پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » پیامبر اسلام » تاریخ و سیره »

نگاهى به تبلیغ عملى در سیره پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع)

 جعفر فکرى

۱- مفهوم تبلیغ در اسلام‏

تبلیغ در اسلام که به معناى رساندن پیام الهى است باید برپایه شناخت حقایق و مفاهیم اصیل اسلامى استوار باشد که خداوند با نزول قرآن بر پیامبرش آن را تبیین فرموده است.(۱)

مبلّغ و خطیب اسلامى که کارش رساندن پیام خدا به مردم است در مرحله اول باید خودش دین شناس باشد و پیام‏هاى الهى را درست بفهمد تا چیزى را که از اسلام نیست به نام اسلام به مردم نگوید و چیزى را که از اسلام هست حذف نکند.

و از وظایف نخستین مبلغان این است که تا به حقانیت مطالبى پى نبرده‏اند و چیزى را درست نفهمیده‏اند مطرح نکنند و حق خدا و دین او را رعایت کنند. زراره گوید از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم حق خدا بر بندگانش چیست؟

فرمود: «أن یقولوا ما یعلمون و یقفوا عند ما لا یعلمون؛ آن چه را مى‏دانند بگویند و در کنار چیزى که نمى‏دانند توقف کنند.(۲)

به قول سعدى:

تا نیک ندانى که سخن عین صواب است‏

باید که به گفتن دهن از هم نگشایى‏

على(علیه السلام) فرمود: «دَعِ القول فیما لاتعرف؛ سخن گفتن در چیزى را که نمى‏شناسى رها کن.»(۳)

تبلیغ باید آگاهانه و با بصیرت باشد

مبلّغ باید در امر تبلیغ بصیرت داشته باشد، هم درانتخاب پیام و هم در رساندن پیام و هم نسبت به شرایط و محیط ابلاغ پیام، اگر محتواى پیام مفید براى انسان، و هماهنگ با عقل سلیم و فطرت او باشد زود در دل‏هاى مستعد اثر مى‏گذارد و در عمق جان مستمع نفوذ مى‏کند.

این شرط اساسى را در سیره عملى پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مشاهده مى‏کنیم چنان که خداوند به او دستور داد: قل هذه سبیلى أدعوا الى اللّه على بصیره أنا و من اتّبعنى؛بگو این است راه من، که من و هرکس (پیروى‏ام) کرد با بینایى به سوى خدا دعوت مى‏کنم.(۴)

یعنى این راه را از روى تقلید از دیگران و یا ناآگاهانه نمى‏پویم بلکه مردم را با بینایى و آگاهى به سوى خدا فرا مى‏خوانم و دعوت من دعوتى است روشن، هم پیامش واضح است و هم راه مشخص است و هم هدف آشکار.

این که فرمود: قل هذه سبیلى… بیان راه اوست و جمله «ادعوا الى اللّه على بصیره» گویاى این سخن است که این دعوت بر اساس توحید خالص انجام مى‏پذیرد و با بصیرت و یقین به سوى ایمان به خدایى که خالق هستى است مى‏باشد.

مبلغان کامل‏

پیداست که مصداق بارز این آیه شریفه خود پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و على(علیه السلام) و اوصیاى آن حضرت‏اند.

سلام بن مستنیر از ابى جعفر روایت کرده است که فرمود: «مقصود آیه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین و اوصیاى بعد از آن حضرت اند».(۵)

و ابى عمرو زبیدى نیز از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده است که در ذیل آیه شریفه فرمود: «مقصود على(علیه السلام) است که اولین پیرو او در ایمان به خدا و تصدیق نبوّت اوست و در میان امت او اولین کسى است که پیش از همه به آنچه او از سوى خدا آورده ایمان آورد و هرگز به خدا شرک نورزید و ایمان خود را مشوب و آمیخته به ظلم (شرک) نکرد.»(۶)

لکن باید گفت آن بزرگواران بهترین و کامل‏ترین مبلغان اسلامى هستند و گرنه آیه تنها شامل آنان نیست، بلکه کلمه «و من اتّبعنى…» گویاى این است که با رد دعوت و تبلیغ دین تنها به دوش من نیست بلکه کسانى هم که مرا پیروى کرده‏اند چنین وظیفه‏اى دارند. این سخن دعوت را توسعه داده و مى‏فهماند با اینکه راه راه رسول خدا است لیکن بار تبلیغ و دعوت بر دوش مسلمانان و پیروان او نیز هست که با بینایى و باور قلبى مردم را به سوى توحید خالص و ایمان پاک دعوت کنند.

استاد شهید مطهرى(ره) مى‏فرمایند: «یکى از آموزشهاى لازم از سیره مقدس رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آموزش نحوه دعوت به حق و نحوه تبلیغ و رساندن پیام حق به مردم است.»(۷)

درباره پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) خدا مى‏فرماید: «یا ایها النبى انّا أرسلناک شاهداً و مبشّراً و نذیراً و داعیاً الى اللّه باذنه و سراجاً منیراً؛اى پیامبر ما تو را (به سمت) گواه و بشارتگر و هشدار دهنده فرستادیم، و دعوت کننده به سوى خدا به فرمان او، و چراغى تابناک».(۸)

دعوت مردم به سوى خدا و رساندن پیام خدا به انسان‏ها کار پیامبران و پیروان راستین آنان است و تبلیغ یک رسالت پاک و مقدس الهى است که خداوند پیامبرش را در انجام مسؤولیت تبلیغى شان چنین توصیف مى‏کند که: «الذین یبلّغون رسالات اللّه و یخشونه و لایخشون احداً الّا اللّه و کفى باللّه حسیباً؛کسانى که رسالت‏هاى خدا را ابلاغ مى‏کنند و از او مى‏ترسند و جز او از احدى نمى‏هراسند، و خدا براى حساب رسى کافى است.»(۹)

موحد چو زر ریزى اندر برش‏

وگر تیغ هندى نهى بر سرش‏

امید و هراسش نباشد به کس‏

براین است بنیاد توحید و بس‏

بنابراین این همه پیامبران به ویژه پیامبر اسلام در امر تبلیغ و ایفاى این مسؤولیت خطیر اهتمام فراوان داشتند و مى‏کوشیدند پیام الهى را که مایه سعادت انسان‏ها است ابلاغ کنند و کاروان بشریت را به سوى تعالى و کمال رهنمون شوند. به قول شیخ محمود شبسترى:

در این ره انبیا چون ساربانند

دلیل و رهنماى کاروانند

وزایشان سید ما گشته سالار

همو اوّل، همو آخر، در این کار

جمال جانفزایش شمع جمع است‏

مقام دلگشایش جمع جمع است‏

روان از پیش و دل‏ها جمله از پى‏

گرفته دست جان‏ها دامن وى(۱۰)

سیره تبلیغى پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و نتایج آن‏

براى پى‏بردن به کیفیت و روش تبلیغى پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بهتر است به سخنان على(علیه السلام) گوش فرادهیم. على(علیه السلام) در بیان خصوصیات مردم زمان بعثت و اوضاع فرهنگ و آداب مردم شبه جزیره عربستان و نقش پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در ایجاد تحوّل شگرف اجتماعى و زدودن فرهنگ جاهلى و جایگزین کردن فرهنگ اصیل اسلامى چنین مى‏گوید: «خداوند سبحان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را در حالى فرستاد که مردم در وادى حیرت گمراه و در آشوب مشوّش و منحرف بودند هواهاى نفسانى آنان را در خود غوطه‏ور ساخته، و کبر و نخوت در لغزشگاهشان انداخته بود، جاهلیت تاریک آنان را سبکسر و سبکروح (بى شخصیت) کرده بود. آنان در تزلزل و اضطراب در (واقعیات حیات)، زندگى را در حیرت مى‏گذراندند و در گرفتارى ناشى از جهل گرفتار بودند.»(۱۱)

در چنین شرایطى بار مسؤولیت تبلیغ و ارشاد مردم از سوى خدا به او محول مى‏گردید و خداوند منان خط مشى تبلیغى او را معین کرده فرمود: «ادع الى سبیل ربّک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتى هى احسن؛ دعوت کن به راه پروردگارت به وسیله حکمت و موعظه حسنه و با آنان با بهترین راه مجادله کن.»(۱۲)

او نیز با پیش‏نهاد و طبیب گونه براى درمان بیماران روحى و اخلاقى نسخه داد و سخنان حکیمانه خود را که همانند داروى شفابخش براى مداواى دردهاى روح و جان مردم جامعه لازم بود به آنان رساند.

چنانکه على(علیه السلام) در سخن دیگرى چنین توصیف مى‏کند که «طبیبٌ دوّار بطبّه، قد احکم مراهمه و احمى مواسمه یضع ذلک حیث الحاجه الیه من قلوب عمى و آذان صمّ و السنه بکم، متتبّع بدوائه مواضع الغفله و مواطن الحیره؛ او طبیبى است سیار که با طب خویش همواره به گردش مى‏پردازد، مرحم‏هایش را به خوبى آماده ساخته حتى براى مواقع اضطرار و داغ کردن محل زخم‏ها ابزارش را گداخته است تا در آنجا که مورد نیاز است قرار دهد براى قلب‏هاى نابینا، گوش‏هاى کر و زبان‏هاى گنگ، با داروى خود در جستجوى بیماران فراموش شده و سرگردان است».(۱۳)

پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در راستاى تبلیغ، فرمان خدا را اجرا کرد و اهتمام ورزید که به تعبیر على(علیه السلام) «فبالغ صلى اللّه علیه و آله فى الصغیر، ومضى على الطریقه و دعا الى الحکمه و الموعظه الحسنه؛ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) خیرخواهى و پند و اندرز را درباره آنان به حد اعلى رساند و به طریقه الهى حرکت و مردم را با حکمت و موعظه نیکو دعوت فرمود.»(۱۴)

او هدفش تنها این نبود که پیام الهى را بر زبان جارى کند و در گوش مردم طنین انداز سازد بلکه سعى مى‏کرد پیام انسان ساز الهى را به گوش جان انسان‏هاى مستعد برساند و آنان را متحول سازد لذا وقتى مى‏دید مردم هدایت مى‏شوند و از گمراهى نجات مى‏یابند خوشحال مى‏شد و اگر مى‏دید افرادى سرسختى نشان مى‏دهند و پیام الهى را نمى‏پذیرند ناراحت و متأثر مى‏شد که این آیه شریفه روشنگر شیوه تبلیغ او و بیانگر میزان اهتمام او نسبت به هدایت مردم است که خدا مى‏فرماید: «لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ماعنتّم حریص علیکم بالمؤمنین رؤف رحیم؛ قطعاً براى شما پیامبرى از خودتان آمد که بر او دشوار است شما در رنج بیفتید، به (هدایت) شما حریص، و نسبت به مؤمنان دلسوز و مهربان است.»(۱۵)

دلسوزى پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به قدرى زیاد بود که چون از هدایت عدّه‏اى مأیوس مى‏شد ناراحتى به او دست مى‏داد خدا به او فرمود: «فلعلّک باخع نفسک على آثارهم ان لم یؤمنوا بهذا الحدیث أسفا؛ شاید اگر به این سخن ایمان نیاورند، تو جان خود را از اندوه در پى‏گیرى (کار) شان تباه کنى.»(۱۶)

از این آیه شریفه استفاده مى‏شود که پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) چقدر از گمراهى مردم رنج مى‏برد و از اینکه مى‏دید تشنگانى در کنار چشمه زلال نشسته‏اند و از تشنگى فریاد بر مى‏آورند حسرت مى‏خورد و شب و روز تلاش مى‏کرد تا آنان را هدایت کند لذا در آشکار و نهان، شب و روز، خلوت و اجتماع به تبلیغ دین مى‏پرداخت.

لزوم استقامت در تبلیغ‏

یکى از شرایط اساسى و لازم در تبلیغ استقامت در راه هدف است که در سیره تبلیغى پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز کاملاً مشهود است. مبلّغ اسلامى باید با تأسى به پیغمبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و با هدف نشر تعالیم انسان ساز اسلام، به تلاش بپردازد و از هیچ مانع و رادعى نهراسد و گام وا پس ننهد.

در تاریخ اسلام آمده است که گاه فشار مشرکان براى متوقف کردن دعوت پیامبر و تبلیغ دین به قدرى زیاد مى‏شد که عرصه را بر او و نزدیکانش تنگ مى‏کرد. ابن هشام مى‏نویسد: یک وقتى فشار مشرکان بر ابوطالب بسیار شدید شد تا جایى که بر جان خویش و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)ترسید لذا به حضرت عرض کرد اى فرزند برادر قوم تو پیش من آمده و به شدت تهدیدم کردند پس تو هم کارى را که قدرت تحمل آن را ندارم از من مخواه و کمى کوتاه بیا. راوى مى‏گوید: احساس خطر در سخنان ابوطالب پیدا بود که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) گمان برد که عمویش تغییر عقیده داده و از این پس از یاریش دست خواهد کشید لذا قاطعانه پاسخ داد: «عموجان همین قدر بگویم که اگر اینان خورشید را دست راست من و ماه را در دست چپ من بگذارند که دست از دعوت و فعالیت خود بردارم هرگز برنخواهم داشت، تا خداوند دین خود را آشکار کند یا آنکه جان خود را بر سر این کار بگذارم»، این جمله را گفت و در حالى که اشک از چشمانش جارى بود از پیش ابوطالب برخاست و حرکت کرد لیکن گامى چند بیشتر برنداشته بود که ابوطالب او را به حضورش فراخواند و گفت: فرزند برادرم حال که چنین است برو هرچه مى‏خواهى بگو، به خدا سوگند در مقابل هیچ تهدیدى از حمایت تو دست نمى‏کشم و تو را تسلیم دشمن نمى‏کنم.»(۱۷)

این قضیه از یک سو استقامت و پایدارى پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در امر تبلیغ را نشان مى‏دهد و از سوى دیگر تأثیر سخن قاطعانه را در امر تبلیغ آشکار مى‏سازد و بیان مى‏کند که استقامت و شجاعت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در امر تبلیغ چگونه ابوطالب که براثر تهدید دشمنان مرعوب شده و خود را باخته بود مؤثر واقع شده و او را آماده هرگونه فداکارى کرد.

چنین قاطعیت و استقامت در امر تبلیغ و رساندن پیام الهى در سیره امیر مؤمنان على(علیه السلام) نیز فراوان دیده مى‏شود از جمله داستان ابلاغ براءت خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از مشرکان در مکه است.

در تفسیرهاى شیعه و سنى آمده است که چون سوره براءت نازل گردید رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به ابوبکر مأموریت داد به مکّه برود و ده آیه اول سوره براءت را براى مردم بخواند و بیزارى خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را به مشرکین برساند.

ابوبکر به سوى مکه براى اجراى فرمان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) حرکت کرد ولى بعداً از طرف خدا دستور آمد اى پیامبر این کا را یا باید خود به عهده بگیرى و یا کسى که از تو و وابسته به تو است انجام دهد. از این رو امیرمؤمنان را مأمور کرد که برود و سوره را از ابوبکر بگیرد و خود ابلاغ کند حضرت رفت و در ذواالحلیفه به ابوبکر رسید و سوره را از ابوبکر گرفت و ابوبکر برگشت به مدینه و چون خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید علت امر را پرسید پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دستور آمد که یا شخصاً باید این آیات را ابلاغ کنم و یا کسى را که از من است براى ابلاغ این پیام بفرستم لذا على(علیه السلام) را فرستادم.

امام باقر(علیه السلام) فرمود:حضرت على(علیه السلام) خطبه خواند در حالى که شمشیر برهنه خویشتن را در دست داشت. مواد چهارگانه‏اى را که مأمور بود به مشرکان مکه ابلاغ کند ابلاغ کرد که عبارت بود از:

۱- از این پس نباید کسى عریان خانه کعبه را طواف کند.

۲- از این پس مشرکان حق ندارند حج خانه خدا کنند.

۳- پیمان مشرکان تا پایان مدت پیمان مورد احترام است.

۴- کسى که پیمانى ندارد تا چهارماه مصون خواهد بود.

شیوه تبلیغ پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و على(علیه السلام) که نمودار استقامت در تبلیغ است مى‏تواند الگوى خوبى براى مبلغان باشد.

مدارا در عین قاطعیت‏

البته باید توجه داشت این که گفتیم در تبلیغ قاطعیت لازم است به آن معنا نیست که برخورد با مخاطب برخوردى تند و خشن باشد بلکه مبلغ باید برخوردى نرم و ملاطفت‏آمیز داشته باشد تا بتواند افراد مستعد را جذب کند و بهترین وسیله براى جذب افراد احترام به آنان و شخصیت دادن به آنها است که با خشونت و کلمات تند سخن گفتن شنونده را مى‏رنجاند زیرا چنین برخوردى را توهین به خویش تلقى کرده به موضع‏گیرى مى‏پردازد.

در قرآن مجید آمده است خداوند منان وقتى به موسى و هارون مأموریت داد که با فرعون ملاقات کنند و پیام الهى را به او ابلاغ و وى را به سوى حق دعوت کنند دستور داد با وى با نرمى و ملایمت سخن یگویند: «اذهبا الى فرعون انّه طغى فقولا له قولاً لیّناً لعلّه یتذکّر او یخشى؛(۱۸) نزد فرعون بروید که طغیان و سرکشى کرده است. پس با وى به نرمى سخن بگویید شاید متذکر شود و یا از عذاب الهى بترسد.

امام هفتم در تفسیر آیه فرمود: اینکه خداوند دستور داد با فرعون به نرمى سخن بگویند یعنى او را با کنیه خطاب کنند: «فقولا له قولاً لیّنا اى کنیّا».

با نرمى سخن گفتن احترام گذاشتن به شخصیت مخاطب و مستمع است و تأثیر قطعى دارد افرادى را که آمادگى دارند جذب مى‏کند و افرادى را هم که پذیراى حق نیستند از موضع‏گیرى‏هاى تند باز مى‏دارد لذا یک مبلغ وارسته دینى باید به این نکته کاملاً توجه کند به قول سعدى:

که نرمى و تندى به هم در به است‏

چو رگزن که جراح و مرحم نه است‏

قرآن مجید نرم خویى و برخورد ملاطفت‏آمیز پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را عامل موفقیت حضرت در تبلیغ دین دانسته و مى‏فرماید: «فبما رحمه من اللّه لنت لهم و لو کنت فظّاً غلیظ القلب لاانفضّوا من حولک؛(۱۹) پس به (برکت) رحمت الهى، با آنان نرمخو(و پرمهر) شدى، و اگر تندخو و سختدل بودى قطعاً از پیرامون تو پراکنده مى‏شدند.

با نرمى و مؤدبانه سخن گفتن که حاکى از احترام به شخصیت شنونده و مخاطب است اثر روانى بسیار دارد تا جایى که گاهى موضع وى را در مقابل گوینده تغییر مى‏دهد و از خشونت و عکس العمل تند او جلوگیرى مى‏کند چه فتنه‏هایى از این طریق خنثى شد و پیشوایان ما با راهنمایى پیروانشان و سفارش آنان به برخورد درست با افرادى که قصد بدى داشتند توانستند آنها را از قصدشان منصرف کنند نوشته‏اند مردى بنام اسحاق کندى که فیلسوف عراق بود به نوشتن کتابى دست یازید و با تلاش گسترده‏اى خواست تناقض‏هاى قرآن را جمع کند و شاگردانش نتوانستد مقابل او بایستند و او را به اشتباهش آگاه کنند.

روزى یکى از شاگردانش وارد بر امام عسکرى(علیه السلام) شد و حضرت به او فرمود آیا میان شما یک مرد رشید نیست که استادش را از این کار باز دارد گفت ما شاگرد او هستیم چگونه مى‏توانیم به او اعتراض کنیم. امام فرمود: اگر شیوه آن را به تو بیاموزم حاضرى به کاربندى گفت: بلى امام فرمود: نزد وى برو و با او با لطف و گرمى برخورد کن و با او انس بگیر و در کارى که مى‏خواهد انجام دهد کمکش کن وقتى اعتمادش را جلب کردى بگو براى من پرسشى مطرح است اگر اجازه دهى بازگو مى‏کنم وقتى اجازه سخن داد بگو آیا ممکن است گوینده قرآن از گفتار خویش معانى دیگرى جز آنچه شما گمان برده‏اید اراده کرده باشد؟ او در پاسخ خواهد گفت: آرى ممکن است آنگه بگو شما چه مى‏دانید شاید او معناى دیگرى اراده کرده باشد و شما الفاظ او را در غیر معناى خود به کار برده‏اید؟ امام حسن عسکرى (علیه السلام) افزود که او آدم باهوشى است و طرح این سؤال او را متوجه اشتباهش خواهد کرد. شاگرد به دستور امام عمل کرد و با استاد گرم گرفت تا در یک وقت مناسبى سؤال را با استاد در میان گذاشت استاد که از توان علمى شاگردش آگاه بود دانست که این اشکال بالاتر از اندیشه اوست به وى گفت تو را سوگند مى‏دهم که بگویى این سخن از کجا به تو انتقال یافته است؟ شاگرد گفت چه ایرادى دارد که از تراوشات ذهن خود من باشد استاد گفت تو هنوز زود است به چنین مسائلى رسیده باشى. شاگرد جواب داد حقیقت این است که ابو محمد(امام حسن عسکرى(علیه السلام)) یادم داد.

استاد گفت اکنون واقع را گفتى. چنین سؤال‏هایى زیبنده این خاندان است و به اشتباه خود پى‏برد و دستور داد آتشى افروختند و آنچه را به عقیده خویش به نام «تناقض‏هاى قرآن» نوشته بود سوزاند.(۲۰)

با نرمى و مدارا برخورد کردن با مخاطب به عنوان یک اصل در دعوت اسلامى و سیره پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مطرح بود.

على(علیه السلام) مى‏گوید: بعثنى رسول اللّه الى الیمن فقال: لاتقاتلن أحداً حتى تدعوه الى الاسلام و ایم اللّه لأن یهدى اللّه عزّ و جلّ على یدیک رجلاً خیرلک ممّا طلعت علیه الشمس و غربت و لک ولائه یا على؛ رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) هنگامى که مرا به یمن اعزام فرمودند دستور دادند که با کسى جنگ آغاز نکن تا او را به اسلام دعوت کنى. سوگند به خداى اى على! اگر خدا به دست تو مردى را هدایت کند براى تو بهتر است از این که مالک ثروتى باشى که خورشید بر آن طلوع و غروب مى‏کند.(۲۱)

مدارا و آسان گرفتن و تساهل همراه با روشنگرى اساس دعوت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بود حتى دشمنانى را که تا دیروز به روى بهترین یاران او شمشیر کشیدند به اسلام فرا خواند و چون اسلام اختیار کردند از خطاى آنان گذشت حتى اسلام کشنده عمویش حمزه را پذیرفت و از او درگذشت در تاریخ آمده است پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دو دزد را به اسلام فراخواند و چون پذیرفتند نام آنان را که به «مهانان» معروف شده بودند یعنى خوارشدگان به «مکرمان» یعنى دو انسان گرامى تغییر داد.

البته توجه به این نکته ضرورى است که این مداراها خود وسیله‏اى بود براى جذب افراد و هدایت آنان به اسلام وگرنه در اصل دین هیچ گونه مسامحه‏اى را روا نمى‏دانست و حاضر نمى‏شد به هیچ قیمتى از اجراى یکى از تعالیم اسلام چشم پوشى کند چنان که تاریخ گواهى مى‏دهد عده‏اى از قبیله ثقیف خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند و اظهار داشتند که ما حاضریم مسلمان شویم با سه شرط:

اول: اینکه بپذیرى تا یک سال دیگر به بت پرستى باقى باشیم.

دوم: نماز نخوانیم.

سوم: به ما دستور ندهى که بت بزرگ ما را با دست خود بشکنیم.

فرمود: پیشنهاد آخرتان پذیرفته است من شخصى را مى‏فرستم آن را بشکند اما پذیرفتن دو پیشنهاد دیگرتان محال است زیرا اجازه پرستش بت به کسى داده نمى‏شود و در مورد نماز نیز فرمود: «لا خیر فى دین لیس فیه رکوع و لا سجود»در آیینى که رکوع و سجود نداشته باشد فایده ندارد.

از این داستان‏ها نقش سخن گفتن با نرمى و حفظ شخصیت مخاطب در پذیرش واقع روشن مى‏شود.

زمینه سازى براى تبلیغ

یکى از راه‏هاى موفقیت در تبلیغ این است که خطیب بتواند حسن نیت و خیرخواهى خویش را به مردم اثبات کند به ویژه اگر بتواند با عملش این حقیقت را بر مردم آشکار سازد سخنانش بیشتر مورد پذیرش آنان قرار خواهد گرفت نمونه‏هاى فراوانى در تاریخ زندگانى پیشوایان دینى ما در این زمینه به چشم مى‏خورد از جمله وقتى امام هشتم (علیه السلام) به دعوت مأمون وارد مرو شد و به ولایتعهدى منصوب گردید باران نیامد و خشک سالى رخ داد. بعضى مخالفان اهل بیت (علیه السلام) شایع کردند که بر اثر ولایتعهدى حضرت رضا(علیه السلام) خداوند باران نمى‏فرستد لذا مأمون از حضرت خواست براى آمدن باران دعا کند. امام (علیه السلام) روز معینى را براى رفتن به صحرا جهت درخواست باران از خدا تعیین کرد و خبرش در شهر پیچید و مردم زیادى روز موعود در صحرا جمع شدند و امام دعا کرد و باران زیادى بارید و باعث محبوبیت بیشتر امام رضا(علیه السلام) شد و مردم گفتند کرامت‏هاى خداوندى بر فرزند پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) گوارا باد. چون دعاى امام سبب نزول رحمت الهى بر مردم شده بود محبتش بر دل آنان نشست و زمینه تبلیغ و موعظه فراهم شد لذا امام در میان مردم ظاهر شد در حالى که جمع زیادى اطرافش جمع شده بودند سخن ایراد کرد و فرمود: «یا ایها النّاس اتّقوا اللّه فى نعم اللّه علیکم فلا تنفروها عنکم بمعاصیه بل استدیموها بطاعته و شکره على نعمه و ایادیه؛ از عذاب خدا در زمینه نعمت‏هاى الهى بترسید و بخشش‏ها و عطایاى او را با گناه از خود دور نکنید بلکه با طاعت و شکرگزارى آنها را ادامه دهید.

پیداست که باید در آن شرایط خاص و محبوبیت امام هشتم(علیه السلام) نصیحت‏ها و پند و اندرزهایش تأثیر قطعى داشته باشد.

از اینجا پى مى‏بریم هر اندازه مبلغ دینى بتواند با انجام امور اجتماعى و حل مشکلات مردم بیشتر آنان را جذب کند تأثیر سخنانش بیشتر خواهد بود.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) محبوب دلها بود

على (علیه السلام) در زمینه جاذبه پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و تأثیر جاذبه او بر اندیشه و افکار مردم چنین مى‏فرماید: «قد صرفت نحوه افئده الأبرار، و ثنیت الیه أزمّه الأبصار، دفن اللّه به الضفائن، و أدفن به الثوائر الف به اخوانا و فرق به أقراناً، أعزّ به الذلّه و أذلّ به العزه کلامه بیان و صمته لسان»، دلهاى نیکوکاران به سوى او گرایید و مهار بصیرت‏هاى مردم بینا به او منعطف گردید، خدا به برکت وجود او کینه‏ها را دفن کرد و آتش دشمنى‏ها را خاموش کرد به وسیله او میان دلها الفت ایجاد کرد و نزدیکانى را از هم دور ساخت. انسان‏هاى خوار و ذلیل و محروم در پرتو او عزّت یافتند، و عزیزانى خود سر ذلیل شدند، گفتار او روشنگر واقعیت‏ها، و سکوت او زبانى گویا بود.

پیداست که این تحول عمیق یک باره در افکار مردم ایجاد نشد و چنین نبود که پس از مبعوث شدن حضرت مردم فوراً گرد او جمع شوند و او هم با سخنرانى زیبا و پرشور آنان را برانگیزاند و به آنان بگوید از این پس باید خصومت‏ها و دشمنى‏ها را کنار بگذارید و با هم برادر باشید و آنان بپذیرند بلکه زحمات زیادى در این راه متحمل شد و مقدماتى فراهم ساخت و دشوارى‏هاى سر راه تبلیغ را هموار کرد و از هر زمینه مساعدى بهره جست تا بتواند پیام تبلیغى خویش را به گوش‏هاى شنوا و دل‏هاى مستعد برساند توجه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به جوانان و استفاده از آنان در امر تبلیغ یکى از شیوه‏هاى رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در تبلیغ بود که باعث موفقیت او گردید این امر سبب رویکرد و عشق جوانان به اسلام گردید و آنان با داشتن روحیه تجدد طلب و انقلابى هنگامى که سخنان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را مى‏شنیدند تأثیر شگرفى بر آنان مى‏گذاشت و طوفانى در درونشان ایجاد مى‏کرد بسان تشنه‏اى که به آب زلال برسد از سرچشمه معرفت سیراب شده، حاضر بودند در هر جا و تحت هر شرایطى دستورات رهبر خویش را اجرا کنند و با مفاسد اجتماعى و سنت‏هاى غلط مبارزه کنند حتى نیرومندترین پیوندهاى عاطفى و خانوادگى نمى‏توانست سد راه آنان شود. که تاریخ نمونه‏هاى بسیارى را در حافظه خود جاى داده است.

یکى از آن جوان‏هاى پرشور «سعد بن مالک» است که نسبت به مادرش بسیار مهربان و نیکوکار بود او وقتى اسلام آورد و مادرش با خبر شد به او گفت یا باید از دینت دست بردارى و به بت پرستى برگردى یا از خوردن و آشامیدن دست مى‏کشم تا بمیرم. سعد با همه علاقه‏اى که به مادر داشت و براى او احترام قایل بود، با مهربانى گفت: مادر من از دینم دست نمى‏کشم و از شما تقاضا مى‏کنم از خوردن و آشامیدن خوددارى نکنى ولى مادرش از خوردن غذا دست کشید و کم کم ضعف شدید بر او مستولى شد و فکر مى‏کرد با توجه به علاقه زیادى که سعد به او داشت مى‏تواند عقیده‏اش را متزلزل کند و با خود مى‏اندیشید که اگر پسرش ضعف و ناتوانى او را ببیند از دینش دست بر مى‏دارد غافل از اینکه عشق به حق و مهر الهى چنان اثرى در عمق جان سعد گذاشته بود که مهر مادرى نمى‏توانست در برابر آن خودنمایى کند روز دوم اعتصاب غذا وقتى سعد دید مادرش مى‏خواهد از مهر و علاقه مادرى سوء استفاده کند قاطعانه به مادر گفت: «و اللّه لو کانت لک الف انفس فخرجت نفساً نفساً ما ترکت دینى ؛(۲۲) به خدا سوگند اگر هزار جان در بدن داشته باشى و یکى یکى از بدنت خارج شود من از دینم دست بر نمى‏دارم». هنگامى که مادر سعد استوارى او را در عقیده‏اش دید و از تغییر عقیده فرزندش مأیوس شد اعتصابش را شکست و غذا خورد.

نخستین مبلغ پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در مدینه‏

نمونه دوم:

هنگامى که دو تن از شخصیت‏هاى قبیله خزرج به نام اسعد بن زراره و ذکوان بن عبد قیس در شرایط سخت مکه (پیش از هجرت) خود را به پیامبر رساندند و با شنیدن بیانات حضرت مسلمان شدند از او خواستند که مبلغى را همراهشان به مدینه بفرستد تا به آنان قرآن بیاموزد و مردم را به اسلام دعوت کند.

با اینکه آن زمان مدینه یکى از شهرهاى بزرگ و مهم جزیره العرب بود و دو قبیله اوس و خزرج در آن زندگى مى‏کردند و اختلافات ریشه دار و کهن آنان اوضاع شهر را بحرانى کرده بود و یک مبلغ با تجربه و پرتوانى را مى‏طلبید پیشواى اسلام مصعب بن عمیر را که بیشتر قرآن را فرا گرفته بود همراه آنان به مدینه فرستاد.

مصعب با نیروى ایمان و شور جوانى و در کمال اخلاص به تبلیغ دین پرداخت و در مدت کوتاهى همه اقشار جامعه از زن و مرد، پیر و جوان، و افراد عادى و شخصیت‏ها به او روى آوردند و تحت تأثیر تبلیغ اسلامى قرار گرفتند و مسلمان شدند و نزد او قرآن آموختند و کینه‏هاى دیرینه را از دل بیرون کردند. مصعب نخستین کسى بود که در مدینه نماز جمعه و جماعت بر پاى داشت و دو شخصیت نامدار مدینه به نام اسید بن خضیر و سعد بن عباده به دست او مسلمان شدند.(۲۳)

روش پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در جذب نسل جوان و استفاده از جوانان در امر تبلیغ باید براى متصدیان امور تبلیغى الگو شود و این سرمایه بزرگ دینى و اجتماعى را درست به کار گیرند.

ابزار پیام‏رسانى و تبلیغ

یکى از عناصر تبلیغ و پیام رسانى، ابزار تبلیغ است که به نظر برخى محققان از عناصر اصلى و کاربردى و تبلیغ مى‏باشد و پیام‏رسانى بدون آن محقق نمى‏شود.

ابزارهاى تبلیغ وسایل یا وسایطى هستند که مبلغ به وسیله آن پیام خود را به مخاطب مى‏رساند تا وى را به پذیرش محتواى پیام وادارد و بدون ابزار رساندن پیام ممکن نیست.

ابزار تبلیغ به اعتبارات گوناگون داراى اقسام و انواعى است:

مثلاً خود سخن و الفاظ وسیله‏اى است براى القاى معنا و پیام نوشتن وسیله است نمایش و نقاشى و امثال آن وسیله هستند براى بیان معانى، نکته‏اى که باید مورد عنایت باشد این است که در تبلیغ دینى لازم است ابزار هم مشروع و مجاز باشد و در رساندن پیام الهى نمى‏توان از هر وسیله‏اى استفاده کرد و به بهانه اینکه چون هدف مقدس است بنابراین «الغایات تبرّر المبادى، یعنى هدف وسیله را توجیه مى‏کند به هر وسیله‏اى متوسل شود چنین اصلى از نظر اسلام مطرود است زیرا اسلام براى تحقق اهداف مقدس وسیله مقدس و مشروع مى‏خواهد یک نفر مبلغ براى تبلیغ حق باید از راه حق استفاده کند و نمى‏تواند براى تبلیغ دین حق از دروغ و حدیث‏هاى ساختگى بهره جوید.

بعضى‏ها به خیال خود مى‏خواهند به دین خدمت کنند اما ناخواسته ضربه به دین و مقدسات مى‏زنند و از ابزارهاى نامشروع استفاده مى‏کنند شهید مطهرى مى‏گوید: «گفتند: یکى از علماى بزرگ یکى از شهرستان‏ها، پاى منبرى نشسته بود. یک آقایى که شال سیّدى بر سرداشت، روضه‏هاى دروغ مى‏خواند. آن آقا که از مجتهدان خیلى بزرگ بود از پاى منبر گفت: آقا این‏ها چیست دارى مى‏گویى؟ یک وقت او از بالاى منبر فریاد زد: تو برو دنبال فقه و اصولت، اختیار جد خودم را دارم، هر چه دلم بخواهد مى‏گویم.»(۲۴)

معلوم است چنین بى پروا سخن گفتن و پیرایه‏ها به دین و مقدسات بستن زیان‏هاى جبران ناپذیرى به پیکر دین وارد مى‏سازد بنابراین نمى‏شود در تبلیغ از دروغ و تهمت و چیزهاى باطل استفاده کرد. اما ابزارهاى خوب و مقدس و هماهنگ با روز مى‏تواند ما را در رساندن پیام الهى کمک کند. به قول استاد شهید مطهرى «قرآن نیمى از موفقیت خودش را از این راه دارد که از مقوله زیبایى است، از مقوله هنر است. قرآن فصاحتى دارد فوق حد بشر، و نفوذ خود را مرهون زیباییش است: فصاحت و زیبایى سخن خودش بهترین وسیله‏اى است، براى اینکه سخن بتواند محتواى خودش را به دیگران برساند.»(۲۵)

ذکر اشعار مناسب وسیله خوبى است براى رساندن پیام و القاى معانى، گاهى یک بیت شعر چنان تأثیرى در مستمعان ایجاد مى‏کند که ساعت‏ها حرف زدن چنان کارآمد نیست لذا مى‏بینیم پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم(علیه السلام) شاعرانى را که پیام اسلام و حقایق دین را با

پوشش شعر به مردم مى‏رسانند مورد پاداش قرار داده و اکرام مى‏کردند. پیغمبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به حسان بن ثابت که شاعر حضرت بود فرمود: «لاتزال یا حسان مؤیّداً بروح القدس مانصرتنا بلسانک؛ یا حسان تأیید شده روح القدس باشى تا هنگامى که با زبانت ما را یارى مى‏کنى.»(۲۶)

همچنین دعبل خزاعى که شاعرى بلیغ و سخنور و ادیب و دانشمند والا مقامى بود که با زبانش که عمرى در دفاع از مقام ولایت مبارزه کرد مورد عنایت خاص امام هشتم(علیه السلام)بود.(۲۷)

اما هیچ وقت پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر پیشوایان ما از ابزارهاى نادرست در رسیدن به اهداف خویش استفاده نمى‏کردند و اگر کسانى هم از روى جهالت و تمسک به خرافات مى‏خواستند به مقامات معنوى آنان اعتقاد پیدا کنند سخت مورد اعتراض قرار مى‏گرفتند و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و پیشوایان معصوم(علیه السلام) آنان را از حقایق آگاه مى‏ساختند در تاریخ آمده است. ابراهیم فرزند دلبند پیامبر در آغوش پیامبر جان مى‏سپرد او در حالى که لبان پرمهر خود را بر چهره فرزند نهاده بود گفت: چشم پدرت در سوگ تو اشک مى‏ریزد و دلش محزون و اندوهبار است اما سخنى که موجب خشم خدا باشد بر زبان جارى نمى‏سازد.(۲۸)

در همین حال خورشید گرفت مردم با دیدن کسوف گفتند خورشید به خاطر مرگ پسر پیغمبر گرفته است چون این سخن به گوش پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید در میان مردم رفت و پس از حمد و سپاس الهى فرمود: «اما بعد ایها الناس انّ الشمس و القمر آیتان من آیات اللّه لاتنکسفان لموت أحد، و لا لحیاته، و اذا رأیتم ذلک فافزعوا الى المساجد؛(۲۹) آفتاب و ماه از نشانه‏هاى قدرت خدا هستند هرگز براى مرگ و یا تولد کسى نمى‏گیرند هرگاه دیدید خورشید گرفت به مسجد بروید(نماز بگذارید) در

حالى که سیاستمداران جهان مى‏کوشند از نادانى و خرافه پرستى افراد به نفع خویش استفاده کنند پیغمبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در مقابل چنین صحنه‏اى که در ظاهر داشت به نفع او تمام مى‏شد ایستاد و با خرافه‏پرستى و اعتقاد غلط مبارزه کرد.

از این روش پیامبر مى‏آموزیم که نباید از ابزارهاى غلط و نادرست در راه هدف‏هاى عالى بهره گرفت. بنابراین یک مبلغ اسلام در استفاده از ابزارها باید مراقب باشد که از روش‏هاى غیرصحیح استفاده نکند.

پى‏نوشت‏ها:

۱. نزّلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شى‏ء.(سوره نحل، آیه ۸۹).

۲. میزان الحکمه، محمدى رى شهرى، ج ۵، ص ۱۴.

۳. غررالحکم.

۴. سوره یوسف، آیه ۱۰۸.

۵. المیزان، ج ۱۱، ص ۳۰۵.

۶. همان.

۷. سیرى در سیره نبوى، مرتضى مطهرى، ص ۱۷۸.

۸. سوره احزاب، آیه ۴۵ – ۴۶.

۹. همان، آیه ۳۹.

۱۰. شرح گلشن راز.

۱۱. ر.ک: ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، محمد تقى جعفرى، ج ۱۷، ص ۸۴.

۱۲. سوره نحل، آیه ۱۲۵.

۱۳. نهج البلاغه، خطبه ۱۰۸.

۱۴. ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، محمد تقى جعفرى، ج ۱۷، ص ۸۳، خطبه ۹۵.

۱۵. سوره توبه، آیه ۱۲۸.

۱۶. سوره کهف، آیه ۶.

۱۷. سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۲۶۵.

۱۸. سوره طه، آیه ۴۳ – ۴۴.

۱۹. سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.

۲۰. بحارالانوار،ج ۵۰، ص ۳۱۱ و سیره پیشوایان، مهدى مشایخى، ص ۶۲۸.

۲۱. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۰.

۲۲. جوان از نظر عقل و احساسات، محمد تقى فلسفى، ج ۲، ص ۱۳۶، به نقل از اسد الغایه، ج ۲، ص ۲۹۰.

۲۳. بحار الانوار، ج ۱۹، ص ۱۰.

۲۴. سیرى در سیره نبوى، ص ۱۳۸.

۲۵. تبلیغ و مبلّغ در آثار شهید مطهرى…به کوشش عبدالرحیم موگهى، ص ۱۱۰.

۲۶. الغدیر، ج ۲، ص ۳۴.

۲۷. ر.ک: بحارالانوار، ج ۴۹،ص ۲۳۹.

۲۸. بحارالانوار، ج ۲۲،ص ۱۵۷.

۲۹. همان، ج ۷۹،ص ۹۱.

منبع:ماهنامه پاسدار اسلام ـ شماره ۳۰۴