وهابيت و تكفير اهل سنت

ممکن است برخی با توجه هجمه ­ای تبلیغاتی وهابیت علیه شیعه فکر کنند که این گروه چون خود را منتسب به اهل سنت می­داند، تنها خصومت شان با پیروان اهل بیت علیهم السلام است و از این­رو آنان را مشرک و اهل بدعت می­خوانند، اما واقعیت خلاف این نگاه است، وهابیت جریانی است که با همه مذاهب و فرقه ­های اسلامی دشمنی آشتی ناپذیر دارد، وقتی به دیدگاه­های سردمداران و نظریه پردازان این فرقه منحرف مراجعه می­کنیم به وضوح می­بینیم که آنها نه تنها با شیعه مخالفت مبنایی دارند، بلکه با تمام مذاهب فقهی و کلامی اهل سنت در ستیزه­ اند، بزرگترین شخصیت علمی اهل سنت یعنی ابوالحسن اشعری توسط یکی از نویسندگان وهابی تکفیر شده اند!

جمعي از نويسندگان وهابی در کتاب «الدرر السنیة فی الأجوبة النجدیة» ج3 ص210 و 211 می گوید:و این طائفه-از اهل سنت-که منتسب به ابی الحسن اشعری هستند، توحید خداوند را انکار کردند…شرک به خدا را جایز شمردند…و در ادامه می گوید:ائمه اهل سنت در رد این قوم کافر و معاند،ردیه نوشته اند!!« فالأئمة من أهل السنة وأتباعهم لهم المصنفات المعروفة في الرد على هذه الطائفة الكافرة المعاندة، »[1]

مي­دانیم که «ابوالحسن اشعری» رئیس مذهب کلامی و اعتقادی اکثر قاطع اهل سنت است و قتی این شخص توسط علمای وهابی تکفیر می­شود وضعیت و تکلیف بقیه افراد عادی از اهل سنت مشخص است.

ابن تیمیه که امام وهابیت شناخته میشود همه اهل سنت یا اکثر آنها را کافر دانسته و به تکفیر شیعه بسنده نکرده طوری که تکفیر ایشان اکثر علمای اهل سنت قبل از خودش را شامل میشود

ابن تيميه در مورد تقليد از مذاهب اربعه مي‌گويد:«مَنْ قَالَ: أَنَا شَافِعِيُّ الشَّرْعِ أَشْعَرِيُّ الِاعْتِقَادِ قُلْنَا لَهُ: هَذَا مِنْ الْأَضْدَادِ لَا بَلْ مِن الارتداد،»[2] هرکس بگويد: من در فقه، شافعي هستم و از نظر کلامي، اشعري هستم، اين‌ها ممکن نيست و ضد هم هستند، بلکه هرکس چنين اعتقادي داشته باشد، مرتد هست.

بنابر این اكثر شافعي‌ها طبق نظر ابن تيميه، مرتدنى، چون همه شافعي‌ها از نظر فقهي شافعي هستند و از نظر کلامي، يا اشعريند يا ماتريدي، ولی بیشترشان اشعری هستند.

همچنین ابن تیمیه در مجموع فتاوی خودش می­گوید: هر کس به یک مذهب خاصی تعصب داشته باشد و بگوید : مثلا در تمام احکام شرعی ، حنفی هستم این شخص کافر است، واجب است که توبه داده شود و گرنه باید کشته شود.فَمَنْ فَعَلَ هَذَا کَانَ جَاهِلًا ضَالًّا ؛ بَلْ قَدْ یَکُونُ کَافِرًا ؛ فَإِنَّهُ مَتَى اعْتَقَدَ أَنَّهُ یَجِبُ عَلَى النَّاسِ اتِّبَاعُ وَاحِدٍ بِعَیْنِهِ مِنْ هَؤُلَاءِ الْأَئِمَّةِ دُونَ الْإِمَامِ الْآخَرِ فَإِنَّهُ یَجِبُ أَنْ یُسْتَتَابَ فَإِنْ تَابَ وَإِلَّا قُتِلَ»[3]

بنابر اين ءبق طفته ابن تيميه هر کس بگوید : فقط از ابو حنیفه تقلید می کنم و از بقیه تقلید نمی کنم، این شخص، جاهل و گمراه است بلکه کافر هست!

هم اکنون تمام حنفی­ها، رساله تنها از ابوحنیفه تبعیت می کنند و حنفی وجود ندارد که نصف مسائلش را از ابوحنیفه و نصف دیگرش را از شافعی بگیرد،  احناف افتخارشان پیروی از امام شان ابوحنیفه می­باشد و شافعی ها نیز هم چنین.افتخار می­کنند که مقلد امام شافعی هستند.

طبق اعتقاد ابن تیمیه، هم اکنون همه اهل سنت جهان، کافر هستند و باید توبه داده شوند و اگر توبه نکردند، باید کشته شوند!!

محمد صدیق قنوجی در کتاب «الدین الخالص»،  در بحث مفصلي كه در باره مذاهب و شرك دانستن آن انجام داده گفته است:« تامل کن و بیاندیش به تقلید کنندگان از مذاهب (چهارگانه) که چگونه بر تقلید مردگان پافشاری می‌کنند و اعتراف می‌کنند که فهم قرآن و سنت پیامبر مختص به آنان است و برای شرک خود به عبارات دیگران و خوابهای بزرگان استناد می‌کنند و کلام مردم و ائمه (چهارگانه اهل سنت) را به کلام خداوند ترجیح می‌دهند هر چند بر این موضوع بی‌خوبی آگاه هستند. نمی‌دانیم که چه عذری در پیشگاه خداوند در روز حساب و کتاب خواهند آورد و چه چیزی باعث نجات آنان از عذاب خداوند خواهد شد!!!.»[4]

نقد و بررسي

همان گونه كه ملاحظه شد نظریه پردازان وهابی اهل سنت را تکفیر نمودند، در حاليكه تكفير مسلمان مخالف نظريه علماي اهل سنّت است، شافعي رئيس مذهب شافعيّه گفته است:«أقبل شهادة أهل الأهواء إلا الخَطّابية؛ لأنّهم يشهدون بالزور لموافقيهم[5]؛ شهادت تمام اهل بدعت را قبول مي كنم جز خَطّابيّه زيرا اين ها شهادت دروغ را نسبت به موافقان خويش جايز مي شمارند.

ابو الحسن اشعري متوفاي ۳۲۴، مؤسس مذهب اشاعره، مي نويسد:«اِخْتَلَفَ المُسْلِمُون بَعْدَ نَبِيِّهِمْ صلي الله عليه وسلم في أَشْياء ضَلَّلَ بَعْضُهُم بَعْضا ، وبَرِي ءَ بَعْضُهُم من بعضٍ فَصاروا فِرَقا مُتَبايِنِين وأحزابا مُتَشَتِّتِين إلاّ أنّ الإسلامَ يَجْمْعُهُم ويَشْتَمِلُ عَلَيْهِم[6]؛ بعد از پيامبر گرامي [ صلي الله عليه و آله ] ميان مسلمانان در بسياري از امور اختلاف پديد آمد به طوري كه برخي از آنان ديگري را گمراه دانسته و از آنان تبرا جستند و با اين كه به فرقه هاي مخالف و احزاب پراكنده منشعب شدند ولي اسلام همه را فرا مي گيرد و شامل مي شود.

زاهر بن احمد سرخسي متوفاي ۳۸۹، از دوستان نزديك ابوالحسن اشعري نقل مي كند كه اشعري، هنگام وفاتش به من دستور داد كه تمام اصحاب و پيروان او را كه جمع كردم، به آنان گفت:

اِشْهَدُوا عَلَيَّ أنَّنِي لا أُكَّفِرُ أحدا من أهل القِبْلَةِ بِذَنْبٍ ، لأنّي رأيتُهُم كُلَّهُم يُشيرُون إلي مَعْبُودٍ واحدٍ والإسلامُ يَشْمُلُهم ويَعُمُّهُم[7]؛ گواه باشيد كه هيچ يك از اهل قبله را به خاطر گناهي كه از وي سر مي زند تكفير نمي كنم؛ زيرا همه آنان به خداي واحد عقيده دارند و اسلام بر همه آنان صدق مي كند.

شيخ الاسلام سُبْكي متوفاي ۷۵۶، از علماي پرآوازه اهل سنّت مي گويد: «إنَّ الإقدامَ عَلي تكفيرِ الموءمنين عُسَرٌ جِدّا ، وَكُلُّ من كان في قَلبِه إيمانٌ يَسْتَعْظِم القولُ بِتَكْفير أهلِ الأهواء والبِدَعِ، مع قولهم لا إله إلاّ اللّهُ ، محمدٌ رسولُ اللّه ، فَإنَّ التكفير أمرٌ هائلٌ عظيمُ الخَطَر[8]؛ اقدام بر تكفير مؤمن جدا سخت است و هر انسان با ايماني، تكفير صاحبان هوا و اهل بدعت را كه شهادتين مي گويند كار بسيار دشواري مي داند زيرا تكفير كار خيلي سخت و پر خطر مي باشد.

قاضي عضد الدين ايجي متوفاي ۷۵۶، مي نويسد:

جمهور المتكلمين والفقهاء علي أنّه لا يكفّر أحد من أهل القبلة… لم يبحث النبي عن اعتقاد من حكم بإسلامه فيها ولا الصحابة ولاالتابعون ، فعلم أنّ الخطأ فيها ليس قادحا في حقيقة الإسلام[9]؛ عموم متكلمان و فقيهان بر اين عقيده هستند كه هيچ يك از اهل قبله را نمي شود تكفير كرد … پيامبر گرامي هرگز از اعتقادات كسي كه مسلمان مي شد، سؤال نفرمود و سيره صحابه نيز چنين بود، بنا بر اين خطا و اشتباه عقيدتي يك مسلمان به حقيقت اسلام او ضرر نمي رساند.

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و صحابه تفتيش عقايد نمي كردند:«تفتازاني متوفاي ۷۹۱، مي گويد:«إن مخالف الحق من أهل القبلة ليس بكافر ما لم يخالف ما هو من ضروريات الدين كحدوث العالم وحشر الأجساد، واستدل بقوله: إن النبي ومن بعده لم يكونوا يفتّشون عن العقائد وينبهون علي ماهو الحق؛[10] نمي شود اهل قبله­ اي را كه مخالف حق باشد، كافر دانست، مگر اين كه ضروريات دين (همانند: حدوث عالم و قيامت وحشر موجودات) را انكار نمايد. زيرا پيامبر گرامي[ صلي الله عليه و آله ] و صحابه بعد از آن حضرت، از عقايد مردم تفتيش نمي كردند و آن چه را كه به ظاهر حق بود، از مردم مي پذيرفتند.

در نتیجه وهابیت تنها در تضاد با باورهای شیعه نیست، بلکه تمام مسلمین غیر از خودشان را مشرک، کافر و اهل بدعت می­دانند، تاریخ این گروه نیز ثابت کرده است؛ آنان پیش از اینکه به کربلا و نجف حمله کنند و دست به قتل شیعیان بزنند با اهل سنت در گیر بوده و از اهل سنت کشته­ ها پشته­ ها ساخت­ه اند، در یک جمله وهابیت هر کس از مسلمانان را که با آنها هم عقیده نباشند تکفیر کرده و می­کشند.

[1] . الدرر السنية في الأجوبة النجدية، علماء نجد الأعلام، محقق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم، ششم، 1417هـ، ج3،ص 211.

[2] . ابن تيمية: مجموع فتاوى ج 4 ص 13 ط الرياض 1381 ه

[3] . مجموع الفتاوی ج22 ص150 چاپ دارالوفا و ج22 ص249؛

[4] . قنوجی، الدین الخالص، دهلي – مطبعة المدني بمصر – 1379 هـ  ج1ص140

[5] . المنهاج شرح صحيح مسلم بن الحجاج، أبو زكريا محيي الدين يحيى بن شرف النووي (المتوفى: 676هـ)، دار إحياء التراث العربي – بيروت، دوم، ، ج ۴، ص ۲۵۴،

[6] . مقالات الإسلاميين واختلاف المصلين، أبو الحسن علي بن إسماعيل بن إسحاق بن سالم بن إسماعيل بن عبد الله بن موسى بن أبي بردة بن أبي موسى الأشعري (المتوفى: 324هـ)، دار فرانز شتايز، بمدينة فيسبادن (ألمانيا)، سوم، 1400 هـ – 1980 م، ص 2.

[7] . اليواقيت والجواهر، ص ۵۸.

[8] . همان.

[9] المواقف، ج ۳، ص ۵۶۰ و شرح مواقف، ج ۸، ص ۳۳۹.

[10] . شرح المقاصد، ج ۵، ص ۲۲۷