وقايع ظهور حضرت مهدي(عج)(1)

تعدادي از ياران خاصّ حضرت درمكه اجتماع كرده حضرتش را جستجو مي‌كنند. دراين هنگام مردي از نزد امام به پيش آنان آمده از ايشان مي‌پرسد: شما اينجا چند نفريد؟
پاسخ مي‌دهند: حدود چهل نفريم.
آن مرد گويد: وضعتان چگونه خواهد بود؛ اگر سرورتان صاحب الزّمان حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ را ببينيد؟
آنان پاسخ دهند والله، اگر فرمان برخاستن دهند كه همراهشان با كوهها بجنگيم، با كوهها پيكار خواهيم نمود(با بيان چنين جمله‌اي از عمق اعتقادشان به حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ و آمادگي فراوانشان براي قرباني شدن و شهادت و انجام فرمان آن حضرت سخن مي‌گويند).
شب بعد همان مرد نزد آنان آيد و گويد: ده نفر برگزيده خود را به من معرّفي نمائيد. آنان برگزيدگان خود را به وي نشان مي‌دهند. وي نيز آنان را مي‌آورد تا با حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ ملاقات نمايند.[1]
شب‌هاي ديگر براي افرادي ديگر فرصت پيش مي‌آورند تا به صورتي علني با حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ ملاقات نمايند. سرانجام تعداد مشخصي (يعني 313 نفر)نزد امام حاضرگرديده با آن بزرگوار در مكه و يا يكي از نواحي اطراف آن جمع مي‌شوند. وقتي كه روز بيست و پنجم ماه ذي حجّه فرا مي‌رسد حضرت وليّ عصر ـ ارواحنا فداه ـ مردي ملقّب به نفس زكيّه را ـ كه سابقاً در بحث از علامات حتمي ظهور حضرت از وي گفتگو نموديم ـ به سوي اهل مكه مي‌فرستد ولي آنان وي را دستگير نموده بين ركن و مقام شهيد مي‌نمايند و سر وي را به شام نزد سفياني مي‌فرستند.
پس از آن … حضرت بقية الله روز عاشورا در مسجدالحرام حاضرگرديده چند ركعت نماز در مقام ابراهيم ـ عليه السّلام ـ مي‌گزارند و در حالي كه ياران خاصّ در اطراف حضرت گرد آمده‌اند، اين خطبه را القا مي‌فرمايد:
خطبه حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ به هنگام قيام
روايت شده كه حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ پشت به خانه كعبه خطبه تاريخي خود را آغاز مي‌فرمايند:
فكر مي‌كنيد امام در خطبه خويش چه مي‌فرمايند؟!
با ستايش خداي تعالي و ثناي بر او و درود بر رسول گرامي و خاندان پاكش آغاز سخن مي‌فرمايند. سپس چه؟
اينجا به حضرت باقر ـ عليه السّلام ـ گوش فرا مي‌دهيم تا ما را از آنچه كه حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ در ابتداي خطبه خويش به هنگام قيام بيان مي‌كنند بياگاهانند.
حضرت باقر ـ عليه السّلام ـ چنين مي‌فرمايند:«قائم در آن هنگام در مكه است پشت به بيت الله الحرام تكيه داده چنين ندا كند: اي مردم! ما از خدا ياري مي‌طلبيم و از مردمي كه دعوت ما را اجابت كنند. ما اهل بيت پيامبرتان محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ هستيم و از سزاوارترين مردم به خدا و به محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ . هركه در مورد آدم ـ عليه السّلام ـ با من محاجّه كند، بايد بداند كه من نزديكترين كس به آدمم. هركه درباره نوح ـ عليه السّلام ـ با من به گفتگو برخيزد بداند كه من سزاوارترين كس به نوحم. هر كه در زمينه ابراهيم ـ عليه السّلام ـ با من احتجاج نمايد، بداندكه شايسته‌ترين مردمان به ابراهيمم. هركه در مورد محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ بامن محاجه نمايد، بداندكه من نزديك‌ترين مردمان به محمدم. هركه درباره پيامبران با من گفتگو نمايد، من سزاوارترين مردمان به پيامبرانم. آيا خداي تعالي دركتاب خويش نمي‌فرمايد:
إِنَّ اللهَ اصْطَفي آدَمَ وَ نُوحَاً و آلَ إبْراهيمَ و آلَ عِمرانَ عَلَي العالمينَ ذَرِّيَّةً بَعْضُها مِن بَعْضٍ و اللهُ سَميعٌ عَليم [2]
(خداي متعال آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را برجهانيان برگزيد؛ فرزنداني كه برخي از برخي ديگرند و خدا شنوا و دانا است.) من بازمانده آدمم و ذخيره‌اي از نوح و برگزيده‌اي از ابراهيم و انتخاب شده‌اي از محمد صلي الله عليهم اجمعين. بدانيد! هركه دركتاب خدا با من به محاجه برخيزد، من سزاوارترين مردم به كتاب خدا هستم. بدانيد! هر كه در سنت رسول خدا با من محاجه نمايد، من به سنت رسول خدا سزاوارترينم.
شما را به خدا سوگند مي‌دهم كه هر كه سخن مرا امروز بشنود، به ديگري كه حاضر نيست، برساند. به حق خدا و حق پيامبرش و به حق خودم ـ حق من بر شما حق قرابت من به پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ است ـ از شما مي‌خواهم كه ما را ياري نماييد و در برابر كساني كه به ما ظلم كردند از ما حفاظت كنيد. ما را بيم دادند و به ما ستم نمودند و ما را از ديار و فرزندانمان راندندو برما جور نمودند و حقمان را سلب كردند و اهل باطل برما دروغ بستند.
خدا را! خدارا! ما را در نظر آوريد. ما را رها نكنيد و ياريمان كنيد كه خداي تعالي شما را ياري خواهد نمود [3]
خطبه ديگري براي امام ـ عليه السّلام ـ روايت نموده‌اند كه باخطبه ذكر شده مختصر اختلافي دارد؛ مانند اينكه ايشان فرموده‌اند:« اي مردم هركه درباره موسي با من به محاجّه برخيزد من سزاوارترين مردمان به موسي ـ عليه السّلام ـ هستم. اي مردم، هر كه درباره عيسي بامن به محاجّه برخيزد من سزاوارترين مردمان به عيسي هستم.»
از احاديث اين گونه برمي‌آيد كه حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ از اصحاب و ياران خويش براساس شرايطي كه در كتاب‌ها ذكر گرديده بيعت مي‌گيرد. برخي از اين شرايط اموري هستندكه ارتكاب آنان در هر حال حرام بوده نيازي به شرط كردن ندارد، مانند زنا و سرقت و خوردن مال يتيم و مشابه آن.
برخي از اين شرايط واجب‌اند و وجوب آنها ارتباطي با بيعت ندارد مانند: امربه معروف و نهي از منكر، برخي از اين امور به زهد و اخلاق تعلق دارند آن زمان كه ياران حضرت به اين شرايط ملتزم گرديده براساس آنها بيعت نمودند حكم بر آنان مؤكدتر و شديدتر مي‌شود؛ مانند انساني كه سوگند مي‌خورد كه مرتكب سرقت نگردد و هنگامي كه مرتكب دزدي شد مستحق دو گونه عقاب خواهد بود: مجازاتي به خاطر سرقت و مجازاتي به خاطر خلاف سوگند رفتار نمودن[4].
بيعت با حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ نيز همين گونه است، چراكه بيعت با آن بزرگوار بيعت با خدا محسوب مي‌گردد. خداي سبحان مي‌فرمايد:« إِنَّ الْذينَ يُبايِعُونَكَ اِنَّما يَبايِعُونَ اللهَ، يَدُ اللهِ فَوْقِ أيْديهِم » ( اي پيامبر كساني كه با تو بيعت مي‌كنند با خدا بيعت مي‌نمايند، دست خدا بالاي دست آنان است)[5]
با وجودآنكه ياران حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ از مزايا و شايستگي‌هاي فراواني بهره‌مندند پايبندي به اين شرايط لازم است، چرا كه آن حضرت از ياران خويش مي‌خواهند كه نمونه‌هاي فضائل و كمالات باشند تا لياقت فرماندهي و سرپرستي كره زمين را داشته باشند پس بايد از محرمات اجتناب نموده به انجام واجبات پايبند باشند، از امور فريبنده و بي‌ارزش دنيا اجتناب نموده از هر گونه خوش گذراني و اشرافيت باز ايستند و در زندگي طريقه زهدو سختي را برگزينند تا شايستگي اداء وظائفي را كه بر دوش آنان نهاده شده به بهترين وجه داشته باشند.
سپاه حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ
ازحضرت امام باقر ـ عليه السّلام ـ روايت شده كه ـ در حديثي كه راجع به حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ سخن مي‌گفتند چنين فرمودند:
«… سپس از مكه بيرون نمي‌رود مگر آنكه درميان تعدادي به اندازه حَلَقه باشد.»
راوي سؤال مي‌كند حَلَقه چيست؟ فرمودند:«10 هزار نفر» [6]
از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ سؤال شد كه:« همراه قائم چند نفر خروج مي‌نمايند؟ مي‌گويند:همراه وي عده‌اي به اندازه نفرات بدرند، يعني 313 نفر. حضرت فرمودند:خروج نمي‌كند مگر با نيرومنداني كه داراي توان باشند و تعداد نيرومندان كمتر از 10 هزار نفر نيست.[7]
ما در منابعي كه نزدمان موجود است، توضيحي درباره حَلَقه ـ كه 10 هزار نفرند ـ نيافتيم ولي آنچه مي‌توان استفاده كرد آن است كه آنها جماعت‌ها و گروه‌هايي مي‌باشند كه از ايمان كامل و عقيده پابرجا و محكم بهره‌اي فراوان برده‌اند. آنان جزء سپاه حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ محسوب‌اند ولي امتيازات آنان مانند امتيازات 313 نفر نيست، جز آنكه آنان در مكه به حضرتش ملحق گرديده در زير پرچم آن بزرگوار گرد مي‌آيند.
در برخي از احاديث به جاي كلمه «حَلَقه» كلمه «عقد» به كار رفته است[8] كه مراد از هر دو كلمه يكي است. حضرت امام مهدي ـ عليه السّلام ـ با اين تعداد از لشكريان فراوان از مكه خروج مي‌نمايند و طبيعي است كه ميليون‌ها تن از مردم در طول راه و در ايام اقامت ايشان در كوفه به آن حضرت ملحق مي‌شوند. بنابراين، نمي‌توانيم ميزان فراواني سپاهيان و لشكريان امام ـ عليه السّلام ـ را تصور نمائيم ولي اين مقدار را مي‌توانيم بگوييم كه هرمردي كه به حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ ايمان داشته و توانائي حمل سلاح داشته باشد از سپاهيان امام ـ عليه السّلام ـ محسوب خواهد گرديد و هنگامي كه فرمان امام ـ عليه السّلام ـ به آمادگي و بسيج صادر شود تمام طبقات در هر سني و شرائطي كه باشند براي لبيك گفتن به نداي آن حضرت بر يكديگر سبقت مي‌گيرد. ميراث‌هاي پيامبران كه نزد حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ است:
ميراث‌هاي پيامبران كدام است؟
پاسخ اين است كه: مقصود از ميراث‌ها در اينجا آنچه شخصِِِِِِِ از دنيا رفته از مال و غيره براي ورثه خود باقي مي‌گذارد نيست؛ بلكه مقصود اشيائي است نفيس وقيمتي كه پيامبران براي اوصياء پس از خود باقي مي‌گذارند و از يك وصي به وصي بعد منتقل مي‌گردد.پی نوشتها:

[1] . غيبت نُعماني، ص 182 از حضرت باقر ـ عليه السّلام ـ . ما توضيحاتي به حديث افزوديم. روايت فوق را همچنين يوسف بن يحيي شافعي در عقدالدُّرر (باب 5، ص134 )نقل نموده است .
[2] . سوره آل عمران آيه 35ـ33 .
[3] . غيبت نعماني، باب چهاردهم. حديث 67 .
[4] . (بيعت درحقيقت پيمان مجددي است برانجام آنچه وظيفه بوده است، يعني خود را كاملاً تسليم آنچه از قبل « مي‌بايست » مي‌كند. بيعت كننده تأكيد مي‌كند كه ولايتي را كه خدا براي بيعت شونده مقرر فرموده است مي‌پذيرد، بديهي است اين ولايت با بيعت ايجاد نمي‌شود، از قبل بوده است)
[5] . سوره فتح آيه 10
[6] . بحا رالانوار ج52 ص 307 .
[7] . همان ،ص323 به نقل از كمال الدين
[8] . (براي نمونه رك، بحارالانوار،ج51 ص 157)