شیعه شناسی » پاسخ به شبهات » اعتقادی »

مناقشه مولوی عبدالعزیز دهلوی در دلالت آیه مباهله بر ولایت امام علی(ع)

دهلوی(۱) ابتدا استدلال شیعه را تقریر می کند و مدعی می شود که در کلام بیشتر شیعیان وجه استدلال آنها به این روشنی بیان نشده است؛ حال آن که با مراجعه به کتب کلامی شیعه و بیان استدلال توسط عالمان شیعی از شیخ مفید و سید مرتضی و علامه ی حلّی تا به امروز، دروغ بودن ادعای دهلوی روشن می شود و معلوم می گردد که وی عبارت را عیناً از کتب شیعه گرفته و آن را به خود نسبت می دهد!

وی همچنین ادعا می کند که تمسک به آیه ی مباهله یکی از دلایل اهل سنت در برابر ناصبیان است، از نظر او، ناصبیان منکر فضایل امیرالمؤمنین (علیه السّلام) هستند؛ اما سنیان در برابر آنها به دفاع از مقام اهل بیت (علیه السّلام) می پردازند و از جمله با استناد به آیه مباهله برای امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فضیلتی اثبات می کنند.

دهلوی می گوید به همراه بردن اهل بیت (علیه السّلام) و تخصیص دعوت به ایشان، مرجّح می خواهد و آن از دو حال خارج نیست؛ یا اینکه اهل بیت (علیه السّلام) نزد پیامبر عزیز بودند و پیامبر به جهت اعتماد بر صدق نبوت خود آنها را با خود همراه کرده است و یا این که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ایشان را جهت استعانت برای دعا علیه اهل نجران فرا خوانده است. وی می گوید مختار اکثر اهل سنت و برخی از شیعیان وجه نخست است و اکثر شیعیان به وجه دوم استدلال می کنند. سپس شیطنت کرده، اشکال نواصب را به تفصیل مطرح ساخته؛ اما از پاسخ دادن به آن طفره می رود. البته آن چه وی به نواصب نسبت می دهد، در کلام ابن تیمیه و ابن روزبهان آمده است و ما پاسخ آن را بیان کردیم.

دهلوی پس از این مقدمه وارد بحث شده و مناقشات خود را بر استدلال شیعیان آغاز می کند و می گوید:

این آیه در اصل دلیل این مدعا [= اثبات افضلیت برای امیرالمؤمنین (علیه السّلام)] است و شیعه از راه غلو این آیت را در مقابله با اهل سنت آورده اند و در این تمسک به وجوه بسیار خلل یافته؛ اول آن که: لا نُسلّم که مراد از «انفسنا» امیر است بل نفسِ نفیسِ پیغمبر است.

و حال آن که بر اساس احادیث قطعی نزد فریقین، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عملاً امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را مصداق «انفسنا» تفسیر فرموده اند و نپذیرفتن این واقعیت که مراد از «انفسنا» امیرالمؤمنین (علیه السّلام) است، در حقیقت ردّ احادیثی است که در صحیح مسلم، مسند احمد و سایر کتب معتبر سنیان آمده و نیز مستلزم تکذیب راویان و حدیث نگارانی است که این احادیث را روایت کرده و یا در کتب خود نوشته اند.

وی در برابر استدلال شیعیان به این که دعوت شخص از خویشتن معنا ندارد و داعی کسی است که دیگری را دعوت کند، به استعمالات واژه ی نفس در کلام عرب استدلال می کند و با استناد به آن نتیجه می گیرد که استعمال نفس به معنای «خودِ شخص» شایع است؛ پس در آیه نیز «ندع انفسنا» به معنای «نحضر انفسنا» است. اما در مثال هایی که وی به عنوان استعمال شایع «نفس» در معنای «خویشتن» مطرح می کند نیز معانی مجازی مورد نظر است نه معنای حقیقی. افزون بر آن که به اذعان بسیاری از عالمان سنی، دعوت کننده کسی است که دیگری را فرا خواند و دعوتِ خویشتن به کاری یا جایی اساساً بی معناست. اشکال دیگر دهلوی آن است که دستور به فراخواندن «انفس» شامل هیأت نجرانی نیز می شود و اگر بگوییم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را به عنوان نفس خویش دعوت کرد، در آن سو مراد از «نفسِ نجران» چه کسی است؟ و چون نصرانیان کسی را به عنوان «نفس» برای مباهله با خود نیاوردند، معلوم می شود مراد از «نفس» شخص معینی نیست. اما این اشکال به قدری پوچ و سست است که ما را از پاسخ بی نیاز می کند.

در تاریخ مسلم است که هیأت نجرانی حاضر به مباهله نشدند. بنابراین نه فرزندانشان را آوردند و نه زنانشان را و حتی اگر مراد از «انفس» خودشان باشند، باز هم اشکال باقی خواهد بود؛ چون خود آنان نیز در مباهله شرکت نکردند، پس عدم شرکت کسی به عنوان «نفس» هیأت نجران، به دلیل انصراف آنها از مباهله بود و به این بهانه نمی توان منکر این واقعیت شد که مراد خداوند از «نفس پیامبر» در آیه ی مباهله حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) است؛ همین طور نمی توان حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را مصداق «ابناءنا» در آیه دانست؛ زیرا این هم ادعایی است که دلیلی ندارد و اگر دهلوی به بهانه ی شرکت نکردن کسی با عنوان «نفس» از هیأت نجران در مباهله «نفس پیامبر بودنِ» امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را انکار می کند.

در این مورد نیز به دلیل شرکت نکردن کسانی به عنوان فرزندان نصرانیان در مباهله، نمی توان مصداقی برای فرزندان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) یافت و حال آن که بسیاری از عالمان بزرگ سنی معترف اند که مراد خداوند از «ابناء نا»، حسنین (علیه السّلام) است و مراد از «انفسنا» حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) و با این حساب خود دهلوی نیز در زمره ی ناصبیانی قرار می گیرد که مدعی بود اهل بیت با آنان مخالف اند. در خور توجه است که تلاش دهلوی برای نفی دلالت آیه بر «نفس پیامبر بودن» امیرالمؤمنین (علیه السّلام)- علی رغم وجود نصوص فراوان در این باره- به جهت آن است که وی می داند نفس پیامبر بودنِ امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بر مساوات آن حضرت با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دلالت دارد؛ چرا که داخل کردن امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در مصداق «ابناءنا» نیز بر افضلیت ایشان دلالت می کند و اگر هدف دهلوی صرفاً نفی افضلیت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) باشد، این تلاش او را به مقصود نمی رساند؛ پس روشن است که وی هدف دیگری دنبال می کند که آن نفی مساوات امیرالمؤمنین (علیه السّلام) با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است؛ البته که تلاش وی هرگز به فرجام نرسیده است.

دهلوی همانند ابن تیمیه با استناد به برخی آیات کلام الله، مصادیقی برای «نفس» در استعمال قرآنی بیان می کند تا دلالت این تعبیر را بر مساوات نفی کند؛ اما چنان که در پاسخ به مناقشات ابن تیمیه بیان شد، استشهاد به این آیات برای نفی مساوات امیرالمؤمنین (علیه السّلام) با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) صحیح نیست و در آیات دیگری «نفس» در مقابل «اهل» به کار رفته است. این مطلب نشان می دهد که «نفس» نه به معنای خویشاوند، بلکه به معنای خود شخص و جان اوست. وی نفس را به معنی قریب و هم نسب و هم دین می داند و معتقد است که تعبیر به «نفس» به جهت قرابت و الفت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است و بر مساوات دلالت ندارد و برای اثبات ادعای خود به حدیث «علی منی و انا من علی» استناد می کند. اما روشن است که این حدیث شریف و احادیث دیگری که پیش تر مطرح ساختیم، همه و همه قرینه ای هستند بر این که امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در همه ی کمالات جز نبوّت با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مساوی است و همه ی آن قرائن، دلالت آیه ی مباهله بر مساوات را تأیید می کنند.

دهلوی تلاش خود را برای نفی دلالت آیه بر مساوات امیرالمؤمنین (علیه السّلام) و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ادامه داده، این اشکال را مطرح می کند که پذیرش این مساوات مستلزم پیامبر دانستن امیرالمؤمنین (علیه السّلام) و قول به بعثت، رسالت و خاتمیت آن حضرت است. اما چنان که گفتیم آیه بر مساوات امیرالمؤمنین (علیه السّلام) با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در همه ی کمالات جز نبوّت، دلالت دارد و بیانگر آن است که تمام کمالات موجود در پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در شخص امیرالمؤمنین (علیه السّلام) نیز حاصل است؛ جز نبوت. چنان که در حدیثی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرمود:

« یا علیّ! ما سَألتُ اللهَ شیئاً إلاّ سَألتُ لکَ مِثلَهُ، و لا سَأَلتُ اللهَ شیئاً إلا أعطانیه، غیر أنّهُ قیلَ لی أنّه لا نبیَّ بعدک»(۱۷)

« یا علی من از خدا چیزی برای خودم نخواستم؛ مگر آن که همانند آن را برای تو درخواست کردم و از خدا چیزی درخواست نکرده ام؛ مگر آن که آن را به من عطا فرموده؛ جز این که به من گفته شد که پس از تو پیامبری نخواهد بود».

بنابراین آیه ی مباهله و احادیث شریف نبوی به روشنی بر مساوات امیرالمؤمنین (علیه السّلام) با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در همه ی کمالات- جز نبوت- دلالت دارند و همین امر مثبِت وجوب طاعت مطلق و امامت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) است؛ زیرا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اولی به تصرف و دارای حق امر و نهی بودند و این کمال برای کسی که با آن حضرت مساوی باشد نیز ثابت می شود.

دهلوی با توجه به این حقیقت، به عنوان آخرین اشکال اظهار می دارد که: اگر آیه ی دلیل بر امامت باشد، لازم می آید امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در حیات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هم امام بوده باشد و این به اتفاق باطل است.

در پاسخ می گوییم که اولاً بحث ما بر سر جانشینی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود و ثانیاً هیچ اشکالی ندارد که امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در حیات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مقام آمریت و اولویت در تصرف داشته باشد؛ زیرا چنان که آمریت و حق تصرف رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در طول سلطنت الاهی است و در عین حاکمیت علی الاطلاق خداوند، رسول بر او نیز مأذون به آمریت است و پیامبر هرگز بر خلاف امر خداوند، دستوری نمی دهد. همین طور اولویت و امامت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) نیز در طول ولایت خدا و رسول است و امیرالمؤمنین هرگز بدون اذن پروردگار و برخلاف دستور خدا و رسولش امر نمی کند تا اشکالی پدید آید. افزون بر آن که اولویت در تصرف امری است و اعمال آن امری دیگر؛ یعنی امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در حیات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دارای مقام امامت و آمریت است، امّا داشتن این مقام بدان معنا نیست که آن حضرت با حضور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اعمال ولایت می کند.

پس اثبات ولایت برای امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در حیات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) کاملاً صحیح است و هرگز دلیلی بر بطلان آن وجود ندارد و معلوم نیست دهلوی بر چه اساسی ادعا می کند که این امر به اتفاق باطل است!

آلوسی نیز بی هیچ زیاده و نقصانی کلام دهلوی را در ذیل این آیه تکرار کرده است که به دلیل طرح کامل مناقشات دهلوی از پرداختن به کلام آلوسی خودداری می کنیم.

پی نوشت

۱- ر ک: دهلوی، تحفه اثنی عشریه، ۴۲۸-۴۳۱٫

منبع  : سید علی میلانی؛ اصغر غلامی؛فصلنامه ی تخصصی امامت پژوهی، پاییز ۱۳۹۰