نقد و بررسی ادیان و فرق » الحاد و بی دینی »

پاسخ به تضاد درونی ماتریالیسم بر نفی وجود خدا

اشاره:

ماتریالیسم در اصطلاح اعتقاد این است که همه موجودات جهان، تنها وجود مادّی دارند. این معنا از ماتریالیسم در برابر ایده‌آلیسم جای دارد. ماتریالیست‏ها، امور غیر مادّی مانند روح و معنا را خصلتی از مادّه می ‏پندارند. آنان معتقدند که این گونه امور تابع و طفیلی مادّه ‏اند. ماتریالیست‏ها وجود ماورای مادّه را انکار می‏ کنند و همه هستی را در انحصار مادّه می‏ انگارند. ماتریالیسم به مسئله دیالکتیک بسیار اهمیت داده و از این طریق منکر عالم غیب شده اند.

 

یکی از مسائلی که ماتریالیست ها برای اثبات اینکه خدا وجود ندارد طرح می کنند مسئله تضاد درونیست. پاسخ صریح و مختصر به این  تفکر عبارت است از اینکه: ماتریالیسم دیالکتیک با فرض اینکه همه حرف هایش درست و غیرقابل خدشه باشد، باز هم خللی بر اثبات وجود خدا وارد نمی کند. به خاطر اینکه ارسطو برهانی اقامه کرده بر وجود خداوند به نام برهان محرک اول، که عبارت است از اینکه در جهان حرکت وجود دارد و حرکت نیازمند فاعل و محرک است. پس عالم در حال حرکت و تغییر و تبدیل، نیازمند یک محرک است که او خداست.

سپس ماتریالیست ها آمده گفته اند هر چند حرکت وجود دارد. اما محرک و عامل حرکت خدا نیست بلکه عامل حرکت عبارت است از تضاد درونی داخل خود اشیاء.

نتیجه این می شود که اگر حرف ماتریالیسم دیالکتیک درست باشد که نیست، فقط و فقط می تواند برهان ارسطو را ردّ کند و رد شدن برهان ارسطو که دلیل بر نفی و انکار وجود خدا نمی شود. برهان ارسطو یکی از راه های اثبات وجود خداست. فرض می گیریم که این برهان ردّ شد. آیا این دلیل می شود که خدا نیز انکار شود؟ اثبات وجود خداوند دلایل متعدد، گوناگون و قوی دیگری دارد که محال است بشود کوچکترین خدشه ای بر آنها وارد کرد.

قاعده کلی این است که ردّ دلیل، باعث ابطال مدعا نمی شود.

اما پاسخ مفصل این است که:

دیالکتیک و خدا(۱)

فلاسفه مادی (ماتریالیست ها) کلاً ماده را به جای خدا قرار داده در برابر فلاسفه الهی می گویند: شما از طریق «محال بودن دور و تسلسل» خداوند را اثبات می کنید «ماده» را به جای خدا بگذارید چون «ماده» همان واجب الوجودی است که شما به او اعتقاد دارید. خصوصاً بیشتر روی سخن آنها با (فلاسفه طبیعی) است که سر و کارشان معمولاً با جسم طبیعی و حرکت است. چون ماتریالیست ها می خواهند حرکت را از طریق ماده تولید کنند و فلاسفه طبیعی می گویند «عامل حرکت» یک جسم باید نیروی غیر مادی باشد ولی ماتریالیسم دیالکتیک می گوید، عامل حرکت جسم، تضاد داخل در خود جسم است. از این رو آن چه از دیالکتیک در رابطه با بحث «خداشناسی» لازم است بررسی شود همین تضاد است که یکی از اصول چهارگانه دیالکتیک می باشد.

ماتریالیسم دیالکتیک بر چهار اصل استوار است:

۱٫ اصل تضاد و تناقض.

۲٫ اصل تأثیر متقابل یا اصل همبستگی تضادها.

۳٫ اصل حرکت.

۴.اصل جهش یا اصل انقلاب یا اصل تبدیل کمیت به کیفیت.(۲) : (۳)

آنها در حرکت به سه خصلت، معتقداند: ۱. همگانی بودن حرکت. ۲. تکاملی بودن حرکت. ۳. درونی بودن حرکت.

همگانی بودن حرکت: نظر به اینکه مارکسیسم یک مکتب «مادی» یعنی ماتریالیسمی است همه جهان (حتی اندیشه، علم، روح و غیره) را مادی می داند و اساساً به جهان غیر مادی (جهان مجرد) با دیده انکار می نگرد و بر این اساس می تواند بگوید کل جهان در حرکت است حتی مفهوم علم و اندیشه و…(۴) «هیچ یک از احکام ما دائمی نیستند زیرا هر مفهوم متغیر است… هیچ حقیقت دائمی وجود ندارد».(۵)

تعریف حرکت: «حرکت در ماتریالیسم دیالکتیک، دارای مفهوم وسیعی است. این حرکت، بر هر گونه تغییری اطلاق می شود. از تغییر مکان ساده مکانیکی گرفته تا بغرنج ترین جریان، که تفکر انسانی است». «حرکت عبارت است از هر گونه تبدیل و تحول، و هر گونه انتقال از حالی به حال دیگر».(۶)

ارکان حرکت: حرکت شش رکن دارد: یکی مبدء، دوم منتهی، سوم علت فاعلی حرکت که آن را محرک گوییم. چهارم علت قابلی حرکت که آن را متحرک گوییم پنجم زمانی که در آن زمان حرکت واقع شود و ششم مقوله حرکت.(۷)

از بین همه ارکان حرکت آن چه برای ما مهم است. علت و عامل حرکت است. در این باره استاد مصباح یزدی می فرماید: «حرکت پدیده ای است نیازمند به علت، پس هیچ حرکتی خود به خود و بدون علت پدید آورنده آن به وجود نمی آید، و اگرعلت آن نیز متحرک باشد نیازمند به محرک دیگری خواهد بود تا منتهی به علت غیر مادی گردد که از حرکت و دگرگونی، مصون باشد. و این محتوای برهانی است که از ارسطو برای اثبات وجود خدای متعال نقل شده است».(۸)

خلاصه: ماتریالیست های دیالکتیک، ۱. همه عالم را ماده می دانند و به موجودات مجرد از ماده و جسم اعتقاد ندارند. ۲. برای همه عالم حرکت و تغییر در نظر می گیرند. ۳. هر حرکت نیازمند حرکت دهنده ای است. ارسطو آن حرکت دهنده را موجودی غیر مادی می داند بدین وسیله خداوند را ثابت می کند. اما ماتریالیست ها عامل حرکت را به خود ماده بر می گردانند یعنی می گویند حرکت نیازمند علت بیرونی نیست بلکه علت حرکت در درون خود ماده وجود دارد.

اینجا از اصل تضاد استفاده می کنند، اکنون ما اصل تضاد را و این که آنها چگونه عامل حرکت را به خود ماده باز می گردانند، توضیح می دهیم. سپس برهان ارسطو را توضیح می دهیم. سپس بیان می کنیم بالفرض که تمام حرف ماتریالیست ها را بپذیریم ثابت می شود که از طریق برهان «محرک اول» ارسطو نمی شود خدا را ثابت کرد. یعنی به فرض محال که سخنان آنها درست باشد نقص، متوجه برهان ارسطو می شود و چون برهان ارسطو تنها راه اثبات وجود خدا نیست، ادعاهای ماتریالیست ها نمی تواند اثبات کند که خدا نیست بلکه تمام کوشش آنها اگر درست باشد یکی از استدلال های اثبات وجود خدا را رد می کند اما اثبات وجود خدا از راه های بسیاری امکان پذیر است. سپس ما به ردّ و نقد ادعاهای ماتریالیست های دیالکتیک می پردازیم.

اصل تضاد و تناقض: «در تعبیرات مارکسیست ها میان تناقض و تضاد تفاوتی نیست. گاهی می گویند تضاد و مرادشان تناقض است و گاهی هم می گویند تضاد و مرادشان همین تضاد است. و همچنین آنها میان تضاد فلسفی «یعنی تصادم و برخورد» و تضاد منطقی «اجتماع ضدین» فرقی نمی گذارند.(۹) مانند تخم مرغ و جوجه که معمولاً آنها مثال می زنند و می گویند که جوجه در درون تخم مرغ رشد می کند و تخم مرغ را از بین می برد و بعد خودش به صورت موجود زنده در عالم باقی می ماند. سپس تخم مرغ ضد خودش را در خود می پروراند مائو در این باره می گوید: «علت اصلی نشو و نمای هر چیز در برون آن یافت نمی شود بلکه بر عکس در درون آن است. این علت ناشی از سرشت متضاد ملازم هر چیز و هر پدیده است تضادها هستند که مولد حرکت و نشو و نمای چیزها می شوند… بدین ترتیب جدل مادی گرا نظریه متافیزیکی علت برونی را مصممانه ردّ می کند. همچنین در دنیای نباتات و حیوانات رشد ساده یعنی نشو و نمای کمّی نیز به طور اساسی به تحریک تضادهای درونی انجام می گیرد. جامعه نیز به طور دقیق به همین ترتیب است…».(۱۰)

نقل برهان ارسطو (برهان حرکت)این برهان را «برهان ارسطو» نیز می گویند، چون ارسطو، از راه برهان حرکت، وجود خدا را اثبات می نموده است. و «برهان العجائز» هم به آن گفته اند چون از پیرزنی که چرخ ریسندگی داشت، سئوال کردند: چه دلیل و برهانی بر اثبات خداشناسی وجود دارد؟، در پاسخ گفت: این چرخ، بدون حرکت من، به کار نمی افتد، آیا چرخ فلک با این همه عظمت، بدون محرک می چرخد!؟ خلاصه استدلال این است: جهان متحرک است. و هر متحرکی دلالت بر محرّک می کند پس جهان دلالت بر محرک می کند».(۱۱)

نقد و ابطال مبانی ماتریالیسم دیالکتیک:

۱. جهان همه، ماده نیست. به خاطر این که آگاهی، حس و اندیشه، فاقد خواص مادی هستند. یعنی خواصی مانند، وزن، اندازه، مکانمند بودن و دگر آثار و خواص ماده را ندارند که مهمتر از همه آنها قابلیت تجزیه و تقسیم است.(۱۲) و چیزی که مادی نباشد تضاد در آن راه ندارد. به این وسیله کلیّت نظریه آنها درهم می شکند.

۲. آنها برای تضاد درونی به مثال های متفاوتی استناد کرده اند که وجه جامع و مشترکی بین آنها وجود ندارد. بعضی از آنها مصداق تناقض اند. بعضی مصداق تضاد بعضی مصداق تزاحم و بعضی نیز نه مصداق تضاد و نه تناقض است. ایشان برای اثبات اصل تضاد به همین مثال ها بسنده کرده و دلیل و برهانی برای مساله تضاد نمی آورند. آیت الله مصباح یزدی در کتاب پاسداری از سنگرهای ایدئولوژی همه این مثال‌ها را رد کرده‌اند. شهید مطهری نیز با پاسخی کلی اصل ادعای آنها را در هم شکند: این اصل (تضاد) چیزی نیست که علم آن را تأیید کند و قبول داشته باشد که به نام جریان های عالم بر این اساس است، با چند مثال که در مورد خاصی گفته شده است نمی شود این موضوع را به عنوان یک اصل کلی قبول کرد.

بر فرض صحت چنین چیزی (برخاستن ضد از درون شیئ) آن نتیجه بزرگ الحادی که از آن می گیرند عبارت است از مساله بی نیاز بودن حرکت ها از یک علت بیرونی. زیرا می گویند همان تضاد درونی منشاء حرکت است. بنابراین حرکت هر چیزی را تضاد درونی آن به وجود می آورد و نیازی به عامل ماوراء الطبیعی ندارد… یعنی تضاد را علت حرکت می دانند. همین جا مچ شان گرفته می شود و می گوییم آیا می شود حرکت را با تضاد تعلیل کرد یا باید تضادها را با حرکت تعلیل کنیم؟(۱۳) اینها می گویند هر چیزی در درون خودش نطفه نیستی خودش را دارد. در اینجا این سئوال مطرح می شود که آیا نطفه نیستیِ خودش را بالقوه دارد یا بالفعل؟ اگر بگویند بالفعل دارد، معنایش این است که هر چیزی که به وجود می آید، از ابتدا دو چیز به وجود می آید که دو امر متقارن با یکدیگرند. ولی اینها که این را قبول ندارند.

پس ناچار باید بگویند که شیئ نفی خودش را در بطن خود دارد و تدریجاً آن نفی و انکار در درون خودش رشد می کند و بعد از جدال و نزاع بین شیئ و ضدش، شیئ از بین می رود، کهنه از بین می رود و نو باقی می ماند. خود تعبیر «نو و کهنه» دلیل بر این است که ضد شیئ بعداً متولد می شود و رشد می کند. اگر همزاد با شیئ بود تعبیر نو و کهنه معنی نداشت. پس رشد کردن ضد در درون شیئ، چیزی جز حرکت و تغییر نمی تواند باشد و قهراً مساله نیاز به محرک (که برهان ارسطو نیز همین را می گفت) به قوه خود باقی است.(۱۴)

پی نوشت:

۱.دوستی، مصطفی، حرکت آفرین و اصول دیالکتیک، چاپ اول، ۱۳۶۱ش، ص۸۶ـ۸۷.
۲.مطهری، مرتضی. مجموعه آثار ، انتشارات صدرا، چاپ اول، ۱۳۷۳ش، ج۱۳، ص۸۴۱.
۳.مصباح یزدی، محمد تقی، پاسداری از سنگرهای ایدئولوژیک، قم، مؤسسه در راه حق، چاپ دوم، ۱۳۶۱ش.
۴.دوستی، مصطفی، حرکت آفرین و اصول دیالکتیک، چاپ اول، ۱۳۶۱ش، ص۱۱۹.
۵.ارانی، تقی، ماتریالیسم دیالکتیک، انتشارات علمی ـ فلسفی ـ اجتماعی هنری برای همه، ص۵۸.
۶.پاسداری از سنگرهای ایدئولوژیک، همان، ص۱۸۱.
۷.قاضی کمره ای، محمد جعفر، تحفه سلطانی در حکمت طبیعی و حکمت الهی، تهران، ۱۳۳۹ش، چاپخانه خاور، ص۱۰۲.
۸.پاسداری از سنگرهای ایدئولوژیک، همان، ص۱۸۰.
۹.حرکت آفرین و اصول دیالکتیک، ص۳۹.
۱۰.نقل از مجموعه آثار مطهری، مرتضی، ج۱۳، ص۵۱۹.
۱۱.معرفت، محمد جواد، بیست و دو برهان در اثبات وجود خدا، چاپ و صحافی بهمن، چاپ اول، ۱۳۶۳ش، ص۳۴.
۱۲.پاسداری از سنگرهای ایدئولوژیک، همان، ص۳۸۰.
۱۳.مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، نقدی بر مارکسیسم، ج۱۳، ص۸۷۱.
۱۴.همان، ص۸۷۲.

منبع: زاویه