ورود حضرت على(ع) به شهر كوفه و انتخاب آن به مقر خلافت اسلامى 12رجب

سال 36 قمرى

امام على(ع) پس از پيروزى غرورآفرين بر اصحاب جمل و پايان بخشيدن به فتنه بزرگ طلحه و زبير و هواداران عثمان مقتول، پيروزمندانه وارد شهر بصره شد و جنگجويانى از اهالى بصره كه بر ضد حكومت قانونى و اسلامى حضرت على(ع) وارد جنگ شده و پس از شكست، زخمى، اسير و متوارى شده بودند، همگى را مورد عفو و بخشش كريمانه خويش قرار داد. اهالى بصره، پس از فتنه اصحاب جمل، با رغبت تمام با آن حضرت تجديد بيعت كرده و از همكارى برخى از مردم اين شهر با غوغا سالاران جمل اظهار شرمندگى و پشيمانى نمودند.

به هر روى، آن حضرت پس از چند روز توقف در بصره و تقسيم بيت المال در ميان مردم و مداواى زخميان جنگ، عبدالله بن عباس را به حكومت اين شهر منصوب و براى بار ديگر در جمع مردم بصره، خطبه اى خواند و آنان را به پيروى از دستورات عبدالله بن عباس و قوانين حكومت اسلامى فراخواند. آن گاه اين شهر بزرگ را ترك و به سوى كوفه حركت كرد.

بزرگان، ريش سفيدان و رؤساى قبايل و طوايف بصره، آن حضرت را تا چند ميلى بيرون بصره، بدرقه كردند و آن حضرت با آنان خداحافظى و به همراه بسيارى از سپاهيان خويش به سمت كوفه حركت نمود.(1)

ورود امام على(ع) به كوفه، مصادف بود با دوازدهم رجب سال 36 قمرى.(2) اهالى كوفه استقبال شايانى از آن حضرت به عمل آوردند و از وى درخواست كردند كه در كاخ حكومتى اين شهر فرود آيد. ولى آن حضرت از رفتن به كاخ حكومتى امتناع نمود و فرمود: به جاى كاخ در فضاى باز فرود خواهم آمد.

آن گاه به مسجد اعظم كوفه رفت و دو ركعت نماز به جاى آورد (3)و براى اهالى كوفه، كه براى زيارت آن حضرت و شنيدن صداى روح نواز وى لحظه شمارى مى كردند، خطبه اى ايراد نمود.

آن حضرت پس از حمد و ثناى الهى، در فرازى از سخنانش فرمود: اما بعد، فالحمد لله الذى نصر وليه، و خذل عدوه، و اعز الصادق المحق، و أذل الكاذب المبطل، عليكم يا أهل هذا المصر بتقوى الله و طاعه من اطاع الله من أهل بيت نبيكم، الذين هم اولى بطاعتكم من المنتحلين المدعين القائلين: الينا الينا، يتفضلون بفضلنا، و يجاحدونا أمرنا، و ينازعونا حقنا، و يدفعونا عنه، و قد ذاقوا و بال ما اجترحوا فسوف يلقون غيا. قد قعد عن نصرتى منكم رجال و أنا عليهم عاتب زار، فاهجروهم، و اسمعوهم ما يكرهون، حتى يعتبونا و نرى منهم ما نحب.(4)

يعنى: سپاس خدا را كه دوست خود را يارى كرد و دشمنش را خوار نمود و راستگوى حقيقت خواه را آبرو داد و دروغ گوى مفسده جو را زبون نمود. اى مردمى كه در اين شهر (كوفه) زندگى مى كنيد! بر شما باد تقواى الهى و پيروى كسى از اهل بيت پيامبرتان كه خدا را پيروى مى كند. همان هايى كه از ساير مدعيان باطل گو، به اطاعت و فرمانبردارى شايسته ترند. آن مدعيانى كه همواره مردم را به سوى خود مى خوانند و بر اثر فضيلتى كه از ما به دست آورده اند، اظهار برترى مى كنند و امر ما (ولايت و امامت) را انكار مى نمايند و حق ما را از بين مى برند و ما را از استفاده حق خودمان منع مى كنند. آرى، آنان آب تلخ بدرفتارى و بدكردارى خويش را چشيدند و به زودى هم به بدفرجامى خود مى رسند.

عده اى از ميان شما نيز، از كمك و يارى ما دست برداشته (و از اين طريق، دشمنانمان را تقويت نمودند) و مرا از كردار خويش ناراحت و نگران نمودند. اينك شما نيز از آنان دورى كنيد و با گفتارتان، آنان را از كرده خويش شرمنده كنيد، تا از كردار نارواى خود شرمگين شده و به ما روى آورند و آن چه از آنان انتظار داشتيم برآورده كنند.

بدين ترتيب آن حضرت دوستداران و ياران خويش و توده هاى ميليونى مسلمانان كوفه را مورد عنايت و كارشكنان و واپس گرايان را سرزنش و توبيخ نمود و از آن پس، اين شهر بزرگ را مقر حكومت عدالت جويانه خويش قرار داد.

1- أنساب الاشراف (احمد بن يحيى بلاذرى)، ج2، ص 180

2- الأخبار الطوال (دينورى)، ص 152؛ انساب الاشراف ،ج2، ص 182؛ تاريخ اليعقوبى، ج2، ص 184

3- الاخبار الطوال، ص 152

4- الارشاد،ص 249