پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » اهل بیت در آیینه شعر »

حکیم نظامى گنجوى (متوفاى ۵۹۸ هـ  . ق) ملقّب به نظام الدین در شمار تواناترین و پرآوازه ترین شاعران پارسى گوست و خمسه او از گنجینه هاى گرانْ سنگ شعر فارسى به شمار مى رود.

لطفعلى بیک آذر بیگدلى  مؤلّف تذکره آتشکده آذر و تنى چند از تذکره نویسان بر این باورند که قم زادگاه نظامى است ولى اغلب تاریخ نگاران شهر گنجه را زادگاه او دانسته اند.

نظامى از سخنوران منیع الطبعى است که زبان خود را کمتر به مدح این و آن آلوده، و عمر خود را با کفاف و عفاف به سر برده است.

سال تولد و درگذشت این شاعر بزرگ به درستى مشخص نیست. در تذکره هاى گوناگون سال تولد او از ۵۵۳ تا ۵۴۰هـ . ق ذکر شده و استاد ذبیح الله صفا سال ۵۳۰ هـ  . ق را به صواب نزدیک تر دانسته اند. سال فوت نظامى در تذکره دولتشاه سمرقندى سال ۵۷۰هـ . ق; در آتشکده آذر سال ۵۸۹هـ . ق; در مجمع الفصحا سال ۵۷۶هـ . ق; و در تذکره نتایج الافکار سال ۶۰۲هـ . ق آمده است. قدر مسلم این است که حکیم نظامى تا سال ۵۹۷ هـ  . ق در قید حیات بوده است. او تاریخ نظم اسکندرنامه را این گونه به نظم کشیده است:

به تاریخ پانصد، نود، هفت سال *** که خواننده را زو نگیرد ملال

نوشتم من این نامه را در جهان *** که تا دور آخر بود جاودان

بنابراین اقوال دولتشاه و آذر بیگدلى و هدایت طبرستانى در مورد سال درگذشت وى بى اعتبار است. گروه دیگرى از تذکره نگاران سال هاى ۵۹۸ و ۶۰۶ و ۶۱۴هـ . ق را به تفاوت به عنوان سال تاریخ مرگ نظامى نگاشته اند و ما با قراینى سال ۵۹۸هـ . ق را از میان آن برگزیده ایم.۱

نظامى، مَثل اَعلاى شعر تمثیلى در زبان فارسى است و خمسه او بارها در ایران و سایر کشورها به چاپ رسیده است. دیوان قصاید و غزلیات و قطعات نظامى بالغ بر بیست هزار بیت داشته که متأسفانه بسیارى از آنها از میان رفته است.

از حکیم نظامى، منظومه هاى زیر در دست است:

۱ـ  مخزن الأسرار به وزن «مفتعلن مفتعلن مفتعل» حدود ۲۲۶۰ بیت دارد که در بیست مقاله در اخلاق و مواعظ و حکم تدوین شده و به سال ۵۷۰ هـ  . ق کار سرودن آن پایان یافته است.

۲ـ  خسرو وشیرین بر وزن «مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل» داراى ۶۵۰۰ بیت است و از زیباترین آثار منظوم بیدلانه در زبان فارسى به شمار مى رود و حکیم نظامى کار آن را در سال ۵۷۶ هـ  . ق به پایان برده است.

۳ـ  لیلى و مجنون در وزن «مفعولُ مفاعلن فعولن» و حاوى ۴۷۰۰ بیت است و در سال ۵۸۸ هـ  . ق کار آن پایان یافته است.

۴ـ  هفت پیکر که به بهرام نامه و هفت گنبد نیز موسوم است در وزن عروضى «فاعلاتن مفاعلن فعلان» سروده شده و حاوى ۵۱۳۶ بیت مى باشد.

۵ـ  اسکندرنامه داراى وزن عروضى «فعولن فعولن فعولن فعول» داراى ۱۵۰۰ بیت است و در دو قسمت شرفنامه و اقبال نامه سامان یافته است.

حکیم نظامى در شعر توحیدى و شعر نیایشى و شعر نبوى(صلى الله علیه وآله) دستى به تمام دارد و سرآغاز منظومه هاى وى با این قبیل اشعار آیینى زینت درخورى یافته است. براى تیمّن و تبرّک به نقل چند نمونه از مثنوى هاى نبوى(صلى الله علیه وآله) او بسنده مى کنیم:

محمّد کافرینش هست خاکش *** هزاران آفرین بر جان پاکش

چراغْ افروز چشم اهل بینش *** طرازِ کارگاه آفرینش

ریاحینْ بخش باغ صبحگاهى *** کلید مخزن گنج الهى

به معنى، کیمیاى خاک آدم *** به صورت، توتیاى چشم عالم

ز شرع خود نبوّت را نُوى داد *** خرد را در پناهش پیروى داد

اساس شرع او، ختم جهان ست *** شریعت ها بِدو، مَنسوخ۲ از آن ست

به معجز، بدگمانان را خجل کرد *** جهانى سنگدل را، تنگدل کرد

سریر۳ عرش را نعلین او، تاج *** امین وحى و صاحبْ سرِّ معراج

خلیل از خلیتاشان۴ سپاهش *** کلیم از چاوشان بارگاهش

من آن تشنه لب غمناک اویم *** که او آب من و، من خاک اویم

به خدمت کرده ام بسیار تقصیر *** چه تدبیر اى نَبىَّ اللَّه! چه تدبیر؟!

کنم درخواستى زان روضه پاک *** که یک خواهش کنى در کار این خاک

برآرى دست از آن بُرد یَمانى۵ *** نمایى دستبرد، آن گه که دانى۶

کِالهى بر نظامى کار بگشاى *** ز نقش کافرش زُنّار۷ بگشاى

دلش در مخزن آسایش آور *** بر آن بخشودنى، بخشایش آور

اگرچه جرم او کوه گران است *** تو را دریاى رحمت بیکران است

بیامرزش، روانْ آمرزى آخر  *** خداى رایگانْ آمرزى آخر۸

*     *     *

اى شاه سوار ملک هستى *** سلطان خرد به چیره دستى

اى ختم پیمبران مُرسَل *** حلواى پسین و مِلح اوّل۹

هرک۱۰ آرد با تو خودپرستى *** شمشیر ادب خورد دو دستى

اى بر سر سدره۱۱ گشته راهت *** وى منظر عرش، پایگاهت

اى خاک تو، توتیاى بینش *** روشن به تو، چشم آفرینش

اى سید بارگاه کونَین۱۲ *** نَسّابه۱۳ شهر «قابَ قَوسَین»۱۴

رفته ز وراى عرش والا *** هفتاد هزار پرده بالا

اى صدرنشین عقل و جان هم *** محراب زمین و آسمان هم

گشته زَمى۱۵، آسمان ز دینت *** نى نى، شده آسمان زمینت

ششْ هفت هزار سال بوده *** کاین دَبدبه را جهان شنوده۱۶

اى عقل نواله پیچ۱۷ خوانت *** جان، بنده نویس آستانت

هر عقل که بى تو، عَقلِ بُرده *** هر جان که نه مرده تو، مرده

اى کُنیَت و نام تو مؤید *** بوالقاسم و، آن گهى محمّد

عقل ارچه خلیفه اى شگرف ست *** بر لوح سخن، تمام حرف ست

هم مُهر مؤیدى، ندارد *** تا مِهر محمّدى، ندارد

اى شاه مقرَّبان درگاه *** بزم تو، وراى هفتْ خرگاه۱۸

صاحب طرف ولایت جود *** مقصود جهان، جهان مقصود

سرْجوش خلاصه معانى *** سرچشمه آب زندگانى

آن کیست که بر بساط هستى *** با تو نکند چو خاک، پستى؟!

اکسیر تو داد خاک را لَون۱۹ *** وز بهر تو آفریده شد کون۲۰

سر خیل تویى و، جمله خیل اند *** مقصود تویى، همه طُفَیل اند

سلطان سریر کایناتى *** شاهنشه کشور حیاتى۲۱

در معراج پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)

اى نقش تو مَعرج۲۲ معانى *** معراج تو، نَقل۲۳ آسمانى

از هفت خزینه۲۴ درگشاده *** بر چارگهر۲۵ قدم نهاده

از حوصله زمانه تنگ *** بر فرق فلک زده، شباهنگ

چون شب علَم سیاه برداشت *** شبرنگ تو، رقص راه برداشت

خلوتگه عرش گشت جایت *** پرواز پرى گرفت پایت۲۶

سر بر زده از سراى فانى *** بر اوج سراى اُمِّ هانى

جبریل رسید، طوق در دست *** کز بهر تو، آسمان کمر بست

برخیز هلا! نه وقت خواب ست *** مه، منتظر تو آفتاب ست

زُهره، طبق نثار بر فرق *** تا نور تو کى برآید از شرق؟

خورشید به صورت هلالى *** زحمت ز ره تو کرده خالى

مرّیخ، ملازم یَتاقت۲۷ *** موکب روُ کمترین وُشاقت۲۸

دَرّاجه مشترى۲۹ بِدان نور *** از راه تو گفته: چشم بد دور

کیوان، علَم سیاه بر دوش *** در بندگى تو، حلقه در گوش

در کوکبه چنین غلامان *** شرط ست برون شدن خرامان

امشب، شب قدرت توست بشتاب *** قدر شب قَدر خویش دریاب۳۰

پی نوشت ها:

۱ ـ  سیرى در تاریخ زندگى و برگزیده اشعار نظامى گنجوى، محمد على مجاهدى (پروانه)، قم، انتشارات حضور، ۱۳۸۳، ص ۱۴ تا ۱۷٫

۲ ـ  مَنسوخ: باطل شده، از میان رفته، بى اعتبار شده.

۳ ـ  سَریر: تخت سلطنت.

۴ ـ  خلیتاش: بزرگِ قوم، امیر یک طایفه.

۵ ـ  بُردِ یمانى: پارچه ظریف و گرانبهایى که در یمن مى بافند.

۶ ـ  یعنى: به هنگام اجابت دست خود را به دعا بگشایى.

۷ ـ  زُنّار: کمربندى که مسیحیان بر کمر بندند، رشته اى که پیروان آیین حضرت مسیح(علیه السلام) از گردن مى آویزند.

۸ ـ  منظومه خسرو و شیرین، با تصحیح و حواشى وحید دستگردى، به کوشش دکتر حمیدیان، تهران، نشر قطره، چاپ اول، ۱۳۷۶، ص ۱۰ تا ۱۲٫

۹ ـ  یعنى: آخرین حلواى سفره نبوّت و اوّلین نمک خوانِ وجود.

۱۰ ـ  هَرک: مخفّفِ: هر که.

۱۱ ـ  سِدره: سدره المنتهى، درختى در بهشت، درختى در آسمان هشتم.

۱۲ ـ  کونَین: دو عالم، دنیا و آخرت.

۱۳ ـ  نَسّابه: کسى که در علم رجال و نَسَب شناسى خبره باشد.

۱۴ ـ  قاب قوسین: اشاره به آیه کریمه دارد پیرامون معراج رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله).

۱۵ ـ  زَمى: مخفّف زمین.

۱۶ ـ  کنایه از این که از زمان خلقت حضرت آدم(علیه السلام) تا ظهور حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله)۶ تا ۷ هزار سال طول کشیده است.

۱۷ ـ  نِواله پیچ: لقمه پیچ.

۱۸ ـ  هفت خرگاه: کنایه از هفت آسمان.

۱۹ ـ  لَون: رنگ، فام.

۲۰ ـ  کَون: عالم آفرینش.

۲۱ ـ  منظومه لیلى و مجنون، با تصحیح و حواشى حسن وحید دستگردى، به کوشش دکتر سعید حمیدیان، تهران، نشر قطره، چاپ اوّل، ۱۳۷۶، ص ۸ تا ۱۱٫

۲۲ ـ  مَعرج: عروجگاه، محلّ عروج.

۲۳ ـ  نَقل: انتقال، جابجایى.

۲۴ ـ  هفتْ خزینه: کنایه از هفت آسمان.

۲۵ ـ  چهار گهر: کنایه از عناصر اربعه: آب و باد و خاک و آتش.

۲۶ ـ  یعنى: پاى مبارک تو همانند بال مرغان، به پرواز درآمد.

۲۷ ـ  یَتاق: مراقب، نگهبان.

۲۸ ـ  وُشاق: غلام، بنده.

۲۹ ـ  دَرّاجه مشترى: برج مشترى.

۳۰ ـ  منظومه لیلى و مجنون، ص ۱۲ و ۱۳٫

براى اطلاع بیشتر از شرح احوال و آثار حکیم نظامى گنجوى به این منابع مراجعه کنید: دیوان قصاید و غزلیات نظامى گنجوى به کوشش سعید نفیسى، تهران، کتابفروشى فروغى، بى تا; احوال و آثار و شرح مخزن الاسرار نظامى گنجوى، دکتر برات زنجانى، انتشارات دانشگاه تهران، سال ۱۳۷۴; سیرى در تاریخ زندگى و برگزیده اشعار نظامى گنجوى، محمد على مجاهدى (پروانه)، قم، انتشارات حضور، چاپ اول، سال ۱۳۸۳، ص ۱۴ تا ۳۴; تاریخ ادبیات براون، ج ۱، ص ۱۸۱ و ۱۸۲; تاریخ ادبیات دکتر صفا، ج ۲، ص ۷۹۸; تاریخ ادبیات دکتر رضا زاده شفق، ص ۸۹; تاریخ ادبیات هرمان اته، ص ۷۱; ریحانه الادب، ج ۴، ص ۲۱۹; دانشمندان آذربایجان، ص ۳۸۱; قاموس الاعلام، ج ۶، ص ۴۵۸۹; لباب الالباب، ص ۵۲۹; نفحات الانس، ص ۶۰۸; تذکره دولتشاه سمرقندى، ص ۱۴۲; تاریخ گزیده، ص ۸۲۶; تذکره هفت اقلیم، ج ۲، ص ۴۹۳; تذکره آتشکده آذر، ص ۲۴۳; بهارستان جامى، ص ۱۱۴; مجالس النفایس، ص ۳۵۲; مجمع الفصحاء، ج ۳، ص ۱۴۱۲; ریاض العارفین، ص ۲۴۱; طرایق الحقایق، ج ۲، ص ۲۷۹٫