نمونه اى از روشهاى تربيتى قرآن

رجب  شرف اللهى

قرآن كريم كتاب انسان سازى است. اين بحر بيكران علم و معرفت و كتاب جاويد حضرت حق تعالى، سرشار از روشهاى متعدد تربيتى براى كمال انسان است. در نوشته حاضر، نويسنده كوشيده است به نمونه هايى از روشهاى تربيتى قرآن كريم، اشاره داشته باشد. اينك مطلب را باهم ازنظر مى گذرانيم.

مفهوم تربيت

تربيت به معناى پرورش انسانها در راستاى ايجاد و تصحيح رفتارهاى اجتماعى است. از اين رو، هرچند كه از برخى جهات ارتباط تنگاتنگى با حوزه اخلاقى نيز پيدا مى كند كه ايجاد فضايل و منش هاى پسنديده عقلانى و عقلايى و شرعى در خود شخص است ولى توجه به ديگرى و اجتماع و رفتارهاى اجتماعى در آن اصالت مى يابد. از اين روست كه تربيت را به معناى پرورش ديگرى و فعليت بخشيدن استعدادها و قواى درونى دانسته اند. مربى مى كوشد تا با توجه به استعدادها و قواى موجود در شخص از راه به كارگيرى روش هاى خاص آن را به فعليت برساند.

خداوند در آيات بسيارى خود را به عنوان رب العالمين معرفى مى كند كه به معناى پرورش دهنده است. خداوند افزون بر آفريدگارى به نقش پروردگارى نيز توجه مى دهد؛ زيرا پروردگارى به معناى تربيت و پرورش هر آفريده اى به گونه اى است تا به كمال شايسته و لايق خويش دست يابد. اين روش ها شامل مجموعه اى از كنش ها و واكنش هاى تكوينى و يا آموزه هاى دستورى است. روش هايى كه مى توان آن را از حوزه فتنه ها و بلاها و ابتلائات تا حوزه هاى امتحان و آزمايش و مانند آن ردگيرى و شناسايى كرد.

كمال طلبى انسان

انسان ها به طور طبيعى مى كوشند تا خود را از نقص برهانند و به كمال برسانند. حتى نوجوانانى كه به نظر رفتارهاى شكننده و خطرسازى را در پيش مى گيرند در راستاى دست يابى به كمال گام برمى دارند هرچند كه ممكن است كه در شناخت مصداقى امر كمالى و يا غيركمالى اشتباه كرده و به خطا روند. انسان در حوزه اخلاقى مى كوشد منش هاى خويش را به گونه اى درآورد كه از نقص به دور و فضيلت هاى انسانى را در خود نهادينه كند. بخشى از امور اخلاقى و فضايل منشى انسان اختصاصى و مربوط به ذات آدمى است و به نظر مى رسد كه بازتاب اجتماعى آن كم باشد ولى برخى از آن ها ارتباط با حوزه اجتماعى مى يابد كه بيشترين اصول و فضايل اخلاقى را دربر مى گيرد. از اين روست كه عالمان علم اخلاق و تربيت از مجموعه اى همانند سخن مى گويند و تنها اختلاف ميان فضايل اخلاقى و تربيتى در آن است كه شخص در علم اخلاق مى كوشد تا فضايل را شناسايى و آن را در خود نهادينه كرده و به شكل منش خويش درآورد. از اين روست كه مى توان گفت كه در حوزه خودسازى قرار مى گيرد. اما اصول تربيتى ناظر به رفتارهاى اجتماعى آدمى است و از اين روست كه ديگر سازى و يا مسايل و اصول اخلاقى مرتبط با جامعه و رفتارى مراد و منظور در علوم تربيتى است.

دانش رشدى

در قرآن داستان هايى از پيامبران گزارش شده است كه آنان براى آموزش رفتارهاى اجتماعى و كمال يابى به سراغ ديگرانى رفته اند كه به نظر ايشان الگوهاى عينى و عملى بودند. اكتسابى بودن رفتارها و هنجارهاى اجتماعى عامل مهمى است كه مردمان را به سوى استادانى رهنمون مى سازد كه مى توانند آدمى را در ايجاد و يا تصحيح رفتارهاى درست اجتماعى يارى رسانند. هنگامى كه سخن از آموزش به ميان مى آيد تنها دانش هاى نظرى مراد نيست بلكه دانش هايى نيز مراد و منظور است كه آدمى را به رفتارهاى درست رهنمون مى سازد. از اين دانش به دانش رشدى و كمالى نيز ياد مى شود. حضرت موسى(ع) براى دست يابى به رفتارهاى درست اجتماعى همراه و همگام با عالم ربانى مى شود كه از دانش رشدى و لدنى برخوردار بوده است.

آن حضرت(ع) نشان مى دهد كه تغيير رفتارى تنها اختصاص به زمان خاصى ندارد و انسان در هر سن و يا سطح علمى باشد نيازمند بهره گيرى از دانش هاى رفتارى و مربيان و استادانى است كه بتوانند با كنترل و نظارت نزديك رفتارى آن را شناسايى و ارزيابى و تحليل خود را از رفتار بيان دارند. به سخن ديگر هر چند كه آدمى در برخى از سنين به سادگى و آسانى مى تواند رفتارهاى خويش را بازسازى و تصحيح نمايد و يا در سطوح علمى و سنى پايين تر نيازمندى بيش ترى به آموزش و تربيت دارد ولى نياز به استاد و آموزش و پرورش اختصاصى به سن و يا سطح خاص علمى ندارد و انسان همواره مى بايست نيازمندى خويش را به آموزش و پرورش تقويت كند.

رابطه علم و عمل

استاد علامه حسن زاده آملى مى فرمايد: انسان حد يقف ندارد و هيچ زمان و سنى و سطح علمى نمى بايست به اين باور برسد كه به پايان راه رسيده است و ديگر نيازى به بالا رفتن ندارد. به نظر ايشان كسى كه به اين باور رسيده باشد كه ديگر نيازى به آموزش و پرورش ندارد به بيمارى كم اشتهايى و بى اشتهايى معنوى دچار شده است و مى بايست او را درمان كرد؛ زيرا انسان آفريده و عمل خداوندى است كه او بى نهايت است و حد و اندازه اى را نمى توان تصور كرد كه در آن پايانى است. خداوند مى فرمايد: كل يعمل على شاكلته؛ هر كسى براساس شخصيت و ذات خويش عمل مى كند كه اين حكم و قانون شامل خداوند نيز مى شود و از آن جايى كه خداوند بى نهايت است عمل او كه وجود انسانى است نيز بى نهايت است و آدمى مى بايست همواره در جست وجوى بيش تر كمالات علمى و عملى باشد و حديقفى را براى خود تصور نكند. اميرمؤمنان على(ع) به فرزند خويش محمد حنفيه مى فرمايد: ارق فارق؛ بخوان و بالا رو؛ به اين معنا كه عمل كتبى خداوند كه قرآن است را بخوان و بر درجات شناختى و ذاتى خويش بيافزا؛ زيرا قرآن نيز عمل خداوندى است كه بى نهايت است و انسان مى تواند با خواندن آن هر دم به معنا و درجه و مرتبه اى برسد كه پيش از آن نرسيده است.

اين خواندن و خوانش مى بايست همراه با عمل باشد؛ زيرا عمل است كه دانش را به شكل علم حضورى جزو ذات بشر مى سازد. هرگاه دانشى ذاتى شود و از راه عمل صعود كند: العمل الصالح يرفعه، در آن زمان دريچه ديگرى از معرفت و شناخت به روى او گشوده مى شود و به معرفت تازه اى دست مى يابد و اين گونه است كه با هر دانش و عمل به آن در حوزه رفتارى مى توان دريچه اى ديگر از دانش گشود و به زاويه تازه اى دست يافت كه پيش از آن بر آن نايستاده بود. به سخن ديگر هر دانشى با رفتار و عمل است كه آدمى را به درجه اى بالاتر مى برد و در آن جاست كه آدمى مى تواند امور ديگرى را ببيند و بشناسد.

به هر حال رفتار آدمى تاثير به سزايى در ترقى ذات و دست يابى به دانش ها و كمالات تازه دارد. البته از آن جايى كه دانش ها و معرفت هاى آدمى همانند رفتارهاى وى دو دسته متضاد مى باشد مى بايست در پى دانش ها و رفتارهايى بود كه از آن به دانش هاى مفيد و رفتارهايى صالح و نيكو ياد مى شود. از اين روست كه حضرت موسى(ع) خواستار دانش هاى رشدى مى شود كه قابل عمل باشد و درهاى تازه اى از علم و دانش و شناخت و بصيرت را بر وى بگشايد. (كهف آيه 66)

رفتارهاى صالح و نيك برخاسته از دانش هاى رشدى و كمالى است. بنابراين در اصل تربيت مى بايست به اين نكته توجه شود كه تنها دانش هاى رشدى و كمالى را به تربيت شونده انتقال داد و از او خواست تا آن را به شكل عملى در خود تقويت كند.

بنابراين ممارست اصلى اساسى در آموزش و پرورش قرآنى است. قرآن بر اين اساس همواره هر آموزه اى را زمانى تجويز مى كند كه شخص با تكرار و ممارست توانسته است آن را به شكل منش خويش درآورد. شايد تجربه نبوى در ايجاد امت الگوى عصر خويش بر اين اساس و پايه بوده است و قرآن از آن به نزول تدريجى براى آموزش امت ياد مى كند.

در آيات چندى چون 192 سوره شعراء و آيه 80 سوره واقعه و 9 سوره حديد سخن از روش تربيتى تدريجى است كه از آن به نام تنزيل ياد مى شود. تنزيل به معناى نزول تدريجى آموزه هاى وحيانى است كه در يك فرآيند زمانى اتفاق مى افتد. شخصى كه در تحت آموزش و پرورش تدريجى قرار مى گيرد گام به گام آموزش ها را دريافت و با پرورش آن در خود به شكل منش ثابت رفتارى درمى آورد. هدف از تدريجى بودن آموزش و پرورش آن است كه شخص با ممارست آن را به شكل ثابت درآورد.

آزمون هاى پياپى مى تواند براى تثبيت آموزش و پرورشى كه انجام شده است موثر باشد. از اين روست كه هر از گاهى شخص تربيت شونده با آزمون هايى مواجه مى شود تا آن چه آموخته و يا عملياتى كرده را در خود بروز و ظهور دهد. در آيه 155 و 157 سوره بقره سخن از آزمون هاى مختلف براى شناخت اهل اهتدا و راه يافته گان است. شخصى كه در مسير هدايت است و مى كوشد تا با بهره گيرى از آموزش هاى استادان تربيتى خود را چنان كه شايسته خود و جامعه انسانى است بسازد در هنگام آزمون ها خود و توانايى خويش را محك مى زند و به اين راه و روش توانايى هاى خويش را مى سنجد و به داورى مى گذارد. خداوند در آيه 164 و 165 سوره انعام بيان مى دارد كه امكانات و مزاياى هر انسانى وسيله آزمون او از سوى خداوند مطرح مى شود تا هر شخصى با فعليت بخشى توانايى ها بالقوه در هنگام آزمون هاى سخت و دشوار راه رشد و تكامل را بپيمايد.

رابطه ابتلا با پرورش استعدادها

در حقيقت هرگونه بلا و ابتلايى را نمى بايست شر دانست و با آن معامله شر نمود؛ بلكه از جمله بلايا و ابتلائات آن دسته از بلايايى هستند كه در راستاى پرورش استعدادها و ظهور و بروز آن انجام مى شود. چنان كه اين مسئله براى حضرت ابراهيم(ع) پيش آمده و خداوند در آيه 124 سوره بقره به آن اشاره كرده است.

بسيارى از مردم نسبت به آزمون ها برخورد منفى و سلبى داشته و واكنش درستى در برابر آن انجام نداده و موضع گيرى منفى بروز مى دهند؛ زيرا به نظر ايشان هرگونه آزمونى در راستاى خوار و ذليل كردن وى است كه در سوره فجر به اين نگرش منفى مردمان نسبت به آزمون ها اشاره شده است. درهمين سوره بيان مى شود كه برخى آزمون هايى را كرامت و تكريم خويش مى شمارند كه آن ها نيز اين گونه نيست؛ زيرا هدف از آزمون ها حتى اگر به شكل خير و كرامت باشد و يا به شكل از دست دادن نعمتى صورت گيرد به قصد اهانت و يا تكريم نيست بلكه هدف اصلى از آزمون دست يابى اشخاص به كمالات و بروز و ظهور قوا و استعدادهاى ايشان است. به نظر مى رسد كه حتى آن دسته از بلايا كه در دنيا به شكل مجازات و تنبيهات مى باشد نيز براى بازگردان شخص به مسير تكاملى است.

براين اساس است كه خداوند تنبيهات و مجازاتى را به عنوان مجازات پرورشى ياد مى كند. از اين رو نمى توان هرگونه مجازاتى را مجازات تعذيبى شمرد بلكه مى توان آن را در دسته تنبيهات و تذكرات الهى دسته بندى كرد.

هر مربى مى بايست در هنگام خطا تربيت شونده او را آگاه و متنبه كند كه مجازات محدود و متعين يكى از راه هاى بيدار كردن و هوشيار نمودن شخص است.

روش تشويق از ديگر روش هايى است كه قرآن براى تربيت افراد از آن بهره مى گيرد و به ديگران مى آموزد كه از آن بهره گيرند.

در روش هاى تربيتى قرآن تشويق بر تنبيه و انذار مقدم است. (انعام آيه 147 و فصلت آيه 43) از مربيان نيز مى خواهد كه نسبت به تربيت شوندگان در عمل رفتارى را نشان دهند تا آنان از آن پند گيرند. در حقيقت آموزش و پرورش عملى بسيار مفيد و سازنده است.

در گذشته هر شخصى كه به جايگاهى دست مى يافت مى كوشيد تا دستگير ديگران شود و به حكم امر به معروف و نهى از منكر راهنماى علمى و عملى ديگران شود. از اين رو بود كه در گذشته انسان هاى كامل بيش ترى پديد مى آمد و استادان خود را موظف مى دانستند تا شاگردانى اخلاقى و كامل تربيت كنند. درس هاى كوچك و افراد با استادان به نوعى زندگى مى كردند. از استاد ميرزاهاشم قزوينى حكايت مى شود كه وى شاگرد خويش را به ميان مردم مى برد تا در عمل كنش ها و رفتارهاى او را زيرنظر گيرد و مى گفت كه برخى از اين آموزش ها نمى تواند در اتاق و بيرون از جامعه انجام پذيرد.

پرورش عملى

اگر به روش خضر(ع) نيز توجه شود اين گونه بوده است كه وى به جاى اين كه آموزش رشدى خويش را به مجموعه اى از دانش هاى مفهومى و انتقال آن به شكل علم حصولى اكتفا و بسنده كند، حضرت موسى(ع) را با خود به ميان جامعه مى برد و در عمل هم خود كارها و رفتارهاى خاص آموزشى را در پيش مى گيرد و هم شاگرد را به كار عملى وادار مى سازد. در داستانى كه قرآن گزارش مى كند حضرت موسى(ع) ناچار مى شود كه تن به كار سپارد و كارگرى مجانى و رايگان بكند و بى مزدى به دستور استاد ديوارى را بنا گذارد. اين پرورش عملى بو دكه روش خضرى(ع) و حضرت موسى(ع) از آن به آموزش و پرورش رشدى و الهى ياد مى كند.

آموزش ها در هر علم و دانشى مى بايست افزون بر دانش هاى نظرى كه از راه گفت وگو و جدل احسن و استدلال انجام مى شود به شكل عملى صورت گيرد. آن چه دانشى را پايدار و به شكل علم حضورى و ذاتى در مى آورد شكل عملى آن است. به نظر مى رسد كه در حوزه ها و مراكز آموزشى كنونى كم تر به آموزش هاى عملى توجه مى شود. آن چه در دانشگاه ها و حوزه هاى كنونى تدريس مى شود علم اخلاق و علم تربيت است نه پرورش اخلاقى و تربيتى افراد. استاد علامه حسن زاده آملى همواره هنگام تدريس شرح فصوص الحكم ابن عربى و مصباح الانس به شاگردان خويش تاكيد مى كردند آن چه در اين كلاس ها آموخته مى شود مفاهيم عرفانى است كه دانش تعليمى است و آن چه بايد تحقق يابد و انسان را محقق به عرفان كند دانش رشدى و پرورشى است كه مى بايست زير نظر استاد انجام شود.

در گذشته هر استادى شاگردى را با خود همراه داشت و يا شمارى از شاگردان به شكل نوكر حتى شبانه روز او را همراهى مى كردند و اين گونه است كه حضرت اميرمومنان(ع) مى فرمايد: انا عبد من عبيد محمد (ص) من بنده اى از بندگان و نوكرى از نوكران محمد(ص) هستم. روش آموزشى رشدى كه در آن زمان به كار مى رفت موجب مى شد تا شاگردان همه رفتارها و كنش ها و واكنش هاى استاد را در هنگام خشم و خوشى و سختى و راحتى زيرنظر داشته باشند و استاد نيز شاگردان خويش را نظارت مستقيم نمايد. اين گونه است كه حتى در آموزش هاى رسمى نيز موفق بودند و استاد آيت حق حائرى يزدى به عنوان نمونه از 500 شاگرد خويش سيصد مجتهد مسلم تحويل اجتماع داد كه بسيارى از ايشان الگوهاى رفتارى و اخلاقى زمانه خويش بودند. هم چنان كه استاد سيدقاضى طباطبايى از استادان معروف كه هنوز شاگردانى از ايشان چون آيت الله بهجت باقى مانده اند توانسته است ده ها استاد مسلم و عارف كامل و مكمل تحويل اجتماع دهد.

بنابراين نظارت مستقيم و كنترل رفتارهاى شاگردان از نزديك از اصول اصلى آموزش و پرورش قرآنى است كه در داستان هاى بسيارى بدان اشاره شده است و تجربيات نيز به خوبى تاثير آن را نشان داده است. در حالى كه در دانشگاه ها و حوزه هاى امروز اين روش تربيتى به كلى به فراموشى سپرده شده است و كلاس هاى اخلاق و حتى آموزش هاى دينى به صورت هزارى برگزار مى شود و شاگردان خاص و خصوصى وجود ندارد.

اكنون ديگر نمى توان رفتار عملى استادان را در حوزه هاى خانوادگى و اجتماعى ردگيرى كرد و آنان را الگوهاى عينى و عملى خويش قرارداد. اين گونه است كه بسيارى از آموزش ها به شكل قول بى عمل و بى نظارت است.

اين ها بخشى از روش هاى تربيتى قرآن است كه در اين مجال كوتاه بدان پرداخته شده است و روش هاى قرآنى را مى توان به بيش از 50 مورد برآورد كرد كه اميد است تا در آينده و در نوشتارى ديگر بدان ها پرداخته شود. باشد با بهره گيرى از اين روش هاى قرآنى بتوانيم در الگوسازى و جامعه پذيرى نسل هاى آينده نقش سازنده و مفيدى داشته باشيم و با عمل به آموزه هاى قرآنى از مشكلات گوناگون كنونى در آموزش هاى تربيتى رهايى يابيم.

منبع:روزنامه کيهان