فرهنگ و تمدن شیعه » شخصیتها » عالمان دین »

میرزا حسین خلیلى ‏تهرانى(ره)

اشاره:

میرزا حسین خلیلى تهرانى یکى از رهبران سه گانه، از نقش آفرینان نهضت مشروطه و از فقیهان آزادى‏ خواه در ایران بود. وى بعد از میرزاى شیرازى از مراجع تقلید پرآوازه و بزرگ جهان تشیّع و از مُدّرسان کم نظیر حوزه علمیه نجف بود. متأسفانه چنان که مناسب شأن اوست به ابعاد علمى و نقش وى در شکل‏ گیرى نهضت مشروطه اشاره نشده است. ما در این نوشتار به گوشه ‏اى از زندگى این عالم فرزانه خواهیم پرداخت.

از تولد تا تدریس

‏خانه علم و تقواى حاج میرزا خلیل، پزشک نامدار شیعه در محله قدیمى «العماره» نجف اشرف در سال (۱۲۳۰ ه’.ق.) شاهد ولادت نوزادى از تبار عاشقان ولایت و امامت بود. حاج میرزا خلیل فرزند خود را «حسین» نام نهاد تا در آینده از پیروان واقعى آن امام همام قرار گیرد. حسین در دامان پرمهر پدر ارجمند و برادر بزرگوار خود حاجى مولى على – که هر دو در علم و زهد و تقوا زبانزد بودند – پرورش یافت. وى علوم مقدماتى را نزد پدر و برادر بزرگوارش، حاجى ملاّ على، و دروس سطح حوزوى را در محضر استادان زمان خود به پایان رسانید و پس از فراغت از سطح، در درس خارج دانشمندان و استادان عصر خود حاضر گردید و از محضر آنان بهره ‏مند شد. میرزا حسین با استفاده شبانه ‏روزى و سعى و کوشش در راه تحصیل علم و عمل، در اندک مدتى به درجه والاى اجتهاد نایل آمد و یکى از استوانه ‏هاى علمى زمان خود گردید.[۱]

پدر

پدر شیخ حسین خلیلى میرزا خلیل فرزند على رازى تهرانى نجفى معروف به «ابو اطبّا» است که در سال (۱۱۸۰ ه’.ق.) در تهران متولد شده است. وى درس‏ هاى مقدماتى علوم دینى و طب قدیم را در زادگاه خود فراگرفت و پس از مدتى به درمان بیماران به خصوص درمان طلاب علوم دینى روى آورد. او در طبابت به چنان شهرت و مهارتى رسید که در نزد مردم به (طبیب مرده زنده کن) شهرت یافت. میرزا خلیل در بین خاندان خلیل اولین کسى است که راهىِ عتبات عالیات عراق گردید. وى در کاظمین و کربلا به طبابت پرداخت و در نجف اشرف اقامت گزید و از مجلس درس استادانى چون میرزاى قمى صاحب «قوانین الاصول» سید على طباطبایى، معروف به «صاحب ریاض» و شیخ جعفر کاشف الغطاء بهره برد و به دریافت اجازه روایت و اجتهاد نایل گردید. وى علاقه شدیدى به عالمان و مجتهدان و مداواى آن‏ها داشت. میرزا خلیل یکى از مردان صالح خدا بود و در فقه، فقیه و در ادبیات، ادیبى گران‏ مایه و در طب، افلاطون زمان و پزشکى نامدار به حساب مى آمد. از وى کراماتى نیز در رابطه با طبابت به ظهور رسیده است. این عالم فقید در زمان خود از نامدارترین پزشکان ایران و عراق بود و با عالمان بزرگ شیعه هم چون شیخ جعفر کاشف الغطاء، سید محسن اعرجى، سید اسداللَّه کاظمینى و سید محمد مجاهد، دوستى نزدیکى داشت و در نزد آن‏ها از قرب و منزلت بالایى برخوردار بود؛ حتى در اواخرعمر مى‏ خواست از پذیرش بیماران امتناع کند، ولى به سفارش و دستور دانشوران بزرگ زمان خود مثل صاحب جواهر و دیگران بر بالین بیماران حاضر مى‏ شد. سرانجام این طبیب نامدار و دانشمند، جد خاندان مشهور خلیلى در سال (۱۲۸۰ ه’.ق.) در نجف وفات یافت و در محله العماره نجف در منزل خود به خاک سپرده شد. از وى پنج پسر به جاى ماند که سه نفر آن‏ها همانند پدر در طب مهارت کامل داشتند که عبارتند از: میرزا محمد، مشهور به فخر الاطباء (متوفاى ۱۲۸۳ ه’.ق.)، میرزا حسن (۱۲۳۸ – ۱۳۰۸ ه’.ق.) و میرزا باقر (۱۲۴۷ – ۱۳۱۷ ه’.ق.) و دو تن دیگر به نام‏هاى شیخ على خلیلى و شیخ حسین خلیلى تهرانى که از عالمان بزرگ عالم تشیع هستند.[۲]

کرامات پدر

براى آشنایى بیشتر با مقام معنوى و علمى پدر شیخ حسین، خوب است به چند داستان از زندگى وى اشاره شود: مستجاب الدعوه‏ در رابطه با این مرد صالح نقل شده که دعا کرده بود: «خدایا هیچ یک از فرزندان مرا از اطرافیان سلاطین قرار نده و به دربار شاهان دست نیابند و اگر از اطرافیان سلاطین شدند، قبض روحشان بفرما. آورده ‏اند که فرزند وى میرزا محمد مشهور به «فخر الاطباء» چون در تهران از پرشکان حاذق به شمار مى ‏آمد؛ فتح على شاه قاجار از وى درخواست کرد که از طبیبان دربار شود. اما گفته شده که به فلج مبتلا شد و قبل از آن که در دربار خدمتى کرده باشد دار فانى را وداع گفت.[۳] عمر دوباره‏ حاجى نورى در «کلمه طیبه» نقل کرده است که : میرزا خلیل در کربلا به یک زن علویه هندى که به مرض خوره مبتلا شده بود خدمتى کرد و او را به صورت رایگان معالجه نمود. بعد از آن حاجى میرزا خلیل در عالم رؤیا دید که بیش از ده روز زنده نخواهد ماند.

حاجى پس از بیدار شدن مریض شد و روز به روز مرضش شدت یافت. همان زن که حاجى او را معالجه کرده بود از وى پرستارى مى‏کرد تا آن که آخرین روز؛ یعنى روز دهم فرا رسید. خود حاجى گفت که: ناخودآگاه خودم را دیدم که از عالمى به عالم دیگر منتقل شده‏ام، از آن‏هایى که دور من جمع بودند کسى را نمى‏دیدم. در آن عالم ناگاه دیوار خانه را دیدم که شکافته شده و دو نفر از آن بیرون آمدند که به شدت وحشتناک بودند. یکى از آن‏ها بالاى سر من و دیگرى در زیر پاى من نشستند. آن‏ها بدنم را لمس نکردند؛ اما طورى بود که احساس مى‏کردم رگهایم به آن‏ها متصل شده است. به نحوى که از وصف کردن آن عاجزم تا جایى که احساس کردم جانم به حلقوم رسیده است. در این حال باز دیوار شکافته شد و مردى بیرون آمد و به آن دو نفر گفت: او را رها کنید! همانا حسین بن على(ع) او را نزد خداوند شفاعت کرده است تا به دنیا بازگردد. پس آن دو برخاستند و رفتند. من به عالم اول برگشتم و افرادى را که در اطرافم بودند دیدم که در فکر تهیه اسباب کفن و دفن من هستند. چشمم را باز کردم. کسانى که اطرافم بودند خوشحال شدند. ناگهان آن زن علویه وارد شد و گفت: من شفاى حاجى میرزا خلیل را به شما مژده مى‏دهم؛ چون که جدم حسین(ع) او را نزد خداوند شفاعت کرده است. پس ماجراى رفتن خود به حرم مطهر امام حسین(ع) را برایمان بازگو کرد و گفت که: در آن جا با تضرع و زارى براى شفاى حاجى به حضرت توسل نمودم و در آن حال به خواب رفتم. آن حضرت را در عالم رؤیا دیدم. امام به من فرمود: عمر حاجى به پایان رسیده است. من عرض کردم: اى آقاى من! من نمى‏دانم! من از شماى شفاى حاجى را مى‏ خواهم. در این حال حضرت براى شفاى حاجى دعا نمود و بعد به من فرمود: به تو مژده مى‏ دهم که خداوند دعاى مرا اجابت نموده است. در زمان وقوع حادثه حاجى حدود ۲۷ سال داشت. وى نزدیک به نود سال عمر نمود. نقل شده است که حاجى همیشه مى گفت: وجود من و اولادم همه از برکت دعاى آن زن علویه است.[۴] یک قرص نان‏ از حاجى میرزا خلیل نقل شده که من در علم طب چندان درس نخوانده بودم. همه این مهارت و بصیرت از برکت دادن یک قرص نان بود و داستان آن بدین صورت بود که من در ایام جوانى به قصد زیارت کریمه اهل‏ بیت حضرت معصومه(س) به قم مشرف شدم. در آن زمان در شهر قم و در شهرهاى دیگر ایران گرانى سختى به وجود آمده بود به طورى که نان به زحمت به دست مى‏آمد و این وضعیت نتیجه جنگ بین دولت ایران و روس بود. علتش هم این بود که اسیران زیادى از زن و مرد، بزرگ و کوچک وارد کشور و در شهرهاى مختلف متفرق شده بودند. من در یکى از حجره هاى دارالشفاء – که عمارتى است در زیر مدرسه متصل به صحن شریف و در آن حجراتى بود که افراد غریب در آن جا منزل مى‏کردند – منزل کرده بودم. روزى به بازار رفتم و با رنج فراوان نانى بدست آوردم. در بین راه به زنى از اسیران نصارا رسیدم که طفلى در بغل داشت و از گرسنگى صورتش زرد شده بود. همین که او نان را در دست من دید گفت: شما مسلمانان رحم ندارید! خلق را اسیر مى‏ گیرید و گرسنه نگه مى‏ دارید! من دلم به حالش سوخت و نانى را که در دست داشتم به او دادم. یک شبانه روز را با گرسنگى سپرى کردم. تنها در منزل نشسته بودم که ناگهان مردى داخل حجره شد و گفت: بى بىِ من از درد رنج مى ‏برد و بى طاقت افتاده، اگر دکترى سراغ دارى به من بگو تا علاجش را بپرسم؟ یک دفعه به او گفتم: فلان چیز خوب است. او گمان کرد من پزشک هستم. بنابراین فوراً برگشت و دارویى را که من گفته بودم به مریض خوراند و در کمال تعجب مریض فوراً خوب شد. بعد از این قضیه او با جمعى سراغم آمدند و از من تشکر کردند. خبر معالجه من منتشر شد و از هر جا [براى معالجه‏] به من هجوم آوردند. من با مراجعه به کتاب‏هاى طب قدیم به تهران مراجعه کردم و در اندک زمانى معروف و مشهور شدم و اسمم در زمره استادان طب ثبت شد و همه این قضایا در اثر ایثار یک قرص نان بود.[۵] راه کربلا محدث نورى از ملا على فرزند میرزا خلیل تهرانى نقل کرده: زمانى که هنوز ازدواج نکرده بودم و در تهران اقامت داشتم؛ مردى خوش صورت که لباس سفید پوشیده بود را در خواب دیدم. او به من گفت: اگر قصد زیارت امام حسین(ع) را دارى عجله کن که پس از دو ماه، راه کربلا مسدود خواهد شد؛ به طورى که هیچ رفت و آمدى نخواهد شد. بیدار شدم و خودم را آماده رفتن به زیارت نمودم. تاریخ خواب را ثبت کردم. وقتى در کربلا بودم تاریخ سپرى شد و راه مسدود گردید.[۶]

استادان و مشایخ‏

اکنون به برخى از بزرگان علم و استوانه‏ هایى که حاجى شیخ حسین خلیلى تهرانى از محضر آنان استفاده کرده و یا موفق به دریافت اجازه از آنان شده اشاره مى‏ کنیم: شیخ محمدحسن صاحب «جواهر الکلام» (۱۲۶۶ – ۱۲۰۰ ه’.ق.) حاجى شیخ به سفارش برادرش حاجى شیخ على، در درس فقه صاحب جواهر به طور مستمر شرکت مى‏ کرد و تا زمان رحلت این استاد گران مایه از محضر وى بهره ‏مند مى ‏شد.[۷] شیخ مرتضى انصارى‏ او صاحب کتاب‏هاى ارزشمند «رسائل» و «مکاسب» است. (۱۲۸۱ – ۱۲۱۴ ه’.ق.). میرزا حسین بعد از وفات صاحب جواهر، در درس شیخ اعظم، انصارى حاضر شد و تا هنگام وفات وى به استفاده خود از محضر ایشان ادامه داد.[۸] شیخ محسن فرزند محمد خِنْفَر (۱۲۵۰ – ۱۱۷۶ ه’.ق.) وى یکى از دانشمندان بزرگ شیعه است که در فقه، اصول، رجال و حدیث تبحر داشت و به ولایت فقیه و عالمان بنام زمان خود اعتقاد کامل داشت. جمع زیادى از مکتب وى برخاسته ‏اند که از جمله آن‏ها استوانه فقاهت حاجى شیخ حسین تهرانى است.[۹] شیخ مشکور حولاوى (متوفاى ۱۲۷۲ ه’.ق.) وى از اجله فقیهان امامیه و از بزرگان زمان خود و از مدرسان و مراجع تقلید شیعه در آن عصر بوده و شاگردان مبرّزى تربیت نموده که از جمله آن‏ها مى ‏توان حاجى شیخ حسین را در فقه نام برد.[۱۰] میرزا خلیل تهرانى (۱۲۸۰ – ۱۱۸۰ ه’.ق.) وى پدر حاجى تهرانى است که به طور مشروح شرح حالش آورده شد. حاجى ملا على خلیلى فرزند میرزا خلیل (۱۲۹۶ – ۱۲۲۶ ه’.ق.) وى برادر بزرگ حاجى شیخ حسین تهرانى است که یکى از مشایخ علماى امامیه و از فقیهان شیعه و سرآمد عالمان عصر خود است. شیخ على نزد استادان بلند مرتبه عصر خویش تحصیل نمود و به مرتبه والاى علوم زمان خود نایل گردید. وى علاوه بر مقام علمى در مقام تقوا و زهد در بالاترین مرتبه قرار گرفته که ما به کلام صاحب «فوائد الرضویه» در این باره بسنده مى ‏کنیم: «آن جناب در زهد و تقوا و اعراض از دنیا به مرتبه اقصى رسیده بود و اقتدا کرده بود به مولاى خود امیرالمؤمنین(ع)، در خشنونت ملبس و جشونت ماکل، و در زیارات مخصوصه حضرت اباعبداللَّه الحسین(ع) پیاده مى‏رفت تا آن که به سن پیرى رسید و از قوه پیاده رفتن افتاد.[۱۱] از مکتب وى دانشمندان برجسته‏اى برخاسته ‏اند که برادر کوچک او حاجى شیخ حسین نیز از جمله آنهاست که از محضر وى بهره‏ هاى فراوانى برده است. این استاد گران‏مایه در نجف دار فانى را وداع کرد و در وادى السلام – در قبرى که هفت سال قبل از وفات خود آن را تهیه کرده بود و در هر پنجشنبه و جمعه داخل در آن مى‏شد – به خاک سپرده شد.[۱۲] سید اسداللَّه اصفهانى فرزند سید محمدباقر (۱۲۹۰ – ۱۲۲۷ ه’.ق.) وى از مشایخ اجازه حاجى تهرانى است.[۱۳] زین العابدین گلپایگانى (۱۲۸۹ – ۱۲۱۸ ه’.ق) وى نیز از مشایخ اجازه شیخ حسین است.[۱۴]

از تدریس تا مرجعیت‏

حاج شیخ حسین پس از رحلت شیخ انصارى(ره) دیگر در هیچ حوزه درسى حاضر نشد بلکه خود مستقلاً مجلس درس تشکیل داد و بر کرسى تدریس نشست. وى شاگردان و نام آوران زیادى را از زبان‏هاى مختلف و از اقصى نقاط جهان به دور خود جمع کرد، تا جاییکه مجلس درس او یکى از کم‏ نظیرترین مجالس درسى حوزه نجف به شمار مى ‏رفت. وى در تدریس شیوه خاصى داشت. او مطالب علمى را با بیانى رسا و تعبیرى نیکو به صورت دسته‏  بندى شده بیان مى‏ کرد و شاگردانش را با بیان معجزه ‏آساى خود مجذوب مى ‏نمود. آیهاللَّه تهرانى تسلط کاملى بر درس و طرح آراى دیگران و احاطه عجیبى بر فروع مسائل فقهیه داشت. شیوه خاص و احاطه وى باعث شده بود که دانشوران و شاگردان بنام حوزه نجف به دور او جمع شوند و از نظرهاى وى استفاده کنند. در اواخر عمر مبارک بجز درس فقه درس دیگرى تدریس نمى‏ کرد و به رتق و فتق امور و مسائل شرعى مى ‏پرداخت. این فقیه نامدار علاوه بر مقام علمى، داراى جایگاه ویژه مردمى نیز بود. با درگذشت مرحوم آیهاللَّه محمدحسین کاظمى (متوفاى ۱۳۰۸ ه’.ق.) صاحب کتاب «هدایه الانام فى شرح شرایع الاسلام» بر آوازه شهرت او افزوده شد و از مراجع بزرگ شیعه گردید. وى با رحلت میرزاى شیرازى در سال (۱۳۱۲ ه’.ق.) یکى از چند رهبر و مرجع تقلید بزرگ شیعه در سراسر سرزمین‏ هاى اسلامى گردید؛ چنانکه در کشورهاى ایران، هند، عراق و لبنان مقلدان و پیروان فراوانى داشت. در زمان مرجعیت وى طلاب علوم دینى و حوزه ‏هاى علمیه از مجد و عظمت خاصى برخوردار بودند.[۱۵]

ویژگى ‏هاى اخلاقى‏

آیهاللَّه خلیلى تهرانى علاوه بر این که از نظر علمى و فقهى در مرتبه بالایى قرار داشت، از نظر اخلاقى و مقامات معنوى نیز از جایگاه ویژه‏اى برخوردار بود. وى اخلاقى نیکو، نفسى کریم و سخاوتمند و سیمایى زیبا داشت و از نظر همنشینى، خوش محضر، باوقار و با متانت، متواضع و بذله گو بود. از صفات بارز او – که در واقع از امامان معصوم(ع) به ارث برده بود – مى ‏توان به رسیدگى به فقرا اشاره کرد. وى از نزدیک به فقیران و درماندگان سرکشى مى‏نمود و به درد دل آنها گوش مى‏ داد و احتیاجات آنان را بر طرف مى‏ کرد. در پرهیزکارى، کثرت عبادت و صبر بر طاعات در میان عالمان زبانزد بود. در انجام عبادات مربوط به مسجد کوفه و سهله اهتمام مى ‏ورزید و هر ساله دهه آخر ماه مبارک رمضان را در مسجد کوفه معتکف مى‏ شد؛ در اغلب زیارات مخصوصه از نجف تا کربلا پیاده مى ‏رفت؛ به نماز چنان اهمیت مى‏ داد که وقتى بر او وارد مى‏ شدى، او را نمى‏ دیدى مگر در حال قیام و سجود. قبل از فریضه یا بعد از آن دائم در نماز بود و هیچ وقت زیارت عاشورا در بین ‏الطلوعین از وى ترک نمى ‏شد. اهمیت زیادى به خواندن دعاى سیفى که از على(ع) روایت شده مى‏ داد. از تلاوت قرآن غفلت نمى‏ ورزید. در اکثر فضایل اخلاقى مى ‏توان وى را از سرآمدان روزگار به شمار آورد.[۱۶]

شاگردان

ترسیم مقام علمى و عظمت فقهى حاج شیخ حسین تهرانى نیاز به آشنایى بیشتر با خوشه‏ چینان و روایان مکتب این فرزانه نامدار دارد؛ بزرگ‏ مردانى که از منبع علم و از سرچشمه فضیلتش سیراب گردیده و از مکتب علمى وى برخاسته‏ اند. ما در این‏جا به نام راویان و شاگردان وى اشاره مى‏ کنیم:

۱. سید احمد کربلایى (متوفاى ۱۳۳۲ ه’.ق.)

۲ . شیخ جواد شاه عبدالعظیمى (۱۳۵۵ – ۱۲۷۵ ه’.ق.)

۳ . سید حسن صدر (۱۳۵۴ – ۱۲۷۲ ه’.ق.)

۴ . شیخ آقا بزرگ تهرانى (۱۳۸۹ – ۱۲۹۳ ه’.ق.)؛ صاحب کتاب «الذریعه الى تصانیف الشیعه»

. ۵ . شیخ حسین لنکرانى (۱۲۷۷-۱۳۶۱ه’.ق.)

۶ . حاج آقا حسین طباطبایى قمى (۱۳۶۶ – ۱۲۸۲ ه’.ق.)

۷ . سید حسین سلمى یزدى (۱۳۵۸ – ۱۲۸۷ ه’.ق.)

۸ . حاج میرزا حسن حائرى (متولد ۱۲۸۷ ه’.ق.)

۹ . شیخ على دامغانى (۱۳۶۲ – ۱۲۸۶ ه’.ق.)

۱۰ . میرزا محمدرضا کرمانى.

۱۱ . شیخ محمدجواد صافى گلپایگانى (۱۳۷۸ – ۱۲۸۷ ه’.ق.)

۱۲ . سید محمد عصار تهرانى (۱۳۵۶ – ۱۲۶۴ یا ۱۲۶۶ ه’.ق.)

۱۳ . سید محمدعلى تفرشى.

۱۴ . میرزامحمودشیرازى(۱۲۹۱-۱۳۷۸ه’.ق.)

۱۵ . میرزا محمد تهرانى (۱۲۸۱-۱۳۷۱ ه’.ق.)

۱۶ . شیخ محمد حرزالدین نجفى (۱۳۶۵ – ۱۲۷۳ ه’.ق.)؛ صاحب معارف‏الرجال.

۱۷ . شیخ محمدحسن کاشف‏الغطاء (۱۳۷۳ – ۱۲۹۴ ه’.ق.)

۱۸ . شیخ محمدباقر آیتى بیرجندى (۱۳۵۲ – ۱۲۷۶ ه’.ق.)

۱۹ . شیخ محمدصالح حائرى مازندرانى (۱۳۹۱ – ۱۲۹۷ ه’.ق.)

۲۰ . سید نجم‏الحسن اللکهنوى (۱۳۶۰ – ۱۲۷۹ ه’.ق.)

۲۱ . میرزا عبدالباقى ملا باشى شیرازى (۱۳۵۴ – ۱۲۷۸ ه’.ق.)

۲۲ . سید محمد موسوى زنجانى (۱۳۵۵ – ۱۲۸۴ ه’.ق.)

۲۳ . میرزا محمدعلى شاه‏آبادى (۱۳۶۳ – ۱۲۹۲ ه’.ق.)

۲۴ . سید شمس‏الدین محمود مرعشى (۱۳۳۸ – ۱۲۷۹ ه’.ق.)؛ پدر آیهاللَّه نجفى مرعشى معروف.

۲۵ . شیخ على زاهد قمى (۱۲۸۳-۱۳۷۱ ه’.ق.)

۲۶ . سید میرزا على آقا معروف به قاضى (۱۳۶۶ – ۱۲۸۵ ه’.ق.)

۲۷ . آقا ضیاءالدین عراقى معروف به آقا ضیاء (متوفاى ۱۳۳۲ ه’.ق.)

۲۸ . شیخ محمدرضا جرقوئى اصفهانى (۱۳۹۳ – ۱۳۰۵ ه’.ق.)

۲۹ . شیخ محمد طالقانى (۱۲۷۳-۱۳۲۸ ه’.ق.)

۳۰ . سید محمد قزوینى.

۳۱ . شیخ احمد کاشف‏الغطاء (متوفاى ۱۳۴۴ ه’.ق.)

۳۲ . سید محمد بن سید على موسوى نورى (متوفاى ۱۳۴۵ ه’.ق.)

۳۳ . شیخ محمدحسن آل کبه بغدادى (متوفاى ۱۳۳۶ ه’.ق.)

۳۴ . شیخ عبدالحسین جواهرى (متوفاى ۱۲۷۳ ه’.ق.)

۳۵ . عبدالحسین شرف‏الدین عاملى (۱۳۵۴ – ۱۲۹۴ ه’.ق.)

۳۶ . شیخ غلامحسین مرندى.

۳۷ . سید محمدتقى طالقانى (متوفاى ۱۳۲۵ ه’.ق.)

۳۸ . سید احمد خوانسارى (۱۳۵۹ – ۱۲۹۱ ه’.ق.)

۳۹ . سید محمد لواسانى (۱۲۷۳-۱۳۲۸ ه’.ق.)

۴۰ . آقا حسین نجم آبادى (متوفاى ۱۳۴۷ ه’.ق.)

۴۱ . شیخ عباس آل کاشف‏الغطاء (۱۳۷۳ – ۱۲۵۳ ه’.ق.)

۴۲ . شیخ شریف جواهرى (متوفاى ۱۳۱۴ ه’ ق.)

۴۳ . سید صادق طالقانى (۱۳۷۲ – ۱۲۹۱ ه’.ق.)[۱۷]

آثار

از این عالم وارسته آثار ارزشمندى به جاى مانده است که به دو دسته تقسیم مى‏ شود: الف) آثار مکتوب‏ وى در فقه، اصول و رجال نوشته‏ هاى زیادى داشته که منتشر نشده و یا در بین اهل فن متداول نیست. از آثار چاپى وى مى‏توان به کتاب «ذریعه الوداد فى منتخب نجاه العباد»، «رساله عملى در فقه» به زبان عربى اشاره کرد که در ابتدا در بمبئىِ هند و بعد در ایران مکرراً به چاپ رسیده است و نمونه آن در کتابخانه آیهاللَّه مرعشى نجفى در قم موجود است. از آثار به چاپ نرسیده وى مى‏ توان این چنین نام برد: کتاب الاجاره، کتاب الغصب، حاشیه بر بعضى رسائل، جزواتى در بیع و خیارات.[۱۸] در مورد آثار خطى وى صاحب «الذریعه» مى ‏فرماید: از افراد مورد اطمینان به من خبر دادند که اکثر نوشته ‏هاى خطى حاجى شیخ حسین تهرانى در نزد شاگردش حاجى شیخ محمدتقى گرکانى [گلپایگانى‏] موجود است.[۱۹]

آثار عمرانى‏

از جمله آثار عمرانى وى دو مدرسه علمیه در نجف اشرف است که یکى مدرسه کوچک حاج شیخ حسین تهرانى است، مشتمل بر دو طبقه که داراى ۱۸ حجره است و در محله «العماره» نجف در اول خیابان که منتهى مى‏ شود به مسجد جامع آقا رضا همدانى قرار دارد و از جهت شرقى در مجاورت زائرسراى معروف آیهاللَّه سید محمدکاظم یزدى است. این مدرسه در سال (۱۳۲۲ ه’.ق.) با هزینه محمدعلى خان گرگانى تأسیس شده و براى وى به خاطر پرداخت هزینه مقبره خانوادگى در مدرسه اختصاص یافته است. مدرسه دوم که مدرسه بزرگ حاجى تهرانى و معروف به مدرسه قطب است.[۲۰] این مدرسه علمیه داراى‏ ۵۰ حجره براى اهل علم و فضل و طلاب علوم دینى در محله «العماره» و در خیابات عقدالسلام و در مجاورت شرقى مرقد شیخ خضر شلال، (متوفاى ۱۲۵۵ ه’.ق.) قرار دارد. این مرکز در سال (۱۳۱۶ ه’.ق.) با تقبل هزینه آن توسط حاج محمدحسین خان میرپنج با شرط دفن ۵ تن از منسوبین وى در آن جا ساختنش آغاز شد و با پرداخت ادامه هزینه آن توسط امیر تومان صمصام الملک و دیگران به پایان رسید. وقفنامه این مدرسه را شیخ به مُهر آخوند خراسانى، صاحب «کفایه الاصول» سید کاظم یزدى، صاحب «عروه الوثقى» و شیخ محمد طه نجف در ماه ذیقعده سال (۱۳۱۶ ه’.ق.) و غیر از آن‏ها ممهور ساخته است. از آثار ارزشمند دیگر وى، زیرسازى مسجد سهله و کوفه، ساخت زائرسراى بزرگ براى زائران، احداث چاه آب براى ساکنان شهر نجف است.[۲۱]

همراهان‏

در این قسمت اشاره مى‏ کنیم به زندگى دو تن از همراهان شیخ حسین در نجف در رهبرى نهضت مشروطه که پیروزى نهضت مرهون همراهى، هم‏گامى و هم‏ فکرى این رهبران روحانى بوده است.

۱. آخوند محمدکاظم خراسانى (۱۳۲۹ – ۱۲۵۵ ه’.ق.) آخوند یکى از عالمان بزرگ امامیه و از اصولى ‏هاى شناخته شده و از مدرسان مشهور و جامع معقول و منقول بود. در طوس متولد و در نجف دار فانى را وداع گفت. وى از شاگردان شیخ انصارى و میرزاى شیرازى است که در نهضت مشروطه حکم بر وجوب مشروطیت و خلع محمدعلى شاه قاجار نمود و بر وجوب اتحاد و هماهنگى بین مسلمانان حکم قطعى صادر کرد. از آثار برجسته علمى او: کفایه الاصول، حاشیه بر مکاسب و رسائل، حواشى بر اسفار و غیره است.[۲۲]

۲. شیخ عبداللَّه مازندرانى (متوفاى ۱۳۳۰ ه’.ق.) شیخ عبداللَّه نیز از عالمان بزرگ امامیه و از شاگردان میرزا حبیب ‏اللَّه رشتى بوده است. وى در نهضت مشروطه نقش برجسته ‏اى داشت و از مخالفان استبداد و از هواداران مشروطه در ایران بود. شیخ در این راه با آخوند و میرزا حسین خلیلى از هیچ تلاشى دریغ نمى ‏کرد. این عالم بزرگورار در نجف درگذشت و در مقبره حاج شیخ جعفر شوشترى مدفون گردید.[۲۳] دانشمندان دیگرى هم چون آیهاللَّه میرزاى نایینى، شیخ اسماعیل محلاتى و عده‏اى دیگر از دانشوران بعد از رهبران سه گانه در نهضت، سهم بزرگى داشته‏ اند که ما به خاطر طولانى شدن بحث از تفصیل صرف ‏نظر مى ‏کنیم.

آیهاللَّه تهرانى در مشروطه

[۲۴]‏ حاجى تهرانى از بدو نهضت مشروطه‏ همراه با دانشوران بزرگ ایرانى مقیم عراق در به ثمر رسانیدن نهضت، نقش بسزایى داشته است. در واقع مى‏ توان گفت آیهاللَّه خلیلى تهرانى یکى از ارکان و رهبران سه گانه این قیام بود که براى پیروزى آن از هیچ کوششى دریغ نورزید. وى در بحران مشروطه در مدرسه بزرگ معروف خود در نجف، محافل و مجالس متعددى را از ایرانیان و عثمانى ‏ها تشکیل مى‏داد و کارهاى مورد نیاز نهضت را بررسى و گوشزد مى ‏کرد. این فقیه آزادی خواه همراه با رهبران دیگر، هوادارى خود را به نهضت، با صدور اعلامیه ‏هاى مشترک، نامه، فتوا و سخنرانى به مردم ایران ابلاغ و آن‏ها را به ایستادگى در برابر دربار مستبد قاجار تشویق مى‏ نمود.[۲۵] براى اطلاع بیشتر، به یکى از اعلامیه ‏هاى مشترک که ارکان سه گانه نجف ذیل آن را امضاء کرده‏ اند اشاره مى‏ کنیم: بسم اللَّه الرحمن الرحیم به عموم ملت ایران حکم خدا را اعلام مى‏ داریم: الیوم همّت در دفع این سفاک جبار و دفاع از نفوس و اعراض و اموال مسلمین از اهم واجبات و دادن مالیات به گماشتگان او از اعظم محرمات و بذل جهد در استحکام و استقرار مشروطیت، به منزله جهاد در راه امام زمان ارواحنا فداه و سر مویى مخالفت و مسامحه به منزله خذلان و محاربه با آن حضرت «صلوت‏اللَّه علیه» است. اعاذنااللَّه و المسلمین من ذلک. محمدکاظم خراسانى، میرزا حسین میرزا خلیل، شیخ عبداللَّه مازندرانى.[۲۶] حمایت و طرف دارى مراجع نجف از نهضت از مهم‏ترین عوامل پیروزى مشروطه در ایران بود که در این‏باره مى ‏توان به شاهد ملموس آن اشاره کرد و آن این که بعد از سال (۱۳۲۶ ه’.ق.) که محمدعلى شاه با همکارى سربازان تزارى مجلس را به توپ بست و بسیارى از آزادى‏ خواهان و مشروطه ‏طلبان را کشت. در چنین وقتى بود که عالمان ایرانى مقیم عراق به خاطر دورى از دسترس جلادان محمدعلى شاه توانستند نهضت را با فعالیتى خستگى‏ ناپذیر ادامه دهند و به پیروزى برسانند.[۲۷] و یا در رابطه با نقش مراجع نجف آقا سید عبداللَّه مجتهد [بهبهانى‏] اظهار داشته ‏اند: در حقیقت دعاى وجود مبارک ایشان بر عموم مسلمین لازم است و خیلى لطف و همراهى و مساعدت در باب استحکام مجلس فرموده ‏اند. و در ادامه مى فرماید: آقایان حجج عراق عرب با وجود این که این جا حضور ندارند، طورى اظهار مساعدت و همراهى مى‏ فرمایند که گویا اینجا تشریف داشته و از تمام کیفیات مطلب خاطر مبارکشان مستحضر است.[۲۸] آرى! تأسیس مجلس شوراى ملى و صدور حکم شرعى برخى از قوانین از زحمات این بزرگواران است. زمانى که مجلس منعقد گردید، آخوند به همراه حاجى تهرانى و مازندرانى با صدور احکام و فرامینى، پیوسته تعلیمات لازمه را به نمایندگان مجلس، براى تهیه و تصویب قوانین مهمى که در آن موقع در ایران موجود نبود، صادر مى ‏کردند. یکى از آن قوانین مهم، قانون مربوط به داشتن یک ارتش مجهز و برقرارى تعلیمات نظامى و تأسیس مدارس نو و بانک ملى است که عالمان بزرگ نجف حکم شرعى در این خصوص را صادر مى ‏کردند و مجلس هم در مقام و متابعت از آن احکام برمى ‏آمد.[۲۹]

دست ‏هاى پنهان‏

رهبران نهضت مشروطه اهداف خود را درباره نهضت در چند جا از اعلامیه ‏هاى خود عبارت از: فریضه بزرگ امر به معروف و نهى از منکر، رفع ظلم و ستم از مردم، کمک به مظلومان و اجراى فرامین الاهى و حفظ پایه اسلام بیان مى‏ کردند، و با این اهداف دست به قیام مى‏ زدند؛ اما دست ‏هاى پنهان خارجى و ایادى داخلى به علت بى تجربگى هواداران مشروطه و کسانى که به ظاهر از نهضت هوادارى مى‏ کردند. از درون به کارهاى ناروا دامن زدند؛ تا جایى که آیهاللَّه میرزا حسین خلیلى و مراجع دیگر را آزرده خاطر کردند و در نتیجه این بزرگان از کارهایى که براى نهضت کرده بودند، خرسند نبودند.[۳۰] در این باره یکى از مورخان نهضت مى ‏نویسد: اگر چه این بزرگوار[شیخ حسین خلیلى‏] مشروطه خواه بود؛ ولى هرگز راضى به هرج و مرج و این وضع نبود و اگر مطلع بر مقاصد فرنگى‏ مآب‏ ها و اشخاص مفسد و شرطلب مى‏ شد، اصلاً مشروطیت را اجازه و اذن نمى ‏داد.[۳۱]

عروج در اوج‏

فقیه نامدار و مرد سیاست و دیانت، در اوج مشروطیت ایران که یکى از رهبران با نفوذ آن بود در بین‏الطلوعین روز جمعه دهم شوال سال ۱۳۲۶ ه’.ق. هنگامى که در مسجد سهله مشغول عبادت پروردگار و راز و نیاز به درگاه بى نیاز بود، جان را به جان‏ آفرین تسلیم کرد. پس از رحلت مرد میدان علم و عمل برخى از طرفداران جنبش مشروطیت و نویسندگان بر این باور بودند که وى را به زهر مسموم کرده ‏اند؛ از این رو وى را به القاب شهید اکبر و ذبیح عظیم یاد مى ‏کردند.[۳۲] شهادت این فرزانه نامدار، بعید نیست. چنان که در رابطه با شهادت آخوند خراسانى از رهبران مشروطه نیز مطالبى بیان شده است. پیکر مطهر حاج شیخ حسین را پس از غسل در فرات و انجام بقیه مراسم وارد مسجد کوفه کردند و بعد از طواف به دور قبر مسلم بن عقیل بر شانه طلاب علوم دینى و سایر شیفتگان ولایت و امامت به نجف حمل نمودند. پس از طواف دادن پیکر این عالم بزرگ به دور قبر مطهر حضرت على(ع) و اقامه نماز بر او توسط شیخ محمد خلیلى، در میان غم و اندوه دوست داران اهل بیت(ع) در محله «العماره» نجف در مکانى که متصل به مدرسه معروف قطب است و قبلاً براى محل دفن خویش تعیین نموده بود، به خاک سپرده شد. با درگذشت وى بازار تهران و شهرهاى دیگر ایران هم‏زمان با شهرهاى عراق، تعطیل و مردم در مساجد و تکایا به عزا نشستند و شاعران در رثاى وى مرثیه سرودند.[۳۳] روحش شاد و یادش گرامى باد.

فرزندان

فرزندان وى عبارتند از از آقایان:

احمد که در حیات پدر دار فانى را وداع گفت. شیخ محمد (متوفاى ۱۳۵۵ ه’.ق.) مؤلفِ کتاب‏هاى: جواز نقل اَلْمُوتى‏»، «الخمس»، «لغات القرآن»، «رساله فى منجزات المریض» و… . شیخ محمدتقى (متوفاى ۱۳۶۹ ه’.ق.) مدفون در قم. شیخ مهدى، شیخ محمود و شیخ محمدعلى که از بازماندگان وى است.[۳۴]  


پی نوشت:

[۱] نقباء البشر، آقا بزرگ تهرانى، ج ۲، ص ۵۷۳؛ ماضى النجف و حاضرها، آل محبوبه، ج ۲، ص ۲۲۶؛ معارف الرجال، محمد حرزالدین، ج ۱، ص ۲۷۶.

[۲] اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج ۶، ص ۳۳۶ – ۳۳۷؛ معجم المؤلفین، عمررضا کحاله، ج ۴، ص ۱۲۴؛ معارف الرجال، ج ۱، ص ۳۰۰ – ۳۰۱؛ ماضى النجف و حاضرها، آل محبوبه، ج ۲، ص ۲۳۰ – ۲۳۲؛ معجم رجال الفکر و الادب فى النجف، محمدهادى امینى، ج ۲، ص ۵۱۸ – ۵۱۹؛ شرح حال رجال ایران، مهدى بامداد، ج ۱، ص ۴۸۹؛ دایره المعارف تشیع، زیر نظر سید کمال حاج سید جوادى، ج ۵، ص ۱۸۵؛ شرح زندگانى من، عبداللَّه مستوفى، ج ۱، ص ۵۳۰ – ۵۳۱؛ فوائد الرضویه، شیخ عباس قمى، ص ۲۹۳ – ۲۹۴.

[۳] معارف الرجال، ج ۱، ص ۳۰۱.

[۴] کلمه طیبه، محدث نورى، چاپ تهران، ص ۳۷۳ – ۳۷۵؛ فوائدالرضویه، ۲۹۳ و ۲۹۴.

[۵] فوائد الرضویه، ص ۲۹۳.

[۶] کلمه طیبه، ص ۳۷۳ و ۳۷۴.

[۷] اعیان الشیعه، ج ۶، ص ۱۰؛ نقباء البشر، ج ۲، ص ۵۷۳.

[۸] معارف الرجال، ج ۱، ص ۲۷۹؛ ماضى النجف و حاضرها، ج ۲، ص ۲۲۶؛ زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، ص ۲۸۹؛ ریحانه الادب، محمدعلى مدرس، ج ۲، ص ۱۵۹.

[۹] معارف الرجال، ج ۱، ص ۲۷۹؛ دائره المعارف تشیع، ج ۷، ص ۲۸۶ و ۲۵۱؛ فوائد الرضویه، ص ۳۷۴؛ زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، ص ۲۱۱.

[۱۰] ماضى النجف و حاضرها، ج ۲، ص ۲۲۶؛ زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، ص ۲۵۹.

[۱۱] فوائد الرضویه، ص ۲۹۲.

[۱۲] ماضى النجف و حاضرها، ج ۲، ص ۲۲۷؛ نقباء البشر، ج ۲، ص ۵۷۳؛ زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، ص ۲۸۸- ۲۸۹.

[۱۳] زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، ص ۲۸۹؛ نقباء البشر، ج ۲، ص ۵۷۵.

[۱۴] نقباء البشر، آقا بزرگ تهرانى، ج ۲، ص ۵۷۵؛ فوائدالرضویه، شیخ عباس قمى، ص ۱۹۵؛ زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، مرتضى انصارى، ص ۲۸۹.

[۱۵] نقباء البشر، ج ۲، ص ۵۷۳ – ۵۷۴؛ زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، ص ۲۸۹؛ معارف الرجال، ج ۱، ص ۲۷۶؛ ریحانه الادب، ج ۲، ص ۱۵۹؛ اعیان الشیعه، ج ۶، ص ۱۰؛ ماضى النجف و حاضرهاى، ج ۲، ص ۲۸۰.

[۱۶] نقباء البشر، ج ۲، ص ۵۷۴ و ۵۷۵ – ۵۷۶؛ معارف الرجال، ج ۱، ص ۲۷۶؛ ریحانهالادب، ج ۲، ص ۱۶۰؛ ماضى النجف و حاضرها، ج ۲، ص ۲۲۶؛ معجم رجال الفکر و الادب فى النجف، محمدهادى امینى، ج ۲، ص ۵۱۸؛ زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، ص ۲۸۹.

[۱۷] اعیان الشیعه، ج ۶، ص ۱۰؛ تراجم الرجال، ج ۱ و ج ۲، ص ۳۴۲ و ۳۴۳؛ معارف الرجال، ج ۱، ص ۲۸۰؛ اثر آفرینان، زیر نظر حاج سید جوادى، ج ۲، ص ۳۵۸ و ۳۵۹؛ زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، در صفحات مختلف؛ المسلسلات فى الاجازات، سید محمود مرعشى، ج ۲، ص ۷ و ۴۲ و ۵۲ و ۷۶ – ۷۷ و ۱۰۳ و ۱۲۶ و ۱۴۷ و ۱۶۰ و ۱۹۱ و ۱۹۳ و ۲۳۵ و ۲۴۰ و ۲۴۱ و ۲۶۳ و ۲۶۶ و ۲۷۰ و ۲۹۰ و ۳۷۹ و ۳۸۳ و ۴۱۴ و ۴۱۶ – ۴۱۷ و ۴۲۲ و ۴۳۹ – ۴۴۰؛ مجله نور علم، ش ۹، سال ۱۳۶۴ش، ص ۱۲۸؛ شهاب شریعت، على رفیعى، ص ۱۰۲ و ۱۰۴ و ۱۵۵ و ۱۶۱ – ۱۶۲ و ۱۶۵؛ ماضى النجف و حاضرها، ج ۲، ص ۲۲۸؛ نقباءالبشر، ج ۲، ص ۵۷۴.

[۱۸] الذریعه، ج ۱۰، ص ۳۳؛ معجم رجال الفکر و الادب فى النجف، محمدهادى امینى، ج ۲، ص ۵۱۸؛ اعیان الشیعه، ج ۶، ص ۱۰؛ ماضى النجف و حاضرها، ج ۲، ص ۲۲۷؛ نقباء البشر، ج ۲، ص ۵۷۵.

[۱۹] نقباء البشر، ج ۲، ص ۵۷۵.

[۲۰] انتخاب این نام به این علت است که قبلاً عرصه این ساختمان از آن شخصى به نام سید على قطب بود که حاجى شیخ حسین آن را خریدارى نمود و تبدیل به مدرسه کرد؛ ولى باز به نام اولى آن شهرت دارد. [۲۱] ماضى النجف و حاضرها، ج ۱، ص ۱۳۴ – ۱۳۶ و ج ۲، ص ۲۲۸؛ معارف الرجال، ج ۱، ص ۲۸۰، نقباء البشر، ج ۲، ص ۵۷۵.

[۲۲] زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، ص ۳۴۸ – ۳۴۹؛ مرگى در نور، عبدالحسین مجید کفائى.

[۲۳] مرگى در نور، ص ۹۳.

[۲۴] در تاریخچه نهضت مشروطه، گفتار مشروحى در مقاله‏ هاى «گلشن ابرار» بیان شده؛ بنابراین در این نوشتار از توضیحات بیشتر صرف‏نظر شده است.

[۲۵] نقباء البشر، ج ۲، ص ۵۷۵؛ ریحانه الادب، ج ۲، ص ۱۶۰؛ ماضى النجف و حاضرها، ج ۱، ص ۱۳۶.

[۲۶] تاریخ بیدارى ایرانیان، ناظم‏الاسلام کرمانى، ج ۵، ص ۳۵۳؛ مرگى در نور، ص ۱۴۱.

[۲۷] تشیع و مشروطیت در ایران، عبدالهادى حائرى، ص ۱۰۹ و ۱۰۸.

[۲۸] به نقل از کتاب مرگى در نور، ص ۱۹۴.

[۲۹] همان.

[۳۰] معارف الرجال، ج ۱، ص ۲۷۸؛ دائره المعارف تشیع، ج ۷، ص ۲۵۱؛ تشیع و مشروطیت در ایران، ص ۱۲۳.

[۳۱] تاریخ بیدارى ایرانیان، ج ۴، ص ۲۳۸.

[۳۲] همان، ص ۲۴۶؛ دائره المعارف تشیع، ج ۷، ص ۲۵۱؛ مرگى در نور به نقل از حیوه الاسلام، ص ۹۳.

[۳۳] معارف الرجال، ج ۱، ص ۲۸۱؛ نقباء البشر، ج ۲، ص ۵۷۶؛ اعیان‏الشیعه، ج ۶، ص ۱۰؛ زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، ص ۲۸۹.

[۳۴] معارف الرجال، ج ۱، ص ۲۸۲؛ ماضى النجف و حاضرها، ج ۲، ص۲۲۸

منبع : نورالدین علی لو