پاره-ای-از-معجزات-و-کرامات-امام-باقر-علیه-السلام

پاره ای از معجزات و کرامات امام باقر علیه السلام

 اهل بیت علیهم السلام به اذن خداوند دارای کرامات و معجزاتی بوده که در متون شیعی بخی از آنها نقل شده است در اینجا به برخی از کرامات آن حضرت اشاره می یشود:

  1. قطب راوندی از ابوبصیر روایت کرده که: با حضرت باقر ـ علیه السلام ـ داخل مسجد شدیم مردم داخل مسجد می شدند و بیرون می آمدند. حضرت فرمود: «بپرس از مردم، آیا مرا می بینند؟ پس هر که را دیدم پرسیدم ابوجعفر ـ علیه السلام ـ را دیدی؟ می گفت، نه! در حالی که حضرت آنجا ایستاده بود، تا آن که هارون مکفوف (یعنی نابینا) داخل شد، حضرت فرمود: از این بپرس. از او پرسیدم آیا ابوجعفر را دیدی؟ گفت: آیا آن حضرت نیست که ایستاده است؟ گفتم از کجا دانستی؟ گفت: چگونه ندانم. حال آن که آن حضرت نوری است درخشنده».[۱]
  2. حاضر شدن مرده به معجزه آن حضرت: قطب راوندی از ابوعیینه روایت کرده که گفت: در خدمت حضرت امام محمد باقر ـ علیه السلام ـ بودم که مردی شامی داخل شد و گفت: دوست می دارم شما را و بیزاری می جویم از دشمنان شما. پدرم از بنی امیه و دشمن شما بود. بوستانی داشت و مالی را در آن پنهان کرده تا به من نرسد و بمرد، اکنون بسیار تنگدست و فقیرام، حضرت فرمود: می خواهی پدرت را ببینی و از او بپرسی مال کجاست؟ آن مرد گفت: ممکن است حضرت فرمود: این مکتوب را به جانب بقیع ببر، در وسط قبرستان بایست و صدا بزن «یا دَرجان» سپس شخص عمامه به سر نزد تو خواهد آمد هر چه می خواهی از او بپرس». فردای آن روز آن مرد آمد و اذن خواست و سپس گفت: شب گذشته در بقیع بودم و آنچه فرمودید عمل نمودم سپس آن مرد آمد و گفت چه می خواهی، خواسته ام را گفتم، به من گفت به جای دگر برو تا پدرت را حاضر کنم، پس برفت و با مردی سیاه حاضر شد و گفت: این پدر توست، پدرم گفت: زیر فلان درخت زیتون را حفر کن، آن مال که صد هزار درهم می باشد را بیرون آر.[۲]
  3. قطب راوندی از ابو الصباح کنانی روایت کرده که گفت: روزی به در خانه حضرت رفتم، کنیزی در را باز کرد، من دست به او زدم و گفتم به آقای خود بگو من آمده ام، پس در این هنگام صدای حضرت را شنیدم که فرمودند: «ادخل لااُمَّ لک: داخل شو مادر تو را نباد! پس داخل شدم و عرض کردم، به خدای سوگند این حرکت از روی ریبه نبوده، حضرت فرمودند: اگر فکر می کنید این دیوارها حاجب و حایل دیدگان مااند پس چه فرقی خواهد بود بین ما و شما پس بپرهیز از اینکه مثل این کار را تکرار کنی.[۳]

[۱] . شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج۲، ص۱۲۹، قم، نشر نسیم حیات، چ۱، ۱۳۸۲ش.

[۲] . همان، ص۱۳۰.

[۳] . همان، ص۱۳۵.