20118220105

پرتوى از سیره و سیماى امیرالمؤمنین على(علیه السلام)

امیرالمـومنین امام على (علیه السلام) چهارمین پسرابوطالب، در حدود سى سال پـس از واقعه فیل و بیست و سه سال پیـش از هجـرت در مکه معظمه، از مادرى بزرگـوار و با شخصیت، به نام فاطمه، دختر اسد بن هشام بـن عبـدمناف روز جمعه سیزده رجب در کعبه به دنیا آمد.

على (علیه السلام) تا شش سالگى در خانه پدرش ابوطالب بود در این تاریخ که سن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از ســـى ســال گذشته بـود در مکه قحطى و گرانى پیـش آمد وایـن امر سبب شد که على (علیه السلام) به مدت هفت سال در خانه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ، تا اول بعثت زندگـى کند و در مکتب کمال و فضیلت آن حضـرت تـربیت شـود.

امیـرالمـومنیـن در خطبه ۱۹۲ نهج البلاغه مـى فرماید: ولقـد کنت اتبعه اتباع الفصیل اثر امه، یرفع لى فى کل یوم من اخلاقه علما، و یامرنى بالاقتداء به.[۱] و مـن در پى او بـودم چنانکه بچه در پى مادرش، هر روز براى من از خلق و خوى خویـش نشانه اى برپا مى داشت ومرا به بیرون آن مـى گماشت.

بعد از آن که محمـد (صلی الله علیه و آله) به پیامبرى مبعوث گردید، على (علیه السلام) نخستین مردى بود که به او گروید. براى اولیـن بار ابوطالب پسر خود را دید که با پسر عموى خـود مشغول نمازاند. گفت: پسرجان چه کار مى کنى؟ گفت:

پدر، مـن اسلام آورده ام و براى خدا با پسر عموى خویش نماز مى گزارم. ابوطالب گفت: از وى جدا مشـو که البته تـو را جز به خیر و سعادت دعوت نکرده است،[۲] ابـن عباس مى گـوید: نخستیـن کسى که با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نماز گزارد، على بود.

روز دوشنبه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به مقام نبـوت برانگیخته شد، و از روز سه شنبه على نماز خـواند.[۳]

در سال سوم بعثت بعد از نزول آیه (وانذر عشیرتک الاقربیـن)[۴] یعنى خـویشان نزدیکتر خـود را انذار کـن رسـول خدا (صلی الله علیه و آله) بنى عبدالمطلب را که حدود چهل نفر بـودند دعوت کرد و به آنها ناهار داد، اما آن روز نشـد سخـن بگـوید، روز دیگر آنها را دعوت کرد و بعد ازصرف ناهار به آنها فرمود: کدام یک از شما مرا یارى کرده و به من ایمان مـى آورد تا برادر و جانشیـن بعد از مـن باشد، على (علیه السلام) برخاست و فرمود: اى رسول خدا مـن حاضرم تو را در این راه یارى دهـم.

فرمود: بنشیـن. آن گاه سخـن خویش را تکرار کرد و کسى برنخاست و فقط على (علیه السلام) برخاست و فرمود: مـن آماده ام فرمود بنشیـن.بار سوم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سخـن خود را تکرار کرد. باز على (علیه السلام) برخاست و آمـادگـى خـــود را بـراى یارى و همراهـى پیامبر اعلام کـرد. پیامبـراکرم (صلی الله علیه و آله) فرمـود: ان هذا اخى و وصییى و وزیرى و وارثى وخلیفتـى فیکـم مـن بعـدى.[۵]

این على، برادر و وصى و وارث و جانشین من درمیان شما پس ازمن مى باشد بعد از سیزده سال دعوت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مکه، مقدمات هجرت آن حضرت به مدینه فراهـم شد، در شب هجـرت، پیـامبر اکـرم (صلی الله علیه و آله) بــه على (علیه السلام) فــرمـود : لازم است در بستر مـن بخوابـى، على (علیه السلام) در بستر رسـول خدا (صلی الله علیه و آله) خـوابید و آن شب که اول ربیع الاول سال چهاردهـم بعثت بـود، لیله المبیت نامیده مى شود و بر اساس روایات در همیـن شب آیه اى درباره على (علیه السلام) نازل شد.[۶]

چند شب پیـش از هجرت، شبى رسول خـدا (صلی الله علیه و آله) همراه على (علیه السلام) به جانب کعبه حرکت کردند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به على (علیه السلام) فرمود: روى شانه مـن سوار شو. على (علیه السلام) روى شانه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) سوار شد و مقدارى از بتهاى کعبه را از جا کندند و در هـم شکستند و آنگاه متـوارى شدند تا قریـش نداننـد که ایـن کار را چه کسـى انجام داده است.[۷]

بعداز هجرت پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) على (علیه السلام) به فاصلـه سه روز، بعد از آنکه امانتهاى رسول خدا را به صاحبانـش داد، همــراه فـواطـم؛ یعنـى مادرش فاطمه بنت اسـد و فاطمه دختر رسول خـدا(صلی الله علیه و آله) و فاطمه دختر زبیر و مسلمانانى که تا آن روز موفق به هجرت نشـده بـودند، عازم مـدینه گردید.

وقتى وارد مدینه شد پاهایـش مجروح شده بـود، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) چون او را دید از فـداکارى آن حضرت قـدردانى و تشکر کرد. در سال اول هجرت که پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) میان مهاجر انصار رابطه برادرى را برقرار ساخت به على (علیه السلام) فرمـود: انت اخـى فـى الدنیا و الاخره؛ تو در دنیا و آخرت برادر مـن هستى.[۸]

در سال دوم هجرت، امیرالمـومنین (علیه السلام) با فاطمه زهرا (سلام الله علیها) ازدواج کرد در رمضان سال دوم هجـرت، دو افتخار بزرگ نصیب على بن ابیطالب (علیه السلام) شــد ؛ روز نیمه ماه رمضان سال دوم (یاسوم) خداوند، امام حسـن مجتبى (ع) را بــه على (علیه السلام) داد و در هفدهم ماه رمضان سال دوم، جنگ بدر پیش آمد که شجاعت و قهرمانى امیرالمومنین (ع) زبانزد خاص و عام گردید. شیخ مفید مى گـوید: مســلمانان در جنگ بدر هفتاد نفـر از کفار را کشتند که ۳۶ نفـر آنها را على (علیه السلام) بـه تنهایى کشت و در کشتـن بقیه هـم دیگران را یارى نمود.[۹]

در شوال سال سوم هجرت، غــزوه معـروف احـد پیـش آمـد. نام على (علیه السلام) در ایـن غزوه هم مانند بدر پرآوازه است در همیـن غزوه بود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درباره على (علیه السلام) فرمـود: ان علیا منى و انا منه؛[۱۰] همانا على از من است و مـن از اویـم. و در همیـن غزوه بـود که منـادى در آسمـان نـدا کــرد: لاسیف الا ذوالفقار و لا فتـى الا على[۱۱]؛ شمشیرى جز ذوالفقار و جـوانمردى جز علـى نیست.

در سال سـوم (یا چهارم) هجـرت بـود که خداوند متعال، امام حسین (ع) را به امیرالمومنیـن عطا فرمود. پسـرى که نه نفـر امام بـر حق از نسل مبارک وى پدید آمدند. در شوال سال پنجــم، غـزوه خنـدق (یـا احـزاب) پیش آمد و على (علیه السلام) در مقابل عمرو بن عبـدود به مبـارزه ایستـاد، رسـول خـدا(صلی الله علیه و آله) فـرمـود: بـرزالایمان کله الى الشرک کله؛[۱۲] (تمام ایمان که على است درمقابل تمام شرک که عمرو بن عبدود است به جنگ ایستاد)

و نیز فرمود: لمبارزه على لعمرو افضل مـن اعمال امتى الى یوم القیمه ؛[۱۳] مبارزه على در مقابل عمرو، بـرتـر از اعمال امتم تا روز قیامت است.

در سال هفتـم هـجـرت غزوه خیبـر روى داد که رسـول خـدا (صلی الله علیه و آله) فـرمــــود: انـى دافع الرایه غدا الـى رجل یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله کـرار غیر فرار لایرجع حتـى یفتح الله له؛[۱۴] فـردا ایـن پـرچـم را به دست کسـى مى دهم که خدا و رسولش را دوسـت مى دارد، و خدا و رسولـش هـم او را دوست مى دارند، و حمله کننده اى است که گریزنـده نیست و بـر نمـى گردد تا خداوند تا خـداونـد به دست او فتح و پیـروزى آورد.

در سال هشتم هجـرت، در بیستـم ماه رمضان، رسـول خدا (صلی الله علیه و آله) مکه را فتح کرد و آخریـن سنگر مستحکـم بت پرستـى را از میان برداشت و به حسب بعضـى از روایــات امیـر الـمـومنیـن على (علیه السلام) در روز فـتـح مکـه بـه افتخـار پا نهادن روى شانه رسـول خـدا(صلی الله علیه و آله) براى شکستـن بتها نائل گردید.

بعد از فتح مکه غزوه حنیـن و سپـس غزوه طائف پیـش آمد و على (علیه السلام) همراه رســول خـدا (صلی الله علیه و آله) بـود، در غزوه حنین فـقط نـه نـفر از جمله امیر المـومنیـن با رسـول خدا (صلی الله علیه و آله) باقـى ماندند و دیگران گریختند.

در سال نهم هجرت، غزوه تبوک پیـش آمد، و از ۲۷ غزوه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فقط در این غزوه على (علیه السلام) همراه آن حضرت نبـود، چون پیغمـبر او را بـه جانشینـى خـــود در مدینه گذاشت، و حدیث معروف منزلت در همیــن باره است کـه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به على (علیه السلام) فرمود: اما ترضـى ان تکـون منى بمنزله هارون مـن مـوسـى الا انه لا نبـى بعدى.[۱۵] آیا خشنود نیستى که منزلت تو نسبت به مـن، همانند منزلت هارون نسبت به موسى باشـد، جز آن که پـس از مـن پیامبرى نیست.

و در همیـن سال بـود که على (علیه السلام) دستـور یافت تا آیات سـوره برائــت را از ابـوبکر بگیرد و آنها را از طرف پیغمبر بر بت پرستان بخواند.

در سال دهم هجرت، در پنجـم ذى القعده، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، على (علیه السلام) را به یمن فـرستاد تا مردم را به اسلام دعوت کنـد، و بـر اثـر دعوت وى بسیارى از مردم به دین مبین اسلام در آمدند.

در همیـن سال بـود که قضیه غدیر خـم پیـش آمد که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در آن روز ضمـن معرفى امیرالمومنین به عنوان جانشیـن خود فرمود: من کنت مولاه، فهذا على مـولاه؛[۱۶] هر که مـن رهبر اویـم، ایـن على رهبراوست.

ایـن حـدیث را ۱۱۰ نفــر صحـابـى و ۸۴ نـفـر از تـابـعیـن و ۳۶۰ نـفــر از دانشمندان سنـى از قرن دوم تا قرن سیزدهم هجرى روایت کرده اند. در سال یازدهـم هجـرى، رسـول خـدا (صلی الله علیه و آله) از دنیـا رفت، على (علیه السلام) مـى گـویـد: وفاضت بیـن نحرى و صدرى نفسک؛[۱۷] جان گرامـى ات میان سینه و گردنـم ازتـن مفارقت نمـود.

در حالى که بنا بـه وصیـت نبـى (صلی الله علیه و آله) وصى او على (علیه السلام) مشغول غسل و کفن و دفـن حضرتـش بـود، اصحاب سقیفه در سقیفه بنـى ساعـده دسـت به نوعى کودتا زدند.

تـوطئه شـومى که آثار و عوارض آن تاریخ را سیاه و سرنوشت مردم را تیره و تباه کرد و سنت سیئه اى پایه گذارى شـد که از آن پـس در هـر عصـر و نـسـل درظلمت شب، بوزینگان اموى و عباسى یکى پس از دیگرى بر تخت جستند و رهبرى امت اسلامى را به بازى گرفتند.

به عبارت دیگر آنچه در سقیفه اتفاق افتاد زیر بناى خیانتى بـزرگ و تاریخـى به مسلــمانان بـود، زیرا به تعبیر فنـى کلمه، با تقدم (مفضـول) بر افضل اصحـاب سقیفه بـا تـردستـى تمـام در ایـن مـاجـرا پیـروز شـدنــد و امیرالمومنین (علیه السلام) را با آن همه سوابق درخشان جهاد و دانش و تقوا، خانه نشیـن نمـودنـد. و ۲۵ سال تمام، نه تنها حق مسلـم على (علیه السلام) زیر پاى رز زور و تزویـر نهاده شـد، بلکه مهمتر آن که حق تمامـى آحاد و افراد ملتـى که باید زمامـدارى عادل و آگـاه بـر آنها حکـومت کنـد پـایمـال گـردیـد.

سرانجام همین نوع خلافت بود که زمینه سلطه و حاکمیت بنى امیه و سپس بنى عباس را فراهـم ساخت، و همیـن سنت سیئه تقدم مفضول بر افضل بـود که بهانه اى به دست بهانه جویان داد تا حقیقت را فـداى مصلحت نفسانى خـویـش کننـد. در دوران حکـومت پنج ساله امیرالمـومنین، عواملى دست به دست هم داد و مانع اصلاحات و عدالتى که على (علیه السلام) مى خـواست شد.

در این مدت وقت امیرالمومنیـن بیشتر صرف خنثـى کردن تـوطئه ها و مبارزه با ناکثین ؛ یعنى پیمان شکنانى چـون طلحه و زبیر و قاسطین؛ یعنى ستمگران و زورگـویانى چـون معاویه و پیروانـش و مارقیـن؛ یعنـى خـارج شـونـدگـان از اطـاعت على (علیه السلام) چـون خـوارج نهروان گـردید.

امیرالمومنین(ع) در تمام دوران عمر ۶۳ ساله خـود، در حد اعلاى پاکى و تقوا، درستى، ایمان و اخلاص، روى حساب لاتاخذه فـى الله لـومه لائم زندگى کرد و جز خدا هدفـى نداشت و هر کارى که مـى کرد به خاطر خـدا بـود، و اگر به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آن همه شیفته بود براى خدا بـود.

او غرق ایمان و اخلاص به خداى متعال بـود، آن تمام عمـرش رابا طهارت و تقـوا سپـرى کـرد و طیب و طاهر و آراسته به تقـوا خدا را ملاقات نمود، در خانه خدا به دنیا آمد و در خانه خدا هـم از دنیا رفت . او به راستى دلباخته حق بـود همان وقتـى که شمشیر بر فرق مبارکـش رسیـد فرمـود: فزت و رب الکعبه؛ به خداى کعبه رستگار شدم شهادت آن حضرت در شب ۲۱ رمضان سال چهلـم هجـرى اتفاق افتاد.[۱۸]

نکته هاى بـر جسته از سیره امام على (علیه السلام)

۱ـ در جریان شـوراى شـش نفرى که به دستور عمر براى انتخاب خلـیفه بعــد از او تشکیل شد، عبدالرحمان بـن عوف که خود از را خلافـت معــذور داشته بود ظاهرا در مقام بـى طرفى قرار گرفت و نامزدى خلافت را در امام على (علیه السلام) و عثمان منحصـر دانست و بر آن شد تا در میان آنان یکى را برگزیند.

از على خـواست تا با او به کتاب خـدا و سنت رسـول الله و روش ابـوبکر و عمر بیعت کند. اما امام على (علیه السلام) فرمود: مـن بر اساس کتاب خدا و سنت رسول خدا و طریقه و روش خود در ایـن کار مى کوشم. اما همیـن مساله چون به عثمان پیشنهاد شد، در دم پذیرفت و به آسانى به خلافت رسیـد.

۲ـ امام على (علیه السلام) پـس از قبل عثمـان آنگـاه که بنا بـه درخـواسـت اکثـریت قاطع مردم مسلمان ناچار به پذیرش رهبرى بـر آنــــــــان گردیـد، در شـرایطـى حکومت رابه دست گرفت که دشـواریها در تمام زمینه ها آشکار شده بـود، ولى امام باهمه مشکلات موجـود سیاست انقلابى خـود را در سه زمینه : حقوقى، مالى و ادارى، آشکار کرد.

الف ـ در عرصه حقوقى:

اصلاحات او در زمینه حقوقى، لغو کردن میزان برترى در بخشش و عطا و یکسانى و بـرابـر دانستـن همه مسلمـانها در عطـایـا و حقـوق بـود و فـرمود: خوار نزد من گرامى است تا حق وى را باز ستانـم، و نیرومند نزد مـن ناتـوان است تـا حق دیگـرى را از او بگیـرم.

ب ـ در عرصه مالى :

امام على (علیه السلام) همه آنچه را که عثمان از زمینها بخشیده بود و آنچه از اموال که به طبقه اشراف هبه کرده بـود، مصادره نموده و آنان را در پخـش اموال به سیاست خود آگاه ساخت، و فرمود: اى مردم، من یکى از شمایم، هرچه مـن داشته باشم شما نیز دارید و هر وظیفه که بر عهده شما باشد بر عهده من نیز هست .

مـن شما را به راه پیغمبر مـى برم و هر چه را که او فـرمان داده است در دل شما رسـوخ مـى دهـم. جز ایـن که هر قطعه زمینى که عثمان آن را به دیگران داده و هر مالى که از مال خـدا عطا کرده باید به بیت المال باز گردانیده شـود. همانا کـه هیچ چیز حق را از میان نمى برد، هر چند مالـى بیابـم که با آن زنـى را به همسرى گرفته باشند و کنیزى خریده باشند حتى مالى را که در شهرها پراکنده باشند آنان را باز مى گردانـم.

در عدل، گشایش است و کسـى که حق بـر او تنگ بـاشـد، ستـم بـر او تنگتـر است.[۱۹]

ج ـ در عرصه ادارى:

امـام على (علیه السلام) سیـاست ادارى خـود را بـا دو کـار عملـى کرد:

۱ـ عزل والیان عثمان در شهرها.

۲ـ واگذاشتـن زمامدارى به مردانى که اهل دیـن و پاکى بودند.

به همیـن جهت فرمان داد تا عثمان بـن حنیف، والى بصره گردد و سهل بن حنیف، والى شام، و قیـس بـن عباده، والى مصر و ابو موسى اشعرى، والى کوفه، و درباره طلحه و زبیر که بر کوفه و بصره ولایت داشتند نیز چنیـن کرد و آنها را با ملایمت از کار بـر کنار ساخت.

امام (علیه السلام) معاویه را عزل نمـود وحاضر به حاکمیت چنان عنصر ناپاکى بر مردم شام نبـود. موضع امام در آن شرایط و اوضاع، هجوم به معاویه و پاکسازى او از نظر سیاسى بود، او خویشتـن را مسئول مى دید که مستقیما انشعاب و کـوشـش در تمرد و سرپیچـى غیر قانـونى را از بین ببرد و ایـن خلل را معاویه و خط بنى امیه به وجود آورده بـودند.

امام (علیه السلام) مى بایست ایـن متمردان را پاکسازى کند؛ زیرا پاکسازى کالبـد اسلام از پلیدیها، وظیفه امام بـود؛ هر چنـد امرى دشـوار مـى نمـود.

به عبارت دیگـر علت عزل معاویه و اعلان جنگ بـر ضـد او، انگیزه مکتبى بود که انگیزه اى بزرگ به شمار مى رفت. و بدیـن گونه امام على (علیه السلام) در دو میدان نبرد مـى کرد: میدانى بر ضد تجزیه سیاسـى و میدانـى بر ضـد انحراف داخلـى در جامعه اسلامـى ، انحـرافـى که در نتیجه سیاست سابق از جبهه گیرى غیر اسلامـى شکل گرفته بـود.

و از اینجا ارزش کارهاى امام (علیه السلام) در پاکسازى آن اوضاع منحرف و باز ستاندن امـوال از خائنان، بـى هیچ نرمى و مـدارا، آشکار مـى گردد. امام على (علیه السلام) مى فرمـود: همانا که معاویه خطـى از خطهاى اسلام و مکتب بزرگ آن را نشان نمى دهد بلکه جاهلیت پـدرش ابـوسفیان را مجسـم مـى سازد، او مـى خـواهـد مـوجـودیت اسلام را به چیزى دیگر تبـدیل سازد و جامعه اسلامـى را به مجمعى دیگر تغییر دهد، مى خـواهد جامعه اى بسازد که به اسلام و قرآن ایمان نداشته باشند.

او مى خـواهد خلافت به صـورت حکـومت قیصر و کسرى درآید.[۲۰] با همه مشکلاتى که براى امام (ع) پیش آمد آن حضرت از مسیر خـویـش عقب نشینى نکرد، بلکه در خط خویش باقى ماند و کار ضربه زدن به تجزیه طلبان را تا پـایان زندگانى شریف خود ادامه داد و تا آن دم کـه در مسجد کـوفه بـه خـون خویــش در غلطید، براى از بیـن بـردن تجزیـه، با سپاهى آمـاده حرکت به سـوى شام بـود تا سپاهـى را که از باقـى سپـاهیـان اسلام جـدا شـده بـود به رهبـرى معاویه اداره مـى شـد از بیـن ببرد.

بنابراین امام (علیه السلام) در چشـم مسلمانان آگاه تنها کسى بـود که مى تـوانست پـس از عمیق شدن انحراف و ریشه دوانیدن آن در پیکره اسلام، دست به کار شـود و با هرعامل جور و تبعیض و انحصار طلبى بجنگد.

پی نوشت ها:

[۱] . نهج البلاغه صبحى صالح، خطبه ۱۹۲.

[۲] . تاریخ طبرى، ج ۲، ص ۵۸.

[۳] . همان، ج ۲، ص ۵۳ ـ ۵۶.

[۴] . سوره شعرا آیه ۲۱۴.

[۵] . تـاریخ طبـرى ج ۲، ص ۶۲و۶۳ ـ و تـاریخ کـامل ج ۲، ص ۴۱و۴۲.

[۶] . سوره بقره ، آیه ۲۰۷.

[۷] . دلائل الصدق، ج ۲، ص ۲۹۴.

[۸] . اسدالغابه، ج ۴، ص ۱۶.

[۹] . ارشاد مفید، ص ۳۵ـ ۳۷.

[۱۰] . دلائل الصدق، ج ۲، ص ۲۷۱ ـ ۲۷۴.

[۱۱] . دلائل الصدق، ج ۲ ، ص ۳۰۱.

[۱۲] . دلائل الصدق، ج ۲، ص ۲۵۹.

[۱۳] . دلائل الصدق ج ۲، ص ۱۷۵.

[۱۴] . همان، ج ۲، ص ۲۵۴ ـ ۲۵۹.

[۱۵] . دلائل الصدق ج ۲، ص ۲۵۱.

[۱۶] . الغدیر ، ج ۱، ص ۱۴ ـ ۲۱۳.

[۱۷] . نهج البلاغه صبحى ، خطبه ۱۰۲.

[۱۸] . براى آگاهى بیشتر به کتاب ارزشمند سیماى على (علیه السلام) نوشته دکتر محمد ابراهیـم آیتى مراجعه شود.

[۱۹] . شـرح نهج البلاغه ابـن الحـدیـد، ج ۱، ص ۲۹۶.

[۲۰] . زنـدگـانـى تحلیل پیشـوایـان مـا، ص ۸۸.