يحيى بن بِطْريق

يحيي بن بطريق
ولادت
يحيي بن حسن بن حسين بن علي بن محمد بن بطريق، در سال 523 هـ . ق. در شهر حله عراق پا به عرصه وجود نهاد.[1]
خاندان
خاندان ابن بطريق، در زمان هاي گذشته از خاندان هاي مشهور شيعي در شهر حله بودند که اديبان، دانشمندان، فقيهان و صاحبان فضل و کمال بسياري از آن برخاسته اند. در زمان معاصر از افراد منتسب به اين خاندان، نام و نشاني يافت نمي شود و آن چه از کتاب هاي تاريخ نويسان و شرح حال نويسان به دست مي آيد تنها شرح حال يحيي بن حسن و اجمالي از زندگاني دو فرزند او است؛ اما در مورد پدر، اجداد، نوادگان و ديگر بستگان او خبر خاصي درد ست نيست و شايد دليل آن، پراکنده شدن افراد منتسب به اين خاندان در نقاط مختلف شهر ها و کشورهاي اسلامي باشد. [2]
تحصيلات
يحيي بن بطريق، تحصيلات خود را نزد استادان ماهر شهر حله، با يادگيري خواندن و نوشتن آغاز کرد و به خاطر علاقه فراوان به ادبيات، نويسندگي و شعر،به فراگيري لغت، ادبيات عرب و فنون نظم و نثر روي آورد. وي اين مرحله از دانش اندوزي را با موفقيت کامل به پايان رساند.
او تحصيلات عالي خود را در رشته هاي مختلف علوم اسلامي به ويژه فقه، اصول، کلام، حديث، تفسير و رجال نزد دانشمندان، فقيهان و محدثان آن شهر ادامه داد. او با جديت زيادي بعد از سال ها کوشش و پژوهش، در رشته هاي کلام و رجال به آگاهي هاي فراوان دست يافت و در شناخت اخبار و روايات نيز داراي مهارت به سزا شد. وي در رشته فقه و اصول نيز به درجه بلند اجتهاد و مقام افتا نايل آمد و از استادان، مجتهدان و فقيهان نام آور شهر حله گرديد. [3]
از نگاه دانشمندان
ابن بطريق در نظر عالمان و فقيهان داراي موقعيت و جايگاه ويژه اي است. آنان با عبارات و اوصاف گوناگون از او به بزرگي ياد کرده اند. نويسندگان «اعيان الشيعه» و «أمل الآمل» و ديگران او را دانشمندي بزرگ، محدثي پژوهشگر، مورد اعتماد و راستگو معرفي کرده اند. [4] نويسنده «رياض العما» او را چنين معرفي مي کند: شيخ بزرگ، آفتاب دين، يحيي فرزند حسن بن حسين بن علي بن محمد بن بطريق،متکلمي فاضل، دانشمندي بزرگ و محدثي عالي قدر که در مدح او گفته اند: خورشيد دين، زيبايي اسلام، مرجع مردم، فقيه، مفتي آل رسول ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ و … . [5]
نويسندگان «الکني و الالقاب» «الاعلام قاموس الرجال» و نيز نويسنده «لولوه البحرين» مهمترين ويژگي علمي او را دقت در مطالب و پژوهش در مسائل و معارف علمي مي دانند و با اوصاف «باحث» و «محقق» او را توصيف کرده اند. [6]
استادان
حضور استادان بزرگ و نامدار در شهر عالم خيز حله، زمينه را براي رشد و بالندگي طالبان علوم و معارف اسلامي فراهم کرده بود. ابن بطريق از اين بستر مناسب، کمال استفاده را نمود و در محضر بسياري از آنان حاضر شد و به تحصيل علم و کمال پرداخت و بهره هاي فراوان برد.
شرح حال نوسان از بين استادان فراوان او تنها به چند نفر اشاره کرده اند و آنان عبارتند از:
محمود فرزند علي حمصي[7]
محمد بن شهر آشوب
عماد الدين طبري[8]
تدريس و تربيت شاگردان
ابن بطريق با اين که سال هاي زيادي از آغاز تحصيلات خود را پشت سر نگذاشته بود به مقام علمي و شايستگي هاي لازم علمي و معنوي نايل آمد. از اين رو در کنار تحصيلات عاليه در رشته هاي تفسير، حديث، فقه، اصول، تاريخ و امثال آن بر کرسي تدريس در شهر حله تکيه زد و به تربيت فقيهان، محدثان، مفسران و ديگر دانشمندان پرداخت. عالمان بسياري در محضرا و حاضر شدند و از درياي دانش او گوهر هاي هدايت و کمال صيد کردند. آنان علاوه بر فراگيري علوم ديني، به نقل روايت از او نيز پرداختند.
و اما شاگردان و راويان از او:[9]
سيد فخار موسوي (متوفاي 630 هـ . ق)
علي بن يحيي، بن بطريق
علي بن يحيي خياط متوفاي 598 هـ . ق.
سيد محمد بن معد موسوي. [10]
سيد محمد بن عبدالله بن زهره
سيد نجم الدين ابي هاشم العلوي[11]
محسن بن ابراهيم بن مرزوم[12]
مجد الدين ابوالمکارم احمد بن الحسين بن علي ابي الغنائم. [13]
سفر پژوهشي
ابن بطريق علاوه بر سفر هاي زيارتي و عبادي به شهر هاي مذهبي، چندين سفر تحقيقي و پژوهشي نيز به شهر هاي علمي و فرهنگي آن زمان داشت که حدود سي سال بين سال هاي (570 ـ 600 هـ . ق) طول کشيد و در مقصد هايي که از قبل در نظر داشت سکونت گزيد.
از نوشته ها و آثار گران بهاي او و نيز تصريح شرح حال نويسان بر مي آيد، که انيگزه اصلي اين سفر ها، رفع مهجوريت از نام، پيام و منقبت اهل بيت عصمت و طهارت ـ عليهم السلام ـ، هجمه هاي فرهنگي گسترده مخالفان اهل بيت ـ عليهم السلام ـ، محروميت مجامع علمي و مذهبي شيعي از منابع و ادله اثبات کننده حقانيت، منقبت و فضيلت ائمه ـ عليهم السلام ـ خصوصا علي ـ عليه السلام ـ بوده است. همان طور که ابن شهر آشوب، شيخ و استاد بزرگ ابن بطريق وضعيت هجمه گسترده حمله به حريم مکتب اهل بيت ـ عليهم السلام ـ را در قالب تأليف مقاله و خطبه از ناحيه عالمان و محدثان اهل سنت در قرن ششم هجري با دسته بندي کردن آن ها در کتاب مشهور «المناقب» خود بدين مضمون بيان مي کند:
در اين زمان، بيشترين اختلاف بين اهل سنت و شيعه در امامت معصومين ـ عليهم السلام ـ وجود دارد. اکثر مردم از ولايت و محبت اهل بيت ـ عليهم السلام ـ گريزان هستند و از ياد و نام و ذکر فضايل آن حضرات دوري مي کنند. منابع روايي شيعه از بسياري از رواياتي که در موضوع مناقب و فضايل ائمه ـ عليهم السلام ـ به ويژه علي ـ عليه السلام ـ وارد شده، خالي است. راويان اهل سنت نيز بيشترين کتمان و حق پوشي را در اين زمينه انجام مي دهند که به طور کلي اين راويان و مولفان را مي توان به چند دسته تقسيم کرد.
گروه اول: کساني هستند که از نقل هر گونه روايت در مورد مناقب معصومين ـ عليهم السلام ـ سرباز مي زنند.
گروه دوم: کساني هستند که آن روايات را نقل کرده، ولي آن ها را ساختگي دانسته و در سند و يا دلالت آن ها خدشه وارد مي کنند.
گروه سوم: آن روايات را نقل کرده و سند آن ها ار قبول دارند ولي مضمون آن را بر غير معصومين ـ عليهم السلام ـ تطبيق مي دهند.
گروه چهارم: براي خنثي سازي آن روايات، به جعل و ساختن روايات دال بر منقبت و فضليت براي ديگرا صحاب پيامبر ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ دست مي زنند.
گروه پنجم: کساني هستند که براي مخفي نگاه داشتن فضائل آن حضرات دست به تقطيع روايات مي زنند مثلا «الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنه» را نقل مي کنند ولي از نقل دنبال آن که فضيلت علي ـ عليه السلام ـ را مي راسند سرباز مي زنند و دنبال آن و ابو هما خير منهما» است.
گروه ششم: شبهه افکناني هستند که در فضائل آن حضرات از قبيل علم، شجاعت، ايمان و امثال آن ها القاي شبهه کرده و از حضرت علي ـ عليه السلام ـ چهره اي نامطلوب خشن، بدون جاذبه، بي تدبير و … در ذهن مخاطبان و شنوندگان و خوانندگان خود مي سازند. [14]
و اما ابن بطريق با پي بردن به گستردگي هجمه مخالفان به حريم مکتب اهل بيت ـ عليهم السلام ـ و آگاه شدن از نحوه عملکرد آنان در سست کردن ارکان تشيع، به دفاع برخاست و شيوه دفاعي خود را بر اساس جدال احسن،[15] پاي ريزي کرد. از اين رو براي دست يابي به منابع لازم و مقابله با شبهه هاي ايجاد شده به سفري طولاني دست زد. وي به قصد ملاقات با عالمان و محدثان بزرگ اهل سنت ساکن در شهر هاي بغداد، واسط عراق و شهر حلب هجرت نمود و به اين شهر ها سفر کرد و در اين راه متحمل رنج ها و مشقت هاي فراواني شد.
سفر به بغداد و واسط
ابن بطريق حدود سال (570 هـ . ق) سفر هاي پژوهشي خود را به شهر بغداد آغاز نمود، و مدتي در آن شهر سکونت گزيد. وي نزد محدثان شيعي و سني حاضر شد و در مورد روايات موجود در منابع آنان به بحث و گفت و گو پرداخت.
وي بعد از تحقيقات لازم، سفر خود را به شهر واسط[16] که بسياري از محدثان اهل سنت در آن جا حضور داشتند ادامه داد.
بعضي از عالمان و محدثاني که ابن بطريق از آنان روايات فضائل و مناقب امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ به ويژه علي ـ عليه السلام ـ را شنيده عبارتند از:
ابوبکر، عبدالله بن منصور بن عمران الباقلاني (متوفاي 593 هـ . ق) ؛
وي از راويان مشهور و از محدثان بزرگ شهر واسط و از شاگردان ابوالعز محمد بن الحسين قلانسي و ابوالقاسم علي بن علي بن شيروان در واسط و ابو محمد سبط الخياط در بغداد بود. [17]
ابن بطريق در سال 579 هـ . ق. در شهر واسط با او ملاقات نمود و بسياري از روايات و احاديث را از او شنيد و از منابعي که او در اختيار داشت استفاده هاي فراواني برد. [18]
ابوجعفر، اقبال بن مبارک بن محمد عکبري واسطي، ابو عبدالله احمد بن علي بن معمربن احمد بن عبيدالله الحسيني؛ محمد بن يحيي بن محمد بن ابي السطلين علوي واعظ بغدادي؛ ابن بطريق در سال 584 هـ . ق با اين سه عالم و محدث سني ملاقات کرد و ماه ها با آن ها به مباحثه علمي و استفاده از منابع روايي آن ها پرداخت. [19]
از ديگر استادان حديث شناس که ابن بطريق با آنان ارتباط بر قرار کرد شخصيت هاي ذيل را مي توان نام برد:
ابو جعفر، مبارک بن زريق حداد واسطي؛ ابوالفتوح، نصر الله بن علي بن منصور؛
ابو عبدالله محمد بن احمد بن عبيد موصلي
ابن بطريق، در سال 585 هـ . ق. با اين سه محدث نيز ملاقات طولاني داشت.[20]
علي بن حسين بن علي بن حسن بن عمار موصلي؛
ابن بطريق با اين عالم و محدث و شايد آخرين فرد مورد ملاقات او در واسط، ديدار و گفت و گو کرده که اين ديدار در پايان مسافرت علمي وي يعني سال (595 هـ . ق.) اتفاق افتاده است. [21]
از ديگر راويان و محدثان از اهل سنت که ابن بطريق از آن ها روايت شنيده است، ابو عبدالله، احمد بن طاهر ملقب به فخر الاسلام، ابو عبدالله، محمد بن عبيد موصلي ابوالبرکات، علي بن الحسين بن علي بن الحسن بن عمار مشهور به محدث موصلي و ديگران هستند که سال ديدار ابن بطريق با آن ها مشخص نيست.[22]
دست آورد هاي سفر
مهمترين دست اورد سفر پژوهشي ابن بطريق به شهر هاي بغداد و واسط، تأليف چندين اثر ارزشمند فقهي، کلامي و روايي است. موضوع بيشتر اين آثار مناقب، فضائل ائمه ـ عليه السلام ـ به ويژه فضائل علوي و اثبات خلافت بلافصل آن حضرت است از مضمون آثاري که از اين دانمشند بزرگ هم اکنون يافت مي شود بر مي آيد که او احاطه کافي بر اخبار و روايات و نيز علم رجال و تراجم به ويژه در مسايل اعتقادي و کلامي داشته است.
آثار ابن بطريق
1. عمده عيون صحاح الاخبار في مناقب امام الابرار.
2. المستدرک المختار في مناقب وصي المختار.
3. خصائص الوحي المبين في مناقب امير المومنين ـ عليه السلام ـ.
4. اتفاق صحاح الاثر في امامه الائمه الاثني عشر. [23]
5. تصفح الصحيحين في تحليل المتعتين. [24]
6. الرد علي اهل النظر في تصفح ادله القضاء و القدر.
7. عيون الاخبار.
8. رجال الشيعه.
9. المناقب. [25]
سفر به حلب
ابن بطريق بعد از انجام سفر به شهر هاي بغداد و واسط، در جمادي الاولي (596 هـ . ق) براي تکميل پژوهش خود راهي حلب[26] ـ از شهر هاي مهم سوريه (شام قديم) ـ شد. [27] در اين سفر علاوه بر ملاقات با عالمان و محدثان شيعه و سني، با مردم نيز ديدارهاي مکرر داشت که موجب تقويت بنيه اعتقادي مردم آن سامان شد. مردم شيعه آن شهر براي رفع مشکلات عقيدتي، حل شبهات خود و آشنايي بيشتر با مباني و اصول محکم تشيع، به محضر او مي شتافتند و از درياي عميق علم، معرفت و کمال آن بزرگ مرد تاريخ تشيع استفاده مي بردند.
ابن بطريق، پرسش و پاسخ هايي که بين مردم حلب و او صورت گرفته بود را در مجموعه اي به نام «نهج المعلوم الي نفي المعدوم» که به نام «سوال اهل حلب» هم شهرت پيدا کرد، گرد آوري کرد که از تأليفات ارزشمند و پربار او به حساب آمده است. [28]
مدت اقامت ابن بطريق در آن شهر مشخص نيست ولي از منابع تاريخي و کتاب هاي شرح حال نويسان بر مي آيد که او بعد از مدتي اقامت در حلب، به زادگاهش شهر حله بازگشته و بقيه عمر خود را در آن جا گذرانده است.
سفر ابدي
فقيه عالي مقام و محدث بزرگ، شيخ يحيي بن بطريق بعد از سال ها تحقيق، پژوهش، تأليف، سفر ها و مجاهدت هاي طاقت فرسا بالاخره خورشيد عمرش در شعبان سال (600 هـ . ق) در 77 سالگي در شهر حله غروب کرد و دارفاني را به مقصد ملکوت اعلي ترک و سر بر آستان معبود نهاد. [29]
مکان دقيق مدفن آن فقيه فقيد در کتاب هاي تراجم و تاريخي ضبط نشده؛ ولي قدر مسلم در همان شهر (حله) به خاک سپرده شده است.
بازماندگان
از بين فرزندان متعدد احتمالي ابن بطريق تنها نام دو نفر از آنان ثبت شده است و آن دو: علي بن يحيي و محمد بن يحيي هستند. در کتاب هاي تاريخي و تراجم، ازشرح حال محمد بن يحيي هيچ مطلبي يافت نمي شود. بنابر اين در بين دو فرزند ابن بطريق تنها، اجمالي از زندگي علي بن يحيي در کتاب هاي تاريخي و شرح حال نويسان آمده است.
علي بن يحيي ابن بطريق اسدي حلي واسطي بغدادي، کنيه اش ابوالحسن، مردي فقيه، آگاه به مباني اصول فقه، شاعر و اديبي بزرگ بوده است. وي نزد پدرش ابن بطريق تحصيلات خود را تا حد اجتهاد ادامه داد و از پدر خويش و نيز از دانشمند بزرگ، ابوالعباس، احمد بن ابراهيم بن احمد بن الضعف موصلي اجازه روايت داشته است. [30]
بعد از رحلت پدر بزرگوارش، مدتي در دمشق اقامت گزيد و سپس به دعوت حاکم مصر به آن سامان رفت و چند صباحي را در يکي از ديوان هاي آن جا به کتابت پرداخت. بعد از آن به خاطر تغيير مزاجش به عراق بازگشت و به تبليغ و ترويج احکام دين و نشر معارف تشيع در بغداد پرداخت. [31]
شرح حال نويسان تخصص او را در علوم مختلف اسلامي ستوده اند و او را اديب، شاعر، فقيه و اصولي معرفي کرده اند. نويسنده تأسيس الشيعه، علي بن يحيي را يکي از مشهور ترين پيشوايان علم نحو و اديبان عرب مي داند و از او به بزرگي ياد مي کند. [32]
علي بن يحيي ابن بطريق در سال 641 يا 642 هـ . ق. در شهر مقدس کاظمين[33] و بنابر نقل ديگر در شهر بغداد بدرود حيات گفت. [34]

پی نوشتها

[1]. رياض العلماء، ج5، ص 354؛ هديه الاحباب، ص 58؛ الذريعه الي تصانيف الشيعه، ج15، ص 324؛ ريحانه الأدب، ج7، ص 415.

[2]. لؤلؤه البحرين، ج1، ص 284؛ تأسيس الشيعه، ص 130.
[3]. مستدرک اعيان الشيعه، ج1، ص 254؛ الثقات العيون، ص 337؛ لسان الميزان، ج6، ص 247؛ العمده في عيون صحاح الاخبار، ص 31.
[4]. اعيان الشيعه، ج10، ص 289؛ أمل الآمل، ج2، ص 345.
[5]. رياض العلماء، ج5، ص 354.
[6]. الکني و الاقاب، ج1، ص 227؛ الاعلام قاموس الرجال، ج8، ص 141؛ لؤلؤه البحرين، ج1، ص 283. (پاورقي).
[7]. لسان الميزان، ج6، ص 247، الثقات العيون، ص 337، مستدرکات اعيان الشيعه، ج1، ص 254 و …
[8]. العمده في عيون صحاح الاخبار، ص 31.
[9]. ر.ک: العمده في عيون صحاح الاخبار، ص 34؛ فوائد الرضويه ، ص 709؛ أمل الآمل، ج2، ص 245؛ ريحانه الأدب، ج7، ص 415؛ الذريعه الي تصانيف الشيعه، ج7، ص 175؛ الثقات العيون،ص 338، و …
[10]. وي از فرزندان با واسطه امام موسي کاظم ـ عليه السلام ـ است. سلسله نسب او چنين است: محمد بن سعد بن علي بن رافع بن ابي الفضائل سعد بن علي بن حمزه بن احمد بن حمزه بن علي بن احمد بن موسي بن ابراهيم بن موسي الکاظم ـ عليه السلام ـ .
[11]. رياض العلماء، ج5، ص 358.
[12]. بحار الانوار، ج105، ص100.
[13]. رياض العلماء، ج5، ص 358.
[14]. مناقب آل ابي طالب، ج1، ص 19 به بعد.
[15]. در اين شيوه از مقابله، از منابع و ادله اي استفاده مي شود که مورد قبول طرف مقابل است. در مورد مناقب و فضائل ائمه ـ عليهم السلام ـ ، مهمترين دليلي که اهل سنت آن را قبول دارند و مي پذيرند، آيات و روايات نبوي است که در اين زمينه وارد شده است و در کتاب هاي خود، آن ها را ضبط کرده اند.
[16]. شهر واسط عراق يکي از شهر هاي علمي و فرهنگي در قرن هاي پنجم و ششم هجري بود که هم اکنون از نظر موقعيت جغرافيايي در استان واسط به مرکزيت شهر «الکوت» واقع شده است. نام ديگر اين شهر «الکوت الحي» است و اين غير از شهر «الکوت» است که مرکز استان واسط است.
اين شهر در آن زمان داراي مدارس و مراکز فرهنگي و مذهبي و نيز عالمان، فقيهان و محدثان فراواني از اهل سنت بود که قهرا به عنوان يک نوع مرکزيت علمي و مذهبي در کنار شهر هاي بغداد و امثال آن مطرح بوده است. ابن بطريق براي ارتباط با عالمان آن شهر، به ويژه محدثان آنان و نيز دست يابي به رواياتي که موضوع آن فضائل و مناقب اهل بيت ـ عليه السلام ـ است اين شهر را براي پژوهش و تحقيق خود انتخاب کرد. از منابع تاريخي و کتاب هاي تراجم بر مي آيد که وي حدود 30 سال در چند نوبت به آن کشور سفر کرده است.
(العراق قديماً و حديثاً، ص 80؛ مناقب امام علي ابن ابي طالب ـ عليه السلام ـ ، ص 14 و 16؛ الاعلام ج8، ص141 و …).
[17]. تاريخ بغداد، ج15، ص 225.
[18]. رياض العلما، ج5، ص 356.
[19]. همان.
[20]. همان، ص 357.
[21]. همان، ص 358.
[22]. العمده في عيون صحاح الاخبار، ص 32؛ رياض العلماء، ج5، ص 358.
[23]. أمل الآمل، ج2، ص 345؛ ريحانه الأدب، ج7، ص 415؛ الثقات العيون، ص 337 و … .
[24]. همان.
[25]. أمل الآمل، ج2، ص 345؛ ريحانه الأدب، ج7، ص 415؛ الثقات العيون، ص 337 و … .
[26]. حلب، يکي از شهر هاي مهم و تاريخي کشور سوريه (شام قديم) است. اين شهر، به خاطر موقعيت جغرافيايي مرکز تجارت و راه ارتباطي کشور هاي مهم هند چين، ايران، يونان، روم بوده و از اين رو پايتخت بازرگاني شام محسوب مي شده است. علاوه بر آن از مراکز مذهبي، علمي و فرهنگي در قرن هاي پنجم و ششم نيز به حساب مي آمده است چه اين که داراي مساجد و مدارس علميه فراوان از ناحيه مذاهب مختلف شيعه و سني بوده است مثل مدارس الزجاجيه، العصرونيه، القواميه، الصاجيه، النوريه، شادبختيه، بلدقيه، الدقاقيه، اتابکيه و … و علاوه بر آن ها مکان هايي به نام دارالحديث داشته که حاوي منابع و مأخذ روايي فراواني بود از اين رو ابن بطريق براي دست يابي به آن منابع راهي شهر حلب شده است. (سرزمين و مردم سوريه، ص 149؛ تاريخ مملکت حلب، ص 109 تا 123).
[27]. لؤلؤه البحرين، ج1، ص 284، (پاورقي)؛ الاعلام النبلاء، ج8، ص 141.
[28]. فوائد الرضويه، ص 709؛ اعيان الشيعه، ج10، ص 289؛ الذريعه الي تصانيف الشيعه، ج، ص 197؛ أمل الآمل، ج2، ص 345؛ معجم رجال الحديث، ج20، ص 42؛ الثقات العيون، ص 337 و … .
[29]. انوار الساطعه، ص 205؛ مستدرکات اعيان الشيعه، ج1، ص 254؛ الثقات العيون، ص 337.
[30]. انوار الساطعه، ص 118، الثقات العيون، ص 337، تاريخ الحله، ج2، ص 14.
[31]. مستدرکات اعيان الشيعه، ج1، ص 254؛ تأسيس الشيعه، ص 129؛ البدايه و النهايه،ج13، ص 191 و 192.
[32]. تأسيس الشيعه، ص 129.
[33]. موسوعه طبقات الفقهاء، ج7، ص 183.
[34]. تأسيس الشيعه، ص 129.
منبع:علي كرجي – تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 4، ص 51