نقد و بررسی ادیان و فرق » وهابیت »

وهابیت فرقه ‌ای برای تفرقه

مقدمه

الحمد لله ربّ العالمین والصلاه والسلام علی محمّد وآله الطاهرین، سیّما الإمام المهدی روحی فداه.

نوشته حاضر ضمن سلسله بحث­هایی است که در سال ۱۴۱۶ق .

( دوازده سال قبل ) در حوزه « الرسول الأکرم» بیروت به زبان عربی تدریس می‌ شد وطلاب محترم حوزه را از خطر وهابیت و افکار منحرف ابن ‌ تیمیه و جریان سلفی‌ گری برحذر می‌ داشت.

پیش از پرداختن به نقد عقاید آنان، به تاریخچه ابن‌ تیمیه و ابن‌ وهاب ونقش آنان در ایجاد اختلاف و درگیری بین امّت واحد اسلامی و از هم پاشیدن صفوف مسلمین پرداخته شده، تا همگان بدانند که امروز چه کسانی به نام دین و مذهب، خنجر بر پیکره دین می‌ زنند و کاری را که یهود (علیهم لعان الله) و استعمارگران نمی‌ توانند به آن دست یابند، متأسفانه این گروه و حزب، به آسانی آن را به دست آورده و نتایج آن را تقدیم دشمنان اسلام می‌کنند.

این جزوه هر چند کوتاه و مختصر است، ولی می‌ تواند در فهم مقصود و رساندن پیام آن به اذهان، نقش مؤثری را داشته باشد.

در پایان آرزومندیم خداوند عزّ وجل، اسلام و امت اسلامی را از شرّ بدخواهان و دسیسه منافقان حفظ گرداند.

ضمناً از جناب حجه الإسلام داداش زاده که در ترجمه این درسها تلاش و کوشش فراوان داشته و از حجه الإسلام شیخ محمد باقر پورامینی ـ‌ که در ویرایش و ملاحظات و تذکرات ارزنده خویش به غنا و محتوای آن افزوده ­اند ـ‌ کمال تشکر و تقدیر را دارم.

قم ـ طبسی

۴ مرداد ۱۳۸۶ برابر ب ۱۱ رجب ۱۴۲۸ق.

ابن‌ تیمیّه وکاشت بذر نفاق شرح حال

احمدبن عبدالحلیم حرانی دمشقی ، معروف به ابن تیمیه در سال ۶۶۱ق.

( ۵ سال پس از سقوط خلافت بنی عباس توسط هولاکو در بغداد ) در حرّان [۱] که کانون فرقه ص ب ئه بود، دیده به جهان گشود.

دوران کودکی و نوجوانی خود را در آن دیار سپری کرد و به سبب هجوم قوم وحشی تاتار ، مجبور ش د به همراه خانواده خود، در سال ۶۶۷ق.

از زادگاه خویش کوچ کرده ، به دمشق بگریزد.

آغازتحصیل او در علوم مذهبی، فقه حنبلی بود و نخستین اس ت اد وی، پدرش بود.

نخستین ناهمگونی‌

ساکن حماه از ابن‌ تیمیه پرسیدند که نظر بزرگانِ از صالحین در مورد یات صفات مثل: ( لرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى ) و نیز ( اسْتَوى إِلَى السَّماء ) و همچنین فرموده رسول گرامی:

« انَّ قُلُوبَ بَنِی آدَمَ بَیْنَ إِصْبَعَیْنِ مِنْ أَصَابِعِ الرَّحْمَنِ» و قول آن حضرت: « یضع الجبار قدمه فی النار…» چیست؟ پاسخی که و به این پرسش داد، تصریح بر جسم داشتن خداوند عزّوجلّ داشت ؛ انتشار پاسخ ابن تیمیه در آن ناحیه غوغایی به راه انداخت و از آن پس (از سال ۶۹۸ق. )

و به دلیل سر دادن فتاوا و تفسیرهای ناروا از آیات شهرت یافت.

ابن کثیر می گوید: گروهی از فقه بر ضدّ او برخاسته، از جلال الدین حنفی، قاضی وقت، محاکمه وی را خواستار شدند.

قاضی ابن تیمیه را احضار کرد ؛ ولی وی از حضور در محکمه سر باز زد.

بعده به دلیل آن عقیده انحرافی که در پاسخ اهل حماه از خود بروز داد ه بود ، در شهر به « حمویّه » خوانده شد. [۲]

وی همواره با نظر دادن برخلاف آرای مشهور و رایج بین مسلم ان ن موجب تشویش اذهان و آشفتگی در عقیده و باورهای مردم می شد تا این که در سال ۷۰۵ ق .

بحثی میان او و چند تن از قضات درگرفت که در نهایت منجر به تبعید وی به مصرگردید … سپس در سال ۷۰۶ ق .

امیر سیف الدین سلار ، نیب مصر ، سه نفر از قضات فرقه شافعی ، مالکی و حنبلی و نیز سه تن از فقها که نامشان باجی ، جزری و نمواری بود، احضار کر د تا در مورد ابن تیمیه، تصمیم گیری نمایند.

همگی رأی به آزادی او دادند تا شاید دست از عقاید خود بردارد؛ امّا طولی نکشید که در سال ۷۰ ۷ ق.

ابن عطاء ضدّ او مطالبی را ابراز داشت و قاضی بدرالدین را بر آن داشت تا حکم کند به این­که سخنان ابن تیمیّه نهایت بی ادبی نسبت به ساحت پیامبر ۹ است؛ از این رو به حبس او دستور داد و وی به مدت یک سال ( تا سال ۷۰۸ق. ) در مصر بازداشت بود .

سپس به اسکندریّه تبعید شد.

ولی همچنان بر انحراف خود اصرار داشت و دست از فتاوای شگفت انگیز خود برن می‌ داشت.

بدین سبب وی را در قلعه ای در دمشق زندانی کردند …

و مانع شدند تا مطالبی را نوشته، یا کتبی را مطالعه کند ؛ تمام کتاب هایی که نزدش بود، برداشتند و هیچ ‌ گونه ابزار نوشتن در اختیار او قرار ندادند و سرانجام در سال ۷۲۸ ق . درگذشت. [۳]

شخصیت ابن تیمیه

در مورد شخصیت ابن تیمیه می توان گفت: ۱ . او شخصیّتی واقع بین نبود و به مسائلی که مسلم ان ن در آن دوران سخت بدان توجه داشتند و برای آن ها حساس بود، اهمیتی قائل نمی‌شد؛ زیرا در دورانی که مسلمین بیش از هر چیز دیگر نیاز شدید به وحدت داشتند ، وی با افشاندن بذر فتنه و درگیری، اوضاع م ردم را هراز چند گاهی متشنّج می کرد و بخش وسیعی از توان حکومت و قضات را ـ که می بایست صرف دفاع در برابر کفار شود ـ‌ به خود مشغول می کرد و با تشویش افکار و نشر عق ی د باطل توان ها را هدر می داد.

۲ . نظرات ابن تیمیه برخلاف آر ی مشهور بود که بر آن اتفاق داشتند ؛ به­ طوری که بسیاری از قضات و فقها با نظر و ی از در مخاصمه وارد گردیدند.

۳ . وی قائل به تجسیم و تشبیه و جهت داشتن خداوند عزّوجلّ بود.

۴ . او به استغاثه به رسول الله اعتقاد نداشت و حرمت زیارت قبور انبیا‌ و صالحین را ترویج می‌کرد.

منتقدان هم عصر

در عصر ابن تیمیه و پس از او علمای بسیاری پرده از افکار انحرافیش برداشتند و در این میان نقد علمای معاصر او از اهمیت بسیاری برخودار است.

۱ . صفی الدین الهندی الأرموی (م . ۷۱۵ق.)؛ او از بزرگان مذهب اشعری بود و در یک مجلس بحثی با ابن تیمیه به مناظره پرداخت.

روحیّه صفی الدین هندی به گونه‌ای بود که وقتی وارد یک مسأله علمی می شد، با حوصله تمام، همه جوانب آن مسأله را مورد کاوش قرار می داد.

اما ابن ‌ تیمیه برخلاف او و طبق عادتش با شتاب از مسأله ای به مسأله دیگر می‌ پرداخت و بدون این که آن را خوب تقریر کند، از آن می گذشت؛ از این رو صفی الدین هندی به او گفت: ای ابن تیمیه تو را چگونه می بینم! تو مانند گنجشکی هستی که وقتی می خواهم آن را به دام بیندازم از این شاخه به آن شاخه می‌پرد …

بعد از مدتی ابن تیمیه زندانی و بر ضدّ او روشنگری‌ ها و تبلیغات وسیعی انجام گرفت. [۴]

۲ . شهاب الدین حلبی (م . ۷۳۳ق.)؛ او کتابی در زمینه نفی جهت داشتن خداوند عز وجلّ به رشته تحریر درآورد.

این کتاب در حقیقت ردّ عقیده ابن ‌ تیمیه است.

در مقدّمه آن کتاب می نویسد: امّا بعد، آنچه که مرا بر آن داشت تا این کتاب را بنویسم، مسأله ای است که در این مدت به وقوع پیوست و آن این است که بعضی در صدد بر آمده ‌اند و مطالبی در اثبات جهت داشتن خداوند عز وجلّ نوش ته‌ ند و هر کسی که در این زمینه مطالعه ای نداشته باشد و به وسائل معرفت، مسلّح نباشد و نیز مستبصر به نور حکمت نباشد ، فریفته آن سخنان می گردد.

لذا بر آن شدم تا عقیده اهل سنّت و اهل جماعت را بیان کرده ، فساد مطالب او (ابن تیمیه) را روشن نمایم، در حالی که او هر آن چه را که خود ادّعا کرد، اولین کسی بود که به نقض آن پرداخت و هر قاعده ای را که مطرح نمود، خود دست به تخریب آن زد. [۵]

۳ . قاضی القضه کمال الدین الزملکانی (م . ۷۳۳ق.)؛ به گف ته سبکی، وی پیشوا، علاّمه و اهل مناظره بود [۶] و در دو مسأله طلاق و زیارت به ردّ بر عقاید ابن تیمیّه پرداخته است.

۴ .حافظ شمس الدین ذهبی، (متوفای ۷۴۸ق.)؛ وی در نام ه بلند و پندآموزش به ابن تیمیّه چنین می نویسد: تا چه اندازه استخوان در چشم برادر مؤمن خود می بینی در حالی که فراموش کرده ای آن تنه درختی را که در چشم خودداری ! تا چه مقدار به ستودن از خود می پردازی؟ تا چه اندازه سخنان و بدبختی هایت، تو را به ورطه سیه روزی کشانده؟ تا چه مقدار به مذمت علما می پردازی و به دنبال عیوب مردم هستی؟ در حالی که خودت آگاه به این نهی پیامبر خدا هستی که فرمود: مردگان خود را جز به خیر یاد نکنید .

بله من می دانم که تو در مقام دفاع از خود برآمده، چنین توجیه می‌ کنی با کسانی باید به نبرد برخاست که بویی از اسلام نبرده اند و آشنای به آن چه که رسول مکرّم بر آن مبعوث گردیده نیستند و این جهاد است و از بسیاری از چیزهای که به واسطه عمل به آن، آدمی را به رستگاری می رساند… بی‌ خبراند.

نیکو بودن اسلام شخص به این است که چیزهای غیر مهم را رها سازد .

ای مرد ، به خدا قسم ، بر ماست که تو را باز داریم ؛ چرا که تو بحث کننده ای چرب زبان هستی و هیچگاه آرام و قرار نداری .

از این همه اشتباهات در دین بپرهیز که رسول خدا، از طرح چنین مسائلی بیزار ست.

آن حضرت از کثرت سؤال نهی کردند و فرمود: همانا مخوف ترین چیزی که بر امتم از آن بیمناک هستم، منافق چرب زبان در میان امتم است .

سخن زیاد در آن جایی که مرتبط با حلال و حرام باشد و لغزش در آن نباشد، قساوت قلب می آورد.

پس چگونه خواهد بود سرانجامِ سخن زیاد در مباحث فلسفی که ارتباطی به حرام و حلال ندارد ؟

این سخنان فلاسفه دروغ هایی ست که قلب را می میراند .

به خدا سوگند ـ با این سخنان تو، دست مایه خنده برای دیگران شده ایم.

تا کی می خواهی دقایق کفریات فلاسفه را بیرون آوری و به عقاید خود ضمیمه کنی ؟ ما با همین عقول خود به ردّ آن کفریات می پردازیم.

ای مرد، افکار آلوده و مسموم فلاسفه و نیز کتاب های آنها به تو رسیده است ـ که چنان سخنان را بر زبان می رانی بدان که غوطه ور شدن در افکار مسموم، باعث می گردد تا جسم به آن خو گرفته ، در نهان آن جا بگیرد.

دریغا از یک مجلسِ قرآن که تلاوتش به همراه تدبّر و خشیّتش به همراه یاد خدا وند ـ عزوجل ـ و سکوتش به همراه تفکر باشد ! افسوس از یک مجلسی که در آن یادی از ابرار شود ؛ چرا که یاد انسان های صالح در مجالس، باعث می شو د که رحمت خداوند بر اهل آن مجلس نازل گردد.

اما در مجالسی که تشکیل می گردد، اگر نام صالح ان برده شود ، از آنها با لعن و نفرت یاد می شود.

امّا تو شمشیر حجاج بن‌ یوسف و زبان ابن ‌ حزم را دو برادر می دانی که با آن دو، دوستی می ورزی .

ای شکست خورده، هر کس از تو پیروی کند ، خود را در معرض کفر و فروپاشی دینش قرار داده است ؛ بویژه اگر این افراد که از تو تبعیّت می کنند انسان هایی با علم اندک باشند که دین را برای ارضای شهوت خود پذیرفته ‌اند.

گر چه این اشخاص با سخنان تو، متأثر می شوند و با دست و زبان خود از تو دفاع می کنند، ام همین اشخاص در باطن از دشمنان تو هستند.

آیا مگر نه این است که اکثر پیروان تو، انسان هایی ناتوان، دست بسته و سبک عقل یا آدم هایی بی سواد ند؟ اگر پیروان صالحی داشته باشی، آن ها هم انسان هایی خشک و بی فهم هستند.

پس تو اگر سخن مرا تصدیق نمی کنی، خودت درباره آن­ها جست جو کن و اعمال و افکارشان را با ترازوی عدل بسنج.

ای مسلمان، اسب شهوتت را برای مدح خود، پیش بیاور که تا چه اندازه نفس خود را تصدیق می کنی و با آن دوستی می ‌ و ر زی و خوبان را دشمن می شماری؟ چه اندازه با نفس خود دوستی می و ر زی و نیکان را خوار می شماری؟

تا چه اندازه نفس خود را بزرگ می شماری و عبادت کنندگان را کوچک می نگری ! تا کی با نفس خود دوستانه برخورد می کنی و کار زهّاد را زشت می شماری ؟ تا کی می خواهی کلامت را با کیفیّتی ستایش کنی ؟ به خدا قسم ، باهمان کیفیّت احادیث صحیحین را مدح نمی کنی .

ای کاش احادیث صحیحین از دست تو سالم می ماند! چرا که هر وقت اراده نمودی، احادیث صحیحین ر با برچسب تضعیف و موهوم یا با تأویل و انکار، تغییر داده ای . آیا وقت آن نرسیده که از سخنان و افکارت دست برداری؟

آیا وقت آن نرسیده که توبه و انابه به درگاه حق بنمایی؟ آیا به سن ۷۰ نرسیده ای که کوچیدن از این دنیا برای تو نزدیک ست؟ به خدا قسم من مرگ را به تو یادآوری نمی نمایم.

بلکه تو از کسی که مرگ را به یادت می اندازد، نفرت می ورزی .

بنابراین ، گمان نمی کنم گفتار مرا قبول کنی و به نصیحت من گوش فرا دهی .

بلکه در تو همّت بزرگی می بینم که برای نقد سخنان من، چندین جلد کتاب بنویسی .

و همین امر مانع از آن می شود که سخنان خود را به پایان برسانم.

نصرت تو به این است که هر آن چه تو می ‌ گویی، من آن را قبول کنم و یا ساکت بشوم.

امّا در هر صورت، حال تو نزد من معلوم است و من دلسوزانه و از روی محبّت به نصیحت تو پرداختم.

وقتی حال تو نزد من این گونه است ، پس نزد دشمنانت چگونه خواهد بود ؟

در حالی که در میان دشمنان تو انسان هایی صالح و عاقل و اهل فضل مشاهده می کنم، همچنان که در میان دوستان تو، انسان هایی فاسق ، دروغگو ، جاهل ، حیوان صفت و … می بینم.

اگر تو در روز روشن مرا ناسزا گویی ، باز من از تو رضایت دارم ؛ امّا از تو می­ خواهم که درباره گفتارم در خفا فکر کنی و از آن بهره ­مند شوی.

خداوند رحمت کند کسی را که عیوب مرا به من می­گوید… . [۷]

۵ ـ یافعی ؛ او در کتاب مر ه الجنان در ترجمه ابن تیمیه گوید: … ابن تیمیّه مسائل عجیب و غریبی بیان نمود که این نوع از مسائل با مذهب اهل سنّت مباینت دارد.

از زشت ترین مطالبی که وی عنوان نمود، نهی از زیارت قبر نبیّ مکرّم اسلام است. [۸]

۶ . ابوبکر حصنی دمشقی (م . ۸۲۹ ق)؛ او می گوید: پس بدان همانا من در سخنان این شخص خبیث که در قلبش مرض هست، گمراهی را مشاهده نمودم که این گمراهی در اثر تبعیّت از متشابهات قرآن و سنّت حاصل گردیده و هدفش جز فتنه انگیزی چیز دیگری نیست و در این امر ، بعضی از عوام الناس از او پیروی کرده اند .

همین زمینه ای ست تا خداوند عز وجل آنها را به هلاکت رساند.

لذا من در کلمات وی با چیزهایی مواجه شدم که یارای تکلم را از من گرفت و دیگر انگشتانم توان ثبت کلماتی در ردّ وی را ندارد، چرا که هر آن چه از کذب بوده به ربّ العالمین نسبت داده و گفتار خود را به صورتی فریبنده با آیات قرآنی تطبیق داده است و همچنین به بدگویی از انسان های صالح و خلف ی راشدین و تابعین آنها پرداخته که من از ذکر آن خودداری می کنم و فقط سخنان ائمه پارسا را در این زمینه یادآور می شوم … [۹] .

۷ . شهاب الدین ابن حجر الهیتمی (م.۹۷۴ق.)؛ او در شرح حال ابن تیمیه گوید: ابن تیمیّه بنده ای ست که خداوند او را خوار و گمراه و کور و کر ساخته است.