پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » تاریخ و سیره » حضرت زهرا علیها السلام »

نقش شادى و نشاط در زندگى حضرت زهراى اطهر (سلام الله علیها)

اشاره:

بررسى عملکرد شیعیان در طول تاریخ تشیع، نشان مى دهد که در بسیارى از دوره هایى که این مکتب تاکنون پشت سر نهاده است، نمایش جنبه هاى دردآلود و رنج آمیز زندگى رهبران و سلسله جنبانانش برجسته تر از نمایش جنبه هایى بوده که از حضور نشاط و سرور در زندگى ایشان خبر مى داده است. البته مى توان علت ها و دلیل هاى متناسبى را یافت که توجیه گر این رویکرد باشند، اما در هر حال همواره براى کسى که اهمیت یکپارچگى زندگى و چند وجهى بودن این منشور را دریافته است جاى این سوال وجود دارد که آیا حضور کم رنگ تر نشاط، شادى و سرور در روایت ها و گزارش هاى مختلفى که راویان و مورخان از اولیاى دین ذکر کرده اند نشانگر اهمیت نداشتن این موضوعات در رشد کیفى زندگى انسان هاست؟

شدت دردهایى که بزرگان دین ما با آن روبرو بوده اند و فراوانى رنج هایى که در زندگیشان با آن دست به گریبان شده اند به هیچ وجه قابل تردید هم نیست تا چه رسد به انکار. اما سخن بر سر این است که آیا وجود سختى و مرارت در زندگى و مصبوغ بودن حیات آدمیان به درد و رنج، امرى ذاتى است؟ آیا وجود اینهمه مصیبت در زندگى معصومان علیهم السلام به معناى مخالفت آنان با سرور و شادى و نشاط و فرحمندى است؟ آیا نمى توان در زندگى این بزرگواران ردپایى از اهمیت دادنشان به این موضوعات را باز جست؟

این نوشتار مدعى است که مى توان نشان داد در اندیشه و عمل بزرگان دین، بنیان هاى یک زندگى آمیخته به نشاط و سرور یافت مى شود که در آن، قدر و منزلت همه ساحت هاى وجود انسانى و ارزش هاى والاى الهى حفظ مى گردد. یعنى مى توان نشان داد با وجود همه مصایبى که در زندگى پیامبر (ص) و خاندان گرامى اش وجود داشته، قاعده اصالت رنج بر حیات آنان حاکم نبوده است.

کوشش براى اثبات این مدعا مى تواند به صورت هاى مختلفى انجام پذیرد. اما روشى که ما در این نوشته به کار گرفته ایم اینگونه است که ابتدا اهم موضوعات و مواردى را جمع آ ورى و دسته بندى کرده ایم که نزد روانشناسان امروزى به عنوان عوامل موثر در یک زندگى با نشاط مطرح است. سپس با استناد به زندگى یکى ازاین بزرگواران یعنى حضرت فاطمه «سلام الله علیها» نشان داده ایم که تقریباً همه این عوامل به گونه اى در زندگى ایشان حضور داشته و بروز یافته اند و اگر چه تاریخ زندگانى حضرت سرشار از غم و رنج و اندوه بوده است اما این موضوع هیچ منافاتى با وجود آن مبانى در زندگى فاطمه (س) ندارد.

با توجه به اینکه شاید بتوان گفت که زندگى هیچکدام از اولیاى دین، به اندازه زندگى ایشان به درد و رنج آمیخته نبوده موفقیت در واضح و مدلل ساختن این مدعا راه را براى اعمال این روش در زندگى سایر معصومان، و استنتاج نتیجه مورد نظر از نحوه زندگانى ایشان، هموار مى سازد.

نگارنده به هیچ وجه مدعى نیست که سر عظمت و جلال این بزرگان در مطابقت اندیشه و کردارشان با تئورى هاى فلسفى و روانشناختى است بلکه بضاعت این علوم و کفایت این معارف را بسیار کمتر از آن مى داند که بتواند بر شخصیت رادمردان دوران سازى احاطه یابد که تاریخ بشرى از آنها عظمت یافته است و بدانها مى بالد. قصد وى تنها خاطر نشان کردن این نکته است که حتى در سایه تئورى هاى این علوم خرد بنیاد نیز مى توان قرائتى از زندگى پیامبر و امامان بزرگوار به دست داد که همه عواملى را دربر بگیرد که موجبات یک زندگى شاد را فراهم مى سازد.

معنایى که ما براى واژه هایى چون شادى و نشاط در نظر داشته ایم اندکى گسترده تر از معنایى است که کاربرد عادى این الفاظ در زبان، در بردارد. معناى مورد نظر، علاوه بر معناى متعارف، دربرگیرنده انبساط روحى و بهجت خاطرى است که در روح و ضمیر انسان ها به وجود مى آید. گرچه این معنا به طور ضمنى در مفهوم زندگى شاد نهفته است؛ زیرا در صورت فقدان آن انبساط روحى، هیچ عاملى نمى تواند شادى و نشاط را براى زندگى افراد به ارمغان بیاورد.

براى اثبات مدعاى این نوشتار، گاهى به زندگى فاطمه (س) و سخنان ایشان استناد کرده ایم و گاه با توجه به اینکه محیطى که حضرت در آن زندگى کرده اند و افرادى که در زندگى ایشان موثر بوده اند، در تعالى شخصیتشان نقش داشته اند، ازسخنان پیامبر گرامى اسلام و تعالیم دینى که فاطمه خود را از پیروان آن مى دانست. شاهد مثال آورده ایم. بسیارى از روایاتى که از آنها استفاده کرده ایم داراى جنبه هاى متفاوتى است و از آنها به تناسب چند وجهى بودنشان استفاده هاى دیگرى نیز شده است. به همین دلیل ممکن است قضاوت در مورد صحت قرائت ما از آن روایات، اندکى تامل را از سوى خواننده بطلبد.

نکته دیگر اینکه برخى از عوامل که ذکر خواهد شد، در فراهم کردن بسترى براى داشتن یک زندگى شاد نقشى مستقیم را ایفا مى کنند و برخى دیگر نقشى غیرمستقیم، که البته خواننده خود این تمایز را در حین مطالعه درک خواهد کرد. از طرفى به این نکته هم باید توجه داشت که وقتى، مثلاً براى عنصرى مانند «توبه» نقش نشاط آفرینى را درنظر مى گیریم به هیچ وجه قصد انکار سایر نقش هایى را نداریم که توبه در بقیه حوزه ها ایفا مى کند بلکه به مقتضاى مدعاى نوشتار، فقط نقش خاصى را برجسته مى کنیم که در این حوزه حایز اهمیت است. خواه این مقاله در مدلل ساختن آنچه درنظر دارد موفق باشد و خواه دچار شکست شود، به هیچ وجه از اهمیت و نقش نشاط و شادى در زندگى آدمیان کاسته نمى شود. از همین رو کاوش و بررسى پیرامون این موضوع، حداقل مى تواند راه گشاى افراد در تلاش براى فراهم آوردن یک زندگى بهتر و منطبق بر بنیان هاى استوارتر باشد.

عوامل نشاط در زندگى:

ایمان، معناى زندگى

بیشتر روانشناسان وجود معنا در زندگى را عامل اساسى براى واداشتن آدمیان به ادامه زندگى به طور عام و فراهم کردن زندگى اى شاد و همراه با خرسندى برایشان به طور خاص مى دانند. مى توان گفت تقریباً همه انسان ها در زندگى خود چیزى دارند که حاضرند به خاطر آن زندگى کنند و یا حتى بمیرند. یک آمارگیرى در فرانسه نشان داد که ۸۹ درصد افراد مطمئن بوده اند انسان چیزى لازم دارد که به خاطر آن زندگى کند و ۶۱ درصد افراد اظهار کرده بودند در زندگى آنها کسى یا چیزى وجود دارد که معناى زندگى آنهاست و در واقع به خاطر اوست که زندگى مى کنند. نتیجه آمارگیرى در وین تنها دو درصد با نتیجه آمارگیرى انجام شده در فرانسه تفاوت داشت.(۱) دکتر ویکتور فرانکل در کتاب «انسان در جستجوى معنا» زندگى خود در یک اردوگاه کار اجبارى آلمان ها در جنگ دوم جهانى را شرح مى دهد. او پس از ذکر همه مرارت هاى طاقت فرسایى که جسم و روح زندانیان را در تنگنا قرار داده بود و آنها را تا سر حد مرگ کشانده بود نتیجه مى گیرد در نهایت کسانى که از این دوزخ جان سالم به در مى بردند، نه کسانى بودند که وضع جسمانى مناسبى داشتند و نه کسانى بودند که از هوش سرشارى برخوردار بودند، نه آنهایى بودند که خوب تغذیه مى شدند و نه آنهائى که از وضع مزاجى خاصى بهره مى برند، بلکه تنها کسانى بودند که در زندگى خود «معنایى» را یافته بودند. (۲)

این معنا براى هر کس به صورتى ویژه جلوه مى کند. زن، فرزند، سرزمین، حتى پول یا چیزى از این دست هم مى تواند این نقش را بازى کند. اما این را هم باید درنظر داشت که هر کدام ازاین معانى به نحوى مى توانند از دست بروند و فجایع غیرقابل جبرانى را درپى داشته باشند. اساسى ترین مفهومى که مى تواند به زندگى آدمیان معنا ببخشد، ایمان به امر متعالى یا خداست. سیرى در زندگى مومنانى که در تاریخ بشر ظهور کرده و حضور داشته اند به خوبى روشن مى کند تقریباً همیشه این افراد بوده اند که بزرگترین کارها را انجام داده اند و بیشترین سختى ها را تحمل کرده اند. اساساً کنار آمدن با رنج هاى دنیاى انسانى و به دوش کشیدن بار مرارت هاى آن، شکیبایى و صبورى اى را مى طلبد که فقط در وجود صاحبان چنین پشتوانه اى یافت مى شود. شاید به همین دلیل باشد که تنها در حضور کسى چون حافظ مى توان شنید:

با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام

نى گرت زخمى رسد آیى چو چنگ اندر خروش

شاید بتوان معنادارى را اساسى ترین عاملى دانست که موجب انبساط روحى انسان و با نشاط بودن زندگى او مى گردد. با حضور چنین معنایى است که مى توان رنگى از نشاط به تمامى حوادث و اتفاق هاى زندگى زد. در واقع این ما هستیم که به زندگى خود معنا و ارزش مى دهیم و تعیین مى کنیم که سرشار از امید باشیم یا کوهى از نومیدى. روانشناسان معمولاً این جمله مشهور را ذکر مى کنند که «اغلب مردم تقریباً به همان اندازه اى شاد هستند که انتظارش را دارند.»(۳)

کافیست نگاهى به کتاب هایى که مناقب عارفان در آن ذکر شده است بیندازید تا ببینید چگونه انسان هایى که حضور برخوردارى هاى مادى و امکانات دنیایى به هر دلیلى در زندگى شان کمرنگ بوده است، چونان زیسته اند که حسرت صاحبان مکنت و وارثان قدرت را نسبت به خود برانگیخته اند و آنچنان تمامى مصایب را تحمل و چه بسا از آنها استقبال کرده اند که گویى معنادارى زندگى آنان را هیچ عاملى تهدید نمى کند.

سخن گفتن از ایمان حضرت فاطمه (س) و اثبات آن از طریق روایات و استدلال ها، کارى است که از فرط بدیهى بودن موضوع، بیهوده به نظر مى رسد. بررسى این موضوع به طور کلى از دو طریق امکان پذیر است. سیر زندگانى حضرت در طول تمامى سال هایى که هم مرارت هاى دوران نزول شریعت و هم مشقت هاى دوران استقرار آن را در بر مى گیرد، و روایات متعددى که در اثبات این امر مى توان از آنها بهره جست. از پیامبر (ص) نقل شده است که «به راستى خداى بزرگ قلب و جوارح دخترم فاطمه را از ایمان سرشار کرده است.» (۴) و به درستى که او «سرور زنان جهان از اولین و آخرین است.» در کتب حدیث داستانى نقل شده است با این مضمون که روزى سلمان به خانه فاطمه (س) مى رود تا او را از واقعه اى باخبر کند. مى بیند فاطمه(س) عبایى پشمین با دوازده وصله بر تن دارد و با دست، گندم آسیا مى کند و زیر لب مى گوید:«آنچه نزد خداست بهتر و پایدارتر است».

وقتى سلمان فاطمه(س) را تا خانه پیامبر همراهى مى کند، در بین راه به ایشان عرض مى کند:«دریغا! دختران کسرى و قیصر، ابریشم و حریر مى پوشند و دختر محمد عبایى پشمین بر تن دارد که دوازده جاى آن با لیف خرما وصله خورده است.» وقتى به منزل پیامبر (ص) مى رسند فاطمه (س) به پدر مى گوید:«پدر جان! سلمان از لباس من تعجب کرده است در حالى که سوگند به خدایى که تو را به حق مبعوث فرموده پنج سال است که من و على از اثاث زندگى چیزى نداریم جز پوست گوسفندى که روزها روى آن به شترمان علف مى دهیم و شب ها از آن، بستر خوابمان را مى سازیم و بالش زیر سر ما از پوستى است که درون آن از لیف خرما پر شده است.» پیامبر (ص) مى فرماید:

«اى سلمان دختر من ازسبقت گرفتگان به سوى پروردگار است». (۵)

اما نقش مقوله ایمان در به وجود آوردن سرور و نشاط در زندگى مومنان، از منظرى عارفانه هم قابل بررسى است. در میان عارفان، نظریه اى وجود دارد که متفکران متاخر آن را «تئورى غفلت» نامیده اند. مضمون این نظریه کم و بیش در آثار اغلب عرفاى ما یافت مى شود، اما از آن جهت که اولین کسى که به صورتى دقیق و منضبط در تاریخ عرفان به این مساله پرداخته، ابوحامد محمد غزالى بوده همواره نام این نظریه با نام او همراه بوده است. به اختصار مى توان گفت مضمون نظریه این است که پایدارى و قوام این عالم، همواره معطوف به جهالت ها و غفلت هاى آدمیان در عرصه هاى مختلف است و اگر روزى تمامى پرده ها از پیش چشم انسان ها برداشته شود دیگر کسى هیچ کار از کارهاى مربوط به این دنیا را انجام نخواهد داد.

البته عارفان همان کسانى هستند که پرده غفلت را از پیش چشم خود کنار زده اند، اما حکم اکثر ساکنان این عالم همان غفلت است. غزالى مى نویسد:«شرط سلامت دین متدینان این است که بیشتر مردم از دین خواهى اعراض کنند و هم خود را متوجه امور دنیایى کنند و این قسمت را مشیت ازلى خداوند تقدیر کرده است…»(۶)

مجال شرح و بسط این نکته در این نوشتار وجود ندارد، اما سخن اصلى این است که یقینى که این بیدارى براى عارف به ارمغان مى آورد، ثمرات ارجمندى چون آرامش، سکینه قلبى، دلیرى و شادمانى را به همراه دارد.آنکه به سر منازعات مردمان و مشکلات این جهان آگاه باشد و سررشته همه آنها را در دست مشیت الهى ببیند، از هیچ ناملایمتى نمى رنجد و از هیچ بلایى نمى گریزد. شائد بوعلى نیز به همین نکته متفتن شده که گفته است: عارف همیشه متبسم و بشاش است. یکى از توصیه هاى آندرومیتوس براى داشتن زندگى شاد این است که «آسوده باشید و امور را به حال خود واگذارید.» (۷) شاید بتوان بهترین نمونه زیستن براساس این اصل را، در همین رویکرد عارفانه به عالم بازجست.

رضایت از سرنوشت

روایت مشهورى به این مضمون در کتاب هاى حدیث نقل شده است که روزى فاطمه (س) از شدت فشار کار طاقت فرسا به همراه على (ع) نزد پیامبر (ص) مى آید و از ایشان درخواست خدمتکارى مى کند تا در کارخانه یاریش کند. پیامبر (ص) پرسید «آیا چیزى بهتر از خادم نمى خواهید» و پس از شنیدن پاسخ مثبت، تسبیحاتى را به آنها مى آموزاند که بعدها به تسبیحات حضرت فاطمه (س) مشهور مى شود. (۸)

اثر روحى اى که این آموزه در دل فاطمه مى نهد چنان است که وى را خدمتکار بى نیاز مى کند.در واقع این بى نیازى، ارمغانى است که اتکا و اتکال فاطمه (س) به خداوند و رضایتش از مشیت خداوندى، به او ارزانى مى دارد. نقش «رضا» به معناى عرفانى کلمه، تأمین کننده همان عنصر مطلوبى است که در روانشناسى نشاط ذیل عنوان «رضایت از داشته ها» و «حسرت نخوردن به نداشته ها» مطرح مى شود.

آمده است که فاطمه (س) در آخرین روز زندگى خود آبى خواست وبدن خود را با آن شست و شو داد. لباسهاى نو پوشید، به اتاق خود رفت و از خدمتگزارش خواست تا بستر او را در وسط اتاق بگستراند. سپس رو به قبله دراز کشید، دستهایش را برگونه هایش نهاد و گفت من همین ساعت خواهم مرد. (۹) در روایت هاى دیگرى که از این واقعه شده، این موضوع هم ذکر شده است که فرزندان خود را صدا کرد، لباس هاى تمیز به تنشان کرد و موهایشان را شانه کرد.

درکنار مفهوم «رضا» امر دیگرى نیز وجود دارد که تقریباً نقشى همسان با آن دارد اما مى توان گفت که به نحوى از بطن مفهوم رضا بیرون مى آید و آن «معقول بودن سطح توقع» است. کسى که از امکانات، شایستگى ها و موقعیت هاى خود انتظارات معقولى داشته باشد مسلماً کمتر دچار سرخوردگى ناشى از شکست هاى پیاپى اى خواهد شد که عدم کامیابى ها براى وى به همراه مى آورند.

«من از خدایم شرم مى کنم که از تو چیزى بخواهم که انجام آن برایت مقدور نیست»، این پاسخى است که فاطمه (س) به على مى دهد، هنگامیکه على (ع) پس از مشاهده اینکه زهرا غذاى خود را به کودکان داده و خود گرسنه مانده است و دم برنیاورده، از او مى پرسد: چرا به من نگفتى تا غذایى بجویم؟

مورخان نقل کرده اند که جهاز فاطمه (س) هنگام ازدواج یک دست کتان، یک زره و یک پوست گوسفند بود و البته برخى دیگر آن از چهارصد مثقال نقره و برخى سیصد، چهارصد و هشتاد و یا پانصد درهم دانسته اند. (۱۰)

باید در نظر داشت که تفاوتى اساسى بین کم توقعى از سر فقر و کم توقعى از سرغنا وجود دارد. پیامبر از همان مراسم ازدواج فاطمه (س) به ایشان فرمود: مبادا نگران فقر شوهرت باشى. پدرت اگر مى خواست مى توانست گنج هاى زمین را مالک شود اما او خوشنودى خدا را برگزید. (۱۱) کم توقعى فاطمه، ریشه در کمبود امکانات و فراهم نبودن شرایط نداشت بلکه از سرچشمه ایمان وى به خداوند و اتکالش به او صادرو ساطع مى شد.

مهر و عطوفت

غالب کسانى که در احساسات خود جایى براى محبت به دیگران باقى گذارده اند، معترفند که شادمانى و شکفتگى حاصل از این دوست داشتن بى آلایش، چنان فرح انگیز و سروربخش است که کمتر چیزى در زندگى مى تواند جایگزین آن شود. معمولاً انسان هاى با نشاط کسانى هستند که سراسرخانه وجودشان را براى خویش برنگزیده اند و جایى را هر چند اندک در درون خود به دیگران اختصاص داده اند. خوش خویى، نیکوخلقى و نشاط، میوه هاى همیشگى درخت محبت اند و این ارتباط تا بدان حد است که عارفان ما بین عشق و خوش خویى، چنان ملازمت قطعى و ضرورى اى یافته اند که به هیچ وجه نمى پذیرند بارقه اى از محبت در دل کسى افروخته شده باشد و اثرى از خوش خویى درسیرت و صورت او پدیدار نگشته باشد.

زندگى فاطمه(س) چنان سرشار از جنبه هاى مهربانانه و عطوفت آمیز است که ذکر تمامى مصادیق آن مجالى دیگر مى طلبد اما مى توان این جنبه ها را در چند دسته کلى خلاصه کرد و به هرکدام از آنها تا حدى اشاره نمود.

دوران کودکى فاطمه (س) سرشار از سختى ها و مرارت ها بود و البته این موضوع، اقتضاى طبیعى بناى عظیمى بود که پدر وى قصد بنانهادن آن را داشت. اما با این حال عطوفتى که درفضاى روابط بین افراد این خاندان موج مى زد به حدى فضاى خشونت بار عصر جاهلى را از مهر آکنده بود که ظرفیت اندک آدمیان تندخو، قدرت تحمل آن را نداشت. نمونه هاى بسیارى را در تاریخ دوران صدر اسلام مى توان یافت که به پیامبر(ص) به خاطر محبت و علاقه اى که به فرزندان و نزدیکان خود ابراز مى کرده اعتراض شده است. (۱۲)

احادیث بیشمارى درکتاب هاى مختلف ذکر شده است که نشان مى دهد پیامبر(ص) آن قدر فاطمه(س) را مى بوسیده که رشک و اعتراض دیگران برانگیخته مى شده است.

طبرى در «دلایل الامامه» آورده است: عایشه درحالى که پیامبر(ص) فاطمه(س) را مى بوسید سر رسید و پرسید اى رسول خدا آیا او را دوست دارى؟ پیامبر(ص) فرمود: « به خدا قسم اگر شدت علاقه مرا به او مى دانستى، او را بیشتر دوست مى داشتى.» (۱۳)

پیامبر عادت کرده بود همیشه فاطمه آخرین نفرى باشد که قبل از هر سفر با او وداع مى کند و اولین نفرى باشد که پس ازبازگشت او را مى بیند.(۱۴) این فضایى بود که فاطمه(س) درآن رشد مى یافت. در یکى از روزها این آیه شریفه نازل شد که: «لاتجعلوا دعاءالرسول بینکم دعاء بعضکم بعضاً» (نور/۶۳) صداکردن پیامبر را درمیان خودتان همانند صداکردن همدیگر مشمارید. و به موجب آن مسلمانان امر شدند که پیامبر را با عبارتى چون «یا رسول الله»، «یا ایهاالنبى» مورد خطاب قراردهند. فاطمه(س) مى فرماید من دیگر جرأت نکردم ایشان را پدرجان خطاب کنم. وقتى به خدمت ایشان رسیدم، خطاب کردم «یا رسول الله» و این عبارت را تکرار کردم. پدرم از من روبرگرداند و درمرتبه سوم به من فرمودند: «اى فاطمه، این آیه درباره تو و خاندان و نسل تو نازل نشده است. زیرا تو از من هستى و من از تو. این آیه درباره جفاپیشگان و تندخویان قریش، که فخرفروش و متکبرند نازل شده است. تو مانند قبل مرا پدرجان خطاب کن. زیرا این خطاب دلم را زنده مى کند و خدا را خوشنود مى سازد.»

محدوده این محبت و علاقه تنها منحصر به فاطمه(س) و پدر بزرگوارش نبود. نگاهى کوتاه به خطبه هاى على(ع) پس از فراق فاطمه(س) ایراد کرده است و شعرهایى که از ایشان درهمین مورد روایت شده است و درک عمیق فشار روحى اى که در اثر این ضایعه به على(ع) دست داده است، جلوه هایى از علاقه متقابل این دو همسر و همدل را آشکار مى سازد. (۱۵)

در مورد علاقه فاطمه(س) به فرزندانش و محبتى که به آنها ابراز مى کرده، روایات بسیارى نقل شده است که توجه فاطمه(س) را به این عنصر در تربیت کودکان نشان مى دهد. شاید توجه ایشان به نقش این عاطفه مادرى در تربیت فرزندان را بتوان در روایاتى از این دست جست که روزى سلمان وارد خانه فاطمه(س) مى شود و مى بیند دختر پیامبر آسیاب را مى چرخاند در حالیکه فرزندش حسن گریه مى کند. عرض مى کند که من آسیاب کنم یا بچه را ساکت نمایم؟ فاطمه(س) مى فرماید شما آسیاب کنید، من بر آرام کردن بچه سزاوارترم.(۱۶)

فاطمه از دست پروردگان و به تعبیرى از پدید آورندگان مکتبى است که شادکردن فرزند را معادل آزادکردن بنده مى داند. توصیه مى کند هنگام رفتار با کودکان باید مانند آنها کودک شد. (۱۷) و بهترین عمل نزد خداوند را شادى اى مى داند که انسان در قلب مؤمنى به وجود مى آورد. فاطمه تا سحر در پیشگاه خداوند به نیایش مى ایستد و در پاسخ فرزندش که از او مى پرسد مادر، چرا براى ما دعا نکردى و فقط براى همسایه ها دعا کردى مى فرماید:

«فرزندم! اول همسایه، بعد خانه.» (۱۸)

براساس این قراین است که نگارنده معتقد است جلوه هاى روشنى از محبت سرشارى که در فراهم آوردن یک زندگى نشاط آمیز نقش اساسى دارد، در این روایت و گزارش ها قابل مشاهده است.

بخشودن و بخشوده شده

بودایى ها مى گویند: «تمام رنج بشر به خاطر چنگ انداختن او به اوضاع گذشته، هستى است.» به دوش کشیدن بار گذشته ناموفق، همواره مانعى نیرومند بر سر راه ایجاد نشاط و شادى در زندگى به شمار مى رود. اگر نتوان اثر فشار روحى اى را خنثى کرد که به وجدان افراد دراثر اعمال نادرست یا افکار ناشایستى که در گذشته داشته اند، وارد مى شود، جاى هیچ امیدوارى اى نه تنها براى داشتن یک زندگى همراه با سرور بلکه حتى براى ادامه یک زندگى فاقد نشاط اما بدون رنج و عذاب هم باقى نخواهد ماند. در نظام هاى متفاوت، راه حل هاى مختلفى براى این مسأله و دفع و رفع مشکلات ناشى از آن ارایه شده است. «کار په دى ام» (۱۹) همان آموزه لاتینى است که به انسان ها یاد مى دهد در زندگى باید فقط و فقط به «حال» بنگرند؛ نه اندوه گذشته را داشته باشند و نه دغدغه آینده را. راه حلى که نظامى هاى دینى در این مورد پیشنهاد مى کنند، در مفهوم «توبه» جلوه مى کند. باران توبه تیرگى هاى روان آلوده دامنان را مى شوید و غبار خانه روح آنان را فرو مى نشاند. گویى آدمیان پس از توبه وجودى دوباره یافته اند و انسانى تازه شده اند.

وقتى انسان بتواند با نیروى توبه بر احساس گناهکارى خود غلبه کند، راه ورود نشاط را به زندگى خود هموار کرده است. ازطرفى هرچه امید آدمى به لطف خداوند بیشتر و احساس او از پذیرش توبه واقعى تر باشد این غلبه آسان تر صورت مى پذیرد و آن نتایج راحت تر به دست مى آید.

اما همان طور که احساس بخشوده شدن نقش مهمى را در ورود نشاط و سرور به زندگى آدمى ایفا مى کند، بخشودن دیگران نیز از اهمیت فراوانى در این حیطه برخوردار است. «وقتى راه بخشایش را برمى گزینیم، وقتى تغییر مى کنیم، دیگران هم تغییر مى کنند. وقتى نگرش خود را نسبت به دیگران عوض مى کنیم آنها هم شروع به تغییر رفتار خود مى کنند، گویى در همان لحظه اى که تصمیم به تغییر زاویه دید خود مى گیریم، دیگران هم به انتظارات تغییریافته، پاسخ مى دهند.» (۲۰)

صرف نظر از موارد بسیارى که در تاریخ اسلام از عفو پیامبر(ص) نسبت به دشمنان و مخالفان و از گذشت و بخشایش او نسبت به دوستان و نزدیکان سراغ داریم، در زندگى خود حضرت فاطمه(س) نیز مى توانیم مواردى از این قبیل را بیابیم.

وسعت حیطه بخشایشگرى خاندان نبوت و شمول دایره عفو آنان نسبت به دیگران، حتى زبانزد مخالفان نیز بوده است. پیش از آنکه نداى «انتم الطلقا»ى پیامبر در شهر مکه طنین افکند نیز همگان از وسعت دریاى عفو و رحمت او و خاندانش آگاه بودند. وقتى قریش با یارى رساندن به قبیله بنى بکر در حمله بر قبیله خزاعه، پیمان صلح حدیبیه را نقض کرد، ابوسفیان براى تجدید این پیمان خود را به مدینه رسانید و پس از این که از همکارى دخترش ام حبیبه و همچنین ابوبکر و عمر ناامید شد ناچار براى شفاعت به خانه على(ع) آمد و از فاطمه(س) درخواست کرد که فرزندش حسن را بین او و پیامبر واسطه شفاعت قرار دهد.(۲۱) گرچه درایت بالاى حضرت، مانع از عملى شدن منظور ابوسفیان شد اما روح داستان نقل شده در سیره ابن هشام نشان مى دهد که ابوسفیان، اولین و شاید سرسخت ترین دشمن اسلام، به خوبى مى داند که پیامبر و خاندانش پاسخ بدى را با بدى نمى دهند و خون را با خون نمى شویند.

پى‏ نوشت:

۱. فرانکل، ویکتور، انسان در جستجوى معنا، ترجمه اکبر معارفى، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۵۷، ص ۶۴ .

۲. براى درک بهتر این موضوع پیشنهاد مى شود به کتاب «انسان در جستجوى معنا» اثر آقاى فرانکل مراجعه کنید.

۳. میتوس، آندرو، راز شاد زیستن، ترجمه وحید افضلى راد، تهران ۱۳۷۳، ص .۵۲

۴. مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۴۳، ص .۲۹

۵. قمى، شیخ عباس، بیت الاحزان ، صص ۶۹..۶۸

۶. غزالى، ابوحامد محمد، احیاءالعلوم الدین، ج ۲، ص .۱۰۹

۷. راز شاد زیستن، ص .۱۳۸

۸. صحیح بجارى ج۵، ص ۸۹

۹. شهیدى، سید جعفر، زندگانى فاطمه زهرا (س)، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۶۴، ص ۱۵۶، به نقل از بحارالانوار، ج ۴۳، ص .۱۷۰

۱۰. کشف الغمه، ج۲، صص ۳۵۹ .۳۵۶

۱۱. کشف الغمه، ج ۱، ص .۳۶۳

۱۲. نک. بحارالانوار، ج۴۳، ص۲۸۲: ذیل روایتى که احمدبن حنبل از ابوهریره نقل کرده است.

۱۳. طبرى، محمد بن جریر، دلایل الامامه، ۱۴۷. مسند احمد بن حنبل، ج۳، ص.۱۶۴

۱۴. طبرى، محمدبن جریر، دلایل الامامه، قم: مؤسسه البعثه، ص ۱۴۷ و نیز: مسند، احمدبن حنبل، ج۳، ص.۱۶۴

۱۵. مناقب، ج۳، ص.۳۲۰

۱۶. نک: نهج البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدى، خطبه .۲۰۲

۱۷. الحرالعاملى، وسایل الشیعه، ج۱۵، ص.۲۰۳

۱۸.دلایل الامامه، ص ۱۵۲، کشف الغمه، ج ۱، ص .۴۶۸

۱۹.دم را غنیمت بشمار

۲۰. راز شاد زیستن، ص ۵۱

۲۱. ابن هشام، السیره النبویه، المجلدالثانى، صص۳۹۷..۳۹۶

منبع: روزنامه کیهان پنجشنبه ۶ مرداد ۱۳۸۴ ، ص مقالات