نوجوان واعتراض

 سيد رحيم گشتى *

دوره نوجوانى را بايد دوره ورود به تفكر انتزاعى دانست.نوجوانى دوران گذر از كودكى به بزرگسالى است.انديشمندان بر اين باورند كه نوجوانى پديده اى است مربوط به جامعه صنعتى زيرا در گذشته نوجوانى به معنى كنونى خود مطرح نبوده است و كودكان بعد از گذشت دوران كودكى به انجام مسئوليتهاى بزرگسالان گمارده مى شدند و حتى در بسيارى موارد مسئوليت اصلى زندگى بر عهده آنها گذاشته مى شد. در بعضى از مناطق نيز طبق مراسم خاصى در اين دوره كه اغلب كوتاه هم بود كودك به جمع بزرگسالان راه مى يافت.با رشد زندگى شهرى و افزايش جوامع صنعتى دوره نوجوانى نيز خود را در بين دوران رشد و تكامل انسان قرارداد و بطور مستقل مورد بحث و بررسى قرار گرفت .

اكنون دوران نوجوانى بعنوان يكى از حساس ترين و پيچيده ترين دوران در زندگى مورد نظر قرار دارد و مباحث بسيارى را در كتب روان شناختى و جامعه شناختى به خود اختصاص داده است.

بعد از اين مقدمه كوتاه مى پردازيم به مبحث مورد نظرمان و آن اينكه چرا نوجوان به اعتراض نسبت به اطرافيان روى مى آورد؟

همانطور كه بيان شد نوجوان چون به دوران تفكر انتزاعى وارد مى شود .ديگر به شرايط موجود اكتفا نمى كنند و تلاش دارد تا پاسخ همه سئوالاتى را كه برايش مطرح است ،پيدا كند . در اين دوره تفكر ايد ه آل در او نقش بيشترى پيدا مى كند بنابراين به خود اجازه و حق مى دهد كه اطرافيان را با آنچه مطلوب است مقايسه كند .نوجوان از وضعيت موجود به سمت وضعيت مطلوب در حركت است.

او انتقاد را نه بخاطر سركوب افراد بلكه براى كمك به آنها براى رسيدن به وضعيت آرمانى انجام مى دهد.بنابراين نبايد در برابر انتقاد او ايستاد و مقاومت كرد بلكه بهتر آنست كه از فكر خودش براى مرتفع ساختن انتقاد بهره گيرى شود. به ياد داشته باشيم او گاهى به نكاتى اشاره مى كند كه كاملا برحق و مثبت هست. نكاتى كه حتى گاهى در تصور- مان نيز نمى گنجد .

اين خود مى تواند آغاز خلاقيت باشد .نوجوان در روياى خود به تمرين مهارتهاى زندگى مى پردازد و چنانچه فرصتى برايش پيش آيد تا بتواند مسائلش را مطرح سازد چه بسا به رشد چشمگيرى نائل آيد .البته اين نيازمند راهنمايانى دلسوز و آگاه هست كه گام به گام با او در حركت بوده و مراقبش باشند .

بزرگترها بايد سعى كنند در كنار نكات مثبتى كه او مطرح مى نمايد نكات برجسته و مثبت ديگرى را قرار دهندو درمقابل نكات منفى مطرح شده از جانب او به اثرات منفى اشاره نمايند تا او آنها را مقابل خود نبيند و بدين طريق حسن ارتباط ايجاد گردد . بايد مراقب بود تا همراهى با او به پند و اندرز بى حد و حساب تبديل نشود .

 

با اين اوصاف در مى يابيم كه در دوره نوجوانى او ديگر پدر را با همانى كه هست قياس نمى كند بلكه او را با پدر مطلوب مقايسه مى كنداين وضعيت را در باره ديگران هم به مرحله اجرا خواهد گذاشت بطوريكه براى او مادر مطلوب – مدير مطلوب – معاون مطلوب و معلم مطلوب مطرح هستند .به همين دليل است كه در نوجوانى مقايسه خود با ديگران و وضعيت اقتصادى و معيشتى خانواده با ديگران مطرح است .

يكى از نكاتى كه در اين دوره بايد بدان توجه كافى شود بحث درماندگى است .تجربه درماندگى باعث ناكامى افراد مى شود و بايد سعى كنيم حتى المقدور نوجوان درماند گى را بطور دائم تجربه نكند. بهترين شيوه ارتباط با او ابتدا رابطه دوستانه است بعد از اينكه نوجوان كه معمولا اين رابطه را به راحتى نمى پذيرد.تمايل خود را نسبت به ارتباط دوستانه نشان داد، آنگاه مى توانيد به امر و نهى بپردازيد و زمان براى پندو اندرز مناسب تر خواهد بود.

در اكثر موارد چه در خانواده توسط پدر و مادر و چه در اجتماع و مدرسه توسط مسئولين ابتدا به وجه دوم پرداخته مى شود يعنى اول امر و نهى بيكران انجام مى گيرد بدون آنكه رابطه اى براى پذيرش و حتى شنيدن آن ايجاد گردد.مسلم است كه اين روش سرانجامى جز شكست و دورى نوجوان از بزرگترها كه بايد در اين مرحله نقش پررنگ ترو اساسى ترى داشته باشند ، نخواهد داشت.

در اين وضعيت با مقاومت نوجوان نسبت به آنچه مد نظر بزرگتر ها بوده مواجه هستيم. استفاده از اين روش زور و اجبار و تهديد باعث مى شود در او خلا ايجاد گردد و او كه در پى شكل دهى به خود و يافتن هويت خود است و با سئوالهاى بيشمارى روبرو است براى رهايى از اين شرايط مجبور است به نمونه ايد ه ال فكر كند .

پس زمان زيادى را به تنهايى و غرق شدن در روياى خود اختصاص مى دهد تا در آن به خلق پدر و مادر نمونه ، مديرو معاون و معلم ايده آل و…. بپردازد.يعنى آنچه كه بايد باشد نه آنچه كه هست .

افراد آگاه و آينده نگر چه در خانه و چه در مدرسه مى توانند از اين حس بهره فراوان بگيرندو در زمانهايى، چه بصورت كلامى و چه نوشتارى به درون او مراجعه نمايند تا از آيده آل هاى او آگاه گشته و شرايط را به سمت مثبت تغيير دهند. اگر بتوانيم به اينگونه رفتار نماييم ديگر شاهد آن نخواهيم شد كه نوجوان را پرخاشگر بدانيم . با شناخت او و افزايش دانش خود در دورانى حساس و سرنوشت سازبه همراهى اش مى شتابيم.

وقتى به حرف كسى گوش مى دهيم در واقع به او اهميت مى دهيم.

بيشتر افراد به قصد فهميدن گوش نمى دهند ، بلكه به قصد پاسخ دادن گوش مى دهند . لازمه تفاهم داشتن با كسى ، يعنى به حرفش گوش دادن است.

ما براى تعادل از دست رفته ، تصميم مى گيريم حرف بزنيم ؛ تا احساسات خود را بيان كنيم بنابراين؛

اساس همدلى واقعى گوش دادن به ديگران است.

* كارشناس روانشناسى بالينى
منبع: پايگاه ايران سلامت