هر مؤمني بعد از من است، اين حديث صريح در ولايت دنيوي و ديني علي (ع)، بعد از رحلت رسول خدا (ص) است. (87)

پي نوشت :
1- رافعي، مصطفي، حضارة العرب، ص 230.
2- تاريخ الطبري، ج 3، ص 205؛ تاريخ ابن خلدون، ج 3، ص 366؛ حسن، ابراهيم حسن، تاريخ الاسلام، ج 1، ص 371؛ گلدزيهر؛ العقيدة و الشريعة في الاسلام، ص 174؛ امين، احمد، فجر الاسلام، ص 266، عنان، محمد عبدالله، تاريخ جمعيات السريه، ص 26.
3- الفصل في الملل و الاهواء و النحل، ج 2، ص 78؛ تاريخ سياسي صدر اسلام: شيعه و خوارج، ص 146؛ حسيني ، ادريس، راه دشوار مذهب به مذهب، ترجمه‏ى محمود مالکي، ج 1، ص 35.
4- حسني، هاشم معروف، الانتفاضات الشيعية عبر التاريخ، ص 11.
5- امين، محسن، اعيان الشيعه، ج 1، ص 19، به نقل از: راه دشوار مذهب به مذهب، ج 1، ص 35؛ خوانساري، محمد باقر، روضات الجنات، ص 88، به نقل از: الشيعة في التاريخ، ص 29.
6- ابن نديم، الفهرست، ص 249؛ صدر، محمد صادق، الشيعه، ص 58.
7- الانتفاضات الشيعية عبر التاريخ، ص 10.
8- همان، ص 11.
9- جعفري، سيد حسين محمد، تشيع در مسير تاريخ ، ترجمه‏ى محمد تقي آيت اللهي، ص 261.
10- ر.ک: عسکري، سيد مرتضي، عبدالله بن سبأ، آل کاشف الغطاء، محمد حسين، أصل الشيعة و اصولها، ص 40.
11- راه دشوار مذهب به مذهب، ج 1، ص 35؛ طباطبايي، سيد محمد حسين، ظهور شيعه، ص 12.
12- امين، احمد، فجر الاسلام، ص 277.
13- مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، خدمات متقابل اسلام و ايران، ج 14، ص 119.
14- ظهور شيعه، ص 13.
15- مجموعه آثار، خدمات متقابل اسلام و ايران، ج 14، ص 126.
16- همان، ص 117.
17- تامر، عارف، الامامة في الاسلام، ص 55.
18- تاريخ الامامه و اسلافهم من الشيعه، ص 4.
19- صدر، محمد باقر، تشيع يا اسلام راستين، ص 7؛ صدر، محمدباقر، تشيع مولود طبيعي اسلام، ص 26.
20- تشيع در مسير تاريخ، ص 15-16.
21- همان.
22- تاريخ الطبري، ج 6، ص 15.
23- أصل الشيعة و أصولها، ص 18.
24- بدوي، عبدالرحمان، شخصيات قلقه في الاسلام، به نقل از تاريخ سياسي صدر اسلام، شيعه و خوارج، ص 137.
25- الصراط المستقيم…، ج 1، ص 63.
26- عنايت، حميد، تفکر نوين سياسي اسلام، ترجمه‏ى ابوطالب صارمي، مقدمه، ص 19-20.
27- مائده، 55.
28- طبري، محمد بن جرير، جامع البيان في تأويل القرآن، ج 4، ص 629؛ زمخشري، محمود بن عمر، الکشاف، ج 1، ص 648.
29- الصراط المستقيم، ج 1، ص 260؛ شيرازي، مکارم و جمعي از دانشمندان، پيام قرآن، ج 9، ص 203؛ ترجمه تفسير الميزان، ج 6، ص 28.
30- اينکه چرا جمع آمده، ر.ک: ترجمه تفسير الميزان، ج 6، ص 9؛ الصراط المستقيم…، ج 1، ص 363.
31- الغدير، ج 1، ص 345.
32- مائده، 3.
33- تفسير الميزان، ج 5، ص 281.
34- آل عمران، 69.
35- بقره، 109.
36- ترجمه تفسير الميزان، ج 5، ص 310؛ دلائل الصدق، ج 2، ص 231.
37- سند حديث غدير در اين منابع آمده است: ترمذي، سنن ترمذي، ج 5، ص 633، ش 3713؛ ابن ماجه، سنن ابن ماجه، ج 5، ص 43، ش 116؛ خصائص اميرالمؤمنين (ع)، ابو عبدالرحمان احمد بن شعب نسائي شافعي معروف به خصائص النسائي، ج 21؛ مستدرک الحاکم، ج 3، ص 109-110؛ البداية و النهايه،ج 5، ص 184؛ مسند احمد، ج 4، ص 372؛ ابن اثير، أسد الغابه في معرفة الصحابه، ج3، ص 307؛ ذهبي، تذکرة الحفاظ، ج 3، ص 1043؛ تاريخ مدينة دمشق، ج 2، ص 524- 526. جهت اطلاع بيشتر ر.ک، الغدير، ج 1، ص 323.
38- نساء، 59.
39- پيام قرآن، ج 9، ص 56.
40- ترجمه تفسير الميزان، ج 4، ص 653.
41- توبه، 119.
42- سيوطي، جلال الدين الدر المنثور، ج 1، ص 414؛ الجامع لاحکام القرآن، ج 13، ص 60؛ شبلنجي، شيخ مؤمن، نور الابصار في مناقب آل بيت نبي المختار، ص 120؛ قندورزي حنفي، سليمان بن ابراهيم، ينابيع المودة لذوي القربي، ص 18؛ به نقل از: حلي، حسن بن يوسف، نهج الحق و کشف الصدق، ص 190؛ شواهد التنزيل…، ج 1، ص 259؛ ترجمه تفسير الميزان، ج 9، ص 556.
43- فخر رازي گويد: نحن نصرف بانه لابد من معصوم في کل زمان، الّا ان نقول: ذلک المعصوم هو مجموع الامة فخر رازي، التفسير الکبير، ج 16، ص 221.
44- براي اطلاع بيشتر از اين آيات ر.ک: نهج الحق و کشف الصدق، الصراط المستقيم…، ج 1؛ دلائل الصدق، ج 2 و در بيشتر تفاسير، ذيل سوره هاي شورا، 23؛ اسراء ، 26؛ آل عمران، 59-64؛ بقره، 297؛ و سوره‏ى انسان ( هل اتي) .
45- نهج البلاغه، خطبه 192.
46- ابن سعد، الطبقات الکبري، ج 3، ص 258؛ مروج الذهب …، ج 3، ص 12؛ تاريخ الطبري، ج 2، ص 311.
47- محمدبن ري شهري، محمد، موسوعة الامام علي بن ابي طالب (ع)، ج 9، ص 191، بسياري از روايات را که دال بر نخستين مؤمن بودن علي (ع) است جمع آوري کرده است.
48- حديث يوم الدار که به حديث انذار نيز معروف است، در کتابهاي تاريخي ، تفسير و کلامي زيادي وارد شد که بخشي از آنها عبارت اند : تاريخ الطبري، ج 2، ص 32؛ تفسير الطبري، ج 19، ص 68؛ ابن اثير، علي بن ابي الکرم. الکافي في التاريخ، ج 2، ص 63؛ مسند احمد، ج 1، ص 111 و 159؛ ابن حجر عسقلاني، فتح الباري في شرح صحيح البخاري، ج 8، ص 643؛ زمخشري الکشاف، ج 1، ص 347؛ کنز العمال، ج 13، ص 131؛ مجمع الزوائد …، ج 8، ص 113و 302؛ شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 210؛ حلبي ،علي بن برهان الدين، السيرة الحلبيه…، ج 1، ص 461.
49- الطبقات الکبري، ج 2، ص 346 و ج 3، ص 16؛ أنساب الأشراف، ج 1، ص 217، 318 و ج 10، ص 63؛ ترمذي، سنن ترمذي، ج 5، ص 300؛ مجمع الزوائد …، ج 9، ص 225؛ مبارکفوري، تحفة الاحوذي بشرح جامع الترمذي ج 10، ص 152.
50- درباره منزلت علي (ع) نزد پيامبر (ص) بلاذري نقل کرده «کانت لعلي دخلة لم تکن لاحد من الناس» براي علي (ع) وقت ملاقات خاصي با رسول خدا(ص) بود، در حالي که چنين منزلتي براي احدي از ياران او نبود. أنساب الأشراف، ج 2، ص 351.
51- ابن هشام، السيرة النبوة، ج 2، ص 121؛ سير اعلام النبلا، ج 2، ص 436؛ تفسير قمي، ج 1، ص 275؛ فرات کوفي، فرات بن ابراهيم، تفسير فرات الکوفي، ص 65؛ ابن بطريق، يحيي بن حسن اسدي حلي، خصائص الوحي المبين، ص 121.
52- صدوق، الخصال، ص 552؛ مقريزي، تقي الدين احمد بن علي، النزاع و التخاصم، ص 113.
53- الطبقات الکبري، ج 5، ص 201 و ج 2، ص 178.
54- همان، ج 2، ص 20 و 29؛ تاريخ الطبري، ج 2، ص 514 و 478؛ تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 88؛ أنساب الأشراف ، ج 1، ص 163 و ج 10، ص 275؛ خوارزمي، موفق بن احمد بن محمد مکي، المناقب، ص 301.
55- المعيار و الموازنه؛ تاريخ الطبري، ج 2، ص 514؛ ابو الفرج اصفهاني، مقاتل الطالبيين، ص 183؛ رسائل المرتضي، ج 4، ص 119.
56- ينابيع المودة …، ج 1، ص 412.
57- طبري، محمد بن جرير، المسترشد في امامة اميرالمؤمنين (ع)، ص 648، مازندراني، محمد صالح، شرح اصول کافي، ج 12، ص 412؛ عاملي، جعفر مرتضي، الصحيح من سيرة نبي الاعظم، ج 9، ص 16.
58- احزاب، 25.
59- فيض کاشاني، الأصفي في تفسير القرآن، ج 2، ص 988، عروسي حويزي، ابن جمعه، تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 682.
60- الحلبي، علي بن حسن، اشارة السبق، ص 54؛ خلاصة العبقات، ج 1، ص 123. تحفة الماحوزي…، ج 10، ص 154؛ تميمي مغربي ، نعمان بن محمد، شرح الاخبار في فضائل الائمة الاطهار (ع) ج 1، ص 137؛ اسکافي، ابوجعفر، محمد بن عبدالله، المعيار الموازنه، ص 312؛ ابن حنبل، احمد، الملل و معرفة الرجال، ج 3، ص 68.
61- بخاري، محمد بن اسماعيل، صحيح البخاري، ج 4، ص 5 و 12 ابن ابي شيبه کوفي، المصنف، ج 7، ص 496.
62- واقدي، محمد بن عمر، المغازي، ج 3، ص 989؛ ابن هشام، السيرة النبوية، ج 3. ص 797؛ البداية و النهاية، ج 4، ص 211؛ مفيد، محمد بن محمد بن نعمان، الجمل…، ص 219؛ ابن سيد الناس، عيون الاثر، ج 2، ص 138؛ النزاع و التخاصم، ص 101.
63- شواهد التنزيل…، ج 1، ص 195. برخي از منابع ديگري که اين حديث را ذکر کرده اند عبارت اند از: مسند احمد، ص 185؛ مجمع الزوائد، ج 9. ص 109؛ کنز العمال، ج 13، ص 106؛ مستدرک الحاکم، ج 3، ص 117؛ ذهبي، مختصر تدارک الحافظ الذهبي علي مستدرک الحاکم، ج 3، ص 1296؛ سيوطي ، جلال الدين ، الجامع الصغير من حديث البشير النذير، ج 2، ص 629؛ موسوعة الامام علي بن ابي طالب (ع) …، ج 2، ص 149.
64- شواهد التنزيل…، ج 1، ص 195.
65- بحراني، سيد هاشم، غاية المرام، ص 109.
66- کنز العمال، ج 6، ص 154.
67- تفسير الطبري، ج 28، ص 26؛ الجصاص، ابوبکر احمد بن علي ،، احکام القرآن، ج 3، ص 572؛ واحدي نيشابوري، علي، اسباب النزول، ص 276؛ قرطبي، تفسير القرطبي، ج 17، ص 307.
68- الخصال، ص 552؛ محمد بن سليمان، مناقب الامام اميرالمؤمنين (ع) ج 1، ص 18؛ علامه حلي، مختلف الشيعه، ج 4، ص 396.
69- عبد بن حميد، منتخب سند عبد بن حميد، ص 60؛ سنن ترمذي، ج 5، ص 80؛ مستدرک الحاکم، ج 2، ص 482.
70- اصول الکافي، ج 5، ص 11؛ مسند احمد، ج 3، ص 33 و 83؛ سنن ترمذي، ج 5، ص 298؛ مستدرک الحاکم، ج 2، ص 128؛ المعيار و الموازنه، ص 29؛ المصنف، ج 7، ص 497؛ شرح نهج البلاغه، ج 6،ص 218.
71- البداية و النهاية، ج 5، ص 46 و ج 7، ص 394؛ الجمل …، ص 219؛ شرف الاسلام بن سعيد، تنبيه الغافلين عن فضائل الطالبين ، ص 78؛ ابن جبر، علي بن يوسف، نهج الايمان، ص 247.
72- مکان اجتماع در جحفه بود. اين مکان چهار راهي است که از شمال به مدينه، از شرق به عراق، از غرب به مصر و از جنوب به يمن مي رسد.
73- پيام قرآن، ج9، ص190.
74- اشاره به آيه‏ى: اليوم اکملت لکم دينکم… .
75- رحبه، فضاي خالي جلوي مسجد است. ظاهراً امام علي (ع) اين احتجاج و مناشده را در جلوي مسجد کوفه اقامه کرده است.
76- در مورد اين خطبه ر.ک: شيخ طوسي، وصباح المجتهد، ص696؛ سيد بن طاووس، الاقبال، ص462، کفعمي، المصباح، ص659، ابن شهر آشوب، مناقب آل ابي طالب(ع)، ج3، ص46، والغدير، ج1،ص258آمده است.
77- السيرة النبوية، ج1، ص262، تاريخ الطبري، ج2، ص312؛ ذهبي، محمدبن احمد، تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير والاعلام، ج1، ص136.
78- خطيب بغدادي، احمد بن علي، تاريخ بغداد، ج2، ص81، تاريخ مدينه دمشق،ج42، ص8367. براي اطلاع بيشتر ر.ک: موسوعة الامام علي بن ابي طالب (ع)، ج9، ص113-124.
79- موسوعة الامام علي بن ابي طالب (ع)، ج1، ص157 به بعد.
80- شرح نهج البلاغه، ج6، ص346.
81- نهج البلاغه، خطبه 172، ص178.
82- شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 306 و ج 10، ص 286.
83- همان.
84- نهج البلاغه، نامه 36، ص 311، ثقفي، الغارات، ج 2، ص 768؛ شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 306.
86- برخلاف آنچه بني اميه و بني عباس و ديگر حکومتهاي مستبد سعي کردند تا نامي از علي (ع) در تاريخ نماند و يا فضايل او را به ديگران نسبت دادند، باز اين همه فضايل براي آن حضرت نقل شده است.
87- ابن قتيبه، عبدالله بن مسلم، الاختلاف في اللفظ، ص 42.
88- مسند احمد، ج 4، ص 164؛ المصنف، ج 7، ص 504؛ الغدير، ج 3، ص 22. علامه اميني اين حديث را به طرق مختلف از اهل سنت نقل کرده است.

منبع: تاريخ تشيع (1)