ويژگى‏ هاى مذهب شيعه اماميه

هر مذهبى از نظر محتوا، تحولات اجتماعى و گرايش‏هايى كه در تجربه تاريخى پيدا مى‏ كند از خصايص و ويژگى‏ هايى برخوردار مى ‏شود كه آن را از ديگر مذاهب ممتاز مى‏ سازد، شناخت اين ويژگى‏ ها براى فهم عميق‏تر مذهب ضرورى است. ويژگى‏ هاى مذهب شيعه اماميه به طور اجمالى چنين است:

  1. برخوردارى از وحدت در عقيده و شريعت

يكى از تفاوت‏هاى اساسى مذهب شيعه اماميه نسبت به ساير مذاهب اين است كه اين مذهب هم يك گرايش عقيدتى است و هم يك گرايش فقهى؛ توضيح آنكه ساير مذاهب اهل‏ سنّت بنا به گرايش اعتقادى و كلامى خود به اشاعره، معتزله و ماتريديه تقسيمى مى‏ شوند و با محوريت فقه به مذاهب حنفى، مالكى، شافعى و حنبلى دسته ‏بندى مى‏ شوند يعنى يك حنفى مى‏ تواند يكى از سه مذهب كلامى ياد شده را گزينش نمايد و گرايش فقهى او متمايز از گرايش كلامى اوست اما شيعه اماميه مذهبى است كه با داشتن اصول و قواعد ويژه در اصول و فروع دين ـ كلام و فقه ـ اعتقادات و فقاهت پيروان خود را از ساير مذاهب جدا مى‏ سازد يعنى در مذهب شيعه دو بعد كلام و فقه از يكديگر قابل تفكيك نيستند.

  1. انفتاح باب اجتهاد

مذاهب اهل تسنن در قرن چهارم يا هفتم ـ بنا به دو ديدگاه مختلف ـ بنا به دلايل سياسى و فرهنگى باب اجتهاد را بستند و از چهار مجتهد به نام‏هاى ابو حنيفه، مالك، شافعى و احمد بن حنبل تقليد نمودند و تمامى فقهايى كه پس از آنها آمدند حق خروج از اين چهار مذهب را به خود نمى‏ دهند و تنها به ترجيح اقوال در مذهب و يا تخريج آنها مى‏ پردازند.

اما شيعه از هنگامى كه اجتهاد را آغاز نمود تاكنون نه تنها باب آن را مسدود نكرده بلكه روز به روز در پرتو اين اجتهاد پويا توانسته، حوادث نوظهور را پاسخ داده و حكم آنها را به وسيله سازوكار اجتهاد به دست آورد.

  1. عقل‏ گرايى متعادل

در عصر ائمه اطهار در مباحث كلامى و انديشه دينى دو گرايش عمده وجود داشت. يكى اشاعره كه به ظواهر آيات و روايات جمود ورزيده و به كارگيرى تفكرات عقلانى را ممنوع مى ‏دانستند. دوم معتزله كه در صدد بودند همه معارف دينى را با عقل محدود بشرى تبيين و اثبات نمايند. در اين ميان ائمه اهل ‏بيت عليهم‏ السلام روش متعادل و ميانه ‏اى را در به كارگيرى عنصر عقل در تبيين معارف دينى ارايه نمودند.

از يك سو عقل را به عنوان يك حجت باطنى معرفى نمودند چنان كه امام كاظم عليه ‏السلام فرموده ‏اند: «ان للّه‏ على الناس حجتين؛ حجه‏ ظاهرة وحجة باطنة، اما الظاهرة فالرسل والانبياء والائمة واما الباطنية فالعقول».[1] و ازسوى ديگر قلمرو شناختى آن‏را مشخص  نمودند.

امام على عليه ‏السلام مى‏ فرمايند: «لم يطلع العقول على تحديد صفته و لم يحجبها عن واجب معرفته». متكلمان شيعى اصل حسن و قبح عقلى را پذيرفتند و عدل الهى را بر پايه آن استوار نمودند و در عرصه فقاهت نيز فقيهان شيعى عقل را در كنار كتاب و سنّت در رديف منابع معتبر استنباط حكم فقهى قرار دادند و آن را در دو بخش مستقلات عقليه و غير مستقلات ـ ملازمات عقليه ـ به كار بستند. در عين حال قياس و استحسان را كه در آنها عقل به هيچ نقطه قطعى و روشنى در حكم شرعى نمى‏رسد ممنوع دانسته ‏اند.

  1. استكبار ستيزى

شيعه اماميه با الهام از نهضت سرخ حسينى پيوسته يك ملت زنده و پويا بوده كه هيچ گاه زير بار ذلت و ستم نرفته است و هرگاه شرايط اجتماعى و سياسى مناسبى يافته براى استقلال و عزت پيروان خويش تلاش كرده است. در دوران معاصر اين مذهب توانسته تحولات بسيار شگرفى را در بيدارى مسلمانان ايجاد كرده و آنان را براى مبارزه با استكبار جهانى و حمايت از ملت‏هاى مظلومى همچون فلسطين بسيج نمايد. انقلاب اسلامى ايران يكى از ثمرات شيرين اين مذهب و ارزش‏هاى نهفته در آن به شمار مى‏ رود.

  1. تقدم در تأسيس علوم اسلامى

يكى از ويژگى‏ هاى مذهب شيعه تقدم در تأليف علوم اسلامى نسبت به ساير مذاهب است. شيعيان با الهام گرفتن از دستورات اهل‏ بيت عليهم ‏السلام مبنى بر مكتوب كردن و نوشتن علوم و معارف اسلامى، همت والايى در اين زمينه از خود نشان دادند و گوى سبقت را از ساير مذاهب ربودند زيرا ساير مذاهب اسلامى همگى دوران تلخ منع تدوين سنّت را تجربه كردند و حدود صد سال از تدوين و مكتوب كردن سنّت محروم ماندند، به هر حال تقدم در تدوين يكى از ويژگى‏ هاى مذهب شيعه است. سيد حسن صدر در اين رابطه مى‏ گويد: «اما بعد فقد رفع اللّه‏ سبحانه بالعلم اقواماً من الشيعة فجعلهم بالعلم قادة و فى تأسيس فنون الاسلام سادة حيث تقدموا فى تأسيس فنون العلم فى الصدر الاول».[2] سيد حسن صدر در چهارده فصل به صورت مفصل و مستدل تقدم شيعيان را در علوم مختلف نشان داده است، نتيجه تحقيقات ايشان درباره علوم و مؤسسات آنها به صورت فهرست ‏وار چنين است:

  1. علم نحو: ابو الاسود دوئلى؛
  2. علم صرف: ابو مسلم معاذ الهراء نحوى بن مسلم بن ابى ساره كوفى؛
  3. علم معانى و بيان و بديع: امام مرزبانى، ابو عبداللّه‏ محمد بن عمران بن موسى بن سعيد بن عبداللّه‏ مرزبانى خراسانى؛
  4. علم عروض: خليل بن احمد؛
  5. تاريخ و سير: عبيداللّه‏ بن ابى رافع؛
  6. علم رجال: ابو محمد عبداللّه‏ بن جبلة بن حيان بن ابحر كنانى؛
  7. علم فرق: حسن بن موسى نوبختى؛
  8. علم حديث: ابو رافع؛
  9. علم دراية الحديث: ابو عبداللّه‏ حاكم نيشابورى؛
  10. علم فقه: على بن ابى رافع؛
  11. اصول فقه: هشام بن حكم؛
  12. علم قرائت: ابان بن تغلب؛
  13. معانى قرآن: ابان بن تغلب؛
  14. احكام قرآن: محمد بن سائب؛
  15. علم تفسير قرآن: سعيد بن جبير؛
  16. علم كلام: ابو حذيفة واصل بن عطاى معتزلى شيعى؛
  17. علم اخلاق: اسماعيل بن مهران بن ابى نصر ابو يعقوب سكونى.

[1]. اصول كافى، ج 1، ص 13.

[2]. تأسيس الشيعه، ص 37.