ورود پيامبر اكرم (ص) به منطقه قبا در مدينه12 ربیع الاول

رسول اكرم اول ماه ربيع الاول از مكه به سوى مدينه هجرت كردند و دوازدهم آن ماه به دهكده قبا نزديك مدينه نزول اجلال فرمودند. حدود هفت روز در آنجا نزد عمروبن عوف به انتظار آمدن اميرالمؤ منين (ع ) توقف كردند.

پيامبر اکرم(ص) در راه قبا

پيامبر(ص)، سه روز در غار ثور توقف کرد تا کافران به طور کامل از يافتن آن حضرت مأيوس شوند. پس از سپري شدن اين سه روز، حضرت علي(ع) به دستور پيامبر(ص)، سه شتر همراه يک«بلد راه» به نام«اريقط» در شب چهارم به غار ثور فرستاد و همان شب پيامبر(ص) از غار ثور به طرف مدينه حرکت کرد. برخي مسافت مکه تا مدينه را نزديک به چهارصد کيلومتر دانسته اند، پيامبر اکرم(ص) پس از 12 شبانه روز سفر طاقت فرسا، هنگام زوال خورشيد به روستايي به نام«قبا» در نزديکي مدينه رسيد و در همان جا، توقف کرد.

قبا ميزبان نبي خدا(ص)

پيامبر اکرم(ص) که در روز دوشنبه از ماه ربيع الاول سال سيزدهم بعثت مکه را ترک کرده بود، در روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول مصادف با چهارم تيرماه، سال سيزدهم بعثت، گام در دهکده قبا نهاد. از ابن عباس نقل شده که گفته است: «پيامبر(ص) در روز دوشنبه متولد شد، در روز دوشنبه از مکه به مدينه هجرت کرد، در روز دوشنبه وارد شهر مدينه شد و در روز دوشنبه رحلت فرمود.»

استقبال قبا از رسول خدا(ص)

در برخي از کتاب هاي تاريخي لحظه ورود پيامبر اکرم(ص) به قبا چنين توصيف شده است: «هنگامي که پيامبر(ص) و اصحابش به نزديکي روستاي قبا رسيدند، مردي يهودي از بالاي قلعه خود، پيامبر(ص) و همراهانش را ديد که جامه هاي سفيد بر تن داشتند؛ او که مي دانست مسلمانان انتظار پيامبر اکرم(ص) و همراهانش را مي کشند، اطمينان پيدا کرد که اين مسافران همان کساني هستند که مسلمانان در انتظار آن ها به سر مي برند، ناگهان فرياد زد: آن کسي که منتظرش بوديد، از راه رسيد. مردم مدينه نيز با شنيدن اين خبر، گروه گروه به سمت قبا مي شتافتند و به خدمت پيامبر(ص) که با ياران خود در سايه نخلي نشسته بود مي رسيدند.» مردم از شنيدن خبر ورود پيامبر(ص) شادمان شدند و لباس جنگ بر تن کردند و زن و مرد براي استقبال بيرون آمدند، آنان در بالاي«حره» به زيارت آن حضرت مشرف شدند و به آن حضرت تهنيت و تحيت گفتند، شمار مردان به 500 تن مي رسيد، بعضي زنان و کودکان تکرار مي کردند: «آمد نبي، آمد رسول خدا» و به نقلي، گروهي از قبيله«بني النجار» چنين مي خواندند: «طلع البدر علينا من ثنيات الوداع  وجب الشکر علينا ما دعي للّه داعٍ» ماه درخشان بر ما از سرزمين«ثنيات الوداع» طلوع کرد شکر آن بر ما واجب است، از خدا حاجتي نداريم.

«ايُّهَا المَبعُوثُ فينا جِئتَ بِالامرِ المَطاعِ جئت شَرَّفتَ المَدينَةَ مَرحَبا يا خَيرَ داعٍ» اي برانگيخته شده در ميان ما به اطاعت فرمان خدا آمدي، آمدي و مدينه را شرافت بخشيدي. مرحبا به تو اي بهترين دعوت کننده. گروهي از همسايگان«بني النجار» چنين مي سرودند: «نحن جوار من بني النجار  و حبذا محمد من جار» ما همسايگاني از بني نجار هستيم و محمد(ص) چه خوب همسايه اي است. پيامبر اکرم(ص) در پاسخ به اين ابراز علاقه مي فرمود: «خدا داناست، من شما را دوست دارم» و افسار مرکب خود را از جانب راست مدينه در محله قبا، ميان قوم«بني عمرو بن عوف» بگردانيد. سمهودي به نقل از طبراني از جابر بن سمرة نقل کرده است: «وقتي پيامبر اکرم(ص) وارد مدينه شد، به ياران خود فرمود: به ما بپيونديد تا به اهل قبا سلام کنيم، پس به طرف اهل قبا آمدند و به آنان سلام کردند و اهل قبا نيز به آنان مرحبا گفتند.»

به نقلي، نخستين کلامي که مردم در مراسم استقبال، از آن حضرت شنيدند، اين بود: «آشکارا سلام کنيد و از طعام خود به ديگران بخورانيد، صله رحم کنيد و در شب هنگامي که مردم در خوابند، نماز بگزاريد، تا به سلامت داخل بهشت شويد.» بر اساس نقل ديگري پيامبر(ص) پس از ورود به روستاي قبا، مردم آن روستا را به دو کار فرمان داد. اولين دستور پيامبر(ص) شکستن بت هايي بود که در آن محل وجود داشت که مردم قبا، فرمان پيامبر(ص) را اطاعت کردند و بت ها را پس از شکستن، در آتش سوزاندند. دومين دستور پيامبر، تعيين تاريخ بود که از ربيع الاول ـ ماه ورود پيامبر اکرم(ص) تاريخ معين شد و آغاز تاريخ هجري اسلام نام گرفت. پيامبر اعظم(ص)، پس از ورود به روستاي قبا در خانه يکي از بزرگان روستا به نام«کلثوم بن هدم بن امري ء القيس» منزل گزيد و اين خانه را محل استراحت خود قرار داد؛ «کلثوم بن هدم» که پير مردي نابينا و با تقوا بود از آمدن پيامبر(ص) به خانه اش بسيار خوشحال بود و خدا را شکر گفت: پيامبر(ص) به جهت اين که«کلثوم بن هدم» داراي خانواده بود، ديدارها و سخنراني ها و نماز جماعت را در منزل«سعد بن خيثمة بن الحارث» که مردي مجرد بود، برگزار مي کرد.

ورود حضرت علي(ع) به روستاي قبا

حضرت علي(ع)  که در مکه مانده بود تا به دستور پيامبر(ص) ضمن پرداخت بدهي ها و امانت هاي پيامبر اکرم(ص)، زنان هاشمي از جمله حضرت فاطمه زهرا(س) و مادر مکرمه خود، حضرت فاطمه بنت اسد و ديگر مسلماناني را که هنوز مهاجرت نکرده بودند، به همراه خود به يثرب آورد، پس از انجام دستور نخست، با افراد ياد شده به طرف يثرب حرکت کرد. علي(ع) که در کف پاهاي مبارکش به سبب پياده روي از مکه تا مدينه(که مسافتي حدود چهارصد کيلومتر است)، شکاف و زخم ايجاد شده بود روز پنج شنبه، پانزدهم ربيع الاول، به قبا رسيد. وقتي خبر رسيدن علي(ع) به پيامبر(ص) داده شد آن حضرت فرمود: «علي» را نزد من آوريد؛ ياران پيامبر(ص) عرض کردند:

يا رسول الله(ص)«علي» توان راه رفتن ندارد؛ وقتي پيامبر اين سخن را شنيد به سرعت خود را به علي(ع) رساند و او را در آغوش گرفت و از سر محبت و عطوفت، به سبب جراحت هاي دو پاي مبارک حضرت علي(ع) گريست، آن گاه از آب دهان مبارک خود بر دو پاي مبارک حضرت علي(ع) کشيد که به سبب آن، دو پاي آن حضرت بهبودي کامل يافت. به گونه اي که آن حضرت تا پايان عمر هيچ گونه ناراحتي در ناحيه پا احساس نکرد.

ساخت مسجد قبا نخستين بنيان تقوا

پيامبر اعظم(ص) در مدت کوتاهي که در روستاي قبا حضور داشت، مسجدي را در اين روستا بر بنيان و شالوده تقوا بن نهاد؛ که در ميان مسلمانان به نام«مسجد تقوا» معروف بود و بعدها به نام«مسجد قبا» معروف شد. زمين اين مسجد، مِربَدي بود از آن«کلثوم بن هدم» که پيامبر(ص) آن را از او خريداري کرد و مسجد قبا را در آن بنيان نهاد. نقشه ساختماني اين مسجد از سوي خدا بود، به گفته مورخان، پيامبر(ص) هنگام ساخت اين مسجد فرمود: «نقشه اين مسجد از سوي خداوند است و شتر من مأمور اين کار است.» آن گاه به مسلمانان فرمود: «يکي از شما بر ناقه من سوار شود تا محدوده مسجد معين شود.» آن گاه ابوبکر جلو آمد و بر ناقه سوار شد، ولي ناقه از جاي خود تکان نخورد؛ وي از ناقه پياده شد و سر جاي خود نشست، سپس عمر جلو آمد و سوار شد، باز هم ناقه حرکتي نکرد؛ پيامبر(ص) براي بار دوم فرمود: «يکي از شما بر ناقه سوار شود و آن را براند.» حضرت علي(ع) جلو آمد و پا در رکاب ناقه گذاشت، ناگهان ناقه شروع به حرکت کرد و پيامبر اکرم(ص) به علي(ع) فرمود:

«زمام او را رها کن؛ زيرا او مأمور است.» سپس فرمود: «بر محدوده اي که اين ناقه مشخص مي کند مسجد را بنا کنيد.» پيامبر(ص) در ساختن اين مسجد، شخصا فعاليت مي کرد. «جعفر الخليلي» به نقل از«ابن خيثمه» در اين باره مي نويسد: «پيامبر اکرم(ص)، هنگامي که شروع به ساختن مسجد قبا کرد، خود، اولين کسي بود که با دستان مبارک، سنگي را حمل کرد و در طرف قبله اين مسجد قرار داد.» در نقل ديگري از«شموس بنت نعمان» چنين روايت کرده اند: «نظر کردم به سوي رسول خدا(ص) ديدم که سنگ را مي گرفت و برمي داشت و از شدت سنگيني، کمر مبارکش خم مي شد و مي ديدم سفيدي خاک را در شکم مبارکش.» در ميان اصحاب پيامبر(ص)، شش نفر از جمله، سلمان فارسي، مقداد بن اسود و عمار بن ياسر، در ساختن اين مسجد، بيش از ديگران تلاش مي کردند. زنان نيز در ساخت اين مسجد همکاري کردند، به طوري که بنا بر نقل تاريخ، آن ها شب هنگام، سنگ ها را تا کنار ديوارهاي مسجد حمل مي کردند و مردان در روز، آن سنگ ها را در ساختمان مسجد به کار مي بردند. مسجد قبا که نخستين مسجدي بود که به دست مبارک پيامبر(ص) بنا شد، از فضيلتي بس بزرگ برخوردار است. چنان که خداوند متعال با نزول، آن را چنين ستود:

«… لمسجد اسس علي التقوي من أول يوم احق ان تقوم فيه، فيه رجال يحبون أن يتطهروا و الله يحب المطهرين»، «آن مسجدي که از روز نخست بر پايه تقوا بنا شده، شايسته تر است که در آن(به عبادت) بايستي، در آن مرداني هستند که دوست دارند پاکيزه باشند و خداوند پاکيزگان را دوست دارد.» پيامبر گرامي اسلام، خود در فضيلت اين مسجد فرموده اند:

«هر کس به مسجد من، قبا برود و در آن دو رکعت نماز بخواند با ثواب يک عمره بر مي گردد.»