نتایج قیام امام حسین (ع)

قیام امام حسین ـ علیه السلام ـ چه نتیجه ای را بدنبال داشت آیا اگر امام حسین قیام نمی کرد و زنده می ماند و با نرمی و ملایمت کارگزاران حکومتی و دستگاه حاکم را متوجه وظیفه دینی شان می کرد بهتر نبود؟ چرا امام حسین (علیه السلام) وظیفه امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح دین جدش در زمان حکومت معاویه پس از شهادت برادرش امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ انجام نداد؟ چرا امام حسین بر علیه معاویه قیام نکرد و بر علیه فرزندش یزید قیام کرد ؟

پاسخ:

عاشق سرگشته ایم آرام جان گم کرده ایم
بلبل گلزار حسینیم آشیان گم کرده ایم
مطالب مطرح شده در سوال در واقع چهارتا شبهه و پرسش است:

۱٫ چرا امام حسین در زمان معاویه قیام نکرد؟
۲٫ اصولاً معاویه و یزید چه فرقی با هم داشتند؟
۳٫ چرا امام حسین ـ علیه السلام ـ با کاری غیر از قیام و انقلاب، کارگزاران حکومتی را به صورت مسالمت آمیز و ملایمت متوجه اشتباه شان نکرد؟
۴٫ نتایج و پیامدهای قیام امام حسین ـ علیه السلام ـ چه بود و این که اصلاً نتیجه ای هم داشت؟

اما این که: چرا امام حسین ـ علیه السلام ـ در زمان معاویه قیام نکرد؟«امام حسین ـ علیه السلام ـ در دوران یازده ساله امامت خود (۴۹ ـ ۶۰ هجری قمری) هم زمان با حکومت معاویه، تنش های فراوانی با او داشت که مواردی از آن را می توانیم در نامه های امام حسین ـ علیه السلام ـ مشاهده کنیم.
امام دریکی از نامه هایش جنایت معاویه، هم چون کشتن برخی از بزرگان شیعه مانند حجر بن عدی ـ عمر و بن حمق را به وی متذکر می شود و حکومت معاویه بر مسلمانان را بزرگ ترین فتنه دانسته و بدین ترتیب مشروعیت حکومت او را زیر سوال برده است».(۱)
و این که چرا امام اقدام عملی و قیام در زمان معاویه نکرد علل متفاوتی دارد که برخی از آن ها را می توان از لابلای سخنان امام ـ علیه السلام ـ پیدا کرد و برخی نیز درتحلیل اوضاع آن زمان به خوبی روشن می شود که ما مختصراً تعدادی از آن ها را ذکر می کنیم:

الف) وجود صلح نامه:

«امام در یکی از جواب های خود به نامه های معاویه خود را پایبند به صلح نامه معاویه با امام حسن ـ علیه السلام ـ معرفی کرده و اتهام نقض آن را از خود دور دانسته است».(۲)

ب) موقعیت معاویه:

«شخصیت معاویه در نزد مردمان آن زمان که اغلبا عثمانی مسلک بودند به گونه مثبت تلقی می شد که همین امر قیام علیه او را مشکل می ساخت زیرا آنان او را به عنوان صحابی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ کاتب وحی و برادر همسر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می شناختند و به نظر آنان معاویه نقش فراوان در رواج اسلام در منطقه شامات و به ویژه دمشق داشته است و چون سنش از امام حسن و امام حسین ـ علیه السلام ـ بیشتر بود. معاویه بر روی این مطالب مانور بیشتری می داد که این مطلب از نامه های او به امامین همامین به خوبی روشن می شود».(۳)

ج) سیاست مداری معاویه:

«پس از انعقاد قرار داد صلح گر چه معاویه از هر فرصتی برای ضربه زدن به بنی هاشم به ویژه خاندان علوی استفاده می کرد. اما در ظاهر چنین وانمود می کرد که به بهترین وجه ممکن با این خاندان به ویژه شخص امام حسین ـ علیه السلام ـ مدارا می کند و حرمت آنان را پاس می دارد.
این مدارا تا آن جا بود که در آستانه مرگ به فرزندش یزید سفارش امام ـ علیه السلام ـ را نموده و ضمن پیش بینی قیام او از یزید خواست که او را به قتل نرساند».(۴)
علّت در پیش گرفتن این سیاست روشن بود زیرا معاویه با انعقاد صلح با امام حسن ـ علیه السلام ـ حکومت خود را در نظرعامه مردم که کم تر قدرت تشخیص و تحلیل داشتند از بحران مشروعیت نجات داد و در بین مردم به عنوان خلیفه مشروع خود را معرفی کرد.
اما به هر حال امام حسین ـ علیه السلام ـ در این دوران به طور غیر مستقیم تمام سعی خود را در زیر سوال بردن حکومت معاویه و مبارزه با بدعت هایش می کرد.

د) شرایط زمانه:

شرایط زمانی آن دوران اکثراً به نفع معاویه بود چون که معاویه حاکم بلا منازع جامعه اسلامی بود و مبلّغان او در هر گوشه ای از مناطق اسلامی سیاست های او را تبلیغ می کردند و از او چهره ای مثبت درست کرده بودند و ثبات و استحکام قدرت مرکزی شام و تسلط کامل باند اموی بر مناطق حساس هم چون کوفه و مدینه و سایر مناطق از دیگر نقاط قوّت زمان حکومت معاویه می باشد که امام با در نظر گرفتن این عوامل به خوبی می دانست که در صورت قیام پیروزی در حدّ صفر بوده و هیچ گونه نتیجه معنوی در آینده و آن زمان در بر نخواهد داشت.
بنابر این امام خود به خوبی می دانست که در صورت قیام علیه معاویه به ویژه با توجه به سیاست های معاویه افکار عمومی او را یاری نکرده و با توجه به ابزارهای تبلیغاتی حکومت، حق را به معاویه خواهند داد. در حالی که در هنگام قیام علیه حکومت یزید شرایط زمانه کاملاً بر عکس این شرایط بود.

جواب سوال دوم:

اصولاً معاویه و یزید چه فرقی با هم داشتند؟یزید بن معاویه نه مانند خلفای بنی امیه بود که در بعضی موارد مانند معاویه خود را مقیّد به حفظ ظواهر می کردند نه مثل خلفای بنی عباس که با اظهار دوستی به اهل بیت ـ علیهم السلام ـ به مطامع خود دست می یافتند.
یزید یک انسان بی ایمان، مفسد و فاسقی بود که پلیدی او حتّی بر اطرافیانش پوشیده نبود و این موضوع باعث شد که امام مبارزه مستقیم با یزید را انتخاب کند و از جمله می توان خصایص و رفتار های ننگین یزید بن معاویه به موارد زیر اشاره کرد:
الف) در زمان خلافت کوتاه یزید دربارش مرکز فساد و فحشاء و گناه بود و آثار آن در جامعه نیز گسترش یافته بود به گونه ای که به گفته مسعودی در دوران حکومت کوتاه وی، حتّی در محیط مقدّسی هم چون مکه و مدینه جمعی به نوازندگی و استعمال آلات لهو و لعب می پرداختند.
ب) عبد الله بن حنظله در بازگشت از سفری که به شام رفته بودند تا از عقاید یزید مطلع شوند چنین نقل می کند:
«ما در حالی از نزد یزید بیرون آمدیم که خوف آن داشتیم که بر اثر گناهان فراوان از آسمان سنگ بر سر ما ببارد او مردی است که با مادران و دختران و خواهران زنا می کند وی شراب می نوشد و نماز نمی خواند».(۵)

اما جواب سوال سوم: چرا امام حسین ـ علیه السلام ـ با کاری غیر از قیام و انقلاب، کارگزاران حکومتی را به صورت مسالمت آمیز و ملایمت متوجه اشتباهات شان نکرد؟ برای روشن شدن این مطلب باید نکاتی را متذکّر شویم:
۱٫ رفتار مسالمت آمیز و امر به معروف و نهی از منکر به شیوه هایی غیر از قیام و مبارزه لازمه اش آن است که خود آمر و ناهی، اصل حکومت و زمامداری را قبول کند و به برخی از شیوه های حکومت داری منتقد باشد که در این صورت فرد برای خود لازم نمی داند که بر علیه دستگاه حاکم قیام کند.
۲٫ لازمه قبول کردن هر حکومتی بیعت با حاکم آن حکومت است و معنای بیعت صحیح ابراز آمادگی در فرمان بردن از اوامر خلیفه واقعی و فداکاری در راه انجام اوامر او است.
بنابر این باید گفت کسی که اصل یک حکومت را قبول ندارد و آن را خلاف اسلام و استبدادی معرفی می کند و آن را منطبق با وحی الهی نمی پندارد بلکه آن را ناشی از افکار جاهلیت می داند و تمام فسق و فجور و ظلم هایی که در این حکومت اعمال می شود را چگونه می تواند قبول کند تا بعد از آن نوبت به رفتار مسالمت آمیز برسد. حکومتی که اساس آن اشتباه و غاصبانه است دیگر راهی غیر از قیام بر علیه آن نمی ماند.
اگر امام ـ علیه السلام ـ با یزید بیعت می کرد امضای قانونی شدن فسق و فجور، تجاهر به منکرات و معاصی، تضییع حقوق، اتّکا به ظالمان، ستمگران و فاسقان و فاجران است و صدور آن از مثل امام حسین ـ علیه السلام ـ امکان شرعی و عرفی و عقلی نداشت.
«بیان این نکته لازم است که یزید تصمیم قاطع گرفته بود که با تهدید و یا قتل، اجازه هیچ گونه فعالیت را به دیگران ندهد به طوری که قبل از انتشار خبر مرگ معاویه سعی داشت از امام حسین ـ علیه السلام ـ و عبد الله بن زبیر بیعت بگیرد حتی با تهدید به قتل».(۶)
«وقتی ولید استاندار مدینه، امام حسین ـ علیه السلام ـ را به سوی استانداری دعوت کرد و خبر مرگ معاویه را به آن حضرت داد و نامه ای را که یزید برای گرفتن بیعت به او نوشته بود قرائت کرد و امام ـ علیه السلام ـ در آن موقع با سخنانی از بیعت کردن دوری جست و مروان در این هنگام گفت به خدا سوگند اگر حسین در این ساعت بیعت نکند دیگر بر او قدرت نخواهی یافت او را حبس کن و نگذار از این جا خارج شود مگر آن که بیعت کند و یا گردنش را بزن».(۷)
(ولی ولید چنین کاری نکرد و نخواست دستش به خون امام ـ علیه السلام ـ آغشته شود).
بنابر این با توجه به مطالب قبلی و مطالب فوق به خوبی روشن می شود که یزید از ابتدا قصد قتل امام ـ علیه السلام ـ را داشت چون که به خوبی فهمیده بود امام ـ علیه السلام ـ کسی نیست که حکومت فرد فاسقی چون یزید را قبول کند.
پس چگونه با این احوالات کسی که خود شرع ناطق و رفتارش سنّت برای مسلمین است می تواند با این افراد فاسق از راه مسالمت آمیز در بیاید.

وجواب سوال چهارم: نتایج و پیامدهای قیام امام حسین ـ علیه السلام ـ چه بود و این که اصلاً نتیجه ای هم داشت؟ بهر حق در خاک و خون غلتیده شد تـا بـنـای کـفر از بـرچیـده شـد
خـون او تفسـیـر ایـن اسـرار کـرد مـلّـت خوابـیـده را بـیـدار کـرد
در بررسی اجمالی پیامدهای عاشورا به این نکته پی خواهیم برد که برخی از آثار و دستاوردهای قیام عاشورا در همان دوران به عرصه ظهور نشست و برخی دیگر به مرور زمان و این که ثمرات و پیامدهایی داشته که تا جهان باقی است آن ها هم وجود دارد.

از جمله ثمرات و پیامدهای عاشورا می توان به نکات زیر اشاره کرد:

۱٫ احیای اسلام و آیین حقّبا توجه به مطالب گذشته به خوبی روشن شد که پس از رحلت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در ارزش های دین اسلام شکاف هایی بوجود آمد که اوج این انحرافات و بدعت ها در زمان حکومت معاویه به وقوع پیوست چون او با ظاهر سازی و عوام فریبی که به اعمال خود توانست وجهه شرعی درست کند و همه انحرافات را پوشیده نگه دارد و آن ها را در نظر عوام مردم توجیه کند.
شهادت امام حسین ـ علیه السلام ـ و یاران پاکبازش، به احیای آیین محمدّی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ منجر شده و خون پاک ابا عبد الله الحسین ـ علیه السلام ـ درخت اسلام را آبیاری نمود و به رشد و بالندگی امّت اسلامی و بیداری مسلمانان انجامید.

«امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید:

پس از شهادت امام حسین ـ علیه السلام ـ هنگامی که ابراهیم بن طلحه (در مدینه) با امام علی بن حسین ـ علیه السلام ـ رو برو شد (از روی طعنه) گفت: ای علی بن حسین در این نبرد چه کسی پیروز شد؟».
امام چهارم ـ علیه السلام ـ فرمود: «اگر می خواهی بدانی پیروزی و غلبه با چه کسی بود به هنگام فرا رسیدن وقت نماز، اذان و اقامه بگو».(۸)
امام ـ علیه السلام ـ با این پاسخ به او فهماند که هدف یزید محو اسلام و نام رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بود ولی هم چنان طنین لا اله الاّ الله و محمد رسول الله بر مأذنه ها می پیچید و مسلمانان در همه جا حتّی در شام و پایتخت سلطنت یزید، به یگانگی خدا و رسالت محمّد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ گواهی می دهند. «چون یزید بارها به عدم وجود خدا و رسالت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ اشاره کرده و آن ها را نفی کرده بود.»(۹)

موسیو ماربین آلمانی می گوید:

«حسین با قربانی کردن، عزیزترین افراد خود با اثبات مظلومیت و حقانیت خود به دنیا درس فداکاری و جانبازی آموخت و نام اسلام و اسلامیان را در تاریخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت و اگر چنین حادثه ای پیش نیامده بود قطعاً اسلام به حالت کنونی باقی نمی ماند و ممکن بود یکباره اسلام و اسلامیان محو و نابود گردند».(۱۰)
به صراحت می توان گفت قیام امام حسین ـ علیه السلام ـ نه تنها آیین پیامبر بزرگ اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را نجات داد بلکه از محو اهداف رسالت سایر انبیاء نیز جلوگیری کرد چرا که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ کامل کننده رسالت پیامبران گذشته و خاتم رسولان و دین او خاتم ادیان بود.
و در این هنگام است که معنای حدیث نبوی « الحسین منّی و أنا من حسین» فهمیده می شود.

۲٫ الگو سازی برای آزادگان هر چند به ظاهر در عاشورای سال ۶۱ هجری پیروزی از آن یزیدیان بود و نبرد نابرابر کربلا به نفع جبهه باطل به پایان رسید. ولی در نگاه عمیق، پیروزی حقیقی متعلّق به امام حسین ـ علیه السلام ـ و یاران او بود. چرا که آن حضرت در آن حادثه و قیام ، راه و رسمی ماندگار به یادگار گذاشت و با خون سرخش مکتبی را برای مسلمانان بلکه همه آزادگان جهان بنا نهاد که تا همیشه تاریخ باقی است و سرمشق حق طلبان عالم است.
قیام امام ـ علیه السلام ـ به جهانیان آموخت که باید در برابر ظلم و ظالم ساکت نماند و تا آخرین قطره وجود با آن ها مبارزه کرد که در این جا ما برای روشن تر شدن مطلب نمونه هایی از قیام های مردمی را که با الهام گرفتن از قیام عاشورا به وقوع پیوسته اند را می آوریم:
۱٫ قیام مردم هند در مقابل استعمارگران انگلیس: مهاتما گاندی رهبر استقلال طلب کشور هندوستان در گفتار تاریخی خود چنین می گوید: من برای مردم هند چیز تازه ای نیاورده ام، فقط نتیجه ای را که از مطالعات و تحقیقاتم درباره تاریخ زندگی قهرمانان کربلا بدست آورده ام ارمغان ملّت هند کردم اگر بخواهیم هند را نجات دهیم واجب است همان راهی را بپیماییم که حسین بن علی پیمود».(۱۱)
۲٫ پیروزی مردم ایران در بر چیدن بساط ظلم و بیداد گر نظام استبدادی ۲۵۰۰ ساله و حماسه غرور آفرین هشت سال دفاع مقدّس.
۳٫ مجاهدت های جوانان جان بر کف و رشید حزب الله لبنان در مقابل رژیم سفّاک و تا به دندان مسلح صهیونیستی، و ده ها نمونه دیگر که در تاریخ کشورها موجود می باشد که همه آن ها به خاطر تأسی و الگو پذیری از نهضت امام حسین ـ علیه السلام ـ به وقوع پیوسته اند.

۳٫ قیام های خونین پس از حادثه عاشوراانتشار اخبار کربلا تأثیر عجیبی در میان مسلمانان گذاشت. از یک سو اوج مظلومیت امام حسین ـ علیه السلام ـ و یارانش و نهایت قساوتی که در شهادت آنان و اسارت خاندان پاکش آشکار گردید سبب نفرت مسلمانان از دستگاه خلافت اموی شد. که در پی آن قیام های خونین برپا شد که نتیجه شان به سرکوبی حکومت ظالمانه بنی امیه گشت از جمله آن قیام ها می توان به قیام توابین ـ قیام مختار ـ قیام های مردم مدینه اشاره کرد.
امام حسین ـ علیه السلام ـ با قیام خود توانست نقاب توجیه آمیزی که معاویه به حکومت بنی امیّه درست کرده بود را بردارد و مردم را به خیانت هایی که این خاندان به اسلام کرده اند را آشکار سازد که پس از آن وظیفه مردم است که از این فرصت استفاده کرده و حقّ را از ناحقّ تشخیص دهند و اگر مردم در تشخیص آن اشتباه کنند دیگر جای سؤال و اشکالی بر اصل وجودی قیام وارد نمی شود.

نتیجه گیری:

امام حسین ـ علیه السلام ـ توانست با قیام خود چهره باطل حکومت بنی امیّه را روشن سازد و درس آزادگی و شهادت طلبی به جهانیان بیآموزد و باعث احیاء آیین حقّ و جلوگیری از محو شدن هدایت الهی در آن زمان شد و بروز انحرافاتی درزمان های بعد از آن هم در اثر ساده لوحی مردم و پراکندگی آنان از کشتی نجات اهل بیت ـ علیهم السلام ـ می باشد چنان چه می توان برای آن مثال های فراوانی را در همین زمان معاصر و امروزی پیدا کرد.
ظلم بر محو عدالت سخت می کوشد هنوز ظالم از خون دل مظلـوم می نوشـد هنـوز تا عدالت را کند جاوید در عالم حـسـیـن خون پاکش بر بساط ظلـم می جوشد هنوز.

پی نوشت ها:

دینوری، ابن قتیبه کتاب الامامه و السیاسه، ج اول، ص ۱۸۰٫
۲٫ موسوعه کلمات الامام الحسین ـ علیه السلام ـ، ص ۲۳۹٫
۳٫ اصفهانی، ابو الفرج ، کتاب مقاتل الطالبین، ص ۴۰٫
۴٫ دینوری، احمد بن داود، کتاب الاخبار الطول، ص ۵۴٫
۵٫ داودی، سعید و رستم نژاد، مهدی، عاشورا، چاپ چهارم، انتشارات امام علی ـ علیه السلام ـ، ۱۳۸۶، ص ۲۱۵ ـ ۲۱۷٫
۶٫ اقتباس از کتاب پرسش ها و پاسخ ها، نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه، ص ۱۰۰٫
۷٫ الیعقوبی احمد بن محمد بن واضح، تاریخ یعقوبی، بیروت، انتشارات دار صادر، ج ۲، ص ۱۵٫
۸٫ مجلسی ، بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۱۷۷٫
۹٫ سعید داودی، مهدی رستم نژاد، کتاب عاشورا، انتشارات مدرسه امام علی بن ابی طالب ـ علیهم السلام ـ.، ص ۱۰۷٫
۱۰٫ هاشمی نژاد، عبد الکریم، درسی که حسین به انسان ها آموخت، آستان قدس رضوی، ص ۲۸۴٫
۱۱٫ ویژه نامه جام جم درباره عاشورا، اسفند ماه، سال ۱۳۸۳٫