پاره ای از فضایل امام باقر علیه السلام

ائمه اهل بیت علیهم السلام از فضایل فوق العاده برخوردار هستند که آنان را از سایر انسانها متمایز می گرداند. در اینجابه چند نمونه از فضایل امام باقر علیه السلام اشاره می شود:

  1. نقل شده که از جابر بن يزيد جعفي سئوال شد: چرا امام محمد باقر ـ عليه السلام ـ را «باقر» ناميديد؟ گفت: و يبقرالعلم بقراً: شكافت علم را شكافتني و آشكار ساخت آن را. و نيز علما گفته اند او را باقر ناميدند، زيرا شكافنده علوم اولين و آخرين بود و دلش بحر پهناور و چشمه جوشان دانش بود، و خود جابر بن عبدالله گويد: «حضرت به من فرمودند: به خدا قسم اي جابر خداوند تبارك و تعالي علم آن چه بوده و آنچه خواهدبود تا روز قيامت را به من عطا فرمودند».[1]
  2. از حالات ايشان است هرگاه خنده مي كردند مي فرمودند: «خدايا مرا دشمن مدار» و ايشان در هر جمعه يك دينار تصدق مي كردند و مي فرمودند: «صدقه در روز جمعه مضاعف است» و نيز كليني روايت كرده كه حضرت صادق ـ عليه السلام ـ فرمودند: «پيوسته مي ديدم پدرم ذكر خدا مي گويد، به طوري كه زبان مباركش به كام شريفش چسبيده بود و مي گفت: «لا اله الا الله» و نيز روايت شده هرگاه اخوان آن حضرت در محضرش حاضر مي شدند آن ها را از خوان نعمت و اطعمه و ثياب و دراهم كثيره بهره مند مي گردانيدند و هيچ گاه از آمد و شد آن ها خسته نمي شدند.[2]
    در جنات الخلود در ذكر اخلاق حميده آن حضرت گفته شده، اكثر اوقات از خوف الهي مي گريستند و صدا به گريه بلند مي كردند و متواضع ترين خلايق بود، املاك زياد داشت و خود بر سر آن ها مي رفتند و بر روي آن ها كار مي كردند و آن چه به دست مي آورد در راه خدا صرف مي كردند و سخي ترين مردم بود، در اين باره محمد بن منكدر گفت: روزي ديدم محمد بن علي بن حسين ـ عليه السلام ـ كه در ساعات بسيار گرم بيرون آمده و به يكي از نواحي مدينه مي رود و بر دو غلام تكيه كرده اند، خواستم ايشان را نصيحت كنم، گفتم: «اصلحك الله خوبست است شيخي از اشياخ قريش با چنين حالت در طلب دنيا نباشد، اگر مرگت رسد و تو در اين حال باشي چه كني؟ ايشان فرمودند: در اين حال در طاعتي از طاعات خداوند سبحانم كه باز داشته ام خود را از حاجت به تو و مردم، من وقتي از مرگ ترسانم كه در معصيتي از معاصي باشم».[3]
  3. از حضرت صادق ـ عليه السلام ـ مرويست كه فرمودند: در كتاب رسول خدا(ص) است كه هر وقت مماليك خود را در كاري مأمور مي ساختيد كه برايشان دشوار است، شما نيز آن ها را ياري كنيد، و فرمودند: پدرم چون مملوكان خود را به كاري فرمان مي داد، خويشتن مي آمد و نظاره مي نمود، اگر آن كار دشوار و سنگين بوده مي فرمودند: «بسم الله و خودشان با ايشان به آن كار اشتغال مي ورزيد».[4]
  4. عطاي حضرت: شيخ مفيد از حسن بن كثير روايت كرده كه گفت: شكايت كردم به حضرت باقر ـ عليه السلام ـ از حاجت خويشتن و جفاي اخوان، ايشان فرمودند: «نكوهيده برادريست، آن برادر كه در زمان توانگري و غناي تو با تو دوستي و معاشرت داشته باشد و در حالت فقر و فاقه قطع رشته ي مودّت و آشنايي كند». سپس غلام خود را دستور داد تا كيسه اي كه هفتصد درهم در آن بود بياورد و به من عطا فرمودند.[5]
  5. در حلم و حُسن خلق حضرت: شيخ طوسي از محمد بن سليمان از پدر خود روايت كرده: مردي از اهل شام به خدمت حضرت امام محمد باقر ـ عليه السلام ـ رفت و آمد داشت و مي گفت: «همانا محبت و دوستي من با تو مرا به اين مجلس نمي كشاند و مي گويم در روي زمين كسي نيست نزد من مبغوض تر و دشمن تر از شما اهل بيت باشد، لكن تو را مدرسي فصيح اللّسان مي بينم و نيز صاحب كمال و فضايل نيكو، اما حضرت مي فرمودند: بگو، كه هيچ چيز نزد خداوند مخفي نيست» و به خوبي و با خوشرويي از وي استقبال مي كرد. روزي درد و رنج وي زياد و به وليّ خويش گفت چون من مردم نزد محمد بن علي برو و از وي بخواه بر من نماز گذارد، نيمه شب گمان كردند كه وي مرده پس او را در پارچه پيچيدند و امام را خبر دادند، حضرت فرمودند: «چنين نيست كه پنداشته ايد، و به منزل مرد شامي آمد سپس دستور داد شكم وي را از طعام سرد و خشك پر نمودند و آن مرد شفا يافت، آن مرد شامي وقتي اخلاق كريمه حضرت را بديد توبه نمود و از مريدان حضرت گشت.[6]

[1] . شيخ عباس قمي، منتهي الآمال، ج2، ص120، قم،  نشر نسیم حیات، چ1، 1382ش.

[2] . همان، ص122.

[3] .  همان، ص 125.

[4] . منتهي الآمال، همان، ص126ـ127.

[5] . همان.

[6] . همان.