نقش شیعه در شکل گیری تفکر و علوم عقلی و نقلی در اسلام

نقش شیعه در شکل گیری علوم نقلی در اسلام

علوم اسلامی که مرهون تدوین علماء اسلام می باشد به دو بخش عقلیه و نقلیه منقسم می شود علوم نقلیه علومی است که مسائل آنها به نقل متکی است مانند لغت و حدیث و تاریخ و نظایر آنها و علوم عقلیه غیر آن است مانند فلسفه و ریاضیات. تردید نیست که عامل اصلی پیدایش علوم نقلیه در اسلام همانا قرآن کریم می باشد و به استثناء دو سه فن مانند تاریخ و انساب و عروض عموما خانه زاد این کتاب آسمانی هستند. مسلمانان به راهنمائی بحث و کنجکاویهای دینی به تدوین این علوم پرداختند که عمده آنها از ادبیات عربی علم نحو، صرف، معانی، بیان، بدیع، لغت، می باشد و از فنون مربوط به ظواهر دینی علم قرائت، تفسیر، حدیث، رجال، درایه، اصول، فقه می باشد.

شیعه نیز به نوبت خود در تأسیس و تنقیح این علوم سهم به سزائی دارند بلکه مؤسس و مبتکر بسیاری از آنها شیعه بوده است چنانکه نحو (دستور زبان عربی را) ابوالاسود دوئلی که از صحابه پیغمبر اکرم (ص) و علی (ع) بود به املاء و راهنمائی حضرت علی (ع) تدوین نمود و یکی از بزرگترین مؤسسین علوم فصاحت و بلاغت (معانی و بیان و بدیع) صاحب بن عباد شیعی از وزراء آل بویه بود و اولین کتاب لغت «کتاب العین» است که تألیف دانشمند معروف خلیل بن احمد بصری شیعی است که واضع علم عروض بوده است و هم در علم نحو استاد سیبویه نحوی می باشد.

و قرائت عاصم اتقان سیوطی در قرآن به یک واسطه به علی (ع) و عبدالله ابن عباس که در تفسیر مقدمترین صحابه شمرده می شود شاگرد علی (ع) می باشد و مساعی اهل بیت (ع) و شیعیانشان در حدیث و فقه و اتصال فقهاء اربعه و غیر آنها به امام پنجم و ششم شیعه معروف است و در اصول فقه نیز پیشرفت عجیبی که در زمان وحید بهبهانی (متوفای ۱۲۰۵) و بالاخص به دست شیخ مرتضی انصاری (متوفای سال۱۲۸۱ هجری قمری) نصیب شیعه شده هرگز با اصول فقه اهل سنت قابل مقایسه نیست.

تفکر عقلی، فلسفی و کلامی

قرآن کریم تفکر عقلی را امضاء نموده و آن را جزء تفکر مذهبی قرار داده است البته به عکس هم، تفکر عقلی نیز پس از آنکه حقانیت و نبوت پیغمبر اکرم (ص) را تصدیق نموده است ظواهر قرآن را که وحی آسمانی است و بیانات پیغمبر اکرم (ص) و اهل بیت (ع) را در صف حجتهای عقلی قرار داده و حجتهای عقلی که انسان با فطرت خدادادی نظریات خود را با آنها اثبات می کند دو قسم است «برهان و جدل».

برهان حجتی است که مواد آن مقدماتی حق (واقعی) باشند اگرچه مشهود یا مسلم نباشند و به عبارت دیگر قضایائی باشند که انسان با شعور خدادادی خود اضطرارا آنها را درک و تصدیق می کند چنانکه می دانیم (عدد سه از چهار کوچکتر است) اینگونه تفکر، تفکر عقلی است و در صورتیکه در کلیات جهان هستی انجام گیرد مانند تفکر در مبدأ آفرینش و سرانجام جهان و جهانیان تفکر فلسفی نامیده می شود. و جدل حجتی است که همه یا برخی از مواد آن از مشهورات و مسلمات گرفته شود چنانکه در میان گروندگان ادیان و مذاهب معمول است که در داخل مذهب خود نظریات مذهبی را با اصول مسلمه آن مذهب اثبات می کنند. قرآن کریم هر دو شیوه را به کار بسته و آیات بسیاری در این کتاب آسمانی در هر یک از این دو شیوه موجود است.

اولا به تفکر آزاد در کلیات جهان هستی و در نظام کلی عالم و در نظامهای خاص مانند نظام آسمان و ستارگان و شب و روز و زمین و نباتات و حیوان و انسان و غیر آنها امر می کند و با رساترین ستایش از کنجکاوی عقلی آزاد می ستاید و ثانیا به تفکر عقلی جدلی که معمولا بحث کلامی نامیده می شود مشروط به اینکه با بهترین صورتی (به منظور اظهار حق بی لجاجت مقرون به اخلاق نیکو) انجام گیرد، امر نموده است چنانکه می فرماید: «ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن؛ با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به [شیوه‏ اى] که نیکوتر است مجادله نماى.» (نحل/ ۱۲۵)

پیش قدمی شیعه در تفکر فلسفی و کلامی در اسلام

کاملا روشن است که از روز اول گروه اقلیت شیعه از اکثریت تسنن جدا شده پیوسته با مخالفین خود در نظریات خاصه ای که داشت به محاجه می پرداخت. درست است که محاجه دو طرفی است و متخاصمین هر دو در آن سهیم می باشند ولی پیوسته شیعه جانب حمله و دیگران جانب دفاع را به عهده داشته اند و پیشقدمی در تهیه وسائل کافیه مخاصمت در حقیقت از آن کسی است که به حمله می پردازد. و نیز در پیشرفتی که تدریجا نصیب مبحث کلامی شد و در قرن دوم و اوایل قرن سوم با شیوع مذهب اعتزال به اوج ترقی رسید پیوسته علماء و محققین شیعه که شاگردان مکتب اهل بیت بودند در صف اول متکلمین قرار داشتند. گذشته از اینکه (شرح ابن ابی الحدید، اوایل ج۱) سلسله متکلمین اهل سنت از اشاعره و معتزله و غیر ایشان به پیشوای اول شیعه امام علی (ع) می رسد.

و اما کسانیکه به آثار صحابه پیغمبر اکرم (ص) آشنائی دارند خوب می دانند که در میان این همه آثار که از صحابه (که در حدود دوازده هزار نفر از ایشان ضبط شده) در دست است حتی یک اثر که مشتمل به تفکر فلسفی باشد نقل نشده تنها امیرالمؤمنین (ع) است که بیانات جذاب وی در الهیات عمیقترین تفکرات فلسفی را دارد. صحابه و علماء تابعین که بدنبال صحابه آمده اند و بالاخره عرب آن روز به تفکر آزاد فلسفی هیچگونه آشنائی نداشتند. و در سخنان دانشمندان دو قرن اول هجری نمونه ای از کنجکاوی فلسفی دیده نمی شود تنها بیانات عمیق پیشوایان شیعه و بالخصوص امام اول و هشتم شیعه است که ذخائر بیکرانی از افکار فلسفی را دارا است و آنان می باشند که گروهی از شاگردان خود را با این طرز تفکر آشنا ساختند.

آری عرب از طرز تفکر فلسفی دور بود تا نمونه ای از آن را در ترجمه برخی از کتب فلسفی یونان به عربی در اوایل قرن دوم هجری دید و پس از آن کتب بسیاری در اوائل قرن سوم هجری از یونانی و سریانی و غیر آن به عربی ترجمه شد و روش تفکر فلسفی در دسترس عموم قرار گرفت و با این حال اکثریت فقهاء و متکلمین به فلسفه و سایر علوم عقلیه که مهمانان تازه واردی بودند روی خوشی نشان نمی دادند و این مخالفت اگرچه در آغاز کار به واسطه حمایتی که حکومت وقت از این علوم می کرد، تأثیر قابل توجهی نداشت ولی پس از کمی صفحه برگشت و همراه منع اکید کتب فلسفی را به دریا ریختند و رسائل اخوان الصفا که تراوش فکری یک عده مؤلفین گمنامی است یادگاری است از آن روز و گواهی است که چگونگی وضع ناهنجار آن وقت را نشان می دهد.

پس از این دوره در اوایل قرن چهارم هجری فلسفه توسط ابی نصر فارابی احیا شد و در اوایل قرن پنجم در اثر مساعی فیلسوف معروف بوعلی سینا فلسفه توسعه کامل یافت و در قرن ششم نیز فلسفه اشراق را شیخ سهروردی تنقیح نمود و به همین جرم نیز به اشاره سلطان صلاح الدین ایوبی کشته شد و دیگر پس از آن داستان فلسفه از میان اکثریت برچیده شد و فیلسوفی نامی به وجود نیامد جز اینکه در قرن هفتم در اندلس که در حاشیه ممالک اسلامی واقع بود ابن رشد اندلسی به وجود آمد و در تنقیح فلسفه کوشید. مطالب فوق را باید از اخبارالحکماء و وفیات و سایر کتب تراجم به دست آورد.

اهتمام شیعه به علوم عقلی و تأسیس مدارس فلسفی در زمان امام صادق (ع)

بهترین دلیل بر اینکه در زمان امام صادق (ع) علوم عقلی نیز نضح گرفت، این است که در تمام کتب حدیث اهل تسنن: صحیح بخاری، صحیح مسلم، جامع ترمذی، سنن ابی داوود و صحیح نسائی، جز مسائل فرعی چیز دیگری نیست: احکام وضو این است، احکام نماز این است، احکام روزه این است، احکام حج این است، احکام جهاد این است، و یا سیره است، مثلا پیغمبر در فلان سفر اینطور عمل کردند. ولی شما به کتابهای حدیث شیعه که وارد می شوید می بینید اول مبحث و اول کتابش “کتاب العقل و الجهل” است. اصلا اینجور مسائل در کتب اهل تسنن مطرح نبوده. البته نمی خواهیم بگوییم منشأ همه اینها امام صادق بود، ریشه اش امیرالمؤمنین است و ریشه ریشه اش خود پیغمبر است، ولی اینها این مسیر را ادامه دادند. امام صادق بود که چون در زمان خودش این فرصت را پیدا کرد مواریث اجداد خودش را حفظ کرد و بر آن مواریث افزود.

بعد از “کتاب العقل و الجهل” وارد “کتاب التوحید” می شویم. ما می بینیم صدها و بلکه هزارها بحث در باب توحید و صفات خداوند و مسائل مربوط به شؤون الهی و قضا و قدر الهی و جبر و اختیار و مسائل تعقلی در کتب حدیث شیعه مطرح است که در کتب دیگر مطرح نیست. اینها سبب شده که گفته اند اول کسی که مدارس فلسفی را، اول کسی که مدارس عقلی را در دنیای اسلام تأسیس کرد امام جعفر صادق (ع) بود.

کوشش پایدار شیعه در فلسفه و سایر علوم عقلیه

شیعه چنانکه در آغاز، برای پیدایش تفکر فلسفی عاملی مؤثر بود در پیشرفت اینگونه تفکر و ترویج علوم عقلیه نیز رکنی مهم بود و پیوسته بذل مساعی می کرد و از این روی با اینکه با رفتن ابن رشد، فلسفه از میان اکثریت تسنن رفت هرگز از میان شیعه نرفت و پس از آن نیز فلاسفه ای نامی مانند خواجه طوسی و میرداماد و صدرالمتألهین به وجود آمده یکی پس از دیگری در تحصیل و تحریر فلسفه کوشیدند.

همچنین در سایر علوم عقلیه کسانی مانند خواجه طوسی و بیرجندی و غیر ایشان به وجود آمدند. همه این علوم و به ویژه فلسفه الهی در اثر کوشش خستگی ناپذیر شیعه پیشرفت عمیق کرد چنانکه با سنجش آثار خواجه طوسی و شمس الدین ترکه و میرداماد و صدرالمتألهین با آثار گذشتگان روشن است.

چرا فلسفه در شیعه باقی ماند

چنانکه عامل مؤثر در پیدایش تفکر فلسفی و عقلی در میان شیعه و به وسیله شیعه در میان دیگران ذخایر علمی بوده که از پیشوایان شیعه به یادگار مانده عامل موثر در بقاء این طرز تفکر در میان شیعه نیز همان ذخایر علمی است که پیوسته شیعه به سوی آنها با نظر تقدیس و احترام نگاه می کند و برای روشن شدن این مطلب کافی است که ذخایر علمی اهل بیت (ع) را با کتب فلسفی که با مرور تاریخ نوشته شده بسنجیم زیرا عیانا خواهیم دید که روز به روز فلسفه به ذخایر علمی نامبرده نزدیکتر می شد تا در قرن یازده هجری تقریبا به همدیگر منطبق گشته و فاصله ای جز اختلاف تعبی در میان نمانده است.

منـابـع

  1. سید محمدحسین طباطبائی- شیعه در اسلام- صفحه ۹۸- ۱۰۵
  2. مرتضی مطهری- سیری در سیره ائمه اطهار- صفحه ۱۳۶-۱۳۵