واقعه موته10 جمادی الثانی

در اوايل سال هشتم هجري که امنيت نسبي در بيشتر نقاط سرزمين حجاز حاکم شده بود، پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم به فکر تبليغ اسلام در نواحي مرزي سوريه افتاد و بر همين اساس، حارث عمير ازدي را با نامه‌اي به سوي فرمانرواي شام فرستاد، ولي شرحبيل که فرماندار سرزمين‌هاي مرزي بود، حارث را در دهکده موته دستگير و شهيد کرد؛ همزمان با اين حادثه، گروه 15 نفره‌اي که از سوي پيامبر براي تبليغ به سرزمين ذات الطلوع رفته بودند نيز مورد تهاجم قرار گرفتند و جز يک نفر که مجروح شد و به مدينه برگشت، همگي آنها به شهادت رسيدند.

 به ‌دنبال اين حوادث، پيامبر اکرم فرمان جهاد صادر کرد و سه هزار نيروي مسلح جهت شرکت در جنگ، اعلام آمادگي کردند.

پيامبر فرمود:

به منطقه‌اي که در آن سفير اسلام را کشته‌اند، مي‌رويد؛ اگر اسلام آوردند که انتقام نمي‌گيريد وگرنه با آنان نبرد مي‌کنيد. با راهبان و زنان و کودکان و پيران نيز کاري نداشته باشيد. فرمانده لشگر، پسر عمويم، جعفربن ابيطالب، است و پس از او زيد ابن حارثه و پس از او عبدالله بن رواحه.

 سپس لشگر اسلام را تا نقطه ثنيه الوداع بدرقه کرد. لشگر به سمت دشمن حرکت کرد و در منطقه موته خيمه زد. جعفر بن ابيطالب که نخستين فرمانده بود، لشگر را به واحدهاي مختلف با فرماندهان مختلف تقسيم کرد و خودش شجاعانه در ميدان نبرد حاضر شد. جعفر وقتي در محاصره دشمن قرار گرفت، اسب خود را پي کرد و شجاعانه به نبرد ادامه داد تا دو دستش از بدن جدا شد و با تحمل بيش از 80 زخم در ميدان نبرد به شهادت رسيد.

 پس از شهادت وي، زيد ابن حارثه به ميدان آمد و پرچم لشگر اسلام را به دست گرفت و جنگيد تا به شهادت رسيد. پس از او نيز عبدالله بن رواحه که سومين فرمانده منتخب پيامبر بود فرماندهي لشگر را بر عهده گرفت و جنگيد تا شهيد شد. پس از شهادت سومين فرمانده، طبق دستور پيامبر، خود سپاهيان ثابت بن اقرم را به فرماندهي انتخاب کردند ولي او نپذيرفت. مسلمانان خالد ابن وليد را برگزيدند و او با تدبيرش کاري کرد که دشمن از حمله مجدد به لشگر اسلام خودداري کند. مسلمانان توانستند با استفاده از توقف جنگ از سوي روميان و آرامش ميدان نبرد به سوي مدينه بازگردند.

 بزرگترين پيروزي مسلمانان اين بود که با تعدادي اندک توانستند در برابر ارتش مسلح و نيرومند روم چندين روز ايستادگي و مقاومت کنند و سرانجام با سربلندي به مدينه برگردند.

منابع:

  • مغازی واقدی، ج2، ص755
  • بحارالانوار، ج21، ص50تا61
  • فروغ ابدیت، ج2، ص683