پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » اصحاب و شاگردان »

میثم تمار

سیدحسن قریشى

میثم تمار فرزند یحیى از سرزمین نهروان می‌باشد[۳]، نهروان منطقه‌اى در عراق، بین واسط و بغداد واقع شده و جزئى از عراق می‌باشد که در زمانى بخشى از ایران بود و در اولین حملات مسلمین به ایران به تصرف سپاه عرب مسلمان درآمد.

گروهى میثم را اهل آذربایجان می‌دانند که به نواحی عراق آمد و در نهروان ساکن شد.[۴] و برخى میثم را از کردان ایرانی به شمار آوردند. نهروان و آبادی‌هاى آن بلوک، قبل از قباد شهریار ایران، مسکن طوایف بود و در زمان قباد شهریار، عده‌اى از بزرگان و رجال ادب و اهل شرف فارس و خراسان، به عراق منتقل شده و در اطراف دجله مسکن گرفتند، عده دیگرى که از نظر نسب بدان پایه نبودند به فرمان شاه به آبادی‌هاى نهروان انتقال یافتند. خانواده میثم نیز از آن جمله بود.

به گفته میثم، پدرش از آبادى نهروان بود و در میان اعراب به عنوان یک نفر عجم شناخته می‌شده است، بطور مسلم ایرانی و به احتمال قوى از نژاد کرد و به احتمال ضعیف از اهالى فارس و خراسان می‌باشد.[۵] شواهد دیگرى نیز بر ایرانی بودن میثم وجود دارد. از جمله:

۱٫ هنگامى که حضرت علی(ع) در اولین ملاقات با میثم بطور صریح به او فرمود: پیامبر اکرم(ص)به من خبر داده است که مادرت تو را به عجم میثم نام نهاده است.

۲٫ نام پدر میثم یحیى است که این اسم در میان اعراب جاهلیت مرسوم نبوده، بلکه نام یحیى بعد از شیوع اسلام و قرآن، آن هم به ندرت در میان اعراب یافت شد.

۳٫ هنگامى که در حضور ابن زیاد از میثم سخن به میان آمد، ابن زیاد گفت: آیا این عجم شایسته حکومت است و نیز ابن زیاد در ملاقاتى خطاب به میثم گفت: تو در عجمیت خود باقى هستی، تا به آنچه می‌خواهى دست یابی.[۶]

۴٫ میثم به فارسى سخن می‌گفت، زیرا وى اهل نهروان شرقى است و مردم آن پیش از اسلام و اندکى بعد از آن به فارسى سخن مى گفتند.

نوجوانى میثم

میثم اوائل هجرت در شهر نهروان و یا آبادى آن منطقه متولد شد و پس از رسیدن به سن رشد به کارهاى عادى یا شغل خرما فروشى که شغل پدرش نیز بود مشغول شد، تا این که در صفر ۱۶ هجرى آبادی‌هاى نهروان در ضمن فتح مدائن به دست لشکریان اسلام افتاد، او هم اسیر شد و به خدمت بندگى مسلمانان گمارده شد.

ایام بردگى یا بندگى میثم ۲۰ سال تا سال ۳۷ هـ ق طول کشید و در این مدت احتمالاً او در کوفه بود و به دین اسلام مشرف شده بود، و در این مدت به او ابوسالم مى گفتند.

میثم و علی(ع)

وقتى که حضرت علی(ع) به کوفه آمدند، میثم غلام زنی از طایفه بنى اسد بود.[۷] در اولین ملاقات امام تصمیم گرفت میثم را از صاحبش خریده و سپس آزاد کند. پس از آزادی، امام نامش را پرسید، عرض کرد، نام من سالم است. امام فرمود: پیامبر خدا(ص) به من اطلاع داد که پدرت تو را میثم نامیده است.

میثم گفت: خدا و پیامبرش صادق است و امیر مومنان راست می‌فرماید، به خدا قسم نام من میثم بوده است، سپس امام فرمود: به نام اصلى خود بازگرد که پیامبر خدا هم تو را بدان نام نامید، بدین خاطر او نام خود را میثم و کنیه‌اش را ابوسالم قرار داد[۸] و چون به شغل خرمافروشى مشغول بود به تمار شهرت یافت، حتى علی(ع) گاه می‌شد با وجود برخوردارى از منصب خلافت به دکان میثم می‌رفت و به جای او خرما می‌فروخت و او را براى کارى می‌فرستاد که داستان فروش خرما توسط حضرت علی(ع) در دکان میثم مشهور است.[۹]

میثم در مکتب امام علی(ع)

میثم پس از آزادى از شاگردان و اصحاب خاص امام علی(ع) گشت و بدین ترتیب دریچه قلبش به روى معارف علوی گشوده شد و جان تشنه‌اش از زلال علوم علوى سیراب و با اسرار و رازهای نهانى امام آشنا گشت. از این رو، او حامل علمى شد که بجز فرشتگان مقرب، یا پیغمبر مرسل یابنده‌اى که خداوند قلب او را با ایمان امتحان کرده، حامل آن نبودند.[۱۰]

میثم صاحب سرّ على و محرم راز او و، در خلوت و جلوت انیس امام بود و با روح خدایى او آشنا بود و علم اجل و منایا و بلایا را می‌دانست و او در نزد حضرت علی(ع) همانند سلمان در نزد پیامبر(ص)بود.

مشابهت‌هاى میثم و سلمان

بین سلمان فارسى و میثم نهروانى مشابهت‌هایی وجود دارد از جمله:

۱٫ سلمان برده یکى از زنان یهودى در مدینه بود که پیامبر(ص)او را خرید و آزاد کرد و میثم نیز برده یکی از زنان بنى اسد بود که علی(ع) او را خرید و آزاد کرد.

۲٫ سلمان به حدى به پیامبر نزدیک شد که از اهل بیت پیامبر به شمار می‌رفت و سلمان محمدى شد، میثم نیز به حدى به علی(ع) نزدیک شد تا یکى از مقرب‌ترین مردم نزد امام و گنجینه اسرار علی(ع) شد.

۳٫ سلمان علم را از پیامبر(ص)فراگرفت و یکى از عالم‌ترین اصحاب او شد، میثم علم را از علی(ع) فرا گرفت و یکى از فقیه‌ترین و عالم ترین اصحاب او شد.

۴٫ سلمان اولین ایرانى مسلمان در مدینه بود و میثم اولین آزاد شده ایرانى در کوفه به دست علی(ع) بود.

۵٫ سلمان مدت کوتاهى با پیامبر زیست (حدود ۱۰ سال) و میثم نیز حدود ۴ سال با امام در کوفه بود. ولى هر دو عارف به علوم خاصه بودند که در زمان کوتاهى فرا گرفتند و هر دو عروج معشوق خود را به چشم دیدند.[۱۱]

خدمات میثم

میثم یکى از فقیه‌ترین و عالم‌ترین اصحاب حضرت على می‌باشد. او علم تفسیر قرآن، علم غیب، علم حدیث را در مکتب علی(ع) فرا گرفت و در زمینه‌هاى مختلف به جهان اسلام خدماتى ارائه نمود.

۱٫ علم تفسیر و تأویل قرآن

میثم یکى از بزرگترین مفسران جهان اسلام می‌باشد که این علم را از علی(ع) آموخت، به حدى میثم در تنزیل، تفسیر و تأویل قرآن متبحر بود، که ابن عباس مفسر و شاگرد علی(ع) که تفسیرش اعجاب همگان را برمی‌انگیخت، وقتى در پای تفسیر و تأویل قرآن میثم نشست، دستور داد قلم و کاغذ برایش بیاورند تا سخنان میثم را درباره قرآن بنویسد.[۱۲]

۲٫ راوى حدیث و مناقب

میثم احادیث بسیار زیادى از حضرت علی(ع) شنید و کتابى از شنیده‌هاى خود گردآورى نمود که متأسفانه جز اندکى روایات، چیزى از آن باقى نمانده است، بیشتر روایات میثم درباره فضائل امام علی(ع) می‌باشد. پس از او پسرانش نوشته‌هاى او را بازگو می‌کردند.[۱۳] میثم در این زمینه یکى از مولفان شیعه محسوب می‌گردد بیشتر روایاتى که او نقل کرده دربارى فضایل علی(ع) بود.

۳٫ معرفى امام علی(ع)

او به معرفى امام علی(ع) بسیار مشتاق بود، او افکار عامه را متوجه حقانیت امام و عظمت امام می‌نمود و حتى مدتی که از چنگال ابن زیاد فرارى بود، در هر فرصت مناسب، مناقب و فضائل علی(ع) را بیان می‌کرد.

۴٫ روشن بینى و علم غیب

میثم داناى رازها بود، او از بسیارى حوادث آینده و فتنه‌ها آگاهى داشت و در صورت لزوم با تشخیص ظرفیت افراد، مردم را از آن آگاه می‌کرد، از جمله: پس از شهادت مسلم، در کوفه، ابن زیاد حاکم کوفه، میثم، مختار و جمعى از شیعیان را دستگیر کرد. میثم به مختار گفت: تو از زندان رها می‌شوى و به خون خواهی حسین بن علی(ع) قیام می‌کنى و ابن زیاد را که ما را می‌کشد، خواهى کشت.[۱۴]

به زنى به نام جبله مکى گفت: هر گاه به خورشید نگاه کردی و دیدى که چون خون تازه قرمز است، بدان که سیدالشهداء کشته شده است.[۱۵]

او شهادت خود و شهادت حبیب بن مظاهر را پیش گویی کرده بود و وقتى معاویه مرد میثم خبرش را در کوفه منتشر کرد.[۱۶]

۵٫ دفاع از مظلوم

میثم بیانى رسا داشت، و در نطق و سخن، توانا و فصیح بود و با بیانى جذاب و شیوا در مقابل ظلم ابن زیاد و دیگران به مقابله می‌پرداخت او در بازار میوه، رئیس صنف میوه فروشان بود، هر گاه می‌خواستند در جایى و نزد کسی، سخنی گفته شود از میثم می‌خواستند که سخن گویشان باشد، روزی گروهى از بازاریان نزد میثم رفتند تا با هم به عنوان شکایت از عامل بازار پیش ابن زیاد بروند، میثم در این دیدار به نمایندگى از بازاریان سخن گفت، به حدى که ابن زیاد از گفتارش به شگفتى افتاد و در سکوت فرو رفت.[۱۷]

میثم پس از شهادت حضرت علی(ع) در خدمت امام حسن مجتبی (ع) بود ولى ملازمت او با امام حسن(ع) محدود به مدت زمانى بود که امام در کوفه حضور داشتند و چون زندگى او در کوفه بود نتوانست با امام(ع) به مدینه مشرف شود ولى در زمان امام حسین(ع) گاهى به مکه و مدینه مشرف و به خدمت امام حسین(ع) مى رسید و حتى در آخرین سفرى که به مدینه داشت، امام را در مدینه نیافت و بدون اینکه امام را زیارت کند به کوفه مراجعت نمود ولى بعد از مراجعت به فرمان ابن زیاد دستگیر و زندانى شد.

شهادت میثم:

میثم در سال ۶۰ ق. آخرین سفر را به مدینه رفت. و با رسول خدا وداع نمود. پس از بازگشت به کوفه به دستور ابن زیاد دستگیر و زندانى شد. او را بر همان درختى دار زدند که حضرت علی(ع) خبرش را به او داده بود و نحوه شهادتش را گفته بود، میثم همراه نه نفر دیگر در یک روز به دار کشیده شد ولى محل دارهاى آنان متفاوت بود و چنانکه علی(ع) بدو فرموده بود، چوبه دار میثم از دیگران کوتاه تر و نزدیک منزلش بود، سه روز پس از شهادت میثم، دوستانش جسد مبارکش را دفن و بعدها برایش مقبره‌اى بنا کردند که امروز در نزدیکی کوفه مشهور است.

از میثم شش فرزند به نام‌هاى محمد، صالح، علی، عمران و حمزه باقى ماند که از اصحاب امام سجاد، امام باقر، و امام جعفر صادق بودند و نوه‌هاى میثم نیز از یاران ائمه اطهار بوده و خدمات فراوانى به اسلام و تشیع نمودند.[۱۸]

گرایش ایرانیان به اسلام تاثیر بسیار عمیقی در فرهنگ و تمدن ایران و اسلام به جاى گذاشت و بنیاد فرهنگ و تمدن اسلامى ـ ایرانى را پى ریزى نمود، ایرانیان وقتى نداى عدالت طلبانه اسلام و پیام رسول اعظم (ص)را شنیدند در نهان، دل به جهان‌بینى غنى اسلامى سپردند و اسلام را با دل و جان پذیرا گشتند و از بهترین یاران پیامبر(ص)و ائمه اطهار(ع) گشتند و پس از عصر غیبت از بزرگترین عالمان دین محسوب شدند.

پى نوشت ها:

[۱] . اخبار الطوال، ص۹۲٫

[۲] . تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص۲۰۳٫

[۳] . رجال کشی، ص ۵۵٫

[۴] . میثم تمار، محمد حسین مظفر، ص۶٫

[۵] . میثم تمار، محمدباقر بهبودی، ص ۵٫

[۶] . سیماى میثم تمار، ص۱۶٫

[۷] . شرح ابن ابى الحدید، ج ۲، ص۲۹۱٫

[۸] . ارشاد شیخ مفید، ج۱، ص۳۲۳، و شرح ابن ابى الحدید، ج ۲، ص۲۹۱٫

[۹] . دانشنامه امام علی۷، ج ۸، ص ۵۵۲٫

[۱۰] . سفینه البحار، ج ۲، ص ۵۲۴٫

[۱۱] . من اعلام الصحابه و التابعین، ج ۶، ص۸۹٫

[۱۲] . بحارالانوار، ج۴۲، ص۱۲۸، سفینه البحار ج۲، ص۵۲۴٫

[۱۳] . سفینه البحار، ج۲، ص۵۲۴٫

[۱۴] . بحارالانوار، ج ۴۲، ص۱۲۵٫

[۱۵] . همان، ص ۲۰۲٫

[۱۶] . رجال کشی، ص۸۰٫

[۱۷] . رجال کشی، ص۸۶٫

[۱۸] . میثم تمار، محمد حسین مظفر

منبع : فرهنگ کوثر ، بهار ۱۳۸۶، شماره ۶۹