خانواده شیعی » تربیت فرزند » نوجوان و جوان »

 با پایان دوران نوجوانى و آغاز مرحله جوانى، بسیارى از مشکلاتى که با آغاز بلوغ براى فرد بوجود آمده بود، فروکش کرده و تا حدودى فرد توانسته است به ثباتى نسبى قدم بگذارد. جایگاه‏ ها، نقش و هویت جوان تا حدودى برایش روشن شده و از این پس مى ‏رود تا شرایط و موقعیت خود را مستحکم  ‏تر و باثبات‏تر سازد، هرچند آثار مربوط به بحران‏هاى مرحله قبل ممکن است هنوز وجود داشته باشد و برخى جوانان هنوز با مسائلى چون سردرگمى هویت روبه‏رو باشند.

عوامل مختلفى مى‏ تواند گذر از مرحله نوجوانى به جوانى را متأثر سازد. برخى عوامل به صورت عوامل تأخیردهنده و برخى عوامل به عنوان تسهیل کننده گذر از این مرحله مى ‏باشند. به هر حال جوانى آغاز مى ‏شود و فرد وارد دورانى مى‏ شود که هرچند پخته ‏تر و تواناتر از مراحل قبلى است، اما هنوز با مشکلاتى گریبان گیر است که با سرنوشت او در مراحل بعدى زندگى ارتباط مستقیم دارند.

فرد وقتى به دوران جوانى مى‏ رسد با علم به اینکه به بهار عمر خود رسیده و توان و قدرت براى انجام بسیارى از کارها را دارد، مى‏ خواهد بزرگ‏ترین و بهترین کارهایى را که در خاطرش داشته، انجام دهد و در اوج سربلندى باشد، اما هنوز خیلى از مسائل را نمى‏داند و بعضى امور را درک نکرده است بخاطر همین شاید در مسیر زندگى ‏اش به انحراف کشانده شود و با مشکلات و خطرهاى زیادى برخورد کند.

بنابراین جوان باید با دقت و احتیاط حرکت کند تا بتواند در این دوره حساس از سردرگمى ‏ها رهایى یابد زیرا عمر آدمى بسرعت مى گذرد و اگر مرحله به مرحله آن را درک نکند و با غفلت و بى‏ توجهى فرصت‏ها را از دست بدهد، باید بداند که دیگر عمر سپرى شده، به عقب باز نمى ‏گردد تا جبران گذشته را بکند، پس جوان باید مسائل ویژه روحى و فردى خود را بشناسد تا بتواند فرصت‏هاى عمر خود را دریابد و به گونه‏اى شایسته از آن استفاده کند.(۱)

در این مقال ابتدا به شناخت مسائل و خصوصیاتى که در فرد جوان وجود دارد مى ‏پردازیم و اگر این خصوصیات مثبت و خوب باشد راهکارهایى براى تقویت آنها نشان مى‏دهیم و اگر خصوصیات منفى و بدى باشد، راه ‏هاى درمان آن را طبق احادیث نشان مى‏ دهیم.

خودشناسى لازمه کمال‏ جویى‏

مسئله شناخت از «خود» از اقدامات آغازین و ریشه‏ اى در مسیر تربیت است. انسان تا زمانى که خود و ارزش خود را نشناسد قابلیت و ویژگى‏ هاى خویش را نیابد و ناتوانى و نیازهاى خود را درک نکند نمى ‏تواند در مسیر تربیتى قرار گیرد.

بنابراین «خودشناسى» لازمه تربیت و حرکت به سوى کمال ‏جویى است.

به مقام برتر انسانى نمى‏ توان دست یافت مگر اینکه واقعیت ‏هاى نفسانى خود را بشناسیم. اولین و نزدیک‏ترین واقعیت زندگى، واقعیت «خود» است. در درون واقعیت «خود» است که بسیارى از مسائل و حقایق بزرگ جلوه‏گرى مى‏ کند که مهم‏ترین این حقایق حقیقت «خدا» است(۲). درباره اهمیت خودشناسى همین بس که امام على(ع) مى‏ فرمایند:

«افضل المعرفه معرفه الانسان نفسه؛

بهترین شناخت، شناخت انسان از خودش است».

در جاى دیگر امام خودشناسى را مایه خیر و خوبى مى‏ دانند و مى‏ فرمایند.

«نال بالفوز الاکبر من ظفر بمعرفه النفس؛(۳) کسى که به خودشناسى دست یافته از بزرگ‏ترین خیر و خوبى برخوردار است».

پس جوان باید بداند چه ویژگى‏ هاى اخلاقى و روحى دارد تا بتواند با استفاده از آنها راه هدایت را پیدا کند و در مسیر صحیح تربیتى قرار گیرد.

قابلیت و اثرپذیرى‏

انسان موجودى اثرپذیر و آموزش ‏پذیر است و به طور غریزى و طبیعى دیده ‏ها و شنیده‏ ها را مى‏ آموزد. طبیعت انسانى در دوران جوانى از قابلیت و توانایى بیشترى برخوردار است و از آنجایى که فکر و دل جوان هنوز دچار دل مشغولى‏ هاى روزگار و مسائل متنوع فردى و اجتماعى نگشته، از موقعیت بسیار مناسبى براى یادگیرى بهره‏ مند است و قلب و دل او مانند زمین آماده کشت، هر دانه‏اى را پذیرفته و مى‏ پروراند. امام على(ع) در وصیت خود به فرزندش امام حسن(ع) نوشته ‏اند:

«و انما قلب الحدث کالأرض الخالیه ما القى فیها من شى‏ء قبلته فبادرتک بالأدب قبل ان یقسو قلبک و یشتغل لبّک لتستقبل بجدّ رأیک من الأمر ما قدکفاک اهل التجارب بقیه و تجربته فتکون قد کفیت مؤنه الطلب و عوفیت من علاج التجربه…؛(۴) قلب و دل جوان مانند زمین خالى از کشت است که هرچه در آن انداخته شود قبول مى‏ کند. از این رو قبل از اینکه دل تو سخت و فکر تو مشغول شود، در تربیت تو سرعت گرفتم تا با تمام اندیشه‏ ات روى بکار آرى، و از آنچه خداوند تجربت در پى آن بودند و آزمودند بهره ‏بردارى، و رنج و طلب از تو برداشته شود و نیازت به آزمون نیفتد».(۵)

برخى نکات مهمى که در این نهفته است عبارت از:

۱– فکر و دل جوان، بدون انتخاب و گزینش، آماده پذیرش آموزه ‏هاست پس جوان باید بکوشد و بداند که چه آموزش هایى مى ‏خواهد یاد بگیرد.

۲- جوان باید زودتر بکوشد تا روح تشنه خود را از آموزش ‏هاى صحیح سیراب کند.

۳- جوان باید تعالیم و آموزش‏ هایى را که مى‏ خواهد یاد بگیرد اولویت ‏بندى کند و در ابتدا به آموزش ‏هاى اصلى و مهم بپردازد.

۴- در صورت عدم اقدام به موقع، روح جوان بر اثر مشغولیت ‏هایى که در او پدیدار مى‏ شود کمتر اثرپذیر مى ‏گردد و شاید دیگر آموزش ‏ها بر قلب و دل او اثرگذار نباشد.

۵ – آموزش ‏ها باید صحیح و براساس مبانى اسلام باشد وگرنه موجب انحطاط جوان مى‏ شود.

اثرپذیرى و شکل‏ گیرى شخصیت‏

اگر بخواهیم خصلت‏ها و ویژگى‏ هاى جوان را طبقه ‏بندى کنیم، اثرپذیرى جایگاه اول را داراست به موجب اثرپذیرى، شخصیت فرد نیز شکل مى‏ گیرد. اثرپذیرى در جوانى، عنصر ذاتى و اصلى شخصیت را تشکیل مى ‏دهد و در مراحل بعد این شخصیت شکل گرفته قابلیت تغییر را ندارد».(۶)

درست است که در شکل‏ گیرى شخصیت، نقش کلیدى برعهده خود فرد است اما قبل از خود فرد، محیط تأثیر خود را گذاشته و جوان آن را تکمیل مى‏ کند و شکل شخصیت فرد نقش مى‏ بندد.

تأثیرات محیطى که فرد در آن است، بیشتر از تأثیراتى است که خود فرد بر روى خویش دارد، از این روست که امام على(ع) مى‏ فرمایند:

«لاتصحب الشریر؛ فان طبعک یسرق من طبعه شراً و أنت لاتعلم؛

با فرد بدکار و بدجنس دوستى و رفاقت نکن؛ چرا که طبع و خوى تو از طبع و خوى او اثر مى‏ پذیرد، بدون آنکه بدانى».(۷)

رشد عقلى و سیر تکاملى‏

جسم و جان جوان در یک حرکت همه جانبه پیوسته رو به رشد است. در پیکر پر رمز و راز جوانان هر لحظه تحولى عظیم صورت مى ‏گیرد. نیروى عقل جوان، هر روز و هر شب در جایگاه متکامل‏ ترى قرار مى ‏گیرد و این تحول مبارک و پربرکت تا نهایت سنین جوانى ادامه دارد و در واقع یکى از شاخصه‏ هاى جوانى وجود همین سیر تکاملى اوست.

امام على(ع) مى ‏فرمایند:

«رشد عقلى انسان در ۳۵ سالگى به حد کمال مى‏ رسد و پس از آن هرگونه رشد دیگرى که باشد براثر تجربه است».

و در جاى دیگر مى‏ فرمایند:

«العقل عقلان: عقل الطبع و عقل التجربه و کلاهما یؤدى الى المنفعه؛(۸)

عقل دو نوع است: عقل طبیعى و عقل تجربى که هر دو مایه منفعت است».

الف) عقل طبیعى (منظور رشد طبیعى و جرمى و فیزیکى عقل است) که همان طور که گفته شد تا ۳۵ سالگى رشد طبیعى و فیزیکى عقل ادامه دارد که در این رشد، تغییراتى در سیستم مغز و اعصاب و عروق صورت مى ‏پذیرد و شکل مادى جایگاه فکر و اندیشه، کامل مى ‏شود و به رشد نهایى خود مى‏ رسد.

ب) عقل تجربى (منظور رشد اکتسابى و آموزشى عقل است) که این رشد بر اثر آموزش‏ ها و دریافت‏ هاى تجربى و علمى صورت مى ‏گیرد پس در این رشد هرچه اندوخته ‏هاى علمى و تجربى بیشتر باشد نیروى عقل از توان بیشترى برخوردار است. روایاتى دیگر نشان مى ‏دهد منظور از عقل، همین رشد اکتسابى و آموزشى است که بیان مى‏ شود عقل مى‏ تواند رشد دائمى داشته باشد که ناظر به این گونه رشد عقلى بر اثر تجربى است که نمونه آن فرمایش امام على(ع) است که مى ‏فرمایند:

«العقل غریزه تزید بالعلم و التجارب؛(۹)

عقل نیرو و غریزه‏اى است که بر اثر دانش و تجربه بیشتر مى ‏گردد».

جوانان باید از رشد عقلى خود در زمینه ‏هاى علمى و تجربى استفاده کنند و آن را ارتقاء دهند.

پاک دلى و رقت قلب جوان‏

جوانان به طور طبیعى کمتر از بزرگ ‏ترها در تاریکى ‏هاى روحى و قساوت قلبى غوطه‏ورند و غالباً داراى دلى روشن، قلبى پاک و روح و فکرى جوان مى ‏باشند. به همین دلیل است که زودتر از بزرگترها به سوى حق و فضیلت رو مى ‏آورند. این خوى و خصلت نیکو است که مایه تمایل جوان به خیر و نیکى است. در ابتداى دعوت به اسلام، در زمانى که پیران و بزرگان قریش پیامبر(ص) را تکذیب مى‏ کردند، جوانان با همین خصلت و خوى پسندیده پیامبر را یارى کردند.

رقت قلب جوان باعث مى‏شود که به سوى حق گرایش پیدا کند.

عوامل ایجاد رقت قلب در جوان عبارتند از: حفظ روحیه پاک جوانى، محیط سالم و معنوى، صفا و صمیمیت در محیط سالم و الگو قراردادن عالمان دینى. همیشه به یاد خداوند بودن در ایجاد و حفظ پاکى دل کمک شایان مى‏ کند.(۱۰)

حق‏ طلبى و فضیلت‏ خواهى‏

جوانان براساس فطرت پاک انسانى به نداى حق و فضایل اخلاقى گرایش دارند و همیشه خواستار جهانى هستند که حق و فضیلت انسانى در آن حاکم باشد. جوانان تا زمانى که روح پاک‏شان به گناهان آلوده نگشته است، همواره در پى رسیدن به فضایل انسانى‏اند و براى رسیدن به حق تلاش مى ‏کنند و سختى‏ ها براى رسیدن به حق براى آنان معنا ندارد زیرا هدف‏شان فقط رسیدن به حق است. طبق فرمایش امام على(ع): «من جعل الحق مطلبه لان له الشدید و قرب علیه البعید؛ آن کس که مطلوب و مقصودش حق باشد سختى بر او آسان مى‏ گردد و دور براى او نزدیک مى‏ شود».(۱۱)

پس اگر جوانى، تحمل سختى براى عدالت‏ خواهى و حق را نداشته باشد و خواهان فضیلت هم نباشد و مخالف با حق‏ طلبى باشد، مسلماً این جوان سعى نکرده که طبق فطرت انسانى، خود را تربیت کند.

جوانى و دین‏ گرایى‏

یکى از روحیات پرارزش بشرى که نتیجه روحیه حق ‏طلبى و فضیلت‏ خواهى است، «دین‏ گرایى» مى‏ باشد. این روحیه در آغاز جوانى به شدت فعال گردیده و رشد مى ‏یابد و اگر بهاء و ارزشى داده نشود این میل سرکوب و منحرف مى ‏شود.

قرآن درباره ایمان‏ آورندگان به حضرت موسى مى ‏فرماید:

«فما آمَنَ لِمُوسى الّا ذُرّیهٌ مِنْ قُومه على خَوفٍ مِنْ فرعونَ و مَلإیهم اَنْ یفتنهم؛

در آغاز هیچ کس به موسى ایمان نیاورد مگر گروهى از فرزندان قوم او، در حالى که از فرعون و اطرافیانش مى‏ ترسیدند که مبادا آنان را در شکنجه قرار دهد».(۱۲).

از این آیه شریفه دو نکته برداشت مى ‏شود: اولاً جوانان و فرزندان از پیشگامان در قبول دین بودند. ثانیاً جوانان با وجود ترس از شکنجه که از عواقب قبول دین بود باز هم حاضر نشدند از دین دست بردارند.

علاوه بر این فطرت و خلقت انسان براساس دین ‏خواهى و خداجویى است که این روح فطرى به همراه دیگر نیروهاى بشرى در زمان جوانى به اوج رشد و شکوفایى خود مى‏رسد.

شور و نشاط جوانى‏

جوانان داراى شور و نشاط ویژه‏اى هستند و همواره دوست دارند در اجتماع تازه و نو حضور داشته باشند. در روایات به این حس جوانى «شره الشباب» گفته ‏اند.

اسلام و تعالیم اسلامى هیچ ‏گاه به سرکوب این میل نمى‏ پردازد، بلکه در مواردى شور و نشاط، جوان را تشویق نیز مى‏ کند البته در مواردى نیز براى آن حد و مرز قرار داده است تا این میل در حد تعادل خود رشد کند و فرد را از مسیر حرکت صحیح خود باز ندارد.

امام على(ع) آن قدر براى جوانان اهمیت قائل مى‏شدند که در روایات نقل شده است که وقتى با غلام جوان‏شان قنبر، به بازار رفتند و دو پیراهن خریدند، بهترین پیراهن را به غلام دارند براى اینکه او جوان بود و شور و نشاط جوانى و احساس نوگرایى در او بود و خود امام پیراهنى را که نامرغوب ‏تر بود را برداشتند.

با اینکه امیرالمؤمنین(ع) در آن زمان خلیفه مسلمین بودند و قنبر غلام ایشان.(۱۳) پس این نشان مى ‏دهد جوان، براساس تعالیم اسلام باید زیبا و خوب بپوشد، اما باید اعتدال داشته باشد. احساس نوگرایى و نشاط جوانى نباید به خودباختگى فرهنگى سوق پیدا کند بلکه جوان باید در کنار شور و نشاط هویت ملى و فرهنگى خود را حفظ کند و پا را از حدود و حریم ارزش‏ هاى اخلاقى بیرون نگذارد.

بعضى جوانان متأسفانه انواع لباس‏ هاى غربى و منحرف ‏کننده را مى‏ پوشند و به نوعى فساد را در جامعه ترویج مى‏ دهند، فقط به این بهانه و دلیل که نوگرا هستند!! اینان با جهالت پیرو فرهنگ غربى مى ‏شوند و به بهانه نوگرایى عملاً با ارزش‏ هاى اسلامى مبارزه مى ‏کنند و بى‏ آنکه بدانند به فساد اجتماعى دامن مى‏ زنند، همان ‏طور که امام على(ع) مى ‏فرمایند: «قل من تشبه بقوم الا اوشک ان یکون منهم؛ کمتر کسى است که خود را شبیه گروهى کرده و از همان گروه نگشته باشد».(۱۴)

پى ‏نوشت ها:

۱) ر.ک، محمدعلى خادمى کوشا، جوان در پرتو اهل بیت، ص ۴۰

۲) محمدعلى خادمى کوشا، جوان در پرتو اهل بیت، ص ۱۲۹

۳) میزان‏الحکمه، محمدى رى‏شهرى با ترجمه فارسى، ج‏۸، ص‏۳۵۶۶، دارالحدیث.

۴) همان.

۵) نهج‏البلاغه، نامه ۳۱

۶) رک: محمدرضا جواهرى، اخلاق جوانى، ص ۱۳

۷) محمد على خادمى کوشا، جوان در پرتو اهل بیت، ص ۴۵

۸) میزان الحکمه، ج ۸، ص ۳۸۹۰

۹) همان، ج ۸، ص ۳۹۲۴

۱۰) ر.ک: محمد على خادمى کوشا، جوان در پرتو اهل بیت، ص ۵۴ و ۵۵

۱۱) م – وجدانى، حدیث اخلاق، ص ۱۲۸

۱۲) یونس، آیه ۸۳

۱۳) محمد رضا جواهرى، اخلاق جوانى، ص ۶۸

۱۴) محمد على خادمى کوشا، جوان در پرتو اهل بیت، ص ۶۹

منبع: حسین کریمیان؛‏ ماهنامه پیام زن؛  ۱۳۸۷؛ شماره ۱۹۹؛ مهر ۱۳۸۷/۷