وهابیت و تسلط کفار بر سرنوشت مسلمانان

از روزی که شجره خبیثه وهابیت در کشورهای اسلامی ریشه دوانده است، كفار و استكبار جهاني نيز در معیت این جرسومه فساد و غده­ای سرطانی همراهی نموده و در سرنوشت مسلمانان  رخنه  كرده است، این گروه در حال که مسلمانان را با تیغ تعصب بی­رحمانه سر می­برند و بدترین خشونت­ها را نسبت به پیروان پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم روا می­دارند، اما پیوسته دروازه  ها را بر روی صهیونیزم و صلیبیان ستمگر، باز  كرده و در برابر آنان لبخند می­زنند. تا آنان با حمایت این گروه اسلام نما بر سر نوشت مسلمانان مسلط شده و دارايي­­های مادی و معنوی أنان را به تاراج ببرند و از شوکت و عظمت مسلمانان بکاهند و با تجهیز نظامی و فروختن سلاح از یکسو باعث رونق اقتصادی در کشورهای سلطه­گر شده و از سوی دیگر آتش جنگ را در میان امت اسلامی شعله ­ور نگهدارند، آری وهابیان همه چیز را برای این برادران خیانتكار خود، در هر جا آماده و برقرار مى سازند؛ آنان ايادي منفوري هستند كه هميشه كشورهاي سلطه­ گر غربي آنها را تقويت کرده تا جلو بيداري پيروزمندانۀ اسلام را بگيرند.

آنچه ذکر شد، یعنی خدمت به کفار، تنها یک ادعا نیست، بلکه واقعیتی است که ریشه در اسلاف این گروه دارد، ابن تيميه، آن زمان كه جهان اسلام مورد تهاجم مغولان از يك سو و صليبيان از سوى ديگر قرار داشت، در برابر علماى اسلامى و عامه  مسلمين قرار گرفت و با پخش و نشر عقايد انحرافى خود، موجبات ترديد و تفرقه را به نفع كفار، در بين مسلمين به وجود آورد، سبكى در اين باره مى گويد:«ابن تيميه، در زير پوشش پيروى از كتاب وسنت و دعوت مردم به حق و هدايت آنان به سوى بهشت، در عقايد اسلامى بدعت گذاشت و اركان اسلام را در هم شكست. او با اتفاق و اتحاد مسلمانان به مخالفت برخاست.[1] همچنين، آن زمانى كه انگليس، دشمن ديرينه اسلام، كشورهاى اسلامى را مورد تاخت و تاز و استعمار خويش قرار مى داد، محمد بن عبدالوهاب، مجدداً عقايد و انديشه هاى انحرافى ابن تيميه را با همدستى آل سعود رواج داد و به تكفير مسلمين پرداخت و آنان را واجب القتل و مهدورالدم مى دانست.

در عصر حاضر كه استعمار جهانى با تمام امكانات فرهنگى و نظامى براى نابودى اسلام و مسلمين، با همدستان خود متحد شده و بسيارى از كشورهاى اسلامى را عملًا تحت تسلط خود درآورده است و قدس، قبله اول اسلام توسط صهيونيست هاى غاصب، با خون جوانان رشيد فلسطينى رنگين و رنگين تر مى شود، وهابیت تمام همّ و غم خویش را در تكفير مسلمين گذاشته است و تحت عنوان «شرك»، بلاى جان مسلمين شده اند.

به گفته استاد مرحوم «بوطى»، مسلمانان در گوشه و كنار جهان از نفاق افكنى سلفيه (وهابيت) به تنگ آمده اند، تنها مشكل ما در كشورهاى مختلف، دشمنى و ايجاد تفرقه اى است كه سلفيه در بين ما مسلمانان ايجاد مى كنند. برخى از نتايج اين اختلافات، تعطيلى مسجد واشنگتن، توسط آمريكا براى چندين ماه است؛ همچنين سنگ اندازى و اختلاف افكنى وهابى ها بين مسلمانان، در فرانسه، باعث شد كه يكى از مساجد پاريس، توسط حكومت فرانسه به كلى ويران گردد.[2]

وهابى ها با كفار و دشمنان اسلام در برابر مسلمانان همسو مى باشند. وقتى كه در سال (1920 م) انگليس استعمارگر، كشورهاى اسلامى را مورد هجمه قرار داد و مصر و عراق را به تصرف درآورد، علما و فقهاى اسلامى در نجف اشرف و دانشگاه الازهر فتواى جهاد و دستور حمل سلاح را بر ضد انگليس صادر كردند. اما وهابى ها تحت رهبرى پسر محمد بن عبدالوهاب، بر ضد فتاواى فقهاى اسلامى به نفع انگليس استعمارگر وارد عمل شدند و رهبرشان فتواى جهاد با مسلمانان را اعلان نمود.[3] «حافظ وهبه» مستشار سعودى در كتاب «جزيرة العرب فى القرن العشرين» مى گويد: علت اينكه ملك عبدالعزيز، حاكم وهابى ها «فيصل الدويش»، رئيس قبيله «مطير» را زندانى كرد و بعد به قتل رسانيد، اين بود كه فيصل الدويش، فهميده بود كه عبدالعزيز «كان لا يركع الّا لاوامر انگليز»؛ «ملك عبدالعزيز، جز به اوامر انگليس گردن نمى نهد». همچنين او متوجه شده بود كه عبدالعزيز، فلسطين را با مشورت انگليس به يهودى ها بخشيده است.[4] آيا اين عملكرد و موضع گيرى وهابى ها بيانگر دشمنى آنان با اسلام و دوستى و هم پيمانى آنان با كفار و دشمنان اسلام نيست؟ گويى توحيدى كه اين همه، از آن دم مى زنند و ديگران را به خاطر آن، كافر و مشرك مى دانند تنها با همكارى و هم سويى با كفار و مشركان قابل تحقق است؟

آيا مى توان براى جريان وهابيت هدفى جز نفاق و تفرقه افكنى در بين مسلمانان پيدا نمود؟ آيا وقت آن نرسيده است كه سران و رهبران كنونى اين فرقه، نسبت به اعمال و رفتار گذشتگان خود مقدارى تأمل نموده، مصالح اسلام و مسلمانان را در نظر بگيرند و بگذارند مسلمين نسبت به دشمنان اصلى و واقعى خود بينديشند و براى آزادى قدس و نجات جوامع اسلامى از سلطه فرهنگى و نظامى غرب و دشمنان اسلام يد واحده و متحدى باشند؟

حكومت ايران، قبل از پيروزى انقلاب، حكومتى غيردينى و وابسته به استكبار جهانى بود و به ارزش هاى اسلامى پاى بند نبود، در عين حال، حكومت آل سعود (وهابى ها) نه تنها هيچ حساسيتى در برابر دولت ايران از خود نشان نمى دادند، بلكه با آن، رابطه اى گرم و دوستانه داشتند. اما بعد از پيروزى انقلاب و استقرار نظام اسلامى در ايران، وهابى ها در برابر دولت ايران، موضع منفى و خصمانه اى اتخاذ كردند، در حالى كه اين حكومت، بر اساس قرآن و سنت پيامبر (ص) شكل گرفته و موجب بيدارى امت اسلامى در سراسر دنيا گرديده و مخالفت صريح خود را با صهيونيزم و استكبار جهانى، اعم از شرق و غرب، در گفتار و عمل اعلام داشته است.

دولت كنونى ايران حتى سفارت خانه هاى بعضى از آنها را در تهران بسته است و از ارزش هاى اسلامى در سراسر دنيا دفاع مى نمايد و در اين راستا، رهبر فقيد انقلاب، فتواى ارتداد سلمان رشدى را بدون هيچ ملاحظه سياسى و با قاطعيت اعلام كرد. از سوى ديگر، جمهورى اسلامى ايران، حمايت از تمام مسلمين و دعوت به سوى اتحاد و تقريب مذاهب اسلامى را سرلوحه سياست خود قرار داده و كارهاى بى شمار ديگرى، در جهت وحدت امت اسلامى در داخل و خارج كشور انجام داده است.

وهابى ها با اينكه خودشان را مسلمان و مدافع توحيد مى دانند، خصومت و عداوت شديد خود را به بهانه ها و عناوين عجيب و غريب نسبت به جمهورى اسلامى ايران اعلام مى دارند و از هيچ گونه توطئه و تبليغ، عليه آن دريغ نكرده اند.

امسال در حادثه دلخراش منا شاهد بوديم كه وهابيت چگونه با مهمانان خداوند در حال احرام برخورد نمودند و با کشتار هزاران حاجیان بی گناه حقد و کینه­ای خویش را نسبت به مسلمانان به منصه ظهور رساندند، وقتی به فرایند این پروژه حاجی کشی و تراژدی غمناک می­نگیریم به این نتیجه می­رسیم که دست­های پیدا و پنهان صهیونیسم و استکبار جهانی از آستین آل سعود بیرون آمد و به جبران شکست خروش تندر آسای امت اسلامی در یمن، بحرین، عراق، سوریه و… از مؤمنین که به قصد سنگ زدن به شیطان آمده بودند از کشته­ها پشته­ها ساختند.

[1]. الدرة المضيه فى الرد على ابن تيميه، سبكى، ص 5.

[2] . السلفيه مرحلة زمنيه مباركه، لا مذهب اسلامى، دكتر سعيد رمضان بوطى، ص 245.

[3] . هذه هى الوهابيه( اين است آيين وهابيت)، محمدجواد مغنيه، ص 188.

[4] . ماضى الوهابيين وحاضرهم، سيد مرتضى رضوى، ص 196.