وجود نص بر امامت امام علی (علیه السلام)

در باره منصوص بودن امامت امام علی علیه السلام افزون بر آیات قرآن مثل آیه «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقينَ»[1]، و آیه «أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم»[2] و حديث ثقلين[3]، حديث سفينه[4]، و حديث دوازده امير و دوازده خليفه[5] که به صورت عام و نص خفی بر امامت امامان دوازده گانه دلالت دارد، نصوص خاص در متون شیعی و اهل سنت در حدی است که جمع آوری و بیان آنها چند جلد کتاب را می‌طلبد و این مقاله گنجایش همه آنها را ندارد؛ آیه «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون»[6]؛« همانا سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده‏اند همانها كه نماز را برپا مى‏ دارند، و در حال ركوع، زكات مى دهند» که به آیه ولایت معروف است، آیه «ِاليَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي‏ وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دينا»[7]؛ «امروز، دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم» و آیه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرين»[8]؛«‏ اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملًا (به مردم) برسان! و اگر نكنى، رسالت او را انجام نداده‏اى! خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم، نگاه مى‏دارد و خداوند، جمعيّت كافران را هدايت نمى‏ كند» از نصوص قرآنی است که در باره امامت امام علی نازل شده است. در باره آیه تبلیغ جلال الدین سیوطی از مجاهد نقل نموده هنگامی که آیه «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْک مِن رَّبِّک» نازل شد پیامبر عرض کرد من تنهایم چگونه این کار را در بین مردم انجام دهم. سپس آیه «إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ» نازل گردید. سیوطی از ابو سعید خدری نقل می‌کند که این آیه در روز غدیر درباره علی بن ابی طالب بر رسول الله نازل شد.[9] هم چنین حديث غدير[10]، حديث منزلت[11]، حديث يوم انذار[12]، و احاديث ديگر که همه  آنها در کتاب‌هاي معتبر اهل سنت نقل شده اند، از این نصوص به شمار می‌آید.

افزون بر این احادیث، احادیثی خاصی در متون اهل سنت مبنی بر نص جلی در امامت امام علی –علیه السلام-  وجود دارد که به عنوان نمونه به برخی از آنها اشاره می‌شود:

در مسند احمد و کتاب های دیگر اهل سنت در واقعه جنگ یمن هنگامی که خالد بن ولید بر سر یک کنیز با امام علی منازعه می‌کند، وقتی پیامبر اسلام از این جریان مطلع می‌شود غضب بر چهره او ظاهر گردیده خطاب به بریده فرمود: لا تقع فی علی فانه منی و انا منه وهو ولیکم بعدی.[13] یعنی با علی نزاع نکنید که همانا او از من است و من از او هستم و او ولی شما بعد از من است. در کنزالعمال نقل شده گه پیامبر اسلام- صلی الله علیه و آله و سلم- فرموده: «دعوا علیا دعوا علیا دعوا علیا؛ ان علیا منی و انا منه و هو ولی کل مؤمن بعدی»[14]؛ یعنی علی را رها کنید همانا علی از من است و من از علی هستم و او ولی هر مؤمنی بعد از من است.

این احادیث دلالت روشن بر ولایت و امامت علی علیه السلام بعد از رسول خدا بر مؤمنین دارد و نمی‌توان ولی را در این احادیث بر یاری و دوستی حمل کرد؛ زیرا یاری و دوستی در مورد امام علی نیازی به قید بعد از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم  ندارد و این قید می‌رساند تا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  زنده است علی علیه السلام  ولی مؤمنین نیست؛ بلکه این ولایت بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم  برای او پیدا می‌شود.

احادیثی در کتاب های اهل سنت در باره واقعه غدیر به گونه ای نقل شده که ولایت و امامت علی- علیه السلام– را بعد از پیامبر اسلام به اثبات می‌رساند. در این احادیث که از طریق های جریر و عایشه بنت اسد نقل شده، آمده که: در موسم حج حجة الوداع با رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم به مکانی رسیدیم که به آن غدیر خم گفته می‌شد در این هنگام ندا در داده شد که برای اقامه نماز توقف شود. وقتی مهاجر و انصار جمع شدند پیامبر اسلام در میان ما ایستاد و فرمود:«ایهالناس بم تشهدون؟ قالوا نشهد انّ لا اله الا الله. فرمود سپس چه؟ گفتند: و انّ محمدا عبده و رسوله. فرمود: چه کسی ولی شماست؟ گفتند: الله و رسوله مولانا... سپس با دستش بر بازوی علی زد و از دستش گرفت و از زمین بلندش کرد و فرمود: من یکن الله و رسوله مولیاه فان هذا مولاه اللهم وال من ولاه و عاد من عاداه…»[15]

در این گونه احادیث ولایتی که مورد نظر رسول خداست، ولایتی است که اختصاص به خدا دارد و از طرف خدا به پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم– و سپس به علی- علیه السلام– اعطا شده و مؤمنین در این ولایت با آنان شریک نیستند و آن جز ولایت تصرفی چیزی دیگری نیست. پس این احادیث نیز در نص بر امامت علی- علیه السلام- از طرف رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم- صادر شده است.

از ابن عبّاس نقل شده که رسول خدا در حاليکه دست علي را گرفته بود، فرمود: اين اوّلين کسي است که به من ايمان آورد و اوّل کسي است که با من مصافحه کرده است او فاروق امّت و امير و ملاذ مؤمنين است و مال ملاذ ظالمين است، او صديق اکبر و خليفة من بعد از من است.[16]

از انس بن مالک نقل شده که رسول خدا فرمود: تحقيقاً برادر و وزير و جانشين و خليفة من در اهلم و بهترين کسي که بعد از خود به جا مي گذارم، علي بن ابي طالب علیه السلام است.[17]

از ابن عباس نقل شده که پیامبر اسلام فرمود: امّا علي برادر و پارة تن و صاحب امر من بعد از من است، او صاحب لواي من در دنيا و آخرت و صاحب حوض و شفاعت من است، او مولا و سرپرست هر مسلمان و امام هر مؤمن و پيشواي هر متّقي است، او در حيات و بعد از مرگ وصي و خليفه من بر اهل بيت و امّتم خواهد بود.[18]

دلایل موکد بر نص امامت امام علی علیه السلام

دلایل و شواهدی زیادی در متون اهل سنت وجود دارد که منصوص بودن امامت امام علی علیه السلام را تقویت و تثبیت می‌کند.

فخر رازی از مفسران نامدار اهل سنت می‌گوید: هر که در دین خود به علی بن ابی طالب اقتدا کند به درستی که او هدایت شده است و دلیل بر این مطلب سخن پیامبر اسلام است که فرمود: «اللهم ادر الحق مع علی حیث دار؛ خدایا حق را با علی قرار بده هر جا که باشد».[19] و نیز در منابع اهل سنت آمده که علی با حق است و حق با علی است هر جا می خواهد باشد.[20]

در کتاب های اهل سنت آمده که پیامبر فرمود: «علی با قرآن است و قرآن با علی است و آن دو هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا این که در حوض بر من وارد گردند». و باز پیامبر به علی فرمود: «یا علی هر که از من جدا شود از خدا جدا شده است و هر که از تو جدا شود یا علی از من جدا شده است».[21]

 این گونه احادیث که خود به گونه ای همراه با تعلیل، نص در امامت امام علی است، منزلت آن حضرت در آنها در راستای هدایت و رهبری امت اسلامی در حد قرآن کریم و مدار حق دانسته شده و پیروی از غیر او را جداشدن از حق، قرآن و پیامبر اکرم قرار داده است. از این رو چگونه این تصور قابل قبول است که پیامبر اسلام در باره امامت علی چیزی نفرموده و  امامت او را مورد نص قرار نداده است.

با وجود این نصوص و احادیثی دیگری که در متون شیعه و سنی نقل شده، راه انکار نص بر امامت امام علی مسدود می‌گردد.

منصوص بودن امامت دوازده امام:

احادیثی که به صورت عام بر امامت اهل بیت: دلالت دارد، مانند حدیث ثقلین و حدیث سفینه، امامت دوازده امام را منصوص می‌کند. از میان این احادیث حدیثی که در آن به دوازده امیر و خلیفه تصریح شده، هر نوع تردید را در منصوص بودن امامت دوازده امام از بین می برد؛ زیرا پيامبر اكرم جانشينان خاصي را به اراده خداوند متعال براي هدايت بشر تا روز واپسين كه ايمان به آنان مايه كمال و سعادت اخروي مي باشد به امتش معرفي نموده است. در كتاب هاي شيعه اين روايات كه بعضي از آنها متضمن اسامي شريف آنان مي باشد به حد تواتر مي‌رسد. در كتاب هاي اهل سنت این گونه احادیث تحت عنوان دوازده خليفه، دوازده امير و امثال اين عناوين نقل گرديده است. روايات اهل سنت در اين زمينه را مي توانيم به سه دسته تقسيم كنيم:

دسته اول رواياتي است كه در آن ها عنوان دوازده خليفه ذكر شده است. اين دسته از روايات به صورت مكرر در مسند احمد، صحيح مسلم و سنن ابي داود بيان گرديده و مضمون همة آنها چنين است كه پيامبر فرمود: اسلام پيوسته با دوازده خليفه كه همة آنان از قريش اند عزيز خواهد بود.[22]

دسته دوم رواياتي است كه عنوان دوازده امير در آنها ذكر شده است. اين با تعبيرات مختلفي در كتاب هاي اهل سنت آمده است و مضمون آن چنين است كه پيامبر اسلام فرمود: پيوسته اين دين بر كسي كه آنرا دشمن دارد غالب است و هيچ مخالف و مفارقي به آن ضرر نمي‌زند تا اينكه دوازده امير از امت من را پشت سر بگذرانند كه همگي آنان از قريش اند، يا كار مردم پيوسته بگذرد تا اينكه دروازده امير بر آنان حكومت كنند كه همة آنها از قريش اند.[23]

دسته سوم رواياتي است كه پيامبر اسلام تعداد خلفاء بعد از خود را مساوي با تعداد نقباء بني اسرائيل بيان نموده است. از عبدالله بن مسعود روايت شده است كه ما از پيامبر اسلام پرسيديم كه خلفاء بعد از تو چند نفراند. رسول الله فرمود: دوازده نفر به تعداد نقباء بني اسرائيل هستند. و نيز نقل شده كه فرمود: همانا تعداد خلفاء بعد از من به تعداد نقباء موسي است. در مجمع الزوائد ج 5، صفحة 190، به صورت مستقل يك باب بنام «خلفاء‌ اثني عشر» به اين مسئله اختصاص داده شده است.[24]

افزون بر این احادیث، روایاتی دیگری نه تنها از طریق شیعه بلکه از طریق اهل سنت نقل شده که امامت دوازده امام را مورد نص قرار داده است و در اینجا به عنوان نمونه به برخی از آنها اشاره می گردد:

الف) خوارزمي در مقتل الحسين از سلمان المحمدي نقل مي‌كند كه:  حضور پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم شرفياب شديم در حالی كه حسين در آغوش او بود، چشمان او را بوسيد و فرمود: «انك سيد ابو سادة، انك امام ابن ائمه، انك حجة ابن حجة ابو حجج تسعه من صلبك، تا سعهم قائمهم»[25]؛ تو سيد و آقا و سرور بزرگواران هستي، تو خود امام و فرزند ائمه هستي، تو خود حجت و فرزند حجت خدايي و پدر 9 امام بعد از خود هستي كه نُهُمین آنها قائم آل محمد (عج) است.

ب) جويني در فرائد السمطين نقل مي‌كند كه: نعثل يهودي به پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم  گفت: از وصي خود به ما خبر بده، چرا كه هيچ پيامبري نيست مگر اين كه وصي و جانشين دارد و نبي ما يوشع بن نون را وصي خود قرار داد. پيامبر در جواب فرمودند: همانا وصي و خليفه بعد از من علي بن ابي طالب است و بعد از او دو فرزندش حسن و حسين و بعد از آن ها 9 امام ديگر از صلب حسين هستند. نعثل مي‌گويد: اي محمد نام آن 9 نفر را برايم بگو، پيامبر هم نام يكايك آنها را بيان نمود.[26]

در متون حدیثی شیعه احادیث بی شماری در باره نص رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بر امامت امام علی علیه السلام و سایر ائمه نقل شده که در این مجال نیازی به ذکر آنها نیست.

پی نوشت ها:

[1] . توبه،119.

[2] . نساء،59.

[3] . صحيح مسلم،  ج4،ص1873؛ المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص118.

[4] . المستدرک علي الصحيحين، ج2، ص273.

[5] . مسند احمد، ج5، ص90 و 93 و 98؛ صحيح بخاري، ج8، ص137.

[6]  . مائده،55.

[7]  . مائده،3.

[8] . مائده، 67.

[9]  . الدر المنثور، ج 3ص117.

[10] . المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص110.

[11] . صحيح مسلم، ج4، ص1870.

[12] . المستدرک علي الصحيحين، ج3، ص133.

[13]  . مسند احمد، ج5ص356، حدیث 23.62؛ و مجمع الزوائد، ج9ص128و129؛ سنن النسائی الکبری، ج5ص133؛ و مجمع الزوائد، ج9 صص128و129؛ المعجم الاوسط، ج6ص163.

[14]  . کنزل العمال، ج11ص279 حدیث 32940و32841.

[15]  . المعجم الکبیر، ج2ص357؛ و مجمع الزوائد، ج9ص106؛ الاحادیث المختاره، ج3ص213؛ سنن النسائی الکبری، ج5 صص107،134،135.

[16] . ميزان الإعتدال، ج2ص417.

[17] . همان 4/127.

[18] . فرائد السمطين، ج2ص34- 35 ح 371 باب 7.

[19]  . التفسیر الکبیر، ج1ص168.

[20]  . المستدرک علی الصحیحین، ج3ص134؛ مجمع الزوائد، ج 7ص235.

[21]  . المستدرک، ج3ص134؛ و مجمع الزوائد، ج9ص134.

[22]  . مسند احمد، ج5صص90، 93، 98 و 100؛ صحيح مسلم، ج6 صص 3 و 4؛ سنن ابي داود، ج2ص309.

[23]  . مسند احمد، ج 5 صص 87، 90، 92، 94، 95، 98، 101؛ صحيح بخاري، ج8ص 137؛ سنن ترمذي، ج3ص34، حديث 2323؛ المعجم الكبير، ج2 ص190 ـ 255؛ و المعجم الاوسط، ج1ص 263 و ج 4ص189.

[24] . مسند احمد، ج1ص398؛ المستدرك، ج4ص501؛ مجمع الزوائد، ج5ص190؛ فتح الباري، ج13ص183؛ تحفة الاحوذي في شرح الترمذي، ج6ص294؛ كنزالعمال، ح12ص23 حديث 33857 و 23858، و ج6ص89 حديث 14971؛ المعجم الكبير ج10ص158؛  الجامع الصغير ج1ص35، حديث 2297؛ اضواء علي السنة المحمديه، ص234؛ مسند ابي يعلي؛ ج8ص444 و ج9ص222.

[25] . مقتل الحسين، ج1، ص146.

[26] . فرائد السمطين، ج2، ص134.

نویسنده: حمیدالله رفیعی