ويژگي هاي حكومت مهدوي(عج) (2)

در جامعه جهاني امام مهدي (عجل الله تعالي و فرجه الشريف) پا به پاي هوشمندي و بالا آمدن علم و دانش عقل بشر هم رشد مي كند و بالا مي آيد، دانش غرور مي آورد ولي عقل تواضع مي آورد، دانش ويران مي كند ولي عقل عمران و آباداني دارد، هوش شيطنت مي آورد ولي عقل فضيلت و انسانيت و شرف مي آورد و ملاك برتري انسان ها بر ساير جانداران عالم در اين است كه انسان داراي عقل است و از يونان باستان تا به امروز انسان را حيوان ناطق دانسته اند.
و نه تنها در حكومت امام عصر (عجل الله تعالي و فرجه الشريف) خردها كامل مي شود بلكه بر هوش و دانش و جميع شئوون زندگي بشر عقل حاكم مي شود و در سايه حكومت عقل همه اين ابزارهاي دو دم در مسير خير و صلاح و رفاه و سعادت جامعه انساني مورد استفاده قرار مي گيرند.
از هنرهاي بزرگ امام عصر (عجل الله تعالي و فرجه الشريف) اين است كه خردها را از زندان حصار در حصار هوسها و تمايلات آزاد مي كند، و آنها را حاكم بر سرنوشت انسانها قرار مي دهد و انسانهاي آن عصر همه خردمند و اهل انديشه هستند و بدون ارشاد عقل اقدامي نمي كنند، آنچه را عقل بايسته و پسنديده مي داند انجام مي دهند، آنچه خرد، قبيح و زشت و ناپسند تشخيص مي دهد، از آن اجتناب مي كنند و پيداست كه چه مدينه فاضله اي خواهد بود.
4. از لحاظ فرهنگي
فرهنگ معني گوناگوني دارد[1] گاهي به معناي تأديب و تربيت و پرورش انسانها آمده، گاهي به معناي علم و دانش و معرفت آمده و گاهي به معناي مجموعه آداب و عادات و رسوم يك قوم و يك ملت آمده است. اگر فرهنگ به معناي ادب نيكو باشد در عصر امام زمان و جامعه جهاني آن حضرت انسانها عالم با آداب اسلامي تربيت مي شوند و متأدب به آداب آلهي مي شوند (تأدبّوا بآداب الله) كه عاليترين مكتب تربيتي و كاملترين آنها است و متكي بر وحي آلهي است و از سوي خالق انسانها و به وسيله انسان شناسان بي نظير (پيامبر _ صل الله عليه و آله و سلم _ و جانشينان معصوم حضرت) عرضه مي شود، در آن عصر، بشر مظهر عدل آلهي مي شود، مظهر رحمت خدا مي شود، مظهر صبر آلهي، مظهر قدرت پروردگار، مظهر جود و كرم آلهي و در يك كلام مظهر همه اسماء حسناي آلهي مي شود. روايات مي گويد:
” والقي الرافه و الرحمه بينهم فيتواسون . . . و لا يعلو بعضهم بعضا و يرحم الكبير الصغير و يوقوا الصغير الكبير ” . [2]
يعني در ميان عموم مردم عالم مهرباني و رحمت بر قرار مي شود و در سايه آن مواسات و همياري مي كنند و بر يكديگر برتري طلبي ندارند، بزرگتر به كوچكتر رحمت و عطوفت و مهرباني مي ورزد و كوچكتر به بزرگتر احترام مي گذارد و اگر فرهنگ به معناي دانش و بينش، علم و معرفت باشد در عصر امام زمان بينش و معرفت بشر به مبدأ و معاد و كل معارف آلهي به اوج خودش مي رسد تا آنجا كه مخدرات در خانه هاي خويش تفسير قرآن كرده و طبق كتاب و سنت آلهي قضاوت مي كنند و به تعبير روايات:
” و توتون الحكمه في زمانه حتي انّ المرأه لتقضي في بيتها بكتـاب الله تعالي و سنه رسول الله _ صل الله عليه و آله وسلم _ ” [3]
به انسانهاي عصر امام مهدي آن اندازه حكمت و معرفت داده مي شود كه زن در ميان خانه اش بر اساس كتاب آلهي و سنت رسول خدا _ صل الله عليه و آله و سلم _ قضاوت مي كند. اين اندازه اسلام شناسي گسترش پيدا مي كند و انسانها با حقيقت اسلام از طريق دو منبع اصلي آن يعني كتاب و سنت انس پيدا مي كنند و حقايق دين با جان آنها عجين مي شود. دانش و آگاهي انسانها به نهايت درجه خود مي رسد و تمام مراتب علم و دانش را يكي پس از ديگري مي پيمايند و بر كل آسمانها و زمين و حقايق موجود در آن دو و ما بين آن دو مطلع مي شوند و اين دعوت قرآني جامه عمل مي پوشد كه : ” قل انظروا ماذا في السماوات و الارض ” . [4]و تا به حال آنچه از معلومات نصيب بشر شده مربوط به گوشه اي از آسمان اول يا آسمان نزديك است كه ” وزينّا السماء الدنيا بمصابيح . . . ” [5]ولي در منطق دين سخن از سماوات سبع و آسمانهاي هفتگانه است كه بشر از آنها و اسرار آنها اصلاً اطلاع ندارد و در عصر امام مهدي (عجل الله تعالي و فرجه الشريف) اين اطلاعات به دست مي آيد و به تعبير روايت معروف:
” العلم سبعه و عشرون حرفاً فجميع ما جائت به الرسل حرفان فلم يعرف الناس حتي اليوم غير الحرفين فاذا قام قائمنا اخرج الخمسه و العشرين حرفا فبثّها في الناس و ضمّ اليها الحرفين حتي يبثّها سبعه و عشرين حرفاً ” .[6]
ترجمه: تمام دانش، بيست و هفت حرف است و از آدم ابوالبشر تا ختم انبياء _ صل الله عليه و آله و سلم _ و از خاتم انبياء تا زمان ظهور خاتم الاوصياء (عجل الله تعالي و فرجه الشريف) كل آنچه به بشريت عرضه شده و معلمان آلهي بيان كرده اند دو حرف است و انسانهاي امروزي نه تنها دو حرف آن را مي شناسند و آن هنگام كه قائم ما قيام مي كند بيست و پنج حرف ديگر را بيرون آورده و در ميان مردم عالم مي پراكند و دو حرف معلوم بشر را به آنها ضميمه مي كند تا تمام بيت و هفت حرف و در واقع تمام علم در جامعه بشري نشر و پخش شود و آنگاه است كه مجهولي براي بشر نمي ماند و آنگاه است كه بشر در برابر عظمت خالق و آفريدگار هستي كرنش مي كند و مقام خشيت پيدا مي كند كه ” انما يخشي الله من عباده العلماء “[7] و احساس كوچكي مي نمايد و با تمام وجود به مبدأ عالم متوجه مي شود و با شناخت كامل او را مي پرستد. و در روايت ديگر مي خوانيم:
در زمان امام مهدي (عجل الله تعالي و فرجه الشريف) مومني در شرق عالم زندگي مي كند و برادر ديني خود را در غرب عالم مي بيند و آنكه در مغرب عالم زيست مي كند برادرش را كه در مشرق جهان است مي بيند،[8] و هزار و چند صد سال پيش درك اين سخنان و هضم آن براي مردم آسان نبود و تعبّداً مي پذيرفتند ولي ابزارهاي صنعتي پيچيده امروزي و دنياي رايانه و ديگر وسائل ارتباط جمعي، قبول اين مطلب را براي ما آسان نموده است، البته منظور اين نيست كه در آن عصر، زمين از كروي بودن خارج شده و مسطح مي گردد و انسانها به قدري نور چشمشان قوي مي شود كه صد ها و هزاران فرسنگ دورتر را مي بينند، بلكه منظور اين است كه در سايه پيشرفتهاي صنعتي، ابزاري ساخته مي شود كه شرق و غرب جهان را به يكديگر مرتبط مي سازد و همه مي توانند با فشار دادن دكمه رايانه يا هر وسيله مدرن ديگر با برادر ديني خود در اقصي نقاط جهان ارتباط بر قرار كند و گرنه سنت آلهي بر اين است كه جهان را از طريق اسباب و مسببات اداره كند ” ابي الله ان يجري الامور الا باسبابها “[9] و اين سنت نه قابل تبديل و دگرگوني بنيادين است و نه قابل تحويل و اصلاح است ” فلن تجد لسنه الله تبديلاً و لن تجد لسنه الله تحويلاً “[10] و اين نظامات لايتغير و سنن قطعي براي هميشه جهان است و چنين نيست كه در آن عصر اين نظامات و قوانين بر چيده شود.
و اگر فرهنگ به معناي آداب و رسوم و عادتهاي يك ملت باشد در جامعه جهاني امام مهدي عادات و رسوم غلط و جاهلي و خرافي كلاً از جامعه زدوده مي شود و به جاي آن آداب و عادات صحيح انساني و اسلامي جايگزين مي شود، تعصبات نژادي و قبيله اي و غيره ريشه كن مي شود، بشر داراي انصاف مي شود و واقع گرائي و رئاليست بودن حاكم مي شود و به عنوان مثال از عادات و شعارهاي عرب جاهلي اين بود كه:
” انصر اخاك ظالما او مظلوما ” ؛ يعني برادرت را ياري كن چه ستمگر باشد و چه ستمديده و رسول خدا _ صل الله عليه و آله و سلم _ كه مبعوث به رسالت شد فرمود : من نيز مي گويم: ” انصر اخاك ظالما او مظلوما “؛ ولي به اين نحو كه اگر ظالم است جلو ظلمش را بگير و اين كمك كردن به او است و اگر مظلوم است به او كمك كن و از او دفع ظلم بنما[11] و امام مهدي (عجل الله تعالي و فرجه الشريف) كه سيره نبوي را زنده مي كند اين شعارهاي غلط جاهليت جديد و مدرن و جاهليت قرن بيستم و مانند آن را از جامعه ريشه كن مي كند، انسانها را با واقعيات آشنا مي كند و از تخيل و خيالگرائي و مانند آن دور مي كند.
نتيجه : در جامعه امام زمان فرهنگ اصيل انساني و اسلامي و آلهي به معناي جامع كلمه بر بشر حاكم مي شود.
5 . از نظر سياسي
در جامعه جهاني، امام زمان حاكم بر تمام جهان، امام زمان است، پرچم اسلام در كل عالم بر افراشته مي شود، كتابي كه به عنوان قانون اساسي بر دنيا حكومت مي كند قرآن است، قوانيني جاري متكي به متن اصيل اسلام است، در تمام كره زمين يك حكومت بيشتر نيست، مرزها بر چيده مي شود، سازمانهاي گوناگون و عريض و طويل و كم فايده يا بي خاصيت بين المللي وجود نخواهد داشت، ارتشهاي گوناگون نيست، يك حاكم در تمام دنيا است، كل دنيا مثل يك خانواده با يك مدير محبوب است و منظور آيه كريمه:
” ليظهره علي الدين كله “[12]، همين است كه غلبه مطلق باشد يعني روزي فرا مي رسد كه اسلام هم از نظر منطق و استدلال و هم از نظر نفوذ ظاهري و حكومت بر تمام اديان پيروز خواهد شد و همه را تحت الشعاع خويش قرار خواهد داد. در ذيل آيه: ” الـذين ان مكـنّا هم في الارض . . . “[13] امـام باقر _ عليه السلام _ فرموده : اين آيه مال مهـدي و ياران اوست كه : ” يملكهم الله مشارق الارض و مغاربها و يظهر الدين “[14] خداوند آنان را مالك و حاكم بر شرق و غرب جهان خواهد نمود و دين را به دست آنها ظاهر و غالب مي كند و در ذيل آيه ي : ” جاء الحق و زهق الباطل “[15] امام باقر _ عليه السلام _ فرمود: ” اذا قام القائم ذهبت دوله الباطل “[16] يعني وقتي كه قائم (آل محمد) قيام كند دولت باطل نابود مي شود و به جاي آن دولت حق و دولت كريمه اي كه سبب عزت اسلام و مسلمين باشد بر سر كار مي آيد و در حديثي مي خوانيم: ” يبلغ سلطانه المشرق و المغرب ” [17] ؛ دايره حكومت و قدرت امام مهدي (عجل الله تعالي و فرجه الشريف) شرق و غرب عالم را فرا مي گيرد.

[1] . فرهنگ معين، ج 2، ص 2538 .
[2] . بحار الانوار، ج 52، ص 385 .
[3] . بحار الانوار، ج 52، ص 352 .
[4] . يونس، 101 .
[5] . فصلت، 12 .
[6] . بحار الانوار، ج 52، ص 336 .
[7] . فاطر، 28 .
[8] . بحار الانوار، ج 52، ص 391 .
[9] . اصول كافي، ج 1، ص 259 .
[10] . فاطر، 43 .
[11] . بحار الانوار، ج 52، ص 391 .
[12] . توبه، 33 .
[13] . حج، 41 .
[14] . تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 506 .
[15] . اسراء، 80 .
[16] . تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 212 .
[17] . بحار الانوار، ج 51، ص 71 .

منبع :علي محمدي خراساني- مجموعه مقالات(1)بررسي ابعاد وجودي حضرت مهدي(عج)، ص433