پویایی نقش حجاب در جامعه اسلامی

حجاب می­تواند به زن این امکان را بدهد که به عنوان یک انسان فعّال با سایر نظام­های اجتماعی همچون فرهنگ، سیاست، اقتصاد و … رابطه­ای حسنه برقرار کند، زیرا حجاب تمامی خصوصیات یک نظام فرهنگی را دارا بوده و فرد را برای ارتباط این نظام با نظام­های دیگر آماده می­سازد. حجاب بر بعد معنوی انسان تکیه دارد و سعی می­کند او را به عنوان موجودی فرهنگی که از مهم­ترین خصوصیاتش برقراری ارتباط منطقی با دیگران است، مطرح سازد.

حجاب به علت آن که خصلتی نمادین دارد؛ می­تواند جریان ارتباط و فعالیت دو قشر مرد و زن را در جامعه تنظیم کرده و به این سبب عناصر مثبت نظام فرهنگی را فعال و غنی ساخته، و زمینه­ی تفوّق رفتار فرهنگی را بر رفتار اقتصادی و مادی فراهم آورد.

هر جامعه­ای دارای منابع درونی گوناگونی است. برخی از این منابع مادی و برخی دیگر معنوی است. حجاب به سبب ذخیره کردن منبع معنوی در خود، یکی از قدرت­های درونی جامعه محسوب می­گردد. بدین ترتیب می­توان گفت که حجاب قدرت و نفوذ فرهنگی زن ـ یا بهتر است گفته شود انسان ـ را به نمایش می­گذارد، و توانایی جلب نظر هواداران انسانیت را فراهم می­آورد. حجاب اسلامی نه تنها منبع قدرتی شگرف برای زن مسلمان است، بلکه موجبات افزایش نفوذ قدرت و شخصیت فرهنگی او را در جامعه ایجاد می­نماید تا جایی که به علت گستردگی اجرای این حکم و تقوای رفتاری او، این قدرت مشروعیت یافته و می­تواند به اقتدار منجر گردد. ([۱])

اما تنها تلاش و فعالیت زن مسلمان جهت به ثمر رساندن اهداف او کافی نیست؛ بلکه باید نظامی حمایتی، زن را در این اهداف معنوی پشتیبانی کند. زن باید خود را در نظامی یکپارچه که زمین و زمان را فراگرفته و به وسیله­ی قادری هدایت­گر اداره­ می­شود، بیابد تا به وسیله­ی درک این حمایت، قدرت را در خود حس کرده و انگیزه­ی مبارزه با ظلم و محرومیت­ در او ایجاد شود.

ساختار نظام ولایی از الگوهای انسان متعالی که رفتارشان در فرهنگ الهی نهادینه شده فراوان دارد. امّا این الگوها زمانی به کارایی قطعی نایل می­شوند که خدای سبحان، هم در جنسیت زن آنان را عرضه کرده باشد و هم­درجنسیت مرد. از همه مهم­تر این­که؛ الگوی انسانی در قالب زنانه میان مردان همان مقبولیت را داشته باشد که الگوی مردانه میان زنان این مطلوبیت را یافته باشد. بدین لحاظ است که خدای متعال الگوهایی معصوم و متکامل در نقش رهبری را به جامعه عرضه نموده تا همه­ی انسان­ها با مراجعه­ی به آنان و بنا به ظرفیت وجودی و آمادگی روحی خود از آنان بهره گیرند.

الگوهای معصوم، نظام رفتاری انسان را به ساحتی الهی مبدل می­سازند چرا که آنان ساخت رفتاری خود را از جامعه و فرهنگ بشری نگرفته­اند و از همین رهگذر است که مسلمان راه پیموده­ی آنان براساس فرهنگ معنوی حرکت کرده و می­داند که در مسیر رشد باید عناصر منفی را طرد و در مقابل سقوط، از خود عکس العمل نشان دهد.

از این رو حجاب آمادگی ذهنی و انگیزه­ی رفتاری را از زمان بلوغ برای اتصال­به­الگوی­انسانیت ـ حضرت زهرای اطهر۳ ـ فراهم می­آورد و به دنبال آن زن در منطقه­ی ولایت به رهبری فاطمه زهرا۳ قرار می­گیرد. کارکرد هر پدیده­ای نشان می­دهد که آیا نظامش زنده و پویاست یا بیمار و وامانده، و حجاب نشان دهنده­ی این است که اسلام همواره زنده و پویا است.

در رفتارهای اجتماعی، برخی از عناصر به سبب معنایشان در پوششی نمادین عرضه می­گردند تا رفتارهای مبتنی بر خود را قابل درک و انتقال سازند. بدین ترتیب تمامی انسان­های هدفدار را جهت­دار کرده و همچون راهنما،آنان را به سوی مفاهیم اساسی­تر می­کشانند. با توجه به ویژگی­های عنصر حجاب می­توان این فراز از بحث را بدان­جا کشاند که چون کارکرد هر عنصری باید بتواند با نظام درونی و محیط بیرونی ارتباط برقرار کند؛ حجاب نیز می­تواند هدف خلقت و حیات زن را با فعالیت­های اجتماعی او سامان داده و او را در تنظیم رفتار زندگی مدد رساند. لذا در مورد حجاب باید به چند عامل مهم توجه اساسی نمود:

۱ . ظرفیت وجودی زن

۲ . فعالیت اجتماعی زن

۳ . تحلیل حکم حجاب

۴ . ارتباط حجاب با مسایل حکومتی

۱ . ظرفیت وجودی زن؛

متأسفانه آن­چه را که علوم انسانی به عنوان خصایص زن در جهان معرفی نموده، اموری مهم، متناقض و غالباً غیر کارآمد است، زیرا شخصیت ارائه شده از زن در جهان گرفتار چالش­های اساسی ذیل شده است:

الف. نارضایتی از تصویر خود:

زنان (حتی تحصیل­کرده­ها) نسبت به تصویری که از خود دارند ـ چه تصویری که جامعه به آن­ها ارائه نموده یا علوم انسانی ترسیم نموده است ـ ناراضی­اند. چرا که تصویری از موجودی ضعیف، جنسی، انفعالی، ناکارآمد و حاشیه­ای است. در نتیجه؛ نه تنها زنان را معترض به جنسیت خود ساخته، بلکه آنان را آماده­ی پذیرش تغییر و تحول در ایجاد نقش­های جدید به جای نقش­های واقعی از خود نموده است.

ب. احساس محرومیت:

احساس مظلومیت تاریخی که به زن بار شده است؛ سبب گردیده که چهره­ای همراه با احساس محرومیت به او تحمیل شود. از آن­جا که خود زن در تشکیل این چهره مؤثر بوده است، چنانچه جامعه امتیازی هم به او بدهد، باز این احساس نه تنها محو نمی­گردد و زن را آماده­ی ارائه­ی نقش­های کارآمد نمی­سازد، بلکه به زجر کشیدن در رنج­های زنانه کمک می­کند و او را وامی­دارد تا به حال خود بگرید و دیگران را نیز بگریاند، و در ترسیم وضعیت جدید نیز باز به محرومیت و ظلمی جدید تن دهد آن گونه که با شعار فریبنده­ی «بازسازی عناصر محروم» همخوانی داشته باشد، و صد افسوس که عمق این اسارت آگاهانه، با اسارت پیشین او قابل مقایسه نمی­باشد!!

ج. گم­گشتگی نقش:

زن در گم گشتگی تصویر صحیح خود، در جستجوی نقشی اساسی است. نقش­های متفاوتی که به او تحمیل یا عرضه می­گردد هم­خوانی چندانی با یکدیگر و با انتظارات جامعه ندارد، به گونه­ای که ممکن است سرگشتگی زن در تطبیق وجود خود با نقش­های مطروحه، او را به انتخابی با تلقینات بیگانه بکشاند تا به وسیله­ی آن، نقش سنتی خود را رها نموده و نقشی دیگر را بپذیرد. گزینش نقش جدید با فریبندگی ظاهر و تبلیغات اجتماعی رابطه­ای نزدیک دارد. در این انتخاب نقش­های طبیعی و خانوادگی به علت بازدهی طولانی و تعارض با فعالیت­های­ اجتماعی از سوی زن مُهر طرد خورده، و شخصیت زن را وامی­دارد که به دنبال امتیازات ظاهری بوده تا بتواند خود را در اجتماع ارضاء نماید و این گونه است که با پذیرش نقشی کاذب، خانواده را دچار تنش­های مختلف می­نماید.

د. خانواده:

نقش و موقعیت زن در نهاد مقدس خانواده، نقشی پنهان است بدین سبب ظلم­های بی رویه­ای که در طول تاریخ به زن روا شده است، گاه نقش او را به بی­نقشی محض نزدیک کرده است، در حالی که استحکام خانواده به ایثار زن قائم بوده و جهان با تردید زن در ایفای نقش او در خانواده دچار صدمات جبران ناپذیری گشته است و تا به حال با هیچ برنامه و تدبیری نتوانسته آن ایمان و اعتقاد راستین گذشته به بنیاد خانواده را به زن بازگرداند. در خانواده با وجود آن که جایگاه زن در تمامی نقش­های خلقتی؛ دختری، همسری، مادری و خواهری قابل ارزش بوده، و هر یک جایگاه مشخص و تعریف شده­ای را دارند ـکه­بدل­گزین­ نمی­باشند ـ اما نقش قالب زن در خانواده، نقش همسری و مادری است. به این سبب از گذشته­های دور، زن را فقط با ایفای این نقش می­شناخته­اند. لذا ضروری است که نسبت به تعریف جایگاه ویژه­ی تمامی نقش­های زن در خانواده کار ویژه­ای صورت پذیرد تا تصویر زن در خانواده اصلاح گردد.

ﻫ . اجتماع:

تسری ولایت مرد بر زن از خانواده به اجتماع، و ضعیف­تر بودن قوای جسمی زن نسبت به مرد، زمینه­ی ظلم­های معتنابهی را برای زن در اجتماع فراهم کرده است که به طرق گوناگون و با منطق­های مختلف علمی گه­گاه توجیه می­گردد. تلاش­های چند قرن گذشته­ی زنان جهت رفع این محرومیت­های اجتماعی دستاوردهایی را به دنبال داشته است که گویا او را نه تنها از اهدافش دور ساخته که معضلی بر مشکلات گذشته افزوده است:

۱ . مردان برای­حفظ تفوق خود ـ در صورت­ بی­اثرشدن منطق و سلاح­های گذشته ـ به منطق و سیاستی جدیدتر دست زده­اند که نتیجه­ای جز فلسفه­ی نیاز تسلط و سالار بودن مردان بر زنان، اما این بار با شیوه­ای جدیدتر و نوین­تر نداشته است. اتفاقاً هر چه زمان می­گذرد و مسؤولیت­های زنان در عرصه­های اجتماع گسترده­تر می­شود، این تسلط نیز افزون می­گردد و تا فراخنای همه­ی شؤونات زندگی او پیش می­رودبه­گونه­ای که حتی ظاهر زنان را نیز مردان باید تعیین کنند و آن­گونه بپوشند و بیارایند که مردان راضی شوند و بپسندند.

۲ . برخی از زنان برای پیشبرد کارهای خود و جلب همراهی مردان ناچار می­شوند تا از خود مایه­ی بیشتری بگذارند که این امر به خستگی و وازدگی، و دوری از خانواده و … منجر می­گردد و در مجموع نه تنها به نفع زنان نمی­باشد، بلکه آنان را از اهدافشان نیز دور می­سازد.

۳ . ساختار اجتماعی به گونه­ای قوام یافته است که زنان را به همراهی و هم­رأیی با فرهنگ روزمره و مادی می­کشاند، لذا با آن که با تلاش بسیاری از افراد، مسیر حرکتی جامعه از تفوق قوای جسمی به سوی تفوق قوای فکری در حرکت است، اما زنان به سبب محرومیت از آموزش و تخصص همپای مردان باز جزء جمعیت حاشیه­ای قرار می­گیرند.

چرا زن را براساس شاخص­های اقتصادی می­سنجند؟

عده­ای می­گویند زنان چون در اقتصاد و مالکیت سهم ندارند دارای قدرت نیستند، در حالی که این تحلیل براساس نظام سرمایه­داری است. اینان اقتدار زنان را طوری تغییر داده­اند که با معیارهای مردانه و سرمایه­داری بسازد و زنان را با این تحلیل ناصحیح و تحمیلی و غلط وارد بازار کار کنند، و حال آن­که قدرت فرهنگی زنان چیزی کم­تر از مردان نیست. ولی چرا درجهان فقط زن و مرد را براساس شاخص­های اقتصادی می­سنجند و نه شاخص­های فرهنگی؟!

در حالی که نمونه­ای از سرمایه­های خلقتی و فطری زنان برای رشد و سعادت جامعه عبارت است از:

j دارا بودن سرمایه­ی عظیم احساس و عاطفه که زمینه­ی مستعد بروز مودت، عشق و ایثار بشری است.

j دارا بودن جذابیت و لطافت، این سرمایه، زمینه­ی تشکیل خانواده و اولین زمینه­ی تکامل زن و مرد به عنوان متمم و مکمل یکدیگر به شمار می­آید.

j دارا بودن قدرت زایش که تداوم نسل بشری را ضمانت می­نماید.

جای تأسف است که به علت ناصحیح بودن برنامه­ریزی فرهنگی و توسعه­ی خلاء­های معنوی، زن قبول نموده که تمامی این زمینه­ها نه تنها امتیاز نیست!! بلکه کانون­های تحقیر اوست که باید از آن دوری نماید! و یا زمینه­ی استفاده از آن را به دست برنامه­ریزان قدرتمند دهد تا به صورت عنصری فعال شناخته گردد!!

۲ . فعالیت اجتماعی زن؛

تمامی زمینه­های خلقتی زن بر ایفای نقش­های اجتماعی او اثر می­گذارد که البته باید گفت:

زنان دارای توان­های بالقوه­ی عظیمی هستند که در صورت توجه به این امتیازات و سیستم اطلاع­رسانی و آموزش صحیح و مناسب، جامعه­ی بشری می­تواند از این سرمایه­های­شگرف در راه تعالی استفاده­ی بسیار بنماید.

از آن­جا که تمامی آحاد بشر مجبور به ایجاد ارتباط اجتماعی هستند که برای بهتری و برتری این ارتباط باید روندی را در مبادلات اجتماعی طی نمایند تا با کسب اطلاعات و آموزه­های بیشتر بتوانند متصدی امور بالاتری شوند، اما بیراهه رفتن زنان و انفعالی عمل کردن در برابر قدرت مردان علاوه به هدر دادن انرژی آن­ها در مجموع چالش­هایی را در مسیر رشد و تعالی جامعه به وجود آورده است که از آن جمله؛

الف. تنوع طلبی را وارد میدان اجتماع نموده، و به این وسیله خستگی مفرط شغلی را از مردان می­زداید و محیط خشن اشتغال را به محیطی همراه با لطافت و تبرّج تبدیل می­کند و بخشی از نیاز مردان را در محیط اجتماعی بدون پذیرش مسؤولیت خطیر خانواده اشباع می­نماید تا علاوه بر این همه، سالاری و سیاست مداری و قدرت مردانه در گرداندن و بازیچه قرار زن­ها ارضاء شود که این خود ضعف و حقارت را برای زنان به دنبال می­آورد.

ب. زنان را دربازاررقابت و جلوه­گری جسمی به جان هم انداخته، و بخش مهمی از انرژی آنان را در راه جلب رضایت و توجه مردان­مصروف می­نماید، در حالی که نه تنها سرمایه­ی فکری زنان کمتر از مردان نیست، بلکه آنان دارای توان­های بالقوه­ی خاصی هستند که خالق متعال برای تحقّق اهداف خود عطا فرموده و از آنان پیمان گرفته است تا در مسیر اهداف غیر الهی آن را خرج نکنند!

۳ . تحلیل حکم حجاب؛

حجاب اسلامی؛ اثبات قدرت فرهنگی زن است، تا زن به این وسیله نه تنها تمامی سرمایه­هایش را به درستی به جریان اندازد و در محیط فعالیت، شهوت را از مطلوبیت دائمی بیاندازد و مردان را در جایگاه انسانی خود قرار دهد؛ بلکه بر تفکر، اراده، فرهنگ و معنویت و اخلاق (به عنوان عنصر اساسی رفتار انسانی) تأکید مبرم نماید.

حجاب اسلامی؛ قوی­ترین وسیله برای زن در راه تعدیل و همخوانی نقش­های متعددی است که در خانواده، یا اجتماع به او عرضه شده است.

حجاب اسلامی؛ زن را به عنوان انسانی متفکر مطرح می­سازد، تا قدرت تفکر و اراده­ی او اجتماع را تحت پوشش بگیرد. لذا می­توان گفت: حجاب در بردارنده­ی سه اثر مهمّ اجتماعی است:

«رشد شخصیت زن»، «رشد فرهنگ» و «رشد اجتماع».

رشد شخصیت زن:

الف. ایجاد انگیزه؛

حجاب به ایجاد و تقویت انگیزه جهت فعالیت هدف­دار زن کمک می­کند و نه تنها او را به عنوان انسانی فعال و پویا مطرح می­سازد، بلکه تصویر زن مسلمان را تصویر زنی که به همراه فعالیت­های علمی، اجتماعی، اقتصادی خود رسالت فرهنگی را نیز بر عهده دارد، مطرح می­سازد.

ب. تنظیم رفتار؛

حجاب اسلامی به سازماندهی رفتار زن وجامعه مددمی­رساند وموجب­می­شود تا زن محیط اجتماعی را شناسایی کرده و رفتار خود را با این شناخت، بازسازی فکری نموده و به سوی ارزش­ها بکشاند. از همین رو، علاوه بر دقت در تنظیم رفتار خود، تلاش همه جانبه­ای را در شناسایی انتظارات محیط به عمل آورده و مراحل رفتاری خود را برای دور نشدن از آن طراحی می­نماید.

ج. تحرک؛

حجاب اسلامی، لباس ارتباط و فعالیت اجتماعی است. اسلام از انسان خمود و سست بیزار است. هر فرد مسلمان مسؤولیت گردش چرخه­ی حیات را بر عهده دارد. لذا بازیابی مسؤولیت فردی و ایجاد زمینه­ی رشد و فعالیت اجتماعی، جزء رسالت­های فردی هر مسلمان است، و طرح مسأله­ی حجاب زن مسلمان خود شاهدی گویا بر ثمربخشی نقش و تحرک اجتماعی او در جامعه اسلامی است. لباس تحرک اجتماعی و زنده بودن زن در جامعه اسلامی را اعلام می­نماید.

د. یگانگی رفتاری؛

حجاب هماهنگی میان تمامی اجزای فرهنگی و نقش­های زن را فراهم می­آورد و کارکرد تمامی آن­ها را به سوی وحدت می­کشاند. حجاب علامت و نشان درک صحیح و هدفمند زن از زندگی است که براساس آن ارزش­ها شکل می­گیرد و نقش­ها و امور زندگی او تنظیم می­گردد.

ﻫ . الگوپذیری؛

حجاب اسلامی، لباس الگوی زنان عالم حضرت فاطمه زهرا۳ است، از همین رو زن محجبه در این لباس خود را پیرو ایشان قرار داده و زمینه­های رفتاری براساس سیره­ی بزرگان را می­آموزد. حجاب، پیام فرهنگی این الگوی متعالی است که آن را می­توان نقطه­ی عظیم اتصال به ولایت دانست.

رشد فرهنگ:

از آن­جا که متأسفانه فرهنگ همیشه در مقابل اقتصاد و سیاست عقب نشینی کرده است و القائات بین المللی برای همراهی فرهنگ با مقاصد اقتصادی و سیاسی، از آن چهره­ای غیر مستقل، وابسته و منفعل ساخته است هرگاه عناصری از فرهنگ به جلوه­گری پرداخته و بحث­های فکری، فرهنگی به عنوان امر مطلوب اجتماعی راه خود را باز کرده و مورد توجه انسان­ها قرار گرفته، اصالت وجود زن و احترام به ارزش­های او مطرح شده و آینده­ی جوامع را امیدبخش ساخته است. در این فضا، هر زمینه­ای که به کنترل هر چه بیشتر مادیات منجر گردد و بتواند انرژی ذهنی را جهت استدلالات منطقی آزاد نماید، جزء عوامل رشد فرهنگ محسوب می­گردد.

نحوه­ی پوشش همواره به عنوان یکی از قوی­ترین وسایل، جهت کنترل نفس و مادیات و کشاندن جوّ جامعه به سوی تعقل و تفکر، مطرح بوده است. کارکرد حجاب در فعال نمودن عناصر فرهنگ بر هیچ­کس پوشیده نیست. حجاب به استقلال فرهنگی و عدم وابستگی فرهنگ به اقتصاد یا سیاست کمک نموده و به عنوان وسیله­ای مهم در جهت اصلاح ساختار فکری، فرهنگی جامعه به سوی عقل سلیم و معنویت به شمار می­آید. به بیان دیگر؛ حجاب در جهت دهی و ارشاد فرهنگ جامعه به سوی کانون­های رشد اثر قطعی دارد.

رشد اجتماع:

حجاب اثرات معتنابهی در رشد جامعه همچون امور ذیل دارد:

۱ . توسعه­ی امنیت و نظم در جامعه از طریق کنترل زمینه­های غرایز و طغیان آن­ها.

۲ . تبلیغ حاکمیت رفتار معقول انسانی در جامعه و عقلایی شدن رفتارها.

۳ . توسعه­ی مسؤولیت­پذیری جهت رشد و تعالی جامعه.

۴ . توسعه­ی همبستگی میان انسان­ها براساس اصول پذیرفته شده­ی معنوی.

۵ . استحکام خانواده­ها.

ویژگی جامعه­ی صنعتی مدرن؛ بر پایه­ی تسلط نهاد­های اقتصادی و ساختن انسان اقتصادی است، همان انسانی که مقهور قدرت مادی شده باشد. اما ویژگی جامعه­ی الهی؛ تسلط نهادهای فرهنگی و ساختن انسان فرهنگی مقتدر و مختار است. لذا با وجود آن که نظام صنعتی، شکل­گیری رفتار انسانی را براساس اقتصاد می­داند و تنازع بقا میان انسان­ها را امری عادی جلوه می­دهد، نظام ارزشی نقش اصلی آدمی را در رفتار انسانی به فرهنگ می­دهد و جامعه و زن را وا می­دارد که از دریچه­ی ایمان به جامعه بنگرند.

نتیجه این که زن مسلمان با حجاب اسلامی خود را در حصن و حریم الهی می­یابد، چرا که او سرباز سپاه الهی است که باید بر تعهدی که با خدای متعال بسته، پای­بند بوده و از آن چه که گزندی به این تعهد برساند در هراس باشد. گو این­که لباس ظاهرش نشان از این وظیفه و تعهد دارد. حجاب به گونه­ای برای او طراحی شده که نه تنها عاطفه­ی زندگی را حفظ کرده و امکان فعالیت را برای او میسر می­سازد، بلکه زن مسلمان محجبه با حضور همیشگی خود در صحنه بر اقتدار و تداوم حرکت صحیح اجتماع به سوی اهداف متعالی نقش ­آفرین بوده است.

پی­ نوشت:

[۱] . در صورتی که قدرت همراه نفوذ گردد و مشروعیت یابد به اقتدار منجر می­گردد.

الگوهای معصوم، نظام رفتاری انسان را به ساحتی الهی مبدل می­سازند چرا که آنان ساخت رفتاری خود را از جامعه و فرهنگ بشری نگرفته­اند.

هر پدیده­ای نشان می­دهد که آیا نظامش زنده و پویاست یا بیمار و وامانده، و حجاب نشان دهنده­ی این است که اسلام همواره زنده و پویا است.

نقش و موقعیت زن در نهاد مقدس خانواده، نقشی پنهان است بدین سبب ظلم­های بی رویه­ای که در طول تاریخ به زن روا شده است، گاه نقش او را به بی­نقشی محض نزدیک کرده است، در حالی که استحکام خانواده به ایثار زن قائم بوده و جهان با تردید زن در ایفای نقش او در خانواده دچار صدمات جبران ناپذیری گشته است.

حجاب اسلامی؛ قوی­ترین وسیله برای زن در راه تعدیل و همخوانی نقش­های متعددی است که در خانواده، یا اجتماع به او عرضه شده است.

حجاب هماهنگی میان تمامی اجزای فرهنگی و نقش­های زن را فراهم می­آورد و کارکرد تمامی آن­ها را به سوی وحدت می­کشاند.

نحوه­ی پوشش همواره به عنوان یکی از قوی­ترین وسایل، جهت کنترل نفس و مادیات و کشاندن جوّ جامعه به سوی تعقل و تفکر، مطرح بوده است.

منبع : نامه جامعه  دی ۱۳۸۳، شماره ۴