ويژگى هاى اخلاقى رسول خدا(صلی الله علیه و آله)

در ميان ويژگى هاى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هيچ چيزى مهمتر از اخلاق آن حضرت وجود ندارد. اين ويژگى همان چيزى است كه خداوند، رسولش را بدان ستوده و فرموده است : «انك لعلى خلق عظيم» ، تو بهترين خلق و خو را دارى. و خود رسول(صلی الله علیه و آله) هم فرموده است كه براى احياى مكارم اخلاقى مبعوث گشته است «انما بعثت لاتمم صالح الاخلاق».

و تازه مسلمانان هم وقتى وصف آن حضرت را براى ديگران مى گفتند، مهم ترين ويژگى دعوتش را همين مى دانستند كه : «و يأمر بمكارم الاخلاق» . مفروق نامى هم وقتى مسلمان شده و با محتواى دعوت آن حضرت آشنا شد،خطاب به رسول گفت : اى برادر قريشي ! تو مردم را به «مكارم الاخلاق و محاسن الاعمال» دعوت مى كنى. حضرت بعدها هم در آموزه هاى خود روى اخلاق تكيه زيادى داشت و مى فرمود: خداوند كريم است ، كرامت و ارزشهاى اخلاقى (معالى الاخلاق) را دوست دارد و از انجام كارهاى حقير و زشت كراهت دارد[1]

و جاى ديگر هم فرمود: سنگين ترين چيز در ترازوى مؤمن در روز قيامت «حسن خلق» است[2] و فرمود: بهترين دوست من از ميان شما، كسى است كه بيشترين دوستى را با مردم دارد و به همين قياس رابطه غير دوستانه.[3]

درباره اخلاق آن حضرت ، مناسباتش با مردم و خانواده مطالب زيادى در منابع گفته شده است . در اينجا برآنيم تا برخى از اين برخوردها و نيز شمارى از روشهاى تربيتى حضرت را در آموزش اسلام به مردم و تفهيم معانى آن به ايشان روشن كنيم .

برخورد با خشك مقدسي

يك جنبه مهم تاريخ زندگى پيامبر(صلی الله علیه و آله) رعايت دقيق قوانين الهى و وحيانى است . پيامبر تابع قرآن است و به هيچ روى مجاز به تخطى از آنها نيست . در اين باره ، بسان قرآن ، از افراط و تفريط بيزار است و تلاش مى كند، همان گونه كه به او دستور داده شده تا مستقيم حركت كند «و استقم كما امرت» همين رويه را ميان مردم هم ترويج كند.حضرت مى كوشد تا احكام را به مردم ياد بدهد و حدود دين و احكام شرعى را مشخص كند.

در اين ميان ، يك اصل مهم ، تفهيم اين نكته به مردم است كه دين را بايد از خدا و رسول بگيرند و حلال و حرام را بر اساس قرآن و سنت بشناسند. در خود قرآن ، از يهود به خاطر اين كه بي دليل برخى از حلالها را حرام كرده اند، چندين بار، گله شده است .قرآن و رسول و امامان دين ، به همان اندازه كه از لاابالي گرى متنفرند از خشك مقدسى كه ناشى از ضعف قوه عقلانى و تمسك به ظواهر است ، هم بيزارند.در خبرى آمده است كه پيغمبر(صلی الله علیه و آله) به مسلمانان دستور دادند در سفر روزه نگيرند، ولى عده اى از روى خشك مقدسى همچنان روزه مى گرفتند. حضرت از اين رفتار مردم به خشم آمده ، همان طور كه روي شترشان بودند، ظرف آب را سركشيده و فرمودند: اى خطاكاران ، افطار كنيد؟ افطروا يا معشر العصاة .[4]

پيامبر(صلی الله علیه و آله) بدون اجازه خداوند چيزى را حلال يا حرام نمى كرد، حتى اگر خودش از چيزى بدش مى آمد. درباره سير، حضرت از آن متنفر بود و مى فرمود هر كس سير خورده كنار من ننشيند با اين حال ، همان لحظه مى فرمود: من حرام نمى كنم ، زيرا اجازه تحريم آنچه را كه خداوند حلال كرده ندارم ، اما من از آن بدم مى آيد.«يا ايها الناس انه ليس بى تحريم ما أحل الله و لكنها شجرة أكره ريحها».[5]

رعايت حلال و حرام الهي ، جزو اصولى بود كه پيامبر به مردم آموزش مى داد و بر آن تأكيد مى كرد. اين مطلب را قرآن هم مكرر فرمود بود كه اينها حدود الهى است و تخطى از آنها بر هيچ كس روا نيست .آنچه هست ، اين كه قرآن و حديث بايد با درايت فهميده شود و ظاهرنگري ، انسان را به كج فهمى مى كشاند. نقل يك روايت در اين زمينه جالب است .

امام حسين (علیه السلام) سر مسائل صفين با عبدالله پسر عمروبن عاص كه مانند پدرش در صفين بر ضد امام على (علیه السلام) جنگيد، حرف نمى زد. ابوسعيد خدرى بعدها در مدينه ميان آنان واسطه شد تا با يكديگر آشتى كنند. وقتى امام با او سخن گفت ، از عبدالله گلايه كرد كه تو بر طبق احاديثى كه از پيغمبر(صلی الله علیه و آله) نقل مى كند، من را بهترين زمينيان نزد آسمانيان مى داني ؛ پس چرا در صفين حاضر شدى و با پدر من كه از من بهتر بود جنگ كردى. پسر عمرو بن عاص درباره دليل اين مطلب گفت :من زمان پيامبر(صلی الله علیه و آله) زاهد بودم و زندگى را به خود سخت مى گرفتم .

روزها روزه و شبها قيام الليل داشتم . پدرم درباره افراط من به پيامبر(صلی الله علیه و آله) شكايت كرد. حضرت به من فرمود: از پدرت اطاعت كن . وقتى پدرم به صفين مى رفت ، من هم از او اطاعت كردم . حضرت فرمودند: اين با «لاطاعة لمخلوق فى معصية الخالق» (عدم جواز اطاعت از كسى وقت معصيت خالق مى كند) سازگار نيست ؛ همينطور با آيه «و ان جاهداك ان تشرك بى فلا تطعهما» اگر والدين تو، تو را به شرك فرا خواندند، از آنان اطاعت نكن .بدين ترتيب عبدالله بن عمرو بن عاص نشان داد كه از جمله پيامبر(صلی الله علیه و آله) كه او را موظف به اطاعت از پدر كرده بوده ، تا چه اندازه بد برداشت كرده و ظاهر نگرى كرده است .

نظافت شخصى و عطر زدن و..

پيامبر(صلی الله علیه و آله) زندگى اجتماعى و فردى خود را در شكل معمول و حتى خوب آن شكل مى داد. لباس سفيد مى پوشيد، عطر مى زد، موهاى سر را شانه مى كرد و مرتب دندان هايش را مسواك مى كرد. در ميان اين مسائل ، عطر زدن براى آن حضرت يك اصل بود. در روايت هست كه در خانه پيامبر، محلي بود كه پيامبر هميشه از آنجا خود را عطر مى زده است : انس مى گويد: كانت لرسول الله سُكّة يتطيب منها[6] در خبر ديگرى آمده است كه حضرت مى فرمود در اين دنيا عطر و زن و نماز را بسيار دوست مى دارد، و البته درباره نماز ادامه مى دادند كه قرة عينى فى الصلاة . روشنى چشمان من در نماز است.[7]

شخصى روايت مى كند كه من بچه بودم نزد پيامبر(صلی الله علیه و آله) مى آمديم ، سر ما را مسح مى كرد. من وقتي دست پيامبر روى سرم كشيده شد چنان بوى معطرى احساس كردم كه تا حال فراموش نكرده ام . و ادامه مى دهد: اين قدر بوى عطر زياد بود كه گويى از كنار مغازه عطارى رد شده بودم .[8] كسى هم اگر عطر تعارفى براى پيغمبر مى برد حضرت هيچ وقت آن را رد نمى كرد. نيز نوشته اند كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به بوى خوشش شناخته مى شد: كان رسول الله يعرف بريح الطيب.[9]

حضرت از خوردن چيزهاى بودار كه مردم را اذيت كند پرهيز مى كرد. مخصوصا وقتى سير داشت و استدلالش هم اين بود كه: أكرهه من أجل ريحه .خضاب و رنگ كردن موى هم بر آن حضرت اهميت داشت . حضرت به زنان دستور مى داد تا موي هاى خود را خضاب كنند، اگر شوهر دارند براى شوهر، و اگر ندارند براى آن كه خواستگاران بيشترى داشته باشند.[10] حضرت زنى را كه در دستانش اثرى از خضاب يا حنا نبود، كراهت داشت نگاه كند.[11]

تصور عمومى چنان است كه گويى اگر كسى ثروتمند نباشد، نبايد از اين قبيل امور استفاده كند، درحالى كه چنين نيست . حضرت خود زندگى ساده اي ، روى همان حصيرى كه شبها نماز شب مى خواند، روز مى نشست و با مردم گفتگو مى كرد و ميهمانانش را پذيراى مى نمود.[12] نوع غذا خوردن او هم در همان حد معمول بود، روى زمين مى نشست و غذا مى خورد: كان رسول الله يجلس على الارض و يأكل على الارض[13] چنان كه در حديث آمده است تا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) زنده بود، سه روز پشت سر هم آل محمد سير نبودند.[14]

پيامبر و شوخ طبعي

پيامبر(صلی الله علیه و آله) فردى شوخ طبع بود و هيچ حالت خشم و عصبانيت در او ديده نشد. در حديث آمده است : كان بالنبى دعابة ، يعنى مزاحا. اما اين تبسم به معناى قهقهه زدن نبوده بلكه فقط متبسم بود: ما رأيت النبي ضاحكا ما كان الا يتبسم .اين شوخ طبعى هم خود او را سرحال نگاه مى داشت و هم مردم را آرام و راضى نگاه مى داشت .

آن حضرت به ديگران هم فرصت شوخ طبعى مى داد، چنان كه يك اعرابى هديه آورده بود، بعد كه پيامبر استفاده كرد، آمد و پولش را مى خواست و مى گفت : پول هديه ما را بدهيد. بعدها هر وقت پيامبر دلگير مى شد، مى فرمود اين اعرابى كجاست بيايد و ما را از گرفتگى در آورد. البته پيغمبر از شوخى بي مورد خوشش نمى آمد. يكى از شوخ طبع هاى آن زمان عبدالله بن حذافه بود كه پيغمبر او را رهبر سريه اى كرد.

در آنجا از سپاهش خواست آتش روشن كنند. سپس گفت : همه شما در آتش بپريد. آنها گفتند: ما ايمان به پيغمر آورديم تا از آتش مصون باشيم . (در نقل ديگرى دارد كه آنها خواستند خود را در آتش بيندازند كه او نگذاشت و گفت : شوخى كردم). وقتى نزد پيامبر آمدند و داستان را گفتند، حضرت كار آنها را تأييد كرد و فرمود:لاطاعة لمخلوق فى مصعية الخالق[15] در كارهايى كه معصيت خالق است، نبايد از مخلوق پيروى كرد.

بعد از رسيدن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از بدر مردم به استقبال آمدند. سلمة بن سلامه كه پيامبر به خاطر يك شوخى نادرست ، سبب قهر آن حضرت با خود شده بود، خطاب به مردم گفت : اين كه تبريك ندارد، ما مشتى پير و كچل را كشتيم . رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از سخن او خنديد و فرمود: آنان ملاء قريش بودند، كسانى كه با ديدنشان وحشت پديد مى آمد و اگر دستورى مى دادند، به سختى اطاعت مى كرديد. در اين وقت سلمه از فرصت استفاده كرده علت قهر پيامبر را پرسيد.

حضرت فرمودند زمانى كه در «روحاء» عازم بدر بوديم ، يك اعرابى نزد من آمد و پرسيد: اگر پيامبري ، بگو بدانم كه شتر حامله من ، چه مى زايد؟ تو گفتى كه، خودت با او جماع كردى و از تو حامله شده ؛ و تو البته برخورد زشتى كردي ! سلمه از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عذر خواست و پيامبر عذرش را پذيرفت .

عبادت حضرت

عبادت حضرت هم استثنايى بود. نماز شب كه بر پيغمبر واجب بوده و خدا از او خواست كه «نِصْفه اوانقص منه الا قليلا» كه نيمى از شب يا اندكى كمتر از آن را قرآن و نماز بخواند. خداوند در قرآن مى فرمايد: «ان ربك يعلم أنك تقوم ادنى من ثلثى الليل و نصفه و ثلثه و طائفة من الذين معك».[16]

حضرت على (علیه السلام) در يكى از جنگها مى گويد كه همه خوابيده بودند اما پيغمبر مشغول عبادت بود: لقدر أيتنا و ما فينا قائم الا رسول الله صلی الله علیه و آله تحت الشجرة يصلّى و يبكى حتى اصبح . در ميان ما تنها كسى كه ايستاده و زير يك درخت نماز مى خواند و تا صبح گريه مى كرد، پيامبر بود.ابوذر هم كه خود آيتى در زهد و عبادت بود مى گويد: صليت مع النبى فى بعض الليل فقام يصلى فقمت معه حتى جعلت اضرب رأسى الجُدُرات من طول صلاته .

يك شبى با آن حضرت نماز مى خواندم ، آن قدر ايستاد و نماز خواند كه من خسته شده سرم را به ديوار گذاشتم .همين نماز شب بود كه پيامبر را به مقام محمود، يعنى مقام شفاعت رساند و اين سفارش حق تعالى بودكه : و من الليل فتهجد به نافلة لك عسى أن يبعثك مقاما محمودا. نافله شب را به جاى آر باشد كه خداوند تو را به مقام محمود برساند.

پيامبر رحمت

خداوند در قرآن مى فرمايد: و ما أرسلناك الا رحمة للعالمين . پيامبر رحمت بدين معناست كه آن حضرت هيچ گاه از مردم خشمگين نمى شد، به ويژه در امورى كه مربوط به آموزش دين به آنان بود. در نقلها دارد كه فكان لايبغضه شي ء و لايستفزه . و دارد كه كان اوسع الناس صدرا. و نيز دارد كه قد وسع الناس منه بَسْطه و خُلْقه فصار لهم أبا. همه اين عبارات به معناى آن است كه حضرت سعه صدر كامل براى دريافت سخنان مردم داشت و سر فرصت به هدايت آنان مى پرداخت . پيامبر رحمت بدان معنا بود كه بت پرستان را هم كه آزارش مى دادند نفرين نمى كرد و مى فرمود: خداوندا! قوم مرا هدايت كن . وقتى به حضرت گفتند مشركين را نفرين كنيد، حضرت فرمود: انى لم أُبْعَث لعّانا و انما بُعِثْت رحمة [17]

تأثير پيامبر تنها در مسلمانان نبوده و نيست . بعثت حضرت ختمى مرتبت ، براى همه عالم رحمت بوده و اين رحمت همچنان مستدام است .

مردم داري

مردم دارى براى هر قشرى به گونه اى خاص معنا دارد براى يك رهبر، براى يك خطيب ، براى يك امام جماعت مسجد يا كاسب ، رفتارهاى خاصى مى تواند سبب جذب مردم شود. پيامبر حتى در عبادت هم مردم را خسته نمى كرد. شنيده نشده است كه پيامبر نماز جماعتش طولانى باشد. البته از اين كه كسى هم تندتند نماز بخواند بدش مى آمد و تذكر مى داد.

درباره حضرت دارد كه : يكثر الذكر، يقل اللعن، يطيل الصلاة ، يقصر الخطبة و كان لايأنف و لايستكبر. يمشى مع الارملة والمسكين فيقضى له حاجته. فراوان ياد خدا مى كرد، لعنت كمتر مى كرد، نمازش را با آرامش مى خواند، خطبه نمازش كوتاه بود، تكبر نداشت ، با فقرا و يتيمان مى نشست و نياز آنها را برآورده مى كرد.

در همين حال ، انتظار احترام هم از مردم نداشت . خدا البته از مردم مى خواست حرمت پيامبر را نگهدارند. اما خود پيامبر پايبند احترامات رسمى نبود. از اين كه كسى جلوى پايش بلند شود، كراهت داشت . اين خودش محبت بيشترى در مردم ايجاد كرده بود. در نقلى دارد: انه لم يكن شخص أحب اليهم من رسول الله(صلی الله علیه و آله) فكانوا اذا رأوه لم يقوموا اليه لما يعرفون من كراهيته له.

هيچ كس براى مردم دوست داشتني تر از پيامبر(صلی الله علیه و آله) نبود، با اين حال ، مى دانستند كه او خوش ندارد كسى جلويش بلند شود، و آنها بلند نمى شدند.يك نمونه جالب از مردم دارى همين است كه وقتى نماز مى خواند و صداى گريه بچه اى مى آمد، سوره هاى كوچك را مى خواند تا نماز تمام شود. وقتى علت را پرسيدند، فرمود اگر نماز را طول مى دادم حواس مادرش پرت مى شد: فخشيت أن يشق ذلك على ابويه .

حضرت حتى سراغ ضعيف ترين آدمها را مى گرفت : زن سياهپوستى در مدينه بود كه كارهاى مسجد را مى كرد. چند روزى خبرى از او نشد. حضرت سراغ گرفت ، گفتند: مرد. حضرت فرمودند شما با اينكارتان مرا آزار نداديد كه خبر نكرديد. در اصل مردم تصور كرده بودند اين شخص اين اندازه ارزش ندارد كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) براى او خبر كنند. حضرت فرمود اكنون قبر او را به من نشان دهيد. قبر را نشان دادند.

حضرت به سراغ قبر او رفت و بر او درود فرستاد و فرمود اين قبور گرفتار ظلمت هستند و با درود و صلات ما بر آنها، نورانى مى شود. أن امرأة سوداء كانت تقم المسجد أو شابا، فقدها رسول الله(صلی الله علیه و آله)فسأل عنها أو عنه . فقالوا: مات . قال : أفلا كنتم آذنتموني ؟ فكأنهم صغّروا امرها أو أمره . فقال : دلّوني على قبره . فدلّوه فصلّى عليه . ثم قال : ان هذه القبور مملوءة ظُلْمة على أهلها، و ان الله تعالى ينوّرها لهم بصلاتى عليهم .[18]

رفع سوء ظن از مردم در ارتباط با خود، نكته بسيار مهمى است . پيامبر در آخرين روزها از مردم خواستند تا اگر تصور مى كنند حقى از آنان را ضايع كرده بيايند و حقشان را بگيرند. اين رفع سوء ظن ازمردم است . نمونه ديگر آن است كه صفيه مى گويد كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) معتكف بود من شبى نزد او آمدم و بعد از صحبت خواستم بروم .

آن حضرت در حجره اسامة بن زيد بود و حضرت با من برخاست تا«ليقلبني ». به دو نفر از انصار برخورد. آنها وقتى پيامبر(صلی الله علیه و آله) را ديدند، بر سرعتشان افزودند. پيامبر فرمود:على رسلكما آنها صفية بنت حيي ، قالا: سبحان الله يا رسول الله . فقال رسول الله : ان الشيطان يجرى من الانسان مجرى الدم . و انى خشيت أن يقذف فى قلوبكما شيئا.[19] پيامبر به آنها فرمود اين صفيه دختر حيى بن اخطب همسر من است. آنها گفتند سبحان الله. حضرت فرمود: نفوذ شيطان در بدن مانند خون در رگهاست. من ترسيدم كه چيزى به دل شما رسيده باشد و تصور ناشايستى كرده باشيد.

برخورد با بدوي ها

پيامبر(صلی الله علیه و آله) با يك جامعه اعرابى سروكار داشت نه جامعه عربى و بنابراين برخوردها در سطح بسيار نازلى بود كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) بايد تحمل مى كرد. در روايتى آمده است كه يك اعرابى از راه رسيده بود و نمى دانست مسجد چيست . رفت در يك گوشه مسجد بول كرد. اصحاب ناراحت شدند و قصد تندى به او داشتند. حضرت فرمود: آزارش ندهيد؛ سپس او را صدا زدند و به او حالى كردند كه مسجد جاى ذكر و عبادت است نه جاى اين قبيل كارها.

معاوية بن حكم مى گويد: من در نماز بودم كسى عطسه كرد. يرحمك الله گفتم . همه متوجه من شدند. دوباره آن شخص عطسه كرد. باز تكرار كردم . وقتى نگاه مردم را ديدم در وسط نماز گفتم : مادرتان به سوگتان بنشيند، چرا به من نگاه مى كنيد. مردم با دست روى ران خود زدند. من ساكت شدم . وقتى نماز حضرت تمام شد، مرا صدا زدند. به خدا سوگند هيچ معلمى را پيش و پس از آن نديده بودم كه اينچنين تعليم دهد.

حضرت نه مرا آزار دادند نه تندى كردند، تنها فرمودند: اين نمازى كه خواندى چون بين آن حرف زدى فايده ندارد، نماز تسبيح و تكبير و تلاوت قرآن است . (فسكت فلما سلم رسول الله منصلاته ، دعانى فبأبى و امى ما رأيت معلما قبله و لابعده أحسن تعليما منه. والله ما ضربنى و لا نهرنى ولكن قال : ان صلاتك هذه لايصلح فيها شى من كلام الناس انما هى التسبيح و التكبير و تلاوة القرآن .[20]

نوع آموزش دادن دين توسط آن حضرت در روايت ديگرى هم آمده است : شخصى سؤال مى كند: يارسول الله ، وقت نماز مى رسد و من جنب هست ، چه كنم . حضرت فرمود من هم گاهى همين طور برايم پيش مى آيد. آن شخص گفت : شما مثل ما نيستيد و بخشوده شده ايد. حضرت فرمودند: به خدا سوگند من هم دوست دارم خاشع ترين باشم و آگاه ترين به موارد تقوا «يا رسول الله تدركنى الصلوة و أنا جنب أفأصوم ؟ حضرت فرمودند: و أنا تدركنى الصلاة و أنا جنب فأصوم . فقال : لست مثلنا يا رسول الله ! قدغفر الله لك ما تقدم من ذنبك و ما تأخر. فقال : والله انى لا¤رجو أن أكون أخشاكم لله و أعلمكم بمااتّقي ».[21]

پيامبر(صلی الله علیه و آله) به معاذ بن جبل و ابوموسى اشعرى كه به يمن مى رفتند فرمودند: يسّرا و لا تُعَسّرا، بشّرا ولا تنفرّا[22] آسان بگيريد و سخت نگيريد، بشارت دهيد و تنفر ايجاد نكنيد.عده اى به مدينه آمدند و سؤال كردند كه پيامبر چطور عبادت مى كند. وقتى شنيدند، احساس كردند عبادت آن حضرت خيلى زياد نيست . گفتند: بسيار خوب ؛ او پيغمبر است و خداوند از همه چيز او گذشته است . يكى از آن افراد گفت : من هر شب تا صبح عبادت مى كنم .

ديگرى گفت : من هميشه روزه خواهم بود. ديگرى گفت من اصلا ازدواج نمى كنم . پيامبر(ص) آمدند و خطاب به آنها فرمود شماها چنين گفتيد، اما من كه خاشع ترين و متقي ترين هستم شما هستم ، روزه مى گيرم و نمى گيرم و نماز مى خوانم و ازدواج مي كنم و اين سنت من است كه هر كس از من است بايد از آن پيروى كند: اما والله انى لاخشاكم لله و أتقاكم له ، لكني اصوم و افطر و اصلى و ارقد و أتزوج من النساء فمن رغب عن سنتى فليس منى.[23]

اين بود گوشه اى از آنچه از درباره روش هاى اخلاقى و تربيتى پيامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده است .

رسول جعفريان

منبع : پايگاه دانش، پژوهش و نشر بين الملل

[1] . مصنف عبدالرزاق‌: 143.11.

[2] . مصنف‌: 146.11

[3] . مصنف‌: 145.11.

[4] . تهذيب الاثار مسند ابن عباس ج 1، ص 92.

[5] . امتاع 7.310.

[6] . امتاع 7.101.

[7] . مصنف‌: 321.4.

[8] . امتاع 7.102.

[9] . مصنف‌: 319.4.

[10] . مصنف‌: 319.4.

[11] . مصنف‌: 488.7.

[12] . امتاع‌: 115.7.

[13] . امتاع‌: 7.262.

[14] . امتاع‌: 7.263.

[15] . امتاع 10.63.

[16] . مزمّل 20.

[17] . جنة النعيم‌، 454.1.

[18] . فتح الباري‌ 1337.3.

[19] . مصنف‌: 360.4.

[20] . سبل الهدى 7.19.

[21] . مسلم 1110.

[22] . بخارى ـ فتح البارى 6124.10.

[23] . بخاري‌، فتح البارى 5063.9.