پرسش و پاسخ از هنر شیعه

پرسش و پاسخ از هنر شیعه

سؤال:

 آیا تجلّی شیعه بیشتر در هنر مردمی دیده می شود یا در حوزه های حکومتی و اشرافی؟ دیگر اینکه زهد معصومان(ع) چگونه بر معماری های مشروع شیعه تجلّی پیدا می کند؟

جواب:

 اینها مانعةالجمع نیستند. البته برای اینکه هنر شیعی در حوزه حکومتی هم تجلّی پیدا کند نیاز به این بوده است که حکومت هم به این هنر توجهی داشته باشد. در زمانی مثلاً در دوره صفویه و پس از آن، بعد از اینکه تشیع اجازه حضور رسمی در کشور پیدا کرد، تا به امروز میداندار بوده و در بسیاری از حـوزه هـا هـم تجلّـی عینی پیدا کرده است، به گونه ای که صورت هایش تک تک قابل بررسی و رسیدگی هستند. اگر دقت کنید مثلاً لطافتی که پوشش مساجد ما در دوره صفوی پیدا کردند، که قبل از آن نداشتند، به دلیل همین تأثیر است. البته من خواهش می کنم این موارد را با تسامح نگاه کنید؛ چون اینها قابل نقد هستند و البته پاسخ هم دارند. فرض کنید ممکن است در همین موردی که صحبت می کنم، کسی بگوید قبلاً امکانات مادی برای به وجود آمدن کاشی در آن حد وسیع وجود نداشت. البته همه وقایع دست به دست هم می دهند و یک امر اجتماعی را به وجود می آورند. وقتی می گوییم: در دوره صفویه نحوه تزیینات تغییر کرد و رنگ ها به این صورت پدیدار شدند؛ رنگ آبی غالب شد، منظورم این است که صورت استدلالی حاکم بر مساجد قبلی ما به صورت لطیف و عرفانی دوره صفوی بدل شد. مساجدی که می گویم، منظورم آنهایی هستند که به دستور و زیر نظر حکومت به وجود آمدند، یا حتی وقتی کاخ ها به وجود آمدند هنر عرفانی ظرایف خود را در آنها هم نشان داد، به گونه ای که جزء و کلش با هم ارتباط دارند و یک نوع وحدتی در مجموعه وجود دارد؛ یک نوع عدالتی بر آن حاکم است؛ چون اینها زاییده ذهن هنرمندان شیعه بودند. به محض تعلق یک اثر به یـک حـاکـم، شکل آن اثر الزاماً از نظرات آن حاکم تبعیت نمی کند؛ چون آن حاکم فقط دستور می دهد کسانی برایش کاخی و یا مسجدی بسازند. بنابراین، من فکر می کنم مسجد شاه اصفهان متعلق به استاد علی اکبر معمار است، نه متعلق به شاه عباس. شاه عباس البته پولش را تأمین کرد و دستور ساختنش را داد، ولی استادی که آن را طراحی نمود، رنگش را درست کرد و آن را ساخت، استاد علی اکبر بود که شاه از او به عنوان معمار اول دعوت کرد و از او خواست این کار را انجام دهد.

 بنابراین، پاسخ اینکه آیا در حوزه حکومتی هم هنر تشیع تجلـی پیـدا کـرده اسـت، بلـه. نمـونه هایش حتی در دربار ناصرالدین شاه هم زیاد است؛ آثار آن را در خطاطی و نقاشی و مربوط به تعزیه و دیگر نمایش ها می بینید که مقدار زیادی تحت تأثیر تفکر شیعی هستند. اگر اینها یکی یکی احصا شوند نوع خطوط، نوع نگارش، نوع تزیینات و مانند آن موضوع معلوم می گردد.

 نکته» دوم که درباره زهد ائمه اطهار(ع) پرسیدید، من تصور می کنم زهد، منشی است منبعث از نوعی فکر؛ زهد نسبی است و شکل تجلی آن در حوزه های گوناگون متفاوت است. اگر حضرت علی(ع) سنگ به شکم مبارکشان می بستند برای این بود که دیگران غذا نداشتند. اما امام جعفر صادق(ع) نوع دیگری زندگی می کند؛ آن گونه که تاریخ می گوید، الزاماً شباهت تام به روش جدّ اطهرشان ندارد؛ برای اینکه ایشان در یک دوره و زمانی دیگر زندگی می کند که توانایی های جامعه تا حدی بالاتر آمده است. بنابراین، شکل ظهور زهد متفاوت است. زهد یعنی: پرهیز از دنیا؛ اینکه انسان گرفتار دنیا نشود، در عین آنکه دنیا را مزرعه آخرتش قرار می دهد. ایستادن بین این دو هنر اسلام است؛ نه اینکه انسان مثل مسیحیت دنیا را رها کند، و نه مثل یهودیت کاملاً به دنیا بچسبد، بلکه امر بین الامرین. امّت وسط هم به این معناست که می خواهد دنیا را پایه» آخرت، و آخرت را محصول دنیا قرار دهد و هر دو را به هم وصل کند. حضرت علی(ع)، که دنیا برایش از عطسه» یک بز کمتر بود، برای خلافت می جنگید، تا جایی که به آن سرنوشت دچار شد. چرا برای این دنیایی که به اندازه» یک عطسه» بز ارزش ندارد، حسین بن علی(ع) باید خودش و خانواده اش را ببرد و در وسط صحرای سوزان کربلا آن گونه به کشتن بدهد؟ این برای آن است که این دنیا فوق العاده ارزشمند است، در عین آنکه فوق العاده بی ارزش است. این دنیای لهو و لعب، دنیای تباعٌ قلیل، دنیای مزرعة الاخرة است. جمع بین اینها در فهم اسلامی مهم است که چطور اینها جمع می شوند. اگر زهد را این طور بفهمیم، آن وقت می بینیم در مجموعه حوزه معماری و سایر حوزه ها، می توانیم راجع به آن صحبت کنیم.

 در حوزه معماری، به اشاره بگویم: شاید کافی باشد فکر کنیم که معماری لباس دوم انسان است. انسان گاهی لباسی را به تن می کند تا خودش را و شخصیتش را نشان بدهد، راحت باشد، از بلیات مصون باشد. اما یک لباس دومی هم برای خودش درست می کند که بزرگ تر است و جمعی در آن زندگی می کند. این هم نماینده شخصیت اوست و برای اینکه در آن راحت باشد و از بلیات مصون بماند، و نسبتی بین این دو لباس وجود دارد. اگـر کسانی هستند که در لباس پوشیدن خودشان نکاتی را رعایت می کنند –مثلاً، اگر پای لباسشان بلند است قدری از آن را می برند و کنار می گذارند تا اسراف نشود– در معماری همین موضوع مصداق دارد. اگر به کسانی صوفی گفته می شود و پشمینه پوش هستند، به دلیل آن است که یادشان نرود که در این دنیا مخلّد نیستند. اگر در مورد لباس اولشان صوف به تن می کنند که یادشان باشد در این دنیا مخلّد نیستند، در مورد لباس دوم چه وضعی پیدا می کنند تا یادشان نرود در این دنیا مخلّد نیستند؟ ممکن است بعضی از اینها در لهو و لعب معماری غـرق شـونـد. مـمـکـن است فضاهایی درست کنند که شما می بینید. بروید خانه» حضرت امام(ره) را از نزدیک ببینید! چطور خانه ای است؟ خانه ای است با همه امکانات، ولی در آن کوچک ترین تجملی دیده نمی شود. یک لباس راحت است، ولی در آن تجمّل نیست. حسینیه ای که ایشان در آن صحبت مـی کـرد، یک خانه است، مناسب است برای اینکه همه را محفوظ نگه دارد، امنیتش هم محفوظ است، جمعیت زیادی را هم در خود جای می دهد. همه اینها وجود دارند. اما حتی حضرت امام(ره) اجازه نداد که بر روی گچ و خاک دیوار گچ سفید بکشند، می گفت: همین کافی است. این یعنی زهد. ظهور زهد را در معماری حسینیه جماران نگاه کنید. ظهور زهد در مجموعه معماری گذشته» ما هم همین طور است.

سؤال:

 بنده تصور می کنم در نهایت، می توانیم به این نتیجه برسیم که مبنا و معیار قضاوت ما راجع به یک هنر برای اینکه اسلامی یا شیعی باشد همان آموزه ها یا جهان بینی است که اسلام یا شـیـعه ایجاد کرده. اگر با این دیدگاه نگاه کنیم بسیاری از هـنـرهـایـی که به اسم اسلامی یا شیعی در دوره های گوناگون شکل گرفته اند، به دلیل اینکه از این معیارها تخطّی کرده اند، شیعی یا اسلامی شمرده نمی شوند؛ مثل مناره ها که تا قـبـل از دوره ایلخانان در مساجد نبودند و مؤذّن بر دنیای اطرافش اشراف نداشت، ولی در این دوره، آنان مسجد جامع یزد را درست کردند با مناره ای با آن بلندی، تا به دور و برش احاطه پیدا کند. می گوییم: ایلخانان به خاطر نشان دادن اقتدار خودشان چنین چیزی را می خواستند. پس می توان گفت، در خیلی چیزها تخطّی شده است و آثار هنری دیگر به عنوان اسلامی یا شیعی شناخته نمی شوند.

جواب:

 این درست است، ولی می گویند: »به خاطر یک بی نماز، در مسجد را نمی بندند.« ما در طول تاریخ تشیع، تعدادی از این موارد که البته آنچه شما می گویید مصداقش نیست — داریم، کاخ هایی داریم که ساخته اند و محل عشرت برخی سلاطین بوده است و هیچ ربطی به هنر شیعی ندارد، یا بعضی نقش ها را کشیدند یا شعرهایی سرودند، همه اینها وجود دارند؛ اینها جزو انحرافات این مجموعه است. شما اول باید یک مسیر صحیحی در ذهن ترسیم کنید. نمی شود به خاطر یک استثنا، یک قاعده را کنار گذاشت. یک قاعده را اول باید متوجه شویم، بعد ببینیم چه چیزهایی در آن استثنا هستند؛ یعنی از کسی که مسجد جامع یزد را سـاخـتـه اسـت، بـاید سؤال کنید: اینکه گفته اند نباید بر ساختمان های دیگر اشراف داشته باشید، آیا از آن بالا بر جایی اشراف دارید؟ آن محل اصلاً برای اذان است. درست است که مؤذّن نباید بر خانه ای مشرف باشد، ولی اگر کسی آن بالا برود و نگاه کند شما تا حالا آنجا رفته اید؟ از آن بالا خانه مردم دیده می شود؟ می توان در خانه ای نگاه کرد؟ اصلاً در حوزه ای که چنین امری واقع می شود و خانه ها در آنجا قرار می گیرند، مردم به خاطر اینکه مسجد ساخته می شود، خودشان رعایت می کنند و این را قبول دارند که مسجد ساخته شود. این رعایت دو طرفه است؛ مثلاً، فرض کنید وقتی می بینید پنجره خانه همسایه به حیاط شما دید دارد، طبیعتاً وقتی می خواهید به حیاط بروید، ضـوابـطـی را رعـایـت مـی کـنـید. اما اگر آن پنجره نباشد، راحت ترید. این الزاماً معنایش آن نیست که این امر به کلی ممنوع است؛ برای اینکه هیچ کس نگفته هیچ ارتفاعی وجود نداشته باشد؛ اگر ارتفاعی وجود داشت که بر دیگری دید داشت حرام است. اصلاً چنین حرفی را نگفته اند. هیچ کس چنین قاعده ای را قبول ندارد. بنابراین، در مقطعی رعایت می کردند که مزاحمت کمتری ایجاد کنند، امکانش هم بود، و در مقطعی دیگر، بافت شهر تغییر کرد. اکنون ساختمان ساخته می شود و وسط باغ بالا می رود، پنجره اش هم ناگزیر باید نور بگیرد؛ تمام خانه ها زیر پایش قرار دارند. این حرام نیست، خلاف نیست؛ چون گریزی از آن نیست، البته مزاحم هم هست. به همین دلیل، باید حقوق دیگران را هم رعایت کنند.

 از راه این استثناها قاعده را به هم نزنیم. حرف کلی من این است که قاعده را بگیریم. بنده احساس خطری که از فرمایش شما می کنم این است که با پیش کشیدن چند استثنا، گاهی می گویند: اصلاً چنین تأثیر و تأثّر و چنین ارتباطی نبوده است. مسلمانان همه اهل فرار از مسکرات هستند و آدم هایی مقید. ولـی من جمشید خانی را می شناسم که عرق می خورد. اما جمشید خانی که عرق می خورد، چه ربطی به مسلمانان دارد؟ بله، آدمی هم هست در همین جامعه تهران که چنین کاری را انجام می دهد، ولی این ربطی به بقیه ندارد. مگر اینکه شما ثابت کنید 99 درصد مجموعه آثار ما نسبت به چنین امری به کلی بی توجه بوده اند.

سؤال:

 شما می گویید ساختمان بلند ساختن، که اشراف هم دارد، حرام نیست. اما همین راه را باز می کند برای اینکه خیلی چیزها را توجیه کنیم.

جواب:

 نمی شود حرام خدا را حلال کرد و و حلال خدا را حرام. خدا نگفته است که ساختمان بلند بسازید حرام است، گفته: باید حجاب را رعایت کنید. اینکه در معماری قدیم ما امکان رعایت کردن حقوق همسایگان فراهم بوده است، فرق می کند با اینکه ساختن ساختمان بلند حرام است. من فکر می کنم که قاعده بلاد کبیره، که حضرت امام(ره) خیلی روی آن اصرار داشتند، یک راه جلوگیری از ایجاد کلان شهرهاست؛ چون اگر بخواهیم این قاعده را در نماز و روزه رعایت کنیم خسته می شویم؛ باید هر جا می رویم ده روز قصد اقامت کنیم، از آن محل نمی توانیم خارج شویم، وگرنه نمازمان شکسته می شود و گرفتاری های زیادی که این قاعده دارد. اما من فکر می کنم این قیود را وضع کرده اند برای اینکه اصلاً شهرها به حد بلد کبیر نرسند. این قاعده را گذاشته اند برای اینکه مزاحمت ها تا حدی بتوانند کم شوند. ولی اگر این قاعده شکسته شد و قاعده دیگری وضع شد، باید به احکام خدا مراجعه کرد که حرام کرده است یا نه. گفته اند: فرض کنید ارتفاع بنا از یک مقداری نباید بیشتر باشد؛ این موضوع در احادیث ما هست. اما اگر ضرورت پیدا کند حتماً آن ارتفاع را رعایت می کنیم، ولی تا موقعی که امکانش هست، ولی حدّش حدّ حلال و حرام نیست.

سؤال:

 آیا این درست است که ما هنر اسلامی نداریم، هنر مسلمانی داریم؟

جواب:

 نه، این یک بحث مفصّلی است که آیا کاری را که مسلمانان انجام می دهند، ما آن کار را اسلامی می دانیم، یا نه. جدای از آن، آیا کار دیگری هم هست که آن را بتوان مطلقاً اسلامی تلقی کـرد؟ اخـیراً یک تز دکترا یکی از دانشجویان در دانشکده» معماری دانشگاه تهران طرح کرد که تصویب هم شده و در کتابخانه موجود است تحت این عنوان که معماری اسلامی چـیـسـت؟ در آنـجـا، مـجـموعه اسناد و مدارک مربوط به تـفـاوت های بین هنر مسلمانان و هنر اسلامی و یا به قول غربی ها، هنر سارسن ها« یا هنر محمّدی وجود دارد. آنها اسم های متعددی به هنر اسلامی داده اند. اگر سؤال شما این است که آیا ما صرف نظر از همه اینها، هنر اسلامی به این معنا داریم، یا نه، بلی ما هنر اسلامی هم داریم؛ یعنی هنری که مستقیماً منبعث از تفکر دین اسلام باشد. ما چنین هنری هم داریم، این معنایش ضرورتاً آن نیست که من به کاری اشاره کنم که در یک دوره تاریخی توسط مسلمانان انجام شده است؛ حتی اگر این کاری که انجام شده مصداق آن هنر اسلامی باشد. راجع به این مطلب زیاد نوشته شده است. بوکهارت در این زمینه کــتـــابـــی نـــوشــتـــه و اســمــش را گــذاشـتــه اســت:Art of Islam، نه t Islami Ar. این دو با هم فرق دارند. به اعتقاد بنده، ما هنر اسلامی داریم. استدلال هم برایش دارم؛ یعنی می توانیم بگوییم که از خود تفکر اسلام در حوزه» هنر، امری زاییده شود که منسوب به اسلام باشد.

سؤال:

 فرمودید که در اظهار هنر شیعی، محدودیت وجود داشته و در نتیجه، به زبان نشانه و ایما روی آورده است. آیا در روزگار ما هنوز این وضعیت وجود دارد، و اگر ندارد، چه اتفاقی افتاده است که ما خود را موظّف به اظهار و آشکار کردن این نقاط پنهان می دانیم و خود را از آن تنگنای تاریخی رها شده می دانیم؟

جواب:

 ایجاد یا برداشتن یک تنگنای تاریخی در اختیار ما نیست. اگـر شما به تاریخ اواخر قبل از به حکومت رسیدن صفویه مراجعه کنید و مطالب مربوط به آن حوزه را بخوانید متوجه می شوید که مثلاً اگر کسی ذکری از ائمّه اطهار(ع) می کرد یا در اذان ذکری از حضرت علی(ع) می نمود، چه عقوبتی داشت. یا عکس آن، این طور نقل می کنند که اهل تسنّن در سوره ای که در نـمـاز مـی خوانند، مثل سوره حمد، بسم الله نمی گویند. انعکاس این مطلب آن است که ما بسم الله را بلند بگوییم. ایـنـها با همدیگر ارتباط دارند. پس ما خودخواسته محدود نشده ایم، محدودیت بر ما تحمیل شده است. این محدودیت ها در مقاطعی کم شده اند، در مقاطعی صورت بخصوصی پیدا کرده اند و در یک مقاطعی شیعه به نحوی آزاد شده است؛ مثل الان که در جمهوری اسلامی شیعی، محدودیت برای اظهار شیعه بودن برداشته شده است. ولی شاید بعضی جاها اگر به صورت افراطی بخواهد کاری در این زمینه مطرح شود، طبیعتاً ممکن است باز هم محدودیت وجود داشته باشد.

 ولی عرض من این است که در یک نگاه تاریخی، وقتی که از صدر تشیع تا به امروز نگاه می کنیم، چون در دوره ای بسیار طولانی، تشیع در محاق فشار قرار گرفته بوده، بنابراین، در اظهار هنر خودش از زبان استعاره مضاعف استفاده کرده است. زبان هنری اصولاً استعاری است، ولی گاهی فشار، یک استعاره مضاعف در آن به وجود می آورد. نمونه هایش در بعضی از اشعار منتسب به حافظ یا مولانا هست. اینها را وقتی نگاه کنیم، ما با حدس و گمان می گوییم: فرض کنید سعدی وقتی آن گونه درباره آل محمد(ص) می گوید، ما نمی توانیم فکر کنیم که او شیعه نبوده است، گرچه در بعضی از اسناد هم غیر این هست، ولی یک حالت پنهان و آشکاری وجود دارد. اگر در سایر هنرها و حـوزه هـا هم تـحـقیق صورت گیرد، من مطمئن هستم که شواهدی برای این مطلب وجود دارند، اگرچه در دوره ای مثل دوره آل بویه یا صفویه یا جمهوری اسلامی، امکان ظهور تشیع بیشتر می شود، اما در بعضی از دوره ها، بعضی از صور تشیع امکان تظاهر پیدا می کنند و بعضی از صورش نه؛ یا در صدر اسـلام توسط دستگاه خلافت که اساساً یک امر محکوم و مذمومی تلقّی می شد و با آن برخورد می شد.

منبع: مجله اخبار شیعیان شهریور ماه سال 1389 شماره 58