فرهنگ و تمدن شیعه » شخصیتها » مستشرقین »

مهدویت در آثار شرق شناسان

اشاره:

 از سالیانى دور علم شرق شناسى در همه ابعاد اسلام وارد شده و به همه عرصه‌هاى علمى و تاریخى اسلام همچون قرآن، پیامبر اسلام، تمدن اسلامى، امامان، واقعه غدیر و تاریخ اسلام نظر داشته است. برخى از شرق شناسان از منظر تاریخیگرى و برخى با نگاه پدیدار شناسانه، برخى از روى غرض ورزى و شیطنت و جمعى با شیفتگى و شیدایى، به این موضوع پرداخته اند. دلدادگى و شدت دوستى برخى از آنها سبب شده تا با ابعاد جدیدترى از اسلام همچون دعا و نماز بیشتر آشنا شده و در این اواخر اقدام به ترجمۀ صحیفۀ سجادیه و دعاى عرفه نمایند.

از قرن هجدهم میلادى پژوهش‌هاى شرق شناسى به موضوعات جدیدترى چون منجى گرایى، مصلح، آخرالزمان، رستگارى که از مدخل‌هاى بین الادیانى نیز در مباحث مهدویت شمرده مى‌شود، گسترش پیدا کرد.

از جمله افرادى که تحقیقات خود را شرق و ملل شرقى قرار داده‌اند و بالطبع در مباحث مهدویت و منجى گرایى قلم فرسایى نموده‌اند عبارتند: ژوزف آرتور کنت دوئوبینو (۱۸۸۲-۱۸۱۶)، جیمزدار مستتر (۱۸۹۴-۱۸۴۹)، ایسگناس گلد تسیهر (۱۹۲۱-۱۸۵۰)، دیوید ساموئل مارگلیوث (۱۹۴۰-۱۸۵۸)، ادوارد گرانوئل براون (۱۹۲۶-۱۸۶۲)، گرلف نان فلوتن (۱۹۰۳-۱۸۶۶)، هامیلتون الکساندر رسکین گیب (۱۹۷۵-۱۸۹۵)، هانرى کربن (۱۹۷۸-۱۹۰۳)، آندمارى شیمل (۲۰۰۲-۱۹۲۲)، ماربین و یوخن رُبکه متأسفانه هیچ زندگى‌نامه‌اى از این دو در منابع فارسى دیده نشده است.

“گرلف فان فلوتن”[۱] (۱۹۰۳-۱۸۶۶)

او از جمله افرادى که در باب مهدویت قلم فرسایى نموده است. خاورشناسى هلندى و از شاگردان هم وطن خود “دخویه” (۱۹۰۹-۱۸۳۶) مى‌باشد. او به طور عمده دربارۀ «جاحظ» پژوهش کرده و در سال ۱۹۰۰ م کتابى به عنوان «فیلسوف طبیعى عرب در قرن نهم: جاحظ» به زبان فرانسه منتشر کرد. کتاب‌هاى «المحاسن»، «الاضداد» «البخلاء» جاحظ را در سال‌هاى ۱۸۹۴ و ۱۹۰۰ میلادى در لندن، همراه با مقدمه‌هاى تحلیلى به چاپ رساند. همچنین رساله «النابته» جاحظ را در مجموعه کنگره شرق شناسى ۱۸۹۸م. انتشار داد. کتاب دیگر و مهم او در تحلیل تشیع و عقاید مهدویت با نام «پژوهش‌هایى درباره عرب سالارى، تشیع و عقاید مهدویت در دوره اموی» در آمستردام ۱۸۹۴م. به فرانسه منتشر کرد. نگاه او در این کتاب بیشتر تاریخى است و تاریخیگرى را بر پدیدار شناسى ترجیح مى‌دهد و هضم بسیارى از روایات آخرالزمان که در احادیث شیعه آمده براى او ممکن نیست و پیشگویى‌هاى آخرالزمان را نیز مانند استاد خود “دخویه” رد مى‌کند. البته “فلوتن” همچون «دوگوبینو» و «گلد تسهیر» و دیگران موضوعات مختلف و متعدد مهدویت را رد نمى‌کند. به عنوان مثال “فلوتن” در کتاب اخیر خود گسترش تفکر مهدوى را از شیعیان مى‌داند:

«مسلماً اعتقاد به ظهور مهدى و انتظار او در بدو امر مختص به آل بیت نبوده بلکه فکر مهدى منتظر به واسطۀ گسترش نفوذ شیعه و فکر مهدویت در میان مسلمانان توسعه یافت. چنان که در بین اهل سنت نیز شیوع یافت. به طورى که یادبود مهدى‌هاى دیگر مانند سفیانى و قحطانى و دیگران را به کلى از لوح خاطر آنها زدود. بدون شک پیشگویى راجع به اینها و انتظار ظهور ایشان از نفوس مسلمانان بیرون نرفته است.[۲]»

“دیوید ساموئل مارگلیوث”[۳] (۱۹۴۰-۱۸۵۸)

وى از جمله شرق شناسانى است که در زمینه اسلام و اندیشه‌هاى اسلامى داراى آثار پژوهشى است. او در آکسفورد در زمینه ادبیات کلاسیک و زبان‌هاى سامى تحصیل نمود و به واسطه زبان‌هاى سامى که درباره ادیان ابراهیمى و در حوزه شرق شناسى است، با فرهنگ اسلامى و سرزمین‌هاى اسلامى آشنا گشت. تألیفات او شامل «محمد و پیدایش اسلام» ۱۹۰۵م.، «اسلام» ۱۹۱۱م.، «تحول اسلام در آغاز راه» ۱۹۱۴م.، «روابط میان عرب و یهود» ۱۹۲۴م.، و تنها مقاله او در دائره المعارف این دین و اخلاق با عنوان «مهدی» است. “مارگلیوث” درباره مهدویت همچون “دار مستتر” و “گلد تسهیر” به علل تحقق یابى مهدویت در تازیخ اسلام مى‌پردازد و معتقد است مهدویت از زمان “محمد بن حنیفه” فرزند امام على (ع) توسط “مختار بن عبیدالله” و توسط عده‌اى از هواداران محمد بن حنیفه – فرقه کیسانیه- به وجود آمده که پس از کشته شدن او عنوان مهدى (عج) را به او اطلاق نموده‌اند.

وى پس از نقل حدیثى که آمدن عیسى بن مریم را وعده داده است، به تأثیر پذیرى مسلمانان از یهودیت و مسیحیت اشاره نموده و معتقد است که آمدن منجى در اسلام همان آمدن مسیح در میان یهودیان و نصارى است.

“ادوارد گرانویل براون”[۴] (۱۹۲۶-۱۸۶۲)

او نیز اگر چه یکى از برجسته‌ترین ایرات شناسان است و در تاریخ و ادبیات ایران آثار در خور توجهى دارد، ولى در فرقه‌هاى بابیت و بهائیت تحقیق بیشترى نموده و از اصل مهدویت و ظهور منجى دور گشته است. علت این دور شدن هیاهوى به عمل آمده در زمان ظهور “محمد على باب” است. اکثر شرق شناسان تحت تأثیر فرقه بابیت قرار گرفته و از تحقیقات مباحث بزرگترى چون مهدویت عقب ماندند. نگاه او به قرآن و پیامبر اسلام بر خلاف بسیارى از شرق شناسان منصفانه است.

“هانرى کربن”[۵] (۱۹۷۸-۱۹۰۳)

وى از برجسته‌ترین شرق‌شناسانى است که سال‌هاى زیادى از عمرش را در ایران سپرى نمود و در میان ایرانیان از شهرت فراوانى برخوردار است. “کربن” در پاریس دیده به جهان گشود و در خانواده‌اى که به مذهب کاتولیک پایبند بوده‌اند، پرورش یافت. در سال ۱۹۲۵ به اخذ لیسانس از دانشگاه سوربى نایل آمد و در سال ۱۹۲۶ به گواهینامه عالى فلسفه (.S E. D) دست یافت.

“هانرى کربن” در پاریس به مدرسه زبان‌هاى شرقى نیز وارد شد و در آن جا با زبان عربى و سانسکریت آشنایى پیدا کرد و در سال ۱۹۲۵ م. از این مدرسه دیپلم گرفت. کربن در سال ۱۹۳۱م. به دستیارى دوستانش مجلّه‌اى به عنوان (اینجا و اکنون Hicet Nanc) منتشر ساخت. وى در طول تحصیل دانشگاهى، از ژیلسون (H.Gilsan) که در فلسفه قرون وسطى تسلّط داشت، بهره گرفت و روش تفسیر متون فلسفى را از وى آموخت. و همچنین از درس‌هاى خاورشناس نامدار فرانسه (“لوئى ماسینیون” L.Massignon) سود برد. در پاریس به فلسفه پدیدار شناسى (“ادموند هوسرل” E.Husserl) علاقه مند شد و فلسفۀ وجودى (“مارتین هایدیگر” M.Heidegger) نیز سخت، نظر او را جلب کرد به طورى که رهسپار آلمان شد و با “هایدیگر” از نزدیک تماس گرفت و شیوۀ تأویل فلسفى را از وى آموخت و مجموعه مقالاتى از هایدیگر را با عنوان متافیزیک چیست؟ از آلمانى به فرانسه برگرداند. با حکمت الاشراق سهروردى آشنا شد و جهت دیدن آثار خطى او به استانبول سفر کرد. در سال ۱۹۷۸م. انجمن شاهنشاهى فلسفه او را به عضویت انجمن و به سمت استادى انتخاب کرد. کربن در اکتبر ۱۹۷۸م. در پاریس دیده از جهان فرو بست.

  هانرى کربن بر خلاف برخى از خاورشناسان پیش از خود مهدویت را از دیدگاه تاریخى نمى‌نگرد و مانند آنان در صددد ارزیابى و بررسى عوامل تاریخى پیدایش این فکر نیست، بلکه با نگاهى پدیدار شناسانه به مسئله مى‌نگرد. در روش پدیدار شناسى بررسى و مطالعۀ یک پدیده حتى بیش از پرداختن به حقانیت و کشف دلیل آن اهمیت دارد و محقق سعى مى‌کند که مجموعه عوامل یک فکر را به صورت شبکه‌اى و منسجم شناسایى کند و نظرى درباره صحت و حقانیت یک پدیده ندارد. در سلسله مباحث نبوت و امامت، وى امام شناسى را ادامه و بسط نبى شناسى مى‌داند و سلسله امامت را بر محور امام مهدى (عج) که ادامه امام شناسى در عصر ماست قرار مى‌دهد و مسئلۀ مهدویت را در پدیدار شناسى شیعه، داراى مرکزیت مى‌داند. او مى‌گوید:

«اسلام شیعى مبتنى بر نوعى پیامبر شناسى است که در یک امام شناسى بسط پیدا مى‌کند…وظیفه حکومت نبوى، تداوم و حفظ معناى وحى الهى، یعنى باطن است. وجود اسلامى معنوى نیز وابسته به همین حفظ باطن است و گرنه اسلام با گونه‌هاى ویژه‌ آن، دستخوش همان فرایندى مى‌شد که در مسیحیت، نظامهاى کلامى را به ایدئولوژى‌هاى اجتماعى و مهدویت کلامى را به عنوان مثال به مهدویت اجتماعى و به امر عرفى تبدیل کرد.[۶]»

از دیدگاه “کربن” مهدویت به معناى تغیر باطن دین و ظهور امام، احیاى دوباره حیات انسان‌ها مى‌باشد. در این باره مى‌گوید:

«ظهور امام عین تجدید حیات آنان است و معناى عمیق اندیشه شیعى غیبت و ظهور امام نیز جز این نیست.»[۷]

او معتقد است که امام حاضر است، اما مردم خود را از دیدار او محروم نموده و در پس حجاب قرار گرفته‌ و توانایى معرفت را از دست داده از این رو مى‌گوید:

«افراد با ناتوان ساختن خود براى رؤیت امام، او را نسبت به خود در پس حجاب قرار داده‌اند؛ زیرا آنان اعضاى «درّا که تجلى الهی» و این «معرفت قلبی» را که در معرفت شناسى امامان تعریف شده بود، از دست داده یا فلج کرده‌اند.»[۸]

در جایى دیگر مى‌گوید:

«…تا زمانى که انسان توان شناخت امام را نداشته باشد، سخن گفتن از ظهور او بى معناست، ظهور امام، واقعه‌اى نیست که ناگهان روزى اتفاق افتد، بلکه امرى است که هر روز در وجدان مومنان شیعى، حاصل مى‌شود….ظهور آینده امام، مستلزم استحاله قلب انسان‌هاست و این ظهور تدریجى به ایمان پیروان و نفس وجود آنان بستگى دارد. اخلاق جوانمردى از همین جا ناشى مى‌شود و این اندیشه همه خلقیات شیعى را در خود دارد.»[۹]

وى در ادامه مطلب جنین مى گوید:

«به عقیده من، مذهب تشیع تنها مذهبى است که رابطه هدایت الهى میان خدا و خلق را همیشه زنده نگه داشته و به طور مستمر و پیوسته ولایت را زنده و پا برجا مى‌گذارد. مذهب یهود، نبوت را که رابطه‌اى است واقعى میان خدا و عالم انسانى، در حضرت کلیم ختم کرده و پس از آن به نبوت حضرت مسیح و حضرت محمد (ص) اذعان ننموده و رابطه مزبور را قطع مى‌کند و نیز مسیحیان بر حضرت عیسى متوقف شدند و اهل سنت از مسلمانان نیز در حضرت محمد (ص) توقف نموده و با ختم نبوت در ایشان دیگر رابطه‌اى بین خالق و خلق موجود نمى‌دانند. تنها مذهب تشیع است که نبوت را با حضرت محمد (ص) ختم شده مى‌داند، ولى ولایت را که همان رابطه هدایت و تکمیل مى‌باشد، بعد از آن حضرت و براى همیشه زنده مى‌داند. رابطه‌اى که از عالم انسانى به عالم الوهى حکایت مى‌کند. به واسطه‌ دعوت‌هاى دینى قبل از موسى و دعوت دینى موسى و عیسى و محمد (ص) و بعد از حضرت محمد به واسطۀ همین رابطه ولایت، جانشین وى – به عقیدۀ شیعه – زنده بوده و هست و خواهد بود و این حقیقتى است زنده که هیچ نظر علمى هرگز نمى‌تواند آن را از خرافات شمرده و از لیست حقایق حذف نماید. به عقیده من همه ادیان بر حق بوده و یک حقیقت زنده را دنبال مى‌کنند و همه ادیان در اثبات وجود یک حقیقت زنده مشترکند. آرى، تنها مذهب تشیع است که به زندگى این حقیقت، لباس دوام و استمرار پوشانده است.»[۱۰]

سخن “ماربین” و “یوخن ربکه” در باب مهدویت

در انتها جملاتى از از ماربین و یوخن ربکه که در باب مهدویت بیان داشته‌اند، نقل مى‌نمائیم. متأسفانه هیچ زندگى‌نامه‌اى از این دو در دست نیست یا لااقل رویت نشده است. فقط درباره این دو گفته شده که آلمانى هستند و رُبکه در سال ۱۳۸۳ جهت شرکت در یک کنفرانس علمى به اصفهان سفرى داشته است.

“ماربین” وجود حجت در هر عصر را موجب زنده شدن امید در جامعه مى‌داند و در این باره مى‌گوید:

«از جمله مسائل بسیار مهم اجتماعى که همواره مى‌تواند موجب امیدوارى و رستگارى گردد، همان اعتقاد به وجود یک حجت در هر عصر و انتظار اوست. شیعه عقیده دارد که انسان چون به هنگام شب در بستر مى‌رود، باید به این امید بخوابد که صبح هنگام چون از خواب برخیزد و ببیند که حجت عصر ظهور کرده است در تأیید او آماده باشد و عقیده دارند که همه مردم و دولت‌هاى روى زمین تابع او و تحت حکومت آنها خواهند بود. شیعه مجتهدین را نواب حجت عصر مى‌دانند و البته بر دانشمندان علوم اجتماعى روشن است که اگر همچو عقیده‌اى در میان فرد فرد ملتى گسترش یافته و رسوخ کند، ناچار روزى اسباب طبیعى آن براى آنان فراهم خواهد آمد. یأس و حرمان عامل همه گونه نکبت و ذلت است و ضد آن پشت گرمى، امیدوارى و قوت قلب از روى اعتقاد مایه فلاح و نجات مى‌گردد.»[۱۱]

“یوخن ربکه” نظریه پرداز در مسائل کارآفرینى است و سخنان او را به علت ویژگى‌هایى که دارد در میان شرق شناسان آورده‌ایم. اگر چه چنین کسانى به نوعى در زمرۀ شرق شناسان قرار مى‌گیرند، زیرا به گفتۀ “هنرى دوکا ستری” کسى که سالهایى را به شرق سفر مى‌کند یا در آنجا زندگى مى‌کند، به نوعى مستشرق است. “ربکه” از جمله کسانى است که درباره حضرت مهدى (عج) تحقیقات فراوان نموده و دوستدار آن حضرت است او مى گوید:

«کسى که در فرایند توسعه و تکامل قرار بگیرد، ناچار است این مسیر را ادامه دهد و نمى‌تواند خود را متوقف کند. کسى که توانسته است از نظر توسعه و تکامل روحى و معنوى به این طول عمر دست پیدا کند، باید زمینۀ‌ توسعۀ اجتماعى و فرهنگى هم به روز باشد و از جامعۀ بشرى جلوتر باشد. بى گمان این فرد هدف‌ها و برنامه‌هایى دارد و جامعه را به سوى هدف ویژه‌اى هدایت مى‌کند من از نظریه‌هاى اقتصادى و نظریه‌هاى پدیدارى شروع کردم و به این نتیجه رسیدم که دولت حضرت مهدى (عج) دولتى است که در آن خلاقیت، علم و نوآورى و همچنین کارآفرینى، وجه اساسى خواهد بود. این کارآفرینى، موجب ثروتمند شدن افراد نمى‌شود. چون در آن زمان دنبال ثروت نخواهد بود، چرا که مردمان آن روزگار ثروتمندند. آنها براى رسیدن به دانش‌هاى گوناگون مى‌کوشند. من به نتیجه‌هایى رسیدم که شما شیعیان رسیده‌اید و این خیلى جالب است.»[۱۲]

پى نوشت:

[۱] . GEROLF VAN VLOTEN
[۲] . فان فلوتن، السیاده العربیه  و الشیعه و الاسرئلیات فى عهد بنى امیه، حسن ابراهیم حسن و محمد زکى ابراهیم، الطبعه الثانیه، مکتبه النهضه المصریه، مصر، س ۱۹۶۵، ص ۱۲۲: «و من الجلى أن الاعتقاد بظهور المهدى و انتظاره یقتصر بادى الأمر على آل البیت وحدهم بل بدأ ذلک الاعتقاد یذاع و نبتشر بین المسلمین على حسب ازدیاد نفوذ الشیعه و انتشاره وقد انتشرت فکره المهدى لدى اهل السنه حتى محت ذکر غیره من المهدیین مما کان یتنبأ بهم مثل السفیانى والقحطانى وغیرهما. ولا شک ان التنبو بهولاء و انتظارهم یتلاش تماماً من نفوس المسلمین.»
[۳] . DAVID SAMUEL MARGOLIOUTH
[۴] . EDWARD GRANVILL BROWNE
[۵] . HENRY CORBIN
[۶] . هانرى کربن، تاریخ فلسفه اسلامى، سید جواد طباطبایى، چاپ دوم، کویر، تهران، س ۱۳۷۷، ص ۱۰۳٫
[۷] . همان، ص ۱۰۵٫
[۸] . همان، ص ۱۰۵٫
[۹] . همان، ص ۱۰۵٫
[۱۰] . طباطبایى، محمد حسین، شیعه (مذاکرات و مکاتبات هانرى کربن با علامه سید محمد حسین طباطبایى)، على احمدى میانجى، هادى خسروشاهى، تهران، موسسه پژوهشى حکمت و فلسفه ایران، ۱۳۸۲٫ صص۱۹-۱۸٫
[۱۱] . فصلنامه انتظار: شماره ۹ -۸، ص ۲۴۶٫
[۱۲] . ماهنامه انتظار نوجوان، سال دوم، شماره یازدهم، ص ۳۶٫

علیرضا شمس