نوجوان و شوق عبادت

فرض الله قلي زاده کلان

چگونه نوجوان را به عبادت ترغيب و تشويق کنيم، تا از ژرفاى جان و دل، عبادت را پذيرا باشد . آيا دوست داريم نوجوان به صورت عادت عبادت کنند يا با تفکر و آگاهى و عشق؟ ! همه اعتقاد داريم که عبادت و بندگى، انسان را از سقوط در منجلاب فساد بازمي دارد، ولى چگونه بندگى و عبادتي؟ چه بسا افراد بسيارى را سراغ داريم که نمازشان ترک نمي شود، ولى از انجام گناه هم ابا ندارند! پس چه نوع عبادتى انسان رااز منکر باز مي دارد؟ عبادتى که بر بنياد شناخت و تفکر باشد، يا عبادت تقليدى، ساختگى و عادتي؟

عبادت واقعى

عبادت واقعى، هرگز با صرف انباشت اطلاعات مذهبى صورت حصول نمي يابد، بلکه با شناخت و حسى مذهبى به انجام مي رسد . صرف انباشتن مساله ها و دانسته هاى مذهبى، انسان را پرورش مذهبى نمي دهد و او را به عبادتى که به مبدا اعلى مرتبط مي گرداند، رهنمون نمي شود . عبادت واقعى، اعماق روح انسان را به هيجان در مي آورد؛ مانند انفجارى که چشمه سارهاى روحانى را به جريان مي اندازد . اين هيجان مي تواند تا فرجام زندگانى در موجوديت او اثر بخشد، اگر چه در دعا و خواستن از خدا، خداوند خواسته او را اجابت نکرده باشد، ولى آن حالت روحانى عالى ممکن است تا آخرين نفس هاى او نيرويى کلان در توجه به خدا به او بخشيده باشد، چنان که پليدى ها و اعراض از مقام ربوبى، اگر چه يک لحظه باشد، اگر عميق و ژرف باشد، ممکن است تا آخر عمر انسان را به سقوط بکشاند . (1)

بنابراين ميان دانستن و فهميدن، يا ارزش گذاشتن و باورکردن فرق است . برخوردارى از اطلاعات و محفوظات فراوان دينى لزوما به معناى راغب بودن به ارزش هاى دينى و اعتقاد داشتن به آنها نيست و اگر اين وضعيت در خانواده ها و مدارس ادامه يابد، ممکن است به جاى ترغيب و تحريک نوجوان در جهت دست يابى به ارزش هاى دينى و عبادت و بندگى به پيشگاه خداوند متعال، آنها رااز مقصد دور سازد .

متاسفانه در کتب درسى آموزه هاى دينى صرفا در حد تراکم اطلاعات دينى است و بارش و ريزش پى درپى مفاهيم مربوط به آن در لابه لاى کتاب هاى درسى نهفته است و به علاوه اطلاعات و پيام هايى که ارائه مي شود، غالبا شکلى تکرارى، يکنواخت و صورى دارد که نهايتا هدف آن افزايش بيشتر محفوظات است و فرصت يا موقعيتى براى برانگيختن خلاقيت ها، رغبت ها و عواطف دينى در نظر گرفته نشده است و در نتيجه موجب خستگى و دلزدگى نوجوانان از اين درس ها مي شود . (2) در حالى که رسالت اين درس ها، ايجاد حس مذهبى است و حس مذهبى نه تنها تجلي گاه حضور خداوند در نهاد انسان است، بلکه مظهر عالي ترين صفات والاى حق تعالى و ساير ارزش هاى عالى انسانى است . اگر حس مذهبى و فطرت دينى نبود . بشر هيچ توجيهى براى وجود ارزش هاى عالى انسانى ؛ چون حق طلبى، عدالت خواهى، مناعت طبع و کرامت نفس، عشق به جمال و کمال و علم و ادب، احسان و ساير انگيزه هاى ارزشمندى که بشر در طول حيات خود از آن دم مي زند، نداشته است .

مسلما تربيت دينى ذهن، بايد سه ويژگى انتظام، استمرار و استدلال را داشته باشد، چون ساختار تکوينى ذهن به گونه اى است که اگر يافته هاى آن به طور منظم، مستمر و مستدل نباشد، آن را آبستن فهم و درايت نمي کند .

هرچه دامنه معرفت حصولى دين، گسترش يابد، ظهور حس دينى در زندگى نيز توسعه مي يابد، به ويژه از آن جهت که انسان معمولى همواره در زندگى عادى نمي تواند، رابطه حضورى خود را با خدا حفظ کند، اما معرفت دينى مي تواند اين حضور را حفظ نمايد و گاهى نيز يافته هاى حضورى يا اوهام و تمايلات درونى مشتبه مي شود و در اين صورت، ذهن تربيت يافته دينى، با آموزش هاى مستدل و منظم خود مي تواند مرز بين حقايق فطرى با اوهام و تخيلات را تمايز بخشد .

احساس مذهبى در «اوضاع اضطراري » که انسان از اسباب مادى قطع اميد مي کند، ظهور بيشترى دارد . وقتى آدمى در عالم برونى با حوادث ناگهانى روبه رو شده و احساس ياس و ترس، وجود او را فرامي گيرد، به عالم درون پناه مي برد تا به کانون آرامش لايزال فطرى ؛ يعنى ذات حق تعالى متصل گردد . اما اگر آدمى در عالم برون، احساس استغنا کند و امنيت برونى او فراهم شود و به منابع آرامش بخش برونى چون ثروت و قدرت اعتماد نمايد، به همان ميزان احساس حضورى خداوند در زندگى عادى او تضعيف مي شود . به همين دليل براى آن که حقيقت دين ؛ يعنى احساس بندگى و عبوديت به محضر حق تعالى در حيات عادى متجلى شود، لازم است که از طريق ذهن و به طور منظم و مستمر به تحصيل معرفت دينى پرداخته شود . (3)

پرورش مذهبى فرزندان در تربيت کودکانمان، بايد تلاش ورزيد که آنان را مذهبى پرورش دهيم نه اين که آنان را مذهبى بار بياوريم، زيرا بين تربيت کردن با بارآوردن فرق است . در پرورش مذهبى، پدر و مادر يا مربى، فقط شوق و شور، کنجکاوى و حس حقيقت جويى نوجوان را افزايش مي دهد و مربى از هرگونه آموزش تحميلى و انتقال مستقيم مطالب و مفاهيم مي پرهيزد . او بايد به کودک و نوجوان فرصت دهد سرشت و فطرت خود را کشف کند . هدف تربيت دينى، برانگيختن شوق و رغبت دينى است و نه صرفا انتقال مطالب دينى . (4) همين که شور دينى را در کودک و نوجوان پرورش داديم، بزرگترين تاثير تربيتى را در ساختار شناختى و عاطفى او ايجاد کرده ايم، اما تلقين و تکرار، تحميل بايدها و نبايدها، شکل دادن، پديدآوردن عادت ها از حيطه پرورش خارج است و در نتيجه با محدودکردن فعاليت آزاد طبيعى همراه است .

بنابراين، به جاى اين که کودکان و نوجوانان را به عبادت وادار کنيم، انگيزه عبادت را در آنها به وجود آوريم، تا خود در پى عبادت بروند . اگر چنين شد با تفکر، تعمق و نياز شديد درونى به دنبال آن خواهند رفت . اين چنين عبادتى آنها را از فحشاو منکر باز مي دارد، آنها را رشد مي دهد و به مراحل عالى معنوى رهنمون مي سازد .

بنابراين، براى اين که کودکان و نوجوانان ما با روح مذهبى پرورش يابند و با جان و دل عبادت کنند و با روح نماز و ساير عبادات آشنا شوند، والدين بايد حس مذهبى کودک را تقويت کنند . نبايد کودک و نوجوان را مجبور کرد تا در مجالس مذهبى که خيلى طولانى و خسته کننده است، بنشيند . گاه مشاهده کرده ايم که اشخاص با شور و شوق به دعاى روح بخش کميل آمده اند، ولى متاسفانه آن قدر اين مراسم به درازا کشديده مي شود که نه تنها کودکان و نوجوانان، حتى افراد بزرگ سال، به دليل طولانى بودن آن دل آزرده مي شوند .

نقش والدين

والدين بايد با ايجاد سؤالاتى، ذهن کودکان را به جست و جوى جواب هايى از درون خويش وادارند تا آنان درباره خدا، انسان، قيامت و عبادت و غير آن، تفکر کنند و به نتايجى – هر چند سطحى – برسند و بعدا که آن نتايج را براى ما بازگو مي کنند، آموزش هاى خود را در قالبى نو، دلنشين و دلپسند و قابل فهم به آنها ارائه دهيم و سپس به آنها فرصت دهيم که درباره گفته هاى ما دوباره فکرکنند . نبايد آنها را زير بمباران مطالب و اطلاعات قراردهيم، دراين صورت هيچ کدام «دروني » نمي شوند . بگذاريم کودکان آزادانه در محيطى معنوى که ما برايشان ايجاد مي کنيم، با مسائل مذهبى انس بگيرند . يک کودک آنچه را به طور منظم در محيط خانواده مي بيند، نسبت به آن انس پيدا مي کند و همين انس اوليه، زمينه را براى پيدايش يادگيرى و انجام فرايض دينى درمراحل بعدى فراهم مي آورد . مشاهده عبادت و نمازى که اعضاى بزرگتر خانواده به صورت منظم در شبانه روز انجام مي دهند، در ذهن و روان کودک نقش مي بندد و نوعى انس روحى نسبت به اين اعمال و آداب در او به وجود مي آورد . با توجه به حس تقليد در کودک، معمولا مشاهده مي شود که کودک از دوسالگى حرکات پدر و مادر را تقليد مي کند و برخى کلمات را به طور ناقص تکرار مي کند . اين حرکات به تدريج کامل تر مي شود و کودک گاهى در کنار پدر و مادر به نماز مي ايستد . اگر اين حرکات کودک با نوازش و تشويق والدين همراه شود، بر رغبت کودک نسبت به اين مسائل افزوده خواهد شد و خاطره شيرينى از آنها در ذهن و روان او باقى مي ماند . همين تاثرات روحى و خاطرات شيرين در آينده کودک و جهت گيرى هاى بعدى او بسيار مؤثراست و در واقع اولين سنگ بناى تربيت دينى و الهى کودک در اين سال ها گذاشته مي شود . بنابراين، نبايد اين قبيل اعمال يا حرکات کودک را بي اهميت تلقى کرد . اين فرصت از نظر ايجاد آمادگى روحى براى شکوفايى ايمان در نهاد کودک بسيار مغتنم و باارزش است و والدينى که براى پرورش دينى کودکان خود اهميت قائل هستند، هرگز اين فرصت رااز دست نمي دهند . (5) البته بايد توجه داشت زمانى که کودک با دوستش بازى مي کند . نبايد او را مجبور کنيم که با ما نماز بخواند و يا براى آنان از ابتداى کودکى تکاليف دينى معين کنيم، که در اين صورت باعث دلزدگى کودک مي شود و در نتيجه با عشق و علاقه در پى عبادت نخواهدرفت .

والدين بايد زمينه را براى عبادت کودک خود فراهم آورند . خانواده هايى که از فرصت دوران کودکى براى اين منظور استفاده نمي کنند، در دوران بلوغ و نوجوانى معمولا با مشکلات جدى مواجه مي شوند، زيرا کسى که انجام تکاليف دينى را تا مرحله نوجوانى يا جوانى و بزرگ سالى به تاخير انداخته است، هر چند به موازين دينى معتقد باشند، به علت نبود ممارست عملى و آمادگى روحى، معمولا نمي تواند به راحتى به احکام دينى عمل کند . اغلب کسانى که در سنين بالاتر وظايف عبادى خود را انجام نمي دهند به مبانى دينى بي اعتقاد نيستند، بلکه قبلا ورزيدگى و آمادگى لازم را به دست نياورده اند و لذا اراده آنها تابع اعتقادات آنها نيست؛ يعنى فاصله و شکافى بين فکر و عمل آنها وجود دارد؛ مگر اين که از ايمانى محکم تر و اعتقادى قوي تر برخوردار بشوند، اما با ايمان معمولى و اعتقاد عادى معمولا غلبه بر مقاومت هاى درونى و نفسانى کار آسانى نيست . بنابراين، استدلال کسانى که معتقدند کودک پس از رسيدن به حد تشخيص و نوجوانى، بايد مسير خويش را انتخاب کند، به صواب نزديک نيست . (6)

خاطره هاى خوشايند

اگر خاطره هاى خوشايند اعمال مذهبى، در دوران کودکى وجود داشته باشد، در دوران نوجوانى آن تجربيات خوشايند به او کمک شايان توجهى خواهد کرد تا نگرش مثبتى به مذهب و آداب مذهبى داشته باشد . البته طبيعى است، فردى که به دوران نوجوانى پا مي گذارد، درباره آموخته هاى خود در دوران کودکى دچار شک و ترديد مي شود . آنان با دست يافتن به رشد فکرى، قدرت تفکر در مسائل و موضوعات اساسى زندگى خود را پيدا مي کنند و براى رسيدن به يک نظام فکرى و عقيدتى که بتواند پاسخ گوى نيازهاى فکرى و عاطفى آنها باشد، تلاش مي کنند . از سوى ديگر در دوران بلوغ، همزمان با بيدارشدن ساير غرايز و نيازهاى روانى، وجدان دينى و اخلاقى نيز در نوجوان بيدار و فعال مي شود و او را به تفکر درباره معنويات و حقايق دينى وا مي دارد . به همين علت، يکى از نيازهاى اصيل نوجوانان در اين سنين، نيازها و انگيزه هاى دينى آنهاست . در اين سنين، نوجوان با کنجکاوى و خواست درونى، به دنبال دست يافتن به هويت عقيدتى است، به گونه اى که بتواند در پرتو آن به زندگى روشنى ست يابد . سؤال هاى زيادى در اين دوران در باره مسائل فکرى و اعتقادى براى نوجوان مطرح مي شود و او در پى يافتن پاسخ اين پرسش ها به جست و جو مى پردازد . (7) در اين بين وظيفه والدين است که فرزند خود را به کتاب و مطالعه آشنا کنند، تا آنان در اين سنين بتوانند جواب سؤالات خود را از کتاب هاى مفيد به دست آورند، تا راه رشد و ترقى براى آنان باز باشد . و هم چنين والدين وظيفه دارند که هميشه با کودک، نوجوان و جوان خود يک رابطه دوستانه داشته باشند، تا آنان بتوانند، آزادانه و راحت نظريات و حرف هاى خود را بيان کنند و والدين آمادگى قبلى داشته باشند که جواب هاى روشن، سازگار با ذهن آنها و در قالب هاى نو و جذاب به سؤالات آنها بدهند .

بنابر اين، در آموزش هاى دينى و تشويق به عبادت بايد از روش هايى استفاده کرد که حتى پيام ها و مطالب عادى و آشناى دينى و مذهبى در قالب طرح هاى تازه و بديع و با موفقيت هاى خلاق براى آنها مطرح شود . بدين طريق حس کنجکاوى و رغبت و تمايل فطرى درونى آنان برانگيخته مي شود و چون اين برانگيختگى با نيازها و کشش هاى روانى – عاطفى در هم مي آميزد، يادگيرى واقعى، تغيير رفتار و درون سازى ارزش ها و پيام ها حاصل مي گردد . برعکس، اگر بهترين و مقدس ترين و مهم ترين پيام ها و مواد آموزشى و تربيتى را بدون برخوردارى از اين اصل ارائه دهيم، احتمالا با دلزدگى و وازدگى در کودکان و نوجوانان مواجه مي شويم . (8)

روش هاى تربيتى ديگرى که به تحريک حس مذهبى و تشويق به عبادت و بندگى کودکان و نوجوانان کمک شايان توجهى مي کند؛ رهاکردن آنان در فضايى مقدس، سيرو سياحت در آيات هستى، آشنا ساختن با چهره هاى مؤمن و ذاکر، ارتباط دادن او با پديده هاى اطراف ؛ که اين همه به او امکان مي دهد تا خود از اين نشانه هاى به ظاهر سامان نايافته بيرونى، سامان يافتگى درون را بيافريند و اين يکى از بهترين و عميق ترين شيوه هاى تربيتى دينى و تشويق به عبادت در کودکان و نوجوانان است . (9)

پي نوشت ها:

1 – رک: محمدتقى جعفرى، تفسير مثنوى معنوى، ج 3، ص 142 .

2 – رک: عبدالعظيم کريمى، رويکرد نمادين به تربيت دينى، ص 112 .

3 – رک: سيد مجتبى هاشمى، تربيت و شخصيت انسانى، ج 3، ص 30 .

4 – رک: عبدالعظيم کريمى، تربيت آسيب ساز، ص 25 .

5 – رک: محمدعلى سادات، رفتار والدين با فرزندان، ص 93 .

6 – رک: همان، ص 96 .

7 – رک: همان، ص 100 .

8 – رک: عبدالعظيم کريمى، همان، ص 129 .

9 – رک: همان، ص 136 .

 منبع :پاسدار اسلام – شهریور 1376، شماره 189 .