نگاه خاورشناسان به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم)

بعثت پيامبرخاتم حضرت محمدبن عبدالله (صلى الله عليه و آله و سلم) ، تأثير بسزايى در جغرافياى دينى و فرهنگى زمان خود داشت و پيامدهاى آن تا به امروز ادامه داشته و تا روز قيامت نيز ادامه خواهد يافت.

جغرافياى دينى تغيير پيدا كرد و ساكنان جزيرة العرب ايمان آوردند و اسلام در راستاى تحقق وعده الهي:

«هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله» (سوره توبه ـ آيه33 و سوره فتح ـ آيه 28 و سوره صف ـ آيه9) (اوست كه پيامبر خود را با رهنمود و دين راستين فرستاد تا آن را بر همه دين‌ها پيروز گرداند…)

رهسپار ديگر نقاط كره خاكى گرديد؛ پيروان مسيحيت در جزيرة العرب و مناطق مجاور، گمشده خود را در اسلام يافتند و جز اندكى، كه در صومعه‌ ها و كليساهاى خويش باقى ماندند، همگى به اين دين جديد، ايمان آوردند.

ولى جنگ‌هاى صليبى و با ورود فاكتور سياسى سردمداران و رهبران اروپايى، آتش دشمنى و كينه عليه اسلام و مسلمانان را بر افروخت؛ جريانهاي‌ديگر نيز همين راه را پيمودند و پاپ‌ها و حكام و رهبران سياسى، اموال بسيارى را به منظور مطالعه و تحقيق در اسلام و زندگى پيامبراكرم حضرت محمد(صلى الله عليه و آله و سلم) و كوشش در تخريب چهره درخشان آندو و متوقف ساختن حركت اسلامى متأثر از شخصيت و كتاب و سنت پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) در غرب جهان، در اختيار اين جريانها قرار دادند.

در پى آن نيز جريانهاي‌ استعماري‌ به‌ كشف‌كشورها و قاره‌ها و ملل و كوشش براى جستجوى راههاى نفوذ به آنها و ايجاد جاى پايى براى استعمارگران در سرزمين‌ هاى استعمارى، پرداختند كه از آن جمله مى‌توان از جريانات خاورشناسى و شناخت اسلام والبته دراين مرحله در خدمت به اهداف استعمارگران، ياد كرد.

در مرحله سوم، مراكز مطالعاتى، پژوهشى و دانشگاهها و وزارتخانه‌ هاى كشورهاى بزرگ به كوشش براى مشوه ساختن چهره اسلام و پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) و يا تحقير مسلمانان براى در هم شكستن روحيه آنها و دور ساختن ايشان از دين و ميراث و فرهنگ و هويتشان، پرداختند.

اين مقاله به برخى نمودها و نقاط عطف مراحل ياد شده و نحوه برخورد با هركدام مى‌پردازد.

«در سال 569 ميلادى، [حضرت] آمنه بزرگترين شخصيت در تاريخ دورانهاى ميانه بلكه بزرگترين شخصيت در تمامى تاريخ…

چشم به جهان گشود…»

(ويل دورانت ـ تاريخ تمدن) خوش داشتم اين بحث را با عبارتى از پژوهشگر و فيلسوف معاصر و مشهور يعنى “ويل دورانت” صاحب تأليفات بزرگ و عميق در موضوع تاريخ تمدنها، آغاز كنم.

كسى كه خود مسيحى است و تاريخ خوانده و سالهايى از عمر خود (حدود هشت سال) را ميان اعراب و مراكز پژوهشى و دانشگاهى ايشان، سپرى كرده است.

عبارت نقل شده اگر چه بسيار مثبت و گوياى حقيقتى سترگ و جهانى است ولى اين نويسنده بزرگ دچار خطاهايى نيز شده كه البته به ضروريات اعتقادى يا بنيادهاى مسلم تاريخى، خدشه‌اى وارد نمى‌كنند؛ او داراى فرهنگى غربى و آموزه‌هاى مسيحى است و خود مستقيماً به بحث و بررسى تاريخ اسلام در جوامع اسلامى پرداخته است.

براى ارايه تصوير و نقشه روشنى از اين بحث، ابتدا ضرورت پرداختن به اين موضوع يعنى (نگاه خاورشناسان به پيامبر اكرم(صلى الله عليه و آله و سلم) ) را توضيح خواهيم داد و سپس به برخى جنبه‌هاى مؤثر در شكل گيرى اين نگاه و حوادث و جريانات و افراد مؤثرى كه مى‌توانند در آن تأثير بگذارند، مى‌ پردازيم و پس از آن برخى مراحلى را كه رابطه ميان خاورشناسان و دين اسلام بخود ديده، از نظر مى‌گذرانيم و نمونه‌هايى از گفته‌ها و مواضع هر طرف را يادآور مى‌شويم و سرانجام نيز سعى خواهيم كرد آنچه را بايد انجام داد و مواضعى را كه براى تصحيح رابطه دو جانبه و اصلاح تصويرى كه در اذهان جوامع ديگر در خصوص اسلام و پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) و مسلمانان شكل گرفته بايد اتخاذ كرد، نتيجه‌گيرى كنيم.

ضرورت بررسى ديدگاه خاورشناسان: در اينجا،‌ در پى آن نيستيم كه وارد بحث‌هاى گسترده اى براى تعريف خاورشناسى و مكتب‌ هاى مختلف آن و اينكه آيا شامل تمامى كسانى كه اسلام و زندگى پيامبر اكرم(صلى الله عليه و آله و سلم) را مورد مطالعه قرار داده‌اند يا كسانى كه توجهى به اعراب و تاريخ و زبان و جغرافياى سرزمينشان كرده‌اند مى‌ شود يا خير, بپردازيم.

همچنانكه در پى تحقيق در اصطلاح شرق و اينكه شامل چه كسانى مى‌شود و چه كسانى را در بر نمى‌ گيرد و يا اينكه آيا غرب خود واحد همبسته و متحدى است يا شامل مكتب‌ها و جريانها و سمت گيري‌ هاى گوناگونى مى‌ شود و ديگر مباحث و مسايلى كه علما و دانشگاهيان بدان مى‌پردازند، نمى‌شويم.

و تنها بدين گفته بسنده مى‌كنيم كه خاورشناسان يعنى كسانى كه درباره شرق و مسايل و فرهنگ و تاريخ آن، با هر انگيزه و نيتى اعم از علمى يا بر اثر كنجكاوى و كسب آگاهى و يا با اهداف سياسى يا غرض‌هاى سلطه‌اى نظامى، اقتصادى، فرهنگى يا تبشيرى، مطلب نوشته يا سخنرانى كرده‌اند، جملگى در يك مسئله يعنى ادعاى شناخت شرق يا بخش‌هايى از آن، وجه اشتراك دارند، چيزى كه باعث مى‌شود نتايج كارها و مطالعات ايشان درباره كشورها و ملل جهان شرق و از جمله جهان اسلام، از سوى سياستمداران و كسانى كه در مسايل مختلف كشورهاى غربى تصميم گيرى مى‌كنند، مورد بهره بردارى قرار گيرد.

و اگر بدانيم كه كشورهاى غربى بيهوده و بى حساب و كتاب، كارى را انجام نمى‌دهند و همواره مى‌كوشند گامهاى خود را بر پايه مطالعات و پژوهش‌هاى از پيش انجام شده بردارند و اگر اينگونه مطالعات، پاسخ كامل و مناسبى براى پرسش‌ هاى احتمالى ندادند دست بدامان پروژه‌هاى اطلاعاتى يا هيئت‌هاى اعزامى يا مطالعات تازه‌اى به منظور تكميل نقاط مبهم و دستيابى به همه اطلاعات مورد نياز مى‌شوند و آنگاه به چگونگى رسيدن به اهداف و آماجهاى خود با يارى گرفتن از راهها و ابزارهاى مناسب مى‌ انديشند, با چنين آگاهى و فرضى، در خواهيم يافت كه مطالعات و پژوهش‌ ها و سفرها و سفرنامه‌ ها و تئورى پردازي‌ هاى متعلق به خاورشناسان، سنگ بناى تمامى سياست‌ هاى كنونى و آينده كشورهاى غربى را تشكيل مى‌دهند.

و اگر بدانيم كه ديدگاه‌ها و نظرياتى كه خاورشناسان در آثار خود بجاى مى‌گذارند وارد رسانه‌هاى گروهى و كتابهاى درسى جوامع آنها مى‌ شود و نسل‌هاى پياپى، آنها را دريافت مى‌كنند، در اين صورت خواهيم فهميد كه ديدگاههاى منفى چگونه در ذهن و مغز نسل حاضر شكل مى‌گيرد و تنها با يك انگيزه به حركت در مى‌ آيد و واكنش‌ها در بخش‌هاى مختلف جامعه غربى چنان شبيه به يكديگر است كه احساس مى‌كنيم برنامه همه جانبه و عظيمى براى هماهنگى آن، تدارك ديده شده است.

با چنين شناختى ـ اگر بدست آيد ـ ‌شيوه‌هاى درست برخورد با غرب و دستگاههاى سياسى ـ رسانه‌هاى گروهى، دانشگاهها و مراكز علمى‌ اش را در خواهيم يافت.

شيوه‌ هاى غرب در برخورد با مسلمانان و شرقي‌ها بدون تغيير و اصلاح و غربالگرى انباشته‌ هاى تاريخى كه بر ذهن آنان سايه افكنده و عواطف و احساساتشان را هدايت مى‌ كند، هرگز اصلاح نخواهد شد.

مراحل مختلف تماس

همچنان كه در مقدمه يادآور شديم، وقتى اسلام آمد و دعوت پيامبر اكرم حضرت محمد(صلى الله عليه و آله و سلم) آغاز گرديد، برخى پيروان اديان مسيحى و يهودى در سرتاسر شبه جزيره العرب پراكنده بودند و با توجه به ويژگي‌ هاى دين جديدى كه مسيحيان آنرا با دين خود و با مژده‌ هايى كه در كتاب مقدسشان وجود داشت هماهنگ يافتند، بسيارى از ايشان اسلام آوردند و زمانى كه فتوحات اسلامى در سرزمين‌هاى متعلق به امپراتورى بيزانس آغاز گشت، ساكنان اين سرزمين‌ ها نيز ـ كه جز اندكى غالباً مسيحى بودند ـ اسلام آوردند.

طبق نوشته “ويل دورانت” در كتاب خود “تاريخ تمدن”، مسيحيان در پيدايش اسلام مصداق عينى آنچه را در آيات 42 و 43 اصحاح بيست و يكم “انجيل متى” آمده بود، يافتند؛ در اين آيات از قول حضرت مسيح (عليه السلام) آمده است:‌»…

ازاين جهت،‌ شما را مى‌گويم كه ملكوت خداوند از شما گرفته شده به امتى كه ميوه‌اش را بياورند عطا خواهد شد.»

(ترجمه متن به نقل از كتاب مقدس به زبان فارسى از انتشارات ايلام1996، انگلستان) و اين همان نكته‌اى است كه آيه قرآنى سوره فتح نيز آنرا تأييد مى‌كند:

«… ومثلهم فى الانجيل کزرع اخرج شطاه فآزره فاستغلظ فاستوى على سوقه يعجب الزراع ليغيظ بهم الکفار» (سوره فتح ـ29)

(… و داستان آنان در انجيل، مانند كشته‌اى است كه جوانه‌اش را برآورد و آن را نيرومند گرداند و ستبر شود و بر ساقه‌ هايش راست ايستد، به گونه‌اى كه دهقانان را به شگفتى آورد تا كافران را با آنها به خشم انگيزد…)، پيامبراكرم(صلى الله عليه و آله و سلم) با مسيحيان

جزيرة‌ العرب هم پيمان شد و در برابر ماليات اندكى [جزيه]، از ايشان حمايت كرد و آنها در آرامش و امنيت زندگى كردند.

“استاد مجتبى مينوى” دانشمند و پژوهشگر و اديب بزرگ ايرانى در پژوهشى كه در سال 1969م.

در كتاب: “محمد(صلى الله عليه و آله و سلم) خاتم پيامبران” به چاپ رسيد، مى‌گويد: «قدرتمندترين دشمنان اسلام و مجهزترين آنها طى چهارده قرن، مسيحيان بودند كه به تدريج و مرحله به مرحله، به انصاف و حق روى آوردند.»

([كتاب ياد شده] جلد دوم، صفحه 172)

آقاى مينوى يادآور مى‌ شود كه [در آن زمان] اختلاف مسيحيت و يهوديت در اوج خود بود و طى قرنهاى متمادى منجر به جنگها و درگيري‌ هاى فراوانى ميان ايشان گرديد.

تا آنجا كه از رفتار و كردار پادشاهان اسپانيا سخن مى‌گويد كه در پى از ميان برداشتن حكومت مسلمانان عرب و بربر از سرزمين‌هاى خود، به شكنجه و آزار و قتل و تبعيد غيرمسيحيان به منظور وادار ساختن ايشان به پذيرش مسيحيت پرداختند چنانكه اين كشتارها و برخوردهاى وحشيانه، به صورت سمبل هر خشونت و كشتارى، زبانزد مردم شد.

در خصوص يهوديان و آن گونه كه اين پژوهشگر و مؤرخ معروف يعنى “ويل دورانت” در فصل دوم از باب هشتم كتاب “تاريخ تمدن” خاطرنشان مى‌ سازد برخى فرازهاى تورات، مژده [طلوع اسلام و پيامبرى حضرت محمد(صلى الله عليه و آله و سلم) ] را داده بودند، همچنانكه يهوديان نيز شباهت‌ هايى ميان دين خود با اين دين جديد يافتند و احساس كردند كه دين جديد ادامه دين آنهاست ولى وقتى شنيدند كه دين جديد، دين آنها [يهوديت] را گرفتار تحريف مى‌داند و آنها با حضرت مسيح از در مخالفت درآمدند، پا پس كشيدند و در تجمع‌ هاى خود در شهر “يثرب” و اطراف آن، انزوا گزيدند و پس از آن به همكارى و همدستى با قريش عليه حكومت جوان [اسلامي] در مدينه پرداختند؛ پيامبراكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) نيز راهى جز دورساختن ايشان از مدينه نداشت؛ آنها به توطئه‌ هاى خود عليه پيامبر و اهانت و آزار مسلمانان ادامه دادند تا جاييكه پيامبراكرم(صلى الله عليه و آله و سلم) ناگزير اقدام به محاصره آنها كرد و از ايشان خواست تا اطراف مدينه را ترك گويند و به جاهاى دورترى كوچ نمايند.

ولى پيروان مسيحيت در “حبشه” از موقعيت بسيار خوبى برخوردار بودند، پادشاهان حبشه كوشش داشتند حضور و نفوذ خود را به منطقه عربى [“شبه جزيرة العرب”] نيز گسترش دهند.

تاريخ از رفتار بسيار شايسته پادشاه حبشه در استقبال از مهاجران مسلمان و سركرده آنان “جعفربن ابي‌ طالب” ياد مى‌ كند؛ او آيات قرآنى را كه اين مهاجران برايش تلاوت مى‌كردند به گوش جان مى‌ شنيد و به اين دليل كه [در اين آيات] تصوير درخشانى از حضرت عيسي (ع) و مادرش ارايه شده بود، برخورد بسيار خوبى با مسلمانان كرد و به آنان امان داد و از تسليم ايشان به فرستادگان قريشى كه براى همين كار راهى سرزمين حبشه شده بودند، خوددارى ورزيد.

با گسترش اسلام در پهنهء شام و نزديك شدن به مرزهاى دولت مسيحى بيزانس، پادشاهان حكومت‌ هاى محلى اروپايى نسبت به اسلام و انتشار آن هراسناك شدند و در مرحله بعد و در پى شكوفايى تمدن اسلامى و زمانى كه اروپا در تاريكى و سياهى انديشه و دستاوردهاى اجتماعى خود بسر مى‌برد،‌حركت ترجمه و اقتباس از زبانهاى لاتين [در تمدن اسلامي] آغاز گشت و مدارس و مكتب‌هاى فلسفى و علمى در رشته‌هاى گوناگون، شكوفايى گرفت.

در اين مرحله، هيچ درك جمعى نسبت به ميزان پيشرفت علمى كه مسلمانان بدست آورده بودند از سوى اروپايي‌ ها ـ رهبران و علماى آنان ـ وجود نداشت ولى آنها از يك سو احساس عقب ماندگى و حسادت داشتند و از سوى ديگر از گسترش نفوذ قدرت مسلمانان به سرزمين‌هاى خود بيمناك بودند؛ در اين دوره هيچ جريان قابل ذكرى در برابر جريان انديشه اسلامى و تمدن اسلام ديده نمى‌شد.

در حدود قرن هفتم هجرى و بدنبال تشتت در دولت مركزى، دوره شكل گيرى حكومت‌ هاى محلى و جنگ برسر قدرت ميان خاندانهاى حاكم در سرزمين‌ هاى اسلامى، فرارسيد، حكام و رهبران شهرهاى اروپايى از اين موقعيت بهره بردارى كرده لشكريانى براى بازپس‌گيرى سلطه خود بر”شهر مقدس” يعنى قدس شريف، تدارك ديدند؛ كشيش‌ها و پاپ‌ ها نيز با صدور شبه فتواهايى در ضرورت «آزاد سازى محل تولد حضرت مسيح(ع) و نجات سرزمين‌ هاى مقدّس از دست كفار» به يارى آنان شتافتند.

اين مرحله كه چيزى حدود دو قرن به درازا كشيد و پيروزي‌ها و شكست‌هاى زياد و بالا و پايين‌هاى فراوانى [در جبهه‌ هاى درگيري] داشت با جريان فكرى يا هيجان شديدى در كليساها براى حمله عليه اسلام و پيامبراكرم(صلى الله عليه و آله و سلم) همزمان شده بود؛ آنها از فرصت حضور هر از گاهى در اين منطقه، براى اعزام پژوهشگران و كشيشان خود به منظور آشنايى با اسلام و آماده شدن براى پاسخگويى به ادعاهاى آن و ردّ محتواى اين دين و نيز حمله عليه پيامبرگرامى اسلام‌ (صلى الله عليه و آله و سلم) به مثابه شاهرگ حياتى انديشه و زندگى اسلامى، نهايت بهره بردارى را بعمل آوردند.

“استاد مجتبى مينوى” يادآور مى‌شود كه مسيحيان به دليل حمله و يورش‌هاى نظامى عليه سرزمين‌هاى اسلامى كه [مسلمانان] بدون ريخته شدن خونى آنها را فتح كرده بودند، كاملاً مقصر بودند.

فيلسوف مشهور “برتراند راسل” در يك سخنرانى كه در سال 1957م.

ايراد كرد مى‌گويد: « ويژگي‌ها و صفات مردانگى و شهامت [مسلمانان] در رفتار خود با مسيحيانى كه به لحاظ اسلامى آنها را مرتد و كافر بشمار مى‌آوردند بسيار زياد و چشمگير بود.

انصاف و خوش برخوردى آنها [با مسيحيان]، از برخورد امپراتورى بيزانس با شهروندان مسيحى خود، بيشتر بود.»

پيامدهاى تعصب و خشونت همچنان در انديشه‌ها و نوشته‌ها و آثار غربي‌ ها به هنگام پرداختن به دوره جنگ‌ هاى صليبى، كاملاً هويداست.

“آقاى نادر پورنقشبند” استاد دانشگاه هاله آلمان يادآور مى‌شود كه دوران رنسانس اروپا، بخشى از رفتارها و تحليل‌ هاى نابهنجارى كه ويژگي‌ اصلى پژوهشهاى خاورشناسى را تشكيل مى‌داد و در آثارى چون:

“ناتان حكيم” نوشته “كوتولدليسنگ” در اواخر قرن هجدهم منعكس شده بود, تعديل كرد ولى نگاه تحقيرآميز و اهانت بار، همچنان سايه خود را بر خاورشناسان افكنده بود.

“استاد مجتبى مينوى” يادآور مى‌شود كه نخستين نويسنده اروپايى كه با نگاهى تا حدودى حقيقت ياب راجع به اسلام نوشت، “ويليام” از شهروندان “مامزبورى” انگلستان در قرن دوازدهم ميلادى بود و اين همان كسى است كه “نورمن دانيل” در كتاب خود “اسلام و غرب” ـ كه در سال 1960م.

در “ادنبرا” به چاپ رسيد ـ از وى ياد مى‌كند.

“آقاى مينوى” مى‌افزايد كه رفتار اروپايي‌هاى مسيحى نسبت به اسلام، همچنان با شمشير و خشونت و ترور همراه و كمتر با تساهل و تسامح با مسلمانان توأم بود و تا قرن هجدهم و زمانى كه اروپايي‌ها نسبت به توان نظامى خود اطمينان حاصل كردند و سعى كردند آثار و نوشته‌ ها و كتابهاى ادبى و تاريخى و دينى مسلمانان را به زبانهاى اروپايى ترجمه كنند، اين وضع ادامه داشت.

اين نويسنده از ياد نمى‌ برد كه نام فرد ديگرى را نيز بازگويد كه در نوشته‌ها و آثار خود درباره اسلام و پيامبراكرم(صلى الله عليه و آله و سلم) ، مشهور به انصاف گشته است؛ او “پيتر الفونس” يهودى اسپانيايى است كه در سال 1106م.

ديانت مسيحيت را پذيرفت و به بريتانيا رفت و كوشيد تا علوم اسلامى را منتشر سازد و كتابى نيز درباره زندگى آخرين پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) (پيامبر خاتم) انتشار داد.

ولى اين دو نمونه، در ارتباط با شرق و اسلام، تشكيل دهنده يك جريان عام نبوده بلكه بيشتر استثنايى نادر بشمار مى‌روند.

“آقاى دكتر غلامرضا سعيدى” در مطلبى با عنوان: “خاورشناسان و اسلام” كه در كتاب “محمد(صلى الله عليه و آله و سلم) خاتم پيامبران” آمده است، عبارتى از مؤرخ مشهور “آرنولد توين بى” نقل مى‌كند:

«در چهار و پنج قرن اخير و در جريان اصطكاك و درهم آميزى غرب با جهان، جهان ضربه‌‌‌ هايى از غرب دريافت كرد حال آنكه غرب هرگز چنين ضربه‌هايى را از جهان دريافت نكرد.» (صفحه 272)

از سوى ديگر، شمارى از خاورشناسان در درستى صحت كتاب‌ها و روايات صادره از سوى پيامبراكرم(صلى الله عليه و آله و سلم) ، ترديد كرده‌اند زيرا كتاب‌هاى معروف تاريخ (“سيره ابن هشام”، “مغازى واقدى”، “طبقات ابن سعد” و “تاريخ طبرى”) قرنها پس از آغاز بعثت نبوى، به رشته تحرير در آمدند؛ از جمله اين خاورشناسان “تيودودنولدكه” در كتاب خود:

“تاريخ قرآن” و “گولد زيهر” در كتاب “مطالعات اسلامى” و در پى ايشان شمار ديگرى ازخاورشناسان ازجمله:

“هوبرت گريمه” آلمانى، “همفرى لامفس” بلژيكى و “ليونه كاتيانى” ايتاليايى و “جوزف شاخت” آلمانى بودند.

دو پژوهشگر ديگر يعنى “فرانتس بوهل” دانماركى (از روحانيون يا كشيشان پروتستان) و “تورآندره” سوئدى، اقدام به تشريح و توضيح برخى از اين شرايط و زمينه‌ هايى كه باعث ايجاد ترديد در صحت مطالب تاريخى شده است، نمودند.

ولى خاورشناسان بزرگ آلمانى “يوهان فوك” نقطه پايانى بر اين ادعاها و احتمال‌‌ها و شك و ترديدها گذاشت و اصالت مطالب ياد شده و صحت موارد روايت شده از پيامبر را در كتابى كه آنرا “اصالت پيامبر عربى” ناميد، به اثبات رساند.

همچنانكه ناگزير بايد از نوشته‌هاى “مونتگمرى وات” در دهه پنجاه و شصت قرن بيستم و نيز نوشته‌هاى “ماكسيم رودنسون” و كتاب “رودى پارت” درباره محمد و قرآن، ياد كرد كه جملگى به شيوه‌اى علمى و انتقادى به مطالعه و بررسى متون تاريخى پرداختند و صحت و درستى اغلب آنها را ثابت كردند.

دكتر صباح زنگنه

منبع: سايت تقريب