پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » اهل بیت در آیینه شعر »

حاج میرزامهدى طبیب (کیوان) کاشانى (زنده تا سال ۱۲۹۴ هـ  . ق) از شعراى آیینى و گمنام نیمه دوم سده سیزدهم هجرى است.

کیوان، ایام کودکى و نوجوانى را در زادگاه خود کاشان سپرى کرد و به تحصیل علوم متداول زمان خصوصاً علم طب پرداخت و مدتى در کاشان به امر طبابت مشغول بود. سپس راهى پایتخت ـ تهران ـ شد و در آنجا به خاطر خداقت و کیاستى که داشت به دربار قاجاریه راه یافت و سال ها به عنوان طبیب دربار سرگرم درمان و مداواى خاندان سلطنتى بود.

وى هنگامى که به هفتاد و چهار سالگى رسید و خود را در آستانه سفر آخرت دید، به نظم منشومه عاشورایى انیس الذاکرین پرداخت تا در این سفر اخروى توشه راه او باشد۱.

کیوان در این منظومه عاشورایى، پس از ستایش ذات ربوبى و نعت خواجه کاینات حضرت مصطفى(صلى الله علیه وآله) و مناقب امیرمؤمنان علىّ(علیه السلام) به بیان انگیزه خود در سرودن این منظومه مى پردازد و از سپرى شدن ایام عمر خود افسوس مى خورد، سپس ماجراى کربلا را از حرکت مسلم بن عقیل به جانب کوفه آغاز مى کند و حدود نیمى از منظومه خود را به بیان این ماجراى تاریخى اختصاص مى دهد، و پس از واگو کردن شهادت حضرت مسلم بن عقیل و هانى بن عروه، به ماجراى حرّبن یزید ریاحى مى پردازد، و تلاقى سپاه او را با یاران امام حسین(علیه السلام) به تصویر مى کشد، و سپس از ورود سپاهیان عمربن سعد و شمربن ذى الجوشن سخن به میان مى آورد، و جریان شهادت حُر و غلام او قبّره را بازگو مى کند، و بعد به داستان وهب بن عبداللّه کلبى و شهادت او و جانبازى حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، حضرت قاسم، حضرت عباس، حضرت علىّ اکبر و حضرت سیّدالشهداء(علیهم السلام) مى پردازد و پس از ذکر گرفتار شدن دوطفلان حضرت مسلم(علیه السلام) و شهادت آنان، دفتر اول از این منظومه را به پایان مى برد، و در دفتر دوم آثارى از کیوان کاشانى در مناقب حضرت شاه عبدالعظیم حسنى(علیه السلام)، شهادت حضرت حسین بن علىّ(علیه السلام) و بیان فلسفه شهادت آن حضرت، شهادت حضرت علىّ اکبر(علیه السلام)، مرآثى در تعزیت اهل حرم، پیش واقعه محرّم و مرثیه عاشورایى شامل چهارده بند آمده است.

منظومه عاشورایى انیس الذاکرین در سال ۱۲۹۸ به صورت چاپ سنگى منتشر شده و کاتب نسخه، فرزند او میرزا اسداللّه است که همانند پدر از پزشکان دوره قاجاریه بوده است.

اخیراً این منظومه عاشورایى با عنوان دیوان کیوان کاشانى (انیس الذاکرین) با تصحیح پژوهش گر فرهیخته آقاى افشین عاطفى توسط انتشارات «همگام با هستى» چاپ و منتشر شده است۲.

ازوست:

در نعت خواجه کاینات(صلى الله علیه وآله)

گزیدى تو او را به پیغمبرى *** به پیغمبران دادىَ اش سَرورى

محمّد، حبیب خداوندگار *** که بر عترتش جان عالم نثار!

مرآن دردها را که درمانْش نیست *** دوایى به جز لطف، دربانْش نیست

مِهین۳ یکّه تاز ره لامکان *** خداوندگار مکان و زمان

همان پاکْ پیغمبرى کز شرف *** کلید جحیم و جنانش به کف

همهْ چشم پیغمبران سوى اوست *** به محشر، شفاعت به نیروى اوست

به طفلى چو رفت از برش باب و مام *** یتیم ابوطالبَاش گشت نام

چو آن شهریارش به جان پرورید *** بدین نام خواند آن که او را بدید

چو بهر تجارت سوى شام شد *** بلندش به هر کشورى نام شد

در آن ره بسى معجز از وى پدید *** چنان شد که مانند او کس ندید

درختى که شد خشک و بى برگ و بار *** فرو ریختش بر زمین شاخسار

بر او تکیه چون سرور دین نمود *** بِدو شاخ و برگى نو آیین نمود

به بنگاه۴ زالى۵، چو دیدش فقیر *** فرود آمد و، زو طلب کرد شیر

بدو زال گفت: اى خجسته سیر! *** ندارم جزیم میش چیز دگر

ازین میش لاغر مرا بیش نیست *** که شیرى به پستان آن میش نیست

نیارد که گردد به مَرتع۶ روان *** ز بس لاغرست و، ز بس ناتوان

عرق ریزم از رخ چو باران ز میغ۷ *** ز مهمان نباشد مرا جان دریغ …

جهان بخش، دست خدایى گشود *** به پستان و اعضاى آن میش سود

ز اعجاز دستِ «بشیر» و «نذیر» *** روان شد ز پستان آن میش، شیر …

شنیدم کز اعجاز فخر جهان *** شد آن  پیرزن صاحب دودمان …

به پیغمبرى چون سرافراز شد *** خداوند را، محرم راز شد

سفیرش ز نزد خداى جلیل *** به هر حکم و فرمان، شدى جبرییل

به معراج خواندش خداى ودود *** به ره جبرییلاش هماهنگ بود

شد آنجا که جبریل ماندى به جا *** به تنهایى اش شد به ره، رهنما …

بر آن شد که نعلین بنهد به جاى *** نهد پس به عرش خداوند، پاى

خطاب آمد او را ز حق، کاى حبیب! *** ز نعلین دِه عرش ما را تو زیب

شد آنجا که زانجا نه بالاترست *** بُد از «قابَ قوسَین» یا کمترست

کرا غیر او مى سزید این مقام *** علیه الصَّلاه و علیه السَّلام۸

پی نوشت ها:

۱ ـ دیوان کیوان کاشانى، به تصحیح افشین عاطفى، کاشان، انتشارات همگام با هستى، چاپ اول، ۱۳۸۴، ص ۹٫

۲ ـ همان، ص ۹ ـ ۱۰٫

۳ ـ مِهین: بزرگ ترین.

۴ ـ بنگاه: خانه، سراى، سراپرده.

۵ ـ زال: زن سالخورده.

۶ ـ مَرتَع: کشتزار.

۷ ـ میغ: ابر.

۸ ـ دیوان کیوان کشاشانى، ص ۱۳ ـ ۱۴٫

منبع: سیری در قلمرو شعر نبوی