شیعه شناسی » پاسخ به شبهات » قرآنی »

نزول آیه در باره ابوبکر و عمر

آیا آیه ۵۴ سوره مائده « وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آَمَنُوا مِنْکُمْ» در باره ابوبکر و عمر نازل شده است ؟  و مراد از آیه «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آَمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِى الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِى ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنِى لَا یُشْرِکُونَ بِى شَیْئًا وَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»(النور:۵۵) خلفای چهارگانه نیست؟

پاسخ:

خداوند به کسانى از شما که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏اند وعده مى‏دهد که قطعاً آنان را حکمران روى زمین خواهد کرد ، همان گونه که به پیشینیان آنها خلافت روى زمین را بخشید و دین و آیینى را که براى آنان پسندیده ، پابرجا و ریشه‏دار خواهد ساخت و ترسشان را به امنیّت و آرامش مبدّل مى‏کند ؛ آن چنان که تنها مرا مى‌پرستند و چیزى را شریک من نخواهند ساخت . و کسانى که پس از آن کافر شوند ، آنها فاسقانند .

 پاسخ :

 اولاً : اگر آن‌چه را که اهل سنت ادعا می‌کنند صحت دارد ؛ پس چرا خود ابوبکر که در سقیفه به هر چیزى استناد ‌کرد ؛ به این آیه استناد نکرد ؟

 ثانیا : عایشه دختر ابوبکر به صراحت می‌گوید که هیچ آیه‌اى در قرآن در حق ما نازل نشده است :

 ما انزل الله فینا شیئا من القرآن . صحیح البخارى ، البخارى ، ج ۶ ، ص ۴۲ .

هیچ آیه‌اى از قرآن کریم در باره ما خاندان نازل نشده است .

ثالثاً : خود علماى اهل سنت از این آیه جواب داده‌اند . شوکانى از مفسرین بنام اهل سنت در این باره می‌نویسد :

( وعد الله الذین آمنوا منکم وعملوا الصالحات ) هذه الجمله مقرره لما قبلها من أن طاعتهم لرسول الله صلى الله علیه وآله وسلم سبب لهدایتهم ، وهذا وعد من الله سبحانه لمن آمن بالله وعمل الأعمال الصالحات بالاستخلاف لهم فى الأرض لما استخلف الذین من قبلهم من الأمم ، وهو وعد یعم جمیع الأمه . وقیل هو خاص بالصحابه ، ولا وجه لذلک ، فإن الإیمان وعمل الصالحات لا یختص بهم ، بل یمکن وقوع ذلک من کل واحد من هذه الأمه ، ومن عمل بکتاب الله وسنه رسوله فقد أطاع الله ورسوله .

این جمله در حقیقت تفسیر و تأیید قبل است که اطاعت و فرمانبردارى رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) سبب هدایت و راهنمایى آنان خواهد بود و این وعده‌اى از جانب خدا براى کسانى که مؤمن به خدا بوده و اعمال شایسته‌اى انجام دهند تا اسباب جانشینى و تسلط بر زمین را به دست آورند ؛ همان گونه که در امت‌هاى پیشین این گونه بوده است ، این وعده عام است و شامل همه امت اسلامى می‌شود ،  اگر چه بعضى گفته‌اند : این وعده مخصوص صحابه است ؛ ولى این سخن ارزش ندارد ؛ زیرا ایمان و عمل صالح مخصوص صحابه نیست ؛ بلکه هر یک از افراد امت اسلامى با تحصیل این شرط وضعیت را می‌تواند شامل شود ، و هر کس که به د ستورات خداوند در قرآن و به سنت پیامبر عمل نماید ، در حقیقت مطیع خدا و رسول است .

و در ادامه می‌گوید :

 ومعنى لیستخلفنهم فى الأرض : لیجعلنهم فیها خلفاء یتصرفون فیها تصرف الملوک فى مملوکاتهم ، وقد أبعد من قال إنها مختصه بالخلفاء الأربعه ، أو بالمهاجرین ، أو بأن المراد بالأرض أرض مکه ، وقد عرفت أن الاعتبار بعموم اللفظ لا بخصوص السبب ، وظاهر قوله ( کما استخلف الذین من قبلهم ) کل من استخلفه الله فى أرضه فلا یخص ذلک ببنى إسرائیل ولا أمه من الأمم دون غیرها .  فتح القدیر ، الشوکانى ، ج ۴ ، ص ۴۷ .

 معناى استخلاف در زمین این است که : ما آنان را حاکمان زمین قرار خواهیم داد تا همان گونه که پادشاهان و سلاطین در آنچه تحت تصرّفشان بود تصرف می‌کردند آنان نیز تصرف کنند . وکسانى که استخلاف را مخصوص به خلفاى چهارگانه یا به مهاجران دانسته‌اند و مقصود از زمین را هم در آیه زمین مکه دانسته‌آند سخنى دور از حقیقت گفته‌اند ؛ چون لفظ استخلاف  عام است و شامل همه مؤمنان مى شود نه آن که خاص باشد و بگوییم در امم پیشین هم به گروه خاصى مانند بنى اسرائل و یا امت خاصى اختصاص داشته است .

 نسفى در تفسیر خود می‌نویسد :

 (لیستخلفنهم فى الأرض ) * أى أرض الکفار وقیل أرض الکفار وقیل أرض المدینه والصحیح أنه عام لقوله علیه الصلاه والسلام لیدخلن هذا الدین على ما دخل علیه اللیل . تفسیر النسفى ، النسفى ، ج ۳ ، ص ۱۵۴ .

 در باره معناى این قسمت از آیه بعضى گفته‌اند : مقصود سر زمین مکه است و بعضى گفته‌اند سرزمین کفار است و نیز سرزمین مدینه هم گفته شده است ؛ ولى تفسیر دقیق و صحیح آن است که بگوییم معناى آن عام است ؛ به دلیل فرمایش رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) که فرمود : آنچه شب او را فرامی‌گیرد ، دین وارد آن خواهد و آن را فراخواهد گرفت .

 و قرطبى از مفسرین بزرگ اهل سنت می‌نویسد :

 قوله تعالى : ( لیستخلفنهم فى الأرض ) فیه قولان : أحدهما ، یعنى أرض مکه ، لان المهاجرین سألوا الله تعالى ذلک فوعدوا کما وعدت بنو إسرائیل ، قال معناه النقاش . الثانى ، بلاد العرب والعجم . قال ابن العربى : وهو الصحیح ، لان أرض مکه محرمه على المهاجرین ، قال النبى صلى الله علیه وسلم : ( لکن البائس سعد بن خوله ) . یرثى له رسول الله صلى الله علیه وسلم أن مات بمکه . وقال فى الصحیح أیضا : ( یمکث المهاجر بمکه بعد قضاء نسکه ثلاثا ) .  تفسیر القرطبى ، القرطبى ، ج ۱۲ ، ص ۲۹۹ – ۳۰۰

 در باره معناى این سخن خداوند : «لیستخلفنهم فى الأرض» دو قول و نظر است : یکى ‌آن که مقصود سر زمین مکه باشد ؛ زیرا مهاجران از خداوند تقاضاى امنیت و آرامش کردند و خداوند همانگونه که به بنى اسرائیل وعده داده بود به آنان نیز وعده داده ، و این قول از فردى به نام نقاش است . قول دوم این است که مقصود سر زمین عجم و عرب است و این هم درست است و  از ابن عربى است ؛ زیرا سرزمین مکه بر مهاجران حرام شده بود و در روایت صحیح آمده است که مهاجرین پس از اداى مناسک حج سه روز می‌تواند در مکه بماند ؛ ولى سعد بن خوله بدبخت که پیامبر در حق وى این چنین فرمود : آن قدر در شهر مکه ماند تا در همانجا از دنیا رفت .

رابعاً : خداوند در این آیه وعده می‌دهد که تمام کسانى را که ایمان آورده‌اند بر تمام زمین مسلط کند (لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِى الْأَرْضِ) . و ارض نمی‌تواند اختصاص به یک مکان خاص داشته باشد ؛ بلکه شامل تمام کشور‌ها می‌شود ؛ چنانچه بسیارى از علماى اهل سنت در تفاسیر خودشان بر این نکته تأکید کرده‌اند که مراد از « الارض » تمام کشورهاى جهان است .

 ثعلبى در تفسیر خودش می‌نویسد :

 والله لیستخلفنهم فى الأرض أى لیورثنهم أرض الکفار من العرب والعجم ، فیجعلهم ملوکها وسائسیها وسکانها .  تفسیر الثعلبى ، الثعلبى ، ج ۷ ، ص ۱۱۴ .

 خداوند آنان را وارث زمین قرار خواهد داد ؛ یعنى سرزمین کفار از عرب و عجم را تحت سلطه آنان قرار خواهد داد و آنان فرماندار و سیاست‌گذاران و ساکنان آن خواهد بود .

 واحدى نیز می‌گوید :

 وعد الله الذین آمنوا منکم وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فى الأرض ) * لیورثنهم أرض الکفار من العرب والعجم .

 تفسیر الواحدى ، الواحدى ، ج ۲ ، ص ۷۶۸ .

منظور از این آیه این است که خداوند آنان (صالحان) را وارث سرزمین کفار از عرب و عجم قرار خواهد داد .

 و ابن جوزى می‌گوید :

 قوله تعالى : * ( لیستخلفنهم ) * أى : لیجعلنهم یخلفون من قبلهم ، والمعنى : لیورثنهم أرض الکفار من العرب والعجم ، فیجعلهم ملوکها وساستها وسکانها . زاد المسیر ، ابن الجوزى ، ج ۵ ، ص ۳۷۲ .

 معناى این سخن خداوند (لیستخلفنهم) این است که آنان (صالحان) را جانشینان مردم پس از خودشان قرار خوهد و در حقیقت وارثان سرزمین کافر از عرب و عجم و پادشاهان و ساکنان آنان خواهد بود .  و الغرناطى الکلبى در تفسیر خود می‌گوید :

 ( لیستخلفنهم فى الأرض ) * وعد ظهر صدقه بفتح مشارق الأرض ومغاربها لهذه الأمه .

 التسهیل لعلوم التنزیل ، الغرناطى الکلبى ، ج ۳ ، ص ۷۱ .

 این قسمت از آیه ، وعده‌اى است که با آزاد شدن مشرق و مغرب زمین ، به دست امت اسلامى محقق خواهد گشت .

  در حالى که می‌بینیم در زمان خلافت ابوبکر حتى تمام جزیره العرب به تصرف مسلمین در نیامده بود ؛ چه رسد به تمام زمین .

 پس قطعاً این آیه شامل هیچ یک از خلفاى سه گانه نخواهد شد .

 از این نکته استفاده می‌شود که این‌ آیه اشاره دارد به زمان ظهور حضرت مهدى که تمام مسلمین اتفاق دارند که وقتى آن حضرت ظهور کند ، بر تمام زمین حکومت می‌‌کند و کفر و الحاد را در سراسر زمین نابود می‌کند .

 خامساً : نکته دیگرى که باید به آن توجه کرد ، ذیل آیه است که خداوند می‌فرماید :

 وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِى ارْتَضَى لَهُمْ .

 بسیارى از مفسرین اهل سنت گفته‌اند که مراد از آن این است که خداوند دین اسلام را بر تمامى ادیان غالب خواهد کرد و دین اسلام تنها دینى خواهد بود که در سراسر عالم پیرو خواهد داشت و بقیه ادیان همگى از بین خواهد رفت .

 أبى عبد الله محمد بن عبد الله بن أبى زمنین در تفسیر خود می‌گوید :

  ( ولیمکنن لهم دینهم الذى ارتضى لهم ) * أى : سینصرهم بالإسلام ؛ حتى یظهرهم على الدین کله ؛ فیکونوا الحکام على أهل الأدیان .

 به زودى به وسیله اسلام آنان را پیروز خواهیم کرد تا بر همه ادیان مسلط و فرمانروایان بر دیگر پیروان ادیان و مذاهب خواهند بود .

 و این مفسر بزرگ اهل سنت براى اثبات این نظریه ، این روایت را به عنوان مؤید نقل می‌کند :

 یحیى : عن عبد الرحمن بن یزید ، عن [ سلیم ] بن عامر الکلاعى قال : سمعت المقداد بن الأسود یقول : سمعت رسول الله یقول : لا یبقى على ظهر الأرض بیت مدر ولا وبر ، إلا أدخله الله کلمه الإسلام بعز عزیز أو ذل ذلیل ؛ إما یعزهم الله فیجعلهم من أهلها ، وإما یذلهم فیدینون لها .

 تفسیر ابن زمنین ، أبى عبد الله محمد بن عبد الله بن أبى زمنین ، ج ۳ – ص۲۴۲ – ۲۴۴ .

 سلیم بن عامر کلاعى می‌گوید : از مقداد بن اسود شنیدم که گفت : از رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) شنیدم که فرمود : هیچ خانه‌اى در زمین باقى نماند ؛ مگر این که اسلام وارد آن خانه شده و با رغبت آن را پذیرا شدند و یا با  ذلّت .

 و سمعانی  مفسر مشهور اهل سنت در این باره می‌گوید :

 وقوله : * ( ولیمکنن لهم دینهم الذى ارتضى لهم ) أى : لیظهرن دینهم على جمیع الأدیان .

 تفسیر السمعانى ، السمعانى ، ج ۳ ، ص ۵۴۴ – ۵۴۵ .

 معناى این سخن «ولیمکنن … » این است که آئین و مذهب شما را بر همه ادیان پیروز خواهیم نمود .

 و ابن جوزى نیز می‌گوید :

 قوله تعالى : * ( ولیمکنن لهم دینهم ) * وهو الإسلام ، وتمکینه : إظهاره على کل دین .

 زاد المسیر ، ابن الجوزى ، ج ۵ ، ص ۳۷۲ .

 معناى این سخن خداوند «ولیمکنن … » این است که آن دین اسلام و معناى تمکین آن غلبه و پیروزى آن بر ادیان دیگر است .

 و قرطبى نیز در تفسر خود می‌نویسد :

 ( ولیمکنن لهم دینهم الذى ارتضى لهم ) وهو الاسلام ، کما قال تعالى : ” ورضیت لکم الاسلام دینا ” [ المائده : ۳ ] .

 مقصود از دین در این آیه « ولیمکنن » اسلام است به دلیل این سخن خداوند که فرموده است اسلام را به عنوان دین براى شما برگزیدم .

 و در ادامه این روایت را نقل می‌کند :

 وروى سلیم بن عامر عن المقداد ابن الأسود قال : سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول : ( ما على ظهر الأرض بیت حجر ولا مدر إلا أدخله الله کلمه الاسلام بعز عزیز أو ذل ذلیل أما بعزهم فیجعلهم من أهلها وأما بذلهم فیدینون بها ) .  تفسیر القرطبى ، القرطبى ، ج ۱۲ ، ص ۲۹۹ – ۳۰۰ .

 سلیم بن عامر کلاعى می‌گوید : از مقداد بن اسود شنیدم که گفت : از رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) شنیدم که فرمود : هیچ خانه‌اى در زمین باقى نماند ؛ مگر این که اسلام وارد آن خانه شده و با رغبت آن را پذیرا شدند و یا با  ذلّت .

در حالى که در زمان خلفاى سه گانه حتى تمام مردم مدینه مسلمان نبودند و غیر مسلمان حتى در مدینه وجود داشت . خود اهل سنت اتفاق دارند که قاتل عمر بن الخطاب مجوسى بوده و او را در مسجد کشته است . پس  معلوم می‌شود که این آیه هیچ ارتباطى با مشروعیت خلافت خلفاى سه گانه ندارد .

 سادساً : بسیارى از علماى اهل سنت در تفسیر این بخش از آیه که خداوند می‌فرماید :

 وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا .

 گفته‌اند که مراد از امنیت در آیه ، امنیتى است که تمام مردم جز از خداوند از هیچ کسى دیگرى نترسند ؛ به طورى که حاکم اسلامى بتواند در میان جمعیت عظیمى بدون سلاح حرکت کند و هیچ گزندى به او نرسد . و نیز گفته‌اند که اگر کسى از صنعا تا حضرموت حرکت کنند ، هیچ چیزى آن‌ها را تهدید نکند .

 قرطبى در تفسیر خود می‌نویسد :

 وجاء فى معنى تبدیل خوفهم بالأمن أن رسول الله صلى الله علیه وسلم لما قال أصحابه : أما یأتى علینا یوم نأمن فیه ونضع السلاح ؟ فقال علیه السلام : ( لا تلبثون إلا قلیلا حتى یجلس الرجل منکم فى الملا العظیم محتبیا لیس علیه حدیده ) . وقال صلى الله علیه وسلم : ( والله لیتمن الله هذا الامر حتى یسیر الراکب من صنعاء إلى حضرموت لا یخاف إلا الله والذئب على غنمه ولکنکم تستعجلون ) .  تفسیر قرطبى ، ج ۱۲ ،‌ ص۲۹۹ .

 در باره تبدیل ترس و وحشت به امنیت و آرامش این چنین نقل شده است که : پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) به اصحابش فرمود : آیا روزى نخواهد رسید که با آرامش و راحتى زندگى کنیم و اسلحه را کنار بگذاریم ؟ سپس فرمود : طولى نخواهد کشید که یک نفر از شما در میان جمع زیادى بدون سلاح  قرار بگیرد . و فرمود : به خدا سوگند که این آرامش فراخواهد رسید آن که گونه که سواره‌اى از صنعا تا حضرموت از هیچ چیز نترسد مگر از خدایش و از گرگ بر گوسفندانش ؛ ولى شما عجله می‌کنید .

 این روایتى که قرطبى به آن استدلال می‌کند در بسیارى از کتاب‌هاى اهل سنت ؛ از جمله این‌کتاب‌ها آمده است .

 صحیح البخارى ، البخارى ، ج ۸ ، ص ۵۶ و مسند احمد ، الإمام احمد بن حنبل ، ج ۵ ، ص ۱۱۱ و ج ۶ ، ص ۳۹۵ و عمده القارى ، العینى ، ج ۱۶ ، ص ۱۴۴ و ج ۱۶ ، ص ۱۴۶ و ج ۲۴ ، ص ۹۹ و السنن الکبرى ، النسائى ، ج ۳ ، ص ۴۵۰ و صحیح ابن حبان ، ابن حبان ، ج ۷ ، ص ۱۵۷ و ج ۱۵ ، ص ۹۱ و المعجم الکبیر ، الطبرانى ، ج ۴ ، ص ۶۳ و  …

  در حالى که همگى می‌دانند که چنین امنیتى در زمان هیچ یک از خلفاى سه گانه وجود نداشته است . بهترین شاهد بر این مطلب کشته شدن عمر بن الخطاب خلیفه دوم در مرکز کشور اسلامى ( نه در صنعا و حضرموت ) و در مسجد رسول خدا و کشته شدن عثمان بن عفان به دست اصحاب رسول خدا است .

چنین امنیتى ، تنها و تنها در زمان ظهور حضرت مهدى عج الله تعالى فرجه الشریف برقرار خواهد شد و احدى غیر آن حضرت قادر به برقرارى چنین امنیتى که در این روایت آمده است ، نیست .

پس این آیه هیچ دلالتى بر صحت خلافت خلفاى سه گانه ندارد .

مؤسسه تحقیقاتى حضرت ولى عصر (عج)