خانواده شیعی » خانواده » آسیبها و طلاق »

نیم نگاهی به آسیب‌شناسی خانواده و اشتغال زنان(۲)

۳- افسردگی

یکی از آسیب­‌هایی که منشأ اجتماعی دارد، «افسردگی» است. این بیماری روحی، که واکنش طبیعی در مقابل فشارهای زندگی است، در زنان بیش از مردان پدید می­‌آید. در تعریف «افسردگی» می­‌گویند: «افسردگی نوعی نابهنجاری خلقی یا عاطفی است که طیف­‌های پایین آن را، افراد عادی نیز بعضی مواقع، تجربه می­‌کنند. خود ما بعضی وقت­ها احساس غم و ملامت می­کنیم و حاضر نیستیم به هیچ کاری حتی کارهای لذت­بخش دست بزنیم.»

۳ـ۱- نشانه های افسردگی

افسردگی دارای علایم و نشانه­‌هایی است که طبق آن، فرد از همه چیز ناامید شده، غم و غصه­‌ای بر دل او چیره می­‌شود. او احساس وحشت می­‌کند و از تصمیم گرفتن برای زندگی خود عاجز مانده است و هر­گاه می­خواهد کاری انجام دهد، در خود صلاحیت و کفایت لازم احساس نمی­‌کند. یکی از نشانه‌­های بسیار خطرناک افسردگی این است که فرد آنچنان از همه ­کس و همه چیز ناامید می­‌شود که به فکر خودکشی و خودزنی می­‌افتد و یا، دست­کم، بسیار گریه می­‌کند.

۳ـ۲- رابطه خانواده و افسردگی

گاهی فشارهای اقتصادی و اجتماعی و یا فقدان والدین یا فرزندان، موجب افسردگی شدید روحی و روانی فرد می­‌شود و روابط خانوادگی را دچار اختلال می­‌کند و بر اساس مطالعات همایشی، میان وضعیت خانوادگی و افسردگی فرد همبستگی وجود دارد.

براون و همکاران (۱۹۷۸) میزان آسیب‌­پذیری در مقابل افسردگی را به عنوان بخشی از عوامل مرتبط با خانواده می­دانند. طبق تحقیق آنان، زنانی­ که دارای سه یا بیش از سه کودک زیر چهار سال در خانه هستند، اعتماد و اطمینان خود را برای برقراری ارتباط صحیح با شوهر از دست می­‌دهند و حتی مطمئن نیستند بتوانند دوستان دوران خردسالی و قبلی خود را به اندازه لازم ملاقات کنند. این گونه زن­ها و زنانی که مادر خود را پیش از ۱۱ سالگی از دست داده­‌اند، بیش از مردم دیگر برای افسردگی مستعد هستند.

البته ناگفته نماند که کودکان نیز در برخی مواقع، دچار افسردگی می­‌شوند. کودکانی که با کمبود مراقبت و مهرورزی و یا طرد شدن از سوی والدین مواجه می­‌شوند و یا فقدان وجدانی والدین و ستیزه‌­های خانوادگی را تجربه می­‌کنند بیشتر در معرض نوعی افسردگی و فشار روانی قرار می­‌گیرند.

۳ـ۳- علل افسردگی

معمولا آسیب‌­شناسان سه علت زیستی، اجتماعی و روانی برای افسردگی ذکر کرده­‌اند:

۳ـ۳ـ۱- زیستی

مقصود از علل زیستی، عواملی است که از طریق وراثت، از والدین به فرزندان منتقل می­‌شود که در این صورت، لازم است افرادی که در خانواده­شان چنین سابقه‌ای وجود دارد با مراجعه به روان پزشک، برای مشکلات خود راه علاجی پیدا کنند و موضوع را با آنها در میان بگذارند.

عامل دیگر زیستی شامل هر گونه آسیب به مغز در حالات جنینی در رحم مادر یا در حین زایمان و پس از تولد می­‌شود. آسیب به مغز می‌­تواند به شکل ضربه فیزیکی و یا به شکل هر گونه بیماری مغزی ـ مثلا، تومور یا عفونت ـ باشد. در متون پزشکی، برخی همه­‌گیری­‌های ویروسی گزارش شده است که گروه زیادی از افراد همزمان دچار سلسله‌­ای از علایم از جمله افسردگی شده­‌اند. برخی بیماری­های جسمی و داخلی همچون کم­کاری غده تیروئید یا بیماری پارکینسون یا سکته قلبی و مغزی و اسکلرو زمولتی پل نیز می­‌توانند خود را به شکل افسردگی نشان دهند.

۳ـ۳ـ۲- اجتماعی

عامل اجتماعی افسردگی معمولا به وضعیت فرد در مقاطع گوناگون زندگی از کودکی و جوانی و پیری و تحولات زندگی مربوط می­‌شود. چنانچه کودک در محیطی گرم و با صمیمیت رشد کند که پدر و مادرش ضمن داشتن درآمد مناسب، از تفاهم نسبی برخوردار باشند و ارزش­های اخلاقی و دینی بر زندگی آنان حاکم باشد، به احتمال قوی، کمتر دچار بیماری روانی و افسردگی می­‌شود و اعتماد به نفس پیدا می­‌کند. ولی در مقابل، کودکی که در خانواده پرجمعیت رشد می­‌کند و یا در خانواده­ای که انواع نابسامانی­‌ها و ستیزه­‌های خانوادگی وجود دارد و یا در سنین حساس نوجوانی، والدین را از دست بدهد، به احتمال زیاد، دچار افسردگی می­‌شود.

محیط مدرسه و کار، مهاجرت و جابجایی و نابسامانی­های اقتصادی و تورم شدید می­‌تواند افراد را به افسردگی مبتلا سازد.

امروزه در جامعه ما، که به سرعت مردم به سوی تجملات و کالاهای شیک و مصرف‌­گرایی مفرط تمایل پیدا می­‌کنند، به دلیل آنکه خانواده­‌ها نمی­‌توانند خود را با تغییرات سریع و شتابان مصرف­‌گرایی منطبق نمایند، زیاد دچار افسردگی می­‌شوند.

۳ـ۳ـ۳- روان شناختی

این عامل شاید مهم­ترین عامل افسردگی باشد؛ زیرا سایر عوامل از طریق این عامل اثر خود را بر جای می­گذارند. چنانچه فرد همیشه نگرش منفی و بدبینانه‌­ای به خود، زندگی و اطرافیانش داشته باشد، به زودی در دام افسردگی می­‌افتد. از سوی دیگر، هر کس باید توانمندی­‌های خود را بشناسد و به همان میزان، بر داشته‌های خود تکیه کند و بر اساس شناختی که از محیط دارد و ضمیمه نمودن توان و قدرت درونی، به انجام رفتار اقدام نماید. اما اگر فرد اتکا به نفس نداشته باشد و همیشه خود را حقیر و ناتوان‌­تر از دیگران بپندارد، به زودی در گرداب مرگبار افسردگی فرو خواهد رفت. روشن است که وجود باورها و اعتقادات نادرست، نگرش­‌های بیمارگونه و حاکمیت جبر بر روان منجر به بروز رفتار بیمارگونه می­‌گردد. وجود تضاد بین اعتقاد و رفتار و یا بین نگرش و رفتار، تعادل روانی انسان را خدشه­دار می­‌سازد. از منظر الگوهای شناختی، که در شناخت و درمان افسردگی به تفصیل مورد بحث قرار گرفته است، وجود باورهای غلط در ذهن، انسان را گرفتار این بیماری می­‌کند و اصلاح این باورها در فرایند شناخت درمانی محور درمان به شمار می­‌رود.

۴- شکاف سنّی در ازدواج

یکی دیگر از آسیب­‌های خانواده، فاصله سنی زیاد میان زن و مرد است. هر چند مردان دوست دارند با زنان جوان­‌تر از خود ازدواج کنند، اما به هر حال، وجود مشکلات فرهنگی و اجتماعی بسیاری مانع جدی چنین کاری به شمار می­‌آید.

به عقیده برنارد (J. Bernard) بیشترین خرسندی برای زنان هنگامی حاصل می­‌شود که با مردی ازدواج کنند که پنج تا شش سال، سالمندتر از ایشان باشد و برای مردان همین خرسندی هنگامی به وجود می­‌آید که میان صفر تا ده سال بزرگ­تر از همسرانشان باشند.

در برخی مناطق کشور ما، مردان گاهی با داشتن فاصله بیش از ۴۰ سال از زنان، با آنان ازدواج می­‌نمایند و خانواده­‌ها صرفاً برای منافع مادی با چنین ازدواج­‌هایی موافقت می­‌کنند. این امر معمولا در سطح انسان­های معمولی موجب بحران و ستیزه­‌های خانوادگی می­‌شود و موردی که در فرهنگ اسلام بر آن تأکید گردیده، نادیده انگاشته می­‌شود؛ زیرا روشن است که تمایلات، نیازها و احساسات یک مرد ۶۰ ساله بسیار متفاوت­تر از دختر نوجوان ۱۴ ساله است. تفاهم، عشق و محبت چگونه در سایه این ازدواج جامه عمل می­‌پوشد و آیا چنین دختری آمال، آرزوها و سعادت خود را در این زندگی مشترک می‌­یابد؟

در این خصوص، لازم است سن متناسب ازدواج برای زوجین رعایت شود تا مصالح زندگی زوجین رعایت گردد. این موضوع به سلامت خانواده از لحاظ روحی، جسمی، فرهنگی و اجتماعی کمک شایان توجهی می­‌کند.

۵- تبدیل خانه به خوابگاه

در جامعه معاصر، زنان بسیاری شاغل هستند، مرد هم برای فراهم نمودن یک زندگی نسبتا مرفه مجبور به داشتن دو شغل است و فرزندان هم هر یک دنبال مدرسه و دانشگاه هستند. در چنین وضعیتی، خانه کارکرد اصلی خود را از دست می­‌دهد. در زمانی که زن کدبانوی خانه بود و مرد یک شغله بود، فرصتی فراهم می­‌شد تا ارتباطات کلامی اعضای خانواده با یکدیگر بیشتر باشد، محبت و روابط صمیمی معنا پیدا می­‌کرد و پدر فرصت می­‌یافت به تربیت فرزندان بپردازد و از وضعیت تحصیلی، دوستان و مشکلات آنان اطلاع کسب نماید و با تجارب ارزشمند خود، فرزندان را راهنمایی کند. اما اکنون مادر خسته از کار برگشته، نه حال و حوصله ابراز محبت به فرزندان دارد و نه می­‌تواند شوهرداری کند. اینجاست که خانه نقش اصلی خود را از دست می­‌دهد و تنها شب هنگام، اعضای خانواده برای خوابیدن، غذا خوردن و تماشای برنامه‌­های تلویزیونی گرد یکدیگر جمع می­‌شوند و همه اعضا به نوعی مشکلات و دغدغه­‌های بیرونی را در روابط با اعضاء لحاظ می­‌کنند. در چنین شرایطی است که خانواده متزلزل می­‌شود و به محیطی سرد و بی­‌عاطفه تبدیل می­‌گردد؛ محیطی که اعضای آن همیشه با یکدیگر طلب‌کارانه برخورد می­‌کنند و هر کس در مسابقه گرفتن حق خود برای رفاه فردی خویش است.

خانه و خانواده در بینش دینی، محیطی گرم و محل تصمیم سازی برای آینده زندگی است که اعضاء با مشورت یکدیگر بتوانند مشکلات زندگی را بررسی و حل نمایند. ارتباطات کلامی و عاطفی نقش مهمی در این رابطه دارد و شاید تلویزیون و سایر رسانه‌­های تصویری مانع جدی وقت­گیری هستند که نمی‌گذارند اعضای خانواده ارتباط بیشتری با یکدیگر داشته باشند.

۶- خشونت خانوادگی

خشونت و برخوردهای قهرآمیز، آرامش خانواده را به هم زده است و زنان و کودکان بیشترین قربانیان خشونت هستند. در غرب، جامعه شناسان این پدیده را به عنوان یک مسئله اجتماعی مورد مطالعه قرار داده­‌اند. نخستین بار در سال ۱۹۶۲ هنری کمپ در مقاله‌­ای به نام «سندرم کودک کتک خورده» کودکانی را توصیف کرد که تحت بدرفتاری و خشونت خانوادگی قرار گرفته­‌اند.

البته نگرش حاکم بر بیشتر جوامع چنین است که خانواده محیطی خصوصی است و دیگران، جامعه و دولت حق دخالت در امور شخصی افراد را ندارند. نگرش چشم پوشی از خشونت­‌های خانوادگی نیز وجود دارد.معمولا در جوامع پدرسالار، این حق برای پدر محفوظ است که می­‌تواند در صورت مشاهده رفتاری که با ارزش و هنجارهای پدر خانواده سازگاری ندارد، کودکان و زنان خود را تنبیه کند تا بدین وسیله، هنجارهای مورد نظر خود را در محیط خانواده با قوّت حاکم نماید.

اما ضرب و جرح کودکان و زنان اثرات ناگواری بر شخصیت و عواطف و احساسات آنان بر جای می­‌گذارد و کودک را دچار اختلالات روانی کرده، او را با نارسایی در کلام و فکر مواجه می­‌سازد و اعتماد به نفس را در او نابود می‌­سازد؛ زن را هم از ایفای نقش مادری و همسری دل سرد می­‌کند.

منطق دین، در هنگام بروز نابهنجاری از سوی کودکان و زنان، ابتدا روشنگری، نصیحت و ارشاد است و در نهایت، که هیچ راهی برای هنجارمند کردن آنان وجود نداشته باشد، تنها مقدار اندکی تنبیه برای رفع ضرورت تجویز شده است.

برخی کج­‌اندیشان به غلط تصور کرده­‌اند تفاوت­های حقوقی بین مرد و زن، نوعی خشونت قانونی تلقی می­‌شود که باید در نفی و محو آن تلاش کرد؛ اما باید دانست که چنین تصوری غلط است. تفاوت مالی مرد و زن در ارث و دیه، ناشی از عدم مسئولیت زن در تأمین هزینه‌­های خانواده و حتی هزینه‌­های شخصی خود در نظام اسلامی است. از سوی دیگر، اختلاف زن و مرد در مسئله شهادت و قضاوت نیز ناشی از عاطفی بودن زن، مشکلات ماهانه و زایمان است و علاوه بر این، جواز ضرب و کتک­‌زدن زن، که در برخی آیات و روایات آمده، در شرایط استثنایی و متناسب با وضعیت ویژه‌­ای است و به قدر ضرورت تجویز شده است.

۷- اختلال در جامعه‌پذیری و فرایند تربیت

یکی از آسیب­‌های جدی خانواده اختلال در فرایند تربیت فرزندان و جامعه‌­پذیر کردن آنهاست؛ زیرا در این صورت، فرزندان راه و روش برخورد با دیگران، پدیده­‌ها و مشکلات اجتماعی را نمی­‌شناسند. بروس کوئن در تعریف «اجتماعی شدن یا جامعه‌پذیری» می­‌نویسد: اجتماعی­‌شدن، فرایندی است که به انسان، راه­‌های زندگی کردن در جامعه را می­‌آموزد، شخصیت می­‌دهد و ظرفیت­‌های او را در جهت انجام وظایف فردی و به عنوان عضو جامعه، توسعه می­‌بخشد. چهار هدف عمده برای اجتماعی شدن وجود دارد:

۱- شخص باید مهارت­های ضروری را، که برای زندگی در جامعه ضروری است، فرا بگیرد.

۲- شخص باید بتواند به صورت مؤثری با دیگران ارتباط برقرار نماید و توانایی خواندن و نوشتن و سخن گفتن پیدا کند.

۳- فرد باید بتواند نیازهای بدنی خود، همچون قضای حاجت را به شیوه­‌های قابل قبول جامعه فراگیرد.

۴- فرد باید ارزش­ها و اعتقادات اساسی جامعه خود را در ذهن متمرکز کند.

بسیاری از جامعه‌­شناسان و نیز روان­کاوان عقیده دارند: ریشه بسیاری از انحرافات شخصیت را باید در پرورش نخستین خانوادگی جستجو کرد؛ زیرا اگر منشأ اغلب کج رفتاری­ها و انواع متنوّع بیماری­های روانی بررسی شود، نقش پرورش خانواده در کیفیت رشد شخصیت آشکار می­‌گردد.

هر چند برخی از نقش­‌های خانواده مانند «آموزش» به نهادهای دیگری مانند آموزش و پرورش داده شده، اما با این وصف، هنوز هیچ نهاد اجتماعی نتوانسته است در امر تربیت و پرورش انسان­ها جایگزین خانه و خانواده شود. فرزندان در محیط خانه با هنجارها آشنا می­‌شوند و ارزش­های دینی و اخلاقی را در عمق شخصیت خود نهادینه می­‌کنند و هنگامی که وارد مدرسه و دانشگاه و محیط کار می­‌شوند، همان سرمایه تربیت و جامعه­‌پذیری خانوادگی را با خود به چنین محیط­هایی می­‌آورند.

جامعه­‌پذیری یا تربیت فرزندان یکی از وظایف و کارکردهای اصلی خانواده به شمار می­‌آید که در روایات مورد تأکید قرار گرفته است.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می­‌فرماید: «اکرموا اولادَکم و احسنوا آدابهم»؛ به فرزندان خود احترام بگذارید و آنان را نیکو تربیت کنید.

با توجه به توصیه‌­های جامعه شناسان و تأکید نصوص دینی بر ضرورت تربیت صحیح فرزندان، چنانچه خانواده نتواند نقش مهم جامعه­‌پذیری و تربیت را برای فرزندان به اجرا درآورد، فرد هنگامی که وارد جامعه می­‌شود، نمی­‌داند چه راه صحیح و مشروعی را باید در مواجهه با انواع نابهنجاری­ها و بحران­های اجتماعی در پیش گیرد و در این صورت است که زمینه­‌های انحراف برای او فراهم می­‌شود و به سرعت بی­‌هنجار و کج­رو می­‌گردد.

نکته قابل توجه این که پدر باید نسبت به انحرافات و کج­روی زن و فرزندانش دارای روحیه «غیرت دینی» باشد. «غیرت» نیروی بازدارنده­ای است که مرد را در مقابل انحراف اعضای خانواده­اش حساس می­‌کند و اجازه نمی­‌دهد از هنجارهای شناخته شده تخلفی صورت گیرد. متأسفانه امروزه تبلیغات رسانه­ای و ژورنالیستی شدیدی در جهت غیرت­‌زدایی در جامعه به کار گرفته می­‌شود و پدران نمونه را این گونه معرفی می­‌کنند که در امور شخصی و دوست گزینی فرزندان دخالتی ندارند و بر رفت و آمد همسر نظارتی نمی­‌کنند. روشن است که غیرت­‌زدایی راه را برای افتادن فرزندان و همسر در دام فریب­کاران و نامحرمان باز می­‌کند.

۸- ازدواج تحمیلی

امروزه یکی از معضلات اجتماعی ازدواج‌­های اجباری و ناخواسته است که حق مشروع و گزینش همسر را از دختران سلب می­‌نماید. این آسیب کم و بیش در مناطق گوناگون جهان وجود دارد. سالانه ۴ میلیون زن در جهان خرید و فروش یا مجبور به ازدواج اجباری می­‌شوند. بخشی از این ازدواج­ها مربوط به دوران خردسالی دختران است. بیشتر ازدواج‌­های پایین­تر از ۱۲ سال اجباری و ناخواسته است و معمولا پس از چند سال به جدایی از همسر یا سایر آسیب­‌های فردی و خانوادگی منجر می­‌شود. این پدیده شوم منحصر به کشورهای جهان سوم نیست و در کشورهای پیشرفته و صنعتی هم گزارش شده است.

مقصود از «ازدواج اجباری» پیوند زناشویی رسمی است که در آن رضایت و اراده زوجین یا یکی از آنان نادیده انگاشته شود و برای برقراری این پیوند، از انواع فشارهای جسمی و روانی استفاده گردد. در طول تاریخ، انواع متعددی از این پدیده وجود داشته است که زنان را همچون کالا یا وسیله­‌ای برای مقاصد سیاسی، اقتصادی و رفع اختلاف طایفه‌­ای و قبیله‌­ای مورد استفاده قرار داده­‌اند. از جمله این ازدواج­ها، می­‌توان به موارد ذیل اشاره کرد: ۱- ازدواج ربایشی؛ ۲- ازدواج یغمایی؛ ۳- ازدواج وراثی؛ ۴- ازدواج از طریق خرید همسر؛ ۵- ازدواج سیاسی؛ ۶- ازدواج مبادله­‌ای.

بی­‌تردید، علل گوناگونی در بروز این نابهنجاری تأثیر دارد که می­‌توان به علل فردی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی اشاره کرد. اما به هر حال، باید آثار منفی آن را بر روابط خانوادگی مورد مطالعه قرار داد و آن را به عنوان یک آسیب جدی در نظر گرفت. ازدواجی که باید بر پایه عشق، اخلاق، محبت و درک متقابل شکل گیرد تا بتواند جوانه‌­های خوش­بختی را به همراه آورد، اکراه و اجبار در همسرگزینی این پیوند نامقدس را به صورت یک کابوس وحشتناک درمی‌آورد و زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی زنان را با آسیب­‌های جدی مواجه می­‌سازد.

۸ـ۱- آسیب­‌های ازدواج تحمیلی

۱- اولین آسیب و عوارض منفی آن متوجه جسم و بدن زن شده، بر سلامت جسمی او تأثیر منفی بر جای می­‌گذارد و موجب اختلال در دستگاه باروری وی و تولد کودکان نارس و عوارض ناشی از آن می­‌شود.

۲- دومین آسیب مربوط به اختلالات روحی دختران است. از دست­دادن امید به زندگی، فقدان تصویری موفقیت­‌آمیز برای زندگی خود و فرزندان یکی دیگر از اختلالات عاطفی و روانی ازدواج‌­های تحمیلی به شمار می­‌رود. مجموعه این فشارهای روانی ایجاد هر گونه ابتکار، طراوت و نشاط را در محیط خانه برای این دختران از بین می­‌برد و خانه را برای آنان به زندانی با میله‌­های روانی و نامرئی تبدیل می­‌کند و افسردگی، پرخاشگری و دل­سردی از زندگی را به همراه می­‌آورد.

۳- آسیب دیگر مربوط به روابط خانوادگی است که در نتیجه آن می­‌توان به سست شدن بنیان خانواده، طلاق، فرار از خانه، سوء ظن، فقدان تفاهم بین زوجین، همسرآزاری، همسرکشی، وجود فرزندان بزهکار، انحطاط اخلاقی و طلاق اشاره کرد.

۸ـ۲- راه­کارهای جلوگیری از آسیب­‌های ازدواج اجباری

۱- برگزاری کارگاه­‌های آموزش حقوق در زمینه ازدواج، مشاوره خانواده برای دختران و پسرانی که در آستانه ازدواج قرار دارند.

۲- ارتقای آگاهی­‌های خانواده در خصوص حقوق دختران و نیز تبعات ناگوار ناشی از چنین پدیده­ای در پیش­گیری از ازدواج‌­های تحمیلی مؤثر است.

۳- تدوین قوانین مناسب برای حمایت از زنانی که قربانی ازدواج تحمیلی گردیده­‌اند.

۴- ضروری است از طریق آموزش و دانش­‌افزایی والدین نسبت به روحیات جوانان، استقلال‌طلبی واحترام به انتخاب حق همسرگزینی دختران، از وقوع چنین شرایطی پیش­گیری شود.

۵- به یقین، رعایت سن مناسب ازدواج یکی از اقدامات قانونی برای کاهش ازدواج اجباری است.

۶- کاهش هزینه­‌های زندگی، مهار تورم، اشتغال­زایی و بهبود ساختار اقتصادی جامعه و حمایت از خانواده­‌های کم بضاعت که برای تأمین مخارج سنگین زندگی، دختران خود را برای ازدواج با افراد متمول مجبور می­‌نمایند.

۹- کثرت فرزندان

در نصوص دینی، بر­ داشتن فرزندان متعدد تأکید شده است؛ چنان­که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «انّی اباهی بکم الامم و لو بالسقطِ»؛ من در قیامت به کثرت شما بر دیگر امّت­ها مباهات می­‌کنم، هر چند به فرزند سقط شده‌­ای باشد. خداوند هم می­‌فرماید: (وَ مَا مِن دَآبَّه فِی الأَرْضِ إِلاَّ عَلَی اللّهِ رِزْقُهَا)(هود: ۶)؛ روزی همه موجودات در دست خداست. اما باید دانست که کثرت فرزندان به حکم اولی مطلوب است، مشروط بر این که موجب عزّت جامعه اسلامی گردد و عدالت در میان آنها رعایت شود و مورد تربیت و آموزش آموزه‌­های دینی قرار گیرند.

اما سؤال این است که آیا در شرایط کنونی، چنین شروطی محقق است؟ آیا کثرت مشاغل، دغدغه­‌های معیشت، گرفتاری­های خانوادگی و تورم شدید اجازه رسیدگی شایسته به فرزندان را می­‌دهد؟ واقعیت این است که در شرایط اقتصادی، سیاسی، فرهنگی جامعه معاصر، برای کثرت فرزندان مشکلاتی وجود دارد که نمی­‌توان آنها را حتی از نظر اسلام در نظر نگرفت. پدری با داشتن فرزندان بسیار، چگونه می­‌تواند آنها را با آداب اسلامی و قواعد اخلاقی آشنا سازد؟ پدری که در جامعه امروز مجبور است برای تأمین معیشت خود و اعضای خانواده در دو نوبت مشغول فعالیت اقتصادی شود، از تربیت فرزندان و نظارت بر رفتار آنان عاجز می­‌ماند و در نتیجه، فرزندانی پرورش می­‌یابند که نه به صورت صحیح و دینی تربیت شده­‌اند و نه از تحصیلات عالی، که معمولا مستلزم پرداخت هزینه­‌های بسیار است، برخوردارند و مهم­تر از همه، از عواطف گرم و صمیمانه پدر و مادر بی­‌بهره‌اند. پس نباید بدون ملاحظه جوانب گوناگون تربیتی، فرهنگی و اجتماعی به تکثیر فرزندان پرداخت.

از سوی دیگر، آنچه مورد اشاره قرار گرفت مشکلات فردی و خانوادگی کثرت فرزندان بود، ولی مشکلات حکومت و نظام سیاسی بسی دشوارتر و پیچیده­‌تر است. دولت باید به تأسیس مدارس، راه، ایجاد شغل مناسب و توسعه خدمات اجتماعی از قبیل برق، آب، گاز، مسکن و بیمارستان بپردازد.

پس کثرت فرزندان در شرایط جهانی و منطقه­‌ای، به ویژه جامعه معاصر، دارای مشکلات و آسیب­‌های فراوانی است.

منبع: آفتاب