نقش قاطعيت و صلابت در تربيت كودك‏

 انسيه نوش آبادى

اساساً پدر به برخوردارى از يك رابطه عاطفى قوى با كودكان خود از همان ابتداى كودكى جهت اجراى وظايف پدرانه خويش نيازمند است. وقتى رابطه عاطفى به دور از افراط و تفريط برقرار شد، مى توان گفت كه پدر نيمى از راه خود در مسير تربيت و انضباطدهى به كودكان را طى كرده است. اما اين به تنهايى كافى نيست. پدر به مقبوليت نيز احتياج دارد. لذا قبل از ورود به بحث انضباطآموزى به كمك دو شاخصه قاطعيت و صلابت بايد به مقوله چگونگى جلب اعتماد كودك اشاره نمود.

جلب اعتماد كودك

هدف از تربيت، درونى كردن انضباط و ادب است، لذا عشق و اعتماد به مربى، بيشترين تأثير را در اين زمينه خواهد داشت. «اگر هزار سخن از بيرون بگويى تا مصدقى از درون نباشد، سودى ندارد. تربيت بدون آمادگى روانى و عاطفى عقيم است و چون درختى كه ريشه در خاك ندارد. سودى از آب نبرد.»(1)

براى مربى لازم است كه اعتماد متربى را از طريق راستگويى، صداقت عملى، عمل به وعده و دورى از فريب و ريا مخصوصاً در حضور كودك جلب نمايد.

«برتر اندراسل» مى گويد: كسانى كه با كودك به راستى و درستى رفتار مى كنند، پاداش خود را مى گيرند. به اين ترتيب كه اعتماد كودك به آنان افزون مى گردد.

در كودك اين ميل طبيعى وجود دارد كه گفته شما را راست بپندارد، مگر اينكه با ميل و رغبت و تمايل شديد خودش معارض باشد. او مى نويسد:

روزى پسر من خواست در رودخانه اى بازى كند. من او را از اين كار منع كردم و گفتم گمان مى كنم در آنجا تكه هاى سفال باشد و به پايت آسيب رساند ولى ميل او شديد بود و در وجود سفال شك مى كرد. من تكه اى از آن را پيدا كردم و لبه تيزش را به او نشان دادم كاملاً قانع و ساكت گرديد. البته اگر من وجود سفال را براى ممانعت از او جعل كرده بودم اعتماد او را نسبت به خودم از بين مى بردم. اگر واقعاً تكه اى از آن را نمى يافتم، ناچار بودم به او اجازه دهم در آب بازى كند. در نتيجه اينگونه تجارب مكرر، تقريباً هر وقت چيزى به او مى گفتم و دليل مى آوردم، ديگر شك و ترديد نمى كرد.(2)

پدر مى تواند در مورد امر و نهى خود مخصوصاً وقتى كه مورد ميل و پذيرش كودك نيست به صورتى منطقى و مدلل توضيح دهد و سطح فهم او را در آن لحاظ كند. به اين طريق به جاى آنكه در مقابل او قرار گيرد و او را به موضع گيرى و مخالفت در برابر خود تحريك كند، با تقويت حس اعتماد او نبست به خود، كودك را در كنار خود قرار داده و بدون آنكه وى متوجه حكمروايى پدر شود، او را به سمت هدف مطلوب هدايت كند.

بايد توجه داشت كه صرف امر و نهى از موضع قدرت و اجبار و اكراه كودك در پذيرش، هيچ اثر مثبتى در زمينه تربيت حاصل نخواهد كرد. زيرا «هرگاه كودك را به اجبار و اكراه و اعمال زور تربيت كنيم از انجام تربيت درونى مانع شده ايم، پس به يك معنا تربيت كردن مانع تربيت شدن است.»(3)

رفتار شايسته نيز از مهم ترين راههاى جلب اعتماد است. اعتماد كودك چيزى نيست كه با ميل و خواست پدر ايجاد شود بلكه او خود با رفتارى كه از پدر مى بيند، به يك قضاوت دست مى يابد، كه مبناى اعتماد او به پدر خواهد شد.

وجود دوگانگى در رفتار و گفتار پدر قطعاً موجب حيرت و ترديد كودك شده و او را نسبت به صداقت و درستكارى پدر شكاك و نامطمئن مى سازد. طفل با چند تجربه از اين دوگانگى، درمى يابد كه لزوماً آنچه پدر مى گويد درست نيست و لازم نيست حتماً طبق مقررات عمل كرد. بر پدر فرض است كه در حضور كودك از دو رويى، دوگانگى در رفتار و گفتار، ريا و فريبكارى و دروغگويى و … بپرهيزد. نبايد جثه كوچك كودكان، بزرگترها را در مورد ميزان هوش و درك آنها به اشتباه بيندازد. شايسته است كه كودك را چون فردى بالغ، بزرگوار و با شخصيت تصور نمود تا در مقابل او از ارتكاب اعمال ناپسند جلوگيرى نموده و در تربيت اين امانت الهى خيانت ننمود بلكه بايد وحدت نظر و عمل در شخصيت ما متجلى گردد. يعنى ابتدا خود به آنچه مى گوييم واقعاً اعتقاد داشته باشيم و به آن عمل نماييم و سپس آن را به كودكان بياموزيم. اين روش نه تنها يك نوع اعتماد و اطمينان را در فرزندانمان نسبت به ما به وجود مى آورد، بلكه بر اعتماد به نفس ما نيز خواهد افزود.(4) روانشناسان معتقدند كودكان به مراتب بيش از آنچه از گوش هايشان ياد مى گيرند، از چشمانشان فرا مى گيرند.

ميل شديد كودكان به تقليد و الگو گرفتن از بزرگترها، ضرورت برخوردارى از فضائل اخلاقى و دورى از بدى ها را دوچندان مى نمايد. چرا كه «كودكان آنچه ما مى خواهيم نمى شوند، آنچه ما هستيم مى شوند.»(5)

در روايات اسلامى نيز به اهميت اين نكته فراوان توجه داده شده است امام صادق(ع) مى فرمايد: مردم را با غير زبان هايتان به اسلام دعوت كنيد.(6)

از حضرت على(ع) نيز روايت شده است كه: «كسى كه خود را بر مسند رهبرى قرار مى دهد، قبل از تعليم ديگران، ابتدا بايد به تعليم و تربيت خود بپردازد و قبل از آنكه با زبان به تربيت ديگران همت گمارد، بايد با رفتار و كردارش چنين كند.»(7)

نقش مادر در اعتماد كودك به پدر

رفتار و موضع گيرى مادر نيز در قبال پدر، در ايجاد اعتماد كودك به پدر و يا سلب آن بسيار تأثيرگذار است. مادر با گراميداشت پدر در حضور فرزندان مى تواند نقش مهمى در اين خصوص ايفا نمايد.

تأثير رفتارهاى پدر مخصوصاً در موارد تنبيه و ملامت، و تفهيم اينكه پدر صلاح او را مى خواهد، اعتماد كودك را نسبت به پدر تقويت مى كند.

رفتار پدر نيز با مادر، در اعتماد فرزندان نسبت به خود او تأثيرگذار است. چرا كه مادر نزديكترين و محبوب ترين فرد نزد كودك است. كودك همواره ميل دارد، مادرش را نزد همگان گرامى و محبوب ببيند تحمل كمترين رنجش و ناراحتى مادر را ندارد. هر كس مادرش را بيازارد، نزد او مبغوض و منفور است، حتى اگر پدر باشد. به همين خاطر چه بسيارند پدرانى كه زحمت فراوانى را در راه رفع نيازهاى فرزندان متحمل شده و به ايشان عشق مى ورزند اما فرزندان آنچنان كه شايسته است از پدر قدردانى نمى كنند و به او مهر نمى ورزند. بلكه به خاطر بدرفتارى وى با مادرشان از او ناراحت و ناراضى اند. در حديث است كه يكى از حقوق فرزند برعهده پدر آنست كه مادرش را در آسايش قرار داده و او را گرامى بدارد.(8)

نكته قابل توجه در اين روايت آن است كه احترام به مادر را از حقوق كودك مى داند. چرا كه رعايت حق مادر و احترام به او تأثير بسزايى در تربيت شايسته فرزندان و رابطه نيكوى آنها با پدر دارد.

غالباً كودكان در دعاوى خانوادگى – حتى اگر حق با پدر باشد – طرف مادر را مى گيرند. بنابراين دعاوى خانوادگى به تدريج شكاف بين پدر و فرزندان را زياد مى كند و از اعتماد آنها به پدر مى كاهد. پدرى كه مى خواهد از رابطه ايده آلى با فرزندانش برخوردار باشد بايد صبر و تحمل پيشه سازد و از خشونت و بدرفتارى بر عليه مادر فرزندش بپرهيزد.

گاهى لازم است كه پدر دوران كودكى و خاطرات خود با مادرش را به ياد آورد تا قضاوت درستى از رفتارهاى كودكان در اينگونه موارد داشته باشد.

اعمال مقررات و انضباطدهى

برخى مى پندارند كه كودكان بايد تا سن هفت سالگى كاملاً آزاد و رها باشند و به دلخواه عمل كنند و براى اثبات عقيده خويش به پاره اى از روايات و نظريات روانشناسى استناد مى كنند. در حالى كه آنچه از اينگونه منابع فهميده مى شود اين است كه كودكان بايد تا قبل از هفت سالگى از تعليم و تعلم رها باشند، تا روح تشنه خود را با بازى سيراب نمايند. منظور از تعليم نيز، آموزش به صورت كلاسيك و مدون به آن ترتيبى كه بعد از هفت سالگى لازم است، مى باشد. البته كودك خود در اين سنين، با هوش سرشار و كنجكاوى فراوانى كه دارد به صورت طبيعى آنچه را لازم است مى آموزد و نبايد با تعليم مصنوعى و قانونمندانه، كودك را از لذت جستجو و كشف محروم ساخت. اما ايجاد روح قانون پذيرى و عادت دادن كودكان به نظم و انضباط و رعايت مقررات منافاتى با آزادى كودكان ندارد. دانشمندان تربيتى معتقدند كه شش سال اول زندگى هر فردى مهم ترين دوران تربيت بوده و رفتار و منش هر فردى در طول زندگى تداوم خلقيات و عاداتى است كه در همان سال هاى اوليه شكل گرفته است.

بنابراين در تربيت همانگونه كه محبت و اكرام ضرورى است، انضباط و ايجاد برخى محدوديت ها نيز لازم است. در اين زمينه نقش پدر بسيار بااهميت بوده و بلكه ضرورى تر از نقش مادر است

و لذا در خانواده بايد پدر به عنوان عامل كنترل و رعايت نظم و انضباط شناخته شود و لزوماً بايد كودكان اين حالت را حس كنند. به گونه اى كه در حضور پدر پرهيز بيشترى از بدرفتارى داشته باشند. پدر بايد همواره اين هراس را در خانواده حفظ كند بدون آنكه به خشونت و آزار فرزندان متوسل شود.

شهيد مطهرى(ره) در اينباره مى گويد: «نقش ترس اين نيست كه عامل رشددهنده باشد. ترس عامل فرونشاندن است. عامل رشد دادن و پرورش دادن استعدادهاى عالى نيست ولى عامل جلوگيرى از رشد استعدادهاى پست و جلوگيرى از طغيان هاست.»(9)

اگر در تربيت فقط از محبت استفاده كنيم، كودك در اميال خود غرق خواهد شد گاهى دلسوزى بيجا و بيش از حد پدر، قاطعيت منطقى را از او سلب مى كند. اگر بنا باشد قاطعيت و اقتدار پدر را از تربيت سلب كنيم در نهايت فرزندانى لوس، پرتوقع، خودخواه و تنبل پرورش داده ايم.

البته منظور از انضباطآموزى به كودكان، وضع قوانين و مقررات خشك و دست و پاگير نيست و ظرفيت كودكان تحمل اين سختگيرى ها را ندارد. بلكه بيشتر به معناى پرهيز از عادت هاى زشت و ايجاد عادات پسنديده در كودكان است. مثلاً تسليم شدن در برابر گريه و شيون كودكان و تن دادن به خواسته هاى نامعقول شان، نوعى بى انضباطى است كه باعث رشد عادات ناپسند كودك مى گردد.

ژان ژاك روسو مى گويد:

«مطمئن ترين راه در بدبخت كردن اطفال اين است كه هر چه مى خواهند به زور بگيرند. هرچه خواسته هاى كودك زودتر و آسانتر برآورده گردد، خواهش هايش زيادتر خواهد شد. آنگاه كار به جايى مى رسد كه به واسطه عدم قدرت و برخلاف ميل خود نمى توانيد خواسته هاى او را برآوريد. صدمه اى كه طفل از اين برآورده نشدن تقاضايش كه برخلاف عادت اوست، متحمل مى شود بيشتر است از محروميت از آنچه كه ميل دارد به دست آورد. به طورى كه اگر از ابتدا با ايجاد محدوديت محرومش مى كرديد، اين صدمات را نمى ديد. بچه لوس و پرتوقع اول عصاى شما را مى خواهد، وقتى گرفت ساعت تان را مطالبه مى كند، سپس مرغى را كه در آسمان مى پرد و ستاره هايى كه مى درخشند! مى خواهد. چگونه مى توانيد او را راضى نگهداريد … كودكانى كه عادت كرده اند همه كس را در برابر خود به تسليم و دست به سينه ببينند، هنگامى كه وارد جامعه شدند، خيلى سرخورده و متعجب مى گردند. زيرا حس مى كنند كه همه در برابر آنها مقاومت مى نمايند سنگينى جهانى كه گمان مى كردند مى توانند به ميل خود آن را حركت دهند، آنها را خرد مى كند … .

روزگار به زودى به آنها مى فهماند كه قابليت و توانايى واقعى آنها تا چه حد است. به زودى مى فهمند كه هيچ كارى از ايشان ساخته نيست. به نااميدى و خوارى و ذلت تن مى دهند و بى غيرت و ترسو و پست مى شوند و به اندازه اى كه خود را بزرگ مى ديدند در نظر خويش كوچك مى شوند.»(10)

بنابراين برعهده والدين است كه با قاطعيت محدوديت هاى لازم را براى كودكان ايجاد كنند و گاهى آنها را از برخى مزايا محروم سازند. و در اين خصوص پدر متخصص تر از مادر است زيرا همانطور كه مهر و عاطفه در وجود مادر بيش از پدر تجلى مى كند، قاطعيت و اقتدار نيز بايد بيشتر از سوى پدر اعمال شود به عبارت ديگر:

«كودك محدوديت مى خواهد و به آن احتياج دارد. اين محدوديت را آدم قابل اعتماد و با اقتدارى بايد اعمال كند. محدوديتى كه پدر ايجاد مى كند با اغماض بيش از حد مادر، روى هم، نوعى تعادل به وجود مى آورند.»(11)

دسته بندى مقررات

براى آنكه روشن شود كه پدر چه موقع بايد محدوديت ايجاد كند و بر چه اساس انضباط برقرار سازد، بهتر است ابتدا قوانين و مقررات را براساس ميزان اهميت شان دسته بندى كرد. از اين طريق او مبناى درستى در تعيين ميزان قاطعيت نيز مى يابد. برخى از قوانين، قطعى و لازم الاجرا بوده و كودك به هيچ عنوان نبايد از آن قوانين تخلف كند. بر پدر نيز لازم است كه در اينگونه موارد، قاطعانه موضع گيرى كرده و به كودك بفهماند كه هيچ گونه نرمشى از خود در اين زمينه نشان نخواهد داد. در اين صورت وقتى كودك بعد از چند تجربه مكرر مى بيند كه اصرار و خواست او بى تأثير است، چاره اى جز تسليم نمى يابد. در مقابل، قوانين ديگرى نيز هست كه هر چند مطلوب والدين هستند، اما جاى نرمش و انعطاف پذيرى نيز دارند و امكان دارد كه در اين دسته از مقررات، با توجه به شرايط مختلف، گاهى اوقات با انعطاف پذيرى بيشترى عمل كرد.

شايسته است كه اصل عملى در تشخيص و تميز اين دو دسته از مقررات، براى سلامت جسم و روح كودك بر مبناى علم و دين قرار گيرد. آنجا كه مصالح جسمانى و منافع مادى در تقابل با مصالح تربيتى و معنوى قرار گرفت، اولويت را با معنويات بدانيم مگر اينكه خطرى جدى جسم كودك را تهديد كند.

متأسفانه بيشتر والدين در اين زمينه سليقه اى عمل مى كنند و با تفكر خود كه ناشى از نوع جهان بينى و نگرش ايشان به زندگى است، درا ين زمينه جهت گيرى مى كنند. به عنوان مثال يك پدر مبتلا به وسواس ممكن است قواعد مربوط به نظافت را جزء قوانين دسته اول بداند و يك پدر خوشگذران تفريح و مسائل مادى را مهم ترين مسئله در تربيت قرار دهد و اين صحيح نيست.

اجراى قاطعانه

بعد از روشن شدن دايره تكاليف، اگر پدر مى خواهد قانونى را اجرا كند، بايد ساده و دوستانه اما قاطعانه و مطمئن آن را بيان كند به طورى كه كودك بفهمد كه پدر حتماً مى خواهد به سخن او عمل شود زيرا كودكان تحت تأثير اطمينانى كه در سخن، لحن صدا و اعمال پدر وجود دارد قرار مى گيرند.(12)

اگر بعد از مدتى كودك دچار فراموشى و غفلت گرديد، تذكر سودمند است. اما بايد از اصرار و ابرام پرهيز كرد. زيرا اصرار نشان دهنده ضعف است و كودك را جرى مى كند، اما اگر اصرار لازم شد، نبايد با شكست مربى خاتمه يابد.

اگر شما هرگز به چيزى اصرار و ابرام نكنيد، مگر اينكه آن را انجام دهيد بچه خيلى زود خواهد فهميد كه در چنين موارد مقاومت بى فايده است و بدون دردسر فرمان شما را اطاعت خواهد كرد. اما براى پيشرفت اين روش لازم است كه اصرار و ابرام پيشه نسازيد مگر اينكه واقعاً علت مهمى داشته باشد و شما را به اصرار ناچار سازد.(13)

تهديد نيز از ديگر عواملى است كه استفاده مكرر آن ناپسند بوده و تأثير منفى دارد. اما گاهى اوقات چاره اى از آن نيست. در تهديد يك نوع تلقين منفى وجود دارد. زيرا مى گوييم اگر اين كار را انجام ندهى، چنين و چنان خواهم كرد و به اين روش تخلف را به او گوشزد مى كنيم.

همچنين تهديد، كودك را تحريك مى كند كه با تخلف، والدين را بيازمايد، تا ببيند آيا واقعاً تهديد را عملى مى سازند يا نه! بنابراين چه بسا كه با تهديد و اصرار كودك به سمت لجبازى سوق داده شود.

اگر مى خواهيد كودك را تهديد كنيد به تنبيهى تهديد كنيد كه حاضر به انجام آن باشيد.(14)

ضمناً تهديد كردن به امور وحشتناك و غير واقعى، شايد براى يكى دو بار، كودك را به اطاعت از شما وادارد، اما به زودى اثر خود را از دست خواهد داد و آنچه باقى مى ماند ترس و خيال پردازى آن است. به عنوان مثال برخى كودكان را به چيزهاى هولناك و خشن تهديد مى كنند. مانند تهديد كردن كودك به تسليم او به مأموران زندان و يا تحويل او به ديو يا جانور درنده كه او را بخورد. اينگونه تهديدها ابتدا يك حالت عصبى خطرناك ايجاد مى كند و بعد كودك را نسبت به تمام گفته ها و تهديدهاى بزرگترها شكاك و ناباور مى سازد.(15)

بنابراين براى سخن گفتن قاطعانه، نيازى به اصرار و تهديد و بالا بردن صدا نيست. بلكه قاطعيت از عزم پدر و اطمينانى كه در سخن دارد ناشى مى شود.

تنبيه به قصد بيدارى

اگر در معناى واژه تنبيه كه همان بيدار كردن و متوجه ساختن متخلف به خطا و تخلف خود مى باشد، تأمل كنيم. در مى يابيم كه تنبيه امرى ضرورى و لازم در تربيت است. اما اگر از تنبيه همان معانى به ذهن رسد كه با خشونت و آزار مترادف است، بايد اعتراف كنيم كه تنبيه هيچ اثر مثبتى در تربيت ندارد.

تنبيه بايد به قصد بيدارى دل باشد نه تهديد جسم. پس تا زمانى كه جنبه بيدارسازى تنبيه اطمينان بخش نباشد بايد از آن پرهيز كرد.(16)

اما تنبيه به معناى خشونت براى بازدارى به عنوان يك روش در حذف رفتار نامطلوب غالباً بى تأثير است.(17)

همچنين بايد تنبيه متناسب با خطا و از روى عدالت باشد و قصد مربى از تنبيه انتقام گرفتن نباشد. كودك نبايد احساس كند كه پدر از او متنفر است بلكه بايد به گونه اى با او رفتار شود كه بفهمد عملى كه انجام داده زشت و منفور است نه خود او.

تنبيه بدنى و عواقب خطرناك

تنبيه صورت هاى مختلف دارد: محروم كردن، محدود نمودن، بى اعتنايى و قهر و … و بالاخره منفورترين شكل تنبيه – كه مخصوصاً در دوران كودكى شديداً از آن منع شده – تنبيه بدنى است.

متأسفانه در دوران گذشته بسيارى از پدران وظيفه خود را در اعمال انضباط و كنترل فرزندان از طريق آن انجام مى دادند به همين علت اطفالى كه با روش هاى قديم تربيت شده اند، از كودكان امروزى كه تنبيه نمى شوند، خيره سرتر و نافرمان ترند. تنبيه بدنى اصلاً صحيح نيست. فقط صورت خفيف آن، كم زيان تراست.(18)

پدرانى كه از تنبيه بدنى اطفال خود ابايى ندارند بايد توجه داشته باشند كه تحقير و تخريب شخصيت كودك از بدترين پيامدهاى اين نوع تنبيه است. كرامت انسانى با تنبيه بدنى سازگار نيست. تربيت كردن و عبرت گرفتن از راه زدن در شأن حيوانات است حضرت امير(ع) مى فرمايد: عاقل به تربيت پند گيرد و حيوانات به زدن.(19)

كتك زدن كودكان مخصوصاً در حضور ديگران آبروى كودك را در معرض خطر قرار مى دهد و در صورت تكرار، ديگر كودك از ارتكاب اعمال ناپسند ابا نمى كند. فقط با حفظ آبروى كودك مى توانيم انگيزه خوددارى از كارهاى ناپسند را در او تقويت نماييم.

كسى كه شخصيتش در نظرش ارزشمند گرديد، عزت نفس و شخصيت خود را با خطا و معصيت خوار نمى گرداند.(20)

معمولاً كسانى كه در محيطهاى خانوادگى خود به روش هاى تند و خشن خو كرده اند، تنبيه و خشونت را تنها وسيله تربيت مى شناسند.

اين حقيقت مبين آن است كه خشونت در تربيت كودكان چه اثر درازمدتى دارد و چه بسا كودكانى كه به همين علت بزهكار شده اند. برخى معتقدند كه:

«از كودكان كتك خورده، بعدها يا آدم هاى ضعيف و هيچ كاره بار مى آيد يا آدم هاى قلدرى كه تمام مراحل زندگى به دليل هيجانات روحى دوران كودكى انتقام جو باقى مى مانند.»(21)

تنبيه بدنى اغلب به تنبيه بيشتر و شديدتر مى انجامد و فاصله ميان پدر و كودك را هر روز بيشتر مى كند. بكار گرفتن اين روش مانع بكار گرفتن روش هاى ديگر كه سازنده تر و پايدارترند مى شود. خيلى از پدرها فقط براى انتخاب يك راه گريز كاهلانه دست به تنبيه بدنى مى زنند. با اين روش پدر نمى تواند دليل رفتار نامطلوب كودك را بفهمد نيز نمى تواند راهى بيابد كه از تكرار آن رفتار جلوگيرى كند و به جاى تأثير بدنى كه به هرحال ناپايدار است، تأثير روانى پايدارى در كودك باقى مى گذارد.

محروميت، تنبيه مناسب

اسلام مكرر از زدن كودكان نهى فرموده و به مهربانى و رفتار نيكو با آنها سفارش كرده است.

شخصى از تنبيه كودكان سؤال نمود و معصوم در جواب او فرمود:

كودك را نزنيد با او قهر كنيد ولى قهرتان طولانى نشود.(22)

يكى از روش هاى توصيه شده در تنبيه، محروم كردن طفل از توجه و محبت است كه لزوماً بايد كوتاه مدت باشد. اگر يك سابقه عاطفى قوى بين كودك و پدر وجود داشته باشد قهر كوتاه مدت او با كودك، تنبيه مؤثرى خواهد بود. محروميت، انواع ديگرى نيز دارد كه محروميت طبيعى طفل به واسطه اشتباه خودش از يك امتياز و يك نعمت از بهترين آنهاست. اجبار كودك به جبران نمودن برخى از خطاهايش كه امكان جبران در مورد آنها است نيز يكى ديگر از روش هاى مثبت هر تنبيه است. مثل اجبار كودك براى تميز كردن اتاق از اسباب بازى هايش.

ملامت نيز مى تواند روش خوبى در تنبيه باشد به شرط آنكه در آن زياده روى نشود و موجب لجباز شدن كودك نگردد.

پى نوشت ها:
1) هشدارها و نكته هاى تربيتى، عبدالعظيم كريمى، ص 71.
2) برتر اندراسل، در تربيت غير مستقيم، ص 153.
3) عبدالعظيم كريمى، همان، ص 4.
4) محمدرضا شرفى، خانواده متعادل، ص 177.
5) همان، ص 155.
6) كلينى، همان، ص 64، باب الورع، حديث 14.
7) نهج البلاغه، حكمت 73، ص 638.
8) بحارالانوار، ج 95، ص 118.
9) مرتضى مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام، ص 60.
10) محمدعلى سادا، همان، ص 59.
11) ويليام سيند، همان، ص 135.
12) عبدالعظيم كريمى، همان، ص 47.
13) راسل، همان، ص 151.
14) همان، ص 150.
15) همان.
16) عبدالعظيم كريمى، همان، ص 36.
17) همان، ص 36.
18) راسل، همان، ص 159.
19) نهج البلاغه، نامه 31 / 8.1، ص 536.
20) بحار، ج 95، ص 120.
21) عبداللَّه مجوزى، چرا تنبيه، ص 30.
22) بحار، ج 97، ص 99.
 منبع:پیام زن ؛شماره 211