153

نهضت بزرگ علمى امام باقر (علیه السلام)

پس از رسول خدا،  قرآن، به عنوان منبع اصلی شناخت مسایل عقیدتی وعبادی و سیاسی، در جامعه اسلامی باقی ماند، اما از آن جا که این منبع ژرف نیاز به مفسرانی آشنا با پیام وحی داشت و دستهای سیاست، این مفسران واقعی (اهل بیت علیهم السلام) را در جامعه منزوی ساخته بود، با گذشت زمان، نیازهای اعتقادی و پرسشهای عبادی و مسایل مستحدث یکی پس از دیگری رخ نمود و کسانی که در جامعه به عنوان عالم و محدث شناخته می شدند، ناگزیر باید جوابی را برای هر پرسش و مسأله تدارک می دیدند!

عدم احاطه کامل آنان بر مجموعه معارف قرآنی از یک سو، و عدم آشنایی آنان با فرهنگ ویژه وحی از سوی دیگر، سبب گردید تا با قیاس و توجیه گری و استحسان و تکیه بر آرای شخصی و گاه احادیث بی ریشه و اقوال بی اساس، عقیده ای را ابراز کرده و یا فتوایی دهند.

بنابر این، یکی از راههای اساسی مبارزه با این مشکل، بازگرداندن مردم به قرآن و هشدار دادن آنان نسبت به آرای ساختگی و غیر مستند به وحی بود.

امام باقر (علیه السلام) در این راستا می فرمود:

هر گاه من حدیث و سخنی برای شما گفتم، ریشه و مستند قرآنی آن را از من جویا شوید.سپس آن حضرت در برخی سخنانش فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) از قیل و قال (بگو مگو و مشاجره) و هدر دادن و تباه ساختن اموال و پرس و جوی زیاد، نهی کرده است.

به آن حضرت گفته شد: این مطالب در کجای قرآن آمده است؟

امام باقر (علیه السلام) فرمود: در قرآن آمده است

لا خیر فی کثیر من نجواهم الا من امر بصدقه أو معروف أو اصلاح بین الناس[۱]

(این آیه دلالت می کند که بیشتر سخنان نجوایی و به درازا کشیده فاقد ارزش است، مگر سخنی که در آن امر به انفاق یا کار نیک و یا اصلاح میان مردم باشد) .

و لا تؤتوا السفهاء اموالکم التی جعل الله لکم قیاما[۲]

(از این آیه استفاده می شود که اموال را نباید در معرض نابودی و تباهی قرارداد).

لا تسئلوا عن اشیاء ان تبد لکم تسؤکم[۳]

(و این آیه می نمایاند که هر سؤالی شایسته و مفید و مثبت نیست، و چه بسا پرسشهایی که به ناراحتی و نگرانی خود انسان بینجامد). [۴]

امام باقر (علیه السلام) با این شیوه، در صدد بود تا روحیه قرآن گرایی را در میان اهل دانش و جامعه اسلامی تقویت نماید، و از این طریق انحراف بینشهای سطحی و عالم نمایان خود محور را به مردم یادآور شود، چه، در برخی مباحثه ها، با صراحتی فزونتر به این نکته پرداخته است :

حسن بصری نزد امام باقر (علیه السلام) آمد و گفت: آمده ام تا مطالبی درباره قرآن از شما بپرسم .

امام فرمود: آیا تو فقیه اهل بصره نیستی؟

پاسخ داد: این چنین گفته می شود.

امام فرمود: آیا در بصره شخصی هست که تو مسایل و احکام را از او دریافت کنی؟

پاسخ داد: خیر.

امام فرمود: بنابر این، همه مردم بصره، مسایل دینشان را از تو می گیرند؟

گفت: آری.

امام باقر (علیه السلام) فرمود: سبحان الله! مسؤولیت بزرگی را به گردن گرفته ای.از جانب تو سخنی برایم نقل کرده اند که نمی دانم واقعا تو آن را گفته ای یا بر تو دروغ بسته اند.

حسن بصری گفت: آن سخن چیست؟

امام فرمود: مردم گمان کرده اند که تو معتقدی خداوند امور بندگان را به خود آنان تفویض کرده است!

حسن بصری سکوت اختیار کرده و هیچ نمی گفت!

امام باقر (علیه السلام) برای این که وی را به ریشه اشتباهش متوجه سازد و بنمایاند که عامل اصلی کج فهمی او، ناتوانی در فهم معارف قرآن است، برایش نمونه ای روشن آورد و گفت:

اگر خداوند در قرآنش به کسی ایمنی داده باشد، آیا براستی پس از این ایمنی تضمین شده از سوی خدا، بر او ترسی هست؟

حسن بصری گفت: خیر، ترسی بر او نخواهد بود.

امام باقر (علیه السلام) فرمود: اکنون آیه ای را برایت می خوانم و سخنی با تو دارم، من گمان نمی کنم که آن آیه را به گونه صحیح تفسیر کرده باشی، و اگر غلط تفسیر کرده ای، هم خودت را هلاک کرده ای و هم پیروانت را.

آن آیه این است: و جعلنا بینهم و بین القری التی بارکنا فیها قری ظاهره و قدرنا فیها السیر سیروا فیها لیالی و ایاما آمنین[۵]

شنیده ام که گفته ای مراد از سرزمین مبارک و امن، سرزمین مکه است؟ آیا کسانی که برای حج به مکه سفر می کنند مورد هجوم راهزنان قرار نمی گیرند و در مسیر آن هیچ ترسی ندارند و اموالشان را از دست نمی دهند؟

حسن بصری گفت: چرا.

امام فرمود: پس چگونه ایمن هستند و امنیت دارند؟ ! این آیه مثالی است که خداوند درباره ما اهل بیت رسالت، بیان داشته است.ما سرزمین مبارکیم و سرزمینهای آشکار (قری ظاهره) نمایندگان و فقهای پیرو ما هستند که میان ما و شیعیانمان قرار دارند و مطالب ما را به آنان می رساندند.

قدرنا فیها السیر

مثالی است از حرکت و کاوش علمی.

سیروا فیها لیالی و ایاما

مثالی است از تهییج مردم برای کسب هماره دانش در زمینه حلال و حرام و واجبات و احکام از اهل بیت (علیهم السلام) .

هر گاه مردم از این طریق معارف دین را دریافت کنند، ایمن از شک و گمراهی اند…

ای حسن بصری! اگر به تو بگویم جاهل اهل بصره ای! سخنی به گزاف نگفته ام، از اعتقاد به تفویض، اجتناب کن، زیرا خداوند به دلیل ضعف و سستی، تمام کارخلق را به ایشان وا ننهاده و از سوی دیگر ایشان را بناروا بر گناهان مجبور نساخته است.[۶]

نظیر چنین مباحثه ای از امام باقر (علیه السلام) با قتاده بن دعامه نیز نقل شده است:

قتاده بن دعامه از محدثان و مفسران مشهور اهل سنت است و از فقهای بصره به شمار می آید .

امام به او فرمود: آیا تو فقیه اهل بصره ای؟

قتاده گفت: چنین گمان می کنند.

امام باقر (علیه السلام) فرمود: آیا قرآن را بر اساس شناخت و علم تفسیر می کنی یا از روی ناآگاهی؟

قتاده گفت: بر اساس علم و مبانی علمی، قرآن را تفسیر می کنم.

امام فرمود: اگر براستی بر اساس علم تفسیر می کنی، از تو سؤال می کنم که مراد از آیه قدرنا فیها السیر سیروا فیها لیالی و ایاما آمنین چیست؟

قتاده نظریه ای همانند سخنان حسن بصری ابراز داشت، و امام همان پاسخ را به او یاد آور شد.[۷]

رویارویی با بدعت و بدعتگذاران

بدعت در نظام عقیدتی و دستوری دین، یکی از نمودهای بارز انحراف از مسیر وحی می باشد، که عوامل و انگیزه های مختلفی در پیدایش و شکلگیری آن مؤثر است، از آن جمله:

الف – غرض ورزی و تدابیر حیله گرانه عناصر ضد دین

کسانی که در باطن و اعماق ضمیر خویش با پیام وحی بیگانه اند، و با شریعت تضاد دارند، زمانی که قادر به مبارزه صریح و علنی با آن نباشند، می کوشند تا با نفوذ دادن ایده های غیر دینی و برنامه های غیر الهی در مجموعه باورها و دستورهای مکتبی، به گونه ای خزنده، ماهیت و خاصیت اصلی دین را تضعیف کرده، آن را به انحراف بکشانند.

این حرکت، حرکتی منافقانه است که نسبت به ادیان قبل از اسلام نیز از سوی عناصر مغرض و نا سالم اعمال می شده است، تا راه ایمان را بر رهروان دین مخدوش سازند.

خداوند در افشای چهره این گروه و نیز تهدید آنان فرموده است: فویل للذین یکتبون الکتاب بایدیهم ثم یقولون هذا من عند الله لیشتروا به ثمنا قلیلا فویل لهم مما کتبت ایدیهم و ویل لهم مما یکسبون[۸]؛ وای بر آنان که با دست خویش مطالبی را نوشته و به دروغ می گویند: این از نزد خداست.هدفشان از این کار دستیابی به پولی اندک است.وای بر آنان از آنچه نوشتند و وای بر آنان از آنچه به دست آوردند!

ب – جهل و نارسایی علمی نسبت به مبانی و معارف اصیل دین

پیرایه ها و باورهای خرافی که گاه در محیطهای مذهبی رخ می نماید و به عنوان دین و باور دینی تلقی می شود، معمولا ناشی از بی اطلاعی توده ها از مبانی اصیل مکتبی است.

زمانی که نا آگاهان در مصدر قانونگذاری و یا اجرا قرار گیرند، چون از یک سو ناگزیرند کارها را سامان داده، پاسخی برای حل مشکلات و رخدادها بیابند، و از سوی دیگر آشنایی عمیق با روح دین ندارند، با صلاحدید و تشخیص بشری خویش یا بر اساس منافع مورد نظر خود، به وضع قوانین و ترویج اندیشه های غیر دینی پرداخته، آنها را به نام دین قلمداد می کنند .

این گونه بدعتها به هر دو انگیزه، پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در اسلام رخ نمود، و یکی از رسالتهای عمده اهل بیت (علیهم السلام) پیراستن پیرایه ها از دامان معرفت اسلامی و مبارزه با بدعتهایی بود که با انگیزه های مختلف صورت می گرفت.

علی (علیه السلام) به وجود این بدعتها هشدار می داد و مردم را از پیروی آنها نهی می کردو می فرمود : ما احدثت بدعه الا ترک بها سنه، فاتقوا البدع و الزموا المهیع؛[۹] هیچ بدعتی گذاشته نشده، مگر آن که به وسیله آن سنت و روشی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) به فراموشی گراییده است، از بدعتها بپرهیزید و به راه روشن و ندای رسای ارزشهای اصیل دین پایبند باشید.

امام باقر (علیه السلام) در ارائه این مسؤولیت الهی به تبیین مبانی اصیل و سنتهای محمدی (صلی الله علیه و آله) پرداخته، نفی و طرد بدعتها را در محدوده رسالت علمی و عملی خود قرار داده بود.

برای دور داشتن مردم و عالمان و قضات از بدعت در دین، گاه خود به استدلال می پرداخت و زمانی به روایات معصومان قبل از خود استشهاد می کرد و این خطبه را از علی بن ابی طالب (علیه السلام) یادآور می شد: ایها الناس إنما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع، و احکام تبتدع، یخالف فیها کتاب الله، یقلد فیها رجال رجالا… [۱۰]

هان ای مردم، سرآغاز شکلگیری فتنه ها و انحرافها، هواها و هوسهایی است که مورد پیروی قرار می گیرد و احکامی است که در شریعت بدعت گذارده می شود.در این هوا پرستیها و بدعتگذاریها، با کتاب خدا مخالفت می شود و مردم (به جای تبعیت از وحی) از یکدیگر پیروی می کنند!

امام باقر (علیه السلام) می فرمود: کسی که به فرمان انسان گنهکار گردن نهد دین ندارد. کسی که به بدعت و سخنان باطلی که به دروغ بر خدا بسته شده گردن نهد و پایبند باشد، دین ندارد. کسی که چیزی از آیات الهی را انکار نماید، بی بهره از دین است.[۱۱]

در حقیقت این هر سه عنوان بر کسی که بدعتی را بپذیرد، منطبق شده و صدق می کند، زیرا بدعتگذار، معصیتکار و افترا زننده به خداست و کسی که سخنان او را بپذیرد بی شک با حکم واقعی الهی که در قرآن و سنت یاد شده، مخالفت کرده است.

امام باقر (علیه السلام) در تفسیر آیه: هل ننبئکم بالاخسرین اعمالا… می فرمود: این گروه که زیانکارترین مردمند و سعی و تلاش خویش را در زندگی دنیا به هدر داده و گم کرده اند و جاهلانه می پندارند که راه درستی را در پیش گرفته اند، نصارا، کشیشان، رهبانان و نیز آن دسته از مسلمانانند که در شبهات و هواهای نفسانی فرو رفته اند و گروههایی چون خوارج و اهل بدعت، در زمره ایشان جای دارند.[۱۲]

امام باقر (علیه السلام) در بیانی دیگر فرموده است:

کسی که با گناه و ارتکاب کبائر، به مبارزه با خدا برخاسته و از خود جرأت نشان دهد، کافر است.کسی که روش و دینی غیر از دین خدا پی نهد، مشرک است.[۱۳]

گرایش مردم به بدعتها، دارای عوامل و انگیزه های متفاوتی است.گاه بدعتها به منظور تحریف دین صورت می گیرد، و گاه ناشی از جهل به مبانی و معارف مکتب است، و زمانی هم معلول تعصبها و رسوم غلط اجتماعی و یا محاسبه های شخصی است.

یکی از مسایلی که در عصر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) مشروع بوده، ولی در عصر عمر بن خطاب ممنوع و حرام اعلام گردید، متعه (ازدواج موقت) است.

عمر بن خطاب بر اساس باورها و صلاح اندیشی شخصی خود، اعلام کرد: متعتان کانا علی عهد رسول الله (صلی الله علیه و آله) آنهی عنهما و اعاقب علیهما: متعه النساء و متعه الحج.[۱۴]؛ دو تمتع در روزگار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وجود داشت و جایز بود، ولی من آن دو را ممنوع کرده، کسانی را که مرتکب آن شوند مجازات می کنم.آن دو عبارتند از: متعه زنان و متعه حج.

بی شک، عمر در صدور این حکم، از نظر خود دلایلی داشته است، ولی آیا دلایل او و قدرت فهم و تشخیص او می توانسته با حکم الهی و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) همسطح قرار گیرد، و آیا او چنین حقی را داشته یا خیر؟ موضوعی است که در کتب فقهی بتفصیل مورد بررسی قرار گرفته است.

از نظر شیعه، این دستور مخالف قرآن و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) است، و بر فرض که شرایط خاص جامعه در مقطعی از زمان، سبب صدور چنین حکمی شده باشد، با تغییر شرایط، باز حکم اولی الهی جاری است.شیعه که خود را بر اساس منابع متقن دینی، موظف به تبعیت از علی (علیه السلام) و ائمه معصومین (علیهم السلام) پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می داند به پیروی از معصومین (علیهم السلام) این حکم را مخالف مصالح جامعه اسلامی می شمارد.

در همان منبع حدیثی که سخن فوق از عمر بن خطاب نقل شده، این روایت نیز آمده است که علی (علیه السلام) فرمود: «لو لا ما سبق من رأی عمر بن الخطاب لامرت بالمتعه، ثم ما زنی الا شقی»[۱۵]؛ اگر نبود که عمر بن خطاب ازدواج موقت را ممنوع ساخته است، من فرمان می دادم که ازدواج موقت صورت گیرد و جایز باشد، زیرا با تجویز ازدواج موقت، گرایش به زنا و فحشاء کاهش می یافت و جز انسانهای شقی و دونمایه به زنا روی نمی آورند.[۱۶]

در این روایت، فلسفه جواز ازدواج موقت مطرح شده، با بیان آن، اندیشه و باور عمر و نیز حکم او به ممنوعیت ازدواج موقت، از اساس زیر سؤال رفته است، و چون عمر به عنوان خلیفه و حاکم مسلمانان چنین دستوری را داده است و مخالفت رسمی علی (علیه السلام) در چنین مسأله ای، مشکلات بزرگتری را در آن عصربحرانی برای جامعه اسلامی پدید می آورده، آن حضرت سخن خود را با بیانی که نقل شده به توده ها رسانده است.

این گونه احکام که توسط شخص عمر بنیان نهاده شد، در نسلهای بعد به عنوان سنت قطعی و احکام تلقی شد و استمرار یافت.چنان که در زمان امام باقر (علیه السلام) برخی از رهروان راه خلفا بر امام (علیه السلام) خرده می گرفتند که چرا فرمان عمر را قبول ندارد و مشروع نمی داند.

عبدالله معمر لیثی از جمله کسانی است که در این زمینه، با امام باقر (علیه السلام) به بحث نشسته است. او به امام باقر (علیه السلام) عرض کرد: شنیده ام شما در مورد ازدواج موقت (متعه) فتوا به جواز داده اید!

امام فرمود: بلی، خداوند آن را جایز شمرده و سنت رسول خدا بر آن بوده و اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) به آن عمل کرده اند.

عبدالله معمر گفت: ولی عمر بن خطاب آن را ممنوع ساخته است! امام فرمود: بنابر این تو بر سخن رفیقت پایدار باش و من هم بر سخن و رأی رسول خدا استوار خواهم بود!

(عبدالله که خود را در میدان بحث به بن بست رسیده یافت، سعی کرد تا با فلسفه بافی و استحسانهای شخصی و تمسک به ذهنیتها و تعصبهای قومی راهی بجوید، از این رو) عبدالله گفت: آیا شما خشنود می شوی که ببینی شخصی با زنی از بستگان و خانواده شما چنین عملی را انجام دهد!

امام فرمود: ای بی خرد! چرا سخن از زنان به میان می آوری (ما درباره حکم خدا سخن می گوییم) آن خدایی که ازدواج موقت را حلال ساخته از تو و از همه کسانی که به تکلف و اجبار متعه را حرام شمرده اند، غیرتمندتر است.

آن گاه امام (علیه السلام) برای این که به او بفهماند، شیوه شناخت حلال و حرام الهی، اتکا به ذوق و سلیقه و تعصبهای شخصی نیست، فرمود: آیا تو دوست داری که زنی از خانواده تو به همسری مردی درآید که جولا و تهیدست است، و در جامعه جایگاهی بس پایین دارد.

عبدالله معمر گفت: خیر.امام فرمود: چرا تو حلال خدا را حرام می شماری! (خداوند ازدواج با تهیدستان را ممنوع نکرده است).

عبدالله گفت: من حلال خدا را حرام نمی دانم، بلکه معتقدم مرد جولا و بافنده تهیدست کفو و هم سطح ما نیست، از این رو خویشاوندی او را دوست ندارم.

امام فرمود: ولی برنامه خدا جز این است، زیرا خداوند، اعمال نیک همین مرد جولای تهیدست را می پذیرد، و حوران بهشتی را به ازدواج او در می آورد، اما تو از روی کبر و نخوت، از خویشاوندی با مؤمنی که شایسته همسری حوران بهشتی است ناخشنود و ناراحتی.

عبدالله از سر تسلیم خندید و گفت: براستی که سینه های شما رویشگاه درختان تناور دانش است، میوه های درخت دانش از آن شماست و برگهای آن در اختیار مردم.[۱۷]

با این بیان، امام باقر (علیه السلام) به عبدالله معمر تفهیم کرد که: درستی و نادرستی احکام دین و حلال بودن و حرام بودن امور، با ذوق و سلیقه شخصی مردم و یا آداب و رسوم و تعصبهای قومی قابل سنجش و محاسبه نیست.

مبارزه با قیاس در میدان اجتهاد

رمز بقای دین در واقع بینی و سازگاری آن با نیازها و شرایط گوناگونی است که در طول زندگی نسلها، یکی پس از دیگری رخ می نماید.

شریعت و مکتب، آن گاه می تواند در بستر تاریخ تداوم یابد، که قادر به حل معضلات اجتماعی و پاسخگو به پرسشهای عقیدتی و عملی مردم باشد.

مبانی عقیدتی، همواره ثابت و غیر متغیرند و نیازمند دقت و تلاش برای فهم هر چه عمیقتر آن، اما برنامه های عملی و قوانین دستوری دین، با این که متکی بر ملاکهای واقعی است، ولی از آن جا که موضوعات خارجی و مسایل مستحدث در زندگی جوامع، همواره متحول و متغیر است.شناخت حکم هر حادثه نیازمند اجتهاد و استنباط می باشد.استنباط احکام و نسبت دادن آنها به خدا و شریعت، کاری است سنگین و خطر آفرین، زیرا همان گونه که حیات دین در صحنه زندگی انسانها، مبتنی بر اجتهاد می باشد، از سوی دیگر، اجتهاد نادرست و نسبت دادن احکام منحط و غیر واقعی به شریعت، خود مایه زوال و نابودی دین خواهد بود.

نقش اجتهاد و مجتهدان در جامعه دینی، همانند نقش طبابت و پزشکان در جامعه بشری است.اگر طبیبان راه درستی را در مداوای بیماریها در پیش گیرند، عمل آنان شفا بخش و سازنده است، ولی اگر راه نادرست و داروهای نامناسبی را تجویز نمایند، نه تنها بیماران بهبود نیافته که چه بسا بیماری آنان شدت می یابد.

فقیهان و مجتهدان نیز در صدد پاسخگویی به مسایل جدید و مورد ابتلای جامعه خویشند، و چنانچه در این کار از ملاکها و شیوه های غلط پیروی کنند، چهره دین را مخدوش و نظام عملی آن را معیوب ساخته اند.

پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، یکی از نیازهای مبرم جامعه اسلامی، اجتهاد و شناخت احکام بر اساس قرآن و سنت رسول الله (صلی الله علیه و آله) بود.

ما در مطالب قبل یاد آور شدیم که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) با پیش بینی این امر و معرفی علی (علیه السلام) به عنوان مبین احکام و مفسر قرآن، در جهت رفع نیازهای آینده جهان اسلام، گام اساسی را برداشت، ولی آنان که علی (علیه السلام) را نخست از میدان سیاست و به دنبال آن از مرجعیت دینی و فکری منزوی ساختند، در میدان عمل با بن بستها مواجه شده و دست به کار اجتهاد شدند، اما اجتهادی که با روح دین سازگار نبود و شرایط لازم را در بر نداشت.

به کارگیری قیاس و استحسان و فهم شخصی در استنباط احکام، از جمله مشکلاتی بود که در امر اجتهاد رخ نمود، و ائمه معصومین (علیهم السلام) را به عنوان عالمان واقعی دین و وارثان علم پیامبر (صلی الله علیه و آله)، واداشت تا جامعه علمی را به رهیافتن انحراف در فهم احکام هشدار دهند.

بر این اساس، یکی از محورهای عمده تعلیمات ائمه (علیهم السلام)، بویژه امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام)، زدایش قیاس و استحسان از محیط فقاهت و اجتهاد بود.

امام باقر (علیه السلام) در این زمینه می فرمود: «إن السنه لا تقاس، و کیف تقاس السنه و الحائض تقضی الصیام و لا تقضی الصلوه».[۱۸]

سنت و احکام شرعی از طریق قیاس قابل شناخت نیست، چگونه می توان قیاس را ملاک قرار داد، با این که زن حایض پس از دوران حیض می بایست روزه را قضا کند، ولی قضای نماز بر او واجب نیست.

در سخنی دیگر به زراره سفارش فرموده است:

«یا زراره ایاک و اصحاب القیاس فی الدین، فانهم ترکوا علم ما وکلوا به و تکلفوا ما قد کفوه، یتأولون الأخبار و یکذبون علی الله عز و جل..».[۱۹]

ای زراره! از کسانی که در کار دین به قیاس پرداخته اند، دوری گزین، زیرا آنان از قلمرو تکلیف خود تجاوز کرده اند، آن چه را می بایست فراگیرند، کنار نهاده و به چیزی پرداخته اند که به آنها وانهاده نشده است، روایات را به ذوق خود تجزیه و تحلیل کرده و تأویل می کنند و بر خدا دروغ می بندند.

و نیز امام باقر (علیه السلام) می فرمود: «ادنی الشرک ان یبتدع الرجل رأیا فیحب علیه و یبغض علیه»[۲۰]؛ کمترین مرتبه شرک این است که شخص نظریه ای را از پیش خود (و بدون حجت شرعی) بنیان نهد و همان نظر را ملاک حب و بغض و داوریها قرار دهد.

محمد بن طیار از اصحاب امام باقر (علیه السلام) گوید: قال لی ابو جعفر (علیه السلام) : تخاصم الناس؟ قلت: نعم.قال: و لا یسألونک عن شی ء، الا قلت فیه شیئا؟ قلت: نعم، قال: فأین باب الرد إذا؟؛[۲۱] امام باقر (علیه السلام) به من فرمود: آیا تو با مردم به بحث می پردازی؟ گفتم: بلی.امام (علیه السلام) فرمود : آیا هر چه از تو می پرسند، تو به هر حال پاسخی در قبال آن ارائه می کنی؟ گفتم: بلی .

امام (علیه السلام) فرمود: پس در چه زمینه سکوت کرده و علم و دانش واقعی آن را به اهلش (اهل بیت علیهم السلام) ارجاع می دهی!

در این بیان، امام (علیه السلام) به محمد بن طیار یادآور شده است که هیچ فردی جز معصومین (علیهم السلام) نباید خود را در مرحله ای فرض کند که می تواند به اتکای رأی و اندیشه خود همه پرسشها را پاسخ دهد، و آن جا که نتوانست به تمثیل و تشبیه و قیاس متکی گردد! بلکه همواره در مسایل مورد ابتلا، زمینه های پیچیده و مبهمی وجود دارد که علم آن صرفا در اختیار مفسران واقعی قرآن و اهل بیت رسالت است و باید به آنان رجوع کرد.

تعلیم فقه و شیوه صحیح اجتهاد

تعلیم مسایل فقهی و پاسخگویی به پرسشها در زمینه احکام شرعی، یکی از زمینه های مهم زندگی ائمه (ع) بویژه امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) بوده است.

عصر امام باقر (علیه السلام)، آغاز پیدایش فرصتی بود تا حاملان واقعی علوم قرآن، بتوانند به تعلیم شاگردان و ترویج احکام و تحکیم مبانی فقهی بپردازند.البته این زمینه ها در عصر امام صادق (علیه السلام) هموارتر گشت و از آن پس دوره سختگیری فزونتر حاکمان نسبت به ائمه ادامه یافت و این زجر و شکنجه تداوم داشت تا عصر امامت به غیبت انجامید.

امام باقر (علیه السلام) در تصحیح اندیشه ها و زدایش انحرافها، تنها به مبارزه و رویارویی اکتفا نکرد، بلکه با بیان احکام و گاه تبیین شیوه استنباط احکام از قرآن و سنت پیامبر، پایه های فقاهت و اجتهاد صحیح را استحکام بخشید.

روایات فقهی نقل شده از امام باقر (علیه السلام)، بیش از آن است که بتوان در این مجموعه گرد آورد، زیرا کمتر بابی از ابواب فقهی را می توان یافت که در فروع مختلف آن، سخنی از امام باقر (علیه السلام) وارد نشده باشد.مجموعه های روایی فقهی خود گواه این سخن است.

محمد ابو زهره از پژوهشگران اهل سنت در کتاب تفصیلی خویش الامام الصادق در تبیین جایگاه علمی و معنوی امام باقر (علیه السلام) می گوید: امام محمد باقر (علیه السلام) وارث پدر خویش در پیشوایی علمی و مقام شریف هدایتگری بود.از این جهت عالمان از شهرها و سرزمینهای اسلامی به جانب وی رهسپار می شدند، هیچ فردی از عالمان به مدینه وارد نمی شد، مگر این که برای کسب معرفت و دانش به خانه امام محمد باقر (علیه السلام) مراجعه می کرد.

در میان کسانی که به خدمت وی می رسیدند، هم چهره های شیعی و هم سنی دیده می شوند و گاه منحرفان افراطگر نیز خود را به وی نزدیک می کردند ولی امام در برابر آنان موضعی قاطع گرفته و ایشان را طرد می کرد.

بسیاری از پیشوایان فقه و حدیث به حضور وی رسیده اند، از آن جمله: سفیان ثوری، سفیان بن عیینه محدث مکه و ابو حنیفه فقیه اهل عراق.

مرام امام باقر (علیه السلام) چنین بود که هر گاه فردی به حضورش می رسید، حقایق ناب را برای او تبیین می کرد.[۲۲]

ابو زهره سپس به نقل گفتگویی که میان امام باقر (علیه السلام) و ابو حنیفه در زمینه رد قیاس و نقش آن در تحریف دین صورت گرفته، پرداخته است و در پی آن می گوید:

از این گفتگو که امام باقر در موضع ارشاد و بازجویی از روش ابو حنیفه قرار گرفته استفاده می شود که امام باقر (علیه السلام) برای علمای عصر خود، عنوان پیشوایی داشته است، زیرا عالمان به حضور وی می رسیده اند و او بر اساس گزارشها و اطلاعاتی که از آنان در اختیار داشته به نقد و محاسبه ایشان می پرداخته است.چونان رئیسی که بر نیروهای تحت سرپرستی خود حکم می کند تا بر راه حق گام نهند و آنان نیز با کمال میل و رغبت این ریاست و پیشوایی را پذیرفته باشند.[۲۳]

دلایل و قراینی که صحت نظریه ابو زهره را در این زمینه تأیید می کند، فراوان است.از آن جمله روایتی را می توان نام برد که ابو حمزه ثمالی نقل کرده است:

ابو حمزه ثمالی می گوید: در مسجد الرسول (صلی الله علیه و آله) نشسته بودم که مردی پیش آمد، سلام کرد و گفت: تو کیستی؟ گفتم: از مردم کوفه ام.

به او گفتم: در جستجوی چه هستی؟

مرد گفت: آیا ابو جعفر محمد بن علی (علیه السلام) را می شناسی؟

گفتم: آری می شناسم، به ایشان چه کار داری؟ مرد گفت: چهل مسأله آماده کرده ام تا از او سؤال کنم.آن چه پاسخ داد، حقش را بگیرم و باطلش را وا نهم.

ابو حمزه گوید: به او گفتم: آیا فرق حق و باطل را می دانی و ملاک تشخیص آن را می شناسی !

مرد گفت: آری می شناسم.

گفتم: اگر حق و باطل را می شناسی و ملاک آن را در دست داری، پس چه نیازی به امام باقر (علیه السلام) خواهی داشت؟ !

مرد گفت: شما کوفیان کم ظرفیت و ناشکیبایید!

در این میان، امام باقر (علیه السلام) وارد مسجد شد، در حالی که جمعی از مردم خراسان و افراد دیگر اطراف او را گرفته، درباره مسایل حج از آن حضرت سؤال می کردند.مدتی گذشت تا امام باقر (علیه السلام) در جایگاه خود نشست و آن مرد هم نزدیک امام، جایی برای خود جستجو کرد.

ابو حمزه می گوید: من سعی کردم جایی بنشینم که گفتگوی امام با انبوه اطرافیانش را بشنوم، مردم یکی پس از دیگری مطالب خود را سؤال کردند و پاسخ گرفتند و رفتند، آن گاه امام (علیه السلام) رو به جانب آن مرد کرده، پرسیدند، تو کیستی؟

مرد گفت: من قتاده بن دعامه بصری هستم.

امام فرمود: تو فقیه اهل بصره هستی؟

مرد گفت: آری.

امام فرمود: وای بر تو، ای قتاده! خداوند بندگان شایسته ای را آفریده است تا حجت بر دیگران باشند، آنان «اوتاد» زمین و بر پا دارنده امر الهی و نخبگان علم خدایند و خداوند آنان را قبل از آفرینش دیگر بندگان برگزیده است.

قتاده پس از سکوتی طولانی گفت: به خدا سوگند، من تا کنون، در برابر فقیهان بسیار و نیز پیش روی ابن عباس نشسته ام، ولی آن گونه که اکنون در برابر شما مضطرب شده ام، در مقابل هیچ کدامشان احساس نگرانی و اضطراب نداشته ام.

امام باقر (علیه السلام) فرمود: تو می دانی کجا نشسته ای؟ تو در مقابل خاندانی هستی که خداوند درباره آن فرموده است: فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه، یسبح له فیها بالغدو و الآصال [۲۴] و نیز فرموده است: رجال لا تلهیهم تجاره و لا بیع عن ذکر الله، و اقام الصلاه و ایتاء الزکاه»[۲۵]

پس جایگاه تو آن جاست که خود می دانی و ما آن خاندانیم که خدا توصیف کرده است.در این هنگام قتاده گفت: به خدا سوگند، راست گفتی، فدایت شوم، آن خانه ها که خدا اجازه داده است نام و یاد و تسبیح او در آنها برده شود، نه خانه های ساخته شده از سنگ و خاک است، که شما خاندانید.

قتاده گفت: پس اکنون بفرمایید که پنیر چه حکمی دارد؟ !

امام باقر (علیه السلام) لبخندی زد و فرمود: آیا آن همه پرسش تو به همین سؤال خلاصه شده است!

قتاده گفت: همه را اکنون فراموش کرده و بیاد نمی آورم!

امام فرمود: اشکالی ندارد.[۲۶]

سپس قتاده به پرسش ادامه داد، و امام (علیه السلام) پاسخهایی مستدل در جواب وی ارائه داد.

منابع مقاله: زندگی سیاسی امام باقر (علیه السلام)، ترابی، احمد

پی نوشت ها:

[۱] . نساء/ ۱۱۴.

[۲] . نساء/ ۵.

[۳] . مائده/ ۱۰۱.

[۴] . اختصاص مفید ۳۲۲.

[۵] . سبأ / ۱۸.

[۶] . الاحتجاج/ ۳۲۷.

[۷] . بحار ۴۶/ ۳۴۹.

[۸] . بقره/ ۷۹.

[۹] . نهج البلاغه، خطبه ۱۴۵.

[۱۰] . بحار ۲/ ۳۱۵.

[۱۱] . بحار ۲/ ۳۱۰.

[۱۲] . همان ۲/ ۲۹۸.

[۱۳] . محاسن ۲۰۹، بحار ۷۲/ ۲۲۲.

[۱۴] . کنز العمال ۱۶/۵۱۹، حدیث ۴۵۷۱۵.

[۱۵] . همان ۱۶/۵۲۲، حدیث ۴۵۷۲۸.

[۱۶] . این بیان به معنای پذیرش رأی عمر از سوی علی (ع) نیست، بلکه دقیقا ذیل روایت می رساند که علی (ع) فرمان عمر را باعث فساد جامعه و جواز متعه را مایه مصونیت جامعه از ابتلا به فحشا می دانسته است، ولی آن حضرت چون قدرت اجرایی برای لغو فرمان عمر نداشته، مطلب را با این بیان یاد کرده است، و ظاهرا این سخن در دوران حکومت عثمان صادر شده است.

[۱۷] . کشف الغمه ۲/۳۶۲، بحار ۴۶/۳۵۶، اعیان الشیعه ۱/ ۶۵۳.

[۱۸] . المحاسن، باب المقائیس و الرأی ۲۱۴، بحار ۲/ ۳۰۸.

[۱۹] . بحار ۲/ ۳۰۹.

[۲۰] . همان ۲/ ۳۰۴.

[۲۱] . همان ۲/ ۳۰۴.

[۲۲] . الامام الصادق، حیاته و عصره آراؤه و فقهه ۲۲.

[۲۳] . همان، ۲۴.

[۲۴] . نور/ ۳۶.

[۲۵] . همان/ ۳۷.

[۲۶] . اصول کافی ۶/۲۵۶، بحار ۴۶/۳۵۸، الانوار البهیه ۱۱۸، اعیان الشیعه ۱/ ۶۵۲.