پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » تاریخ و سیره » امام رضا(ع) »

نحوه بیعت با ولیعهدی امام رضا علیه السلام

اشاره:

علی بن موسی بن جعفر (علیه السلام) معروف به امام رضا (۱۴۸–۲۰۳ق) هشتمین امام شیعه اثناعشری. امام رضا ۲۰ سال امامت را بر عهده داشت که با خلافت هارون الرشید(۱۰ سال)، محمد امین (حدود ۵ سال) و مأمون (۵ سال) همزمان شد. در روایتی از امام جواد(علیه السلام) آمده است که لقب رضا از سوی خداوند به پدرش داده شده است. او به عالم آل محمد نیز شهرت دارد.

پس از آن که امام رضا (علیه السلام) ولیعهد مأمون شناخته شدند مردم کجا و چگونه با ایشان بیعت کردند؟

پاسخ :

مأمون پس از آن که در روز دوشنبه هفتم ماه رمضان سال ۲۰۱ ه ق در «مرو» ولیعهدی را بر امام رضا (علیه السلام) تحمیل کرد و عهدنامه ولایت عهدی امام (علیه السلام) را امضاء نمود به «فضل بن سهل» دستور داد مجلس باشکوهی که مرکب از رجال دولت و اعیان و اشراف ملت و امراء و وزراء و درباریان و فرماندهان و سپاهیان و علماء و نویسندگان و شعراء و خطباء باشد، تشکیل دهد و برای اجرای تشریفات بیعت در یک روز معیّن در دربار خلافت حاضر شوند و «لباس سیاه» را که شعار «بنی عباس» در آن روز بود به لباس «سبز» که شعار «علوییّن» است، تبدیل کنند[۱] و پرچم سبز برافرازند. روز دهم رمضان تمام طبقات مردم با لباس سبز در دربار «مأمون» حاضر شدند و نظامیان در محل مخصوص خود صف آرائی کردند و سایر مدعوّین در جایگاه های خود قرار گرفتند. سپس حضرت رضا (علیه السلام) به همراه مأمون وارد مجلس شدند و حضرت، لباس سبز تن کرده و شمشیری حمایل نموده بودند، مأمون در صدر مجلس نشست و حضرت را نیز در جایگاهی که از قبل ترتیب داده بودند و در پهلوی جایگاه مأمون بود و پرچم های سبز در بالای آن جایگاه در اهتزاز بودند، جای داد و دستور داد کیسه های طلا و نقره که اسم مبارک حضرت رضا (علیه السلام) هم در آن سکّه ها زده شده بود آوردند. پس از آن مأمون بر محل بلندی رفت و گفت: ای مردم، این علی بن موسی الرضا (علیه السلام) است که ولیعهد من است بر همه شما واجب است که با او بیعت کنید و تبریک بگوئید، اولین کسی که دست بیعت در دست امام گذاشت، خود مأمون بود و بعد به فرزند خود «عباس» دستور داد تا با آن حضرت بیعت کند و بعد از او «فضل بن سهل» وزیر اعظم «یحیی بن أکثم» مفتی اعظم دستگاه خلافت و «عبدالله بن طاهر» ذوالیمینین فرمانده سپاه، بعد عموم اشراف و رجال بنی عباس که حاضر بودند حضور امام رضا (علیه السلام) حاضر شده، تبریک گفته و بیعت نمودند. آن گاه کیسه های اشرفی را پیش آوردند و شاعران و سخنوران برخاسته و هر کدام در فضیلت حضرت رضا (علیه السلام) و ولایت عهدی او سخن ها گفته و شعرها سرودند.[۲] مرحوم «صدوق» از «بیهقی» روایت نموده وقتی که با حضرت رضا به ولایت عهدی بیعت شد مردم به اطراف او پروانه وار گرد آمده و او را شادباش و مبارک باد گفتند.[۳] امام (علیه السلام) به جانب آن ها اشاره کرد، همگی ساکت شدند سپس مضمون مطالبی را که پشت ورق عهدنامه مرقوم فرموده بود، برای مردم بیان داشت. اینک به بعضی از نکات برجسته آن مطالب که حضرت در پشت ورقه عهدنامه نوشته بود اشاره می کنیم:

امام رضا (علیه السلام) در این فراز از سخنانش از مظالم گذشته نسبت به اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله یاد کرده است که با توجه به انعکاس این مطلب در چنین عهدنامه ای رسمی و تاریخی یک اقرار ضمنی از دستگاه خلافت در مورد این ستمگری ها در گذشته و محکوم کردن آن ها به حساب می آید و اشاره به این است که چگونه زمامداران و عمال حکومت های گذشته، موجبات سلب امنیّت و اتلاف نفوس و ایجاد محدودیتها و محرومیتها در مورد دوستداران اهل بیت و امامان معصوم را فراهم آورده اند.[۴] سپس مأمون از حضرت رضا (علیه السلام) خواست تا برای مردم خطبه ای بخواند. حضرت حمد و ثنای پروردگار را به جا آورده و آن گاه فرمود: «انّ لنا علیکم حقا برسول اللّه و لکم علیناً حقاً به فاذا انتم ادیتم الینا ذلک وجب الحق لکم»[۵] از برای ما بر شما به واسطه رسول خداصلی الله علیه وآله حقی است و نیز به واسطه آن حضرت بر شما نیز بر ما حقی است پس هرگاه شما حق ما را ادا کردید، بر ما نیز مراعات حق شما لازم است.

خلاصه: مراسم بیعت همزمان با جشن ولایت عهدی «امام رضا (علیه السلام) » که از جانب «مأمون» ترتیب داده شده بود صورت گرفت و مأمون علیه اللعنه گرچه خواست برای بقای حکومت خود عوام فریبی کند ولی امام رضا (علیه السلام) از این موقعیت استفاده کرده، حقایقی را برای مردم و برای قضاوت تاریخ بیان کرده است.

این رویداد در رمضان سال ۲۰۱ ه ق در مرو مرکز حکومت مأمون واقع شد. و لازم به ذکر است مرو در آن زمان بزرگترین و مهم ترین پایتخت حکومت اسلامی بوده است.

پی نوشت:

[۱] . مفید، تاریخ ارشاد، انتشارات علمیه اسلامیه، ج ۲، ص ۲۵۲؛ داود الهامی، سیری در تاریخ تشیّع، انتشارات مکتب اسلام، ص ۵۹۱٫

[۲] . همان مدرک.

[۳] . مفید، تاریخ ارشاد، انتشارات علمیه اسلامیه، ج ۲، ص ۲۵۳؛ داود الهامی، سیری در تاریخ تشیّع، مکتب اسلام، ص ۵۹۱؛ شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، جاویدان علمی، ج ۲، ص ۳۲۷٫

[۴] . سیری در تاریخ تشیّع، ص ۵۸۷٫

[۵] . مفید، تاریخ ارشاد، انتشارات علمیه اسلامیه، ج ۲، ص ۲۵۳٫