پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » خطبه ها و نامه ها »

نامه در بیان مقام و منزلت امیرالمومنین

اشاره:

از نامه هاى آن حضرت علیه السّلام است به معاویه در پاسخ نامه اش (دو یا سه روز پیش از وقعه لیله الهریر) که در شرح خطبه سى و ششم بیان شد، در این نامه مقام و منزلت خود را بیان فرموده و نادرستى سخنانى را که بآن بزرگوار نوشته شرح داده و او را توبیخ و سرزنش نموده.

و من کتاب له علیه السلام إلى معاویه جوابا عن کتاب منه إلیه

وَ أَمَّا طَلَبُکَ إِلَیَّ الشَّامَ فَإِنِّی لَمْ أَکُنْ لَأُعْطِیَکَ الْیَوْمَ مَا مَنَعْتُکَ أَمْسِ (وَ أَمَّا قَوْلُکَ إِنَّ الْحَرْبَ قَدْ أَکَلَتِ الْعَرَبَ إِلَّا حُشَاشَاتِ أَنْفُسٍ بَقِیَتْ أَلَا وَ مَنْ أَکَلَهُ الْحَقُّ فَإِلَى الْجَنَّهِ وَ مَنْ أَکَلَهُ الْبَاطِلُ فَإِلَى النَّارِ ) وَ أَمَّا اسْتِوَاؤُنَا فِی الْحَرْبِ وَ الرِّجَالِ فَلَسْتَ بِأَمْضَى عَلَى الشَّکِّ مِنِّی عَلَى الْیَقِینِ وَ لَیْسَ أَهْلُ الشَّامِ بِأَحْرَصَ عَلَى الدُّنْیَا مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ عَلَى الْآخِرَهِ وَ أَمَّا قَوْلُکَ إِنَّا بَنُو عَبْدِ مَنَافٍ فَکَذَلِکَ نَحْنُ وَ لَکِنْ لَیْسَ أُمَیَّهُ کَهَاشِمٍ وَ لَا حَرْبٌ کَعَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ لَا أَبُو سُفْیَانَ کَأَبِی طَالِبٍ وَ لَا الْمُهَاجِرُ کَالطَّلِیقِ وَ لَا الصَّرِیحُ کَاللَّصِیقِ وَ لَا الْمُحِقُّ کَالْمُبْطِلِ وَ لَا الْمُؤْمِنُ کَالْمُدْغِلِ وَ لَبِئْسَ الْخَلَفُ خَلَفٌ یَتْبَعُ سَلَفاً هَوَى فِی نَارِ جَهَنَّمَ وَ فِی أَیْدِینَا بَعْدُ فَضْلُ النُّبُوَّهِ الَّتِی أَذْلَلْنَا بِهَا الْعَزِیزَ وَ نَعَشْنَا بِهَا الذَّلِیلَ وَ لَمَّا أَدْخَلَ اللَّهُ الْعَرَبَ فِی دِینِهِ أَفْوَاجاً وَ أَسْلَمَتْ لَهُ هَذِهِ الْأُمَّهُ طَوْعاً وَ کَرْهاً کُنْتُمْ مِمَّنْ دَخَلَ فِی الدِّینِ إِمَّا رَغْبَهً وَ إِمَّا رَهْبَهً عَلَى حِینَ فَازَ أَهْلُ السَّبْقِ بِسَبْقِهِمْ وَ ذَهَبَ الْمُهَاجِرُونَ الْأَوَّلُونَ بِفَضْلِهِمْ فَلَا تَجْعَلَنَّ لِلشَّیْطَانِ فِیکَ نَصِیباً وَ لَا عَلَى نَفْسِکَ سَبِیلًا وَ السَّلَامُ

از نامه هاى آن حضرت علیه السّلام است به معاویه در پاسخ نامه اش

دو یا سه روز پیش از وقعه لیله الهریر که در شرح خطبه سى و ششم بیان شد، در این نامه مقام و منزلت خود را بیان فرموده و نادرستى سخنانى را که بآن بزرگوار نوشته شرح داده و او را توبیخ و سرزنش نموده. شارح معتزلىّ عبد الحمید ابن هبه اللَّه مداینىّ مشهور بابن ابى الحدید و عالم ربّانىّ کمال الدّین میثم ابن علىّ ابن میثم بحرانىّ «رحمه اللَّه» هر یک در شرح نهج البلاغه خود در اینجا با مختصر تفاوت در عبارت نقل مى فرمایند: معاویه اندیشه داشت که نامه اى به امیر المؤمنین علیه السّلام نوشته از آن حضرت درخواست ایالت شام نماید، اندیشه اش را با عمرو ابن عاص به میان نهاد، عمرو خنده کنان گفت: اى معاویه کجایى تو «چه ساده اى» که مى پندارى مکر و حیله تو در علىّ «علیه السّلام» کار فرما است، معاویه گفت: مگر ما از فرزندان عبد مناف نیستیم «بین من و علىّ فرقى نیست که مکر و حیله من در او کارگر نباشد» عمرو گفت: درست است و لکن «سخن در نسب و نژاد نبود، بلکه در حسب و مقام و منزلتست» ایشان را مقام نبوّت و پیغمبرى است، و ترا از این مقام نصیب و بهره اى نیست، و اگر مى خواهى چنین نامه اى بنویسى بنویس «تا بدرستى گفتارم آگاه شوى» پس معاویه عبد اللَّه ابن عقبه را که از سکاسک «نام قبیله اى در یمن» بوده خواست و نامه اى بتوسّط او براى امیر المؤمنین علیه السّلام فرستاد و در آن نوشت: «اگر ما مى دانستیم که جنگ و خونریزى تا این حدّ بلاء و آسیب بما وارد مى سازد هیچیک بآن اقدام نمى نمودیم، اینک ما بر خردهامان غلبه یافتیم و راهى که براى ما باقى است آنست که از گذشته پشیمان و در آینده بفکر اصلاحیم، پیش از این ایالت شام را از تو خواستم بى آنکه طاعت و فرمانت را به گردن من نهى نپذیرفتى، امروز هم از تو همان را درخواست میکنم، و پوشیده نیست که تو از زندگى نمى خواهى مگر آنچه را که من بآن امیدوارم، و از نیستى نمى ترسى مگر آنچه را که من ترسناکم، سوگند بخدا که سپاهیان تباه گشته و جنگجویان از بین رفتند، و ما فرزندان عبد مناف هستیم و یکى از ما را بر دیگرى برترى نیست که بآن وسیله ارجمند خوار و آزاد بنده شود، و السّلام» عبد اللَّه ابن عقبه که نامه را رساند امام علیه السّلام آنرا خوانده فرمود: شگفتا از معاویه و نامه او، پس عبید اللَّه ابن ابى رافع کاتب و نویسنده و از خواصّ شیعیان خود را خواست و فرمود پاسخش را بنویس: پس از ستایش خدا و درود بر پیغمبر اکرم نامه ات رسید، نوشته اى اگر مى دانستیم جنگ تا این حدّ آسیب بما وارد مى سازد هیچیک بآن اقدام نمى نمودیم، دانسته باش، جنگ، من و ترا نهایتى است که هنوز بآن نرسیده ایم، و من اگر در راه خدا و جنگ با دشمنان او هفتاد بار کشته و زنده شوم از کوشش دست برندارم، و امّا اینکه گفتى خردى که براى ما باقى است آنست که از گذشته پشیمانیم، من بر خلاف عقل کار نکرده و از کرده پشیمان نیستم.): ۱ و امّا اینکه از من شام را خواستى، پس من نبوده ام کسیکه امروز ببخشم آنچه را که دیروز از تو منع کرده باز داشته ام (زیرا سبب منع و بازداشت که مخالفت حقّ و بى باکى تو در دین است باقى و برقرار مى باشد) ۲ و امّا گفتارت که جنگ عرب را خورده (کشته و تباه ساخته) است مگر نیم جانهائى که باقى مانده، آگاه باش هر که را حقّ خورده (در راه حقّ شهید شده) رهسپار بهشت گشته، و هر که را باطل و نادرستى خورده (به پیروى از هواى نفس کشته گشته) راه دوزخ پیماید (و در هر دو صورت تأسّف و اندوه ندارد) ۳ و امّا یکسان بودن ما در جنگ و مردان (لشگر) پس (درست نیست، زیرا) کوشش تو براى شکّ و تردید (بدست آوردن ریاست چند روزه دنیا) از من براى یقین و باور (رسیدن به سعادت و نیکبختى آخرت) بیشتر نیست، و مردم شام بدنیا حریصتر از مردم عراق بآخرت نیستند،

۴ و امّا سخن تو باینکه ما فرزندان عبد مناف هستیم، پس ما چنین هستیم (چون امام علیه السّلام فرزند ابو طالب ابن عبد المطّلب ابن هاشم ابن عبد مناف است، و معاویه پسر ابو سفیان ابن حرب ابن امیّه ابن عبد الشّمس ابن عبد مناف) لیکن امیّه چون هاشم و حرب مانند عبد المطّلب و ابو سفیان همچون ابو طالب نیست (چون بنى هاشم بشرک و کفر آلوده نشدند و بنى امیّه از این جهت ناپاک شدند، و بنى هاشم صدفهاى درّ نبوّت و ولایت بودند، و بنى امیّه منابع شرارت و معصیت.

ابن ابى الحدید در اینجا مى نویسد: ترتیب مقتضى آن بود که امام علیه السّلام هاشم را که برادر عبد شمس بود در ردیف او قرار دهد، و امیّه را به ازاء عبد المطّلب، و حرب را به ازاء ابو طالب تا ابو سفیان به ازاء امیر المؤمنین علیه السّلام باشد، ولى چون آن حضرت علیه السّلام در صفّین برابر معاویه بوده هاشم را به ازاء امیّه ابن عبد شمس قرار داده نفرموده: و لا أنا کأنت یعنى من مانند تو نیستم، زیرا زشت بود چنین گفته شود، چنانکه نمى گویند: شمشیر کارى تر از عصا است، بلکه زشت بود که این جمله را با یکى از مسلمانها بفرماید، بله گاهى این جمله را به اشاره مى فرمود، زیرا آن حضرت برتر بود از اینکه خود را بکسى قیاس و مانند نماید، و در اینجا بجاى جمله لا أنا کأنت در فرمایش خود به اشاره فرمود: و لا المهاجر کالطّلیق یعنى) و نه هجرت کننده (از مکّه به مدینه) مانند آزاد شده از بند اسیرى است (زیرا امام علیه السّلام همه جا و در هر حال همراه رسول اکرم بود، و معاویه در فتح مکّه بسبب غلبه با شمشیر بنده شده بود و حضرت رسول بجهت اسلام آوردن بر او منّت نهاده از آزاد شدگانش قرار داد، چه آنکه اسلام نیاورده مانند صفوان ابن امیّه و آنکه در ظاهر اسلام آورده مانند معاویه ابن ابى سفیان، و همچنین هر که در جنگ اسیر مى گشت بسبب فداء یعنى مال دادن براى رهائى یا بوسیله منّت نهادن آزاد مى شد طلیق یعنى آزاد شده، خوانده مى گشت) و نه پاکیزه نسب مانند چسبیده شده است (کسیکه پدرانش معلوم و هویدا است مانند کسیکه بغیر پدر نسبت داده شده نیست، ابن ابى الحدید در اینجا مى نویسد: مراد از این جمله آنست که آنکه از روى اعتقاد و اخلاص اسلام آورده مانند کسیکه اسلام آوردنش از ترس شمشیر یا بدست آوردن دنیا بوده نمى باشد. علّامه مجلسىّ مولى محمّد باقر «رضوان اللَّه علیه» در مجلّد هشتم کتاب بحار الأنوار در ضمن شرح این نامه مى فرماید: ابن ابى الحدید در اینجا براى حفظ ناموس معاویه خود را به نادانى زده، و بعض از علماى ما در رساله اى که در باره امامت است بیان کرده که امیّه از نسل عبد شمس نبوده، بلکه غلام رومىّ بوده که عبد شمس او را بخود نسبت داده، و در زمان جاهلیّت هرگاه کسیرا غلامى بود که مى خواست او را بخود نسبت دهد آزادش نموده دخترى از عرب را باو تزویج مى نمود و آن غلام بنسب او ملحق مى گشت، چنانکه پدر زبیر عوام به خویلد نسبت داده شده است، پس بنى امیّه از قریش نیستند، بلکه بآنان چسبیده شده اند، و این گفتار را تصدیق مى نماید فرمایش امیر المؤمنین علیه السّلام در پاسخ نامه و ادّعاى معاویه که ما فرزندان عبد مناف هستیم، باینکه هجرت کننده مانند آزاد شده، و پاکیزه مانند چسبیده شده نیست، و معاویه نتوانسته این فرمایش را انکار کند) و نه راستگو و درستکار مانند دروغگو و بد کردار است و نه مؤمن و گرویده بدین مانند منافق و دو رو مى باشد، و هر آینه بد فرزندى است فرزندى که پیروى کند پدر (یا خویشاوند) ى را که گذشته و در آتش جهنّم افتاده (بد فرزندى هستى تو که پیروى میکنى از گذشتگانت که بر اثر کفر و شرک و دروغگویى و دوروئى بعذاب الهىّ گرفتارند). ۵ و با این همه فضائل و بزرگواریها در دست ما است فضل و بزرگوارى نبوّت و پیغمبرى (پیغمبر از ما بنى هاشم مبعوث گردید) که بوسیله آن ارجمند را خوار و خوار را ارجمند گردانیدیم (دشمنان سعادت و نیکبختى را از بین برده و خواهانش را از عذاب و سختى دنیا و آخرت رهانیدیم) ۶ و چون خداوند عرب را گروه گروه بدین خود داخل گردانید، و (دسته اى) از این امّت از روى میل و رغبت، و (دسته اى) بناچارى تسلیم او شدند، شما از کسانى بودید که بجهت (دنیا) دوستى یا بجهت ترس (از کشته شدن) در دین داخل گشتید، هنگامیکه پیشرونده ها بسبب پیرویشان فیروزى یافته و هجرت کنندگان پیش بسبب فضل و بزرگواریشان رفته بودند (و خود را از شرک و کفر رهانیده)

پس (حال تو که چنین است) براى شیطان در خود بهره اى و به خویشتن راهى قرار مده (از شیطان پیروى نکرده اینگونه سخنان زشت و نادرست ننویس و پیرو دستور خدا و رسول شو) و درود بر آنکه شایسته درود است (ابن ابى الحدید در اینجا مى نویسد: چون نامه حضرت به معاویه رسید چند روزى آنرا از عمرو ابن عاص پنهان داشت، و پس از آن او را خواسته نامه را برایش خواند، عمرو او را شماتت نموده از توبیخ و سرزنش امام علیه السّلام نسبت به معاویه شاد گشت).

( . ترجمه و شرح نهج البلاغه فیض الاسلام، ج۵، ص ۸۶۴-۸۶۷)