پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » خطبه ها و نامه ها »

نامه های امیر المؤمنین علی (علیه السلام) در نهج البلاغه

اشاره:

یکی از منابع مهمی که مورخان در طول تاریخ در تألیفات خود از آن بهره برده اند منشأت امیران،وزرا،دبیران و کاتبان چیره دست است که تاریخ زمانه خود را درک کرده آگاهانه قلم زده اند.از میان این همه تألیفات،نامه های حضرت علی(علیه السلام)از منزلتی خاص برخوردار است که پس از آنکه شریف رضی در قرن چهارم هجری قمری سخنان امام را گرد آورد،این سرمایه غنی به شکل شایسته تری در دسترس قرار گرفت.

طور مثال عبد الحمید بن یحیی عامری کاتب مروان ابن محمد،آخرین خلیفه اموی که به سال ۱۳۲ هجری قمری کشته شد و درباره او گفته اند کتابت با عبد الحمید آغاز و با ابن عمید پایان یافت و نوشته های او در بلاغت مثل است،گوید هفتاد خطبه از خطبه های اصلح ازبر کردم و این خطبه ها در ذهنم همچون چشمه ای پی درپی جوشید.۱

ابو عثمان عمرو بن بحر الجاحظ که به حق او را ائمه عرب شمرده اند و مسعودی وی را فصیح ترین نویسندگان سلف دانسته در ذیل این فقره از سخنان علی(علیه السلام):«قیمه کل امری ما یحسنه»۲چنین می نویسد:«اگر از این نوشته جز همین نداشتیم،آن را برای مترسلان ۲lو دبیران شافی،کافی،بسنده و بی نیازکننده می یافتیم،بلکه آن را افزون از کفایت و منتهی به غایت می دیدیم.۴

زکی مبارک در کتاب النثر الفنی هنگام بحث از صابی ۵در تحریر رساله ها پس از ذکر عبارت هایی از وی چنین گوید:«اگر ما،این عبارتها را با همانند آن که شریف رضی از گفتار علی(علیه السلام)آورده برابر کنیم می بینیم صابی و شریف رضی هر دو از یک آبشخور که نهج البلاغه باشد سیراب شده اند.۶

اگر خواننده متتبع فرصتی داشته باشد در مضمون رساله های بدیع الزمان همدانی،ابو بکر خوارزمی و صاحب بن عباد دقت کند یا شعرهای ابو الفتح بستی و ابو سعید رستمی و دیگران را به عین عنایت و دور از تعصب بنگرد،خواهد دید هرجا سخن از بحث ماوراء الطبیعه و شناخت خدا یا نشان از موعظت و ارشاد یا گفتار در پند و اندرز و یا بالاخص اثر سیاست و ملک و تدبیر است جلوه ای است از گفتار علی علیه السلام.۷

آنچه مسلم است بسیاری از خطبه ها،نامه ها یا فقره های کوتاه سخنان علی علیه السلام در اسنادی که قرن ها پیش از گردآوری نهج البلاغه نوشته موجود است و ادیبان و مترسلان مستقیم و غیر مستقیم در آرایش نوشته ها و گفته های خود از آن بهره برده اند.۸با اطمینان خاطر می توان گفت که

پس از قرآن کریم گویندگان و نویسندگان ایرانی و غیر ایرانی از هیچ گفته ای به اندازهء گفتار علی(علیه السلام)بهره نبرده اند و هیچ زیور ارزنده ای را چون سخنان او نیافته اند تا آرایش گفته ها و نوشته های خود سازند.۹

نامه های امیر المومنین علی(علیه السلام)در نهج البلاغه ۷۹ فقره بوده که به مناسبت های گوناگون برای کارگزاران،دوستان،خویشاوندان،مردم شهرها و دشمنان نگاشته شده است.نگارنده در این مقال سعی خواهد کرد تا نامه های آن حضرت را از جنبه تاریخی معرفی و مورد بررسی قرار دهد.

۱.نامه به کارگزاران نامه هایی که امیر المومنین علی(علیه السلام)به کارگزاران خود نگاشته را می توان به سه بخش تقسیم نمود:

الف.نامه هایی که مخاطب آنها مشخص است:

۱.نامه ۳ به شریح ابن حارث قاضی است که وی را به سبب خرید خانه هشتاد دیناری سرزنش نموده است.۱۰

۲.نامه ۴ به عثمان ابن حنیف از سرداران لشکر خود می باشد که او را به جنگ با دشمن ترغیب نموده است.۱۱

۳.نامه ۵ به اشعث بن قیس است که از جانب عثمان حکمران آذربایجان بوده و حضرت بعد از خاتمه جنگ جمل برای آگاهی او به حفظ اموال آذربایجان این نامه را به او نگاشته است.۱۲

۴.نامه ۸ به جریر بن عبد الله بجلی است هنگامی که امیر المومنین را نزد معاویه فرستاد تا معاویه را نسبت به جنگ یا بیعت با آن حضرت مخیر سازد.۱۳

۵.نامه ۱۲ به معقل ابن قیس ریاحی است هنگامی که او را با سه هزار تن به عنوان مقدمه لشکر به شام گسیل کرد نگاشته و در آن ضمن توصیه و سفارش به پرهیزگاری روش جنگ با دشمن را به او می آموزد.۱۴

۶.نامه ۱۳ به دو امیر از امیران سپاه به نام های زیاد ابن نصر و شریح ابن هانی است که آنها را در نبرد با معاویه به پیروی از مالک اشتر امر فرموده است.۱۵

۷.نامه های ۱۸،۲۲،۳۳،۳۵،۶۶،۶۷،۷۲،۷۶،۷۷ به عبد الله ابن عباس می باشد که در آن زمان حاکم و فرمانروای بصره بوده است و به ترتیب در این نامه ها به مضامین زیر اشاره شده است:

تشویق و ترغیب ابن عباس به مهربانی نمودن به قبیله بنی تمیم ۱۶، ترغیب و توصیه به کوشش در کار آخرت ۱۷،آگاه ساختن عبد الله بن عباس از وجود جاسوس های معاویه در مک در آن هنگام که وی بر مکه حکمفرما بود،۱۸آگاه ساختن او از شهادت محمد ابن ابی بکر و تسلط عمرو ابن عاص و لشکر معاویه بر مصر،۱۹پند و اندرز به وی در باب شاد نگشتن و افسرده نشدن در دنیا،توصیه و سفارش به برپا داشتن حج و نهی کردن اهل مکه در اجاره گرفتن از حجاج،پند و اندرز به وی نسبت به مقدر بودن روزی و اینکه دنیا سرای گردش خوشی هایی است که دست به دست می گردد،سفارش به وی نسبت به مهربانی با مردم و دوری از خشم و سفارش آن حضرت به وی هنگامی که او را برای احتجاج با خوارج گسیل داشت در این نامه از وی می خواهد با آنها به قرآن مناظره نکند بلکه با سنت احتجاج کند.

۸.نامه های ۲۰،۲۱،۴۴ به زیاد ابن ابیه است هنگامی که در حکومت بصره قائم مقام و جانشین عبد الله ابن عباس بود که به ترتیب در دو نامه نخست او را از خیانت به بیت المال مسلمانان منع کرده می ترساند و او را به اقتصاد و میانه روی و تواضع و فروتنی امر می فرماید.وی در آن زمان که از طرف امیر المؤمنین علی(علیه السلام)حاکم فارس بوده آن دیار را نیکو ضبط کرده نگهداری می نمود از این رو معاویه نامه ای به او نوشت تا او را به برادری بفریبد و آن حضرت در نامه ۴۴ وی را از چنین کاری برحذر می دارد.

۹.نامه های ۲۷ و ۳۴ به محمد بن ابی ابن بکر است.در نامه ۳۷ عهدنامه حضرت است هنگامی که او را به حکومت مصر گماشت در این عهدنامه او را به عدالت و برابری بین مردم امر کرده و پرهیزگاری و سختی مرگ و عذاب رستخیز را یادآوری نموده و در آخر او را به مخالفت هوای نفس و مواظبت نماز اندرز می دهد.نامه ۳۴ را نیز آن حضرت هنگامی که خبر دلگیری محمد بن ابی بکر را از عزلش از حکومت مصر و نصب مالک اشتر به در سعی و کوشش و زیاد کردن تلاش وی عزل نکرده بلکه اشاره می کند که کاری که از مالک اشتر ساخته است از محمد بن ابی بکر ساخته نیست.

۱۰.نامه ۴۱ به عبید الله ابن عباس برادر عبد الله بوده که وی را بر اثر پیمان شکنی و خوردن بیت المال سرزنش نموده است.البته در اینکه این نامه به عبید الله ابن عباس بوده یا شخص دیگری مد نظر اگر خواننده متتبع فرصتی داشته باشد در مضمون رساله های بدیع الزمان همدانی،ابو بکر خوارزمی، صاحب بن عباد دقت کند یا شعرهای ابو الفتح بستی و ابو سعید رستمی و دیگران را به عین عنایت و دور از تعصب بنگرد، خواهد دید هرجا سخن از بحث ماوراء الطبیعه و شناخت خدا یا نشان از موعظت و ارشاد یا گفتار در پند و اندرز و یا بالاخص اثر سیاست و ملک و تدبیر است جلوه ای است از گفتار علی علیه السلام بوده اختلاف نظر هست.

۱۱.نامه ۴۲ به عمر ابن سلمه مخزومی است که از جانب حضرت بر بحرین حاکم بود.در این نامه امیر المؤمنین علی(علیه السلام)او را عزل و به جایش نعمان ابن عجلا زرفی را گماشت تا وی در جنگ با اهل شام در رکاب او باشد.

۱۲.نامه ۴۳ به مصقله ابن هبیره شیبانی است که از جانب حضرت بر اردشیر خره(نام شهری بوده در فارس)حاکم بود و او را بر ستمگری در پخش غنیمت مالی که مسلمانان از دشمن بر اثر پیروزی گرفته اند سرزنش می نماید.

۱۳.نامه ۴۵ به عثمان ابن حنیف انصاری است که از جانب امیر المؤمنین حاکم بصره بود هنگامی که به حضرت خبر رسید که او را گروهی از اهل بصره به مهمانی خوانده اند لذا او را به جهت رفتن بدان مهمانی نکوهش نموده است.قسمتی از این نامه در نکوهش دنیا و ستودن پارسایان و کسانی است که دل بر آن نبسته از کار خدا غافل نمانده اند.

۱۴.نامه ۵۳ دستوری است که حضرت به مالک ابن حارث اشتر در پیمان خود به او امر فرموده و از مفصل ترین عهدنامه ها است هنگامی که او را والی مصر گردانید تا خراج آنها را گرد آورد با دشمن بجنگد و به اصلاح حال مردم آن دیار بپردازد و شهرهای آنجا را آباد سازد.

۱۵.نامه ۵۶ به شریح ابن هانی است هنگامی که حضرت او و زیاد ابن نصر را سردار بر لشکر و فرماندهی مقدمه سپاه خود در شام گماشت و او را از پیروی هوای نفس،فریب دنیا و خشم برحذر داشت.

۱۶.نامه ۵۹ به اسود ابن قطیبه سردار سپاه حلوان است که او را به دادگری امر می فرماید.

۱۷.نامه ۶۱ به کمیل ابن زیاد نخعی که از سوی حضرت عامل هیت بود بر او خرده می گیرد که چرا سپاهیان دشمن را که از منطقه او برای غارت و حمله عبور کرده اند وا گذارده و نرانده است.۳۷

۱۸.نامه ۷۰ به سهل ابن حنیف انصاری است که از جانب آن حضرت بر مدینه حکمفرما بود و درباره گروهی از اهالی آنجا که به معاویه ملحق شده بودند حضرت این پیشامد را امری عادی خوانده است.۳۸

۱۹.نامه ۷۱ به منذر ابن جارود عبدی که او را بر بعضی شهرهای فارس حکمرانی داده بود و چون خیانت در امانت کرد او را پیش خود خواست و او را زندانی نمود.۳۹

ب.نامه هایی که مخاطب آنها مشخص نیست و شامل نامه های ۱۹،۲۵،۲۶،۴۰،۴۶،۵۱،۵۲،۶۰ می باشد که مضامین آنها به ترتیب:توصیه به مماشات با رعیت،۴۰نشان دادن روش گرفتن و جمع آوری زکات و مهربانی به کسانی که زکات می پردازند،۴۱توصیه به پرهیزگاری و مهربانی با رعیت و اداء حقوق زیردستان و مستمندان هنگام جمع آوری زکات،۴۲درخواست حساب و نکوهش یکی از کارگزاران در نادرستی اش،۴۳ترغیب به مدارا و خوشرفتاری با رعیت و سختگیری در هنگام مقتضی،۴۴نهی از آزار رساندن برای گرفتن خراج و وادار نمودن به فروش چیزی که فروشش زیان دارد،۴۵توصیه به انجام نماز با مردم در اوقات خود،۴۶توصیه به نرسانیدن آزار و بدی به لشکریانی که عبور می کنند و به کیفر رساندن سپاهیانی که برای ستمگری به مال مردم دست درازی می کنند.۴۷

ج.نامه هایی که برای لشکریان نگاشته شده است که شامل نامه های ۱۱،۱۴،۱۶،۵۰ و ۷۹ می باشد.نامه ۱۱ در پاسخ نامه زیاد ابن نصر و شریح ابن هانی است که دستور جنگ با دشمن را به آنان گوشزد می نماید.۴۸و در دیگر نامه ها به ترتیب به لشگر خود پیش از روبرو شدن با لشکر شام در صفین راه پیروزی را به آنان نموده و از آزار رساندن به زنان نهی می فرماید.۴۹هنگام آغاز نبرد آنان را ترغیب به کوشش در جنگ می نماید۵۰و حق سران لشکر را به خود و حق خویش را به آنها بیان کرده آنها را به دادگری و پیروزی امر می فرماید۵۱ و به هنگام رسیدن به خلافت آنها را به پیروی از حق وا داشته و از باطل و نادرستی می ترساند.۵۲

۲.نامه به دوستان

امیر المؤمنین علی(علیه السلام)دو نامه برای دوستان خود نگاشته است:

۱.نامه ۶۸ که پیش ازپیش از رسیدن به خلافت به سلمان فارسی نوشته شده و حضرت وی را از فریب دنیا برحذر داشته است.۵۳

۲.نامه ۶۹به حارث همدانی که از اصحاب امیر المؤمنین است و مدار آن بر تعلیم مکارم الاخلاق یعنی خوهای نیکو و محاسن آداب یعنی روش های پسندیده است.۵۴

در اینجا باید به این نکته اشاره نمود که آن حضرت برای دوستان دیگری نیز نامه هایی نگاشته که در مناصب حکومتی از جمله کارگزاران بوده اند که نگارنده در بخش نامه به کارگزاران بدان ها اشاره نمود.

۳.نامه به خویشاوندان

امیر المؤمنین علی(علیه السلام)سه وصیت نامه به خویشاوندان خود نموده و نامه ای را هم در پاسخ برادر خود عقیل ابن ابی طالب نگاشته است که بدانها اشاره می شود.

۱.نامه ۳۱ از وصیت های آن حضرت است که پس از مراجعت از صفین در حاضرین،موضعی در نواحی صفین برای حسن ابن علی(علیه السلام)نوشته و اندرزهای بسیاری داده و راه های سعادت و نیکبختی را نشان داده است.روی سخن امام در این وصیت نامه با افراد بشر است نه صرفا امام حسن(علیه السلام)البته شارح بحرانی رحمه الله از ابو جعفر ابن بابویه قمی علیه الرحمه روایت کند که امام این وصیت را برای فرزند خود محمد ابن حنفیه نوشته است.۵۵

۲.نامه ۴۷ از وصایای آن حضرت به امام حسن(علیه السلام)و امام حسین(علیه السلام)است هنگامی که ابن ملجم که خدا او را از رحمتش دور گرداند به آن بزرگوار ضربت زده بود و در آن از خونخواهی نهی نموده و به کارهای نیکو امر فرموده است.۵۶

۳.نامه ۲۴ از وصایای آن حضرت به خویشان است که با اموال او چه کنند و آن را پس از بازگشت از صفین مرقوم فرموده است.۵۷

۴.نامه ۲۳ از وصایای آن حضرت است که نزدیک بدرود زندگانی فرموده که در آن به اطاعت از خدا و سنت رسول الله سفارش نموده است.۵۸

۵.نامه ۳۶ به برادر خود عقیل ابن ابی طالب(علیه السلام)است درباره لشکری که امام به سوی بعضی دشمنان فرستاده بود و آن در پاسخ نامه عقیل بود به آن حضرت و امام در این نامه از بدرفتاری قریش شکایت و دلتنگی کرده و استقامت و ایستادگی خویش را در راه خدا با تحمل هر پیشامد گوشزد می نماید.۵۹

۴.نامه به مردم شهرها

امیر المؤمنین علی(علیه السلام)سه نامه برای اهالی کوفه،یک نامه به اهل بصره،دو نامه به اهل مصر،یک نامه به اهل یمن و یک نامه برای مردم همه شهرها نگاشته که به شرح زیر است:

۱.نامه ۱ و ۵۷ که حضرت هنگام حرکت از مدینه به بصره برای مردم کوفه نگاشته و آنان را از سبب کشته شدن عثمان آگاه ساخته به کمک و یاری خود طلبید و آن را به وسیله امام حسن(علیه السلام)و عمار ابن یاسر فرستاد.۶۰

۲.نامه ۲ به اهالی کوفه است که از آنان پس از فتح و پیروزی در جنگ بصره قدردانی نموده است.۶۱

۳.نامه ۲۹ به اهل بصره است و آنان را امیدوار ساخته که از کردار زشتشان در جنگ جمل گذشته و از سرباز زدن بیمشان داده است.۶۲

۴.نامه ۳۸ به اهل مصر است که آنان را ستوده به پیروی از مالک اشتر امر فرموده است زیرا هنگامی که مالک اشتر را به جای محمد ابن ابی بکر روانه مصر نمود اهل مصر دو دسته بودند دسته ای هوادار عثمان و معاویه که با محمد مخالفت می نمودند و دسته بیشتری دوستان امیر المؤمنین علیه السلام بود که در کشتن عثمان کوشش نموده بودند و نامه حضرت خطاب به ایشان است.۶۳

۵.نامه ۶۲ به اهل مصر است آنگاه که مالک اشتر را والی و فرمانروای آن سامان کرده شمه ای از سرگذشت خود را بعد از حضرت رسول(ص)بیان می فرماید.۶۴

۶.نامه ۷۶ که در حقیقت عهدنامه آن حضرت است برای قبیله ربیعه و اهل یمن نوشته و در آن آنان را به پیروی از قرآن کریم و اتحاد و یگانگی هم پیمان قرار داده است.۶۵

۷.نامه ۵۸ به مردم همه شهرهاست که در آن امیر المومنین(علیه السلام) سرگذشت خود را با مردم شام در جنگ صفین بیان می فرماید.۶۶

۵.نامه به دشمنان

از میان نامه هایی که حضرت برای دشمنان نگاشته ۱۵ نامه به معاویه،دو نامه به ابو موسی اشعری یک نامه به طلحه و زبیر و یک نامه به عمرو عاص می باشد که به شرح زیر است:

۱.نامه هایی که برای معاویه نگاشته شده دو دسته اند:

الف.نامه های ۷،۹،۱۷،۲۸،۶۴ و ۶۵ که در پاسخ نامه های معاویه نگاشته شده است.

ب.نامه های ۶،۱۰،۳۰،۳۲،۳۷،۴۸،۴۹،۵۵،۷۳ و ۷۵ که به طور مستقیم برای معاویه نگاشته شده است.مضامین نامه ها به ترتیب توبیخ و سرزنش معاویه و گوشزد نمودن نادانی و گمراهی او،۶۷تفاخر حضرت در فضل و بزرگواری و سبقت و پیشی جستن به اسلام و ایمان،۶۸مخالفت در واگذاری شام به معاویه،۶۹نادرست خواندن دعاوی و سخنان بیهوده معاویه،۷۰سرزنش معاویه به خاطر نادرستی گفتارش ۷۱،مخالفت با ولیعهدی معاویه و جانشین قرار دادن او و واگذاری حکومت شام به وی ۷۲،اثبات صحت و درستی خلافت خود و بیزاری از کشتن عثمان که نامه را توسط جریر ابن عبد الله بجلی به شام فرستاد،۷۳سرزنش معاویه به خاطر کردار زشت و پند و اندرز دادن وی،۷۴ترساندن و انذار معاویه از عذاب و بدبختی انجام کار،۷۵سرزنش معاویه از اینکه مردم را گمراه کرده و سفارش وی به تقوی و ترس از خدا،۷۶نکوهش وی در یاری نمودن عثمان،۷۷پند و اندرز به وی ۷۸ و۷۹و۸۰سرزنش وی به خاطر نادرستی نامه اش ۸۱،تقاضا از معاویه مبنی ۲lبر گرفتن بیعت از یاران خود و رفتن به سوی حضرت.۸۲

۲.نامه ۳۹ به عمرو عاص است که او را به سبب گمراهی و پیروی از معاویه سرزنش فرموده است.۸۳

۳.نامه ۶۳ و ۷۸ به ابو موسی اشعری است.در نامه ۶۳ که توسط امام حسن(علیه السلام)روانه کوفه کرد ابو موسی اشعری را نسبت به سخنانش که در جریان صفین گفته بود:«این فتنه و تباهکاری است که بین مسلمانان افتاده و باید از آن کناره گرفت:مورد تهدید و سرزنش قرار داده است.»۸۴و نامه ۷۸ که در پاسخ نامه ابو موسی اشعری است که در آن وی را انذار می دهد که عمرو عاص و مردم شام وی را فریب ندهند که سعادت و نیکبختی دنیا و آخرت را از دست خواهد داد.۸۵

۴.نامه ۵۴ به طلحه و زبیر است که در آن بی حقی آنها را در پیمان شکنی اثبات می نماید.۸۶لازم به یادآوری است مطلبی که سید رضی ذیل شماره ۱۵در بین نامه های حضرت آورده نمی توان جزء نامه های حضرت به حساب آورد همانگونه که از عنوان آن نیز مشخص است که می نویسد:«کان علیه السلام یقول»مطالب این قسمت مناجات گونه ای است که حضرت هنگام برخورد با دشمن و آمادگی به جنگ با خداوند راز و نیاز نموده و از او یاری خواسته است گرچه عنوان نامه شماره ۱۶ نیز به همان صورت یاد شده است اما مضمون آن،مضمون نامه می باشد.

پی نوشت:

(۱).«اصلح آنکه موی پیش سر او ریخته است و مقصود او علی علیه السالم است چه پیش سر آن حضرت مو نداشت.»به نقل از کتاب از دیروز تا امروز ص ۴۱۷٫

(۲).شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدی،ج ۱،ص ۸ به نقل از کتاب از دیروز تا امروز ص ۴۱۷٫

(۳).«ارزش هر انسان همان است که آن را نیکو می داند»به نقل از کتاب از دیروز تا امروز ص ۴۱۷٫

(۴).البیان و التبیین،تصحیح عبد السلام هارون،ج ۱،ص ۸۳ به نقل از کتاب از دیروز تا امروز ص ۴۱۷٫

(۵).ابو اسحاق ابراهیم بن زهرون از بزرگان و نویسندگان و از بلیغان نثر عری است.تولد وی در آغاز قرن چهارم هجری بعد از سال ۳۲۰ هـ.ق مرگ او به سال ۳۸۰ هـ.ق بود چون درگذشت،شریف رضی،نقیب علویان در عصر خویش او را به قصیده ای غرا که شهرتی بسزا دارد ستود.این قصیده در هشتاد و سه بیت است و مضمون هر بیت از دیگری بهتر.و چون بر او خرده گرفتند که:شریفی عالم چون تو،چگونه مردی از صابی را این چنین می ستاید؟گفت:علم او ا ستودم.به نقل از کتاب از دیروز تا امروز ص ۴۱۸٫

(۶).النثر الفنی ج ۲ ص ۲۹۶ به نقل از کتاب از دیروز تا امروز ص ۴۱۸٫

(۷).از دیروز تا امروز،سید جعفر شهیدی ص ۴۲۰.۴۱۹٫

(۸).از دیروز تا امروز،سید جعفر شهیدی ص ۴۲۲٫

(۹).از دیروز تا امروز،سید جعفر شهیدی ص ۴۱۶٫

(۱۰).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام،ص ۸۳۵.ترجمه شهیدی ص ۲۷۲.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۶ ص ۲۲

(۱۱).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام،ص ۸۳۶.ترجمه شهیدی ص ۲۷۳

پس از قرآن کریم گویندگان و نویسندگان ایرانی و غیر ایرانی از هیچ گفته ای به اندازهء گفتار علی(علیه السلام)بهره نبرده اند

کتاب ماه تاریخ و جغرافیا » شماره ۴۱ (صفحه ۳۶)

(۱۲.نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام،ص ۸۳۹.ترجمه شهیدی ص ۲۷۴

(۱۳).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام،ص ۸۴۴.ترجمه شهیدی ص ۲۷۵

(۱۴).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلامص ۸۵۶.ترجمه شهیدی ص ۲۷۵ جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۶ ص ۳۱۳

(۱۵).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام،ص ۸۵۸ ترجمه شهیدی ص ۲۷۹.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۶ ص ۳۱۴

(۱۶).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام،ص ۸۶۸.ترجمه شهیدی ص ۲۸۲

(۱۷).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام،ص ۸۷۳.ترجمه شهیدی ص ۲۸۴

(۱۸).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام،ص ۹۴۳.ترجمه شهیدی ص ۳۰۸.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۷ ص ۱۵۳

(۱۹).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام،ص ۹۴۶ جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۷ ص ۵۷ ترجمه شهیدی ص ۳۱۰

(۲۰).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام،ص ۱۰۲۶.ترجمه شهیدی ص ۳۵۱

(۲۱).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام،ص ۱۰۶۳.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۷ ص ۲۰۸

(۲۲).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام،ص ۱۰۷۵.ترجمه شهیدی ص ۳۵۶

(۲۳).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام،ص ۱۰۸۰.ترجمه شهیدی ص ۳۵۸

(۲۴).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام،ص ۱۰۸۱.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۷ ص ۲۲۲ ترجمه شهیدی ی ص ۳۵۸

(۲۵).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام،ص ۸۷۱.شهیدی ص ۲۸۳.ترجمه شهیدی ص ۲۸۳

(۲۶).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۸۷۲.شهیدی ص ۲۸۳.ترجمه شهیدی ص ۲۸۳

(۲۷).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۸۷۲.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۷ ص ۶۹.ترجمه شهیدی ص ۳۱۶

(۲۸).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۸۸۸.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۶ ص ۳۴۴.ترجمه شهیدی ص ۲۸۹

(۲۹).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۹۴۴.شهیدی ص ۳۰۹.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۷ ص ۵۵.

(۳۰).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۹۵۸.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه،ابن ابی الحدید ج ۷ ص ۶۲.ترجمه شهیدی ص ۳۱۳

(۳۱).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام،ص ۹۶۰.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۷ ص ۶۷.ترجمه شهیدی ص ۳۱۵

(۳۲).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۹۶۲.ترجمه ۲lشهیدی ص ۳۱۵

(۳۳).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۹۶۶.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۷ ص ۸۷.ترجمه شهیدی ص ۳۱۷

(۳۴).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۹۹۱.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۷ ص ۱۱۸.ترجمه شهیدی ص ۳۲۵

(۳۵).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۱۰۴۰.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۷ ص ۱۴۳.ترجمه شهیدی ص ۳۴۳

(۳۶).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۱۰۴۴.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۷ ص ۱۴۴.ترجمه شهیدی ص ۳۴۴

(۳۷).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۱۰۴۷.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۷ ص ۱۱۴.ترجمه شهیدی ص ۳۴۶

(۳۸).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۱۰۲۷.ترجمه شهیدی ص ۳۵۴

(۳۹).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۱۰۷۴.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۷ ص ۲۱۶.ترجمه شهیدی ص ۳۵۵

(۴۰).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۸۷۰.ترجمه شهیدی ص ۲۸۲

(۴۱).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۸۱۸.ترجمه شهیدی ص ۲۸۶.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۶ ص ۳۴۳

(۴۲).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۸۸۵.ترجمه شهیدی ص ۲۸۸

(۴۳).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۹۵۵.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۷ ص ۶۳.ترجمه شهیدی ص ۳۱۳

(۴۴).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۹۷۶.ترجمه شهیدی ص ۳۲۰

(۴۵).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۹۸۵.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۷ ص ۱۱۸.ترجمه شهیدی ص ۳۲۴

(۴۶).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۹۸۶.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۷ ص ۱۱۸.ترجمه شهید ص ۳۲۴

(۴۷).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۱۰۴۵.ترجمه شهیدی ص ۳۴۵

(۴۸).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۸۵۴.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۶ ص ۳۱۲.ترجمه شهیدی ص ۲۷۸

(۴۹).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۸۵۹.ترجمه شهیدی ص ۲۸۰.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۶ ص ۳۱۴

(۵۰).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۸۶۲.ترجمه شهیدی ص ۲۸۰

(۵۱).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۹۸۳.ترجمه شهیدی ص ۳۲۳

(۵۲).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۸۶۲.ترجمه

کتاب ماه تاریخ و جغرافیا » شماره ۴۱ (صفحه ۳۷)

شهیدی ص ۳۵۹

(۵۳).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۱۰۶۵.ترجمه شهیدی ص ۳۵۲

(۵۴).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۱۰۶۷.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۷ ص ۲۱۴.ترجمه شهیدی ص ۳۵۳

(۵۵).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۹۰۷.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۷ ص ۱۱۳۲۹۵.ترجمه شهیدی ص ۵۹۲

(۵۶).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۹۷۸.ترجمه شهیدی ص ۳۲۰

(۵۷).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۸۴.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۶ ص ۳۴۰.ترجمه شهیدی ص ۲۸۵

(۵۸).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۸۷۵.ترجمه شهیدی ص ۲۸۴.ترجمه شهیدی ص ۲۸۴

(۵۹).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۹۴۸.ترجمه شهیدی ص ۳۱۰

(۶۰).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۸۳۱ و ۱۰۴۱. ترجمه شهیدی ص ۲۷۱ و ۲۷۲.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۶ ص ۱

(۶۱).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۸۳۳.ترجمه شهیدی ص ۲۷۲

(۶۲).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۹۰۳.ترجمه شهیدی ص ۲۹۴.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۷ ص ۱

(۶۳).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۹۵۲.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۷ ص ۱۵۸.ترجمه شهیدی ص ۳۱۲

(۶۴).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۱۰۴۸.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۷ ص ۱۴۵.ترجمه شهیدی ص ۳۴۶

(۶۵).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۱۰۷۸.ترجمه شهیدی ص ۳۵۷

(۶۶).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۱۰۴۲.ترجمه شهیدی ص ۳۴۳

(۶۷).نهج البلاغه،ترجمه شهیدی ص ۸۴۲.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۶ ص ۲۴.ترجمه شهیدی ص ۲۷۴

(۶۸).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۸۴۶.ترجمه شهیدی ص ۲۷۶.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۶ ص ۲۶

(۶۹).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۸۶۳.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۶ ص ۳۲۴.ترجمه شهیدی ص ۲۸۱

(۷۰).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۸۹۴.ترجمه شهیدی ص ۲۹۱.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج l 26 ص ۳۵۷

(۷۱).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۱۰۵۶.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۷ ص ۱۶۱.ترجمه شهیدی ص ۳۴۹

(۷۲) نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۱۰۶۰.ترجمه شهیدی ص ۳۵۰

(۷۳).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۸۴۱.ترجمه شهیدی ص ۲۷۴

(۷۴).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۸۵۲.ترجمه شهیدی ۲۷۷.جلوه تاریخ در شهر نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۶ ص ۳۱۱

(۷۵) نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۹۰۶.ترجمه شهیدی ص ۲۹۴

(۷۶).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۹۴۱.شهیدی ص ۳۰۸

(۷۷).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۹۵۰.ترجمه شهیدی ص ۳۱۱

(۷۸).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۹۸۱.جلوه تاری در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۷ ص ۱۱۶.ترجمه شهیدی ص ۳۲۲

(۷۹).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۹۸۲.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۷ ص ۱۱۶.ترجمه شهیدی ص ۳۲۲

(۸۰).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۱۰۳۸.ترجمه شهیدی ص ۳۴۲

(۸۱).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۱۰۷۷.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۷ ص ۲۱۹.ترجمه شهیدی ص ۳۵۶

(۸۲).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۱۰۸۰.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۷ ص ۲۲۱.ترجمه شهیدی ص ۳۵۷

(۸۳).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۹۵۴.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۷ ص ۶۱.ترجمه شهیدی ص ۳۱۲ جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۷ ص ۲۰۸

(۸۴).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۱۰۸۳.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۷ ص ۲۲۴.ترجمه شهیدی ص ۳۴۸

(۸۵).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۱۰۵۳.ترجمه شهیدی ص ۳۵۸

(۸۶).نهج البلاغه،ترجمه فیض الاسلام ص ۱۰۳۶.جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۷ ص ۱۴۰.ترجمه شهیدی ص ۳۴۱