پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » اصحاب و شاگردان »

وکلاى حضرت مهدى (عج)

 

در دوران غیبت صغرا علاوه بر سفراى چهارگانه و نواب خاص، از افرادى به عنوان وکلا نام برده شده که نامه‌ها و احکام خاص به وسیله آنها به ناحیه مقدسه می‌رسید و از آن طرف فرامین، رهنمودها، ادعیه یا عنایات خاص از طریق آنان به جامعه اسلامى می‌رسید. گاهى به اشتباه به آنها سفیر گفته می‌شد؛ چنان که در مورد نوّاب خاص به تسامح «وکیل» به کار رفته است.

البته عالمان شیعه براى تفکیک اصطلاحات و عدم اشتباه القاب مرتبطین با ناحیه مقدسه، توافق کردند که بر نواب چهارگانه سفیر و بر مرتبطین دیگر وکیل اطلاق گردد.

تعداد سفرا، محدود به چهار نفر است، ولى تعداد وکلا بسیار بوده که در شهر‌ها و کشورهاى مختلف می‌زیستند. نام و نشان و شخصیت سفرا تا حدودى روشن است؛ ولى شخصیت و نام وکلا و سرگذشت آنان براى جامعه ناشناخته است. از این رو، لازم است در این زمینه توضیحاتى داده شود.

فرق سفیر و وکیل

از جهت وظایف و اختیارات، بین نواب خاص (سفرا) و وکلای آن حضرت دو فرق اساسى به نظر می‌رسد:

۱٫ سفرا به طور مستقیم با حضرت مهدی(ع) ملاقات می‌کردند و سؤالات و مشکلات شیعه را مطرح می‌ساختند و جواب می‌گرفتند، آنان وجوهات شرعى را خدمت حضرت می‌رسانیدند یا به دستور او آن را در مواردش مصرف می‌کردند؛ درحالى که وکلا چنین اختیاراتی نداشتند. وکلا بیشتر وقت‌ها با واسطه سفرا پیام‌هاى خود را به ناحیه مقدسه می‌فرستادند یا از آن ناحیه پیام دریافت می‌کردند.

اگر چه وکلا گاهى به حضور حضرت می‌رسیدند و به طور مستقیم از او کسب فیض می‌کردند، ولى غالب روابط با واسطه سفیر و زیر نظر او بود.

۲٫ سفرا مسئولیت عام جامعه شیعه را عهده‌دار بودند و در همه زمینه‌ها از آن حضرت نیابت تام داشتند؛ در حالى که وکلا در محدوده خاص انجام وظیفه می‌کردند. به عبارت دیگر، وکالت شعبه فرعى سفارت و وکلا، نمایندگان سفرا بودند و این کار دو فایده اساسى داشت:

الف) با توجه به جو اختناقى که از طرف خلفاى بنى عباس اعمال می‌شد و مراقبت بر احوال سفرا براى ردیابى و دستگیری حضرت حجّت(ع) یا سفراى خاص وجود داشت، تشکیلات وکالت، وسیله خوبى براى ارتباط سفرا با توده مؤمنان با رعایت استتار و تقیه بود. در نتیجه خود سفیر نیازى به ارتباط مستقیم با مردم نداشت و ارتباطات به طور غالب با واسطه این وکلاى امین و زیرک و آشنا با روش ائمه(ع) صورت می‌‌گرفت و به این وسیله، از افشای نام سفرا در میان مردم و فشار بر رهبرى شیعه جلوگیری می‌شد.

ب) یارى سفیران و گسترش هدایت مهدوى و ارشادات قدسى ناحیه مقدسه در منطقه وسیع جغرافیایی خاورمیانه؛ بلکه خارج آن؛ زیرا شیعیان در مناطق مختلف به سفرا دسترسى نداشتند و از طرفى هم سفرا به تنهایى توان تأمین همه نیازهاى شیعه را نداشتند. در نتیجه با تعیین وکلا در نقاط مختلف، شیعیان به ایشان رجوع می‌نمودند.

توثیق عام وکلا

بعضى از عالمان رجال، وکالت از امام را از توثیقات عامه شمرده، بلکه آن را ملازم عدالت دانسته‌اند؛ آیت الله خویى با این نظر مخالفت کرده و وکالت را براى عدالت کافى ندانسته؛ وى معتقد است وکالت تنها در امور مالى بر امانت وکیل دلالت می‌کند. از این رو، توکیل شخص فاسق امین جایز است. از طرفی، عده زیادی از وکلاى ائمه مورد لعن و مذمت آن بزرگواران قرار گرفته‌اند و اگر وکالت با عدالت ملازمه داشت، چگونه این افراد فاقد عدالت هستند.[۱]

در پاسخ به این سؤال باید گفت: اگر وکالت از سایر ائمه(ع) بر عدالت دلالت نکند، به یقین وکالت از ناحیه مقدسه در زمان غیبت صغرا ـ جز در موارد محدود ـ با عدالت ملازمه دارد. علت ملازمه هم این است که وکالت، به عنوان شعبه سفارت بخشى از تشکیلات سرّی رهبرى شیعه در آن زمان اختناق بود و جز کسانى که از مراحل مختلف امتحان پیروز در آمده بودند، به این مقام نمی‌رسیدند. و عزل و مطرود شدن کسانى مانند: شلمقانى و احمد بن هلال ـ که به این مقام رسیده بودند ـ بر نقض ملازمه وکالت و عدالت دلالت نمی‌کند؛ زیرا منظور از ملازمه، مفهوم فلسفى آن نیست؛ بلکه منظور ملازمه عرفی آن دو است. پس هر جا وکالت ناحیه مقدسه ثابت شد، عدالت هم ثابت است؛ مگر آنکه خلاف آن ثابت شود. مؤید این نظر توقیع شریفی است که به دست حسن بن عبدالحمید رسید. هنگامى که وى در کار یکى از وکلا به نام حاجز شک کرد، از ناحیه مقدسه آمد: «لیس فینا شک ولا فى من یقوم بأمرنا ردّ ما معک إلى حاجز ابن یزید؛ هیچ شکى درکار ما نیست و نیز شکى در وکلاى ما نیست. آنچه از اموال داری، به حاجز بن یزید تحویل بده».[۲]

تعداد وکلا

شیخ صدوق در روایتى از محمد بن ابى عبدالله کوفی به دوازده نفر از وکلا اشاره می‌کند و می‌گوید: وکلایی که با امام زمان(ع) ارتباط داشتند و از معجزات او مطلع بودند و آن حضرت را دیدند، به شرح ذیل هستند:

۱٫ از بغداد: عثمان بن سعید عمرى و فرزندش محمد بن عثمان، حاجز بن یزید وشاء، ابوطاهر محمد بن على بن بلال، عطار که مردّد بین چند نفر است و یکى از آنان احمد بن محمد یحیی العطّار است.

۲٫ از کوفه: عاصمی، که لقب دو نفر است: عیسى بن جعفر بن عاصم و احمد بن محمد بن طلحه عاصمى کوفی.

۳٫ از اهواز: محمد بن ابراهیم بن مهزیار.

۴٫ از قم: احمد بن اسحاق بن سعد اشعری.

۵٫ از همدان: محمد بن صالح.

۶٫ از منطقه ری: بسّامی، که نسب او شناخته نیست، ابوالحسین اسدى یعنى محمد بن جعفر بن محمد بن عون که خودش راوى این فهرست است و به محمد بن ابى عبدالله کوفى معروف است.

۷٫ از آذربایجان: قاسم بن علاء.

۸٫ از نیشابور: محمد بن شاذان.[۳]

از همین عبارت مرحوم صدوق استفاده می‌شود که این افراد تنها تعدادى از وکلاى بسیار ناحیه مقدسه بوده‌اند. آیت الله شهید سید محمد صدر به هفت نفر دیگر از آنان اشاره می‌کند[۴] که عبارت‌اند از: ابراهیم بن مهزیار اهوازی، محمد بن حفص عمری، حسین بن على بن سفیان بزوفری، حسین بن روح نوبختی که در دوران سفیر دوم، وکیل ناحیه مقدسه بود، ابراهیم بن محمد همدانی، احمد بن الیسع بن عبدالله قمى و ایوب بن نوح نخعی.

همگام با سفیران

اکنون به بررسى شخصیت و عملکرد بعضى از وکلا می‌پردازیم؛ زیرا این بزرگان در شرایط سخت حاکمیت جور خلفا با ایثار و فداکارى نقش بزرگى در نشر انوار ولایت و هدایت مهدوی داشتند و بعضى از آنان در این راه به زندان افتادند و شکنجه‌ها تحمل کردند که متأسفانه براى جامعه ایمانى ما ناشناخته‌اند. البته نام دو سفیر اول و دوم به تسامح یا به جهت آنکه مدتى به عنوان وکیل عمل می‌کردند، در این فهرست آمده است. لازم است بدانیم محمد بن ابى عبدالله، ـ همان محمد بن جعفر اسدى ـ خودش وکیل ناحیه مقدسه و استاد شیخ کلینى و صاحب نظر در این گونه مسائل است. این بزرگان عبارت‌اند از:

۱٫ قاسم بن علاء

کنیه‌اش ابومحمد و اهل آذربایجان و ساکن آنجا بود و ۱۱۷ سال عمر کرد که ۸۵ سال آن را صحیح و سالم بود و بعد از هشتاد سالگى نابینا شد. وى در شهر آران[۵] زندگى می‌کرد. او به واسطه نایب دوم، محمد بن عثمان با حضرت مهدی(ع) رابطه داشت و پى در پى نامه‌های حضرت برایش می‌آمد و این نامه‌ها پس از محمد بن عثمان به واسطه حسین بن روح، نایب سوم، به دست او می‌رسید.[۶]

در اینجا مرحوم قطب راوندى از ابوعبدالله صفوانى داستان جالبى نقل می‌کند. وى می‌گوید من در شهر آران در خدمت قاسم بن علاء بودم. مدت دو ماه نامه‌اى از ناحیه مقدسه به دستش نرسید. او از این جهت نگران شد. روزى در خانه او همگى سر سفره غذا نشسته بودیم که دربان بشارت آورد که پستچى وارد شهر شده و فقط سراغ او را می‌گیرد! قاسم سجده شکر به جا آورد. در این حال مردى میان سال که گرد و غبار سفر بر سر و صورت او نشسته بود، وارد شد که توبره‌اى بر دوش و جلیقه‌اى پشمین و راه راه بر تن داشت.

قاسم برخاست و با او معانقه کرد و براى او آب و غذا آورد. نامه‌رسان پس از شستن سر و صورت و صرف غذا، برخاست و کتابچه‌اى را بیرون آورد و به قاسم داد. او کتابچه‌ را گرفت و بوسید و آن را به کاتب خود داد تا بخواند. کاتب کتابچه را خواند؛ اما وقتى به قسمتى از نامه رسید، شروع به گریه کرد! قاسم متوجه گریه او شد و علت آن را پرسید. کاتب پاسخ داد: در این نامه از ناحیه مقدسه خبر مرگ تو را پس از چهل روز دیگر داده‌اند و دیگر آنکه هفت روز پس از رسیدن این نامه تو مریض می‌شوی؛ ولى خداوند بینایی را به تو برمی‌گرداند و در ضمن هفت پیراهن نیز براى تو هدیه فرستاده‌اند.

قاسم پرسید: آیا در حال مرگ، دینم سالم است؟ کاتب پاسخ داد: آری، از آن جهت راحت باش! قاسم خندید و گفت: دیگر پس از این، عمر نمی‌خواهم! آنگاه نامه‌رسان از توبره‌اش هدایاى دیگری در آورد و به او داد. قاسم همکارى سنى و متعصب به نام عبدالرحمن داشت. به دوستانش گفت آن نامه را به وى نشان دهند. دوستان صلاح ندانستند و گفتند این نامه را شیعیان تحمل نمی‌کنند، چه رسد به او! ولى قاسم که خیلى دوست داشت وى هدایت شود، نامه را به او نشان داد. همکار قاسم پس از خواندن خبر دقیق وقت مرگ به او اعتراض کرد که تو مرد فاضل و با تقوایى هستى و قرآن می‌گوید: )وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَى أَرْضٍ تَمُوتُ([۷]؛ «هیچ کس نمی‌داند در چه زمینی می‌میرد»، و نیز می‌فرماید: )عَالِمُ الْغَیبِ فَلَا یظْهِرُ عَلَى غَیبِهِ أَحَدًا([۸]؛ «او عالم به غیب است و کسى را بر علم غیب خود مطلع نمی‌سازد».

آن شخص افزود: پس این خبر که در نامه آمده، با قرآن تعارض دارد! قاسم گفت: دنباله آیه را نیز بخوان که می‌فرماید: )إلاّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ(، مگر رسولان پسندیده خود را که بعضى از علم غیب را در اختیار آنان قرار می‌دهد، و این مولای ما از همان نسل رسولان مرضى خداوند است که از غیب مطلع‌اند.

آن گاه گفت: تاریخ امروز را به خاطر بسپار. اگر از روزى که براى وفات معین شده، بیشتر زنده ماندم، بدان مذهب من باطل است! عبدالرحمن هر دو تاریخ را یادداشت کرد و از او جدا شد. هفت روز بعد قاسم تب کرد و حال او هر روز بدتر شد تا آنکه به حال احتضار افتاد. دوستان او گرد او جمع شده بودند که ناگهان قاسم با زحمت بر دست‌هایش تکیه داد و و نیم‌خیز شد و این جملات را بر زبان آورد: اى محمد، اى علی، ای حسن، اى حسین، اى مولاى من! شما شفیع من به سوی خداوند عزّوجلّ باشید! و سپس نام یکایک ائمه را برد و دقیقاً در صبحگاه چهلم روز موعود از دنیا رفت. این خبر در شهر پیچید و بزرگان شهر و عالمان و مؤمنان از واقعه خبردار شدند و آن را با تعجب برای همه نقل می‌کردند، تا آنکه دوست متعصب وی، عبدالرحمن، متوجه این قضیه شد. وى با سر و پاى برهنه به سوى خانه او می‌دوید و فریاد می‌زد: واى بر آقاى من! عبدالرحمن به مردمی که در مراسم تشییع پیکر قاسم، او را در این حالت می‌دیدند، می‌گفت: ساکت باشید! من چیزى از او دیدم که شما ندیدید و همین واقعه باعث شد عبدالرحمن شیعه شود. قاسم را غسل دادند و با پیراهن‌هایی که امام(ع) براى او هدیه فرستاده بود، کفن و دفنش کردند.[۹]

شهرت دیگر این شخص، قاسم بن علاء هَمْدانى است، به اعتبار آنکه وى از قبیله هَمْدان بود. همان طور که مرحوم آیت الله خویى به طور قطع و مرحوم مامقانى با احتمال گفته‌اند و دلیلشان اتحاد راوى آن دو روایت (صفوانی) است.[۱۰]

قاسم بن علاء همدانی، همان کسى است که شیخ طوسی در مصباح المتهجد می‌گوید: توقیعى از ناحیه مقدسه براى روز سوّم شعبان تولد امام حسین(ع) به دست او می‌رسد و در آن توقیع، معارف بلندى آمده است: «اللهم إنى أسئلک بحق المولود فى هذا الیوم، الموعود بشهادته قبل استهلاله و ولادته، بَکَتْهُ السماء و من فیها، والارض و من علیها…».[۱۱]

این شخصیت بزرگوار در منطقه آذربایجان، شمع فروزان هدایت مهدوى و چشمه زلال معرفت علوى براى تشنگان حقیقت بود. همچنین نامه ناحیه مقدسه در لعن و طرد احمد بن هلال عبرتایی به جهت افشاى خط انحرافى او، به دست قاسم بن علاء همدانى می‌رسد تا مؤمنان به این وسیله از فریب آن شخص منحرف در امان بمانند.

۲٫ حاجز بن یزید وشّاء

شیخ صدوق این شخص را از وکلاى ناحیه مقدسه می‌شمارد. در این زمینه شیخ مفید از حسن بن عبدالله روایت می‌کند: من در وکالت حاجز تردید داشتم و به این دلیل، مالى را جمع‌آوری کردم و به سوى سامرا رفتم. در آنجا نامه‌اى از ناحیه مقدسه برایم آمد که تردیدى در کار ما و کسانى که قائم مقام ما هستند، وجود ندارد! آنچه همراه داری، به حاجز بن یزید برسان![۱۲]

از این روایت استفاده می‌شود که رسانیدن بخشی از اموال امام(ع) به وسیله حاجز به ناحیه مقدسه، امر رایجی بود؛ بلکه امام(ع) هر نوع شک و تردید در کار وکلا را ناروا می‌دانست و در روایت دیگر رسیدن این وجوه را به ناحیه مقدسه تأیید می‌کند. به عنوان مثال، کلینى از محمد بن حسن کاتب مروزی روایت می‌کند که: مبلغ دویست دینار براى حاجز وشّاء فرستادم و این مطلب را به ناحیه مقدسه نوشتم و خبر دادم. پس از مدتی از آنجا برایم نامه‌اى آمد که مبلغ مزبور رسید؛ بلکه در نامه، خبر دادند که نزد من هزار دینار مال امام بود و من تنها دویست دینار آن را فرستادم. آن گاه افزودند: از این پس با ابوالحسین اسدى در این زمینه داد و ستد کن! راز این نکته اخیر برایم مبهم بود تا اینکه پس از دو روز خبر وفات حاجز وشّاء به دستم رسید.[۱۳]

از این حدیث استفاده می‌شود که حاجز وشّاء شخص مطمئنی براى رسانیدن اموال به ناحیه مقدسه بود و پس از وفات او، در منطقه رى ابوالحسین اسدى به وکالت برگزیده شد.

۳٫ محمد بن ابراهیم بن مهزیار

این شخص از کسانى است که ابن طاووس در کتاب ربیع الشیعه وى را از سفرا و ابواب معروف امام زمان(ع) معرفى کرده است. البته مراد از سفیر در اینجا همان مفهوم اعم آن یعنى وکیل است؛ ولى مرحوم خویى می‌گوید: وکالت ایشان ثابت نیست؛ زیرا هم سند روایت آن ضعیف است و هم راوى آن خود ایشان است و امر وکالت با روایت خود شخص ثابت نمی‌شود؛[۱۴] چنان که عدالت و وثاقت با روایت خود شخص ثابت نمی‌گردد.

متن روایت چنین است: شیخ طوسى از محمد بن ابراهیم بن مهزیار نقل می‌کند: بعد از شهادت امام حسن عسکری(ع) دچار شک و حیرت شدم. اموال زیادى (از سهم امام) نزد پدرم جمع شده بود. آن را برداشته، همراه پدرم با کشتى به سوى بغداد حرکت کردیم. پدرم سخت مریض شد و به من گفت: مرا برگردان؛ زیرا من خواهم مرد؛ ولی خیلى مواظب این مال باش. و پس از وصیت به من، وفات کرد. من با خود گفتم: پدرم بیهوده در این مال به من وصیت نکرده، پس من این مال را به عراق می‌برم و خانه‌اى را در کنار رود دجله اجاره می‌کنم و جریان را به کسى نمی‌گویم؛ اگر تکلیف این مال چون زمان امام حسن عسکری(ع) برایم روشن شد، به همان عمل می‌کنم، و گر نه آن را صدقه می‌دهم. وارد بغداد شدم و خانه‌ای را کنار رود دجله اجاره کردم. چند روزى در آنجا به سر بردم تا اینکه پیکی (از ناحیه مقدسه) نامه‌اى براى من آورد و در آن به من دستور داده شد که: اى محمد! شما فلان مقدار پول در فلان کیسه داری… و تمام جزئیات آن مال را که حتى من آن را نمی‌دانستم، بیان کرد. من نیز مال را به آن پیک دادم. چند روز در بغداد تنها و غمگین ماندم؛ تا آنکه نامه‌اى به این مضمون از ناحیه مقدسه آمد که: تو را به جاى پدرت قرار دادیم. شکر خدا را به جاى آور!

هر چند این روایت از زبان خود محمد بن ابراهیم بن مهزیار است، ولى وکالت ایشان به وسیله روایتى که از محمد بن ابى عبدالله کوفى نقل کردیم، ثابت شد و معلوم نیست ایشان در این سخن به ادعاى محمد بن ابراهیم اکتفا کرده باشد؛ بلکه ایشان که هم وکیل و هم کارشناس این تشکیلات بوده، دلیل دیگری هم داشته است. علاوه بر آنکه محمد بن ابراهیم بن مهزیار، برادرزاده علی بن مهزیار، صحابى معروف سه امام (رضا، جواد و هادی(ع)[۱۵] و از خاندان اصیل و سرشناس شیعى در جنوب ایران و عراق بود. بنابراین على بن ابراهیم بن مهزیار، همان صاحب حکایت معروف تشرف به خدمت حضرت صاحب الزمان(ع) پس از بیست سفر حج است؛[۱۶] اگر چه در زبان‌ها به مسامحه على بن مهزیار گفته‌ می‌شود؛ زیرا او را به جدش نسبت می‌دهند، در نتیجه وکالت چنین شخصى در منطقه شیعه نشین اهواز طبیعى می‌نماید.

۴٫ محمد بن جعفر اسدى رازی

کنیه‌اش ابوالحسین است و وکیل ناحیه مقدسه در منطقه شهر رى بود. شیخ صدوق، فهرست وکلاى ناحیه مقدسه را از او نقل و در آن از وى به نام «اسدی» و وکیل ناحیه مقدسه در منطقه رى یاد می‌کند؛ در حالى که در سند آن فهرست، وى با نام محمد بن عبدالله کوفى معرفى شده و این، مؤید وحدت صاحب این نام است. آیت الله خویى نیز بر همین مطلب تأکید می‌کند؛ اگر چه وى گاهى به عنوان کوفی، اسدى و رازى معرفى شده. او استاد مرحوم کلینى و شخص موثقى بوده و پى در پى از محمد بن اسماعیل برمکی رازى روایت کرده است.[۱۷]

شیخ طوسى می‌نویسد:

«در زمان غیبت صغرا و سفارت نواب چهارگانه، افراد مورد اعتمادی بودند که نامه‌هاى امام زمان ـ که به دست سفرا می‌رسید ـ به واسطه آنان به مردم می‌رسید. یکى از آنان ابوالحسین محمد بن جعفر اسدى ـ رحمه الله علیه ـ است».[۱۸]

همچنین وى وکیل وجوهات مالى از طرف آن حضرت بود. از این رو، محمد بن شاذان نیشابورى می‌گوید: ۴۸۰ درهم متعلق به امام، نزد من جمع شده بود. با خود گفتم: این رقم را به پانصد درهم برسانم، زیرا خوب نیست به خاطر بیست درهم، این مال، ناقص باشد. من بدون آنکه به کسى اطلاع دهم، بیست درهم از مال خودم به آن افزودم و آن را به وسیله اسدى به ناحیه مقدسه فرستادم. پس از مدتى از آنجا پاسخ آمد که مبلغ ۵۰۰ درهم که ۲۰ درهم آن از خودت بود، به ما رسید.[۱۹]

روایات متعددى نیز به مراجعه شیعیان و پرداخت سهم امام به ایشان و رسانیدن آن اموال توسط او به ناحیه مقدسه دلالت می‌کند.[۲۰]

شیخ طوسى می‌گوید:

«مات الاسدى لم یتغیر و لم یطعن فیه … فی شهر رییع الاول ۳۱۲ق؛ وى در ماه ربیع الاوّل سال ۳۱۲ق. در حال وارستگى و خوشنامى از دنیا رفت».[۲۱]

نجاشى پس از توثیق اسدی، می‌گوید: «وی از ضعفا نقل حدیث کرده و معتقد به مذهب جبر و تشبیه بوده»؛[۲۲] اتهامی که هرگز با مقام والاى این وکیل شایسته ناحیه مقدسه نمی‌خواند. علاوه بر آنکه معارض با نظرى است که از شیخ طوسی نقل کردیم. از طرفی، لازم است توجه کنیم که مسائلى چون جبر، تفویض و مقامات ائمه(ع) بسیار پردامنه و قابل تفسیرها و برداشت‌هاى گوناگون است. در گذشته، اعتقاد به برخى مسائل «غلوّ» محسوب می‌شد؛ اما اکنون بخشى از عقائد رسمى شیعه است. چه بسا اعمالى که نسبت آن به خداوند در نظر عده‌اى جبر باشد، دیگران صاحب آن عقیده را جبرى ندانند. از این رو، چنان که رجالی بزرگ آیت الله خویى می‌گوید: این شخص از این اتهام پاک است، به ویژه آنکه شاگرد ماهرش شیخ کلینى ـ که بیش از همه به حال استادش آشناست ـ اگر چنین انحراف عقیدتی از او سراغ داشت، این همه از او روایت نمی‌کرد. علاوه بر آن، از همین شخص روایات متعددى در باطل بودن عقیده جبر و تشبیه نقل شده است.[۲۳]

۵٫ احمد بن اسحاق اشعری

کنیه‌اش ابوعلى قمى و وکیل ناحیه مقدسه در قم است. بعضى از پیام‌هاى امام(ع) به نواب خاصش از طریق این شخص به مردم ابلاغ می‌شد. وى یکى از افراد مورد اعتمادی بود که امام حسن عسکری(ع) فرزند عزیزش، حضرت مهدی(ع) را در کودکی به او نشان داد و به او فرمود:

«اى احمد بن اسحاق! اگر کرامت و احترام تو نزد خداوند عزّوجلّ و اولیائش نبود، این فرزندم را به تو نشان نمی‌دادم. او همنام و هم کنیه پیامبر(ص) است که خداوند زمین را به برکت او پس از آنکه پر از ظلم و ستم شود، از عدالت پر می‌سازد. اى احمد بن اسحاق! مَثَل او در این امت، مثل خضر و ذوالقرنین است».

آن گاه فرمود: «و الله لیغیبن غیبه لاینجو من الهلکه فیها الا من ثبته الله عزوجل على القول بامامته و وفّقه فیها للدعاء بتعجیل فرجه؛ به خدا قسم به نحوى غایب می‌شود که از هلاکت در آن زمان نجات نمی‌یابد، مگر کسى که خداوند عزوجل او را بر قول به امامتش ثابت بدارد و توفیق دعا براى تعجیل فرج به او اعطا فرماید».

احمد عرض کرد: مولاى من! آیا علامتى هست که دل من به آن آرام شود؟

در این وقت، کودک (که بر دوش حضرت بود) با زبان عربى فصیح فرمود:

«أنا بقیهالله فى ارضه و المنتقم من اعدائه...؛ منم بقیه الله بر روى زمین و انتقام گیرنده از دشمنانش. پس از این دیدار، دیگر اثرى از من مجوی!»[۲۴]

برنامه امام حسن عسکری(ع) در مورد فرزند عزیزش بر محور دو کار به ظاهر متضاد استوار بود. از طرفی، فرزندش را از چشم مأموران خلیفه، دشمنان و نامحرمان پنهان می‌کرد و از طرفى دیگر، برای اتمام حجت و معرفى جانشین خود، او را به شیعیان خاص و افراد مورد اعتماد، نشان می‌داد. این خبر بین خواص و مؤمنان منتشر می‌شد تا شیعیان پس از وفات حضرت، تکلیف خود را بدانند.

احمد بن اسحاق از افراد خاصى بود که به این افتخار بزرگ نایل شد. در این شرفیابی، حضرت تآکید می‌کند که: «در دوران غیبت، تنها کسانى نجات می‌یابند که خداوند آنان را ثابت بدارد و توفیق دعا براى نزدیکى ظهورش عطا فرماید». این جمله اهمیت این دعا را به عنوان راه نجات می‌رساند. همچنین این حدیث از تحوّل بزرگ غیبت در تاریخ شیعه خبر داده و آن را همانند غیبت خضر و ذوالقرنین دانسته است.

البته قبل از این تشرف، امام حسن عسکری(ع) نیز پس از تولد فرزند عزیزش ضمن ارسال نامه‌ای، وى را از آن با خبر کرد؛ ولى دستور فرمود آن را از مردم پنهان دارد. آن گاه می‌فرماید: «فإنّا لم نظهر علیه إلاّ الأقرب لقرابته و المولى لولایته احببنا اعلامک لیسرّک الله به مثل ما سرّنا به والسلام؛ ما این خبر را جز به خویشاوندان نزدیک و شیعیان خاص از جمله شما، به کس دیگرى ندادیم تا خداوند تو را به این خبر مانند ما خوشحال کند».[۲۵]

همه این امور جایگاه ویژه احمد بن اسحاق را نزد امام(ع) و شیعیان خاص به خوبى نشان می‌دهد.

علاوه بر این، وى از مؤلفانى بود که کتب متعددی در رشته‌هاى مختلف، از جمله کتاب علل الصوم و مسائل الرجال و… تألیف کرد.

این بزرگوار از زمان امام جواد(ع) در خدمت ائمه شیعه بود، در نتیجه وى محضر چهار امام بزرگوار را درک و از آنان روایت کرد. وی چنان جایگاه بلندى در نزد شیعیان داشت که مرحوم نجاشی از او به عنوان «نماینده قمیون» نام برده است.

وى در سفرى همراه سعدبن عبدالله اشعرى پس از بازگشت از محضر امام عسکری(ع) و فرزند عزیزش در سامرا، هنگامى که خواست با حضرت خداحافظى کند، امام به او خبر داد که زمان مرگش فرا رسیده و در این سفر وفات خواهد کرد، آن گاه سیزده درهم به او داد تا آن را خرج خود نماید. (از جمله تهیه کفن که از امام درخواست کرده بود) و فرمود: بیش از آن نیاز نداری!

رفیق او سعد بن عبدالله می‌گوید:

هنگام بازگشت از سامرا، احمدبن اسحاق تب کرد. وقتى سه فرسنگ از شهر حلوان گذشتیم، حال او بدتر شد. او یکى از همشهریان خود را که ساکن حلوان بود، طلبید و از ما خواست که او را شب تنها بگذاریم.

صبح که برخاستیم، خادم امام عسکری(ع) به نام «کافور» به ما تسلیت گفت و خبرداد که: اکنون از غسل و کفن رفیقتان فراغت یافتیم، برخیزید و او را دفن کنید و بدانید که او برترین شما نزد امامتان است. وى این را گفت و از چشم ما پنهان شد![۲۶]

مرحوم آیت الله خویى سند این روایت را به جهت راویان غالى و مجعول، به شدت ضعیف می‌داند. علاوه بر این، طبق این روایت، احمد قبل از امام حسن عسکری(ع) وفات کرد؛ پس نمی‌تواند وکیل ناحیه مقدسه امام دوازدهم در زمان غیبت صغرا باشد.[۲۷]

رجال شناس بزرگ، مرحوم کشّى تأکید می‌کند که او پس از وفات امام عسکری(ع) زنده بوده است؛ از این رو، خویى ضمن تأکید نظر کشّى به حدیثى از عبدالله بن جعفر حمیری استناد می‌کند که: با شیخ ابوعمرو (عثمان بن سعید، نایب اول) در نزد احمد بن اسحاق نشسته بودیم. احمد از من خواست از ابوعمرو بپرسم: آیا جانشین امام حسن عسکری(ع) را به چشم دیده است؟ او پاسخ داد: آری.[۲۸]

پس تردیدى در حیات و وکالت احمد بن اسحاق در زمان «غیبت صغرا» نمی‌ماند.[۲۹]

ابوالقاسم تجرى گلستانى

پی‌نوشت‌ها

۱ . معجم رجال الحدیث، ج۱، ص۷۵٫

۲ . ارشاد مفید، ج۲، ص۳۶۱، چاپ آل البیت.

۳ . کمال الدین، ص۴۴۲٫

۴ . تاریخ الغیبه الصغری، ص۶۲۰٫

۵ . شهرى در آذربایجان بین مراغه و زنجان که در آن زر و سرب یافت می‌شود (لغت نامه دهخدا ماده «ران» به نقل از معجم البلدان).

۶ . معجم رجال الحدیث، ج۱۴، ص۳۳٫

۷ . لقمان/۳۴٫

۸ . جن/۲۶٫

۹ . الخرائج و الجرائح، قطب راوندی، ج۱، ص۴۶۷، چاپ مؤسسه امام المهدی.

۱۰ . رجال مامقانی، ج۳، ماده قاسم بن علاء همدانی.

۱۱ . مفاتیح الجنان، اعمال روز سوم شعبان.

۱۲ . ارشاد مفید، ج۲، ص۳۶۱٫

۱۳ . الغیبه، شیخ طوسی، ص۲۵۷، چاپ بصیرتی.

۱۴ . معجم رجال الحدیث، ج۱، ماده ابراهیم بن مهزیار.

۱۵ . همان، ج۱۲، ۱۹۸٫

۱۶ . منتخب الاثر، ص۴۵۰٫

۱۷ . معجم رجال الحدیث، ج۱۴، ص۲۷۱٫

۱۸ . الغیبه، ص۲۵۷٫

۱۹ . همان.

۲۰ . معجم رجال الحدیث، ج۱۵، ص۶۲۰٫

۲۱ . الغیبه، ص۲۵۸٫

۲۲ . معجم رجال الحدیث، ج۱۵، ص۱۶۸٫

۲۳ . همان.

۲۴ . کمال الدین، ص۳۸۴٫

۲۵ . همان، ص۴۳۴٫

۲۶ . همان، ص۴۶۴٫

۲۷ . معجم رجال الحدیث، ج۸، ص۷۸٫

۲۸ . همان، ج۲، ص۴۹٫

۲۹ . زندگینامه مفصل احمد بن اسحاق قمی، در دفتر چهارم «ستارگان حرم » آمده است.

منبع :فصلنامه کوثر ـ شماره ۷۴ ـ تابستان ۱۳۸۷