پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » تاریخ و سیره » امام علی(ع) »

وصیت امیر مؤمنان على (علیه السلام)

اشاره:

علی بن ابی‌طالب مشهور به امام علی(علیه السلام) و امیرالمؤمنین (۱۳ رجب سال ۲۳ قبل از هجرت – ۲۱ رمضان سال ۴۰ق)، امام اول همهٔ مذاهب شیعه، صحابی، راوی، کاتب وحی و چهارمین خلیفه از خلفای راشدین نزد اهل سنت است. وی پسرعمو و داماد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، همسر حضرت فاطمه(س)، پدر و جدِّ یازده امام شیعه است. پدر او ابوطالب و مادرش فاطمه بنت اسد بوده است. به گفته مورخان شیعه و بسیاری از علمای اهل سنت، در کعبه زاده شد و نخستین مردی بود که به پیامبراسلام(صلی الله علیه و آله) ایمان آورد. از نظر شیعه، علی(علیه السلام) به فرمان خدا و تصریح پیامبر(صلی الله علیه و آله)، جانشین بلافصل رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است.

طبرى در تاریخ و ابو الفرج اصفهانى در مقاتل الطالبیین وصیت نامه امیر مؤمنان (علیه السلام) را ذکر کرده ‏اند.این وصیت نامه چنین است: «بسم الله الرحمن الرحیم. این وصیت نامه على بن ابیطالب است.گواهى مى ‏دهد که معبودى جز خداى بى شریک نیست و محمد بنده و پیامبر اوست که وى را با هدایت و آیین حق فرستاد که بر همه دینها چیرگى دهد اگر چه مشرکان آن را ناخوش دارند.نماز و عبادت و زندگى و مرگ من براى خداى بى ‏شریک، پروردگار جهانیان است.چنین مامور شده‏ام و من از مسلمانانم.شما دو تن (حسن و حسین (علیه السلام) ) را به تقواى الهى سفارش مى‏کنم.در جست‏وجوى دنیا نباشید اگر چه دنیا در جست‏وجوى شما باشد.و بر چیزى از دنیا که از دست‏شما مى‏ رود دریغ مخورید.جز حق مگویید و براى پاداش کار کنید (براى آخرت کار کنید.) دشمن ستمگر و یاور مظلوم و ستمدیده باشید.شما دو تن و همه فرزندان و خانواده‏ام و هر کس را که این وصیت‏ نامه من به دست او مى ‏رسد به تقواى الهى و رعایت نظم در کارها و اصلاح میان خودتان سفارش مى‏کنم.زیرا از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که مى‏ فرمود: اصلاح میان مردم برتر از تمام نماز و روزه است و دشمنى مکنید که باعث زوال دین است.و نیرویى نیست مگر به استعانت‏ خدا.به خویشاوندان خود بنگرید.پس با آنها رفت و آمد کنید که خداوند محاسبه را بر شما سبک مى‏کند.خدا را، خدا را در مورد یتیمان رعایت کنید.گرسنه‏ شان نگه ندارید و در محضر شما در رنج و خوارى نیفتند.زیرا از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که مى‏فرمود: هر کس یتیمى را سرپرستى کند تا بى‏ نیاز شود خداوند بهشت را براى او واجب مى ‏گرداند.چنان که اگر کسى مال یتیمى را بخورد، جهنم را بر او واجب مى‏ کند.خدا را، خدا را در مورد قرآن منظور دارید تا مبادا دیگران در عمل بدان از شما پیشى نگیرند.خدا را، خدا را در مورد همسایگانتان پیش نظر آورید که سفارش شدگان پیامبرتان هستند.او همواره رعایت آنان را به ما سفارش مى‏ کرد تا آنجا که ما گمان بردیم براى همسایه ارث مقرر خواهد شد.خدا را، خدا را درباره خانه پروردگارتان منظور دارید.پس تا زمانى که باقى هستید نباید از وجود شما خالى باشد که اگر متروک شود نتوانید همتایى براى آن قرار دهید.و کوچک‏ترین چیز براى کسى که از آن بازگردد، آمرزش تمام گناهانى است که پیش از آن مرتکب شده بود.خدا را خدا را درباره نماز رعایت کنید که آن بهترین کردارها و ستون دین شماست.خدا را خدا را درباره زکات پیش چشم آورید که آن خشم پروردگارتان را فرومى ‏نشاند.خدا را خدا را درباره جهاد در راه خدا با مالها و جانهایتان منظور دارید.جز این نیست که دو تن در راه خدا جهاد مى‏ کنند. پیشواى هدایت کننده و کسى که مطیع او و پیرو هدایت اوست.خدا را، خدا را درباره ذریه پیامبرتان (صلی الله علیه و آله) رعایت کنید و مبادا پیش روى شما به آنان ستم کنند.خدا را، خدا را در مورد یاران پیامبرتان (صلی الله علیه و آله) منظور دارید کسانى که بدعتى از آنان سر نزده و بدعت گذارى را پناه نداده‏اند.زیرا رسول خداى بدانان سفارش کرده و بدعتگذاران آنان و غیر آنان و پناه‏دهندگان به آنان را لعنت فرموده است.خدا را، خدا را در مورد مستمندان و مسکینان پیش چشم آورید.پس آنان را در زندگى خود سهیم کنید.و خدا را، خدا را در مورد زنان و کنیزان خود رعایت کنید.زیرا آخرین چیزى که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بدان سفارش کرد این بود که فرمود: شما را به رعایت دو دسته سفارش مى‏ کنم.زنان و کنیزان.سپس فرمود: نماز.نماز.در راه خدا از سرزنش سرزنش گرى بیم مدارید.خداوند شما را از شر کسانى که بر ضد شمایند، کفایت کند.با مردم به نیکویى سخن بگویید چنان که خداوند شما را بدان فرموده است.و امر به معروف و نهى از منکر را کنار مگذارید که در این صورت خداوند بدان شما را بر شما حاکم کند.آن‏گاه دعا مى‏ کنید ولى به استجابت نمى‏ رسد.بر شما باد دوستى و بخشندگى و از جدایى و دشمنى و پراکندگى برحذر باشید.در کار نیک و پرهیزگارى یار همدیگر باشید و بر گناه و ستم همدلى مکنید.پرواى خدا پیشه کنید که خدا سخت مجازات است.خداوند دودمان شما را حفظ کند و پیغمبر را در میان شما برجاى دارد و شما را به خدا مى ‏سپارم که بهترین نگهدارنده است.و سلام و رحمت و برکات الهى را بر شما مى‏ خوانم‏». ابن اثیر گوید: آن حضرت، حسن و حسین (علیه السلام) را فراخواند و به آن دو گفت: «شما دو تن را به رعایت تقواى الهى سفارش مى‏کنم.در جست و جوى دنیا نباشید اگر چه آن به جست و جوى شما باشد و بر چیزى از دنیا که از دست‏ شما مى ‏رود مگریید و حق را بگویید و به یتیم شفقت کنید و دشمن ستمگر و یاور ستمدیده باشید و بدانچه در قرآن آمده است، عمل کنید و در راه خدا سرزنش نکوه شگر شما را در نگیرد.سپس به محمد بن حنفیه نگریست و از وى پرسید: آیا آنچه را که به برادرانت ‏سفارش کردم به خاطر سپردی؟گفت: آرى. فرمود: به تو هم مانند همان سفارش را مى‏کنم و احترام دو برادرت را نگهدار.حق آن دو بر تو بزرگ است.و کارى را بدون مشورت آنها، حل مکن.سپس فرمود: شما دو تن را به محمد سفارش مى‏کنم که او برادر و فرزند پدر شماست و خوب مى‏ دانید که پدر شما، او را دوست مى‏داشت.و به حسن (علیه السلام) فرمود: اى پسرم!تو را به تقواى الهى و اقامه نماز و پرداخت زکات و آمرزش گناه و فروخوردن خشم و صله رحم و چشم پوشى از جاهل و تفقه در دین و حفظ قرآن و حسن همسایگى و امر به معروف و نهى از منکر و اجتناب از کردار زشت و گناه، وصیت مى‏کنم‏». سپس به حسن (علیه السلام) فرمود: «قاتل مرا رعایت کنید.او را از غذایم، طعام دهید و از آبم سیرابش کنید.سپس به حسن (علیه السلام) فرمود: اگر مردم در کفن من فریاد مکن و بر من نماز بگزار و هفت‏بار، یا بنابر روایت دیگر، پنج‏بار بر من تکبیر گوى و قبرم را مخفى کن‏». ابن اثیر گوید: «آنگاه جز ذکر«لا اله الا الله‏»چیزى نگفت تا بمرد».آن حضرت تا یک سوم از شب رفته ماند و سپس وفات یافت.دختران و زنان او ندبه سردادند و بانگ و فریاد شدت گرفت.پس کوفیان دانستند که امیر مؤمنان (علیه السلام) رحلت‏ یافته است. مردان و زنان فوج فوج و شتابان آمدند و فریادهاى بلند سر دادند.کوفه عزادار شد و صداى گریه و فریاد و ناله در شهر کوفه و قبایل و خانه‏ هاى آن بسیار بلند شد.این روز مانند روزى بود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در آن رحلت‏یافت.چون على (علیه السلام) وفات یافت‏ حسن و حسین (علیه السلام) و محمد، او را غسل دادند.ابو الفرج اصفهانى گوید: حسن (علیه السلام) و عبد الله بن عباس پیکر آن حضرت را شستند.ابن اثیر به جاى نام عبد الله بن عباس، از نام عبد الله بن جعفر یاد کرده است (۱).آن حضرت را در سه پوشش سپید، که در آنها پیراهن و عمامه نبود، بلکه پیراهن و عمامه از دیگران بود، کفن کردند و با باقى مانده حنوط رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، او را نیز حنوط کردند.سپس پیکره او را بر تختش نهادند و پسرش حسن (علیه السلام) بر آن حضرت نماز گزارد و پنج‏ یا شش یا هفت و یا نه تکبیر بر او گفت.شبانه او را حمل کردند و به پشت کوفه، به سوى نجف بردند و وى را در ثویه در کنار قائم العزیین به خاک سپردند. در روایتى از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است که پسران آن حضرت، حسن و حسین (علیه السلام) و محمد و عبد الله بن جعفر، به قبر آن حضرت داخل شدند.و اخفاى قبر وى بنا به وصیت او و به خاطر ترس وى از بنى امیه و خوارج بوده است. ابو الفرج اصفهانى در مقاتل الطالبیین به سند خود از ابو البخترى نقل مى‏ کند که گفت: چون خبر کشته شدن امیر مؤمنان (علیه السلام) به عایشه رسید، سجده کرد. طبرى در تاریخ و ابن اثیر در کامل و ابو الفرج اصفهانى در مقاتل الطالبیین و ابن سعد در طبقات و مرزبانى در معجم الشعرا نقل کرده‏اند که چون خبر رحلت على (علیه السلام) را به عایشه گفتند او به این شعر تمثل جست: عصاى خویش را بینداخت و به مقصد رسید.چنان که با آمدن مسافر چشم روشن مى‏ شود. سپس پرسید: چه کسى او را کشت؟گفته شد: مردى از قبیله مراد.پس او گفت: اگر دور افتاده بود، خبر مرگ او را نوجوانى مى‏داد که خاک در دهانش نبود. پس زینب دختر ابو سلمه گفت: آیا به على چنین مى‏گویی؟عایشه پاسخ داد: من به فراموشى مبتلایم.پس به یادم آورید.ابو الفرج گوید: آن‏گاه عایشه به این ابیات تمثل جست: همواره اهداى قصاید در میان ما با ناسزاگویى به دوستان و کثرت القاب همراه بود. تا آنکه ترک کردى و گویى سخن تو در میان ایشان در هر مجتمعى صداى مگس بود. درباره ضربتى که ابن ملجم بر على (علیه السلام) فرود آورد اشعارى از سوى برخى از خوارج سروده شده است که این ضربت و زننده آن را تحسین کرده‏ اند.و در مقابل نیز بسیارى از شعرا، از این ضربت و زننده آن اظهار انزجار و تنفر کرده اند.

پى‏ نوشت:

۱. شیخ مفید روایت کرده است: على (علیه السلام) شبى را نزد حسن و شبى را نزد حسین و شبى را نزد عبد الله بن جعفر افطار مى‏کرد.اما در نسخه اصل به جاى نام عبد الله بن جعفر، عبد الله بن عباس است و قرار دادن نام عبد الله بن جعفر به جاى عبد الله بن عباس اشتباه چاپى است.و چه بسا که عبارت درست آن باشد که على (علیه السلام) شبى نزد حسن، شبى نزد حسین و شبى نزد عبد الله بن جعفر و شبى نزد عبد الله بن عباس افطار مى‏کرد و هم اینان بودند که وى را غسل دادند.این از جمله دلایلى است‏بر اینکه ابن عباس از امیر مؤمنان (علیه السلام) جدا نشده بود.چنان که در سیره امام حسن (علیه السلام) که بدان اشاره خواهد شد، آورده‏ام: عبد الله بن عباس در مقابل آن حضرت برخاست و مردم را به بیعت‏با حسن (علیه السلام) فراخواند.مردم نیز در بیعت‏با امام حسن (علیه السلام) شتاب گرفتند.و حسن (علیه السلام) عمال را تعیین کرد و عبد الله بن عباس را به بصره روانه کرد.و باز هم این خود نشانه‏اى است‏بر عدم مفارقت ابن عباس از امیر مؤمنان (علیه السلام) .مگر آنکه بگوییم درست آن است که عبید الله بن عباس به جاى عبد الله بن عباس باید باشد. چنان که شاید قول طبرى و ابن اثیر بر آن دلالت کند که پیش از این نقل شد که گفته‏اند: کسى که در هنگام صلح امام حسن (علیه السلام) حضور داشت، عبید الله بن عباس بود نه عبد الله.و الله اعلم.

منابع:

سیره معصومان ج ۳، سید محسن امین ، صفحه: ۱