name-mohammad-dar-afaghe-malekot

نام محمد صلى الله علیه و آله وسلم در آفاق ملکوت

 

پیامبر اسلام به عنوان خاتم انبیاء دارای فضایل و اوصافی است که پیامبران دیگر آنها را نداشته اند. برخی از فضایل آن پیرامون نام مبارک آن حضرت در قرآن و احادیث وارد شده که به برخی از آنها اشاره می شود:

توصیف خدا از پیامبر

«ما کان محمدٌ اَبا اَحَدٍ مِنْ رِجالِکُم و لکِن رَسُولَ اللّه و خاتَمَ النّبیّین وَ کانَ اللّه بکُلِّ شى ءٍ عَلیماً»۱

محمد صلى الله علیه و آله وسلم هرگز پدر هیچ یک از مردان شما نیست، بلکه پیامبرخدا و خاتم پیامبران است و خداوند به هر چیزى داناست.

فخر دو جهان، خواجه فرّخ رخ اسعد  *    مولاى زمان، مهتر صاحبدل امجد

آن سیّد مسعود و خداوند مؤیّد       *    پیغمبر محمود، ابوالقاسم و احمد

وصفش نتوان گفت به هفتاد مجلّد *   این بس که خدا گوید: «ما کان محمد»

                         بر منزلت و قدرش، یزدان کند اقرار۲

در صُحُف ادریس در باره آفرینش ذریّه آدم آمده:

… آدم به گروهى از ذریّه خود نگاه کرد، دید از آن ها نورى با درخششى خاص پرتو افکن است. از خداوند پرسید: این ها چه کسانى اند؟ خداوند فرمود: این ها پیامبرانند. آدم پرسید: آن ها چند نفرند؟ خداوند فرمود:

صد و بیست و چهار هزار نبىّ که سیصد و پانزده نفر آن ها نبىّ مرسل اند.۳

آدم پرسید: پروردگارا! چرا نور آخرین آن ها از همه، درخشنده تر و تابناک تر است؟

خداوند فرمود: به خاطر برترى او بر همه انبیا. آدم پرسید: اسم این پیامبر، چیست؟

خداوند فرمود:

«هذا محمد نبیّى و رسولى و امینى و نجیبى و نجیّى و خیرتى و صفوتى و خالصتى و حبیبى و خلیلى و اکرم خلقى علىّ و احبّهم الىّ و آثرهم عندى و اقربهم منىّ و اعرفهم لى و ارجحهم حلماً و علماً و ایماناً و یقیناً و صدقاً و برّاً و عفافاً و عبادهً و خشوعاً و ورعاً و سلماً و اسلاماً اخذت له میثاق حمله عرشى فما دونهم من خلائقى فى السموات و الارض بالایمان به و الاقرار بنبوّته…»

این محمد، فرستاده و پیامبر من، امین، بزرگوار، رازدار و برگزیده من و پاک ترین و ناب ترین در پیشگاه من، عزیز و دوست من، و برترین پیامبران و محبوب ترین آن ها و گرامى ترینشان نزد من، و نزدیک ترین آن ها به من، و از همه برایم شناساتر است، او برترین پیغامبران از نظر بردبارى، دانش، ایمان، یقین، صدق، نیکوکارى، پاکدامنى، فروتنى، پارسایى و فرمانبردارى از من، است. براى او از حاملین عرشم و سایر آفریدگانم در آسمان ها و زمین پیمان گرفتم که به او ایمان آورده و به پیامبرى اش اقرار کنند.

اى آدم! به او ایمان آور تا قرب، منزلت، فضل، نور و وقار تو نزد من بیش تر شود.

آدم گفت: به خدا و پیامبرش «محمد» ایمان آوردم.

خداوند فرمود: اى آدم! تو اولینِ پیامبران و فرستادگانى و فرزندت محمد، خاتم آن ها.

چندین هزار سکه پیغمبرى زده    *     اول به نامِ آدم و آخر به مصطفى۴

او اوّلین کسى است که در روز رستخیز زمین برایش شکافته شده و لباس پوشد و محشور شود.

دانى که در بیان اذا الشمس کوّرت

معنى چه گفته اند بزرگان پارسا

یعنى وجود خواجه سر از خاک برکند

خورشید و ماه را نبود آن زمان ضیا۵

او اوّلین شفاعت کننده و نخستین کسى است که شفاعتش پذیرفته شود و اولین کسى است که درهاى بهشت را زده، برایش گشوده گردند و او داخل شود.

اى آدم! ترا به نام او کنیه دادم پس تو «ابومحمد» هستى.

آدم گفت: سپاس خداوندى را که از نسل من شخصى با چنین فضائل قرار داد تا در ورود به بهشت، از من پیشى گیرد و بر او حسد نمى ورزم.۶

* پیامبر فرموده: هنگامى که خداوند تعالى، آدم را آفرید، او را در پیشگاه خود بداشت. آدم عطسه کرد، خداوند سپاس گفتن را به او الهام کرد؛ خداوند فرمود:

اى آدم! مرا سپاس گفتى، به عزّت و بزرگیم سوگند، اگر نمى خواستم در آخرالزمان دو بنده (از نسل تو) بیافرینم، ترا نمى آفریدم.

آدم گفت: به حقّ حُرمت آن ها در پیشگاه تو، نام آن دو چیست؟ خداوند فرمود: اى آدم! به طرف عرش نگاه کن.

آدم دو جمله نورانى را دید:

۱ . لا اله الاّ اللّه، محمّد نبىّ الرّحمه، و علىّ مفتاح الجنّه.

۲ . آلیتُ على نفسى، ان ارحم من والاهما، و اُعَذّب من عاداهما.۷

* امام صادق علیه السلام فرمود: فرزندان آدم در خانه اى گرد آمدند، و در این که «بهترین آفریدگان چه کسانى هستند؟» سخن مى گفتند. بعضى گفتند: بهترین آفریدگان خداوند، پدر ما آدم است. عده اى گفتند: بهترین آفریدگان، فرشتگان مقرّبند. تعدادى گفتند: حاملین عرش، بهترین آفریدگان اند. هبه اللّه (از فرزندان آدم)۸ به جمع آن ها آمد، یکى از آن ها گفت: آن که گشاینده مشکل شماست، آمد.

هبه اللّه سلام کرد و نشست و پرسید: چه کار مى کردید؟ گفتند: در این اندیشه بودیم که، بهترین آفریده خداوند چه کسى است؟

هبه اللّه گفت: کمى صبر کنید تا برگردم. او نزد پدر آمد و گفت: اى پدر! برادرانم در این که بهترین آفریده هاى خداوند چه کسى است، بحث مى کردند. از من پرسیدند، ندانستم. آدم گفت: در پیشگاه خداوند ایستاده بودم، دیدم این جمله بر عرش نوشته شده است:

«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم، محمّد و آل محمّد خیر مَنْ بَرَأ اللّه.۹؛ محمد و خاندانش، بهترین آفریدگان خدایند.»

* پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم در سخنى طولانى، شب معراج را بیان مى فرمایند؛ از جمله این که:

در آسمان سوم فرشتگان بر من سلام کردند و جویاى حال برادرم (على) شدند؛ گفتم: او در زمین است. آیا شما او را مى شناسید؟ گفتند: چگونه او را نشناسیم در حالى که هر سال، بیت المعمور را زیارت کرده، مى بینیم اطراف آن پوششى سفید است که بر آن، نام محمد و على و حسن و حسین و سایر ائمه و شیعیان آن ها نوشته شده است.۱۰

پیامبر مى فرماید: در شب معراج وقتى از آسمان هفتم گذشتم و با جبرئیل به سدره المنتهى رسیدم، دیگر جبرئیل با من همراهى نکرد؛ به جبرئیل گفتم: در همچنین مکانى مرا ترک مى گویى؟ جبرئیل گفت: به حقّ کسى که تو را به پیامبرى برانگیخته، هیچ پیامبرى و هیچ فرشته مقرّبى در این مکان راه نیافته است.

شبى برنشست از فلک برگذشت            بتمکین و جاه از ملک در گذشت

چنان گرم در تیه قربت براند               که بر سدره جبریل ازو باز ماند

بدو گفت سالار بیت الحرام                 که اى حامل وحى، برتر خرام

چو در دوستى مخلصم یافتى             عنانم ز صحبت چرا تافتى؟

بگفتا فراتر مجالم نماند                      بماندم که نیروى بالم نماند

اگر یکسر موى برتر پرم                        فروغ تجلّى بسوزد پرم۱۱

پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم چنین ادامه مى دهد:

از دریاهاى نور گذشتم تا این که پروردگارم مرا در جایگاهى نزد خود از ملکوت رحمان، قرار داد که دوست مى داشتم… پس به طرف راست عرش توجه کردم، دیدم برپایه راست عرش چنین نوشته شده است:

لا اله الاّ انا وحدى لا شریک لى، محمّد رسولى ایّدتُهُ بِعلىّ.

یا احمد شققتُ اسمک من اسمى انا اللّه المحمود الحمید و انا اللّه العلىّ و شققتُ اسم ابن عمّک علىّ من اسمى…۱۲

نیست خدایى جز من، یگانه ام و بى همتا؛ محمد فرستاده من است، او را به على پشتیبانى کردم؛ اى احمد! نام تو از نام خود برگرفتم. من خداى محمودِ حمیدم و من خداى بلند مرتبه ام و نام پسر عمّت «على» را نیز از نام خود برگرفتم.

* ابى سعید خدرى گوید: با پیامبر نشسته بودیم، مردى آمد و گفت: اى پیامبر خدا! منظور از «عالین» در این سخن خداوند خطاب به ابلیس، چیست؟

«اَستکبرتَ اَمْ کنتَ من العالین»۱۳؛ آیا استکبار ورزیدى یا از بلند مرتبگان بودى؟

«عالین» که از فرشتگان برترند، چه کسانى اند؟

پیامبر فرمود: من، على، فاطمه، حسن و حسین.

دو هزار سال قبل از این که خداوند، آدم را بیافریند ما پنج تن در سرادق۱۴ عرش، خداوند را تسبیح مى گفتیم و فرشتگان در تسبیح از ما پیروى مى کردند.

پرتو نور سرادقات جلالش    *    از عظمت، ماوراى فکرت دانا

هنگامى که خداوند آدم را بیافرید، به فرشتگان فرمان داد که آدم را سجده کنند؛ و ما پنج تن را امر به سجده نفرمود. همه فرشتگان سجده کردند، جز ابلیس، پس خداوند فرمود:«اَستکبرتَ اَمْ کنتَ من العالین»

یعنى از این پنج نفر که اسمشان در سرادق عرش نوشته شده است.۱۵

 هنگامى که خداوند آدم و حوا را به بهشت وارد کرد، آن دو به جایگاه محمد، على، فاطمه، حسن، حسین و امامان نگاه کردند، دیدند برترین جایگاه ها در بهشت است. گفتند: پروردگارا! این جایگاهِ چه کسانى است؟ خداوند فرمود: سرتان را بلند کرده و به ساق عرش دیده افکنید. نگاه کردند، دیدند با نور خدایى بر ساق عرش نام محمد، على، فاطمه، حسن، حسین و امامان دیگر ثبت است.

آدم و حوا پرسیدند: پروردگارا! مقام و منزلت آن ها در پیشگاه تو، چه مقدار است؟ خداوند فرمود: اگر آن ها در نسل شما نبودند؛ شما دو نفر را نمى آفریدم. این ها گنجینه داران دانش من و امینان بر اسرارم هستند. بپرهیزید از این که بر آن ها حسد ورزید و خواهان منزلت آن ها در پیشگاه من باشید که اگر چنین باشید، «فتکونا من الظالمین»۱۶؛ پس از ستمکاران خواهید بود.

پس از آن که خداوند آدم و حوا را به خاطر نافرمانى، از بهشت بیرون کرده و بر روى زمین جاى داد و پس از آن که اراده کرد توبه آن ها را بپذیرد، جبرئیل از طرف خداوند نزد آن دو آمد و گفت: شما برخود ستم کردید، اگر مى خواهید خداوند توبه شما را بپذیرد، او را به حقّ همان نام هایى که در ساق عرش دیدید، سوگند دهید.

آدم و حوا گفتند:

«اللّهمّ انّا نسألک بحقّ الاَکرمین علیک محمّد و علىّ و فاطمه و الحسن و الحسین و الائمّه الاّتبت علینا و رحمَتَنا»

خداوند توبه شان را پذیرفت.۱۷

* امام صادق علیه السلام مى فرماید: آدم به پیشگاه خداوند چنین دعا کرد:

«یارب بحقّ محمّد و على و فاطمه والحسن والحسین الاّتبتَ علىّ»؛ پروردگارا! به حق محمد، على، فاطمه، حسن و حسین، توبه مرا بپذیر.»

خداوند به آدم وحى کرد: اى آدم! محمد را از کجا شناختى؟

آدم گفت: هنگامى که مرا آفریدى، دیدم در عرش نوشته شده:

«محمّد رسول اللّه، علىّ امیرالمؤمنین.»۱۸

محمّد کافرینش هست خاکش   **       هزاران آفرین بر جان پاکش

چراغ افروز چشم اهل بینش      **      طراز کارگاه آفرینش

ریاحین بخش باد صبحگاهى     **      کلید مخزن گنج الهى

به معنى کیمیاى خاک آدم            **     به صورت توتیاى چشم عالم۱۹

 خالد صیرفى گوید: از على بن موسى الرضا پرسیدم: نقش انگشتر امیرالمؤمنین چه بود؟

حضرت فرمود: چرا از آن که قبل از او بوده، نپرسیدى؟

گفتم: آن چیست؟

فرمود: نقش انگشتر آدم این بود:

«لا اله الاّ اللّه، محمّد رسول اللّه» و با همین انگشتر از آسمان به زمین آمد.

در دنباله همین حدیث آمده:

وقتى که حضرت ابراهیم را در منجنیق گذاشتند تا در آتش افکنند، جبرئیل خشمناک شد. خداوند بدو وحى کرده، پرسید: چرا خشمناک شدى؟ جبرئیل گفت: اى پروردگار! خلیل تو که در روى زمین جز او کسى ترا پرستش نمى کند، دشمن تو و او بر او دست یافته است! خداوند فرمود: ساکت شو. بنده اى مانند تو که مى ترسد فرصت را از دست دهد، شتاب مى کند؛ اما من هر وقت خواستم بنده ام را نجات مى دهم؛ جبرئیل از سخن خود توبه کرده به طرف ابراهیم رفت، بدو گفت: آیا نیازى دارى؟ ابراهیم گفت: نیازى به تو ندارم. پس از این، خداوند براى ابراهیم انگشترى فرستاد که در آن شش جمله بود:

«لا اله الاّ اللّه، محمّد رسول اللّه، لاحول ولاقوّه الاّ باللّه، فوّضتُ امرى الى اللّه، اسندت ظهرى الى اللّه، حسبى اللّه.»

… کارم را به خدا واگذار کردم، به خداوند تکیه کردم، خداوند مرا بس است.

خداوند، بدو وحى کرد: این انگشتر را در دست کن که من آتش را برتو سرد و سلامت گردانم.

امام رضا علیه السلام فرمود: نقش نگین انگشتر پیامبر چنین بود:

«لا اله الاّ اللّه، محمد رسول اللّه»

* انس بن مالک از پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم روایت مى کند که آن حضرت فرمود:

هنگامى که خداوند خواست قوم نوح را هلاک کند؛ به نوح وحى فرمود که: از درخت ساج تخته هایى تهیه کند. پس از آن که نوح آن ها را آماده کرد، نمى دانست با آن ها چه کار کند. جبرئیل فرود آمد و نقشه کشتى را بدو داد و نیز صندوقى براى او آورد که در آن صدوبیست و نه هزار میخ بود، نوح در ساختن کشتى از آن ها استفاده کرد. در پایان، پنج میخ باقى ماند، نوح به یکى از آن ها دست زد. نورى از آن به دستش تابش کرد و میخ، چون ستاره درخشانى در کرانه آسمان، روشن شد. نوح حیرت زده شد. خداوند میخ را به سخن آورد و با زبانى رسا گفت: من به نام بهترین پیامبران، محمد بن عبداللّه مى باشم.

پس جبرئیل فرود آمد: نوح گفت: اى جبرئیل! این میخ چیست که مانند آن را ندیدم؟ جبرئیل گفت: این به نام سرور پیامبران، محمد بن عبداللّه است. آن را در جلوى سمت راست کشتى بزن. سپس نوح به میخ دوم دست زد، تابشى کرد و روشن شد. از جبرئیل پرسید: این میخ چیست؟

جبرئیل گفت: این میخ به نام برادر و پسر عمّ پیامبر، سرور اوصیاء، علىّ بن ابى طالب است. آن را در جلوى سمت چپ بزن.

سپس دست به میخ سوم برد، میخ پرتو افکند و تابشى کرده، روشن شد. جبرئیل گفت: این میخ به نام فاطمه است؛ آن را در کنار میخ پدرش بصب کن. نوح دست به میخ چهارم برد، تابشى کرد و روشن شد. جبرئیل گفت: این میخ به نام حسن است؛ آن را در نزدیک میخ پدر وى به کار بگیر.

نوح دست به میخ پنجم برد، تابشى کرد و روشن شد و ترگشت. جبرئیل گفت: این میخ به نام حسین است، آن را در کنار میخ پدرش بکوب.

نوح پرسید: اى جبرئیل! این ترى در میخ پنجم چیست؟ جبرئیل گفت: این، خون است. سپس داستان شهادت حسین علیه السلام را براى نوح بیان کرد.

حدیث لوح

ابوبصیر از امام صادق علیه السلام روایت کند که آن حضرت فرمود: پدرم محمدبن على (امام باقر علیه السلام ) به جابر بن عبداللّه انصارى فرمود:

من با تو کارى دارم؛ چه موقع مى توانم با تو در میان بگذارم؟

جابر گفت: هر وقت دوست داشته باشید. پس روزى پدرم با او تنها شد و به او گفت: اى جابر! در باره لوحى که در دست مادرم فاطمه علیهاالسلام دیدى، سخن بگو و برایم بیان کن که مادرم راجع به نوشته هاى آن لوح، به تو چه گفت.

جابر گفت: خدا را گواه مى گیرم که در زنده بودن رسول خدا به خانه مادرت فاطمه ـ صلوات اللّه علیهاـ رفتم و تولد حسین علیه السلام را به او تبریک گفتم.

پس در دست فاطمه لوحى سبزرنگ دیدم که به گمانم از زمرّد بود و در آن نوشته ى سپیدى چون نور خورشید، مشاهده کردم. به فاطمه گفتم: پدر و مادرم فدایت باد، اى دختر رسول خدا! این لوح که در دست شماست، چیست؟

فاطمه فرمود: اى جابر! خداى تعالى این لوح را به رسول اللّه صلى الله علیه و آله وسلم هدیه کرده و در آن، نام پدرم و شوهرم و دو پسرم و امامان از نسل من نوشته شده است. پدرم آن را به من بخشید تا مرا خوشحال کند.

جابر ادامه مى دهد: مادرت آن لوح را به دستم داد، آن را خواندم و از آن رونویسى کردم.

پدرم از جابر پرسید: آیا آن نسخه را در اختیار دارى که به من نشان دهى؟

جابر گفت: آرى! پس پدرم با جابر به خانه شان رفت. در آن جا پدرم نوشته اى بر پوست بیرون آورد و به جابرگفت:

تو در نسخه خود نگاه کن تا من از روى نسخه خود بخوانم. جابر نسخه خود را نگاه مى کرد و پدرم مى خواند، دو نسخه حتّى در یک حرف اختلاف نداشت.

جابر گفت: خدا را گواه مى گیرم که من عین این نوشته را در لوح فاطمه دیدم:

بسم الله الرحمن الرحیم

این نوشته اى است از خداى عزیز حکیم، براى محمد، نبىّ و فرستاده و نور و سفیر و حجاب و دلیل پروردگارش که روح الامین جبرئیل از پیشگاه پروردگار جهانیان آورده.

اى محمد! نام هاى مرا بزرگ دار و نعمت هایم را سپاس گوى و بخشش هایم را انکار مکن. پس همانا من خدایم، نیست خدایى جز من درهم شکننده گردنکشان و انتقام گیرنده براى ستمکشان و حاکم روز رستاخیز. نیست خدایى جز من. کسى که به چیزى جز بخشش من امید دارد یا از چیزى جز عدل من بترسد، او را چنان عذاب کنم که احدى از جهانیان را همانند او، عذاب نکرده باشم. پس تنها مرا پرستش کن و تنها بر من توکل نما.

هر آینه من هیچ پیامبرى را مبعوث نکردم جز این که پس از دوران رسالت و مدت زندگانى اش، جانشینى براى او برگزیدم. هر آینه (اى محمد،) من تو را بر همه پیامبران، و جانشین تو (على علیه السلام ) را بر همه اوصیا برترى دادم. و تو را گرامى داشتم به فرزند زادگانت حسن و حسین، پس حسن را بعد از پدرش معدن دانشم قرار دادم و حسین را خزانه دار وحى ام، و او را به شهادت گرامى داشتم و در پایان، او را به سعادت رساندم؛ او برترین شهیدان و بالاترین مقام شهادت را داراست و کلمه تامّه ام را با او قرار دادم و حجّت رساى من نزد اوست و به عترت او پاداش و مکافات مى دهم. پس از او على سیدالعابدین و زینت اولیائم مقرّر شده، سپس پسرش شبیه جدّش محمود محمد، باقرِ (شکافنده) علم من و معدن حکمتم.

به زودى کسانى که در باره جعفر صادق تردید مى کنند، هلاک مى شوند. آن که او را نپذیرد، مرا نپذیرفته، سخن حقى است از جانب من که جایگاه او را برتر دادم و هر آینه او را شادمان کنم به دوستان و پیروان و یارانش. پس از او موسى را برگزیدم. پس از او فتنه اى کور و تاریک رقم زنم، هر آینه رشته واجباتم بریده نشود و حجّت من پنهان نمى ماند. همانا اولیاء من خوشبختند.

آگاه باشید هرکس یکى از ایشان را انکار کند نعمت مرا انکار کرده و کسى که آیه اى از کتاب من را تغییر دهد، برمن افترا بسته، واى بر افترا زنندگان و منکرین پس از بنده ام موسى که حبیب و برگزیده من است.

آگاه باشید تکذیب کننده امام هشتم، تکذیب کننده همه امامان و اولیاء من است. على (بن موسى) ولى و یاور من است.

عفریتى مستکبر او را مى کشد و در شهرى که بنده صالح ذوالقرنین آن را بنا گذاشته، در کنار بدترین آفریده هایم۲۰ به خاک سپرده مى شود. سخن حقّى است از جانب من، چشم او (امام هشتم) را به فرزندش و جانشین او، محمد (امام جواد) روشن کنم؛ او که وارث علم پدر و معدن دانش و جایگاه سرّ من و حجّت من بر خلق است. بنده اى به او ایمان نیاورد مگر این که بهشت را جایگاه او گردانم و شفاعت او را در هفتاد کس از خاندانش که سزاوار دوزخ باشند، بپذیرم.

سعادت را براى فرزندش على (امام هادى) به پایان برم؛ او که ولى و یاور و گواه در آفریدگانم است، او امین بر وحى من است. از او دعوت کننده به راهم و خزینه دار دانشم، حسن عسکرى را به وجود آورم.

سپس دینم را به فرزندش محمد (حجه بن الحسن) که رحمت براى جهانیان است، کامل کنم. در اوست کمال موسى، و بهاء عیسى، و صبر ایوب. او سرور اولیاء من است. در غیبت او اولیاء من خوار شوند و سرهاى (بریده) آن ها هدیه مى شود، کشته مى شوند و سوخته مى گردند. پیوسته ترسان و هراسان اند، زمین از خون آن ها رنگین شود، زنانشان صدا را به ناله و گریه بلند کنند. آن ها به راستى اولیاء منند؛ به وسیله آن ها هر فتنه کور و تاریک را بر طرف کنم، لغزش ها و تنگناها و غل ها به واسطه آن ها از بین برم. بر آنان باد درود و رحمت پروردگارشان، آن ها راه یافتگانند.

ابوبصیر گوید: اگر در عمر خود جز این حدیث را نشنوى، براى تو بس است؛ آن را جز از اهلش نگهدار.۲۱

پى نوشت ها:

۱ . احزاب/ ۴۰.

۲ . ادیب الممالک فراهانى.

۳ . نبىّ مرسل: پیامبرى که آیین مستقل دارد، نبىّ: آیین پیامبر مرسل را تبلیغ مى کند.

۴ و ۵ ـ سعدى

۶ . بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۱۵۱.

۷ . همان، ص ۱۱۴.

۸ . در بعضى روایات نیز آمده که هبه اللّه فرزند هابیل بوده. (همان، ص ۲۴۶) و در بعضى آمده که هبه اللّه همان شیث است. (همان، ص ۲۶۵).

۹ . همان، ص ۱۱۵.

۱۰ . فروع کافى، ج ۳، ص ۴۸۴.

۱۱ . سعدى.

۱۲ . بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۳۱۲.

۱۳ . ص/ ۷۵.

۱۴ . سرادق: سراپرده.

۱۵ . بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۱۴۲.

۱۶ . بقره/ ۳۵.

۱۷ . بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۱۷۴.

۱۸ . همان، ص ۱۸۱.

۱۹ . نظامى.

۲۰ . هارون الرشید.

۲۱ . اصول کافى، ج ۱، ص ۵۲۸، دارالکتب الاسلامیه، تهران و احتجاج طبرسى، ج ۱، ص ۱۶۲.

منبع :سید اباصالح کشفى؛ماهنامه کوثر،شماره ۵۰