خانواده شیعی » تربیت فرزند » نوجوان و جوان »

نوجوان واعتراض

دوره نوجوانى را باید دوره ورود به تفکر انتزاعى دانست. نوجوانى، دوران گذر از کودکى به بزرگسالى است. اندیشمندان بر این باورند که نوجوانى، پدیده اى است مربوط به جامعه صنعتى زیرا در گذشته، نوجوانى به معنى کنونى خود، مطرح نبوده است و کودکان بعد از گذشت دوران کودکى، به انجام مسئولیت‌هاى بزرگسالان گمارده مى شدند و حتى در بسیارى موارد، مسئولیت اصلى زندگى بر عهده آنها گذاشته مى شد. در بعضى از مناطق نیز طبق مراسم خاصى، در این دوره که اغلب کوتاه هم بود، کودک به جمع بزرگسالان راه مى یافت. با رشد زندگى شهرى و افزایش جوامع صنعتى، دوره نوجوانى نیز خود را در بین دوران رشد و تکامل انسان قرار داد و به طور مستقل، مورد بحث و بررسى قرار گرفت.

اکنون دوران نوجوانى، به عنوان یکى از حساس‌ترین و پیچیده‌ترین دوران، در زندگى مورد نظر قرار دارد و مباحث بسیارى را در کتب روان شناختى و جامعه شناختى، به خود اختصاص داده است.

بعد از این مقدمه کوتاه، مى پردازیم به مبحث مورد نظرمان و آن این که چرا نوجوان، به اعتراض نسبت به اطرافیان روى مى آورد؟

همانطور که بیان شد، نوجوان چون به دوران تفکر انتزاعى وارد مى شود، دیگر به شرایط موجود اکتفا نمى کنند و تلاش دارد تا پاسخ همه سئوالاتى را که برایش مطرح است، پیدا کند. در این دوره، تفکر ایده آل در او نقش بیشترى پیدا مى کند بنابراین به خود اجازه و حق مى دهد که اطرافیان را با آنچه مطلوب است مقایسه کند. نوجوان از وضعیت موجود، به سمت وضعیت مطلوب در حرکت است.

او انتقاد را نه بخاطر سرکوب افراد بلکه براى کمک به آنها براى رسیدن به وضعیت آرمانى انجام مى دهد. بنابراین نباید در برابر انتقاد او ایستاد و مقاومت کرد بلکه بهتر آنست که از فکر خودش براى مرتفع ساختن انتقاد بهره‌گیرى شود. به یاد داشته باشیم او گاهى به نکاتى اشاره مى کند که کاملا بر حق و مثبت هست. نکاتى که حتى گاهى در تصورمان نیز نمى گنجد.

این خود مى تواند، آغاز خلاقیت باشد. نوجوان در رویاى خود، به تمرین مهارتهاى زندگى مى پردازد و چنانچه فرصتى برایش پیش آید تا بتواند مسائلش را مطرح سازد، چه بسا به رشد چشمگیرى نائل آید. البته این، نیازمند راهنمایانى دلسوز و آگاه هست که گام به گام با او در حرکت بوده و مراقبش باشند.

بزرگترها باید سعى کنند در کنار نکات مثبتى که او مطرح مى نماید، نکات برجسته و مثبت دیگرى را قرار دهند و در مقابل نکات منفى مطرح شده از جانب او، به اثرات منفى اشاره نمایند تا او آنها را مقابل خود نبیند و بدین طریق، حسن ارتباط ایجاد گردد. باید مراقب بود تا همراهى با او، به پند و اندرز بى حد و حساب تبدیل نشود.

با این اوصاف، در مى یابیم که در دوره نوجوانى، او دیگر پدر را با همانى که هست، قیاس نمى کند بلکه او را با پدر مطلوب مقایسه مى کند. این وضعیت را در باره دیگران هم به مرحله اجرا خواهد گذاشت به طوری که براى او مادر مطلوب – مدیر مطلوب – معاون مطلوب و معلم مطلوب مطرح هستند. به همین دلیل است که در نوجوانى، مقایسه خود با دیگران و وضعیت اقتصادى و معیشتى خانواده با دیگران مطرح است.

یکى از نکاتى که در این دوره باید بدان توجه کافى شود، بحث درماندگى است. تجربه درماندگى باعث ناکامى افراد مى شود و باید سعى کنیم حتى المقدور، نوجوان، درماندگى را به طور دائم تجربه نکند. بهترین شیوه ارتباط با او، ابتدا رابطه دوستانه است بعد از این که نوجوان که معمولا این رابطه را به راحتى نمى پذیرد، تمایل خود را نسبت به ارتباط دوستانه نشان داد، آنگاه مى توانید به امر و نهى بپردازید و زمان براى پند و اندرز مناسب‌تر خواهد بود.

در اکثر موارد، چه در خانواده توسط پدر و مادر و چه در اجتماع و مدرسه توسط مسئولین، ابتدا به وجه دوم پرداخته مى شود یعنى اول امر و نهى بیکران انجام مى گیرد بدون آن که رابطه اى براى پذیرش و حتى شنیدن آن ایجاد گردد. مسلم است که این روش، سرانجامى جز شکست و دورى نوجوان از بزرگترها که باید در این مرحله نقش پررنگ‌تر و اساسى‌ترى داشته باشند، نخواهد داشت.

در این وضعیت، با مقاومت نوجوان نسبت به آنچه مد نظر بزرگترها بوده مواجه هستیم. استفاده از این روش زور و اجبار و تهدید باعث مى شود در او، خلا ایجاد گردد و او که در پى شکل‌دهى به خود و یافتن هویت خود است و با سئوال‌هاى بیشمارى روبرو است، براى رهایى از این شرایط، مجبور است به نمونه ایده ال فکر کند.

پس زمان زیادى را به تنهایى و غرق شدن در رویاى خود اختصاص مى دهد تا در آن به خلق پدر و مادر نمونه، مدیر و معاون و معلم ایده آل و…. بپردازد؛ یعنى آنچه که باید باشد، نه آنچه که هست.

افراد آگاه و آینده‌نگر چه در خانه و چه در مدرسه، مى توانند از این حس بهره فراوان بگیرند و در زمانهایى، چه بصورت کلامى و چه نوشتارى، به درون او مراجعه نمایند تا از آیده آل هاى او آگاه گشته و شرایط را به سمت مثبت تغییر دهند. اگر بتوانیم به این گونه رفتار نماییم، دیگر شاهد آن نخواهیم شد که نوجوان را پرخاشگر بدانیم. با شناخت او و افزایش دانش خود در دورانى حساس و سرنوشت سازبه همراهى اش مى شتابیم.

وقتى به حرف کسى گوش مى دهیم در واقع به او اهمیت مى دهیم.

بیشتر افراد به قصد فهمیدن گوش نمى دهند، بلکه به قصد پاسخ دادن، گوش مى دهند. لازمه تفاهم داشتن با کسى، یعنى به حرفش گوش دادن است. ما براى تعادل از دست رفته، تصمیم مى گیریم حرف بزنیم، تا احساسات خود را بیان کنیم بنابراین، اساس همدلى واقعى، گوش دادن به دیگران است.

سید رحیم گشتى، کارشناس روانشناسى بالینى

منبع: پایگاه ایران سلامت