وجوه اعجاز قرآن در منظر شیعه

وجوه اعجاز قرآن در منظر شیعه

صحبت از ثابت كردن اعجاز قرآن كریم با مسئله «وجوه اعجاز» آن، رابطه آشكاری دارد و به بیان دیگر اثبات اعجاز قرآن در گرو شناخت «وجوه و ابعاد اعجاز » آن است.  در این پیمانه به طور مفصل به تبیین و بررسی «وجوه اعجاز قرآن حكیم» از منظر علما و مفسرین شیعه همت می گماریم.

وجوه اعجاز قرآن

در میان علمای شیعی مانند عالمان فرقه های دیگر، نظریه های مختلفی در مورد وجوه اعجاز قرآن به چشم می خورد . در آثار اولیه ای كه به منظور تبیین اعجاز قرآن كریم و وجوه آن تدوین شده است به طور طبیعی دیدگاهها به یك یا دو وجه از اعجاز محدود می شدند، كه معمولا وجه «فصاحت و بلاغت»، «نظم» و یا قول به «صرفه»، از سابقه بیشتری برخوردارند. اما در قرون بعد به خاطر تعمق و تتبع بیشتر دانشمندان در آیات و سور قرآنی، وجوه دیگری نیز از اعجاز قرآن مجید نمایان و بیان شده است .

در ادامه به نقل و بررسی اقوال امامیه در زمینه «وجوه اعجاز قرآن»، بنا بر ترتیب زمانی می پردازیم.

شیخ مفید(م ، 413):

محمد بن نعمان  از عالمان بزرگ شیعه كه در زمان خود با بحث های كلامی از حریم اسلام و تشیع به دفاع می پرداخت، در كتاب «اوائل المقالات» خود از اعجاز قرآن نیز سخن می گوید؛ ایشان وجه اعجاز قرآن را انصراف اهل زبان و فصاحت از معارضه با قرآن توسط خداوند معرفی می كند؛ شیخ می گوید: «…وأقول إن جهه ذلك ، هو الصّرف من الله تعالی لأهل الفصاحه و الّلسان عن معارضه النبی (صلی الله علیه و آله) بمثله فی النظام عند تحدّیه لهم و جعل إنصرافهم عن الإتیان بمثله و إن كان فی مقدورهم، دلیلاً علی نبوته (صلی الله علیه و آله) …. و هذا من أوضح برهان فی الإعجاز…. .»[1]؛ به نظر من دلیل اعجاز قرآن ، بازداشتن اهل فصاحت وبلاغت توسط خداوند متعال ، از معارضه با پیامبر در هماوردی مثل نظم قرآن است، و خداوند اين انصراف در معارضه را دليل بر نبوت پيامبر (صلی الله علیه و آله) قرار داد ؛ (هر چند كه آنها می توانستند چنین كاری را انجام دهند)… و «صرفه» از آشكارترین دلایل اعجاز قرآن می باشد.

از این كلام می توان برداشت كرد كه شیخ مفید به «صرفه» قائل است، هرچند به عقیده برخی دانشمندان (مانند راوندی و مرحوم مجلسی)، ایشان اعجاز قرآن را در فصاحت و بلاغت می داند ؛ مثلاً قطب الدین راوندی در این مورد می گوید :« … و الثانی ما ذهب الیه الشیخ المفید و هو أنه كان معجزاً من حیث إختصّ برتبه فی الفصاحه خارقه للعاده…. .»[2] ؛وجه دوم در اعجاز قرآن، قول شیخ مفید است كه می گوید قرآن از نظر فصاحت خارق العاده اش معجزه است .

البته اینكه مرحوم راوندی و علامه مجلسی چگونه این قول را به شیخ مفید نسبت می دهند مشخص نيست، بلكه چیزی كه معلوم است، صراحت قول خود شیخ در «اوائل المقالات» در مورد «صرفه» بود كه گذشت؛ (البته این نیز ممكن است كه عقیدۀ شیخ مفید مبنی بر فصاحت و بلاغت قرآن، در كنار قول به صرفه و در جایی دیگر مطرح شده باشد .)

اما به نظر می رسد وجه «نظم» را می توان به نحوی به شیخ مفید نسبت داد، و این از عبارت « بمثله فی النظام» در بیان ایشان قابل استفاده است.

سید مرتضی (م ،436) :

شریف مرتضی نیز كه شاگرد شیخ مفید است شاید به تأسّی از استاد قائل به «صرفه» می باشد. ایشان در كتاب «جمل العلم و العمل» می نویسد:«… فإما أن یكون القرآن من فعله تعالی علی سبیل التصدیق له، فیكون هو العَلَم المعجز أو یكون تعالی صرف القوم عن معارضته، فیكون الصّرف هو العَلم الدّال علی النبوه و قد بیّنا فی الكتاب «الصرف» الصحیح من ذلك و بسطناه .»[3] ؛ وجه اعجاز قرآن این است كه آن یا فعل خدا و منسوب به اوست به گونه ای كه عامل تصدیق پیامبر باشد، و خود فی نفسه آیت معجزی باشد، و یا اینكه خداوند مردم را از هماوردی با قرآن بازداشته و این انصراف خداوند خود علامتي برای تصدیق پیامبر باشد؛ و ما این مطلب را در كتاب صرف خود (یعنی الموضح عن جهه إعجاز القرآن ) به طور مفصل بیان كرده ایم .

شیخ طوسی نیز قول به «صرفه» را به استاد خود نسبت داده و در تبیین دیدگاه او می گوید :«كان المرتضی یختار أن جهة  إعجازه الصرفه و هی أن الله تعالی سلب العرب العلوم التی كانت تتأتّی منهم بها الفصاحه التی هی مثل القرآن متی راموا المعارضه و لو لم يسلبهم ذلك لكان یتأتی منهم .»[4] ؛ سید مرتضی وجه اعجاز قرآن را «صرفه» می داند، یعنی خدای متعال علومی را كه عرب می توانست به واسطه آن فصاحتی مانند قرآن بیاورند، از آنها گرفت ، و اگر این علوم را نمی گرفت آنها می توانستند مانند قرآن را بیاورند.

البته آنچه که شیخ طوسی در اینجا به سید مرتضی نسبت می دهد، اندکی با آنچه در کتاب «جمل العلم و العمل» آمده بود متفاوت است. زیرا عبارت شریف مرتضی درآن کتاب « صرف القوم عن معارضته » بود، و حال اینکه شیخ طوسی «صرفه» را این گونه به سید مرتضی نسبت می دهد، « و هی … سلب العرب العلوم التی …» ؛ که ظاهراً این دو تعبیر یکسان نیست.

امین الاسلام طبرسی (م ، 546):

علامه طبرسی در برخی موارد اشاره ای به وجوه اعجاز قرآن كرده است كه البته نمی توان آن را به وجه خاصی منحصر نمود، هر چند ایشان نیز مانند عالمان قبل از خود تاكید فراوانی بر فصاحت و بلاغت قرآن دارد . وی در تفسیر آیه «… فَأتُوا بِسورهٍ مِن مِثلِه …»[5]  این مثلیّت را در نظم و فصاحت ویژه قرآن و نیز اخبار صحیح از گذشته و آینده معرفی می كند و می گوید: «…یعنی فأتوا بسوره مثل ما أتی به محمد (صلی الله علیه و آله) فی الإعجاز من حسن النظم و جزاله اللفظ و الفصاحه التی إختصّت به و الإخبار عمّا كان و عمّا یكون، دون تعلّم الكتب و دراسه الأخبار .»[6] ؛…یعنی سوره ای مانند آنچه محمد (صلی الله علیه و آله) آورده است از نظر نظم و لفظی زیبا و فصاحتی خاص قرآن، و نیز خبرهایی از گذشته و آینده بیاورید؛ البته بدون تعلیم و درس خواندن .

از عبارت زیر نیز می توان به نظر مرحوم طبرسی در «وجه اعجاز قرآن»، پی برد كه در ادامۀ بحث می افزاید: « … و إن الله تعالی تحدّی بالقرآن و خاطب قوماً عقلاء فصحاء قد بلغوا الغایة القصوی من الفصاحة و تسنّموا الذّورة العلیا من البلاغه فأنزل علیه كلاماً من جنس كلامهم و تحدّاهم بالإیتان بمثله .»[7] ؛خدای تعالی در مقام تحدی قومی فصیح را مخاطب خود قرار داد كه به مرتبه بالا و رفیعی از فصاحت و بلاغت رسیده بودند و آیات قرآن را كه كلامی مانند كلام آنها بوده بر آنان نازل كرد و از آنها خواست اگر می توانند مانند آن را بگویند و بیاورند .

در این جا هم با توجه به دو عبارت  «قوماً فصحاء» و «قد بلغوا ….. الفصاحة … و البلاغة …»، به طور مشخص فصاحت و بلاغت قرآن كریم مورد نظر مرحوم طبرسی بوده است. ایشان در موضعی دیگر ضمن تفسیر آیه شریفة « قُل لَّئنِ‏ِ اجْتَمَعَتِ الْانسُ وَ الْجِنُّ عَلىَ أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَاذَا الْقُرْءَانِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كاَنَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا »[8] ،  این وجوه را برای اعجاز قرآن بیان می دارد: «…أن یأتوا بمثل هذا القرآن فی فصاحته و بلاغته و نظمه الی الوجوه التی هو علیها من كونه فی الطبقه العلیا من البلاغه و الدرجه القصوی من حسن النظم و جوده المعانی و تهذیب العباره و الخلوّ من التّناقض.»[9] ؛…مثل قرآن را بیاورند در فصاحت و بلاغت و نظم به گونه ای كه مانند قرآن در همان درجه از بلاغت و نظم و نیكویی و بلندی معانی و نیز خالی از تناقض باشد .

طبرسی در تفسیر «جوامع الجامع» خویش نیز در ذیل «آیات تحدی»، به وجوهی از اعجاز قرآن اشاره می كند؛ مثلا در تفسیر آیه «…. فَأتُوا بِسُورَهٍ مِثلهِ …»[10] ، مراد از «مثل» در این آیه را همانندی در بلاغت و حسن نظم می داند، چنانكه خود آنها نیز عرب فصیح بودند؛ وی علاوه بر این در بیان بخش دیگر از آیه یعنی (.. وَ لَمّا یَأتِهِم تَأویلُه…)، «تأویل» را به معنی تحقق و وقوع اخبار غیبی قرآن دانسته و می افزاید: «…یعنی أنه كتاب معجز من جهتین: إعجاز نظمه و ما فیه من الإخبار بالغائبات، فسارعوا الی التكذیب قبل أن ینظروا فی بلوغه حدّ الإعجاز و قبل أن یختبروا أخباره با لمغیبات .»[11] ؛ یعنی قرآن از دو جهت معجزه است یكی نظم اعجاز آمیز آن و دیگری اخباری كه از غیب می دهد، و اعراب بدون اینكه در بلاغت معجز آن و نیز حقیقت اخبار غیبی آن بنگرند و تأمل كنند، آن را تكذیب كردند».

پس در مجموع می توان دیدگاه علامه طبرسی در وجوه اعجاز قرآن را در این چند مورد خلاصه كرد:

1.حسن نظم و تالیف 2. فصاحت و بلاغت خاص قرآن 3. اخبار غیبی از گذشته و آینده 4. خالی بودن از تناقض 5 . معانی بلند و نیکو 6 . تعلیم نیافته بودن پیامبر و عدم فراگیری از اخبار و آثار دیگران .

شیخ طوسی (م ،460) :

 شیخ الطایفه هم در تفسیر «التبیان» به طور گذرا و مختصر و در كتاب «الإقتصاد الهادی» به تفصیل در مورد اعجاز قرآن مباحثی را مطرح كرده است .

ایشان بر خلاف استاد خود(سید مرتضی)، نظریۀ «صرفه» را انكار می كند و در مقابل، اعجاز قرآن را مربوط به فصاحت اعلی، البته به همراه نظم مخصوص آن می داند؛ چرا كه اگر وجه اعجاز تنها مربوط به فصاحت می بود، اعراب نیز كلام فصیح داشتند؛ بلكه آنها در دیگر جهات نیز از مقابله با قرآن بازماندند، و به همین دلیل در توصیف قرآن متحیر ماندند كه چه عنوانی به آن بدهند، چون قرآن نه فقط شعر بود و نه فقط خطابه و نه چیزهای دیگر، بلكه شامل همه آنها بود. قول شیخ طوسی در این مورد چنین است : «و أقوی الأقوال عندی قوله من قال إنما كان معجزاً خارقاً للعاده لإختصاصه بالفصاحه المفرطه فی هذا النظم المخصوص دون الفصاحه بإنفرادها و دون النظم بإنفراده و دون الصرفه .»[12] ؛ كاملترین قول نزد من گفته كسی است كه می گوید قرآن معجزه خارق العاده ای است كه دارای فصاحتی اعلی در این نظم ویژه می باشد نه اینكه اعجاز آن تنها به فصاحت آن و یا تنها به نظم آن و یا به خاطر «صرفه» باشد .

ایشان همچنین در تفسیر آیۀ شریفۀ «أَمْ يَقُولُونَ افْترَئهُ قُلْ فَأْتُواْ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفتَرَیاتٍ وَ ادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِين»[13]  بر این وجه تاكید كرده و می گوید :«… و فیه دلاله علی جهه إعجاز القرآن و أنها الفصاحه فی هذا النظم المخصوص لأنه لو كان غیره لما قنع فی المعارضه بالإفتراء و الإختلاق .»[14] ؛این آیه بیانگر این است كه وجه اعجاز قرآن فصاحت در این نظم مخصوص است و اگر چیزی غیر از این بود خداوند معارضه و هماوردی همراه با سخنانی هر چند فرا بافته و نا مناسب را نمی پذیرفت .

ابوالفتوح رازی (قرن 6 ):

ابوالفتوح نیز در مقدمة تفسیر«روض الجنان و روح الجنان» خود، بحث از اعجاز قرآن را شایسته كتاب تفسیر نمی داند، هر چند در برخی موارد ( مانند آیات تحدی ) به وجوهی از اعجاز اشاره می كند : مثلا ایشان ضمن تفسیر آیة 13 سورة هود (… قُل فَأتُوا بِعَشرِ سُوَرٍ مِثلِه مُفْترَيَاتٍ ‏)، اقوالی از علمای پیش از خود در مورد وجه اعجاز قرآن كریم ، از قبیل «فصاحت و بلاغت در حد اعلا ، اسلوب مخصوص قرآن ، و وجود اخبار غیبی» را ذكر كرده و پس از آن می گوید:« و بعضی دیگر گفتند وجه اعجاز «صرفه» است و آن این است كه خدای تعالی صرف كرد عرب را از آنكه مانند قرآن آورند و سلب علم كرد از ایشان با اینكه پیش از این توانستند و این در باب اعجاز بلیغ تر باشد و مذهب محققان متأخر این باشد و سید مرتضی این اختیار كرد .»[15] به این ترتیب ابولفتوح رازی نیز از قائلین به صرفه محسوب می شود.

علامه مجلسی ( م ، 1110) :

از دیگر عالمان و محدثان برجسته شیعی، محمد باقر مجلسی می باشد كه در«بحار الأنوار» از اعجاز قرآن كریم هم غافل نگشته است . ایشان در مورد «وجوه اعجاز قرآن» بیان می دارد:« أما وجه إعجازه فالجمهور من العامّه و الخاصّه و منهم الشیخ المفید ، الی أن إعجاز القرآن بكونه فی الطبقه العلیا من الفصاحه والدرجه القصوی من البلاغه علی ما یعرفه فصحاء العرب فی فنّ البیان، هذا مع إشتماله علی الإخبار عن المغیبات الماضیه و الآتیه و علی دقائق العلوم الإلهیه و أحوال المبداء و المعاد و مكارم الاخلاق و الإرشاد الی فنون الحكمه العلميه و العمليه و المصالح الدّینيه و الدّنيویه .»[16] ؛جمهور شیعه و سنی ، از جمله شیخ مفید ، می گویند وجه اعجاز قرآن در فصاحت و بلاغت فوق العاده آن است، چنانكه عرب فصیح از كلام و بیان می فهمد، و علاوه بر این ، وجود اخبار غیبی از گذشته و آینده و مطالب دقیق علمی و خبر از مبدأ و معاد و كرامتهای اخلاقی و نیز بیان اصول علمی و عملی و مسائل دینی و دنیایی و… در قرآن ، بيانگر اعجاز آن است .

مرحوم مجلسی در ضمن اقوال به قضیه «صرفه» نیز اشاره می كند و پس از تعریف آن از نظر «نظّام» و سپس سید مرتضی ، قول نظام را تایید و تصدیق كرده كه گفته است: «خداوند با وجود اینكه اعراب قدرت هماوردی با قرآن را داشتند، انگیزه های آنان را از این معارضه باز داشت .»

از این گفتار مشخص می شود كه مرحوم مجلسی نیز علاوه بر وجوه فصاحت و بلاغت و اخبار غیبی و سایر علوم و معارف الهی، به وجه «صرفه» نیز معتقد می باشد.

مسألۀ«وجوه اعجاز قرآن» از منظره علمای قرون معاصر نیز قابل بررسی است كه البته با این بررسی متوجه خواهیم شد این دیدگاهها با دیدگاههای علمای نخسین هم از نظر كمی و هم از جنبۀ كیفی متفاوت است. در این قسمت ابتدا از تفسیر «آلاء الرحمن» شروع می كنیم .

محمد جواد بلاغی (م ،1352):

ایشان معتقد است، اعجاز قرآن را باید از دو بعد مورد بررسی قرار داد : نخست اعجاز قرآنی برای عربها به ویژه صدر اسلام و سپس برای تمامی بشر؛ به این ترتیب ایشان اعجاز اولیه قرآن را در حوزه زبان شناسی و فصاحت كلام می داند، چرا كه در زمان طلوع اسلام مهمترین دانش اعراب، ادب عربی و تخصص در گفتار زبانی و اسالیب كلام بود. لذا قرآن می بایست ابتدا توجه آنان را جلب كند، كه در غیر این صورت اعراب نیز در برابر او تسلیم و مومن نمی شدند و آن را به حساب سحر یا صنعت های اجنبی می گذاشتند ! مرحوم بلاغي سپس به اعجاز قرآن براي همة مردم عرب و عجم اشاره كرده و قرآن كريم را از شش جهت ، كتابي فوق العاده و بي مانند مي داند :

اولین جهت وجه تاریخی قرآن است؛ و البته منظور ایشان صرف اخبار از امت های گذشته نیست، بلكه منظور، بر خلاف كتب تورات و انجیل، ذكر این اخبار و قصص است بدون اینكه آمیخته با كفر و خرافات باشد.

وجوه دیگر نیز از این قرار است : «…. من وجهه الإحتجاج، فجاء فی القرآن بكثیر من الحجج الساطعه علی أهمّ المعارف و أحسنها علی أحسن نهج، و وجهه الإستقامه و السلامه من الإختلاف و التناقض و وجهه التشریع العادل و نظام المدنیه و وجهه الأخلاق الفاضله و وجهه علم الغیب .»[17] ؛از جهت احتجاج و استدلال های آن كه به بهترین شكل، مهمترین معارف را بیان كرده است، و از جهت دور بودن از اختلاف و تناقض گویی، و به جهت قوانین عادلانه و تشكیل نظام مدنی، و از جهت فضیلت ها و كرامات اخلاقی، و از جهت اخبار غیبی و عالم غيب و ملكوت .

علامه طباطبایی (م ، 1360 ش):

سید محمد حسین طباطبایی هم از جمله كسانی است كه وجوه اعجاز قرآنی را عام معرفی می كند و معتقد است «تحدی» ای كه در برخی آیات قرآن كریم مطرح شده است، متعلق به همه خصوصیات و محسّنات و فضایلی است كه قرآن مجید دارد . ایشان با انتقاد به علمای گذشته كه تنها به مبحث فصاحت و بلاغت قرآن اكتفا كرده اند، این مسأله را نوعی غفلت و عدم تدبر و تعمق در معارف قرآن كریم بر می شمرد. از سوی دیگر، مرحوم علامه بیان می دارد كه وجه «بلاغت» به طور صریح مورد تحدی واقع نشده و اصولاً تحدی قرآن به طور مطلق است و نفرموده كه آوردن مثل قرآن باید در چه جهتی باشد. ایشان در تفسیر آیة 13 سورة «هود»، بر این مسأله تأكید كرده و می فرماید:

«…إن التحدی بالقرآن فی الآیه الكریمه لیس من حیث نظمه و بلاغته فحسب، فإنه تعالی یأمرهم بالإستمداد مِن كلّ مَن إستطاعوا دعوته من دون الله سواء فی ذلك آلهتهم و غیر آلهتهم، و فيهم من لا یعرف الكلام العربی أو جزاله نظمه و صفه بلاغته، فالتّحدی عامّ لكلّ ما یتضمّنه القرآن الكریم من معارف حقیقيه و البراهین الساطعه و المواعظ الحسنه و الأخلاق الكریمه و الشرایع الإلهیه و الأخبار الغیبيه و الفصاحه و البلاغه .»[18] ؛تحدی در این آیه تنها از نظر نظم و بلاغت نیست، زیرا خداوند آنها را امر كرده كه در این هماوردی می توانند از هر كس غیر از خدا كمك بگیرند، (چه از خدایان آنها باشد و یا غیر از آنها)، كه حتی ممكن است از ادب و كلام و فصاحت و بلاغت چیزی نفهمند؛ پس تحدی در قرآن عام است و شامل تمامی جهاتی می شود كه قرآن داراي آن است (از قبیل : معارف حقیقی الهی ـ استدلالهاي روشن ـ مواعظ نیكوـ مكارم اخلاق ـ دستورات و شرایع الهی ـ اخبار غیبی و فصاحت و بلاغت .

در مجموع علامه طباطبایی به این وجوه برای اعجاز قرآن كریم معتقداست كه در ذیل آیة 23 «بقره» آورده است:

  1. اعجاز علمی قرآن، با توجه به دو آیه شریفه «تِبیاناً لِكُلِّ شَیءٍ»[19] و «… وَ لَا رَطبٍ وَ لا یابِسٍ إلّا فِی كِتابٍ مُبینٍ»[20]؛ 2. اعجاز از جهت شخصی كه قرآن به او نازل شده كه شخص درس نخوانده و تعلیم ندیده بود ؛ 3. اعجاز از جهت اخبار غیبی به استناد آیة (تِلكَ مِن أنباءِ الغَیبِ نُوحِیها إلیكَ)[21] ؛ 4. عدم وجود اختلاف در آن با وجود وسعت در معارف و مطالب و نیز اینكه قرآن در شرایط متفاوت و گاهی در مكه و مدینه نازل شده است – 5. اعجاز از جهت بلاغت،كه ایشان با توجه به آیات (فَأتُوا بِسورهٍ مِثلِه) سوره یونس و (فَأتُوا بِعَشرِ سُوَرٍ مِثلِه) سوره هود، كه در مكه نازل شده اند، تحدی در آنها را مربوط به وجه نظم و بلاغت قرآن می داند، چون تنها بهره ای كه عرب آن روز از علم و فرهنگ داشت و در آن متخصص بود، همین سخن دانی و بلاغت بود.[22]

علامه طباطبایی وجه «صرفه» را نیز مطرح می كند و البته به دلایلی منكر آن می شود ؛ از جمله اینكه ایشان با استفاده از آیه شریفه «…. وَ لَو كانَ مِن عِندِ غَیرِ اللهِ لَوَجَدوا فیهِ إختِلافاً كَثیراً »[23]می گوید:« فإنه ظاهر فی أن الذی یعجز الناس عن الإتیان بمثل القرآن إنما هو كونه فی نفسه علی صفه عدم الإختلاف لفظاً و معنی و لا یسع لمخلوق أن یأتی بكلام غیر مشتمل علی الإختلاف، لا لأن الله صرفهم عن مناقضته بإظهار الإختلاف الذی فیه هذا ، فما ذكروه من أن إعجاز القرآن بالصّرف كلامٌ لا ینبغی الرّكون إلیه .»[24] ؛ظاهر آیه بیانگر این است كه مردم نمی توانند مثل قرآن را بیاورند، به خاطر اینكه در آن هیچ گونه اختلاف لفظی و معنوی وجود ندارد، در حالی كه در كلام دیگر انسانها تناقض و اختلاف وجود دارد؛ این مطلب به خود قرآن باز می گردد، نه اینكه خداوند آنها را از معارضه با آن بازداشته است، پس اينكه بعضی گفته اند وجه اعجاز قرآن كریم صرفه است، قابل قبول نیست .

محمد تقی شریعتی (م ، 1366 ش) :

از دیگر مفسران شیعی معاصر مرحوم شریعتی است كه ایشان هم در مقدمه «تفسیر نوین» با اشاره به مسأله «اعجاز قرآن»، بیشتر تاكید بر فصاحت و بلاغت آن دارد و به دلایلی تحدی را به خصوص در اوایل دوران مكّی، متوجه این وجه از اعجاز می داند: یكی اینكه قرآن مجید مكرر خود را به وصف «عربیّ مبین» توصیف می كند كه مقصود از آن توجه دادن به جنبه اعجاز بیانی آن است؛ و دیگر اینكه قرآن از جنس سخن خود اعراب بود، اما با این وجود از آوردن مثلش عاجز بودند .

وی همچنین با اشاره به آیة شریفة «وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ  لِّسَانُ الَّذِى يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِىٌّ وَ هَذَا لِسَانٌ عَرَبىِ‏ٌّ مُّبِين‏»[25]  می گوید:« در این آیه به كلی از معانی سخنی به میان نیامده و می گوید به فرض محال اگر معانی هم از آن شخص (آهنگر) باشد لفظ از او نیست، یعنی معجزه ای كه در آن نمی توان تشكیك كرد و در هیچ مورد و موضوعی از قرآن انفكاك ندارد اعجاز لفظی آن است .»[26]

علاوه بر این، به نظر مرحوم شریعتی قرآن كریم در بسیاری از معجزات معنوی تنها نیست؛ به این معنی كه كتب سایر انبیا نیز مشتمل بر پیش گویی های فراوان بوده است و نیز روایاتی از ائمه (علیهم السلام) كه در آنها خبر از آینده و اسرار و رموز علمی كه بعداً كشف شده است موجود می باشد، بلكه امتیاز قرآن بر كتب پیامبران گذشته و سخنان معصومین (علیهم السلام)، همان جنبه لفظی آن است .

البته ایشان وجوه دیگری را نیز به عنوان وجه اعجاز قرآن مجید بر می شمرد كه به اختصار از این قبیل است:« آهنگ دلنشین الفاظ و عبارات قرآنی ، نظم موجود در آن كه مطالب متنوع و مختلف را به هم می آمیزد، (در حالی كه هر موضوعی قلمی می خواهد) ، عدم تناقض و اختلاف در قرآن ، اعجاز علمی آن .»[27]

امام خمینی (م ، 1368 ش) :

امام خمینی (رحمه الله علیه) هم با دید عارفانۀ خود به قرآن كریم، مانند برخی علمای معاصر، وجه اعجاز قرآن را در بعد خاصی محدود نمی كند؛ ایشان در «تفسیر سورۀ حمد»، به مناسبتی مواردی را به عنوان وجوه اعجاز قرآن بر می شمرد، مانند: حسن تركیب و لطف بیان ، غايت فصاحت و نهایت بلاغت، اخبار از مغیبات و إحكام أحكام و امثال این موارد، كه هر كدام را مستقلاً اعجازی خارق عادت معرفی می كند. اما مرحوم امام پس از ذكر این وجوه، مهمترین و اصلی ترین بعد معجزه بودن قرآن مجید را (بر خلاف برخی مفسران)، لطایف و حقایق آن می داند و در مقابل، نسبت به وجه فصاحت و بلاغت قرآن توجه كمتری نشان داده و علت شهرت این وجه از اعجاز در صدر اول اسلام را صرفاً تخصص اعراب جاهلی در مسائل ادبی و عدم درك آنان از سایر معارف الهی بیان می دارد و می افزاید : « الآن نیز آنهایی كه هم افق اعراب جاهلی هستند جز تركیبات لفظیه و محسّنات بدیعیه و بیانیه چیزی از این لطیفة الهیه ادراك نكنند[28] ، اما آنها كه به اسرار و دقایق معارف آشنا و از لطایف توحید و تجرید با خبرند، وجهه نظرشان در این كتاب الهی و قبله آمالشان در این وحی سماوی، همان معارف آن است و به جهات دیگر چندان توجهی ندارند و برای آنان تصدیق به اینكه این كتاب وحی الهی و این معارف، معارف الهیه است مؤونه اي ندارد.»[29]

آیة الله خویی (م ، 1371 ش) :

این عالم و مفسر معاصر شیعی نیز در مقدمه تفسیر «البیان» خود كه به مباحثی از علوم قرآنی از جمله «اعجاز قرآن كریم» می پردازد، مهمترین و رایج ترین «وجه اعجاز قرآن» را در صدر اسلام، اعجاز  بلاغی قرآن می داند و با استفاده از حدیث امام رضا (علیه السلام) به نقل ابن سكّیت (که پیش از این آورده شد)، مبنی بر اینكه علم غالب زمان نزول قرآن خطبه و كلام بود می افزاید:« و لذلك إقتضت الحكمه أن یخصّ نبیّ الاسلام بمعجزه البیان و بلاغه القرآن، فعلم كلّ عربیّ أن هذا من كلام الله و أنه خارج ببلاغته عن طوق البشر .»[30]؛ اقتضای حكمت الهی است كه پيامبر اسلام به معجزه بلاغت مجهز شود و در مقابل، عرب آن روز هم می دانست كه آن سخن كلام خداست و بلاغتش خارج از توان بشر می باشد .

البته ایشان مانند سایر علمای معاصر وجه اعجاز قرآن را منحصر به بلاغت و اسلوب آن نمی داند بلكه به این وجوه نیز قائل می باشد كه به اختصار چنین است :« 1. معارف قرآن؛ كه با وجود امیّ بودن پیامبر در مقایسه با «عهدین» دارای معارف ارزشمندی خارج از توان بشر است 2. عدم تعارض درآن؛ با آنكه قرآن متعرض شؤون مختلف زندگی بشر شده، میان مطالب آن سازگاری وجود دارد (بر خلاف كتب عهدین) 3. تشریع و قوانین قرآن؛ با توجه به جهل عرب آن روز ، قرآن تشریع و مقرراتی بود كه با آنها سعادت دینی و دنيوی انسان را تضمین می كرد.4. استواری و صلابت مطالب قرآن؛ كه بر پایه حقیقت بنا نهاده شده و خدشه پذیر نیست 5. اخبار غیبی آن؛ كه دسترسی به آنها جز از طریق وحی ممكن نبود6. مطالب علمی شگفت انگیز در قرآن .»[31]

آیة الله مكارم شیرازی :

در تفسیر نمونه نیز وجوه اعجاز قرآن كریم به صورت عام معرفی می شود. آیه الله مكارم شیرازی این معجزه جاویدان را نه تنها از نظر فصاحت و بلاغت یعنی شیرینی و جذابیت عبارات و رسایی مفاهیم، بلكه از جهت محتوا و علومی كه در آن زمان از نظر انسانها پنهان بود و همچنین قوانین و مقررات ضامن سعادت بشریت و نیز بیاناتی خالی از هر گونه تناقض و اختلاف و تواریخی خالی از هرگونه خرافات و گزافه گویی، خارق العاده و معجزه می دانند.[32]

جمع بندي:

آراء گوناگون عالمان و مفسران شیعه در رابطه با «وجه اعجاز قرآن» آورده شد.

 شیخ مفید و سید مرتضی معتقد به «صرفه» بودند كه ظاهراً مقبول امین الإسلام نبوده است زیرا در ذیل آیۀ شریفة (قُل فَأتوا بِعَشرِ سُوَرٍ مِثلِه مُفتَرَیاتٍ)[33] می گوید :«… فالتّحدی فی الآیه إنما وقع فی الطبقه العلیا منها (البلاغه) … و لو كان وجه الإعجاز الصرفه لكان الركیك من الكلام أبلغ فی باب الاعجاز.»[34]

« تحدی كه در اين آیه منظور است مربوط به بالاترین طبقه بلاغت است و اگر وجه اعجاز صرفه بود كلام ركیك و بی محتوا در باب اعجاز رساتر بود .»

همچنین شیخ طوسی قبل از علامه طبرسی وجه فصاحت و بلاغت همراه با نظم مخصوص در قرآم كریم را مطرح نموده است و البته دو بُعد «اخبار غیبی و بری بودن قرآن از تناقض»، در كلام مرحوم طبرسی تازگی دارد.

علمای پس از علامه طبرسی نیز با وی در زمینه «وجوه اعجاز قرآن » تقریبا هم عقیده اند و وجوه مزبور كم و بیش در آراء آنان نیز مشاهده می شود؛ یعنی عالماني چون راوندی ، مجلسی ، بلاغی، خوئی، طباطبایی، تا حدودی با وجوه مورد نظر مرحوم طبرسی همراه و موافق می باشند، هر چند همانطور كه ملاحظه شد علما و مفسران متأخری چون مرحوم بلاغی، آیت الله خویی، علامه طباطبایی و امام خمینی، نگاه وسیع تری به «ابعاد اعجاز» قرآن مجید دارند و حتی بر خلاف قدما ، بُعد معارف وعلوم قرآن را برسایر «وجوه اعجاز» ترجیح می دهند. وجه «رموز و اسرار علمی قرآن کریم» (اعجاز علمی) نیز از موارد مورد توجه برخی علمای متأخر شیعه مانند آیت الله خویی و مرحوم شریعتی می باشد که در آثار نخستین مطرح نیست.

نویسنده: سید مهدی موسوی

[1] . شيخ مفيد ، محمد بن نعمان، اوائل المقالات في المذاهب و المختارات.،چاپ كنگره شيخ مفيد ، قم ، 1413ق ، ص63.

[2] . راوندي، قطب الدين ، الخرائج و الجرائح ، مؤسسه امام مهدي (عجل الله فرجه)،  قم ، 1409ق،  ج3 ص981. همچنين ن.ك ، مجلسي ، بحارالأنوار ـ،ج17 ص224.

[3] . سيد مرتضي ، جمل العلم و العمل ، ص41، به نقل از اعجاز قرآن، سيدرضا مؤدب، مركز جهاني علوم اسلامي،  قم،  1386ش،  ص53.

[4] . شيخ طوسي ، محمد ، الإقتصاد الهادي إلي الرشاد ، ص72، به نقل از اعجاز قرآن، مؤدب ـ ص57.

[5] . بقره ، 23.

[6] . طبرسي ، مجمع البيان ، ج1 ص157.

[7] . همان.

[8] . إسراء ، 88.

[9] . طبرسي، مجمع البيان ، ج6  ص676.

[10] . یونس ، 38.

[11] . طبرسي، فضل بن حسن ، جوامع الجامع ، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1377ش،  ج2 ص112. این عبارت به همین صورت در تفسیر كشاف زمخشری ذیل همین آیه، كه بعداً ذكر خواهد شد نیز آمده است و ظاهراً مرحوم طبرسی با توجه به متأخر بودن از زمخشری، این مطلب را از كتاب «كشاف» بر گرفته و نقل كرده است. شایان ذکر است، به قول برخی محققین، مرحوم طبرسی کتاب «جوامع الجامع» خویش را پس از «مجمع البیان» با در نظر گرفتن «الکشاف» زمخشری و بر اساس آن نوشته است؛ به همین خاطر این گونه مطالب مشابه قابل پیش بینی است. اما در مجمع البیان نظری به کتاب «کشاف» نداشته است.

[12] . شيخ طوسي ، محمد ، الإقتصاد الهادي إلي الرشاد ، ص72، به نقل از اعجاز قرآن، مؤدب،  ص173.

[13] . هود ، 13.

[14] . شيخ طوسي ، التبيان في تفسير القرآن ، ج5 ص475.

[15] . ابو الفتوح رازي، حسين بن علي ، روض الجِنان و روح الجَنان ، بنياد پژوهش هاي اسلامي آستان قدس رضوي،  مشهد،  1408ق،  ج10 ص 236.

[16] . مجلسي، بحار الأنوار ، ج17 ص224.

[17] . بلاغي، محمد جواد ، آلاء الرحمن ، ج1 ص16.

[18] . باطبايي ، الميزان ، ج10 ص162.

[19] . نحل ، 89.

[20] . أنعام ، 59.

[21] . هود ، 49.

[22] . طباطبايي ، الميزان ، ج1 ص62 ،68.

[23] . نساء ، 82.

[24] . طباطبايي ، الميزان ، ج1 ص70.

[25] . نحل ، 103.

[26] . شريعتي، محمد تقي ، تفسير نوين، ص47. (بايد گفت، درست است كه در اين آيه، تنها سخن از زبان و لغت عربي است؛ اما دليل بر اين نمي تواند باشد كه قرآن از نظر معاني و محتواي بلند خود معجزه نيست ؛ بلكه به نظر مي رسد اين آيه در مقابل سخن معاندين، تنها در صدد بيان الهي و سماوي بودن آيات قرآن است؛ يعني براي ابطال قول خصم كه گفتند: پيامبر قرآن را افترا بسته ، آيه شريفه، استدلال به عربي بودن قرآن كرده و به آن اكتفا مي نمايد.

[27] . همان ، ص54.

[28] . هر چند اين سخن حضرت امام صحيح به نظر مي رسد، اما نمي توان آن را به همه افراد تعميم داد و در مورد همه آنها، خصوصاً علماي وارسته و رباني شيعه صادق دانست؛ بلكه بايد دید آن بزرگواران در چه شرايطي و با چه انگيزه هايي به اين نظريات قائل بوده اند، كه البته مهمترين دليل آن مي تواند اين باشد كه در نظر آنان جنبه ظاهري و لفظي قرآن و فصاحت و بلاغت آن بيشتر جلوه گري مي كرده است؛ ولي در قرن هاي بعد، علما با تعمق و تدبر بيشتر در آيات قرآني به حقايق بيشتري نائل مي شدند، و طبيعت علم نيز همين است كه با گذر زمان توسعه مي يابد.

[29] . خميني، روح الله ، تفسیر سورۀ حمد ،  مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1381 ،  ص44.

[30] . خويي ، البيان ، ص40.

[31] . خویی ، البیان ، ص 48، 72.

[32] . مكارم شيرازي، تفسير نمونه ، ج9  ص 42.

[33] . هود ، 13.

[34] . طبرسي ، مجمع البيان ـ  ج5  ص222.