makarem alakhlagh dar sireh emam sajad

مکارم اخلاق در سیره امام سجاد(ع)

امام سجاد (علیه السلام) مظهر کامل و تمام مکارم اخلاقی است. آن حضرت(علیه السلام) همان گونه که در عبادت و بندگی خداوند اهتمامی بسیار داشت به گونه ای که در میان معصومان(علیهم السلام) به فضیلت زین العابدین و سجاد شناخته شده، همچنین در سیره اجتماعی اش چنان بود که به بزرگواری اخلاقی معروف شده است.

امام زین العابدین، چنان که خود تجسم اخلاق و مکارم آن بود، زبان گویای مکارم اخلاقی نیز بود و آنچه خود در کمالش دارا بود، دیگران را بدان به قول و عمل دعوت می کرد.

نویسنده در این مطلب، گوشه ای از مکارم اخلاقی آن حضرت را در سنت و سیره اش توصیف کرده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

اخلاق، نماد عقل و دین

برای هر چیزی نشانه ای است. شناخت ماهیت و حقیقت بسیاری از امور، سخت و دشوار است. این دشواری از چند جهت است؛ از جمله این که انسان احاطه علمی به تمام چیزها ندارد و تنها اندک دانش و ابزار شناختی در اختیار دارد. هر چند که انسان می تواند با بهره گیری درست از همین ابزار شناختی و عمل براساس محتوا و مفاد آن، دریچه ای دیگر به سوی حقیقت بگشاید و در نهایت به علم الیقین و عین الیقین و حق الیقین برسد و ملکوت و حقیقت چیزها را بشناسد و فهم نماید.

امام زین العابدین در یک روایت به این نکته توجه می دهد که انسان باید براساس آنچه شناخت و علم دارد عمل کند؛ چرا که اگر براساس مبانی، بینش ها و شناخت های خویش عمل نکند، اندک اندک قلب، نابینا می شود و قوت ادراکی و فهم خود را از دست می دهد. اما زین العابدین(علیه السلام) هنگامی که با پرسشهایی از طرف شخصی رو به رو شد، به آنها پاسخ می دهد؛ ولی شخص می رود و برمی گردد تا پرسشهای تازه ای را مطرح سازد. امام به شخص می فرماید: در انجیل آمده است که تا زمانی که به علمی عمل نکردید، علم دیگری را نخواهید، چرا که اگر به علمی عمل نشود، جز کفر نمی افزاید و جز از خدا دورتر نمی گرداند.[۱]

بنابراین از علم چیزی نپرسید مگر آن که قبلا به دانسته های خود عمل کرده باشید؛ چرا که اگر به دانسته ها عمل نشود، آن دانش جز دوری ازخدا به دنبال نمی آورد. این دوری ازخدا به همان اندازه موجب افزایش جهل و نادانی می شود؛ زیرا سرچشمه همه علوم، خداوند تعالی است.

امام صادق (علیه السلام) در این باره می فرماید: علم، همزاد عمل است. هر که خوب بداند، عمل می کند و هر که به درستی عمل می کند علم خواهد داشت. علم فریاد به عمل کند و اگر پذیرا شود بماند و اگر نه، کوچ کند و برود.[۲] بنابراین عمل از علم زاده می شود و علم در اثر عمل، رشد و افزایش می یابد.

امام باقر (علیه السلام) نیز می فرماید: اذا سمعتم العلم فاستعملوه و لتتسع قلوبکم فان العلم اذا کثر فی قلب رجل لایحتمله، قدرالشیطان علیه فاذا خاصمکم الشیطان فاقبلوا علیه بما تعرفون فان کید الشیطان کان ضعیفا. فقلت: و ما الذی نعرفه؟

قال: خاصموه بما ظهر لکم من قدره الله عزوجل؛ چون علم را شنیدید آن را به کار ببندید و باید دریا دل باشید؛ زیرا چون علم فراوان در دل تنگی انباشته شود که تحمل آن نتواند، شیطان بر آن دست یابد؛ چون شیطان با شما طرف شود با آنچه می دانید، به او رو کنید؛ زیرا کید شیطان سست است. گفتم: چیست آن چه می دانیم؟ فرمود: با او مبارزه کنید بدانچه از نیروی خدای عزوجل در وجود شما هویداست.[۳]

بر این اساس، اگر کسی خواهان دست یابی به علم شهودی است، می بایست به همان علمی که می داند عمل کند تا با عمل به هر علمی، دری به سوی علم برتر وکامل تر گشوده شود.

به هر حال، برای هر چیزی نشانه ای است که انسان از طریق این نشانه ها می تواند نسبت به حقیقت آن چیز آگاهی یابد.

نشانه های عقل و دین داری در شخص، اخلاق است؛ زیرا اخلاق تجلی گاه عقلانیت و دین داری انسان می باشد. اگر چه در برخی از روایات حیا در کنار عقل و دین به عنوان یکی از سه گانه جدایی ناپذیر معرفی شده است. به عنوان نمونه از امیرمؤمنان درباره جایگاه و ارزش عقل روایت شده که آن حضرت(علیه السلام) می فرماید: جبرئیل بر آدم نازل شد و گفت: ای آدم، من مأمور شده ام که تو را در انتخاب یکی از سه چیز، مخیر سازم؛ پس یکی را برگزین و دوتا را واگذار. آدم گفت: آن سه چیست؟ گفت: عقل و حیا و دین. آدم گفت: عقل را برگزیدم. جبرئیل به حیا و دین گفت: شما بازگردید و او را واگذارید. آن دو گفتند: ای جبرئیل، ما مأموریم هر جا که عقل باشد، با او باشیم، گفت: خود دانید و بالا رفت.[۴]

اما این نکته باید مورد توجه قرار گیرد که عقل، بنیاد دین است و دین داری، خود مظهر و نشانه ای از عقلانیت انسان است؛ چنانکه نشانه و مظهر عقلانیت و دین داری، حیاست که خود نمادی از حقیقت اخلاق است. بر کسی پوشیده نیست که اگر شخص عقل نداشته باشد و یا از عقل خود به درستی بهره نگیرد و یا به کار نبرد، هرگز دین دار یا دارای اخلاق و حیا نخواهد بود؛ از این رو تکلیف بر مدار عقل می گردد و خداوند انسان را به سبب دو امر عقل و اراده به عنوان مکلف مطرح می سازد.

به هر حال، نماد عقلانیت و دین داری انسان، اخلاق است و اگر کسی بخواهد درباره وضعیت دین داری و عقلانیت خود و یا دیگران قضاوت کند باید به درجه پای بندی اش به اصول اخلاقی توجه کند.

بر این اساس، اوج مکارم اخلاقی در شخص به معنای اوج دین داری و عقلانیت او خواهد بود. در مقابل، هر گونه فقدان بی اخلاقی ها و نابهنجاری ها بیانگر فقدان تدین و عقلانیت خواهد بود.

ضرورت بهره گیری از سبک زندگی ائمه

البته ناگفته نماند که آن حضرت(صلی الله علیه و آله) همانند قرآن و دیگر امامان معصوم(علیهم السلام) بر این نکته تأکید می کند که راه رهایی از خسران بزرگ در دنیا و آخرت، بهره مندی از سبک زندگی است که آنان با سنت و سیره خودشان ترسیم می کنند. نه آن که به عقل ناقص خود بسنده کرده و بر این باور باشیم که می توانیم سبک زندگی کامل را با عقل ناقص خود به دست آوریم؛ چنان که بسیاری از مردم از جمله غربیان در دام عقل ناقص خویش می افتند و می گویند که ما نیازی به دین نداریم؛ زیرا عقل می تواند دین کامل را به ما نشان دهد؛ عقل هر چند که بنیاد همه چیز است؛ ولی این عقل تا در چارچوب مشخصی به کار گرفته نشود، به کمال نمی رسد و هنگامی که به کمال نرسید، نمی تواند مبنای سبک زندگی باشد؛ چرا که عقل تا پیش از کمال مطلق که شامل شهود ملکوت حقایق می شود، عقل ناقصی است.

از این رو آن حضرت(علیه السلام) همانند دیگر معصومان(علیهم السلام) عقول ناقص را ناتوان از درک سبک زندگی صحیح می شمارد و خواهان بهره مندی از سبک زندگی معصومان(علیهم السلام) می شود؛ زیرا این سبک زندگی که آنان ارایه می دهند برخاسته از عقل کامل است که در سایه سار وحی رشد کرده و به کمال رسیده است. آن حضرت(علیه السلام) در این باره می فرماید: ان دین الله لایصاب بالعقول الناقصه ، و الاراء الباطله ، و المقاییس الفاسده ، ولایصاب الا بالتسلیم، فمن سلم لنا سلم، و من اهتدی بنا هدی، و من دان بالقیاس و الرای هلک؛ به وسیله عقل ناقص و نظریه های باطل و قیاسهای فاسد و بی اساس نمی توان به دین خدا دست یافت؛ تنها وسیله رسیدن به دین واقعی، تسلیم محض است؛ پس هر کس تسلیم ما اهل بیت باشد (از هر انحرافی) در امان است و هر که به وسیله ما هدایت یابد خوشبخت خواهد بود.و شخصی که با قیاس و نظریات شخصی خود بخواهد دین را دریابد، هلاک می گردد.[۵]

به سخن دیگر، عقل مقدماتی و ابتدایی، هرچند زمینه ساز دست یابی انسان به عقل کامل در یک فرآیند عمل به علم و دانش است، ولی این کمال یابی تحت نظارت و راهنمایی کامل وحی الهی و عقل بیرونی اتفاق می افتد که پیامبران و امامان(علیهم السلام) مسئولیت مدیریت و راهنمایی و انتقال آن را به عهده دارند. این همان چیزی است که در آیات قرآنی از آن به هدایت خاص الهی تعبیر شده است.[۶]

مکارم اخلاق در سنت و سیره امام زین العابدین

هرچند که امام زین العابدین، به زینت عبادت کنندگان معروف است و مردم به سبب رابطه و پیوند بسیار مستحکم آن امام همام با خداوند این القاب را به ایشان داده اند و او را بسیار سجده کننده می شناسند، ولی این ارتباط مستحکم و قوی با خداوند بیانگر میزان عقلانیت بالای ایشان است که در اخلاق نیز خودنمایی می کند. اگر عقل و دین و اخلاق می خواست تجسم یابد، در شکل امام معصوم(علیهم السلام) تجسم می یابد که این گونه نیز بوده است. در روایتی از پیامبر(صلی الله علیه و آله) است که فرمود: لوکان العقل رجلا لکان الحسن؛ اگر قرار بود عقل به صورت یک انسان تجسم پیدا کند به صورت امام حسن (علیه السلام) ظاهر می شد.[۷] این معنا اختصاص به حضرت امام حسن(علیه السلام) نداشت، بلکه همه انوار امامان(علیهم السلام) که نور واحد هستند، این گونه اند.

امام زین العابدین، تجسم عقل است که از آن نمادهایی همچون تدین و اخلاق نیک ظهور می یابد. ازاین رو در سیره و سنت آن امام(علیه السلام) همه مکارم اخلاق را می توان یافت و ایشان تجسم کامل اخلاق نیکی است که خداوند پیامبرش را به عنوان «انک علی خلق عظیم» بدان ستوده است.[۸]

داستان های بسیاری از عفو و گذشت ایشان نسبت به کسانی که اذیت و آزار می رساندند، بیان شده است که همه اینها بیانگر عظمت روحی و شرح صدر و وسعت وجودی ایشان است. از جمله کمک به پسر عمویی که ایشان را می آزرد و بدزبانی می کرد.

صاحب کشف الغمه نقل کرده: روزی آن حضرت از مسجد بیرون آمده بود. مردی او را ملاقات کرد و به آن جناب دشنام و ناسزا گفت. غلامان آن حضرت خواستند به او صدمه زنند. فرمود: او را به حال خود واگذارید! پس به آن مرد رو کرد و فرمود: آنچه از کارهای ما بر تو پوشیده است، بیشتر است از آنچه تو بدانی و بگویی. بعداز آن فرمودند: آیا حاجتی داری تا تو را کمک کنیم؟ آن مرد شرمسارشد. سپس حضرت عبای خود را نزد او افکندند و امر فرمودند تا هزار درهم به او بدهند. پس از آن هر وقت آن مرد حضرت را می دید، می گفت: گواهی می دهم که تو از اولاد رسول خدایی.

همچنین آمده است که زمانی کنیزی ظرف آب به دست، آب روی دستان امام(علیه السلام) می ریخت. ناگهان ظرف از دست او افتاد و بر صورت امام خورد و آن را زخمی کرد. امام نگاهی به او فرمودند. کنیز گفت: «والکاظمین الغیظ» (یعنی: متقین کسانی هستند که خشم خود را فرو می برند). امام فرمود: خشمم را فرونشاندم. کنیز ادامه داد: «والعافین عن الناس» (یعنی: و از مردم می گذرند و عفو دارند)، امام فرمود: از توگذشتم. کنیز باز ادامه داد: «والله یحب المحسنین» (یعنی: خداوند نیکوکاران را دوست دارد) امام فرمودند: تو را به خاطر خدا آزاد کردم.

آن حضرت(صلی الله علیه و آله) در سفارش خویش به دیگران می فرمود: ثلاث منجیات للمومن: کف لسانه عن الناس و اغتیابهم، و اشغاله نفسه بما ینفعه لاخرته و دنیاه و طول البکاء علی خطیئته؛ سه چیز موجب نجات انسان مومن خواهد بود: نگهداری زبانش از حرف زدن درباره مردم و غیبت آنان، مشغول شدنش به خویشتن با کارهایی که برای آخرت و دنیایش مفید باشد و بسیار گریستن بر اشتباهاتش.[۹] و براستی خوشان این گونه بودند و همواره به آخرت مشغول بود و بسیار می گریست.

چنان که در مسئله غیبت مومن، امام صادق (علیه السلام) روایت می کند: مردی نزد امام زین العابدین(علیه السلام) آمد و گفت: شخصی به شما نسبت های ناروا داده و شما را گمراه و بدعت گذار نامیده است. حضرت به وی فرمود: تو حق دوستی و همنشینی با او را مراعات نکردی و گفتار او را برای من نقل کردی. حق مرا نیز از بین بردی، زیرا سخنی از برادر دینی ام گفتی که من آن را نمی دانستم. هر دو خواهیم مرد و در روز قیامت از تو سؤال خواهد شد که چرا غیبت برادر خود را کرده ای. از غیبت بپرهیز که غیبت غذای سگ های جهنم است. بدان کسی که زیاد عیوب مردم را به زبان می آورد، دلیل آن است که عیب های خودش را در مردم جست وجو می کند.

از نظر آن حضرت (علیه السلام) غیبت رفتاری ضداخلاقی و هنجاری است که آثار بسیار سویی در زندگی دنیوی و اخروی شخص به جا می گذارد. به نظر آن حضرت(علیه السلام) عیب جویی و غیبت کردن اموری است که آدمی را به هلاکت می افکند. بنابراین پیش از این که به دیگری مشغول شود به خود مشغول شود و عیوب خود را بشناسد و در برطرف کردن آنها تلاش کند. آن حضرت(علیه السلام) در عبارتی می فرماید: ثلاث من کن فیه من المومنین کان فی کنف الله، و اظله الله یوم القیامه فی ظل عرشه، و آمنه من فزع الیوم الاکبر: من اعطی الناس من نفسه ما هو سائلهم لنفسه، و رجل لم یقدم یدا و رجلا حتی یعلم انه فی طاعه الله قدمها او فی معصیته، و رجل لم یعب اخاه بعیب حتی یترک ذلک العیب من نفسه؛ سه حالت و خصلت در هر یک از مؤمنین باشد در پناه خداوند و روز قیامت در سایه رحمت عرش الهی خواهد بود و از سختی ها و شداید محشر در امان است: اول آن که به مردم چیزی را دهد که از آنان برای خویش می خواهد (آنچه برای خود می پسندد را به آنان عطا کند)؛ دوم قدم از قدم برندارد تا آنکه بداند آن حرکتش در راه اطاعت خداست یا معصیت و نافرمانی او؛ سوم از برادر مومن خود (به عیبی که در خود نیز دارد) عیب جویی نکند تا آنکه آن عیب را از خودش دور سازد.[۱۰]

آن حضرت اهل تقوا و صداقت و حیا و خوش رویی بود. از این رو، همواره بر این مکارم اخلاقی تاکید داشت و می فرمود: اربع من کن فیه کمل اسلامه، و محصت ذنوبه، و لقی ربه و هو عنه راض: وقا لله بما یجعل علی نفسه للناس، و صدق لسانه مع الناس، و الاستحیاء من کل قبیح عند الله و عندالناس، و حسن خلقه مع اهله؛ چهار خصلت است که در هر کس باشد، ایمانش کامل و گناهانش بخشوده خواهد بود و در حالتی خداوند را ملاقات می کند که از او راضی و خوشنود است:

۱- رعایت تقوای الهی با کارهایی که برای مردم به دوش می کشد؛

۲- راست گویی و صداقت با مردم؛

۳- حیا و پاکدامنی نسبت به تمام زشتی ها در پیشگاه خدا و مردم؛

۴- خوش اخلاقی و خوش برخوردی با خانواده خود.[۱۱]

به عنوان نمونه و مشت از خروار این مطلب را در این جا ذکر می کنیم. می گویند: با آن که امام زین العابدین(علیه السلام) از هر کس نسبت به مادر خود بیشتر احسان می نمود و به نیکی با مادرش رفتار می کرد، ولی اغلب از خوردن غذا با وی امتناع می کرد و وقتی علت را جویا شدند و به وی گفتند: شما که از هر کس بیشتر به مادر خود عشق می ورزید و به وی نیکی می کنید، چرا از غذاخوردن با او خودداری می کنید؟ حضرت در پاسخ فرمود: من به خاطر ادب و احترام مادرم با آن بزرگوار غذا نمی خورم؛ زیرا بیم آن دارم که به لقمه ای دست برم که مادرم زودتر متوجه او شده و قصد خوردن آن را داشته باشد و من با این کار عاق والدین گردم.[۱۲]

آن حضرت(علیه السلام) اهل تواضع و فروتنی بود و از نسبت و پیوند خویش برای اهداف شخصی سود نمی جست. از این رو مخفیانه و پنهان سفر می کرد. در گزارش های تاریخی و روایات بسیار آمده که امام سجاد(علیه السلام) اغلب با کسانی به سفر می رفت که وی را نشناسند و اگر آن حضرت را می شناختند با آنها شرط می کرد که در کارها با آنها مشارکت نماید. وقتی از حضرت(علیه السلام) علت این کار را می پرسیدند، می فرمود: بیم دارم از این که به نام رسول الله(صلی الله علیه و آله)، بیش از آنچه استحقاق دارم با من رفتار شود.

آن حضرت(علیه السلام) اهل سخاوت و بخشش بود و در کنار تقوا، بر سخاوت مندی در سنت و سیره تأکید داشت. از نظر ایشان اگر کسی بخواهد در دنیا و آخرت سربلند در میان مردم باشد، به این دو امر (تقوا و سخاوت) باید تمسک جوید. از این رو می فرمود: ساده الناس فی الدنیا الاسخیاء، و ساده الناس فی الاخره الاتقیاء؛ در این دنیا سرور مردم، سخاوتمندان هستند؛ و در قیامت سید و سرور مردم، پرهیزکاران خواهند بود.[۱۳]

سخاوتمندی حضرت

از این رو آن حضرت(علیه السلام) همواره به بخشش و سخاوت به مردم توجه ویژه ای مبذول می داشت. گزارش های تاریخی بسیاری نیز در این مسئله وجود دارد که بیانگر توجه و اهتمام ایشان به مسئله سخاومت مندی است. سخاوت ایشان آشکار و نهان نداشت؛ هر چند که بخشش های نهان و نیکی های ایشان در تاریکی، بسیار معروف است. آن حضرت در شب های تاریک جهت یاری فقرا به راه می افتاد و با انبانی بر پشت به در خانه های مستمندان می رفت و با صورت پوشیده به آنان نان و غذا و پول مرحمت می فرمود و ناشناس به خانه باز می گشت. این امر تا زمان رحلت حضرت ادامه داشت و با رحلت آن حضرت مردم دریافتند که کمک های شبانه از سوی آن حضرت بوده که در اختیار نیازمندان قرار می گرفته است.

هنگامی که بدن مطهرش را برای غسل برهنه کردند، از آن انبان هایی که برای فقرا بر دوش می کشید بر پشت مبارکشان اثرهایی دیدند که مانند زانوی شتر پینه بسته بود.

این اعمال شبانه را از آن رو انجام می داد که باورش این بود که این کارها برای انسان می ماند و ذخیره آخرت است و خداوند را خشنود می سازد و در مقام راضیه مرضیه وارد می کند. از این رو می فرمود: من أطعم مؤمنا من جوع أطعمه الله من ثمار الجنه ، و من سقی مؤمنا من ظمأ سقاه الله من الرحیق المختوم، و من کسا مؤمنا کساه الله من الثیاب الخضر؛ هرکس مؤمن گرسنه ای را طعام دهد خداوند او را از میوه های بهشت اطعام می نماید و هر که تشنه ای را آب دهد خداوند از چشمه گوارای بهشتی سیرابش می گرداند و هرکس مؤمن برهنه ای را لباس بپوشاند خداوند او را از لباس سبز بهشتی خواهد پوشاند.[۱۴]

اخلاق نیک ایشان همانند پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود، به گونه ای که برخی از این اخلاق نیک سوءاستفاده می کردند. همان گونه که منافقان از اخلاق نیک پیامبر(صلی الله علیه و آله) سوءاستفاده می کردند و پیامبر(صلی الله علیه و آله) را «اذن» و حرف شنو می شمردند که هر چه بگویند می پذیرد و خداوند، پیامبر(صلی الله علیه و آله) را «اذن خیر» معرفی می کند.[۱۵] امام سجاد(علیه السلام) نیز این گونه بود که حتی سوءاستفاده هایی از سوی بردگان نیز می شد. نقل شده که روزی آن حضرت غلام خویش را دو مرتبه صدا زد، آن غلام جواب نداد. مرتبه سوم که جواب داد، حضرت فرمودند: «آیا صدای مرا نشنیدی؟» عرض کرد: شنیدم. فرمودند: «پس چه شد که جواب مرا ندادی؟» عرض کرد: چون از شما ایمن بودم. فرمود: «الحمدلله الذی جعل مملوکی یأمننی»؛ حمد خدای را، که مملوک مرا از من ایمن گردانید.»

از این رو آن حضرت(علیه السلام) دیگران را به گذشت و عفو سفارش می کرد و می فرمود اگر کسی از شما عذر و پوزش خواست بپذیرد. از آن حضرت روایت است که فرمود: ان شتمک رجل عن یمینک، ثم تحول الی یسارک فاعتذر الیک فاقبل منه؛ چنانچه شخصی از سویی تو را بدگویی کند و سپس برگردد و از سوی دیگر پوزش طلبد، عذرخواهی و پوزش او را پذیرا باش.[۱۶]

به هر حال، سنت و سیره امام سجاد(علیه السلام) سنت و سیره عقلایی در حد کمال بلوغ آن است و لذا مکارم اخلاق را در حد نهایی آن بیان کرده و خود آن را در زندگی اش به کار گرفته است. ایشان همانند دیگر چهارده معصوم(علیهم السلام) تجسم کامل عقل و دین و اخلاق(حیا) هستند. باشد که با بهره گیری از سنت و سیره آنان، مسیر رشد و کمالی عقل را بپیماییم و در نهایت متاله (خدایی) شده و مظهر و مجسمه عقل و دین و حیا شویم.

پی نوشتها:

[۱] . اصول کافی، ج ۱، ص کتاب فضل العلم، باب استعمال العلم، حدیث۴.

[۲] . همان، حدیث ۷۲.

[۳] . همان، حدیث ۷.

[۴] . اصول کافی، ج۱، ص۱۱، حدیث۲.

[۵] . .مستدرک الوسائل: ج ۱۷، ص ۲۶۲، ح ۲۵.

[۶] . سوره بقره، آیه ۳۸ و آیات دیگر.

[۷] . فرائد السمطین، ج ۲، ص ۶۸.

[۸] . قلم، آیه ۴.

[۹] . تحف العقول: ص ۲۰۴، بحارالانوار: ج ۷۵، ص ۴۱۰، ح ۳.

[۱۰] . تحف العقول: ص ۲۰۴، بحارالانوار: ج ۵۷، ص ۴۱۱، ح ۳.

[۱۱] . مشکاه الانوار: ص ۱۷۲، بحارالانوار: ج ۶۶، ص ۵۸۳، ح ۴۸.

[۱۲] . شرح صحیفه سجادیه فیض الاسلام دعای ۲۴.

[۱۳] . .مشکاه الانوار: ص ۲۳۲، س ۲۰، بحارالانوار: ج ۷۸، ص ۵۰، ح ۷۷.

[۱۴] . مستدرک الوسائل: ج۷، ص ۲۵۲، ح۸.

[۱۵] . توبه، آیه ۶۱.

[۱۶] . مشکاه الانوار: ص۲۹۹ ، س۱۰ ، بحارالانوار: ج۷۸، ص۱۴۱ ح ۳.