پويايي و بالندگي فقه

 اسماعيل اسماعيلي

در حوزه هاي علميه موجود، دانش فقه و اصول، محور و اساس آموزشها را تشکيل مي دهند و در مجموعه علوم و معارفي که از ديرباز در حوزه هاي علوم ديني رايج بوده است، از جايگاه و منزلت ويژه اي برخوردارند، به گونه اي که بيشترين وقته، بزرگ ترين سرمايه هاي مادي و معنوي صرف تحصيل و تحقيق آنها مي شود.

فقه و اصول نيز از نظر اهميت در يک رتبه مساوي نيستند. علم اصول، با همه بزرگي و جايگاهي که دارد، خود به منزله وسيله و ابزاري است در خدمت فقه. بنابراين، در علوم حوزوي، اصالت از آن فقه است و ديگر علوم، ياجنبه مقدمي و آلي را براي تحصيل فقه دارند و يا در حاشيه کار اصلي، که تحصيل فقه است، به آنها پرداخته مي شود. در اصطلاح (فضل) اند1.

در حقيقت، فراگيري و آموختن آنها افزون بر هدف اصلي است و بر دانش و اطلاعات انسان مي افزايد.

البته در شمار آن دسته از علوم، که به عنوان مقدمه فقه بايد فراگرفت و نيز در ميزان مهارت و تسلط بر هر يک از آنه، نظر واحدي وجود ندارد2، ولي اين نکته روشن است که تحصيل آنها در حوزه، هدف نيست، بلکه تنها در جهت تحقق هدف اصلي و فراهم آوردن زمينه لازم براي تحصيل فقه، مورد توجه قرار مي گيرند.

با اين حال، به نظر مي رسد که دست کم، در سده اخير، فقه رشد و تکامل شايسته اي نداشته است:

(همه رشته ها در فقاهت هضم شده و خود رشته فقه هم در مجرايي افتاده که از صدسال پيش به اين طرف از تکامل باز ايستاده است3.)

رهبر معظم انقلاب اسلامي، در سفر پر برکت اخيرشان به قم و در ديدار با علماي حوزه، نگراني خويش را از سستي و رکودي که بر علوم حوزوي، بويژه فقه حاکم است، ابراز داشتند و حوزويان را به تلاش بيشتر براي بالنده ساختن فقه و فقاهت به گونه اي که در حقيقت بتواند (تئوري اداره واقعي و کامل انسان و اجتماع از گهواره تا گور باشد4) و نيازهاي گونه گون اجتماعي و حکومتي و مسائل و موضوعهاي نو پيدا را پاسخ گو باشد، فراخواندند5.

در اين نوشتار، سعي شده است با مروري گذرا بر نقاط قوت و ضعف، انگيزه ها و بازدارنده هاي بالندگي فقه و فقاهت در سده اخير نموده شود و راههاي درمان اين درد مورد ارزيابي و بررسي قرار گيرد.

در همين راست، ناگزير به سير رشد و تکامل فقه در سده هاي گذشته، به گونه اي گذر، اشاره شده است.

نگاهي به پيشينه علم فقه

پيشينه علم فقه، به پيشينه اسلام بر مي گردد. در زمان پيامبر(ص)، مأموراني که براي تعليم تازه مسلمانان، به مناطق دور دست، همچون حبشه و يمن و حضرموت رخ مي کشيدند و يا از جانب آن حضرت که به مأموريتهاي نظامي و سياسي گسيل مي شدند، وظيفه داشتند، در حوزه مأموريت خويش، احکام اسلام را براي مردم بيان کنند و مسائل و مشکلات آنان را با تکيه بر درک و فهم خويش از آيات قرآن و سخناني که از پيامبر(ص) فرا گرفته بودند و با آنچه از اعمال و رفتار پيامبر ديده بودند، حل کنند6.

روشن است که عمل اين اصحاب، به گونه اي، اجتهاد و استنباط احکام دين به شمار مي آمد، هر چند اجتهاد و تفقّه آنان بسيار ساده و ابتدايي بود. بعدها در دوران حکومت اميرالمؤمنين(ع) فهم و تبيين احکام دين و پاسخ گويي به مسائل ديني مردم، از جمله وظايف استانداران و کارگزاراني قرار گرفت که آن حضرت به مناطق گوناگون کشور اسلامي اعزام مي کرد7.

در دوره هاي بعدي، و در عصر امام باقر و امام صادق(ع) و… فقه و فقاهت در ميان اصحاب، رشد چشم گيري يافت و برخي قواعد فقهي و اصول اجتهادي نيز، به کار گرفته شد. البته به گونه ساده که از فهم نصوص فراتر نمي رفت. بسياري از اين فرعهاي فقهي که اکنون در کتابهاي فقهي شاخ و برگ گسترده اند، در آن زمان نبودند.

در آغاز عصر غيبت، که نخستين کتابهاي فقهي استدلالي شيعه، توسط ابن ابي عقيل عماني (م:350هـ.ق.)، ابن جنيد اسکافي (م:381هـ.ق.)، شيخ مفيد (413 ـ 336هـ.ق.) و… نگاشته شدند، بسيار مختصر و کم حجم بودند. حتي در سده هاي بعد و تا زمان شيخ طوسي، کتابهاي فقهي م، با اين که يک دوره کامل فقه را در بردارند، شمار صفحه هاي آنها از چند صد صفحه معمولي، فراتر نمي رود.

کم کم در سده هاي بعدي، دانش فقه نيز، پا به پاي علوم ديگر، رشد يافت و فرعهاي بسياري توسط فقهاي بزرگ، چون: محقق، علامه، شهيدين و… بر آن افزوده شدند و مسائل جديدي که براي مردم و جامعه در زواياي گوناگون زندگي پيش مي آمد و مورد بحث و بررسي فقيهان قرار مي گرفت، کم کم، وارد فقه شدند و تا حدود زيادي بر حجم و گسترده فقه افزوده شده.

خوشبختانه سير حرکت تکاملي فقه در روزگاران گذشته، از شتاب مناسبي برخوردار بوده و دانش فقه را غناي فراوان بخشيده است. بررسي کتابهاي فقهي در دوره هاي پيشين، نشان مي دهد که به مرور زمان و برابر نيازهاي مردم، مسائل جديدي وارد فقه شده است و کم کم بر حجم و غناي فقه افزوده شده است. فقها در مقام پاسخ گويي به مسائل نوپيد، که براي مسلمانان پيش مي آمده و نيز پاسخ گويي به پرسشهايي که مطرح مي شده است، دامنه استخراج فرعها و مسأله ها را از اصل، تا حدود زيادي گسترش داده اند، به گونه اي که صاحب جواهر به زحمت توانست يک دوره فقه را با صرف تقريباً يک عمر طولاني در کتاب (جواهر) گرد آورد.

افزون شدن و گسترش يافتن فروع فقهي، باز هم در سالهاي بعد و پس از فوت صاحب جواهر، ادامه يافت و شيخ انصاري و پس از ايشان ديگران، تا به امروز، هر يک به سهم خود بر حجم و دامنه فقه افزوده اند. بنابراين، علم فقه همراه و بلکه پيشاپيش ديگر علوم اسلامي مسير رشد و کمال را پيموده است و اکنون به صورت گنجينه اي ارزشمند و پايان ناپذير و در بردارنده انبوه پرشماري از مسائل و فروع فقهي، در دست حوزويان است.

رشد کيفي فقه

رشد و گسترش فقه، تنها به زياد شدن حجم کتابهاي فقهي و چندين برابر شدن بابها و فرعهاي فقهي نبوده است، بلکه در برابر و همپاي رشد کمي و زياد شدن مسأله ها و فرعهاي آن، رشد کيفي نيز داشته است و شيوه هاي استدلال و اجتهاد و استخراج احکام از منابع در طول اين مدت تکامل يافته اند.

هر چند در همه ادوار گذشته، رشد کيفي، سير يکساني نداشته است و در برخي برهه هاي تاريخي، دستخوش سستي نيز مي شده است. در مجموع مي توان گفت: رشد کيفي فقه پا به پاي رشد کمي و بلکه پيش تر از آن پيش آمده و هيچ گاه از حرکت باز نايستاده است؛ زيرا فقهاي شيعه همپاي با زمان حرکت کرده اند و به موضوعهاي بسيار و پرسشهايي که براي امت اسلامي پيش مي آمده است، پاسخ مي داده اند و راه حلهاي فقهي مناسب و راه گشايي ارائه مي داده اند و هيچ مسأله اي را بي پاسخ نمي گذاشته اند. افزون بر اين، بسياري از موضوعها و مسائلي که ذهن پوياي آنان، پديد آمدن آنها را تصور مي کرده اند نيز به بوته بحث و بررسي قرار مي داده اند و حکم آنها را روشن مي کرده اند و شيوه ها و راههاي جديدي در باب استنباط احکام مي گشوده اند.

نوآوري شماري از فقيهان پيشين، تا آن پايه از اهميت بوده که گاه، انقلابي در پاره اي از بابهاي فقه پديد مي آورده است. مثل، وقتي که علامه حلّي، پس از چندين قرن که فقيهان شيعه، فتوا به نجس شدن آب چاه به صرف ملاقات با نجس مي دادند، با مطالعه درباره موضوع، فتوا به نجس نبودن آن مي دهد، يک تحول عظيمي در باب طهارت، پديد مي آورد.

اين ديدگاه، چنان استوار عرضه مي شود که فقيهان پس از وي، نسل پس از نسل آن را تأييد مي کنند8.

فقيهان نوآوري چون: ابن ادريس، شهيد اول و دوّم، محقق کرکي، محقق اردبيلي، ميرزاي قمي، شيخ انصاري و… هر يک در عصر خويش شيوه هاي خاص خود را داشته اند و با ارائه روشهاي جديد، آثار ارزشمندي را پديد آورده اند و فقه را بالنده ساخته اند.

برخي از اينان، که به گونه اي با حکومتهاي روزگار خويش، در ارتباط بوده اند و به طور طبيعي با موضوعهاي نوپيدا در عرصه حکومت و اجتماع رو به رو بوده اند، مسائل اجتماعي و حکومتي را نيز به بهترين گونه پاسخ داده اند.

فقه در روزگار ما

اکنون فقه، موقعيت بالايي در حوزه ها دارد. بسيارند عالماني که در کار تدريس، تاليف و روشنگري مسائل فقهي، روزان و شبان تلاش مي ورزند. با اين همه، به نظر مي رسد رشد کيفي فقه و فقاهت، به عبارت ديگر، بالندگي و پويايي فقه در حوزه هاي علميه، در حدّ انتظار نيست و به گفته شهيد مطهري:

(رشته فقه هم، در مجرايي افتاده که از صدسال پيش به اين طرف، از تکامل باز ايستاده است9.)

بله، فقيهان زمان م، روي همان مسائل مي انديشند و کار مي کنند که پيشينيان انديشيده اند و کار کرده اند و در حقيقت، در چهارچوب مسائل گذشته محصور و محدود مانده اند.

از مدتها پيش، بلکه پيش از پيروزي انقلاب اسلامي، فقيهان آگاه به اين مشکل پي برده بودند و در صدد تحرک بخشيدن به سير تکاملي فقه و فقاهت برآمده اند.

امام خميني، بارها کوشيد تا اين ايستايي را در حوزه فقه و فقاهت، به پويش و تپش وادارد و فقيهان را به ارائه ديدگاههاي فقهي خويش، در مسائل نوپيداي حکومتي ـ اجتماعي و حوادث و پديده هايي که بيشتر معلول رشد پرشتاب علم و تکنولوژي در جهان امروز است، فراخواند و آنان را از پيامدهاي ناگواري که امکان دارد در اثر بر کنار ماندن از مسائل سياسي و اجتماعي و ناديده گرفتن واقعيتهاي زندگي امروز و نپرداختن به گشودن سريع و جدّي مشکلات مردم پديد آيد، برحذر داشت.

معناي بالندگي فقه

اکنون که به بالنده نبودن فقه در عصر حاضر اشاره شد، بهتر است ببينيم (بالندگي) به چه معناست؟

منظور از بالندگي و يا نابالندگي فقه چيست؟

واژه (بالندگي) به معناي رشد و نموّ است. حرکت و رشدي که رو به سوي رشد و کمال داشته باشد، بالندگي نام مي گيرد. بر اين اساس، هر حرکت و رشدي، (بالندگي) نيست. بالندگي در فقه، يعني دانش فقه از چنان حيات و رشدي برخوردار باشد که بتواند همپا و بلکه پيشاپيش کاروان علم حرکت کند و آن به آن، افقهاي جديدي را فرا روي مشتاقان بگشايد و به مسائل و مشکلات جهان اسلام و حوادث واقعه و نيازهاي فقهي در عرصه حکومت، سياست، اقتصاد، هنر، فرهنگ، اجتماع و… به گونه شايسته پاسخ گويد و تکليف همگان را روشن کند.

پس، بالندگي فقه، به اين نيست که رشد و نمو داشته باشد و مثلاً بر حجم و يا فرعها و مسائل آن افزوده شود. بالندگي فقه به آن است که اين رشد در جهت کمال فقه و فقاهت باشد و بر توانايي آن در بر طرف کردن دشواريها بيفزايد.

افزون بر فقه، روشهاي استنباط احکام و متدهاي اجتهادي نيز، همواره، نياز به حرکت تکاملي دارند و نبايد هيچ گاه از حرکت باز ايستند. نبايد فکر کرد که ديگر همه شيوه هاي اجتهادي بيان شده است و راهها و روشهاي بهتر از اين نمي شود پديد آورد. فقهاي اسلام، تنها در سايه پيشرفت فقاهت و به کارگيري طرحهاي آسان تر، دقيق تر و جامع تر براي استخراج احکام است که مي توانند به دستاوردهاي عالي تر و جديدتري دست يابند، چنانکه در گذشته نيز، همراه با تکامل فقه، شيوه هاي استنباط هم تکامل يافته اند.

امروز، در شرايطي که بشر در عرصه هاي گوناگون به پيش رفته و گامهاي جدّي در عرصه زندگي برداشته است و روز به روز بر دامنه دانش و آگاهيهاي خويش افزوده، فقه، توانايي خويش را در پاسخ گويي به نيازها و پيشتازي در عرصه هاي گوناگون زندگي نشان نداده است.

رهبر انقلاب، ضمن بر شمردن نارساييهاي حوزه هاي علميه در عصر حاضر، به شدت از وضعيت موجود فقه و فقاهت ابراز نگراني مي کند:

(علت اول اين است که فقه، که کار اصلي ماست، به زمينه هاي نوظهور گسترش پيدا نکرده يا خيلي کم گسترش پيدا کرده است. امروز، خيلي از مسائل وجود دارد که فقه بايد تکليف اينها را معلوم کند، ولي معلوم نکرده است. فقه توانايي دارد، لکن روال کار طوري بوده که فاضل محقق کارآمد، به اين قضيّه نپرداخته است10.)

بله، فقه، بر خلاف توانايي و پرمايگي که دارد، به بسياري از نيازهاي روز، پاسخ نگفته است. اکنون، هزارها موضوع جديد فردي، اجتماعي، حکومتي و… وجود دارد که هنوز در بوته نقد و بررسي فقه، قرار نگرفته اند.

شگفت اين که با اين همه نيازها و پي بردن به اين که نيازهايي از اين دست، بايد توسط حوزه ها و فقيهان برآورده بشود و هشدارهاي پياپي امام و مقام معظّم رهبري و ديگر اهل نظر، تاکنون نه از سوي حوزه ها و نه از سوي فقيهان، حرکتي جدّي و اساسي انجام نپذيرفته و کسي به اين فکر نيفتاده که بايد براي گشودن اين گرهها فکري کرد. هنوز، بسياري از مجتهدان و استادان، ترجيح مي دهند که به تدريس کتابهاي صلات، طهارت، نکاح، طلاق و… بپردازند.

متأسفانه آن گونه که انتظار مي رفت، صاحب نظران حوزه به تدريس و تحقيق درباره مسائل مورد نياز و ابتلاي جامعه و حکومت و حلّ دشواريهاي فقهي، روي نياوردند.

فراگيري و گستردگي فقه

بر کنار بودن حوزه از حکومت و سياست در سده هاي گذشته، سبب شده که فقه در دايره بسته اي قرار گيرد و قلمرو کار فقيه، تنها به روشنگري مسائل عبادي و تنظيم رابطه فرد با خدا محدود شود و جز اين، بيرون از حوزه و قلمرو کاري فقيه به شمار آيد. رگه هايي از اين محدودنگري در فقه، اکنون نيز در حوزه هاي علميه به چشم مي خورد و در گوشه و کنار هستند فقيهاني که در همان راه (جدايي دين از سياست) و به طور طبيعي، محدود دانستن فقه به امور عبادي و فردي، حرکت مي کنند، حال آن که فقه علم به احکام دين است و احکام دين، گستره اي بس فراگير دارد و همه زواياي زندگي فردي، اجتماعي و سياسي انسان را در بر مي گيرد.

اسلام، دين زندگي است و عالي ترين و کامل ترين برنامه تعالي و تکامل انسان را عرضه کرده است و مي خواهد با حاکم ساختن دين خدا بر زواياي گوناگون زندگي و تشکيل حکومت جهاني اسلام، اين برنامه را تحقق بخشد. روشن است که برقراري حکومت، چيزي جز عينيت بخشيدن به همه زواياي فقه نيست و حاکميت بخشيدن دين الهي در جهان و رساندن انسان به کمال شايسته، دراساس، با محدود بودن فقه و منحصر ساختن آن، تنها به امور عبادي و فردي جور در نمي آيد.

فقه، بايد از چنان گستردگي برخوردار باشد که بتواند تمامي زواياي زندگي فردي، سياسي، فرهنگي، اجتماعي، حکومتي انسان را دربر گيرد. در حقيقت، تلاش استکبار جهاني براي جا انداختن تفکر (جدايي دين از سياست) در کشورهاي اسلامي و حوزه هاي علوم ديني، براي جلوگيري از تحقق حاکميت اسلام و عملي شدن برنامه هاي بلند آن است. افزون بر اين، فقه، موضوع علم فقه را افعال مکلفان مي دانند. فعل مکلف، محدود به افعال خاصي نيست، بلکه همه افعال و همه شؤون فردي و اجتماعي انسان را در بر مي گيرد و اين نيز، ايجاب مي کند که فقه، چنان گسترده باشد که هر حادثه و پديده اي در عرصه زندگي انسان رخ دهد، تکليف آن را روشن کند.

بازدارنده هاي بالندگي فقه

اکنون که به گونه اي گذرا به وضعيت موجود فقه اشاره گرديد و روشن شد که فقه و فقاهت دچار سستي و رخوت شده، لازم است به پاره اي از عواملي که سبب اين سستي شده اند، اشاره کنيم:

1 . گريز از رو در رويي با مسائل روز: پس از پيروزي انقلاب اسلامي و آماده شدن زمينه ه، انتظار مي رفت حوزه به مقتضاي رسالتي که بر دوش دارد، به استقبال مسائل نوپيدا بشتابد و به محض پديد آمدن هر موضوع و مسأله اي، بابي جديد در مباحث فقهي براي آن بگشايد و به صورت جدي به دنبال حل و فصل و يافتن پاسخ مناسب و درست براي آن برود و در عمل، توانمندي فقه شيعه را به اثبات برساند، ولي به نظر مي رسد که نوعي بي ميلي در ميان فقها نسبت به طرح اين گونه مباحث احساس مي شود و به جاي آن که به استقبال موضوعهاي نوپيدا بشتابند، از رو در رويي با آن سرباز مي زنند. اين بي گرايشي و خودداري از وارد شدن به مباحث نو و ميدانهايي که هنوز فتح نشده اند، به هر دليلي که باشد، پذيرفته نيست و به سهم خود در کُند کردن حرکت تکاملي فقه و سست کردن قدرت و بالندگي آن مؤثر است.

2 . نارسايي کتابهاي درسي: متون آموزشي هر علمي، در رکود و يا بالندگي آن تأثير فراواني دارند؛ زيرا همين شيوه هاي آموزشي وگونه ورود و خروج از مطلب و تفهيم قواعد و نکته هاي آموزشي هستند که ساختار فکري و اسلوب نگرش طالبان علم را به مسائل تعيين مي کنند. آموزش فقه نيز از اين قاعده جدا نيست. دو کتاب فقهي که در حوزه ها تدريس مي شوند: شرح لمعه و مکاسب، با همه غنايي که دارند، نمي توانند متن آموزشي باشند. شهيد و شيخ، چنين منظوري از نگاشتن آن کتابها نداشته اند.

شهيد ثاني، در حدود پنج قرن پيش در شرايط نامساعد حاکميت استبداد، شرح لمعه را در شرح کتاب لمعه شهيد اوّل، نگاشته است، از اين روي، عبارات آن پيچيده و دشوار ياب است که نمي تواند به کار آموزشي بيايد.

مکاسب نيز، که محصول افکار بلند شيخ مرتضي انصاري است، در حقيقت يادداشتهاي درس خارج ايشان بوده و بسان شرح لمعه، ويژگيهاي متن آموزشي را ندارد. شايد گفته شود، متنهاي آموزشي فقه و کتابهايي مانند شرح لمعه و مکاسب، در سطوح ابتدايي و متوسطه آموزش فقه، مورد استفاده قرار مي گيرند و حال آن که بخش اعظم آموزش فقه، در مقطع خارج است که متن مشخص ندارد، از اين روي متنهاي آموزشي فقه، تأثير چنداني در نابالندگي فقه ندارند.

بايد توجه داشت که آموزشهاي سالهاي نخست، حکم خشت اول را دارند و درسهاي خارج، در هر صورت، همان پايه ها و آموخته هاي متون درسي استوار مي گردند. اهميت کتابهاي شرح لمعه و مکاسب در ساختار فکري طالبان و آشنايي آنان با روشها و با استفاده درست از منابع و به کارگيري قواعد فقهي و اصولي، قابل انکار نيست.

هر چند درس خارج نيز، بايد داراي معيارها و ملاکهاي آموزشي باشد.

3 . پرداختن بيش از اندازه به اصول: علم اصول، ابزار استنباط احکام است. شکي نيست که مهارت در فهم قواعد اصولي، دسترسي و بهره گيري از منابع احکام را آسان مي کند و قدرت اجتهادي فقيه را بالا مي برد. توجه و اهتمام حوزه هاي علميه به بحثهاي عميق اصولي در سده هاي گذشته نيز، روشنگر همين نکته است. ولي از آن جا که دانستن علم اصول هدف نيست، بلکه ابزاري است که فقيه را در دستيابي به احکام به کار مي آيد، بايد مراقب بود که پرداختن بيش از اندازه لازم و وارد شدن در بحثهاي حاشيه اي اصول، که هيچ کاربردي هم در فقه ندارند و يا کاربرد بسيار کمي دارند، ما را از رسيدن به هدف، که تفقه در دين باشد، باز ندارند.

پرداختن به مسائل علم اصول در سالهاي اخير، به قدري در حوزه هاي علميه زياد شده است که دهها و صدها مسأله صرفاً (فرضي) که زاييده ذهن پوياي اصوليان است و هيچ کار بردي ندارند، جا را بر هر انديشه نو و ابتکاري تنگ کرده اند و حوزه ها را از پرداخت به مسائل اصلي و واقعي و حوزويان را از واقع بيني بازداشته اند11.آقاي بروجردي، که از فقهاي بزرگ صاحب سبک و نوآور در سده اخير است، به خاطر پرهيز از همين نکته، با اين که تبحر فوق العاده اي در اصول داشت، کم تر مسائل فقهي را بر مسائل اصولي مبتني مي کرد و هرگز، به مسائل فرضي نمي پرداخت12.

متأسفانه در روزگار م، بي حدّ و حصر، در حوزه ه، به بررسي مسائل فرضي در مباحث علم اصول، آن هم در بحثهايي چون: علم اجمالي، استصحاب کلي قسم ثالث و رابع و… که هيچ ثمره عملي و فقهي ندارند، پرداخته مي شود که اين، عاملي است مهم در رکود فقه و بازداشتن فقيهان و اصوليان از نگاه جدّي به مسائل جديد.

4 . مباحث غير لازم فقه: توانها و دقتها و ريزبينيها و نکته سنجيها در سده اخير، بيشتر به فرعها و بخشهايي از فقه متوجه شده که به طور کلي، بيگانه از مسائل روز مره زندگي و موضوعهاي با اهميت و کارساز در جامعه است و اين کلاف، چنان پيچيده شده که فقيهان ما را از تفکر در باب مسائل نوپيد، بازداشته است.

در روزگار م، فقيهان در کتابهاي فقهي خود و در درسهاي خارج، به شرح موضوعهايي مي پردازند و حاشيه بر حاشيه هايي مي زنند و بر شمار اشکالهايي مي افزايند و جواب از اشکالهايي مي دهند و اشکال بر اشکالهايي مي کنند که نه فقه را به کار مي آيد و نه جامعه را. جز وقت گذراني و اظهار فضل هيچ چيز دربر ندارد. وقتي از اينان، از اين کار بيهوده پرسش مي شود، پاسخ مي دهند درست است که اين گونه بحثها فايده عملي ندارند، ولي فايده هاي علمي بسيار دارند.

اين گونه بحثه، بايد بسان گذشته و بلکه قوي تر خوانده شوند، تا ذهن و فکر طلاب، دانشوران و طالبان علم، باز شده و اهل نقد و بحث شوند.

روشن است که مي شود با مباحث جديد و مورد نياز، فکر و ذهن طالبان علم را پرورش داد. بويژه که با طرح مسائل نوپيد، مجتهد بايد در پي دلايلي بگردد و از راههايي به نيازهاي فقهي روز پاسخ بدهد که در گذشته سابقه نداشته و اين، بهتر مي تواند ذهن و فکر افراد را پرورش دهد و راههاي جديد را براي کشف مسائل بنماياند.

عوامل بالندگي فقه

در بخشهاي نخست، وضعيت موجود حوزه را از نظر گذرانديم و به پاره اي از عوامل رکود فقه در عصر حاضر، اشاره کرديم و با اشاره به موضوعها و مسائل بر جاي مانده و نقاط ضعف و نارساييه، نابالندگي فقه را در حل دشواريهاي اجتماعي و حکومتي و پاسخ گويي به نيازهاي جديد مردم، يادآور شديم.

اکنون ببينيم براي پايان دادن به اين وضع چه بايد کرد؟ چه ابزار و روشهايي را حوزه بايد به کار گيرد، تا بار ديگر فقه و فقاهت و ديگر دانشهاي حوزوي، کمال و پويايي مورد انتظار را به دست آورند.

به عبارت ديگر، براي اين که فقه و فقاهت، بتوانند همراه با زمان، بلکه پيش تر از زمان حرکت کنند و در همه عرصه ها و زمينه ه، راه حلهاي مناسب ارائه دهند چه بايد کرد؟

پاسخ اين پرسش بخشهاي فراواني دارد که بخشي از آن به وضعيت ساختار اداري و سازمان و تشکيلات حوزه و بخشي از آن به برقراري نظم و برنامه در حوزه ه، ساماندهي کارهاي تحقيقاتي، اصلاح نظام آموزشي، تدوين کتابهاي درسي، بالا بردن دانش اجتماعي حوزويان و… بر مي گردد که بحث در همه اين زمينه ها از موضوع و نيز حوصله اين نوشتار بيرون است.

در اين ج، تنها به برخي از اين بخشها که به بالندگي دانش فقه، ربط پيدا مي کنند، به گونه اي گذرا اشاره مي کنيم و عواملي را که اگر به کار گرفته شوند، سبب رشد و بالندگي فقه و فقاهت فراهم خواهد آمد، به اختصار مورد بررسي قرار مي دهيم:

1 . استفاده از روشهاي جديد

پيش از اين گفتيم که در روزگار گذشته، همراه رشد و گسترش فقه، شيوه ها و روشهاي اجتهاد و استنباط نيز رشد داشته اند. در حقيقت، همواره، پديدآمدن روشهاي نو، در استفاده از منابع و صدور فتو، در رشد و بالندگي، تأثيرگزار بوده اند از اين روي هر گاه پنداشته شده که شيوه هاي موجود، کامل و بي کم وکاستند و ديگر راههايي بهتر و کامل تر از آنچه هست، نمي توان براي استنباط احکام پيدا کرد، فقه دچار رکود شده است. روشهاي استفاده از منابع فقهي، يا همان فقاهت نيز، همچون خود فقه همواره بايد رو به کمال باشند و نبايد هيچ گاه به پندار اين که کامل هستند و بي کم وکاست از حرکت تکاملي باز ايستند.

بر همين اساس، در هر برهه اي که فقيهي دست به ابتکار و نوآوري زده و با به کار گرفتن شيوه هاي جديد بر رشد فقاهت و شمار روشهاي استنباط افزوده است، به ميزان درخوري در فقه بالندگي و تحرک ايجاد شده و گاهِ آغاز يک تحول مهم در مسير تکامل فقه گرديده است.

بر همين اساس، اگر مثلاً سير تکاملي فقه را به چند دوره تقسيم کنيم، مي بينيم در رأس هر دوره اي فقيهي نوآور مانند ابن ابي عقيل، شيخ مفيد، شيخ طوسي، ابن ادريس حلي، علامه حلي، شهيدين، محقق کرکي، وحيد بهبهاني، شيخ انصاري، آقاي بروجردي و… قرار دارند که هر کدام با پديد آوردن روشهاي جديد و يا کامل ساختن شيوه هاي پيشين اجتهاد، به رشد و بالندگي فقه کمک شاياني کرده اند.

رهبر معظم انقلاب، با اشاره به ضرورت تکامل فقاهت و کامل ساختن شيوه هاي استنباط مي گويد:

(… فقاهت، يعني شيوه استنباط. خود اين هم به پيشرفت احتياج دارد. اين که چيز کاملي نيست، بلکه متکامل است. نمي شود ادعا کرد که ما امروز ديگر به اوج قله فقاهت رسيده ايم و اين شيوه ديگر بهتر از اين نخواهد شد. نه، از کجا معلوم است؟ شيخ طوسي ملاّي به آن عظمت، فقاهت داشت. فتاواي ايشان را در يک مسأله فقهي ببينيد. امروز کدام مجتهد حاضر است آن گونه بحث کند؟ آن فتاوا ساده و سطحي است. مجتهد امروز، هرگز راضي نمي شود آن طور کار کند و استنباط نمايد. فقاهت در دورهاي متعدد تکامل پيدا کرده است….

چه دليلي دارد که فضلا و بزرگان و محققان ما نتوانند بر اين شيوه، بيفزايند و آن را کامل کنند؟ اي بس، خيلي از مسائل، مسائل ديگر را در بر بگيرد و خيلي از نتايج عوض گردد و خيلي از روشها دگرگون شود. روشها که عوض شد، جوابهاي مسائل نيز عوض خواهد شد و فقه طور ديگري مي شود. اين، از جمله کارهايي است که بايد بشود13.)

عظمت و توانمندي فقهاي گذشته، هيچ گاه نبايد اين تصور را در حوزه هاي علميه ايجاد کند که آن بزرگواران در همه زمينه هاي فقهي حرف آخر را زده اند و بهتر و کامل تر از شيوه هاي اجتهادي و فقاهتي آنان وجود ندارد. اگر بزرگي شيخ انصاري و صاحب جواهر و… موجب گردد که فقها جرأت و جسارت اين را پيدا نکنند که در برابر نظر آنان نظر بدهند و شيوه ها و راههاي غير از شيوه هاي استنباطي آن بزرگواران را به کار گيرند و امتحان کنند، مسلم رکود و ايستايي فقه و فقاهت امري اجتناب ناپذير است. نتيجه چنين نگرش و تصوري آن مي شود که فقيهان موجود، همه توان خويش را به کار گيرند که رأي پيشينيان را بفهمند و همان را اوج فقاهت به شمار آورند و کم تر به فکر نوآوري و کشف راههاي جديد و کامل ساختن شيوه هاي فقاهت باشند.

شهيد مطهري مي نويسد:

(… چاره اي نيست، اگر مدعي هستيم که فقه ما نيز يکي از علوم واقعي دنيا است، بايد از اسلوبهايي که در ساير علوم پيروي مي شود پيروي کنيم، اگر پيروي نکنيم معنايش اين است که از رديف علوم خارج است14.)

واقعيت اين است که در وضعيت موجود حوزه هاي علميه، فقيهان و محققان بيشتر به تعميق و تحقق همان مسائلي مي پردازند که فقهاي پيشين به آن ژرفا بخشيده اند. در اجتهاد و استنباط همان روشها و راههايي را مي پيمايند که بارها پيموده شده است. روشن است که چنين وضعي نمي تواند به رشد و بالندگي فقه و تکامل شيوه هاي فقاهت بينجامد. فقهاي امروز با فکر بازتر و نگرشي ژرف تر و گسترده تر بايد آفاق ديگري را کشف کنند، از ابزار و راههاي ديگري کمک بگيرند و از همه مهم تر، اين همه را در پرتو روح کلي فقه و اصول کلي و مسلّمي همچون: (اهميت و مصلحت نظام)، (جامعيّت فقه) و آرمان بلند (تئوري اداره انسانها از گهواره تا گور) مورد بررسي و ارزيابي دوباره قرار دهند، تا رشد و بالندگي در عرصه فقه و فقاهت پديد آيد.

ممکن است برخي تصور کنند که به کارگيري چنين روشهايي با (فقه سنتي) و (شيوه پيشينيان) و (اجتهاد جواهري) که بارها از سوي امام راحل، مورد توصيه و تاکيد قرار گرفته است، ناسازگاري دارد، ولي با توجه به توضيحي که داديم، جاي چنين تصوري باقي نمي ماند؛ زيرا (اجتهاد جواهري) خود در راستاي همين هدف و با استفاده از شيوه هاي فقاهتي جديد در عصر خويش، درخشيده است. شيوه پيشينيان، در طول تاريخ فقاهت، همواره بر پيدا کردن و گشودن آفاق جديد و بالنده ساختن فقه استوار بوده است. البته اين حرکت در بعضي برهه ه، مثل عصر علاّمه و شيخ انصاري شتاب بيشتري داشته و در برخي برهه ها مانند روزگار م، شتاب لازم و مورد انتظار را نداشته است. افزون بر اين، بايد توجه داشت که امام خميني، از يک طرف بر فقه سنتي و اجتهاد جواهري و لزوم ادامه راه پيشينيان تأکيد ورزيد و از سوي ديگر، اجتهاد مصطلح در حوزه هاي علميه را کافي ندانست و نقش زمان و مکان را در احکام مورد توجه قرارداد و بر ضرورت استفاده از روشهاي جديد فقاهتي تأکيد کرد:

(در عين اين که از اجتهاد جواهري به صورتي محکم و استوار ترويج مي شود، از محاسن روشهاي جديد و علوم مورد احتياج حوزه هاي اسلامي، استفاده گردد15.)

بنابراين، استفاده از روشهاي جديد در حوزه فقه و فقاهت، يکي از عواملي است که به رشد و بالندگي فقه کمک مي کند و اين وظيفه حوزه است که با بررسيها و پيگيريهاي کارشناسانه، روشهاي جديد را شناسايي کند و از محاسن آن در مسير رشد و تعالي فقه بهره گيرد.

2 . همفکري و تبادل آراء

اختلاف آراي دانشمندان و صاحب نظران، اگر آلوده به غرضهاي شيطاني نباشد، يکي از مهم ترين عوامل پيشرفت علوم است. اين که در حديث معروف نبوي (اختلاف امتي رحمة16) از اختلاف ميان امت، به عنوان (رحمت) ياد شده است، گويا بيانگر همين مطلب باشد.

اختلاف آراء، بين دانشمندان در علوم مختلف اسلامي، بويژه علم شريف فقه، که شايسته ترين علم است و همين طور سنت حسنه مباحثه ها و مناظره هاي گرم علمي بين طلاب، صاحب نظران و محققان علوم حوزوي، معمول بوده و هست. در ميان اصحاب ائمه(ع)، بسيار اتفاق مي افتاد که افرادي همچون زراره، محمدبن مسلم، ابابصير و… بر سر مسائل فقهي با امامان معصوم(ع) به مباحثه مي پرداختند و اشکالاتي که به نظرشان مي رسيد مطرح مي کردند.

امامان(ع) با ميدان دادن به اصحاب براي بازگويي ديدگاههاي خويش، در حقيقت شيوه تبادل آراء و اهميت آن را در رشد و بالندگي علوم، به آنان آموزش داده اند. افزون بر اين، اصحاب خود را به گفت و گوهاي علمي سفارش مي کردند.

حضرت امير(ع) مي فرمايد:

(اضربوا بعض الرأي ببعض يتولد منه الصواب17.)

ديدگاهها را کنار هم نهيد و برخي را بر برخي ديگر عرضه کنيد، تا رأي و نظر صحيح پديد آيد.

يا مي فرمايد:

(امخضوا الرأي مخض السقاء ينتج سديد الآراء18.)

رأي ها را همچون ماستي که براي به دست آوردن کره در ميان مشک مي ريزند و مي زنند، به يکديگر بزنيد تا در اثر برخورد انديشه ها نظر درست و متقن به دست آيد.

از اين روي، اصل برخورد آراء و انديشه ه، به عنوان عاملي مهم در رسيدن به آراي متقن و رشد و تعالي دانشهاي اسلامي، بويژه فقه، همواره مورد توجه امامان(ع) و اصحاب آن بزرگواران بوده است.

بي گمان، گفت و گوهاي علمي و ردّ و ابرام آراي پيشينيان و پسينيان و برخورد آراء در حوزه هاي شيعه، به رشد و بالندگي فقه و ديگر علوم کمک شاياني کرده است.

البته سنت حسنه (مباحثه) بيشتر ميان طلاب و فاضلان جوان حوزه رايج است و متأسفانه در سطوح عالي و در ميان فقيهان و مجتهدان رواج ندارد. معمول نيست که فقهاي برجسته، بويژه اصحاب فتو، در يک جا گردآيند و آراي خويش را در فرعهاي مختلف فقهي و مسائل و موضوعهايي که نوپديدند، مطرح کنند و از فکر و نظر يکديگر کمک بگيرند.

حال آن که تبادل آراء در سطوح بالاي علمي، سبب بالندگي علوم و افزايش بازدهي کارها مي شود. در جهان امروز، ديگر فکر و نظر يک فرد به تنهايي ارزش و اهميت چنداني ندارد و از تک روي و فکر يک فرد، کاري ساخته نيست.

امروزه، علماي هر رشته، تبادل رأي مي کنند و سعي دارند از ديدگاههاي يکديگر، بهره ببرند.

از اين روي، شهيد مطهري مي نويسد:

(اگر شوراي علمي در فقاهت پيدا شود و اصل تبادل نظر بطور کامل جامه عمل بپوشد، گذشته از ترقي و تکاملي که در فقه پيدا مي شود، بسياري از اختلاف فتواها از بين مي رود19.)

تدريس خارج فقه و اصول، به گونه اي که اکنون در حوزه هاي علميه رواج دارد، تا زمان وحيد بهبهاني، گويا معمول نبوده و براي نخستين بار، تدريس مباحث فقهي و اجتهادي را به اين روش، وحيد بهبهاني پديد آورد و پس از وي، شريف العلماي مازندراني و سپس شيخ انصاري و… اين شيوه را تکميل و تدريس خارج فقه و اصول را به شکل کنوني تثبيت کردند20.

کلاسهاي درس خارج فقه، در آن زمان، بيشتر اين گونه بود: استاد، که از فقها و مراجع بزرگ بود، با آمادگي کامل و پس از مطالعه و تحقيقات فردي در زمينه يک فرع فقهي، آن را در يک جمع بزرگ مطرح مي ساخت و از ديدگاههاي خويش در آن خصوص دفاع مي کرد و شرکت کنندگان در جلسه هم، که افراد سطح بالاي حوزه و مجتهد بودند، آزادانه ديدگاههاي استاد را مورد نقد قرار مي دادند و اشکالهاي خويش را مطرح مي ساختند؛ از اين روي، بسيار پيش آمد که يک فرع فقهي، روزها در جلسه مطرح بود و جوانب مختلف آن به بحث گذاشته مي شد و در پايان، استاد با استفاده از اشکالهاي مطرح شده از سوي شرکت کنندگان به يک جمع بندي و نتيجه گيري دست مي يافت و آن گاه، موضوع و مسأله ديگري را طرح مي کرد. تشکيل چنين جلسه هايي در آن روزگار، گرچه عنوان کلاس درس داشت، ولي در حقيقت، يک انجمن و لجنه علمي و مشاوره اي بود که گروهي از اهل نظر و دانشوران سطح بالاي حوزه، با ارائه ديدگاههاي خود، به مبادله فکري مي پرداختند.

درسهاي خارج فقه، در آن روزگار، تقريباً چيزي شبيه کنفرانسهاي علمي بوده که امروزه، در محافل علمي جهان، رايج است. با اين تفاوت که تشريفات اينها را نداشته و نيز کاري مقطعي نبوده، بلکه در همه روزهاي تحصيلي، چنين کنفرانسهايي برگزار مي شده است. اوج برگزاري اين گونه درسه، در سامراء، توسط ميرزاي شيرازي بوده است. وي، سبک ويژه اي در ارائه مطلب داشته و جلسه درس وي، عبارت بوده از گفت وگو بين استاد و شاگردان، از اين روي، اين روش بي سابقه، به مکتب سامراء نامبردار شده است21.

اکنون، در حوزه هاي علميه، درسهاي خارج فقه و اصول، رونق بسيار دارند. استادان، مجتهدان و مراجع بزرگ، در ساعتهاي معيني از روز، ديدگاههاي فقهي، اصولي، فلسفي و… خود را براي انبوه شاگردان مطرح مي سازند، ولي متأسفانه اين درسه، حالت نخستين خود را از دست داده اند و در آنها از تبادل و برخورد آراء خبري نيست. به اصطلاح به گونه کنفرانسهاي علمي نيستند. نه استاد، ابتکار و نوآوري دارد و موضوعهاي جديد و بحث نشده و بحث انگيز را مطرح مي کند و نه شاگردان چنان صلاحيت و شايستگي بالايي را دارند که ديدگاههاي استاد را به نقد بکشند و نه حال و هواي جلسه، چنين اقتضايي را دارد.

در زمان م، تبادل آراء بين مجتهدان و فقيهان و شاگردان، به فراموشي سپرده شده و جلسه هاي درس خارج، کامل، حالت کلاسهاي بي روح آموزشي را به خود گرفته اند. هر چند معيار و ضوابط لازم در آنها مراعات نمي گردد. در نتيجه اگر حوزه ها در پي دگرگوني و خانه تکاني هستند، بايد در بالاترين سطح، مسائل علمي را به بحث بگذارند و سمينارهاي فقهي، اصولي، فلسفي، کلامي و… براي نقد و بررسي انديشه ها و طرح سخنان نو و نقد آنها برگزار کنند و حوزه را از يک نواختي و رکود به درآورند.

به گفته مقام معظم رهبري:

(براي هر مسأله اي که مي خواهيد حلّ کنيد، يک سمينار (به معناي واقعي کلمه) درست کنيد، نه سميناري که ـ سه نفر بيايند سخنراني کنند و بروند، اين که سمينار نيست، جلسه سخنراني است.

سمينار، يعني يک موضوع محتاج به تأمل عقلي، انتخاب بشود و افراد صاحب نظري بروند فکر کنند و مطالعه و آمارگيري بکنند و بيايند اين جا بحث کنند و نظراتشان را بگويند. بعد آن جمعي که اداره کننده سمينارند، اين نظرات را جمع بندي کنند، تا يک دستاورد معتنابعي به دست آيد22.)

3 . آزاد انديشي

يکي از امتيازهاي مهم حوزه هاي علميه شيعه، وجود فضاي مناسب براي اظهار آزادانه آرا و حاکم بودن روحيه آزاد انديشي بر محيطهاي علمي بوده، به گونه اي که از فقهاي بزرگ گرفته تا يک طلبه و از طرفداران ديدگاهها و آراي مشهور گرفته تا صاحبان فتواهاي شاذ و نادر، همه در محيط باز و علمي و به دور از تعصب و تنگ نظري، آزادانه نظرات خويش را ابراز مي داشته اند.

اين ويژگي حوزه هاي شيعه، کمک شاياني به رشد و بالندگي علوم اسلامي، بويژه دانش مهم فقه کرده است و در حقيقت، حيات و پويايي و درخشندگي فقه شيعه در طول تاريخ، تا حدود زيادي مرهون حاکم بودن همين روحيه آزاد انديشي برحوزه هاي علميه بوده است. وقتي به ديدگاههاي فقهاي پيشين و کتابهاي ارزشمند فقهي سده هاي نخستين و ميانه مراجعه مي کنيم، مي بينيم بزرگاني همچون شيخ طوسي، علامه حلي، ابن ادريس، شيخ مفيد و شيخ صدوق و… با اين که از نظر زماني، تقريباً به هم نزديک بوده اند، آراء و ديدگاههاي متفاوتي دارند و آزادانه آراي ديگران و حتي ديدگاههاي نادر برخي فقهاي روزگار خود و يا پيشين ر، در کتابهاي خويش آورده اند و بدون حب و بغض، به بوته نقد و بررسي گذارده اند. حتي تا زمان شهيد ثاني، فقيهان شيعه، آرا و فتاواي فقهاي عامه را نيز در کتابهاي خويش نقل مي کردند و با ديدي عالمانه و محققانه به رد و بررسي آنها مي پرداختند.

در کنار اين اوج، گاه تحجرگرايان و کوتاه بينان، در حوزه هاي علميه سر بر مي آورده اند و سبب رکود انديشه ها مي شده اند و دانشهاي ديني را از بالندگي و پويايي باز مي داشته اند. اگر خداي ناخواسته، تحجرگرايي و تنگ نظري بر فضاي حوزه هاي علوم ديني و مباحث فقهي حاکم باشد و جوري باشد که کسي جرأت ابراز عقيده و مطرح ساختن آراي جديد را نکند و هر کس نظري غير از ديدگاههاي پذيرفته شده مشهور، اظهار کند، تکفير و تفسيق گردد و مورد طعن و لعن واقع شود، مسلم بيش از هر چيز به سير تکاملي علوم و پويايي و بالندگي آنه، بويژه فقه ضربه وارد مي آيد و نتيجه آن مي شود که نوآوري در حوزه فقه و فقاهت به طور کلي فرو ميرد و کار فقيهان و اهل نظر، چيزي جز تکرار ديدگاههاي گذشتگان و زير و رو کردن آرا و فتاواي آنان و گاه افزودن و يا کاستن برخي دلايل و مستندات آنان نباشد.

روشن است که در چنين شرايطي، انبوهي از کتابها و تأليفات فقهي ممکن است پديد آيند، امّا در برگيرنده مطلب جديد و فکر نوي نباشند و بار ارزشي چنداني نداشته باشند و در نتيجه، سبب ايستايي و رکود فقه شوند.

در اساس، محيطي که افکار و انديشه ها بسته باشند و روحيه آزادانديشي حاکم نباشد، فقيه نمي تواند همگام با حرکت زمان و تکامل علوم و تمدنه، به پيش رود و در هر عصر و شرايطي پاسخ گوي نيازهاي فقهي جوامع اسلامي باشد.

در فضايي آکنده از جمود و تحجر، اگر صدها بار کتابهاي فقهي تدريس شوند و يا کتابهاي ديگري با شرح و توضيح بيشتري نگاشته شوند، کمک چنداني به ترقي و تکامل فقه نمي کنند، بلکه بر رکود آنها مي افزايند.

برخي از حوزويان، در باب آزادانديشي و بازگذاشتن زمينه براي اظهار نظرهاي گوناگون در مسائل فقهي، همواره، اين نگراني را داشته اند که آزاد بودن افراد در اين حدّ، امکان دارد پيامدهاي ناگواري داشته باشد و گروهي از اين فضاي آزاد، بهره برداري سوء بکنند و به انتشار و رواج انديشه هاي نادرست و خطرناک دست بزنند و دشمنان اسلام، با توجيه و تأويلهاي نادرست،افکار مسموم و عقايد باطل خويش را به عنوان يک رأي و نظر فقهي، آزادانه در ميان مردم بپراکنند، همان گونه که در سالهاي مبارزه با دستگاه طاغوتي شاه چنين کارهايي توسط منافقان و گروه فرقان و برخي روحاني نماهاي وابسته به دربار انجام مي گرفت.

اين نگراني، تاحدودي درست است، ولي بايد به دو نکته توجه داشت:

1 . مراد از آزاد انديشي و فراهم بودن شرايط براي ابراز عقيده ها و آراي گوناگون فقهي در حوزه ه، آن نيست که ضوابط و اصول حاکم برحوزه فقاهت سست گردد، يا ناديده گرفته شود. منابع فقهي و اجتهادي اصول ثابت و مشخصي دارند که اظهار نظرها و فتواها بايد در آن چهارچوب و برابر با آن اصول صادر شوند. در غير اين صورت، اظهارنظر فقهي، ارزشي ندارد و به گونه اي عمل به رأي به شمار مي آيد که از نظر شيعه مردود است.

2 . تاريخ فقه و فقاهت، نشان مي دهد که استواري و قوام فقه و علوم ديگر اسلامي و نيز تسلط و قدرت علمي فقيهان، به حدي بوده که جايي براي نگراني از حرکتهاي مخالف وجود نداشته است.

حوزه هاي فقاهت، همواره، با سربلندي و افتخار به آراء پوچ و باطل و اشکال و ايرادهايي که مطرح مي شده است، پاسخ مي داده اند و سستي آراء و برداشتهاي فقهي کژانديشان و وسوسه گران را به روشني مي نمايانده اند.

پس حوزويان، بدون اين که فضاي انديشه را باز بگذارند و از هر انديشه نوپيدايي که در چهارچوب درست عرضه شده است، استقبال نکنند، نمي توانند به حوزه اي زنده و سالم دست بيابند.

به گفته مقام معظم رهبري:

(اينطور نباشد که: تا کسي يک فکر و يا فتوايي جديد فقهي ولو غلط داد، برخورد اول ما نفي باشد و بگوييم: ببينيد، فلان کس چه فتواي چرندي در فلان مسأله داده است!

بالأخره، يک نظر فقهي بايد طرح شود و مورد بحث قرار گيرد و براي ابداع افکار جديد فقهي، ميدان باز شود.

البته اين کار بايد با ضابطه و قانون باشد، نه اين که هر کسي بيايد براي خودش حرفي بزند23.)

محصور ماندن در دائره افکار گذشتگان که بيشتر در اثر عادت و اُنس ذهن و يا ديد محدود و کوتاه محقق ايجاد مي شود، زمينه رشد و بالندگي را مي ميراند و روند حرکت تکاملي فقه را از حرکت باز مي ايستاند؛ بنابراين، براي پويا ساختن فقه و فقاهت و جلوگيري از هرگونه بروز و ظهور تحجر در حوزه هاي علميه، بايد روحيه آزاد انديشي و زمينه اظهار آزادانه آراء را در حوزه ها تقويت کرد.

4 . تخصصي کردن فقه

در شرايط موجود که فقه و ديگر علوم اسلامي، همچون ساير علوم، گسترش يافته اند، بي گمان، آشنايي دقيق و همه جانبه بر همه علوم حوزوي، براي يک فرد، هر چند پراستعداد و سخت کوش، امکان ندارد. صاحب جواهر، با استعداد شگرف و کار مداوم و عمر طولاني، به زحمت توانست يک دوره فقه را تدوين کند و مسلم اگر وي توان و نيروي خويش را بر تحقيق و ژرف کاوي در يک يا چند باب و بخش فقه، متمرکز مي کرد، چه بسا به نتايج مهم تري مي رسيد.

اکنون که فقه گسترده تر شده، بررسي همه جانبه و دقيق همه بابهاي فقه از يک فرد ساخته نيست و راه صحيح آن است که بابها و بخشهاي مختلف فقه، در چند بخش تقسيم شوند و هر گروهي از محققان، تنها در يک بخش آن به تحقيق و کندوکاو بپردازند و تمام تلاش خود را در همان بخش، به کارگيرند، تا به گونه شايسته، مورد بررسي قرار گيرد و همه مسائل مستحدثه و موضوعهاي جديد که به گونه اي مربوط به آن بخش است، جمع آوري و پاسخهاي محققانه و دقيق به آنها داده شود.

آقاي اراکي از طرح هاي آقاي حائري براي تخصصي شدن فقه چنين گزارش مي دهد:

(حاج شيخ مي فرمود: هر بابي از اين ابواب، يک متخصص لازم دارد، چون ابواب فقه، خيلي متشتت و اقوال و ادله عقليه و نقليه و اجماعاتش تتبع زياد مي خواهد و افراد سريع الذهن، لازم دارد و اين عمر انساني کفايت نمي دهد که پنجاه باب به طور شايسته و آن طور که بايد و شايد تحقيق شود، پس خوب است براي هر بابي يک شخص متخصص بشود24.)

ترديدي نيست که اگر علم فقه، مانند ديگر علوم، به رشته هاي گوناگون تقسيم شود و گروهي از طلاب و فاضلان تنها به تحقيق و بررسي عبادات بپردازند و در آن متخصص شوند و گروه ديگر در معاملات و دسته اي در سياست و… رشد و بالندگي فقه، به مراتب بيش از اين خواهد بود.

به گفته شهيد مطهري:

(در اين وضع حاضر و بعد از اين پيشرفت و تکامل که در فقه مانند ساير علوم دنيا پيدا شده و اين پيشرفت معلول مساعي علما و فقهاء گذشته بوده، يا بايد علما و فقهاي اين زمان، جلو رشد و تکامل فقه را بگيرند و مانع ترقي آن گردند و يا بايد آن پيشنهاد متين و مترقي [پيشنهاد شيخ عبدالکريم حائري درباره تخصصي شدن بابهاي فقه] را عملي کنند، رشته هاي تخصصي به وجود آورند و مردم هم، در تقليد، تبعيض کنند، همان طوري که در رجوع به طبيب، تبعيض مي کنند25.)

متأسفانه اکنون نظام آموزشي حوزه، به گونه اي است که متخصص تربيت نمي کند. هر طلبه اي، با هر استعداد و ذوقي، هر درسي را که بخواهد مي تواند شرکت کند. از اين روي، طلاب، بدون برنامه، در تمامي دروس حوزه شرکت مي جويند و از هر دانشي بهره اندکي مي گيرند و اين سير، از آغاز ورود به حوزه، تا دوران پيري و درماندگي ادامه مي يابد، بي آن که بهره اي درست و کار آمد نصيب خود آنان گردد و يا بازدهي براي جامعه داشته باشد.

روشن است افرادي که با بسياري از دانشه، اندک آشنايي دارند، نمي توانند در جامعه، آن جا که به آشنايي همه جانبه، ژرف و تخصص نياز است، کارآيي داشته باشند.

امّا آنان که در رشته اي خاص به ژرف کاوي پرداخته اند و عمري را صرف کرده اند، به خاطر آشنايي همه جانبه اي که در آن رشته دارند، مي توانند بخشي از نيازها را به درستي برآورند.

از اين روي، شيخ بهايي، که يکي از دانشمندان و نوابغ بزرگ جهان به شمار مي رود، بر اين باور است: کسي که در همه رشته ها وارد شده باشد، هر چند مستعد و قوي باشد، هيچ گاه نمي تواند مانند فردي باشد که همه تلاش خود را در يک رشته به کار گرفته است.

وي مي گفته:

(من، به هر ذي فنوني رسيدم، غالب شدم و به هر ذي فن واحد که رسيدم، مغلوب گرديدم26.)

وقتي شيخ بهائي با آن عظمت، خود را مغلوب متخصص مي بيند، افراد عادي و استعدادهاي معمولي تکليف شان روشن است.

در اساس، تخصصي شدن و پيدا شدن گرايشهاي گوناگون در يک علم، اثر طبيعي رشد و ترقي آن علم است؛ از اين روي، در آينده که علوم پيشرفت بيشتري پيدا کند، چه بسا هر يک از رشته هاي کنوني هر دانشي، به چندين رشته تقسيم گردند و تخصص در يک رشته و يک بخش از آن علم هم، از يک فرد ساخته نباشد. مثلاً دانش پزشکي، در حال حاضر به رشته هاي فراوان و تخصصي تقسيم شده است، مانند: گوش و حلق و بيني، چشم، قلب و عروق، پوست و مو و… چه بسا درآينده، مسائل مربوط به چشم پزشکي، به اندازه اي گسترش يابد که متخصص شدن در همه زواياي چشم پزشکي مشکل باشد و لازم باشد که خود رشته چشم پزشکي، به چندين رشته ديگر تقسيم گردد.

علم فقه نيز، همين گونه است. اکنون صحبت از تخصصي شدن بابهاي فقه مي رود. چه بسا در آينده اطلاع و احاطه کامل بر يک باب فقه هم مشکل باشد و لازم بيايد هر يک از بابهاي قض، عبادات، معاملات و… نيز به چندين گرايش و تخصص ديگر تقسيم شوند. اين ثمره و لازمه رشد و ترقي علوم است.

به گفته شهيد مطهري:

(احتياج به تقسيم کار در فقه و به وجود آمدن رشته هاي تخصصي در فقاهت، از صدسال پيش به اين طرف ضرورت پيدا کرده و در وضع موجود، يا بايد فقهاي اين زمان، جلو رشد فقه را بگيرند و متوقف سازند و يا به اين پيشنهاد تسليم شوند؛ زيرا تقسيم کار در علوم، هم معلول تکامل علوم است و هم علت آن؛ يعني علوم، تدريجاً رشد مي کنند تا مي رسند به حدّي که از عهده يک نفر، تحقيق در همه مسائل آنها ممکن نيست، ناچار بايد تقسيم بشود و رشته هاي تخصصي پيدا شود. پس تقسيم کار و پيدايش رشته هاي تخصصي در يک علم، نتيجه و معلول تکامل و پيشرفت آن علم است و از طرف ديگر، با پيدايش رشته هاي تخصصي و تقسيم کار و تمرکز فکر در مسائل بخصوص، آن رشته تخصصي پيشرفت بيشتري پيدا مي کند27.)

بنابراين، تخصصي شدن علوم حوزوي، بويژه فقه و تخصصي شدن بابهاي گوناگون آن، يک ضرورت انکارناپذير است و رشد و بالندگي فقه، بدون تقسيم کار، امري بسيار مشکل است و سستي در اين امر، جز رکود فقه و عقب ماندن فقه از کاروان پرشتاب علوم ديگر، نتيجه اي نخواهد داشت.

5 . فقه مقارن و تطبيقي

بررسي مسائل فقهي، بدون توجه به داده هاي علمي ديگران در علم حقوق و مکتبهاي حقوقي غرب و نيز توجه به ديدگاههاي فقه اهل سنت، چندان کارساز نيست. حضور گسترده مقررات و قوانين مدني، کيفري و جزايي مکتبهاي حقوقي غرب در جامعه هاي اسلامي و ارتباط گسترده اي که وجود دارد، ايجاب مي کند که حوزويان با حقوق غرب آشنا شوند و آن را به کار بندند.

افزون بر اين، به خاطر نزديک بودن فقه شيعه و اهل سنت به يکديگر و مشترکات فراوان آن دو، ديدگاههاي اهل سنت را نيز در هر مسأله اي که بررسي مي کنند، بايد به درستي بدانند.

در باب حقوق مدني، حقوق جزا و گونه هاي مباحث حقوقي، در غرب و شرق عالم، کار بسيار شده است، کارهاي فني و کارشناسانه و هزارها اثر در اين باره به بازار عرضه گرديده و صاحب نظران بسياري در حقوق و گونه هاي آن، به تحقيق و بررسي مشغول هستند و آخرين دستاوردهاي تحقيقي خود را با بهترين روشها و به گونه اي قانونمند، عرضه مي دارند.

اينک، ما روبه رو هستيم با کارنامه قوي ديگران در اين باب، از اين روي، نمي توانيم بي توجه و مطالعه آن کارنامه قطور و پرحجم و هماهنگ با روشهاي جديد، در باب حقوق اسلامي سخن بگوييم و بگوييم: کاري به ديگران نداريم آنچه از منابع شرعي مي فهميم بيان مي کنيم. اين راه نادرستي است.

براي هر چه پخته تر بيان کردن ديدگاههاي حقوقي اسلام و بي کم وکاست مطرح کردن آنه، بايد آشنايي کامل و دقيق به ديدگاههاي ديگران داشته باشيم که چه بسا بر فهم ما اثر بگذارد و نگاه ما را دقيق تر بکند و سبب شود که بهتر و روشن تر ديدگاههاي حقوقي اسلام را دريابيم.

م، در باب حقوق، بسيار عقب مانده ايم از کاروان پرشتاب روز. ديگران، بويژه غرب، بسيار از ما پيش تر است.

اين، به اين معني نيست که منابع، ضعيف هستند. خير، منابع ما بسيار هم غني و پرمايه اند؛ امّا دست به استخراج نزده ايم و با روشهاي جديد به سراغ اين گنجينه هاي عظيم نرفته ايم و کار و تلاش نورزيده ايم، تا ديدگاه اسلام را يک به يک در آوريم و با زبان امروز و مورد پذيرش جهان امروز، عرضه کنيم.

اين عقب ماندگي و فاصله از دنياي امروز را در بسياري از دانشه، از جمله حقوق، از زبان رهبري بشنويم:

(… شما ببينيد چقدر در باب حقوق مدني، حقوق جزا و انواع و اقسام مباحث حقوقي، تحقيقات گوناگون شده است. اين کار، هم در غرب و هم در دنياي اسلام غيرشيعه صورت گرفته است. ما در اين زمينه ه، انصافاً بايد بگوييم خيلي عقبيم. حال اين رشته تخصصي ماست و بيشتر تخصص حوزه ه، تقريباً فقه است28.)

فقهاي شيعه، در گذشته آراي فقهاي اهل سنت را نيز در ضمن ارائه ديدگاههاي خويش مطرح مي کردند و دليلهاي آنان را عالمانه نقد مي کردند و گاه، در راستاي استوارسازي رأي خويش، از ديدگاههاي آنان نيز آگاه مي شدند. تقريب، تا قرن هفتم، نقل و بررسي فتاواي فقهاي اهل سنت در بين علماي شيعه امر رايجي بوده و در کتابهاي شيخ طوسي، علامه حلي و… فراوان به ديدگاههاي آنان برخورد مي کنيم.

شيخ طوسي، شايد نخستين فقيهي باشد که با تسلط کامل، يک دوره کامل فقه تطبيقي، تحت عنوان (الخلاف) نوشت و در تمام بابهاي فقهي، ديدگاههاي فقهاي اهل سنت را نيز مورد توجه و بررسي قرارداد. در سده هاي پسين و از قرن هشتم به بعد، کم کم اين شيوه متروک شد و در کتابهاي فقهي م، اثري از ديدگاههاي فقهي اهل سنت ديده نمي شود. تا اين که در اين اواخر، آقاي بروجردي، سيره پيشينيان را احيا کرد و به فقه مقارن توجه خاصي مبذول داشت.

ايشان با آشنايي کامل و کم نظير و همه جانبه اي که بر فقه و آراء فقهاي اهل سنت داشت29، توانست در امر استنباط تحولي ايجاد کند و سبک و شيوه اي ويژه بيافريند.

بايد توجه داشت که فقه عامه، ساليان سال، فقه حاکم بوده، ولي فقه شيعه، جز در برهه هايي کوتاه، به دور از مسائل حکومتي و سياسي، ادامه راه مي داده است؛ از اين روي امکان دارد، فقه عامه، در بسياري از زمينه هاي حکومتي و اجتماعي دربردارنده مسائل و موضوعهايي باشد که فقهاي ما بدان نپرداخته اند. به عبارت ديگر، مي توان گفت فقه شيعه در حقيقت حاشيه اي بر فقه اهل سنت بوده است؛ از اين روي، بدون در نظر گرفتن ديدگاههاي فقهاي عامه و آگاهي از کتابهاي فقهي آنان، چه بسا نکات و زوايايي از روايات و ديدگاههاي امامان(ع) بر ما پوشيده بماند. بنابراين، آشنايي با فقه اهل سنت و بررسي ديدگاههاي آنان و اطلاع از مکاتب حقوقي غرب و شرق و مقايسه بين ديدگاههاي حقوقي رايج، با ديدگاههاي شيعه، مي تواند سبب رشد و بالندگي فقه شود.

6 . موضوع شناسي و آگاهي به زمان

فقه، قانون زندگي است و به گونه مستقيم با اعمال و رفتار انسان سروکار دارد. خداوند متعال، مجموعه احکام و برنامه هاي يک زندگي خوب را فرستاده است، ولي موضوعهاي آن احکام را در طبيعت و در زندگي روزمره مردم بايد جست. موضوعها نيز، در زمانها و مکانهاي گوناگون اموري ثابت و پايدار نيستند، بلکه در فرآيند تحول زمان همواره در حال دگرگونيند. در هر زمان و مکاني مفاهيم و موضوعه، بار معنايي خاص خويش را دارند و احکام ويژه خويش را مي طلبند؛ از اين روي، به همان نسبت که درک و برداشت ما از مسائل و موضوعهاي نوپيدا در شرايط و زمان و مکانهاي گوناگون متفاوت است، بار شدن احکام فقهي بر آنها و برداشتها و فتواهاي فقهي نيز گوناگونند. بر اين اساس، مي بينيم در سده هاي گذشته، مفاهيم و موضوعهايي مطرح بوده که امروز به کلي دگرگون شده اند و بسياري از آنها تغيير کرده و بسياري ديگر منسوخ شده اند و به جاي آنها مفاهيم و موضوعهاي جديد مطرح شده اند که بايد فقه تکليف آنها را روشن کند.

امام خميني، با توجه به همين نکته، با اين که بر تحصيل و تحقيق براساس فقه سنتي و اجتهاد جواهري تاکيد مي کرد، بر ضرورت توجه به عنصر زمان و مکان و نقش آنها در اجتهاد و بالندگي فقه نيز، پاي مي فشرد:

(… اين جانب، معتقد به فقه سنتي و اجتهاد جواهري هستم و تخلف از آن را جايز نمي دانم. اجتهاد، به همان سبک صحيح است، ولي اين بدان معني نيست که فقه اسلام پويا نيست. زمان و مکان دو عنصر تعيين کننده در اجتهادند. مسأله اي که در قديم داراي حکمي بوده است، به ظاهر همان مسأله در روابط حاکم بر سياست و اجتماع و اقتصاد يک نظام ممکن است، حکم جديدي پيدا کند30…)

بي توجه بودن به عنصر زمان و مکان و نداشتن شناخت ژرف از مفاهيم ديني و دانشهايي که مستقيم و غيرمستقيم در حوزه معارف ديني قرار مي گيرند و نيز ناآگاهي از اوضاع روز جهان و بي توجهي به موضوعها و مسائل نوپيد، به طور طبيعي اظهار نظرهاي نادرستي را در پي خواهد آورد و رشد و بالندگي فقه را در سير پرشتاب حرکت تکاملي علوم، کُند خواهد ساخت.

براين اساس، اين که برخي مي پندارند: (شناخت موضوعها به عهده عرف است و کار فقيه، فتواست، نه موضوع شناسي) درست نيست؛ زيرا صدور فتو، بدون آشنايي با موضوعها ممکن نيست. منتهي براي شناخت موضوعه، فقيه مي تواند از کارشناسان در هر بخشي کمک بگيرد و با اشراف کامل بر همه جنبه هاي آن، فتوا صادر کند. رشد و بالندگي فقه، در گرو آن است که فقيه از اوضاع جهاني که در آن زندگي مي کند، آگاه باشد، با زندگي روزمره مردم و جريانها و رويدادهاي زندگي آنان آشنا باشد و در متن جامعه قرار بگيرد و حوادث واقعه و مسائل مستحدثه را خوب بشناسد.

بالندگي و شکوفايي فقه در سده هاي گذشته، مرهون تلاشهاي فقيهاني آگاه و آشناي به مسائل و مشکلات عصر خويش بوده است. در کتابهاي فقهي شيخ مفيد، شيخ طوسي، سيد مرتضي، علامه حلي و… نشانه هاي زيادي وجود دارد که نشانگر آگاهي کامل آنان از موضوعهاي فقهي و دگرگونيهاي عصر خويش بوده است. راه انداختن مدرسه سيار، توسط علامه حلي، بيش از آن که اهميت توجه وي را به حفظ و ترويج حوزه هاي علميه نشان بدهد، اهميت توجه وي را به عنصر زمان و مکان و جريانها و مسائل و موضوعهايي که با آن رو در رو بود، نشان مي دهد.

در زمان م، با پيروزي انقلاب اسلامي، فقيه با مسائل و موضوعهاي فراواني که در بخشهاي پيشين به پاره اي از آنها اشاره کرديم، رو در روست که بي گمان، بدون آگاهي به عنصر زمان و مکان و توجه به موضوعهاي جديد، پاسخ گويي به آنها بسيار مشکل است.

دراساس، آشنايي با اوضاع و جريانهاي زمان و شناخت عوامل اثر گذار در اجتماع، امکان پيش بيني مي دهد و با پيش بيني مي توان به استقبال حوادث شتافت، و از فرصتهاي مساعدي که دگرگونيهاي زماني پيش مي آورد، بهره برد، تا در تنگناي رخدادها گرفتار نيامد.

به فرموده امام صادق(ع):

(العالم بزمانه لاتهجم عليه اللوابس31.)

کسي که به زمان خود عالم باشد، از هجوم شبهه ها در امان است.

استاد شهيد مطهري با اشاره به اين حديث شريف و در ضرورت عالم بودن فقيه به زمان و مکان مي نويسد:

(بديهي است که مفهوم مخالف جمله گران قيمت فوق، اين است: (الجاهل بزمانه يهجم عليه اللوابس) آن که نمي داند در جهاني که زندگي مي کند چه مي گذرد؟ چه عواملي دست اندرکار ساختن جامعه به ميل خود هستند؟ چه تخمهايي در زمان حاضر پاشيده مي شود که در آينده سربرخواهند آورد؟ روزگار آبستن چه حوادثي است؟ هرگز نمي تواند به مقابله با نيروهاي مهاجم برخيزد و يا از فرصتهاي طلايي زودگذر اغتنام جويد32.)

آگاهي از مسائل روز و از زمان و مکان، ديد فقيه را نسبت به بسياري از مسائل عوض مي کند.

به عنوان مثال: فقيهي که در محيط آباد و برخوردار از نهرها و جويهاي آب و يا آب لوله کشي تصفيه شده زندگي مي کند، فتوايش در مسأله طهارت ونجاست، با فقيهي که در منطقه خشک و کم آب زندگي مي کند و آب خوردن هم به زحمت پيدا مي شود، فرق دارد.

يا کسي که خود جمعيت انبوه و دشواريهاي کنگره بزرگ حج ابراهيمي را از نزديک ديده است، با کسي که فقط از راه آيات و روايات با حج آشنا شده است فرق دارد.

يا کسي که به نقش بانکه، بيمه و يا عضويت در سازمانهاي سياسي اقتصادي جهاني و منطقه اي در حيات کشورها و ملته، آشنايي دارد، فتوايش با کسي که هيچ آشنايي با اين پديده هاي نو ندارد و فقط برابر همان اطلاقات و عمومات که در فقه وجود دارد، بدون در نظر گرفتن پيامده، فتوا به حرام و يا حلال بودن مي دهد، فرق دارد. امروز اگر فقيهي توجه کامل به اين مسائل نداشته باشد مي توان گفت اصلاً در اين مسائل صلاحيت فتوايي ندارد و نمي توان از وي تقليد کرد:

(فقيه و مجتهد، کارش استنباط و استخراج احکام است؛ اما اطلاع و احاطه او به موضوعات و به اصطلاح طرز جهان بيني اش در فتواهايش زياد تأثير دارد. فقيه بايد احاطه کامل به موضوعاتي که براي آن موضوعات فتوا صادر مي کند داشته باشد. اگر فقيهي را فرض کنيم که هميشه در گوشه خانه و يا مدرسه بوده و او را با فقيهي مقايسه کنيم که وارد جريانات زندگي است، اين دو نفر، به ادله شرعيه و مدارک احکام مراجعه مي کنند، امّا هر کدام يک جور و يک نحو به خصوص استنباط مي کند33.)

(اساس، مرز اجتهاد در تطبيق دستورات کلي بر مسائل جديد و حوادث متغير است. مجتهد واقعي آن است که اين رمز را به دست آورده باشد. توجه داشته باشد که موضوعات، چگونه تغيير مي کند و بالطبع حکم آنها عوض مي شود و الاّ به موضوع کهنه و فکر شده فکر کردن و حداکثر يک (علي الأقوي) را تبديل به (علي الأحوط) کردن و يا يک (علي الأحوط) را تبديل به (علي الأقوي) کردن، هنري نيست و اين همه جار و جنجال لازم ندارد34.)

اکنون براي اين که نشان بدهيم چگونه موضوعها در گذر زمان تغيير مي کنند و جهان بيني فقيه چگونه مي تواند در فتواهايش تاثير گذارد، براي نمونه به دو مورد اشاره مي کنيم:

1 . در حديثي از پيامبر اکرم(ص) نقل شده است که فرمود:

(اذا اختلفتم في الطريق فاجعلوه سبع أذرع35.)

هرگاه بر سر اندازه گذرگاه اختلاف پيدا کرديد، آن را هفت ذراع [حدود 3.5 متر] قرار دهيد.

از ظاهر اين حديث شريف، بر مي آيد که پيامبر اکرم(ص)، اين مسأله را به عنوان يک حکم اسلامي بيان فرموده که ملاک در راهها و گذرگاههاي همگاني، در نظر گرفتن دست کم، 3.5 متر عرض است. چنين امري در گذشته که عبور و مرور مردم محدود بود و مسائل حمل و نقل منحصر به اسب و الاغ و استر بود، امري طبيعي و کاملاً منطقي بود و در اصل، بيش از 3.5 متر لازم هم نبود، ولي اکنون که مدار بر زندگي ماشيني است و انبوه اتومبيله، اتوبوسه، کاميونها و صدها گونه وسايل نقليه موتوري سبک و سنگين در خيابانها راهها و جادها در حال آمد و شدند مسلم 3.5 متر، بسنده نيست و نمي تواند پاسخ گوي نيازهاي عمومي باشد. امروز، نياز به خيابانها و جاده هاي گسترده، يک ضرورت است و به طور قطع، نمي توان به آن مقدار وارد شده در روايت استناد جست. مثلاً اگر مسؤولان شهر سازي بخواهند خيابان و يا کوچه اي را بگسترانند بگوييم: نخير، به استناد اين حديث نبوي، ميزان هفت ذراع است و حکم فقهي اين است و بيش از اين را نمي توان انجام داد.

فقيهي که آگاه به زمان و مکان است، به آساني در مي يابد که مقصود پيامبر(ص) اين بوده که حلّ مشکل کند و به گونه اي برنامه بريزد که رفت وآمد به آساني صورت پذيرد و نخواسته است که يک قانون هميشگي براي همه زمانها و مکانها پي بريزد. در آن زمان راهها و کوچه هاي هفت ذراعي به آساني مي توانسته پاسخ گوي رفت وآمدها باشند و از اين جهت، براي مردم مشکلي به وجود نيايد، ولي اکنون، ملاکهاي ساخت خيابان و گذرگاه و پل، چيز ديگري است و کاملاً متفاوت با صدر اسلام.

2 . در مسأله تصويرگري و نقاشي، بيشتر فقيهان، فتوا به حرام بودن مطلق نقاشي و تصوير داده اند، چه نقش و تصوير از گياهان و درختان باشد و چه از موجودات، مثل انسان و حيوان. مستند آنان رواياتي است که نشان دهنده شدت عذاب صورتگران است، ازجمله:

(… من صور التماثيل فقد ضادّ اللّه36.)

کسي که تصويرگري کند، با خدا به مخالفت برخاسته است.

يا:

(ومن صور صورة عذب حتي ينفخ فيها الروح و ليس بنافخ37.)

کسي که صورتي را بکشد عذاب مي شود، تا آن که روح در آن بدمد و چنين چيزي را هم نمي تواند.

(اشد الناس عذاباً يوم القيامه، رجل قتل نبياً او قتله نبي ورجل يضل الناس بغير علم، اَو مصور يصور التماثيل38.)

شديدترين عذاب در روز قيامت از براي کسي است که پيامبري را کشته باشد و يا آن که پيامبري وي را بکشد و نيز فردي که مردم را بدون علم گمراه سازد [فتواي بدون علم دهد] و يا فرد صورتگري که صورت و عکس مي کشد.

در اين احاديث و مانند آنه، صرف نظر از ضعف سندي که دارند و طريق آنه، که بيشتر اهل سنت هستند، به عذاب تصويرگران اشاره شده و مجازات آنان در رديف مجازات کساني قرار گرفته که پيامبري را کشته باشند و يا ارتداد کفر را پيشه کرده باشند.

برخي از فقيهان معاصر، از جمله امام خميني، پس از برشمردن اقوال در مساله و بررسي رواياتي که مورد استناد قرار گرفته است، در حرام بودن مطلق تصويرگري و درستي اين روايات ترديد کرده و گفته است: در اساس، با روح اسلام سازگار نيست که عذاب تصويرگر از همه، حتي کشندگان پيامبران و… بيشتر باشد، از اين روي، در توجيه اين روايات مي نويسد:

(فان تلک التوعيدات و التشديدات لاتناسب مطلق عمل المجسمه او تنقيش الصور، ضرورة ان عملها لايکون اعظم من قتل النفس المحترمه او الزنا او اللواط او شرب الخمر و غيرها من الکبائر، والظاهر انّ المراد منها تصوير التماثيل التي هم لها عاکفون39.)

اين ترساندنهاي شديد، با کار مطلق صورتگري يانقاشي مناسبتي ندارد؛ زيرا گناه چنين کارهايي مسلم از قتل نفس محترم، يا زن، يا لواط، يا شرب خمر و جز آنها از گناهان کبيره، بزرگ تر نيست. ظاهر آن است که مراد روايت، کشيدن و يا ساختن تماثيل عکسهايي است که در برابر آنها به سجده مي افتند و خضوع مي کنند.صدور اين روايات، در روزگاري بوده است که به دستور پيامبر بتهاي قريش در هم شکسته شد و محيط کعبه و مسجدالحرام از لوث شرک و گونه هاي بتهايي که در آن جا نگهداري مي شد، پاک گرديد. در آن هنگام، براي گروهي از اعراب بسيار دشوار بود که به يک باره دست از بت و بت پرستي بردارند و پس از عمري خشوع در برابر بتها و خدايان ساختگي خويش، به يک باره به اعمال گذشته خويش پشت پا زنند. از سويي ديگر، زمينه اي براي بروز چنين اعمالي در جامعه وجود نداشت،از اين روي، به کشيدن صورت بتهاي شکسته خويش، دل خوش مي کردند و در برابر عکسهاي آنها احترام و تواضع مي کردند. آنان با اين کار خويش، مي خواستند علاقه مندي و پايبندي خود را به حفظ عقايد خرافي خويش ابراز کنند.

بنابراين، جهان بيني گسترده و ديدگاه باز فقيه نسبت به مسائل اسلام و جهان، در تجزيه و تحليل اين روايات و استنباط حکم تصويرگري و احکامي مانند آن اثر دارد. بايد ديد عصر صدور اين روايات، وضع مردم از جهتهاي گوناگون چگونه بوده،تحريم به چه ملاکي صورت گرفته، نوع تصويرگري و نقاشي و انگيزه ها و هدفهاي صورتگران در آن زمان و اين زمان چه فرقهايي کرده است و… آن وقت پاسخ مسأله را داد.

نتيجه گيري

از مجموع آنچه در اين نوشتار آورديم در يک جمع بندي کلي مي توان نتيجه گرفت:

1 . در وضعيت موجود، حوزه هاي علميه فقه و فقاهت دچار نوعي رکود شده اند و آن بالندگي و پويايي لازم را براي حل دشواريهاي جهان اسلام و پاسخ گويي به مسائل مستحدثه و موضوعهاي جديد ندارند.

2 . امروز حوزه هاي علميه و جامعه فقيهان، با انبوهي از مسائل جديد و موضوعهاي دگرگون يافته و يانوپيدايي در بعد فردي، اجتماعي و حکومتي روبه رويند که بر خلاف گذشت نزديک به دو دهه از پيروزي انقلاب اسلامي، هنوز بسياري از آنها بدون پاسخ مانده است.

3 . رکود و ايستايي که اکنون دامنگير فقه و فقاهت و ديگر علوم اسلامي شده است، معلول يک دسته اموري است که بايد به صورت جدي، به آنها توجه شود.

4 . براي بالنده سازي فقه، بايد راههايي را پيمود که به پاره اي از آنه، به عنوان عوامل بالندگي فقه، اشاره کرديم.

پي نوشتها:
1 . (طبقات اعلام الشيعه)، شيخ آقابزرگ تهراني، قرن 7/12؛ (الذريعه)،آقابزرگ تهراني، ج204/6.
2 . (الرسائل)، امام خميني، ج96/2 ـ 99،اسماعيليان، قم.
3 . (بحثي درباره مرجعيّت وروحانيت)، جمعي از دانشمندان 175/، شرکت سهامي انتشار، تهران.
4 . (صحيفه نور)، رهنمودهاي امام خميني، ج98/21، وزارت ارشاد.
5 . سخنراني در مدرسه فيضيه، آذرماه 1374.
6 . (سيره ابن هشام)، ج143/4، 237، 241، دار احياط التراث العربي، بيروت؛ (تاريخ الاسلام)، حسن ابراهيم حسن، ج495/1، دار احياء التراث العربي، بيروت.
7 . (نهج البلاغه)، صبحي صالح، نامه 67.
8 . (قواعد الاحکام)، ج5/1؛ (تحرير الاحکام) 4/؛ (مختلف الشيعه)، ج25/1،مرکز تحقيقات دفتر تبليغات اسلامي قم.
9 . (بحثي درباره مرجعيّت و روحانيت) 175/.
10 . سخنراني در مدرسه فيضيه، آذرماه 1374.
11 . (بحثي درباره مرجعيّت وروحانيت)175/.
12 . (همان مدرک) 242/.
13 . سخنراني در مدرسه فيضيه، آذرماه 1374.
14 . (بحثي درباره مرجعيت و روحانيت) 65/ ـ 64.
15 . (صحيفه نور)، ج46/21.
16 . (عوالي اللئالي)، ابن ابي جمهور احسائي، تحقيق شيخ مجتبي عراقي، ج286/1، سيد الشهداء، قم؛ (بحارالانوار)، علامه مجلسي، ج227/1 و ج164/74.
17 . (الحياة)، حکيمي، ج149/1، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران.
18 . (شرح غرر و درر)، خوانساري، تحقيق محدث ارموي ج276/3، دانشگاه تهران.
19 . (بحثي درباره مرجعيت و روحانيت) 64/.
20 . روزنامه (کيهان)، مصاحبه با محمد ابراهيم جناتي 13709/30.
21 . مجلّه (حوزه) شماره 50 ـ 80/51 ـ 110.
22 . سخنراني در مدرسه فيضيه، آذرماه 1374.
23 . (همان مدرک).
24 . مجلّه (حوزه)، شماره 40/12، مصاحبه با آية اللّه اراکي.
25 . (بحثي درباره مرجعيت و روحانيت) 60/.
26 . (الکلام يجر الکلام)، ج124/1.
27 . (بحثي درباره مرجعيت و روحانيت) 61/ ـ 63.
28 . سخنراني در مدرسه فيضيه، آذرماه 1374.
29 . مجلّه (حوزه) شماره 43 ـ 122/44، مصاحبه با آية اللّه صافي.
30 . (صحيفه نور)، ج98/21.
31 . (تحف العقول)، ابن شعبه بحراني 261/، اعلمي، بيروت.
32 . (پيرامون جمهوري اسلامي)، شهيد مطهري 33/، صدرا.
33 . (بحثي درباره مرجعيت و روحانيت) 59.
34 . (همان مدرک) 58/.
35 . (سنن ابن ماجه)، تحقيق محمد فؤاد عبدالباقي، ج784/2، دار احياء التراث العربي، بيروت.
36 . (مستدرک الوسائل)، محدث نوري، ج210/13، مؤسسه آل البيت.
37 . (وسائل الشيعه)، شيخ حر عاملي، ج561/3، اسلاميه، تهران.
38 . (مستدرک الوسائل)، ج210/13.
39 . (مکاسب محرمه)، امام خميني، ج198/1 ـ 199، اسماعليان، قم.
منبع :حوزه ، فروردين و ارديبهشت – خرداد و تير 1375، شماره 73 و 74