نقش امام صادق ـ علیه السلام ـ در کلام و فلسفه

 مقدمه

 آگاهی از معارف دینی و علوم بشری در راستای هدایت تشریعی، احیاء تفکر اسلامی و فرهنگ غنی شیعه به منظور ادامه امور مسلمین در ابعاد فردی و اجتماعی، لازمه امامت است. حضور علمی امام صادق ـ علیه السلام ـ در عصر خود و بی نقص بودن نظریات ایشان و آشکار نمودن علم خود به این دلیل است که سایر امامان به اندازه ایشان فرصت و موقعیت مناسب پیدا نکردند تا فرهنگ ناب اسلام را احیاء نمایند. بی شک اقدامات علمی امام در حیات ارزشمندش مرهون وضعیت سیاسی، فرهنگی و اجتماعی منحصر به فرد آن عصر و اقدامات امام محمد باقر ـ علیه السلام ـ در راستای اعتلای فرهنگ شیعه و زمینه ساز برای تأسیس دانشگاه بزرگ جعفری می باشد.

در دوران حیات امام ششم فشار و اختناق نسبت به شیعیان به دلیل درگیری بر سر قدرت بین دو قطب امویان و عباسیان کمتر از دوران سایر ائمه بود. از طرف دیگر عباسیان به دلیل استفاده از اشعار «الرضا من آل محمد» در قیام خود موضع متعادل تری نسبت به دوران امامان پیشین، محدود تر و قدرت آنان ضعیف تر از گذشته بود.

حیات فرهنگی و علمی امام در عصر جنبش فکری و فرهنگی مسلمانان شکل گرفت. در این زمان عطش شدیدی از سوی مسلمین برای یادگیری و علم آموزی مشاهده می شد و علت آن علاوه بر تعالیم متعالی اسلام درباره علم آموزی، حضور تازه مسلمانانی بود که دارای سابقه ای درخشان و تمدنی کهن و پربار بودند. لذا امام صادق (ع) با توجه به شرائط ملحوظ و وجود بستر مناسب فکری و فرهنگی و آمادگی جو غالب جامعه که آن روز، حرکت عظیمی علمی و فرهنگی پدرش حضرت باقر العلوم (ع) را ادامه داده و دانشگاه بزرگ جعفری را تأسیس کرد.

از جمله علومی که امام تدریس کردند. فقه: حدیث، تفسیر، اخلاق، هیأت، جغرافیا، سیاست، اقتصاد، علوم فلکی، طب، کیمیا، ریاضیات، جبر، فیزیک، نور، اتم و تاریخ بود. ما در این مجموعه در مورد یکی از علوم عقلی یعنی کلام بحث می کنیم.

  1. علم کلام باید توجه داشت که تعاریف گوناگونی برای علم کلام ذکر کرده اند. اما در مجموعه تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند و از همه آن ها بدست می آید که این علم از یک سو وسیله حفظ عقاید دینی است و از سوی دیگر وسیله ای است که از آن در اثبات عقاید دینی برای مخالفان و رد شبهات و بدعت هایی که از ناحیه آن القاء می گردد استعانت می جوییم. در علم کلام محور بحث ذات باری تعالی و صفات سلبی و ثبوتی اوست. بنابر این، موضوع علم کلام ذات خداوند است: زیرا در این علم پیرامون اثبات صانع، توحید او و دیگر صفات خدا بحث می گردد.(۱)
  2. امام صادق (ع) و مباحث کلامی

 یکی از نمونه های بارز علم امام را می توان در بحث های کلامی دید که ایشان سعی کرده با بهترین شیوه و استدلال آن ها را به کرسی بنشاند و ملحدان را از عقاید سستشان نجات دهد. در این قسمت مقداری از این مباحث را ازلابلای این اقیانوس نور روایات برگزیده و آن ها را به نگارش درآورده ایم.

همان طور که بیان کردیم موضوع علم کلام ذات خداوند است. لذا در این علم پیرامون اثبات صانع، توحید و دیگر صفات بحث می شود و ما در این مجموعه تلاش می کنیم به این مباحث با نگاه امام صادق (ع) بپردازیم.

اثبات وجود صانع و توحید الهی. ادله ای که امام در اثبات این مسأله بکار برده اند را می توان دو قسم کرد و درباره تک تک آن ها بحث کرد:

الف)ادله وجدانیه

 این ادله، ادله ای است که اسناد داده می شود به محسوسات در اثبات خالق جهان. قرآن بارها و بارها مردم را به تدبر و نگریستن در چیزهایی فراخوانده که مردم در طول روز و بلکه هر لحظه و هر ساعت با آن در تماس هستند. قرآن کریم مردم را تشویق می کند که به شتر، آسمان، کوه ها و زمین بنگرند. اگر مردم در همین امور به «ظاهر بدیهی» بنگرند و به راستی در آن ها اندیشه و تدبر نمایند به شگفتی های تمام اجزای آفرینش پی می برند. امام نیز که قرآن ناطق است مردم را به تأمل در کوه، دشت، دریا و … فرا می خواند. بهترین ادله حسی و وجدانی که امام آورده اند را می توان در کتاب توحید مفضل به وضوح دید. امام چنان از خلقت و اسرار آن پرده گشوده است که هر انسانی که دارای فطرتی پاک باشد و عناد و غرضی نداشته باشد در برابر آن خاشعمی شود. ما می توانیم این حدیث بلند را که امام در چهار روز و چهار نشست بر مفضل املاء فرموده است. سه بخش کنیم و از هر کدام نمونه ای بیاوریم:

  1. درباره نظام هستی: امام بیانی که در این مورد دارند همان برهان نظم بر وجود پروردگار عالم است.
    «ای مفضل! نخستین عبرت و دلیل بر خالق جل و علا، همین هیأت دهی، گرد آوری اجزاء و نظم آفرینی در کار این عالم است… آسمان، همانند سقف بلند گردانیده شده. زمین بسان فرش، گسترانیده شده. ستارگان چون چراغ هایی چیده شده است… این ها همه دلیل آن است که جهان هستی با اندازه گیری دقیق و حکیمانه و نظم آفریده شده…»(۲)
  2. آفرینش انسان: امام در مورد انسان، از جنین در رحم آغاز می کنند و سیر تحولات انسان و یک یک اعضای بدن را به نحو علمی ماهرانه بیان می نمایند. برای نمونه به یک بیان نورانی آن امام می پردازیم: «ای مفضل! چه کسی قلب را در میان سینه نهاده و با پرده محکمی آن را پوشانده و با دنده ها و گوشت و پوستی که بر آنهاست آن را از صدمه نگاه می دارد.»(۳)
  3. آفرینش طبیعت و حیوانات: امام چنان از حیوانات و طبیعت گفتگو می کنند و راز هایی از زندگانی آن ها آشکار می سازند که انسان ناخودآگاه متوجه خالق بی نظیر می گردد و آن حس درونی اش او را به سوی پروردگار یکتایش سوق می دهد.

ب) ادله عقلیه

 امام بر وجود صانع و هم بر وحدت آن به دلیل عقلی تمسک کرده اند. یعنی امام در بعضی از استدلال هایشان اثبات می کنند که صانعی وجود دارد و در استدلال های دیگر می بینیم که ثابت می کنند که آن صانع باید یکی باشد و نمی تواند بیشتر از یکی باشد.

  1. دلیل بر وجود صانع: ابو شاکر به حضرت عرض کرد: «ما الدلیل علی ان لک صانعا؟ فقال: وجدت نفسی لا تخلو من إحدی جهتین…»(۴) چه دلیلی داری که تو را صانعی باشد؟! حضرت فرمود: نفس خود را یافتم که خالی از دو جهت نیست یا من خود را ساخته ام، پس خالی از دو معنا نیست: یا آن را ساخته ام و موجود بوده. یا من نفس خود را ساخته ام و معدوم بوده پس اگر من آن را ساخته باشم و موجود بوده پس به وجودش از ساختنش بی نیاز بوده و اگر معدوم بوده تو می دانی که معدوم چیزی را پدید نمی آورد. پس معنای سوم ثابت شد که مرا صانعی است و آن پروردگار عالم است. پس ابوشاکر بر خاست و هیچ جواب نگفت.
  2. دلیل بر وحدت واجب الوجود: امام در حدیثی می فرمایند: «این که تو می گویی و مبدأ وجود دارد از حالات زیر خارج نیست: یا هر دو توانایند و قدیمی. یا هر دو قدیمی اند و ضعیف. یا یکی توانا و دیگری ضعیف. اگر هر دو توانایند چرا هر کدام به دفع دیگری نپردازد و خود را در تدبیر جهان بی همتا نسازد. اگر بگویی یک تواناست و دیگری ناتوان ثابت می شود که همان توانا خداست و آن ناتوان درمانده خدا نیست.»(۵)

حاصل استدلال امام این است که فرض دو خدا محال است. زیرا: اگر هر دو در ذات خود قوی باشند یعنی هستی بخش باشند، نسبت به هر موجودی باید از تأثیر خود رفع مانع کنند. زیرا رفع مانع شرط تأثیر و هستی بخش است و در این صورت عدم هر دو لازم می آید و یا به تعبیر اهل فلسفه. اجتماع دو علت تامه مستقله نسبت به یک معلول لازم می آید. و اگر یک قوی یعنی مبدأ تام باشد و دیگری ضعیف. یعنی هستی بخش نباشد. همان که هستی بخش است مبدأ است.

صفات الهی

 در کلام امام صفاتی که کمال برای پروردگار عالم است اثبات می شود و آن صفاتی که برای ذات الهی نقص است از آن دور شده است. در بیانات امام صفات ذاتیه دیده می شود و آن صفات، مفاهیمی هستند که با توجه به نوعی از کمال، از ذات الهی انتزاع می شود. مانند حیات، علم، قدرت.(۶)

در مقابل، صفاتی که خداوند به آن ها متصف نمی شود و مناسب با ذات تعالی نمی باشد. نهی شده است مانند: منزه بودن از جسم و صورت.(۷) نفی زمان، مکان، حرکت و انتقال.(۸) محال بودن دیدن خداوند با چشم(۹) توصیف نشدن پروردگار به «کیف» و «أین»(۱۰) خداوند به این صفات سلبیه متصف نمی گردد چون این صفات مناسب با وجود ممکنات است و خداوند چون ممکن نیست متصف به این صفات نمی گردد.

 اثبات نیاز به پیامبر

 وقتی زندیقی از امام سوال کرد که از کجا پیغمبران و رسولان را ثابت می کنی؟ امام فرمودند: هنگامی که ثابت کردیم که برای ما آفریدگاری است که برتر از ما و تمام مخلوقات است یعنی در حقیقت و صفات به ما شباهت ندارد و این آفریدگار حکیم و برتر از آن است که کار عبث و بیهوده از او صادر شود و مردم بتوانند او را مشاهده کنند یا با او تماس جسمانی بگیرند و با وی مصاحبه نموده، سخن بگویند و احتجاج کنند و او هم با ایشان سخن گفته، احتجاج نماید ثابت می شود که لازم است برای آن خدا، سفیرانی در میان مردم باشد که زبان او باشند و مقاصد او را به بندگان برسانند… ایشان پیمبران و برگزیدگان از مخلوق خدا و حکیمانی می باشند که آنان را به حکمت تربیت نموده و پرورش داده و به حکمت برانگیخته است. اینان با آن که در ساختمان ظاهر به مردم شباهت دارند در هیچ یک از احوال و اخلاق با مردم شرکت ندارند…»(۱۱)

بداء

 بداء در لغت به معنای ظهور بعد خفاء می باشد و بدا لهم من الله ما لم یکونوا یحتسبون. و بدا لهم سیئات ما کسبوا(۱۲) بداء به این معنا بر خداوند تعالی اطلاق نمی شود چون این بداء مستلزم جهل است و جهل در مورد خداوند راه ندارد.(۱۳)

آن چه شیعه به بداء معتقد است و در روایت امامیه آمده معنای لغوی آن نیست بلکه معنای دیگری است و آن «تغییر یافتن تقدیرات مشروط و غیر حتمی است».(۱۴) امام صادق (ع) فرموده اند: «ما بدالله فی شیء الا کان فی علمه قبل ان یبدو له».(۱۵)

«برای خدا در چیزی بدا و اظهار خلاف نباشد جز آن که پیش از آن حقیقت در علم او بوده است».
مالک جهنی گوید از امام صادق (ع) شنیدم می فرمود: «اگر می دانستند مردم چه اجری در قول و عقیده به بداء هست از سخن در آن سست و خسته نمی شدند.»(۱۶)

 امر بین الامرین

 از بحث های کلامیه مهم، بحث از کیفیت صدور افعال بندگان بوده است که آیا آن ها در افعالشان مختارند یا مجبور؟ آراء و مذاهب مطرح شده در این مجال را می توان چهار دسته دانست:(۱۷) ۱٫ مذهب جبر محض. ۲٫ مذهب کسب. ۳٫ مذهب تفویض. ۴٫ مذهب امر بین الامرین. که از این چهار گروه، نظر و عقیده شیعه امر بین الامرین است. از امام صادق (ع) راجع به جبر و قدر پرسش شد، ایشان فرمود: «لا جبر و لا قدر و لکن منزله بینهما فیها الحق التی بینهما لا یعلمها الا العالم او من علمها ایاه العالم»(۱۸) یعنی. نه جبر است و نه تفویض بلکه مرحله ای است میان آن دو که حق در آن است و آن را نداند جز عالم (امام) یا کسی که عالم آن را به وی آموخته باشد.

از ابی بصیر از امام صادق (ع) نقل شده است که ایشان فرمود: «هر که معتقد باشد که خدا به فحشاء و هرزگی دستور می دهد به خدا دروغ بسته و هر که معتقد باشد کار خوب و کار بنده ها از اوست بر خدا دروغ بسته است.»(۱۹)

معاد

 اعتقاد به معاد و زنده شدن هر فرد در عالم آخرت، یکی از اصلی ترین اعتقادات در همه ادیان آسمانی است و انبیای الهی تأکید فراوانی بر این اصل داشته اند و برای تثبیت این عقیده در دلهای مردم، رنج های بسیاری برده اند. در این جا به دو بحث مهم. یکی «علت خلود اهل بهشت و جهنم» و دوم« تناسخ» می پردازیم.

علت خلود اهل بهشت و جهنم

 یکی از سوالاتی که از امام صادق (ع) پرسیده شده این است که چرا اهل بهشت همیشه در بهشت می مانند و اهل جهنم نیز خلود در جهنم داشته باشند در حالی که این دو گروه در این جهان مادی روزگار اندکی را گذرانده اند. گویا سائل این را در ذهنش داشته که چطور این کار اندک، پاداش یا عقاب ابدی و همیشگی دارد؟

امام این سوال را این گونه پاسخ داده اند: «لان اهل الجنه یرون ان یطیعوه ابدا و اهل النار یرون ان یعصوه ابدا فلذلک صاروا مخلدین: به علت این که آنان که اهل بهشتند بر این اندیشه بوده اند که همیشه خدا را اطاعت کنند و اهل آتش اندیشه اشان این بوده که همیشه خدا را معصیت کنند. از این رو آن طبقه همیشه در بهشت و این گروه همواره در دوزخ خواهند ماند.»(۲۰)

تناسخ

 تناسخیه کسانی هستند که قائل به تناسخ ارواح در ابدان و انتقال از شخصی به شخصی دیگر می باشند. آنها می گویند آن چه انسان از آسایش و رنج می بیند بستگی به اعمالی دارد که در بدن سابق مرتکب شده است و مجازاتش را در بدن لاحق می یابد. و انسان پیوسته و در دو حال می باشد یا در حال فعل است یا در حال مجازات. و هر حالی که دارد یا مکافات و مجازات عمل پیشین است یا عملی است که در آتیه باید منتظر مکافاتش باشد. بهشت و دوزخ در همین بدن هاست و مقام اعلی علیین درجه پیغمبری است و مقام اسفل السافلین مقام پست مار است. پس وجودی بالاتر از مرتبه رسالت نباشد و نیز وجودی پست تر از مرتبه مار نیست. بعضی از ایشان می گویند درجه اعلی درجه فرشتگان و درجه اسفل درجه شیطانیت است و به این مذهب با بقیه ثنویه مخالف می باشند. زیرا که مقصود ایشان از ایام خلاص برگشت اجزاء نور به عالم شریف و پسندیده خود و باقی ماندن اجزاء ظلمت در عالم پست و ناپسند خود می باشند.(۲۱)

در ابطال این نظریه تناسخ روایتی از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده است که خلاصه آن را بیان می کنیم:
«اصحاب تناسخ به حقیقت. راه دین را پشت سر گذاشته و گمراهی را برای خود آرایش نموده و خود را به شهوات آغشته و آمیخته اند و گمان کرده اند که عالم بالا تهی است و چیزی از آن چه گفته می شود در آن نیست و نظر به روایت «ان الله خلق آدم علی صورته» مدبر این جهان به صورت آدمیان است. نه بهشت و دوزخی در کارست و نه بعث و نشور. نزد ایشان قیامت عبارت از بیرون آمدن روح از قالبی و وارد شدن به قالب دیگرست چنان چه نیکوکار باشد پس از بیرون آمدن از قالبش در این جهان به قالب دیگری که نیکوتر از قالب اول و در اعلی درجه نکویی باشد وارد شود. و به اعتقاد ایشان بر آنان روزه و نمازی نباشد و چیزی از عبادات اضافه بر شناسایی کسی که معرفتش بر آنان لازم است، لازم نیست. و هر شهوتی از شهوات دنیا مثل مباشرت زنان و جز آن از قبیل آمیزش و شهوت رانی با خواهران و دختران و خاله های خودشان و زنان شوهر دار برایشان حلال است. هم چنین مردار و مشروبات الکلی و خون را مباح دانند و مقاله ایشان را تمام فرق به زشتی تلقی کرده اند و تمام امم بر آنان لعنت می فرستد. هنگامی که از ایشان حجت و برهان خواسته شود، میل به باطل کنند و از جاده حق منحرف شوند و مقاله آنان را تورات تکذیب نموده و قرآن ایشان را لعنت کرده اند.

علاوه بر این گمان کرده اند که خدای ایشان از قالبی به قالبی منتقل شود و ارواح ازلی همان روحی است که در آدم بوده و از وی به اولادش منتقل شده و در فرزندانش یکی بعد از دیگری تا امروز جریان دارد و هرگاه خالق در صورت مخلوق باشد به چه دلیلی می توان اثبات کرد که یکی از آن دو خالق دیگری می باشد. و گفته اند فرشتگان از فرزندان آدم می باشند. هر یک از آنان در دیانت به اعلی درجه رسید از مرحله آزمایش و تصفیه بیرون می رود و فرشته می شود.

نظر به جهاتی خیال می کنی عیسوی می باشند (یعنی از نظر عقیده حلول عیسوی جلوه می کنند) و نظر به جهاتی خیال می کنی که طبیعی و مادی می باشند که موجودات را بر غیر حقیقت می پندارند (یعنی از نظر این که می گویند جهان به تصادف خلق شده و آن را صانعی که رعایت حکمت در آفرینش کرده باشد. نیست طبیعی جلوه می کنند).

بنابر این عقیده، برایشان لازم است که گوشت هیچ حیوانی را نخورند. چه تمام حیوانات و جنبندگان نزد آنان فرزندان آدم می باشند که تغییر شکل و صورت داده اند. پس خوردن گوشت خویشاوندان حلال و روا نیست.»(۲۲)

 رجعت

 رجعت در لغت به معنای «بازگشت» بکار می رود و در اصطلاح «بازگشت گروهی از مردگان به این جهان همزمان با قیام جهانی حضرت مهدی گفته می شود» و طبعا بازگشت این گروه قبل از فرا رسیدن رستاخیز خواهد بود. باید دانست که مسأله رجعت از دیدگاه شیعه رویدادی است مستقل از دو موضوع، قیامت و ظهور حضرت مهدی (عج). اگر چه هر سه موضوع پیوند زمانی برقرار است.(۲۳)

قائلین به رجعت، سخن عجیب و غریبی نگفته اند. زیرا نمونه هایی می توان برای آن در قرآن یافت. مثل زنده شدن گروهی از بنی اسرائیل.(۲۴) زنده شدن مقتول بنی اسرائیل.(۲۵) زنده شدن مردگان بدست حضرت عیسی.(۲۶)
زراره می گوید از امام صادق (ع) درباره امور مهمی مثل رجعت و شبیه آن سوال کردم، حضرت فرمود: «ان هذا الذی تسالون عنه لم یجئ اوانه و قد قال الله عزوجل بل کذبوا بمالم یحیطوا بعلمه و لما یأتهم تأویله(۲۷) آن چه سوال می کنی هنوز وقتش نرسیده است و خداوند تعالی فرموده: بلکه چیزی را انکار می کنند که علمشان به آن احاطه نیافته و هنوز حقیقت و باطن آن را درک نکرده اند.

احمد بن ابی عبدالله برقی از امام صادق (ع) نقل می کند که فرمود: «هر کسی به هفت چیز اعتراف کند، مومن است و از جمله آن ها ایمان به رجعت را نام برد.»(۲۸)

 امام و پرورش شاگردان

 بی شک یکی از عمده ترین نقش امام در گسترش علوم را می توان پرورش شاگردان متخصص دانست که هر کدام از آنان با استدلال های نوین، خصم خود را به زانو در می آوردند. در مکتب امام صادق (ع) و دانشگاه بزرگ جعفری شاگردان بسیاری به کسب علم و فضیلت می پرداختند که برخی از مورخان عدد آن ها را (۴۰۰۰) نوشته اند.

دانشمندانی از این دانشگاه در رشته های فقه، تفسیر، تاریخ ادیان، کلام و سایر علوم آن عصر برخاسته اند. تخصص در مکتب امام صادق (ع) رعایت می شد. مثلا حمران بن اعین در علم قرائت قرآن، ابان بن تغلب در علم عربیت، زراره در فقه، مومن طاق در کلام خدا، طیار در جبر و اختیار، هشام بن سالم در توحید و هشام بن الحکم در امامت، تبحر و تخصص کامل یافته بودند و هرگاه شخصی در یکی از رشته های علوم آن زمان سوالی مطرح می کرد، چه بسا امام پاسخ او را به یکی از شاگردان خود که در آن رشته مهارت داشت، واگذار می فرمود. به هر حال، در میان این شاگردان، هشام بن الحکم سرآمد شاگردان مکتب جعفری بود. با این که جوان بود امام او را بر دیگران مقدم می داشت و درباره علت احترامش می فرمود: هشام به دل و زبان و دستش ما را یاری می کند.» هشام چنان در علم کلام و عقاید مذهبی ورزیده بود که مطالب را به شیوه ای جدید و بی سابقه بیان می کرد و در اثبات خداوند جهان و صفات جلال و جمال او استدلال های نوین بکار می برد. به دیگر سخن، هشام از لحاظ استدلال و منطق روشی تازه برگزیده بود. در مناظره و مجادله و بحث آزاد بی نظیر بود. دانشمندان و متخصصان این فن او را به استادی قبول داشتند و از مناظره با او بیمناک بودند. یحیی بن خالد برمکی، وزیر هارون الرشید مجالس بحث آزاد و مناظره در مسائل کلامی تشکیل می داد که ریاست آن را هشام بر عهده داشت. گاهی اتفاق می افتاد دانشمندی بنام، که هشام را ندیده بود در مناظره ای شکست می خورد و از شکست خود حدس می زد که طرف مناظره او هشام بن الحکم است.(۲۹)

پی نوشتها

  1. تاریخ علوم اسلامی، نصیریان، یدالله، انتشارات دانشگاه پیام نور، تهران، ص ۲۷۱٫
  2. توحید مفضل، ترجمه: میرزائی، نجفعلی، موسسه انتشارات هجرت، ص ۴۵٫
  3. همان، ص ۶۱٫
  4. درر الاخبار، حجازی، سید مهدی، ترجمه حجازی، علی رضا و خسروشاهی، محمد، دفتر مطالعات تاریخ و مطالعات اسلامی، ص ۵۸٫
  5. کلینی، اصول کافی، ترجمه شیخ محمد باقر کمره ای، ج۱، ص ۲۳۶، انتشارات اسوه.
  6. همان، ج۱، ص ۳۰۹٫
  7. اصول کافی، ج۱، ص ۳۰۰٫
  8. ناسخ التواریخ، زندگی امام صادق، قلی خان سپهر، عباس، چاپ اسلامیه، ج۱، ص ۱۵۷٫
  9. اصول کافی، ج۱، ص ۲۸۲٫
  10. همان، ج۱، ص ۲۹۲٫
  11. همان، ج۲، ص ۱۴
  12. زمر، آیه ۴۷ و ۴۸٫
  13. سبحانی، تلخیص علی ربانی. محاضرات فی الالهیات. موسسه امام صادق، ص ۲۲۹٫
  14. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقائد، چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، ص ۱۸۲٫
  15. کلینی، اصول کافی، ترجمه کمره ای، شیخ محمد باقر ،ج۱، ۷۵٫ انتشارات اسوه. ص ۴۲۴٫
  16. همان، ج۱، ص ۴۲۷٫
  17. محاضرات فی الالهیات، ص ۱۹۳٫
  18. اصول کافی، ج۱، ص ۴۵۲٫
  19. همان، ج۱، ص ۴۴۷٫
  20. ناسخ التواریخ، زندگی امام صادق، قلی خان سپهر، عباس. چاپ اسلامیه. ج۱، ص ۱۵۷٫
  21. الملل و النحل، الشهرستانی، دار و مکتبه الهلال: بیروت. ۱۹۹۸٫ ج۱٫ ص ۲۸۲ و ۲۸۱٫
  22. الاحتجاج، الطبرسی، انتشارات المکتبه الحیدریه. قم. ۱۴۲۵ هـ . ج۲٫ص ۷۸٫
  23. رجعت، طارمی، حسن، انتشارات اسلامی، ص ۹٫
  24. بقره، آیه ۵۵ و .۵۶٫
  25. بقره، ۷۳ و ۷۲٫
  26. آل عمران، ۴۹٫
  27. بحار الانوار، المجلسی، محمد باقر، موسسه الوفاء،بیروت،۱۴۰۳ هـ. ج۵۳، ص ۴۰٫
  28. همان، ج۵۳، ص ۱۲۱٫
  29. هشام بن الحکم، صفائی، احمد. دفتر نشر آفاق، پیشگفتار، چاپ دوم، ۱۳۵۹ش.

 منبع: نرم افزار پاسخ.